کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال | دیوار
S3 : 18:32:25 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
آوا متوقع
درباره فیلم‌تئاتر دامپزشکی i
این نمایش فوق العاده رو ببینید . عالی بود.
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
سارا افشار
درباره فیلم‌تئاتر دامپزشکی i
چه کار خوبی بود 👍👍👍👍
خسته نباشید واقعا ، حیف که اجرای صحنه ای ندارید الان 😊👌
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نمایش قشنگ و ظرفی ست
بازیگران خیلی خوب بازی کردند .
در صحنه آخر خیلی خوب حس و انتقال دادن
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
درود به دست اندرکاران نمایش آگوست ، من دوبار به دیدن این نمایش رفته ام از نظر غالب بندی نمایشی بسیار عالی است کاملا مشخص است که کارگردان بسیار دقیق و دلسوزانه کارگردانی کرده است طراحی صحنه میزآن سن طراحی لباس و گریم عالی است از بازی بازیگر ها همگی عالی هستن ولی شخصا از بازی باربارا لذت فراوان بردم ضمن اینکه در این سالن پروتکل های بهداشتی بسیار دقیق رعایت می شود
فقط جای سوال دارد که چرا در انتهای نمایش کارگردان بازیگر ها را معرفی نمی کند و اینکه به نظر من بهتر بود اگر تذکری لازم است ابتدا کارگردان از مخاطب تشکر کند و تذکر مربوطه را در انتها بدهد
در نهایت دیدن این نمایش را شدیدا توصیه می کنم
کار جالب و پیچیده بود اما دوست داشتم.
کار خیلیی خوبی بود
خسته نباشید
Shahin moradi این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
باسلام و خسته نباشید به تمااام دوستان.
خسته نباشید جناب فلاحت پیشه.
کاری ازشمند و زیبا رو دیدم از شما، آرزوی موفقیت دارم.
نیلوفر ثانی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
درودها - با توجه به شرایط محیط و مراقبت های لازم که وزارت بهداشت در خصوص ویروس کوید 19 توصیه کرده نمایشی با این زمان طولانی 2 ساعت و چهل دقیقه در سالنی که تهویه مناسب ندارد بی احتیاطی بزرگی است نکته بعد اینکه صندلی های این سالن بسیار غیر استداندارد است و نزدیک سه ساعت نشستن بر روی این صندلی ها بدون شک کمر درد شدید به آدم وارد میکند کاش کارگردان این موضوعات را در نوشتن متن نمایش در نظر میگرفت من کارهای هدایت را دوست دارم و قرار گذاشتم با شش تا از دوستانم برای دیدن این نمایش بروم ولی واقعا به شک افتادم سالنی بدون تهویه و صندلی های غیر استاندارد و نمایشی این چنین طولانی با شرایط ویروس کووید 19 نمیدانم آیا صحیح است دیدن این نمایش ؟
نه تنها صحیح نیست بلکه چیزی شبیه به یک جنایته .
وقتی میدونیم که کشور ( و تهران ) در شرایطِ وخیمی قرار داره و کاملن از کنترل خارج شده ، این یک جنایته که بخوایم در اینگونه اجتماعات و دورهمیها شرکت کنیم ، حتا ولو 10 دقیقه باشه .
تئاتر دیدن و سینما رفتن و عروسی گرفتن و مهمونی رفتن و باقیِ دورِهمیها ، هیچ تفاوتی با هم ندارن . و باید ازشون پرهیز کرد . تا لااقل شرایط به حد نرمال برسه .
۹ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
از کتاب هنر عشق ورزیدن اریک فروم

برای کسی که دارای منش بارور و سازنده است ، نثار کردن برترین مظهر قدرت آدمی است. در حین نثار کردن است که من قدرت خود ، ثروت خود و توانایی خود را تجربه می کنم . تجربه ی نیروی حیاتی و قدرت درونی ، که بدین وسیله به حد اعلای خود می رسد ، مرا غرق در شادی می کند .من خود را لبریز ، فیاض ، زنده و درنتیجه شاد احساس می کنم .‌.. آنکه می دهد غنی است نه آنکه بسیار دارد .

پ.ن این روزها روزهای نثار کردن است ...
محمد رضایی مقدم
درباره نمایش است i
چه جزییات خوبی...
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید

«زنانی قهرمان در لایه‌های تاریخ»

مناسبات تئاتر ایرانی، هرچند با زیست و فرهنگ ما هم‌خونی نزدیکی دارد اما در اجرا و پرداخت آن بر صحنه، همواره دچار نقائصی‌ست که تداعی یک اثر تمام عیار و ارائه‌ای راضی‌کننده، به ندرت اتفاق می‌افتد..چرا که متن و فضای شکل‌گرفته بر صحنه بر لبه‌ای حرکت می‌کند که می‌تواند هر لحظه سبب سقوط آن و افتادن در ورطه‌ی ابتذال و یا گسست بیننده شود.مخاطب هوشیارانه به زیر و بم جغرافیایی و فرهنگی مکانیتِ پیش‌رو، واقف‌ست و نفوذ به ذهن او و ایجاد ارتباط و درگیری‌اش با داستان، هرچقدر می‌تواند قابل دسترس باشد، مشکل نیز هست. به همین دلیل پاگذاشتن بر این عرصه، به نظر نگارنده از واجبات توجه هنرمندان امروز تئاترست، اما قابل درک‌ست که شجاعت و جسارت زیادی می‌طلبد و ریسک بالایی برای پذیرش مقبول از سوی مخاطبان دار‌د. پنهان‌خانه پنج در، متنی از حسین کیانی‌ست که تمرکز شایانی بر نگارش متن‌های تاریخی_ایرانی دارد، با موضوعیت زن‌محور و قهرمانانی زن، که با خاتمه‌ی تراژیک خود به مرز آرمان‌گرایی و شعارزدگی نزدیک می‌شود. هرچند متن به جهت اهمیت و اعتنا به وضعیت زنان این سرزمین‌ که قرن‌ها در سیطره‌ی مردسالاری و تبعیضات جنسیتی، محروم و عقب نگه‌داشته شده‌اند، قابل احترام‌ است.
متن واجد نکاتی قابل‌توجه در برهه‌ای از تاریخ ایران است که زنان دارای حق‌تحصیل به طور آشکار نبودند و پنهانی و با خطرات بسیار از سوی همسران و مردان، به آموختن ... دیدن ادامه ›› و کسب علم و ادبیات می‌پرداختند و همزمانی با حمله مغولان و رقم‌خوردن وضعیت نابسامان اجتماعی، درگیر مسائل مضاعفی می‌شوند. هرچند با مروری بر دوره‌ی سلجوقیان و پیش از حمله مغول به ایران، نشانه‌هایی از برپایی مدارس علم و آموزش برای زنان و دختران، بوده‌ است و حتی دراین دوران، طبق شواهد تاریخی، زنان به جایگاهی نسبتا برابر با مردان در فعالیت‌های اجتماعی و اختیارات فردی نائل آمده‌ و پس از حمله مغولها نیز، زنان همچنان از برابری‌های زیادی برخوردار بودند، با این‌حال می‌توان اتفاقات مورد نظر در نمایش را مربوط به بخشی از ایران دانست که چنین تحولاتی نیافته، و این شدت فشار وجود داشته است، که بازهم منطق روایی داستان کمی دچار لکنت‌ست . وقتی عطری خانم به عنوان عالمه زنی که همسر میرزاآفایی بوده که حتی مردان حکومتی و گزمه‌ها، پس از فوتش از او حساب برده و برایش ارزش زیادی قائلند، این میزان از ترس و وحشت و انتقالش به وضعیتی که شبیه مرزی میان مرگ و زندگی‌ست، کمی غیرقابل باورست به ویژه در همین حین و پس از واقف‌شدن داروغه و نگهبانان از وجود مکتب‌خانه، عطری‌خانم با آنها معامله‌ای می‌کند که ساده و حتی بی‌دردسر پذیرفته می‌شود. در ادامه و با حضور مغولان در پنهان‌خانه و گروه زنان، و رخدادهای بعدی نیز، منطق قابل پذیرش مناسبی ندارد و ضد و نقیض‌هایی پیش می‌آورد که ذهن تماشاگر را منحرف می‌کند، با این حال، با پایان‌بندی تراژیک، و وجود ضربه‌ای تاثیرگذار با عدم تسلیم و سازش و سپس کشته‌شدن زنان قهرمان، نمایش در نهایت قابل‌قبول به پایان می‌رسد، با وجود آنکه از روایت نمایش ایرانی_آئینی فاصله می‌گیرد. جدای از آنکه در ارتباط کلی، محرومیت‌ها و مصائبِ زنان در طول تاریخ و حتی تا به امروز، ترسیم‌شده و بازتاب رنج و مشقت آنان، برای رسیدن به آگاهی و دانایی در حدود ۷ قرن پیش، شاهدی برای ادامه این مبارزه تا رسیدن به حقوق حقیقی زنان در جامعه است، اما در فحوای عمیق‌تر، تاکید بر مبارزات اجتماعی و مدنی و مقاومت در برابر بیگانگان و مهاجمان به این مرزو بوم و فرهنگ‌مان‌ است که حتی تا امروز کارکرد معنایی و عملی دارد.
نمایش پنهان‌خانه پنج در، روح مبارزه‌طلبی، و ایستادگی در برابر فرهنگ و هنر سفارشی با مقاصدِ قدرت را به صحنه آورده تا هر تماشاگری امروز نیز، نیاتِ خبیثانه چنین جریان‌ها و چنین تولیداتی را پشت هر کدام از آنها ببیند و آگاه شود که قدرتمداران، چگونه فرهنگ خود را بر مردم حقنه می‌کنند.
درتوضیح کارگردان محترم، اشاره شده است که اجرا، تلفیقی از تئاتر ایرانی و شرق به ویژه کابوکی‌ست که این ویژگی به طور محسوس، بجز چندحرکت بازیگران، قابل ردیابی نیست. بازیهای اجرا، در گروه زنان قابل‌قبول‌ترست هرچند این میزان اغراق و بزرگنمایی و گریم‌های رعب‌انگیز، چندان قابل درک نبوده، و حتی به نظر می‌رسد، در ناهمگونی با دیگر بازیگران‌ست. طراحی صحنه و دکور، موفق‌ست و طراحی لباس، کارشده و پرزحمت، با نوعی طراحی بی‌مرز مکانی‌ست که با لباس زنان آن دوران فاصله دارد. مردان با وجود بازی‌های ضعیف، در نقش‌های متعدد ، جابجا می‌شوند و گاهی سرعت این جابجایی بدون تغییری در لباس و ظاهر، امکان تفکیک پرسوناژی را سلب می‌کند و حتی قابل تشخیص نیستند.
مهمترین عنصر جذاب و موفق اجرا، موسیقی زنده با هماهنگی و انتخاب‌های درست و دقیق، مکمل خوبی در همراهی با بازیگران و پرده‌های نمایش است. با تمام آنچه اشاره شد، و با وجود اولین تجربه گروه بازیگری و آرش فلاحت پیشه، و چند مواردی که نیازمند پختگی و جاافتادن بیشتر در نقش و کارگردانی دارد، پنهان‌خانه پنج در، با موضوعیت و تلاش برای ارائه یک اجرای ایرانی و دغدغه‌مند، قابل توجه و با اهمیت‌ست.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
6تیر 99
https://www.honarnet.com/%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%82%d9%87%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%84%d8%a7%db%8c%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c/
سپهر، میم و Shahin moradi این را خواندند
رویا، محمد عمروابادی، شکوه حدادی، نازنین ص و مریم خیابانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
آدمیزاد؛ جهانِ کین است. ما مختصر همهٔ جانورانیم. احساساتِ جانوران در ما غلبه دارد. باید آن را کُشت. ولی من اگر بخواهم یک ماهی را بکشم باید اول خود را بکشم. من آبم. دلم میخواهد در دریا غرق شوم.
سپهر و رویا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
mr.teatre
درباره نمایش یه گاز کوچولو i
در حد و اندازه های خودش کارِ خوب و روپایی بود
پویا فلاح این را خواند
حدیث سیدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید

اشتیاق ؛ پیش بَرَنده ی زندگیه .
اشتیاق سوختِ جادوییِ لازم برای پروازِ آدماس .
امید ، انگیزه ، اشتیاق و قدرت اما همگی محصولِ باورن .
باوره که موقعیتت رو در جهان مشخص میکنه . باور به خودت ، به روشنایی ، به عشق ..
با باوره که میشه منفیها و بدیها و شریرها رو نادیده گرفت و ازشون عبور کرد .
باور همون رویا داشتنه . وقتی رویایی داری یعنی تکلیفت با خودت روشنه :)
با هم ببینیم این آهنگِ زیبا رو ، با ترانه ای الهامبخش ( با زیرنویسِ فارسی )

http://s12.picofile.com/file/8402430968/the_voice_213.mp4.html



Ali این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
از کوچه شما که رد میشوم
حس خوبی دارم
مثل رد شدن قطاری
از میان شکوفه های گیلاس
=سهیل ملکی=
بارها شسته ای، نخواهد رفت
ردّ خونِ من است روی تنت
نعش‌ِ یک ببرِ منقرض شده ام
وسطِ بیشه‌زارِ پیرهنت

از کتاب «سرخپوست‌ها» حامد ابراهیم‌پور

پ.ن: به یاد تیر۸۸ ، آبان ۹۸ و هر روز دیگری که رد خونی قلب ما را فشرد
Ali این را خواند
سپهر، ابرشیر و علی این را دوست دارند
پهلوان زنده ای از آخرین خوان در نیامد
استخوانی سالم از تابوتِ زندان درنیامد

زیر و رو کردیم جبب پاره ی تقویم ها را
زیر و رو کردیم چیزی جز زمستان در نیامد!

زیر و رو کردیم و جز تزویر و خون، چیزی ندیدیم
عاقبت از این مسلمان ها مسلمان درنیامد!

اشک ... دیدن ادامه ›› ها را کاشتیم و منتظر ماندیم ، اما
جز گلِ آه از دهان سردِ ایران در نیامد

آن عصای کهنه آخر لا به لای موج گم شد
آن یدِ بیضا سرانجام از گریبان درنیامد

پیرهن ها کورمان کردند و حافظ گول مان زد
یوسفِ گم گشته از چاه عزیزان درنیامد!


حامد_ابراهیم_پور
از کتاب سرخپوست ها
این چنین مقدر شد: خَلق بی‌نوا باشد
خوشه سهم ارباب و‌ خشم سهم ما باشد

تخمِ آه پاشیدیم، اشک را درو کردیم
بعد از آن چه فرقی داشت، صیف یا شتا باشد؟
.
.
راه گله را جز ما هیچ‌کس نمیدانست
گرگ اهل آبادی ست! باید آشنا باشد
.
.
.
«سرخپوست‌ها»
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
چسبیده به پنجره ماشین و در حال دیدن طبیعت عجیب اونهم تو مناطق خشک و نیمچه کویری جنوب خوزستان ، و دیدن درختهای نخل که خرماها و رطبهای رسیده توی پلاستیک سر ساییده بودن به آسمان و بوی برداشت محصول میدادن، خوابم برد. چنان خستگی بر من مستولی شد که انگار اون شیشه ای که از انطرفش هُرم گرمای ۶۰ درجه کولر ناتوان ماشین رو به مبارزه می طلبید، شده بود نرمترین بالشت دنیا..‌. مثل مردن بود این خواب. کوتاه اما عمیق. مثل شیرجه از بالای بلندی روی دریاچه سد شهید عباسپور.. تَق از روی یک تکه خرابِ جاده که پریدیم دیدم آب دهانم روان شده روی شیشه و کنار لبم... همینطور که دهانم رو تند تند باز و بسته میکردم تا تفم رو جمع کنم نگاهی انداختم به خانمی که چسبیده بود به شیشه اونطرفی. نگاهش مملو بود از سرزنش... جشمهایی که میخواست بگه چقدر حال بهم زنم. فکر کنم خر و پف هم حتما کرده بودم وگرنه این حجم انزجار نمیتونست فقط به خاطر بوی بدِ تن و اویزون شدن آب دهنم باشه. حتما صدا هم بوده که توجهش رو در وهله اول جلب کرده.
کمی جا به جا شدم و خودم رو راست کردم. میخواستم بگم خانمِ عزیز نه همین لباس زیباست نشان آدمیت. تو میدونی که من چقدر دهنم سرویس شده تو آفتاب سوزان. اینکه این لباسهای بو گرفته نشانه چیست؟...
داشتم بالا و پایین میکردم که دیدم جاده رسیده به یک آبگیر خور مانند از رودخانه های پایین سد دز. گاه گاه روستاییها برای ماهی گرفتن اونجان. نخلها پشت سرشون رویایی بودن... چیزی نگفتم... حالم خوش بود. چشمهام نوازش داده شد بعد از ده روز از این طرح... دوباره خوابیدم
نمایش آگوست در اوسیج کانتری به کارگردانی استاد میکائیل شهرستانی در باره ی مناسبت جمع شدن اعضای خانواده به دور هم، خودکشی پدر قدرتمند خانواده است. مادر خانواده به قرص های آرام بخش و گاهی مشروب معتاد شده است و مدام سیگار می کشد . سه دختر او برای مراسم خاکسپاری پدر به خانه می آیند. بزرگترین آنها باربارا به همراه همسر دور و غریبه اش بیل و مشایعت دختر 14 ساله اش جین از راه می رسد. دختر دوم ایوی متوجه می شود رابطه ی عاشقانه ی مخفیانه اش با پسرعموی بزرگش لیتل چارلی نزدیک به فاش شدن است. دختر سوم نامزد اش را به همراه می آورد. علاوه بر اینها، خواهر وایولت، و همسرش چارلی نیز حاضرند. از هنگام میهمانی شام روز خاکسپاری، این آدم ها چندین روز را به دریدن یکدیگر می گذرانند و وایولت هم در این “جنگ” سیاست تخریب تمام سنگرهای بر جا مانده را در پیش می گیرد. در این میان تنها دختر سرخ پوست که در اتاقی در خانه زندگی می کند نقش حمایت از مادر خانواده که از بیماری سرطان رنج می برد حمایت می کند گویا تنها کار مفید پدر آوردن فرشته ایست چون او برای نگبانی از خانواده اش بعد از خودکشی.. موسیقی و آوایی که دختر سرخ پوست در اتاقش می زنو و آوایی که میخواند حاکی از حضور روحی نگبان و نیایش برای آرامش خانواده است. مادر خانواده با اینکه می دانست سالها خواهرش به او خیانت کرده و فرزندی از همسرش دارد هیچ حرفی به میان نمی آورد تا دختر او راز مگو را فاش می کند تا از ازداج خواهر و برادری جلوگیری کند و دختر و خواهر مادر داستان متوجه میشوند او سالیان سال چه درد های نگفته ای را به دوش می کشیده.
پویا فلاح و حدیث سیدی این را دوست دارند
همچنان در حسرت تئاتر دیدن😢
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
عناصر تاثیر گذار زیادی در جذب مخاطب داشت.که خود من بسیار لذت بردم از اجرای زیبای همه عوامل این برنامه با آرزوی توفیق روز افزون برای یکا یک عزیزان . موفق و پیروز باشید.
درود بر عوامل نمایش آگوست در اوسیج کانتی، نمایش را دوست داشتم ، همه بازیگران در حد عالی بودن مخصوصا چارلز کوچولو و استیو ، خسته نباشید میگم و خوشحالم که تونستم این نمایش استاد شهرستانی رو هم ببینم و مثل تمام نمایش های قبلی عالی بود. بی صبرانه منتظر کارهای بعدی شون هستم
Delaram، بهادر باستان حق و مهدی علی نژاد این را خواندند
پویا فلاح و حدیث سیدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
با استقبال خوب مخاطبان در شرایط کرونایی  ...و همیشه پاییز تمدید شد 
ماسک_میزنیم و به_سالنهای_تئاتر_میرویم
نویسنده و کارگردان: مهیار جوادی ها، دراماتورژ: حسین توازنی زاده، بازیگران: آبان حسین آبادی، یکتا طبیبی، مجری طرح: محمد محقق منتظری، طراح گرافیک: گلناز گلچین، عکس: محیا کشاورز
تا 27 تیر مرکز تئاتر مولوی سالن اصلی ساعت ۱۸

خرید بلیط با تخفیفهای دانشجویی، گروهی و وفاداری تنها از طریق سایت تیوال
نیلوفر ثانی و پویا فلاح این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید