تیوال نمایش زندگی در تیاتر
S2 : 00:12:39
  ۰۵ تا ۲۵ آذر ۱۳۹۷
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: دیوید ممت
: داریوش مودبیان
: محمد برهمنی
: میرسعید مولویان، ایمان صیادبرهانی
: نوید محمدزاده

: روح اله زندی فرد

توجه: در صورت استفاده از تخفیف دانشجویی، لطفا حتما کارت دانشجویی معتبر خود را در هنگام ورود به سالن همراه داشته باشید. در صورت نداشتن کارت دانشجویی معتبر، مابقی بهای بلیت توسط گیشه دریافت خواهد شد.

مکان

تهران، ضلع شرقی چهار راه ولیعصر (تئاتر شهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زند وکیل پلاک ۵۰
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱

گزارش تصویری تیوال از نمایش زندگی در تیاتر / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بی حرف اضافه ، بی شعار عاشقانه
این یعنی یک پایان ...
( رابرت )

بی حرف اضافه ، بی شعار عاشقانه
این یعنی یک آغاز ...
( من )
منی که نگاهم به تئاتر به دو بخش تقسیم شد
قبل از زندگی در تئاتر و بعد از زندگی در تئاتر ...
گفتم ابتدای سال یادی بکنم از یکی از لحظه ساز ترین و خاطره ساز ترین های سال قبل و آرزوی درخشش همیشگی کنم برای میر سعید مولویان عزیز ، ایمان جان صیاد برهانی و البته محمد برهمنی عزیز ❤️
گل نوشتی
برای من یه سری از روزای خوب و‌ پر از حس زندگی توی سال ۹۷ روزهایی بود که زندگی در تئاتر میدیدم
شوقی که داشتم برای دیدنش هر بار بیشتر
لذتی که در حین تماشا تجربه میکردم
حال و هوای عجیبی که بعد از اجرا داشتم
انرژی ای که از بازیگرا توی صورتم پرت میشد
فک نمیکنم اون روزها رو هیچوقت فراموش کنم
امیدوارم امسال باز هم شاهد درخشش این سوپر استارهای تئاتر باشیم
البته که موی سیاه خرس زخمی هم بد جور منو اسیر خودش کرد
خوبای ... دیدن ادامه » تئاترن
خدا همه ی خوبای تئاتر رو برای ما حفظ کنه که از قشنگیای این دنیا هستن
۰۱ فروردین
آقا باعث افتخار من بوده همراهی با شما
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۳ فروردین
آقای لهاک :)))
ارادت بیکران
۱۶ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه این نمایش از استراحت خسته نشده؟!
نمی خواد دوباره ما رو به ضیافت تیاتر ببره؟
سخنم را باور بدار... ما خسته شدیم از انتظارِ شورِ شورِ شور...
حدیث تولدت مبارک!
:)))))))))))))))))))))))))))))))))))
عالی بود.


تولدت خیلی مبارک باشه "حدیثشون"
۰۳ اسفند ۱۳۹۷
زهره :)))
:-******
ممنونم یه عالمه
۰۵ اسفند ۱۳۹۷
ممنونم از همه ی دوستانم
کامنت گذاران و لایک کننده های عزیز
و رضا غیوری :)

:-******
۰۵ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اون شب خیلی خسته بودم ، شب قبلش دو ساعت برناردا آلبایی که دوست نداشتم و باز نمایشی دوساعته که فکر میکردم هیچوقت تموم نمیشه !!! اما هرچه بیشتر میگذره ، بیشتر دوسش دارم و لذتش داره در جانم ته نشین میشه !
اوایل نمایش، وقتی جان نقش یک موکل معلول رو بازی میکنه، میاد سمت تماشاگران و زانوهاش گیر میکنه و تلاش می کنه که حرکتشون بده.
در این لحظه، زانوهای جان در راستای زانوهای من که ردیف اول نشسته بودم بود، با ۲ قدم فاصله.
یک آن به خودم اومدم و دیدم دارم بلند میشم که برم به سمتش و کمکش کنم. کمی که حواسم جمع تر شد، به خودم گفتم: هیچ حرکتی نکن! حتی یک ذره! فقط یه تیاتره و اون هم بازیگرشه! تا سه دقیقه پیش داشت به راحتی راه میرفت! هیچ حرکتی نکن...
اوضاع که تحت کنترلم در اومد، به خودم گفتم ولی اون الان واقعا یه معلوله!
مثل همونجایی که تو اواخر نمایش ، رابرت ِ پا به سن گذاشته حال روحیش خراب میشد و اونقدر عمیق بود تو نقشش که نزدیک بود پاشم برم بغلش کنم و بهش بگم هی لعنتی آروم باش تموم شد ، این فقط یه نمایش کوفتی بود !
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
و کلی صحنه های دیگه...
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
کاش بزودی دوباره اجرا برن که ما هم بتونیم ببینیم
۱۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیدوارم باز هم روی صحنه بره و دوباره تجربه ش کنم
تجربه ای بس دلنشین
بازی های قوی و جوندار
متنی دوست داشتنی
روندی رو به جلو ولی نامحسوس
چهل روز گذشت ولی همچنان لحظات لذت بخشی رو در ذهن رقم میزنه
منتقدای .... گور بابای همتون

این دیالوگِ ماندگار اینجا بمونه برای فردای رورزِ اعلام نتایج که تقدیمش کنم به جشنواره فجر اگر جایزه ی اول به زندگی در تئاتر نرسید ....
:)))))
۰۹ دی ۱۳۹۷
اگه جایزه رو بهش دادن چی؟ منتقدای چی میشن اون موقع؟ :))
۰۹ دی ۱۳۹۷
اگه جایزه رو دادن که حلالشون باشه این جایگاهِ مقدس :))))
۰۹ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بچه ها سلام
میگم واقعا بنظرتون چرا اینقدر خواستنیه این نمایش؟
مواردی که به ذهنتون میاد بگید....واقعا عجیبه
برا خود من یکیش اینکه چون راجع به تئاتره....نمایشی راجع به خود تئاتر...صحنه،نور،بوی مواد،پرده قرمز(البته این نمایش همش تو بلک باکس بوده،خخخخ)موسیقی،دکور،حس،اکت ها،در کل جادوی صحنه....میشه آدم خل نشه؟؟؟؟؟
درود ، هرچی باشه من کماکان معتقدم سیزیف ❤️ چیز دیگه ای یه .. :)))
چشمانش برقی زده و صحنه را ترک میکنه ... :)))
۰۳ دی ۱۳۹۷
مهسا خانم عزیز با توجه به یکی بودن مضمونی سیزیف و زندگی در تیاتر تفاوت اجرایی صفر تا صد باهم دارن مثه همون تعبیر جالبی که آقا میثم کردن ، امیدوارم بازم بزودی اجرا برن تا خودتون بیننده ش باشید
دایه جان عزیز اون داستان لوبر حادثه ای بیش نبود برادر :))) یه ... دیدن ادامه » باد موافق اومد 4 روز بردمون اون وری بعد باد اصلی اومد گوشمون رو گرفت برمون گردوند به آغوش وطن و تموم شد رفت :))) در ضمن کماکان معتقدم ما چیزی بنان تیاتر لاکچری نداریم و همه مون این حق رو داریم که سالی یکی دوتا کار چشم نواز هم ببینیم ، عاشقش باشی برمیاد :))
۰۴ دی ۱۳۹۷
من سیزیف رو یک بار دیدم و زندگی در تئاتر رو پنج بار و باید بگم که با توجه به این که سیزیف خوب بود و بازی ها خوب بودن ولی من با اختلاف زیاد زندگی در تئاتر رو خیلی خیلی دوست داشتم و به نظرم همه چیز از موضوع و بازی ها و موسیقی و... همه بی نظیر بود و از نظرم میر ... دیدن ادامه » سعید مولویان و ایمان صیاد برهانی رو فقط باید رو صحنه دید و از بازی خیلی خوبشون کیف کرد وزندگی کرد و هم چنین با موسیقی خوبش لذت برد.. به نظرم الان میتونیم با گوش کردن آهنگ هاصحنه های جان و رابرت رو تجسم کنیم
۰۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
7 روز گذشت
یادش گرامی :))

*******
مصداق بارز "به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقیست"
تا وقتی کامنتای "یادش گرامی" این برگه رو به کامنتای "آخجون آخجون" برگه ی دور بعدی اجرا گره نزنیم، از پای نمینشینیم...
۰۲ دی ۱۳۹۷
ما هم حسابی دلتنگ شدیم از دوری تو
۰۴ دی ۱۳۹۷
سحر جانم :-*
دلتنگم و دیدار تو(شماها) درمان من است :( :-*
۰۴ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایمان صیاد برهانی دیوار نوشته شما را دوست دارد .

شنبه یکم دی ماه نود و هفت ساعت پانزده و سی دقیقه

وقتی میگم زندگی در تئاتر تموم نشده یعنی این ...
:))))))))))))))))))

منم وقتی دیدمش خیلی شاد شدم :)
۰۱ دی ۱۳۹۷
از موفق ترین کارایی بوده که دیدم واقعا ، وقتی گوشه ی ذهنت یه پنجره ی چوبی ، با نرده های باریک آبی رنگ و شیشه های نازک باز کرده و یه گلدون پر گل صورتی رنگم رو لبه اشه و هر از گاهی ایمان صیاد برهانی یا میر سعید مولویان از توش سرک میکشن به بیرون و دست تکون میدن ... دیدن ادامه » و زودی میرن تو ، این یعنی تموم نمیشه این تئاتر
۱۷ دی ۱۳۹۷
چه توصیف قشنگ و عالی ای،کاش تا وقتی عمرمون کفاف میده این نمایش بینظیر اجرا بشه و ما هزارباره و هزارباره شاهد هنرنمایی این شگفت انگیزان باشیم
۱۷ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
▼▼▼▼▼▼▼▼▼ ▼▼▼▼▼▼▼▼
https://www.darlinghursttheatre.com/whats-on/a-life-in-the-theatre

http://www.playbill.com/video/highlights-from-a-life-in-the-theatre-com-223340
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
ارادتمندِ مرغ دریایی.
۲۸ آذر ۱۳۹۷
♥♥♥♥♥
۲۸ آذر ۱۳۹۷
آره... اون مرغ دریائیه عالیه اون وسط ♥
۲۸ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتگوی تیوال با میر سعید مولویان و ایمان صیاد برهانی درباره ی زندگی در تئاتر سال ۹۳
https://www.tiwall.com/podcasts/interview-zendegidarteatr
به بهانه ی خاطره بازی
این گفتگوی تیوال، چهار سال و اندیه که توی لیست موزیکای گوشیم سیوه
و هر از گاهی گوش میدم :)
۰۲ دی ۱۳۹۷
آقای هنزکی
از همین تریبون دوباره ازتون تشکر میکنم برای دادن آدرس اون ویدیو...
۰۲ دی ۱۳۹۷
خانوم نوری ارادت
خودمم سیر نمیشم از دیدنش
۰۲ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
https://playvk.com/en/song/Jack+White/Love+Is+Blindness
گوش کنید و لذت ببرید و زندگی در تاتر را مجسم کنید...
به به!
۲۷ آذر ۱۳۹۷
مرسی لینک خوبیه // ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که این ترانه ،soundtrack فیلم the great gatsby از باز لورمان هست
۲۷ آذر ۱۳۹۷
خانم امیری عزیز...
آقا رضا مرسی که گفتین بله یکی از ترک های فیلم گتسبی بزرگ هست
وقتی موقع زندگی در تاتر شنیدم لذت بردم
۲۷ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوب الان چیکار کنیم ؟ زندگی در تئاتر تموم شده و تازه از تموم شدنش فقط یک روز گذشته همین الان که دارم تایپ میکنم دارم آهنگ ها رو گوش میکنم و یاد جمله ها و بازی ها و اکت و لحن رابرت و جان میفتم . یاد اینکه دیشب همه چیز چه قدر قشنگ بود از کیک اختتامیه و بغض میر سعید و ایمان برای اجرای آخر و تشویق خیلی خوب تماشاگر ها و صحبت های زیبای میر سعید مولویان عزیز که با شنیدن حرف هاش خوش حال شدیم و حتی وجود دختر 2 ساله مجتبی پیر زاده که به عنوان کوچکترین فرد تو سالن نمایش رو همراهی کرد ما که ذره ای صدا هم نشنیدیم و حتی در آخر ایمان صیاد برهانی گفت مخاطب تئاتر یعنی این تو این سن و از نظر من چه قدر قشنگ که بچه ها از این سن با بهترین تئاتر ها آشنا شن . از تماشاگر های خوبی که دیشب باهم تو خارج از ظرفیت بودیم هم ممنون . در کل امیدوارم تو سری جدید زندگی در تئاتر این قدر اجرا ... دیدن ادامه » برین که همه همه همه تئاتر دوست ها به دفعات درخشیدنتون رو ببینن و کیف کنن و زندگی کنن.
با اینکه موج زندگی درتئاتر منو با خودش برد و لاجرم مسحور جادوی میر سعید مولویان و ایمان صیاد برهانی شدم و مرعوب و میخکوب هنرنماییشون و ده روزه که این داستان دست از سرم بر نمیداره و شب روز تو تیوالم ببینم کی چی میگه و الانم دو تا ویدیوی کوتاه از ایمان پیدا ... دیدن ادامه » کردم تو اینیستا که باهاشون کیف میکنم ، ولی فکر میکنم بعضی وقتا شیرینی یه سری چیزا به خاطر کوتاه بودنشونه که باقی میمونه ، حکایت اون مثل معروفه که میگه قشنگی و جذابیت عشق به نرسیدنشه ...
۲۷ آذر ۱۳۹۷
خانم اسلامی جواب دادن love is blindness / jack white
۲۷ آذر ۱۳۹۷
:))))))))
اتفاق بامزه ای بود:))))
۲۷ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیر شد!
میخواستم همون شبی که اجرا رو دیدم درباره ش بنویسم ولی چون خسته بودم، ترسیدم نتونم حق مطلبو ادا کنم. فرداش هم بعد از 3 ساعت خواب، از صبح تا عصر رفتم بازار و بعد هم تمرین؛ دیگه جونی برام نمونده بود. الان بالاخره دارم مینویسم!...
من بیشتر خاطره مینویسم و حسم رو. دنبال نقد و اینا نگردین :)
و ببخشید طولانی شد. بعد از چند سال دارم دوباره اینجا مینویسم، بهم حق بدین پرحرفی کنم :))
*
قبل از تئاتر:
اولین بار این کار رو توی جشنواره فجر دیدم. عاشقش شدم (مگه راه دیگه ای هم هست؟!) و بعد اجرای عمومش رو دیدم. وقتی توی سالن شهرزاد اجرا شد، نرفتم. خیلی سعی کردم تا موفق شدم نرم. آخه این هر تئاتری نیست؛ تاثیری که روم میذاره انقدر زیاده و دو دفعه ی قبل انقدر حالمو تا روزها (و شاید هفته ها) عوض کرده بود که فکر میکردم دیگه طاقتشو ندارم؛ لااقل نه توی اون دوران. ولی این بار که فهمیدم داره اجرا میره، میخواستم برم. انقدر شرایطم نسبت به دو دفعه ی قبل عوض شده بود که میدونستم این دفعه یه تاثیر دیگه ای روم میذاره. هی خواستم برم و نشد، خواستم برم و نشد تا نهایتا تصمیم گرفتم شنبه واسه ساعت 7 برم گیشه و امیدوار باشم بلیط خارج از ظرفیت گیرم بیاد.
روز قبلش تولد یکی از دوستام بود و قرار شد با یکی دیگه از دوستامون بریم کافه. اونا یه دوست مشترک دارن که تا حالا ندیده بودم. گفتن اونم بگیم بیاد؟ گفتم آره، چرا که نه؟ گفتن اشکان بچه باحالیه و زود باهاش جور میشی...راست میگفتن :)) تا حالا انقدر سریع با یه نفر جور نشده بودم. آخه وقتی یکی Doctor Who میبینه، قهرمان مورد علاقه ش آیرونمن ئه و (اینو داشته باشید!!) طرفدار سریال Life on Mars ئه، چطور میشه باهاش رفیق نشد؟!
حرف شد از اولین باری که دوستامو برده بودم یه تئاتر خوب ببینن ("فردا" رو یادتون هست؟ چقدر کار خوبی بود!!!)، اشکان گفت "من تا حالا نرفتم تئاتر." "فردا دارم میرم. میای؟" "فردا؟ تئاتره خوبه؟" "عالیه! سومین باره که میخوام برم ببینم." "ایول، باشه." و به همین راحتی، قرار شد زندگی در تئاتر، بشه اولین تئاتری که اشکان میبینه. و خودمونیم، عجب شروعی! انگار اولین فوتبالی که میبینی، فینال جام جهانی باشه! :)))
شنبه بیرون بودم و ساعت از 6 گذشته بود که رسیدم تئاتر مستقل. کسی پشت گیشه نبود ولی یه کاغذ چسبونده بودن اونجا "بلیط خارج از ظرفیت زندگی در تئاتر تمام شد."!! توی دلم خالی شد. نه!! نگو که نمیتونم ببینمش. اون بچه هم الان تو راهه! خلاصه همچنان داشتم اونجا میچرخیدم و فکر میکردم چقدر احتمال داره که با التماس کردن به مسئول گیشه، راضیش کنم که دوتا بلیط بهمون بده، که مسئولش اومد. یه آقای دیگه که اونجا بود پرسید بلیط خارج از ظرفیت دارید؟ خانومه خیلی راحت گفت "واسه سانس 7؟ بله" :| فهمیدم اون کاغذه واسه سانس قبل بوده و یادشون رفته بردارن! ولی یه سکته زدما!!
بلیطا رو که گرفتم، خواستم برم دستشویی، پر بود. وایستادم بیرون که یه خانوم دیگه ای هم اومد. بهش گفتم چقدر شالت بهت میاد. خوشحال شد و تشکر کرد ولی خب راست میگفتم؛ خوشگل شده بود. گفت آدمای مهربون این روزا کم پیدا میشن و یه کم از اینکه بقیه توی مترو و اینا چقدر بی اعصابن گفت. قبول دارم ولی همینه که ارزش مهربون بودن رو بیشتر میکنه و خب اگه میتونی با بقیه مهربون باشی، چرا نباشی؟ یه آبنبات بهش دادم و دوست شدیم؛ در حدی که وقتی اشکان اومد، فکر کرد این خانومه (اسمش آیدا بود) دوست قدیمیمه و کلی تعجب کرد وقتی فهمید تازه باهاش آشنا شدم.
*
خودِ تئاتر:
چی بگم آخه؟ چطوری بگم؟ من نویسنده م (یعنی لیسانس ادبیات نمایشی دارم) واسه همین خیلی خوب میدونم که بعضی چیزا رو با کلمه ها نمیشه گفت؛ بعضی چیزا رو فقط باید حس کرد.
راستش 5 ساله دارم سعی میکنم تصمیم بگیرم که محبوب ترین تئاترم "زندگی در تئاتر"ه یا "بالاخره این زندگی مال کیه؟" و هنوز نتونستم تصمیم بگیرم. جفتشون رو با تمام وجود دوست دارم ولی شاید فرقشون اینه که "بالاخره این زندگی مال کیه؟" رو همیشه همونطوری دوست دارم؛ مثل کسی که در نگاه اول عاشقش میشی و بعد از سالها هردفعه نگاهش میکنی انگار هنوز همون نگاه اوله؛ عشقت همونقدر تازه و دست نخورده ست. ولی من هردفعه این "زندگی در تئاتر" لامصب رو میبینم حسم فرق کرده؛ اندازه ش نه ها! شکلش!
فکر ... دیدن ادامه » میکنم واسه موضوعشه. آخه هرچقدر هم این کار رو دوست داشته باشید و باهاش ارتباط بگیرید بازم ما تئاتریا یه لذتی از این کار میبریم که بقیه نمیبرن! و واسه همینه که هردفعه حسم بهش عوض میشه، چون خودم توی اون مدت عوض شدم! جام توی دنیای تئاتر عوض شده.
مثلا اون تیکه که بیشتر متن رو حذف میکنن، من با اینکه میخندم ولی همیشه هم حرص میخورم. آخه به همین راحتی حذف نکن اون متنو! اون نویسنده ی بدبخت پدرش دراومده تا اون متنو نوشته و بارها بازنویسی کرده. پشت هر ویرگولش یه دلیلی هست...یعنی در صورت آرمانیش، باید باشه!
ولی این دفعه با بُعد بازیگریش هم ارتباط میگرفتم. آخه چند وقته دارم کلاس بازیگری میرم و با اینکه به نظر خودم اصلا بازیگر نیستم، ظاهرا همه اجراهامو خیلی دوست دارن (البته بازم فکر میکنم بیشتر نویسندگیمه که داره نجاتم میده چون متنامو خودم مینویسم). مثلا وقتی رابرت به جانی گفت "امروز روی صحنه درخشان بودی" یه لحظه واقعا و با تمام وجود حس جانی رو درک کردم چون این دقیقا همون جمله ایه که استادمون جلسه ی پیش به من گفت و باعث شد تا سه روز هی یادم بیفته و مثل دیوونه ها نیشم تا بناگوشم باز بشه.
اینکه وقتی میخوای بری رو صحنه و یهو بند دلت پاره میشه و فکر میکنی قراره بری گند بزنی، یعنی چی.
اینکه تا یک ثانیه قبل از رفتن رو صحنه یه حسی داری و وقتی پاتو گذاشتی اونور، کلا باید یه حس دیگه رو اجرا کنی، یعنی چی.
و...و فکر کن اگه چند وقت دیگه توی یه مرحله ی دیگه ای از زندگی در تئاتر باشم و دوباره "زندگی در تئاتر" رو ببینم، اون موقع چه احساسی دارم؟
این از اون عشقاست که با نگاه اول شروع میشه ولی در طول زمان هی تغییر میکنه و شکلش عوض میشه ولی نه شدتش. دارم زندگی در تئاتر رو میگم...و "زندگی در تئاتر" رو.
از خودِ کار تعریف نمیکنم چون تکراری میشه. آخه مگه به چند روش میشه درباره فوق العاده بودن "زندگی در تئاتر"، دیوید ممتش، محمد برهمنیش، ایمان صیاد برهانیش و میرسعید مولویانش حرف زد؟!
فقط اینو بدونید که یه جایی انقدر خندیدم که صورتم درد گرفته بود و چند دقیقه بعد داشتم شر شر اشک میریختم.
قبل از اجرا به اشکان گفتم "من همیشه سر این کار احساساتی میشم" گفت "عیب نداره. من نگاهت نمیکنم." خندیدم. "نگام کن. از گریه کردن خجالت نمیکشم." نمیدونم اصلا چرا باید از بروز احساساتت خجالت بکشی؟ چرا نمیشه راحت بخندی و راحت گریه کنی یا با یه آدم غریبه مهربون باشی؟! آدما عجیبن!
*
بعد از تئاتر:
دوست داشتم بمونم و عوامل کار رو ببینم و بهشون خسته نباشید بگم (این قسمت مورد علاقمه!) ولی دیر شده بود و باید میرفتم. موقع بیرون رفتن، توی شلوغی، دوتا از خانوما داشتن دعوا میکردن سر اینکه یکیشون موقع اجرا، خیلی بلند میخندید. این قضیه منم یه کم اذیت کرد ولی انقدر حسم خوب بود که اصلا نمیخواستم اجازه بدم هیچ چیزی منو از روی ابرا بیاره پایین. :)) همزمان با یه خانوم دیگه به در رسیدیم و من وایستادم و با لبخند بهش اشاره کردم که اون رد بشه. وقتی رفت بیرون برگشت، لبخند زد و گفت "خیلی خوبی. دمت گرم" ولی من فقط یه کار عادی کردم؛ شاید توی اون اوضاع که دو نفر داشتن دعوا میکردن، بیشتر از اونی که باید، به چشم اومد.
اومدیم با اشکان از خیابون رد بشیم، گفت "این ماشینای حرومزاده هم که هی رد میشن"...فهمیدم بعله، تئاتره تاثیر خودشو گذاشته! :))))
خیلی درباره ی تئاتر حرف نزدیم (دوست داشتم بذارم اول توی ذهنش ته نشین بشه) ولی ظاهرا خیلی خوشش اومده بود و اونم به جمع تئاتر بینا اضافه شد! :)
*
به نظر من "زندگی در تئاتر" مثل یه لواشکِ ترشه. اگه یه بار خورده باشیش، با شنیدن اسمش هم دهنت آب میفته و دلت میخواد.
وقتی میذاریش توی دهنت، همه ی وجودت درگیرش میشه و انقدر روت تاثیر میذاره که حتی شاید ضعف کنی
ولی تا کسی از دستت نگیرتش و نگه بسه، نمیتونی جلوی خودت رو بگیری و دوست داری انقدر بخوری تا بمیری.
یه جور اعتیاده ولی مضر نیست. هرچند وقت یه بار تفریحی یه کم میندازی بالا و باعث میشه بعد از اون طعم همه چیز عوض بشه.

ممنونم از محمد برهمنی، ایمان صیاد برهانی و میرسعید مولویان واسه این...زندگیشون، که بارها رو زندگیم تاثیر گذاشته :)
فقط کاش فیلم تئاتر این کار هم موجود بود. آقا، ما هردفعه شما اجرا برید میام ولی خب یهو دیدی، شبی، نصفه شبی آدم "زندگی در تئاتر" لازم شد! شاید یکی آرزوش بود روز تولدش رو با دیدن اجرای شما جشن بگیره! اصن نامردا، شاید زن حامله بین طرفداراتون بود و یهو ویار کرد! چشم بچه ش سبز بشه، شما پاسخگویید؟! من دارم حقیقت را میگویم! باور بدار! :)))

اما سوال اصلی اینجاست:
ما بدون "زندگی در تئاتر"، جان، به در، خواهیم، برد؟

پی نوشت: پنجشنبه اجرای پایانی کلاس بازیگریمه. برام دعا کنید گند نزنم :")
راستی آقای برهمنی، من یه ایده ی خیلی جالب واسه یه تئاتر دارم که برای هرکسی گفتم خوشش اومده (از جمله استادهام) ولی موضوعش جوریه که یه کارگردان قدر لازم داره که بتونه خوب از کار درش بیاره. اگه یه روزی در چند سال آینده، وقتشو داشتین، خوشحال میشم یه قهوه مهمون ... دیدن ادامه » من باشید و درباره ش حرف بزنیم. خدا رو چه دیدی، شاید بدتون نیومد :)
۲۶ آذر ۱۳۹۷
ممنون جناب بابک. دم خودتون گرم :)


نفیسه جان، این فقط نظر من بود و فکر نمیکنم واقعا کسی عملیش کنه :)) و کاملا نظرت رو درک میکنم و حتی ته دلم باهات موافقم؛ فقط...دلم براشون تنگ میشه خب! :")
۲۷ آذر ۱۳۹۷
:)))))))))
اتفاقا منم میخواستم تو کامنتم تاکید کنم که این نظر شخصیمه و ممکنه فیلمش واقعا منتشر بشه با توجه به استقبال مخاطب...
ایشالا به زودی اجرای بعدی :)
۲۷ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"این لیست، یک یادمان است! برای 2 ساعت از بهترین ساعات عمر ما.."
.
تحت وب:
https://open.spotify.com/user/niaa3ne9hmgdpsxf1tv9qp1mt/playlist/7hgGEcpwErjoLAZJnKB2xf?si=i0h1zVKQQzqT4-C16U1V9Q
.
تحت app (لینک رو داخل نوار search خود برنامه spotify کپی کنین):
spotify:user:niaa3ne9hmgdpsxf1tv9qp1mt:playlist:7hgGEcpwErjoLAZJnKB2xf
.
این ها لینک Playlist موزیک های نمایش "زندگی در تئاتر" در Spotify هستن.
.
خیلی مرسی از سهیل سهیلی سرشت (واسه انتخاب های خوبش)
و باز خیلیییییی مرسی از میر سعید و ایمان و محمد (واسه این همه تداعی لذت بخش، موقع شنیدن این لیست)
.
@نفیسه نوری
.
نفیسه جان
این هم لیست کامل و درست درمون!
به درخواست خود خودت *-
۲۶ آذر ۱۳۹۷
ممنونم.خوب دقت نکردم.بنظرت آهنگ دیگه ای مونده؟
۲۷ آذر ۱۳۹۷
@مهسا اسلامی
خواهش میکنم
ممکنه.. من فکر میکنم تو اجرایی که خودم دیدم، همینا بود.. مگه این که چیز دیگه ای تو اجراهای دیگه بوده باشه
امیدوارم هرکی چیز دیگه ای میدونه، بگه اضافه کنم به لیستا
*-:
۲۷ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با اینکه اجرای قبلی رو دیده بودم واقعا افسوس می خورم که به دلیل مشکلات شخصی این اجرا رو نتونستم ببینم. از خوندن نظرات پر شور و عشق مخاطبان لذت می برم و امیدوارم بیشتر شاهد تکرار این حجم از شوق و تعاریف زیبا باشیم و نه فقط چند کار محدود در طول سال...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای پنجمین بار امشب به تماشای این شاهکار که برای من بهترین اجرای جهانه نشستم،سعی کردم تک تک لحظه ها و صحنه ها رو ببلعم و حفظ کنم توی وجودم و برای همیشه حکش کنم،زندگی در تئاتر همیشه شماره یک لیست بهترین نمایش هایی که دیدم میمونه و موندگاره،امشبم مثل دفعه های پیش بدجوری حال دلمو خوب و خوش کرد و اینو مدیون کارگردانی بی نقص محمد برهمنی و البته بازی های درخشان جناب مولویان و صیاد برهانی هستم،برای من تمومی نداره این نمایش هر چند امشب آخرین شب اجراش بود،امیدوارم هزار باره باز هم اجرا بشه و باز هم به تماشاشون بشینم و بازهم با تمام وجودم بهشون افتخار کنم و در آخر با چشمانی اشک آلود تشویقشون کنم،خسته نباشید جانانه میگم به تمام عوامل این کار فوق العاده حرفه ای و عالی،درخشان تر از پیش باشید و بمانید و بمانید و بمانید که جان به جانم اضافه کردید
چه قدر خوب نوشتی صدف عزیزم. بله زندگی در تئاتر همیشه شماره یک لیست بهترین نمایش هایی که منم دیدم می مونه و برای منم همیشه موندگاره
۲۶ آذر ۱۳۹۷
ای جانم به همه عاشقان سینه چاک زندگی در تئاتر
۲۶ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک چند به کودکی باستاد شدیم / یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید / از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
.
و تمام شد...
..
،
با اجازه همه تیم نمایش زندگی در تئاتر
حالا که اجرا تموم شد،
لیست موزیکای این نمایش رو میزارم
برای کسایی مثل خودم، که شاید شنیدن این موزیک ها کمی از دلتنگیشون کم کنه..
،
،
1- Out on a limb - by Lunatic Soul
2- The Storm before the Calm - by Anathema
3- Kanata - by Mono
4- ... دیدن ادامه » Love is Blindness - by Jack White
5- Bermuda Highway - by My Morning Jacket
6- The Fallen Angel - by Galasphere 347
7- Ice - by Camel

مورد ۶ رو از Marillion ممنونم که هم اسمشو پیدا کرد و هم لینکشو گذاشت.
مورد 7 رو از مهسا اسلامی متشکرم که یادآوری کرد.
در ضمن اگر کسی واسه پیدا کردن آهنگا مشکل داشت، یه لینک ارتباطی بده براش بفرستم..
۲۶ آذر ۱۳۹۷
@غزل عزیز الدین

خواهش میکنم غزل جان عزیز *-:
گوارای گوش و روح و خاطرتون باشه..
(-:
۲۶ آذر ۱۳۹۷
شما عزیز دلی نیروانا جووووونم
۲۶ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

هزار سلطنت دلبری بدان نرسد
که در دلی به هنر خویش را بگنجانی

چه گردها که برانگیختی ز هستی من
مباد خسته سمندت که تیز می‌رانی

********
پایان
احسنت
به همین فکر میکردم اتفاقا
و البته نباید جای تعجب داشته باشد !
۲۶ آذر ۱۳۹۷
جناب مولویان بزرگواری و بزرگ منشی شما بسیار قابل احترام و تکریمه،خدا هنرمندانی اینچنینی رو در سرزمینمون افزون کنه،هرچند شما دو نفر برای یک عمر تئاتر و هنر این مملکت کافی هستید،بهتون افتخار میکنیم
۲۶ آذر ۱۳۹۷
آقای مولویان وقتی دیشب 2 ساعت رو زمین نشسته بودم و داشتم بازی زیباتون رو می دیدم به خودگ گفتم شاید من الان رو زمین نشستم ولی خودم خواستم که رو زمین باشم چون احساس کردم به شما زندگی در تئاتری ها و جان و رابرت نزدیک ترم و خیلی برام دیدن اجرا وقتی این قدر به ... دیدن ادامه » صحنه نزدیک بودم برام لذت بخش بود . مرسی از مهربونی شما تو پایان اجرا به خاطر اینکه این قدر خوبین که از همه سالن عذر خواهی کردین چه افراد با صندلی چه بدون صندلی اینکه غیر از بازی خوبتون به فکر همه هستین که ذره ای ناراحت نباشن همین یعنی زندگی این یعنی انسانیت یعنی بزرگ منشی و معرفت شما . افتخار میکنم تو دوره ای دارم تئاتر میبینم که میر سعید مولویان و ایمان از بهترین هاش هستن. مرسی از شما بهترین ها. خارج از ظرفیتی که دیشب بودم و رو زمین نشستم خسته ام که نکرد هیچ خیلی هم لذت بردم و زندگی کردم چون داشتم درخشش شما ها رو صحنه رو میدیدم. ممنون از حرف های زیباتون آقای مولویان که همون هم باعث شد حتی یک نفر هم با اندکی ناراحتی سالن رو ترک نکنه و همه فقط با حس خوب و زیبایی که داشتن سالن رو ترک کردن. سخنم را باور بدار.
۲۶ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید