همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال نمایش زخم‌های وحشتناک زمین بازی
S3 : 12:55:00
امکان خرید پایان یافته
  ۲۲ اردیبهشت تا ۲۶ مرداد ۱۳۹۷
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: راجیو جوزف
: علی منصوری
: آیه کیان‌پور، محمد صدیق‌مهر

: احمد کچه‌چیان
: افسانه صرفه‌جو
: مریم نراقی
: مرتضی حقیقت بیان
: شاهرخ کفاش زاده
: احسان نقابت
: احسان نقابت، نازنین اصفهان‌پور
: آرین مظفری
: نازنین اصفهان‌پور
: حسین شیرازی، محمدرضا الوندی پور

اجرای پیشین این نمایش در سالن قشقایی تیاتر شهر

دوستی و عشق پرفراز و نشیب یک دختر و پسر از ۸ تا ۳۸ سالگی. عشقی که شبیه هیچ عشقی نیست یا مثل هر عشق دیگر پر از زخم و جراحت است.

لینک شبکه‌های مجازی سالن مهرگان: تلگرام و اینستاگرام

گزارش تصویری تیوال از نمایش زخم‌های وحشتناک زمین بازی / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، خیابان خارک، بن بست اول، پلاک ۵ خانه نمایش مهرگان
تلفن:  ۶۶۷۲۲۶۲۲ - ۶۶۷۲۴۸۱۵


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
واقعا عالی بود بزرگتر شدن را برای ادم راحت تر میکنه ، چقدر خوبه زمان میگذره ولی جای زخم ها باید بمونه ،پیشنهاد میکن اجرا رو از دست ندین
با سلام واحترام
دوستان عزیز تا فرصت هست این کار رو ببینید هم از قصه لذت میبرید
هم تکنیک های بازیگری رو از بازیگر های پر توانش
من دوبار کار رو دیدم و خیلی حالم با این کار خوب بود
محمد صدیقی مهر عزیزم
ممنونم بخاطر لطف و توجهتون
درجه یک بودین و عالی دست مریزاد
دمتون گرم
۲۴ مرداد ۱۳۹۷
خیلى خیلى ممنون از دقت نظر شما و این همه لطف که به ما داشتین.
۲۵ مرداد ۱۳۹۷
آقا ارادتمندم
۲۷ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوشحالم که دیدن این نمایش رو از دست ندادم.
این نمایش نه تنها متنُ بازیُ دکورُ نورُ کارگردانی خیلی خوبی داشت، که توجه مخاطب رو به یک آسیب جانکاه اجتماعی هم جلب میکرد.
آیه کیان پور هم که اصلا بازی نمیکرد روی صحنه، داشت زندگی میکرد.
سپاس فراوان از همه بچه‌های این نمایش دیدنی.
نمایش خیلی خوب و با متن بسیار خوب و بازیهای درخشان ، مرا که بسیار تحت تاثیر قرار داد ، به ویژه باید دکور را حتما بگویم که عالی بود
به سرعت با نمایش ارتباط برقرار میکنی و خیلی زود خودت بخشی از نمایش میشوی و با فلاش بک های به جلو و عقب انگار نتیجه تصمیمات و قایع را در آینده لمس میکنی و این هست قدرت یک نمایش خوب من دیدن این نمایش را به همه دوستان و علاقمندان تئاتر توصیه میکنم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درخشان .. همه چیز .. متن بسیار خوب و آیه کیانپور که فوق العاده است .. تحت تاثیر قرار گرفتم و بسیار لذت بردم .. چه ظرافتی در انتخاب بازیگران .. دوست نداشتم نمایش تمام شود .. به تمام دوستداران تئاتر پبشنهاد می کنم .. مترجم .. که کارگردان نمایش هم هست .. متن را فهمیده و بدرستی برگردانده .. شوخی ها ی ظریفی که مرا می خنداند و همراه با کارکتر ها بغض می کردم .. کارگردانی خوب .. ریتم و میزانسن های یک دست .. دمتون گرم ..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زخم هایی که به روح آدما میخوره، ممکنه هیچ وقت ترمیم نشه، زخم های روح باعث میشه نتونی خودت باشی، زخم های روح میتونه زخم های جسمانی عجیبی به وجود بیاره، میتونه زمین گیرت کنه، میتونه....
اگه حرفامونو به موقع بزنیم، اگه بلد باشیم درست بگیم، اگه کسی باشه که گوش بده و دستمونو بگیره، اگه.....
....
بازیتون فوق العاده بود. خیلی وقت بود همچین بازی های روان و واقعی ای ندیده بودم، مرسی واقعا. و از همه عوامل کار ممنونم، چون دغدغتون چیزیه که جز مشکلات واقعی همه دوره های نسل بشر هست.
خسته نباشید حسابی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
‏"زخم‌های وحشتناک زمین بازی"
وقتی زندگی، مثل یک «زمین بازی» باشه و «زخم های وحشتناک»، زخم یک خاطره، یک نگاه، یک دلهره‌ی عاشقانه باشه، می‌تونه این نمایش رو تبدیل کنه به یکی از بهترین نمایش‌هایی که دیدی.
بدون تعارف و بت‌سازی عرض می‌کنم، نمایش خیلی خوبی بود، که این صد البته این زیبایی در کنار یک نوشته خوب حاصل شده.
بازی زیبای دو‌ نقش‌آفرین این نمایش هم مزید بر علت بود تا همه چی دست به دست هم بده تا شاهد یک نمایش قابل قبول و لذت بخش باشیم.
اگه صدای من رو می‌شنوید، اگه دارید این متن رو می‌خونید، خسته نباشید و دمتون حسابی گرم.
اگر بخواهم این کار را منصفانه قضاوت کنم باید بگویم که در مجموع کار خوبی بود و از دیدنش لذت بردم و بهتون توصیه اش میکنم. موضوع جذاب بود، صحنه ساده اما مطلوب طراحی شده بود، کارگردانی خوب بود و البته تکه های موسیقی فوق العاده بود. شاید اگر بخواهم نقدی بکنم به بازیگریهاست البته در برخی از صحنه ها که احساس میکردم بازیگرها در نقش خود فرو نرفته اند (بخصوص در نقشهای کودکی)، در حالی که در بعضی از صحنه های دیگر کیفیت بازیگری خیلی لذت بخش بود.
اما از همه اینها گذشته جمله ای در اجرا گفته شد که من را مدتها به فکر فرو برد: "اون هیچ چیزی درباره من نمی دونه، یا شاید همه چیز را می دونه". ندانستن هیچ چیز با دانستن همه چیز برابره؟ بعد از کلی فکر کردن به این جمله به این نتیجه رسیدم که آره برابرند! ما اگر چیزی از کسی ندانیم از او نمی رنجیم و اون رو قضاوت نمیکنیم؛ اگر ... دیدن ادامه » هم همه چیز رو ازش بدونیم اون رو درک میکنیم و ازش نمیرنجیم. اگر هیچ چیزی ندانیم استرسی نداریم، اما اگر "همه" چیز را بدانیم هم استرسی نخواهیم داشت! مشکل ما همیشه اینه که بخشی از موضوع رو میدونیم. چقدر با این جمله حال کردم. البته خیلی ربطی به موضوع نمایش نداشت ولی برای من از همه بخشهای دیگه جذابتر بود :)
به همه خسته نباشید میگم و به امید موفقیتهای بیشتر
با سلام واحترام
نمایش نمایش زخم‌های وحشتناک زمین بازی کاری بسیار خوبی بود بازی محمد صدیقی مهر در ابتدای شروع کار آنچنان ضربه ای به من زد که تمام دوران کودکی از نظرم گذشت همان شیطنت ها و همان نیاز های توجهی
همان کارهایی که میکردم تا شاید بیشتر دیده شوم و برایم جالبتر این بود که حدود 10 دوازده سال قبل فیلمی دیدم که بسیار به این اثر برای من نزدیک بود فیلمی به نویسندگی و کارگردانی اریک برس و جی مکی گروبر فیلم اثر پروانه‌ای (The Butterfly Effect) لحظاتی بود که میخواستم بلند بشم و بگم دست شفابخش رو به اون بکش یا کاملا ردش کن بره دنبال زندگیش..
کار بسیار خوبی بود و البته خانم کیان‌پور هم خوش درخشیدند و از هر چیز دوستداشتنی تر یادگاری آخر بود هدیه ای نمادین برای التیام تمثیلی روح که در پایان اجرا هنگام خروج از سالن به من دادند
چسب زخم هایی که شاید مرهم باشد ... دیدن ادامه » و شایدنمادی برای دیده شدنم.......
ای کاش دستانی که در 8 سالگی شفا بخش بودند در 38 سالگی هم شفا بخش بودند! راستی کسی چه میداند شاید اگر این مسیر دیوانه وار 30 ساله متفاوت می بود ؛ شفا بخش هم بودند! هر چند که منطق عشق ؛ دیوانگی است. در یک کلام عالی بود از بی قراری بوسه تمرینی تا آرزوی سه شنبه عزیز ؛ از گل مژه تا معده درد. کاش بیشتر مراقب هم و مراقب معصومیت کودکان خود باشیم.
متن خوبی که به خاطر اجرای خوب اجازه فکر نکردن و احساس نکردن رو به آدم نمی ده!
با سلام و احترام
از پس یک روز داغ تابستانی درخشش بازی آیه کیان‌پور، محمد صدیق‌مهر بسیار لذت بخش بود
خدا قوت به همه عوامل
اگر فرصت کردید تا زمان هست اینکار رو ببینید
جناب آقای لهاک سلام
عرض ادب و احترام و عرض تشکر بابت مطالعه اخبار نمایش خانه نم زده.
بدینوسیله به نمایندگی از گروه تئاتر آرتا از حضرتعالی دعوت مینمایم به تماشای نمایش ما بنشینید.
هر روزی برایتان مقدور بود امر بفرمایید تا در خدمتتان باشیم.
ارادتمند ... دیدن ادامه » : آرش(مهدی ) رزمجو
گروه تئاتر آرتا
۰۷ مرداد ۱۳۹۷
جناب لهاک عزیز
عرض ادب و احترام مجدد
سپاس از پیام پر مهرتان.
هر روزی که برایتان مقدور بود بفرمایین که ما در خدمتتون باشیم.
حضور شما فرهیختگان و اهالی هنر مایه مباهات و افتخار گروه خواهد بود.
با تجدید احترام.
آرش ( مهدی ) رزمجو
گروه تئاتر آرتا
۰۷ مرداد ۱۳۹۷

با سلام و احترام
جناب رزمجو
از محبتی که دارید صمیمانه سپاسگذارم
۱۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر ما آدم ها همین یک اصل را در زندگی می آموختیم آنوقت دیگر هیچ کس احساس تنهایی نمی کرد ....* ما هر چه قدر هم که زخم خورده باشیم هنوز هم می توانیم عشقمان را به دیگری هدیه کنیم، نمی توانیم؟......*
عالی بود بازی ها و نمایشنامه ........... باید دید !
داستان خوب و بازیهای قابل قبولی داشت، ولی به نظرم بازی‌ها می‌توانست حتی بهتر از این باشه.
تماشای این نمایش رو به همگان توصیه می‌کنم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن بسیار جالب -جدید و عالی داشت-گروه هم بسیار تلاش کرده بودن با تمام محدودیت ها کار مناسبی و قابل قبولی رو ارائه کنن- که با احترام کامل به زحمت فراوان هر دو بازیگر خوب و کارگردان محترم چند نکته به نظرم آمد قید کنم:
بنظر میرسد متن پر از شوخی های کلامی و موقعیتی جذاب است، مترجم که همان کارگردان محترم باشد بسیار پایبند به متن ناب راجیو جوزف بود تا حدی که کمتر خلاقیتی اجازه حضور در شوخی ها بجشم میآمد. لذا در تفهیم شوخی ها برای تماشاگران آن هم سرضرب و بی درنگ با حرکات گاهی اضافه بازیگر مرد توی ذوق میزد (نیازی به زور بیش از اندازه برای افتادن سکه خنده، یا بقول معروف دوزاری تماشاگران نیست و نبوده و نخواهد بود) //با کمال احترام برای کوشش محمد صدیق پور و علی منصوری
مثال: بازیگر زن(نگاه به تماشاگران): چه شغل مناسبی هم برای خودش انتخاب کرده، کارشناس بیمه....
ضمناً ... دیدن ادامه » در تفهیم درام و لحظات دراماتیک با همان مشکلی که در شوخی ها ذکر کردم گاهی بدرستی اتفاق نمی افتاد، یا پس و پیش بود...
مثال:بازیگر زن: من نیازی به مراقبت ندارم...خروج بازیگر مرد برای روشن کردن ترقه ها... که بنظر با کمی خلاقیت، ابتر نمی ماند...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار متفاوتی بود برای من ،‌خیلی بازی ها رو دوست داشتم ،‌ خیلی راحت میشد با شخصیت ها ارتباط برقرار کرد ، موسیقی کار به شدت دلچسب بود ، دکور در عین سادگی برای این کار کافی بود . روایت زندگی ۲ نفر به صورت کامل متفاوت یکی از درون آسیب دیده و نابود شده و دیگری دارای آسیب های جسمانی بی شمار و در عین حال تکامل این دو نفر در کنار هم بود که باعث ایجاد یک حس خوب در بیننده می شد از طرفی شما زخم ها و آسیب هایی رو میدید که سالیان سال هم که ازشون گذشته بود بازم ترمیم نشده بودن و اثر مخربشون رو بر زندگی اون فرد گذاشته بودن و این خیلی دردناک بود .
در کل کار رو خیلی دوست داشتم به کل تیم اجرایی خسته نباشید میگم برای کار بسیار دوست داشتنیشون

تنها نکته منفی که وجود داشت گرمای بیش از اندازه فضای انتظار و همینطور داخل سالن اجرا بود که باعث شده بود اکثر افراد به ناچار با ... دیدن ادامه » بروشور کار مشغول باد زدن خودشون بشن و این باعث ایجاد صدای اضافی میشد امیدوارم که در بقیه اجراها مشکل سرمایش رو حل کرده باشن تا تماشاگر با راحتی بیشتری بتونه به تماشای این اثر زیبا بشینه
بنظرم مشکل گرمای سالن برطرف شده .چون ما دوروز بعداز شما نمایشو دیدیم کاملا مطبوع بود.
۰۲ مرداد ۱۳۹۷
خوشحالم مهناز جان که اینجوری بوده ممنون که عنوان کردید :)
۰۳ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک اجرای فوق العاده عالی و دلنشین...
با وجود اینکه خود صحنه ها و دیالوگ ها احساساتی بودن ولی بازی عااااالیه محمد صدیقی فر و آیه کیان پور به این اجرا روح بخشید و زندش کرد...
خیلی نکته های زیبایی میشه از این اجرا به دست آورد ولی مهم ترین چیزی که به نظرم اومد این بود که کیلین با وجود اینکه از بچگی روحش آسیب دیده بود و این جریان تا دوران بزرگسالیش ادامه داشت ولی از فیزیکش نمیتونستی درونشو بخونی.خیلی کم راجع به آسیب هایی که خورده بود صحبت میکرد و از اینکه با وجود روح زخمیش شفا دهنده یکی دیگه حساب میشد خوشحال بود.ولی میترسید که یه موقعی یه زمانی این روح زخمیش به داگی هم آسیب برسونه...به همین خاطر ازش دوری میکرد..
ولی داگی با اینکه یک موجود کاااااملا شیطون به حساب میومد و هیچ وقت بدن سالمی نداشت ولی روحش زخم نخورده بود تا وقتی که عاشق کیلین شد.این میتونه یکی ... دیدن ادامه » شدنشون رو به صورت تدریجی نشون بده.
واقعااااا خوشحال شدم این نمایش رو دیدم
از همگی متشکرم
این متن عالیه. یگی دیگه از برداشت هایی که در کنار برداشت زیبای شما میشه کرد هم اینه که: هر کس هر چقدر داغون و زخم خورده میتونه مرهم یکنفر دیگه باشه. شاید خودمون آسیب دیده و رنج کشیده باشیم اما هنو ممکنه بتونیم یکنفر دیگه رو خوشحال کنیم..
۲۱ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه تاتر کم‌نظیر با رویکرد روانشناسانه و مناسب همه سنین به خصوص زوج‌های جوان. واقعا کلی حرف واسه گفتن داشت و بازی دو هنرپیشه خصوصا آقای صدیق‌مهر چقدر به دل نشست. ممنون از انتخاب این اثر قابل تامل برای اجرا درصحنه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر حرف داشت برای زدن، این زخم‌های وحشتناک زمین بازی...
چقدر حرف دارم برای زدن...
سی سال از زندگی...از هشت سالگی، تا سی و هشت سالگی...تلخه که به چشم ببینی حتی سی سال هم کافی نیست برای چشیدن طعم خوشبختی؛ اگر شخصی باشی که از کودکی زخم‌خورده باشی...روح زخمی و متلاشی، که حتی وقتی تا این حد زخم داری، باز هم می‌تونی دوست داشته بشی...تا جایی که حتی ممکنه یه نفر عاشقت بشه و بشه خودِ تو!! که حتی عمداً، به خودش زخم بزنه (یا حتی از تو بخواد بهش زخم بزنی تا طعم دردت رو بچشه) و تمام تلاشش رو بکنه که توجه تو رو به خودش، وجودش، و زخم‌های فیزیکیِ قابل رؤیتش، جلب بکنه...و روح زخمیِ تو رو، شفادهنده بدونه...

اما...وقتی زخم داشته باشی، زخم عمیق روحی، حوصلهٔ بازی نداری...حوصله نداری تو یه زمین بازی، یه نفر خودش رو بندازه زمین تا توجهت بهش جلب بشه! دلت اطمینان‌خاطر می‌خواد...یه ... دیدن ادامه » امنیت عمیق، امنیتی که تو مأمن خودت و خانواده نتونستی داشته باشی...
اگر عاشق شدی، بازی نکن! شاید زخم معشوقت انقدر عمیقه که توان و انرژی بازی نداشته باشه...حوصلهٔ قایم‌باشک‌هایی با فاصلهٔ زمانی پنج سال نداشته باشه...
«کیلین»، دلش یه امنیت می‌خواست...یه حضور مداوم و یه مأمن نرمال، چیزی که تو خانوادهٔ «داگی» دیده می‌شد. داگی یه پسر معمولی بود و کیلین یه دختر غیرمعمولی، که از همون ابتدای نمایش، با نقاشی کیلین می‌تونستیم به عمق فاجعه و بلاهایی که سر یه بچهٔ هشت ساله اومده، پی ببریم...و چه تلخ و دردناک که حتی عشق هم نتونست نجاتش بده...چون یه عشق بلاتکلیف بود، مثل خیلی از عشق‌هایی که این روزها خیلی‌ها دچارش می‌شن و زخمی به زخم‌های روحیشون اضافه می‌شه...

به تماشای این نمایش، با یه پایان عالی، دکوری مینیمال و پرمعنا، انتخاب موسیقی فوق‌العاده، کارگردان و هنرمندان خوب و متن درجه یک بنشینید.

بعضی جاهای نمایش، عجیب یاد فیلم One Day افتادم
پ. ن. ۱. آخر نمایش، یه حرکت خلاقانه رو شاهد بودیم. یادبودهایی از این نمایش: چسب زخم! ای کاش همهٔ زخم‌ها، با چسب زخم خوب می‌شدن
پ. ن. ۲. سکوت نکنید! هیچ‌وقت سکوت نکنید...حرف بزنید لطفاً!
چقد خوب نوشتی ساناز جان..خیلی کنجکاوم کردی به دیدنش..
۱۶ تیر ۱۳۹۷
ممنون نیلوفر جان
حتما ببینش
۱۹ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید