آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال | دیوار
S3 : 05:13:18 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
// همراه شو عزیز، همراه شو عزیز، تنها نمان به درد، کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود ( صدای محسن نامجو)//

اعتراف می کنم تا سال ۸۸، هیچ تِرک موزیکی از نامجو نشنیده بودم.. و این هم روی فیلم یکی از کاندیدا شنیدم... و بعد هم دو زن به صورت دابسمش صدسال موسیقی پاپ را در ویدئویی ۴ دقیقه ای، تکه ای از نامجو را خواندند...
روشنفکری بود زمان ما نامجو شنیدن... برای خودش شو تلویزیونی طنین و دیگر شبکه های رقص و موزیک بود و بالاخره آلبومی دست یکی می افتاد و کاست و حداکثر CD بیرون می آمد..
اولین زمزمه نامفهوم با موسیقی شبیه متالیکا را بعد از دیدن فیلم نفس عمیق پرویز شهبازی تجربه کردم... تجربه ای که نمادی از جامعه قشر متوسط جدید می داد... جامعه ای رو به گذار.. جامعه ای معترض به داشته ها و نداشته ها... جامعه ای ناامید از اصلاحات و دروغ هایش و شخص خاتمی... جامعه ای که هنوز سلبریتی زده نشده بود و به اعتراضی درونی و تک نفره روی آورده بود و در نهایت کلاپ.. گروه گروه به به شرکت های هرمی می رفتند و سرکوب اصولگرایان برای نفرت از بی عرضگی خاتمی در مقابل جمع های دختر- پسری در خیابان و پارک و کافه به خانه های امن کشیده ... دیدن ادامه ›› شده بود...
" در راه خدا اعتراض کنید مثنی و فردی ( تک تک و دوتا دوتا) "

و من نیز جزوی از این معترضان (( نامجو گوش نکننده))..
موهای بلند و کلاه چگوارایی و ریش بلند و عینک گرد و هد بند و سیگاری بر لب و تیشرت چسپان و شلوار (بَگ شش جیب)
سیگاری که سالها مخفی اش کرده بودم.. اما بودجه دیگر به کنت می رسید.. و بالاخره لو رفت... البته خودم لو دادم...
حس کردم باید مخفی نکنم... اما چیزی که عیان بود علاوه بر دیوارنوشته های (( ما هستیم))، خود ما بودیم، مایی که مثل دریمرزهای برتوچولی، خواهان شکستن همه چیز بودیم، حتی شکستن تابوی برهنگی... مایی که ورد زبان مان need now need now پینک فلوید و اجرای دیوار آلن پارکر بود... و تِرک های متالیکا را حفظ می کردیم... مایی که آرمان شهرمان شاید زندگی به سبک وود استاک و حامیانش بودیم و رها از همه چیز... و به قول خودمان یک رَپ اصیل...
اما ماجرا طور دیگری رقم خورد، کلاپ هایی که جزوش شدیم و ساختیم مثل قدیس مسیحی قرن ۱۳ ( فرانچسکو)، مثل هیئت رفتن هفتگی بچه مذهبی ها سرگرمی و مثل دورهمی های گلد کوئستی به فساد کشیده شد... فساد از نظر من هر آنچه رضایت به آن نباشد... حضور دختران شد به شرط سیگار و برهنگی...
برای من حتی دختری با پوشش چادر هم در این گروه جای داشت، چون ما می خواستیم یکی باشیم بدون قضاوت...
منشور نوشته بودم که آغاز می شد با این جمله
" رنگ، ملیت، نژاد، جنسیت، قومیت، زبان، آیین، مذهب، فرهنگ و هر آنچه که بین انسانها فاصله بیاندازد برایمان باخته رنگ"
و من و دوستی صمیمی ( خودکشی کرد آبان ۸۴)، شدیم کلاپ ۲ نفره خودمان... کلاپی که اخلاق و فساد نیز در آن تعریف شد..

و فکر می کردیم چه شد که اینجوری شد و من می گفتم، تجربه ای تکرارشونده از بهمن ۵۷ یافتیم و آرمان هایش...
شاید ۸ سال بعد با دیدن چند فیلم درجه ۳ هالیودی از جمله
(( آل موست فیمس)) حداقل دریچه هایی بازشد...
دریچه ای به دو موضوع
اول: آماده نبودن شرایط جهان وطنی وود استاکی، یا به عبارتی جهان وطنی لاسیون مثل تزریق مدرن که می شود مدرنیزاسیون..
دوم: عوام الناس که باید زیر سلطه قانون باشند و ملتزم و نه معتقد...
توی این فرآیند ما اعتراض به هر بی عدالتی در هرجای دنیا بود به فلسطین، به کشف حجاب اجباری در فرانسه، به حجاب اجباری در ایران، به طالبان، به نسل کشی سومالی، به قحطی آفریقا، به کارتن خوابی، به خودسانسوری زنان علیه خودشان، به خیلی چیزهای دیگه...
و اینجا بود که نامجو جایی نداشت... نه در ایدئولوژی و نه در اعتراض و نه در موسیقی... نامجو نسخه عقب افتاده شروع رپ در دهه ۶۰ آمریکا و اروپای آمریکا در ایران بود و از نظر ما شوآف.. ( بعدها با دیدن فیلم بایندرماینهف یاد خودمان می افتادیم...)

نامجو همچنان محبوب بود که سر و کله موسیقی رپ ایرانی با رویای زندگی لاکچری مثل ساسی مانکن و خونه دوبلکسه تو جردن پیدا شد!
نامجو از ایران رفت اما یادگارهایش ماند...
یادگاری از جنس یک ایرانی معترض محبوب که محبوبیتش برای دختران گاهی اوقات تعرض جنسی بود.. اگر هر روز و بدون تعطیلی نامجو با چند زن همزمان (به شرط رضایت پارتترهای جنسی اش) مشغول کامش بود از نظرم ایرادی نداشت... اما یک مورد آزار جنسی از کسی که ادعای رهبری موسیقی- اعتراضی را داره نه تنها قابل پذیرش نیست بلکه مستوجب شدیدا عذاب و
عقاب هست...
اما نکته قابل تامل اش در مورد نامجو صدق کردن همان ۲ موضوع مذکور بود، هم ظرفیتش را نداشت و هم عوام الناس است... و موید این حرفم جمله اش هست: نه ، همیشه نه نیست، ۱۰۰۰ تا معنی می تونه داشته باشه...

نامجو معترض نمی دانست یا نمی خواست بدونه که تو سوئد تمکین نیست و زن می تونه از شوهرش تا یکسال به خاطر برقرای کامش بدون رضایت شکایت کنه و در دادگاه به عنوان تجاوز ثبت بشه...

پس نامجو به چی معترض بود؟ به جامعه؟ به حاکمان جامعه؟
به روحانیتی، که لباس وسیله ای برای چاپیدن اش شده و صدای نامجو تارعنکبوتی برای یافتن قربانی...
به اندیشه های عقب مانده مردم کشورش ؟
پس اندیشه نه همیشه نه نیست چیه؟
شاید هم نامجو به خودش معترض بود البته ناخودآگاه!
........
پانوشت: با اینکه با مسیح علینژاد زاویه دارم و او را یک (( شوآفر)) می دونم اما لینک اینستاگرامش را اینجا می گذارم...
جایی که دیدن کلیپی از زنان در پاسخ به نامجو برای همه اجناس مذکر نیز هست.. و برای نمونه مونث فریادی اعتراضی است..


https://www.instagram.com/tv/CNxNEYvhzOf/?igshid=sk266fjjbarb
سمانه و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نگرشی بر سه شب تمرینات گروهی تئاتر هیچ میان ما
به سرپرستی سیاوش پاکراه در تماشاخانه استاد انتظامی
٢٧ دیماه ١٣٩٩

بدیهی است متن زیر مربوط به آخرین اجرای گروه در سال ٩٩ است و در مسیر تکوینی گروه در سال جدید ممکن است برخی صحنه ها دچار تغییر شده باشند.
احتمالاً نوشته مذکور اندکی بلند به نظر خواهد رسید(٢٥٠٠ کلمه) و از حوصله خوانشگران محترم خارج، لذا پیشاپیش از همه دوستان تیوالی عذرخواهی می کنم.

[بر مدار انگیزشی نگره مؤلف]

اواخر دی ماه پس از ماهها تعطیلی تماشاخانه ها و با رعایت اکید پروتکل های بهداشتی مسوؤلین برگزاری، شاهد دوره تمرینی-نمایشی ... دیدن ادامه ›› سه روزه گروه تئاتری بودم که در دومین آوردگاه خود پس از سه ماه کار به دستاوردهای جدیدی دست یافته است.
گروهی به سرپرستی و کارگردانی سیاوش پاکراه که پیش تر تئاتر «من» را در تالار نمایش مولوی و در سالن اصلی دانشگاه تهران، سال قبل به اجرا برد. کارگردانی که با شروع پاندمی کرونا و از اوان نوروز امسال بر خلاف موج راکد کنونی دست به نوآوری جذابی در شبکه های اجتماعی نیز زده است؛ او با سوژه قرار دادن اساطیر یونانی به روایت آنان در شکلی گسترده دست زده تا با ایجاد لایوهای زنده و در ادامه با ضبط پادکست های مربوطه و قراردادن در شبکه اجتماعی خانه هنرمندان ایران به حرکتی مواج و سیال مبتنی بر استفاده ای مثبت از شبکه های رایج که در ابتذالی کامل به سر می برند نائل آید تا علاوه بر حرکت فرهنگی- ارزشی به بسط تحلیلی آن در جلسات هفتگی خود در خانه یرما نیز دامن بزند و مشتاقان روز افزون حرکت ارزشی خود را همواره تؤامان حفظ و به اشاعه فرهنگی از دانش اساطیری با تدریسی رایگان و بدون ادعا با زبانی ساده دست یازد، کنشی متفکرانه که نام او را بر سر زبانها خواهد انداخت. وی در گام دوم و سازنده خود در سال جاری به اجرایی فکر کرد که با «روش استارتی» در ذاتش بر اساس شکل گیری و مسیر نوشتاری و خلق ایده هایی که از اندیشه ها و زیست او آبشخور داشت کاری را به روی صحنه ببرد؛ اما در ادامه و با ثمر بخشی پرتوی نور حقیقی دانش اساطیری اش و هم راستا با آن به نوعی نگرش چالشی رسید تا از مفهوم اجرا فاصله بگیرد و تمریناتش را بدون هیچ چشم داشتی برای عموم علاقمند به هنر تئاتر در تماشاخانه های مستقل و استاد انتظامی به نمایش بگذارد.
محوریت تکثر فلسفه اومانیسمی با چاشنی ضد پیرنگی الگو گرفته شده از اساطیر کهن او را چون حقیقتی افلاطونی در بر گرفت تا در تلألو خورشید سوزان اندیشه هایش و با بهره مندی از دو المان عقل گرایی و تجربه گرایی نقشه راه خود را از اجرای یک اثر نمایشی به سمت تمریناتی هدایت شده به سوی مراسمی آیینی پیش ببرد، آیینی سه ضلعی که فرم و محتوا نه در رأس امور بلکه در سیطره رئوس «ناظر-صحنه-مؤلف» قرار می گیرد، رئوسی که او در رأس مؤلف تلاش می کند آن را به تعادل برساند و النهایه با کم رنگ کردن رأس مؤلف در دل اثر، آن را به خطی مستقیم و بی بازگشت بدل کند تا همواره از لیبرالیسم برتابیده از تشدد افکارش فاصله و به ابر سوسیالیسمی تخیلی پهلو بزند تا پیکان تیز سیاست در آن به ابدیتی خاموش گرفتار شود، او این مسیر را می پیماید و ما در مقام ناظر سوار بر کشتی او به اقیانوسی مواج و وهم انگیز فرو می رویم تا علاوه بر موج سواری مینیمال، به پرتو افکنی بر سیر تعالی انسان معاصر و حلقه بسته او در سقوط به قهقرایی خودخواسته را شاهدش باشیم، او غرق می شود و خط راست سرخ ابدی در دریای نیلگون طبیعت خراشی از آن بر دیوار هنر این مرز و بوم که در حافظه مرکب شاهدینش حک شده است، قابی ایستا برای آیندگان و نادیدگانش باقی خواهد گذارد.
حصول بصری-شنیداری تجربه یک اتمسفر است تا اجرا، کنشی نهادیه و نه دستوری که به محوریت انسان گرایی حاضر گره می خورد.
خالی کردن ذهن «مخاطب» از مفهوم نمادین و جبری «اجرا» و مشارکت او در شاکله ابری اتمسفر موجود به عنوان رُکنی اساسی مورد نظر خالق اثر است تا «نگره مؤلف» با وحدتی «این-همانی» به سوی مدینه فاضله ایی افلاطونی پر بکشد.
«اثر» با اصالت محصولی خود به سبب عملگری در ذات متغیرش مورد تحلیل و تفقد قرار می گیرد، نه به واسطه هر آنچه که در مقام تفسیر و تأویل از پس قوه تفکر مورد نقادی قرار می گیرد، این «کلیتی» است که سازمان هدفمند گروه را به دخل و تصرف خود در آورده است.
بازیگران به عنوان ابژه هایی از صحنه در مسیر تمرکزی خود در دنیایی آزاد و دور از تازیانه های زبانی کارگردان به رهایی دست یابند، رهایی که از بی وزنی ریشه می گیرد تا مفهوم اَبَر واژه «هیچ» را بر حافظه مخاطب در مقام «ناظر» و ضلع سوم ماجرا به صُلبیتی دگردیسی شده متصل کند.
«پیتر بروک» نویسنده و کارگردان تئاتر بریتانیایی در مصاحبه ای با «دیل مافیت» در کتابی تحت عنوان «میانِ دو سکوت» می گوید: اگر کسی به خوبی بداند چرا یک تجربه ی خاص ضروری است و واقعاً در مورد این ضرورت متقاعد شده باشد، آنگاه دیگران هم می توانند متقاعد شوند. و در ادامه می افزایید: تئاتر هرگز نمی تواند جایگزینی برای زندگی یا تجربه ی زیستن باشد، اما می تواند استعاره ای باشد که به آدم نیرو می دهد تا با این دانش به سراغ زندگی برود، چون آن بیرون اوضاع خیلی دشوارتر خواهد بود.
و با اندکی مداخله قلمی: سفر قهرمانی تیپ های معاصر اگرچه تنزل بیرونی و کاریزماتیک سست بنیان آنها را رقم می زند اما از خود به خود رسیدن در پاد ساعتگرد های مکرر روزمرگی، آنها را با جانی عریان و روح پروازی اشان بیش از پیش تنها می کند تا آینه طبیعت تیغ برّانی باشد برای ریختن خون از بدنهایی فرسوده و مچاله.
هر آنچه که مرا در شأن یک منتقد دست به قلم کرده است نه بر تافته از حرکت بنیادین در مدار «ابژه-سوژه» خالقش بلکه در وفاق «فرم-محتوا»ست، نه در برابر گروه بلکه در کنار آنها و در سایه سار تلفیق «کنش-واکنش» به رأس ناظرین و حاضرین سنجاق شده تا به سیر تکمیلی آنها نظری افکنده باشم لذا در دوازده گام به تحلیل فرم-محتوا پرداخته و در پاره ای اوقات، در مقام مقایسه دو دوره کاری در آبانماه و دیماه گوشه نظری می افکنم.
1. «واگرایی-همگرایی-واگرایی» : بر اساس میزانسنی در پرده اول در سه رأس مثلث «انسان-حیوان-اسطوره» و حرکت رئوس به سمت مرکز و رسیدن به نقطه کانونی در مفهوم همگرایی و ترکیب شدن رئوس مثلث تنش زا در اجرای اول (آبانماه) به وحدت نماد زبانی (زوزه گرگ) و نماد شکلی (حیوان گرگ) الصاق می شدیم تا پس از لَختی خواب وارگی به واگرایی مزمنی در مسیر میزانسنی دور شونده از نقطه کانونی دچار می شدیم که نمادهای زبانی و شکلی به خوبی در پرده سوم(آخر) با بافت واژه «سیاست» گره خورده و نتنها مفاهیم تابیده شده از ذهن مؤلف به خوبی هم افزایی می کرد بلکه با کاشت ایماژهای بصری قدرتمند بسان قاب های نقاشی منسجم در بعد تئاتریکال به سیطره روایت در مسیر پیرنگ اصلی «سقوط» گره می خوردیم. هر آنچه که در اجرای دوم (دیماه) با کوتاه کردن واگرایی اول و حذف المانهای شکلی و زبانی مفهوم واره حیوان گرگ، ناظر را از درک روابط علت و معلولی پرده سوم با صحنه افتتاحیه دور می کند.
2. «سازهای امبینت ساز» : استفاده از نوا های تولید شده سازهای «کاسه تبتی» و «ارّه-آرشه» که اثر در دل خود از لبه تیز و تیغه آن بهره مند می شود را می توان به دو عنصر متمم تشبیه کرد که بافت «تعلیقی-محیطی» اثر را به تار و پود مونولوگ های مینیمال و ریز اکت های بازیگران صحنه معلق می کند. فضا سازی دل انگیزی که گاهی به سبب استفاده بیش از حد از آنها همزمان و مستمر با اصوات بازیگران به تشدید حسی بدل می گشت تا با همپوشانی یکدیگر از بدنه اثر بیرون زده و تا حدودی ذوق زدگی مؤلفش را به مخاطب دیکته کند لذا استفاده بهینه از آن بصورت آلترناتیوهای پسا فرکانسی با نوا های انسانی می تواند به جذابیتی قابل اعتنا در طول تمرین دست یابد.
3. «سازهایی به مثابه نمایندگان جغرافیای غرب و شرق» : استفاده از ساز «گیتار آکوستیک» نماینده ای از جغرافیای غرب و ساز «تنبور» نماینده سرزمین شرق، اگرچه می توان آن را برتابیده از فلسفه اعتراضی نسل نو دانست اما استفاده تلفیقی از آن به وحدت منسجمی در دکوپاژهای اتصالی صحنه ها تبدیل نمی شود و التقاط بر آمده از آنها با سازهای امبینت ساز و آواهای انسانی به چهارگاهی حماسی در پس زایش اساطیر و حلول انسان معاصر الصاق نمی شود.
4. «خلق ملودی زبانی» : خلق ملودی زبانی از زبان بازیگر و تولید فرکانسی جهت داده شده به بازتولید و هم نوایی با ساز ارّه-آرشه می انجامد که مسیر فاصله گذاری «ناظر-مؤلف» را دامن می زند تا اندکی او (مخاطب-ناظر) در ورای شبه اجرا به تفکری فرو رفته که به فلسفه عملگرایی اساطیری و دور شدن ضمنی از آن با خلق انسان بینجامد.
5. «استحاله میزانسن های مربع-مثلث-دایره» : حذف میزانسن مربعی از تمرین اول (آبانماه) در شبه اجرای دوم (دیماه) و تمرکز بر حرکات دایروی از تنش خلق شده و کارآمد بر اساس میزانسن مثلثی پرده اول می کاهد. حذف لبه های تیز رئوس مربع در حرکات بازیگران، التهاب درون صحنه ای را به حداقل می رساند که می توانست با ترکیب دورانی و دایروی در تعویض پرده ها به سرگشتگی انسان معاصر و سرگیجه مخاطبین انرژی بالاتری را تزریق کند؛ اما بهره مندی از میزانسن های مثلثی برای حصول تنش و گره زدن سه رأس «اُبژه-محتوا» به کارکرد درستی در دل اثر دست یافته است.
6. «پاد ساعتگردهای زمانی-حلقه های معکوس-سیر قهقرایی قهرمانان معاصر» : حرکت پاد ساعتگرد و محیطی بازیگر اول، عقربه ی نامتعادل و سست شده بازیگر دوم در کانون صحنه و ایستایی بازیگر سوم در نقطه صفر مبدأ پشت به ناظرین و سر دادن نوای الهی اذان در تکثر مبعثی متعامل با دین پیشینیان، از نقاط درخشان پرده دوم بود که با ورود نوازنده سازهای اعتراضی به صحنه به ساختارشکنی متعامدی می رسید که به خروجی دکوپاژی مطلوبی تبدیل نمی شد.
7. «رئوس سه گانه حاکمیت-سیاست-مردم» : ورود تعمدی مؤلف به کلیشه رایج بازی «گرگ سگ صفت-چوپان-گوسفند» به نمایندگی از سه ضلع مطروحه در تیتر ورود به چگالی سیاست و کلی نگری در نتیجه تمدن سازی بشریست، نوع نگاه سطحی و شعاری و بعضاً تعمدی در این پرده بر آمده از نگره مؤلف است تا همسان با سیر قهقرایی انسان معاصر به سطحیات و دور شدن او از ژرف نگری اثر را حتی با ریسک ورود به دام کلیشه به وحدتی معنایی و همسو با مانیفست اصلی اثر «جبر-اختیار» همگام می کند. نگاه طنز آلود گوسفند به مخاطبین به ریتم سازی در پرده آخر کمک شایانی می کند کمکی که با کمترین مداخله زبانی در مسیر منسوخ شده کلمات برای امروزیان بشمار بیاید. چرایی های فلسفی ابتذال انسان ماشینی و تیپ شده معاصر و وابستگی اش به روزمرگی و خودشیفتگی تنزل یافته در این پرده به وضوح استشمام می شود.
8. «حذف معمایی رأس مؤلف-کارگردان» : خروج از دانسیته چهار ضلعی مربع برای کارگردان با توجه به بسامد «تفکر-زیست» مؤلف در طنین اندازی بارقه سوسیالیسم و شکستن پرتوهای مستبدانه لیبرالیسم به همنهشتی و برایندی در معماری اثر و میزانسن در صحنه بدل نمی گردد. خروج سه رأس از سمت چپ و بالای صحنه در انتهای کار، فرم ساختاری را به چالشی ابتر دچار می کند لذا پیشنهاد می کنم برای دوره بعدی، گروه برای خروج از این روند اُفتان پازل خود را به گونه ای دیگر بیازماید.
9. «فعالیت های فرا طبیعی بدن های رها شده» : پرده اول بر اساس طراحی میزانسنی بر آمده از طراحی لباس، نور، رنگ و حرکات بازیگران، مخاطب را بر پایه خواب دیدگی در کل اثر با ورود به قدرتهای ماوراء طبیعی و متافیزیکی مبتلا می کند و البته به مرور و با شکل گیری پرده دوم و سوم از این رؤیای برتافته رهیده و به واقعیتی از زمان حال حاضر و بیداری معاصر صُلب می شویم. اما بدن های به رهایی رسیده که تحت تأثیر تکلف مستبدانه مؤلف در رأسی غایب و دور از کادر صحنه با انرژی صوتی هدایت می شوند به رهایی کامل نمی رسند و در بند بودنشان کماکان برای مخاطب حس می شود.
10. «دو گانه جبر-اختیار» : وحدت کنشگرانه مؤلف در پس مانیفستش «جبر-اختیار» با کم رنگ شدن رأس «جبر» و محدود شدن به صدایی غایب در بیرون مربع صحنه اثر رادیکال اول (آبانماه) را به سوی مبحث «اختیار» متمایل می کند تا انطباق پرده اول با المان های «واگرایی-همگرایی-واگرایی» اثر به سمت آیینی شدن و دور شدن از مفهوم اجرا بدل گردد تا نظریه مؤلف به حاصلی همسو با المانهای کاشت شده در پرده اول به انتهای اثر نیز منتهی و قلاب شود. تمرینات بعدی در صورت وجوب نمایشی می تواند به فرم رسانی اثر را در پرده آخر بر اساس این مانیفست به وحدت قدرتمندتری نزدیک کند تا هذلولی «جبر-اختیار-جبر» در لابیرنتی مستقل با نگاهی به فاکتور تعلیق قصه و منطقی در سایه شبکه علت و معلولی به پازلی با قطعات درست در سرجاهایش منجر شود.
11. «اتحاد ابژه-سوژه-فرم-محتوا» : همنهشتی المانهای «ابژه-سوژه» از منظر «صحنه-ناظر» که صحنه خود به سه پارامتر بازیگران، مؤلف و بافت زبانی تجزیه می شود به نقطه آرمانی و کمال گرا بر اساس خروجی مبسوطی منطبق با ثنویت وجود یا حذف نگره مؤلف قرار نمی گیرد. البته این اول راه است و با توجه به سیر صعودی تمرینات این چالش در ادامه می تواند مورد ارزیابی و بهینه سازی مطلوبی قرار گیرد.
12. «بافت متنی چند لایه» : اساس محتوای زبانی و مینیمال متنی اثر را مونولوگهای دو بازیگر اول و دوم تشکیل می دهد؛ کارگردان با توجه به پیشینه نویسندگی خود و کمینه گرایی در متن و در پی وسواس متنی اش در مسیر مطلوب آرمانگرایی به کمترین حضور زبانی، پدیده منسوخ شده در دنیای معاصر و انسان آخرالزمانی دست زده است. سیاوش پاکراه با گزیده گویی و بیان اندیشه های پنهانش از زبان دو بازیگر خود تلاش کرده تا برش های متنی مد نظرش را در تعلیقی چند لایه و در قامت «شعر-خطابه» نگاه دارد تا مخاطب برای بازگشایی کدهای مد نظر او به تفکری فاصله گذار با اثرش خیره بماند. در بخشی از مونولوگ می شنویم: «از سرزمین های نمناک و شور/من به تبار چشم های توام/.../تو اما خطوط تعادلی/توازن وزن های اکنون و سرنوشت/.../ در اندیشه جهانی بدون مرز» و در تک گویی دیگری می شنویم: «از سرد سیر می آمد/پهنه ای سپید که گرگ ها، عاشقانه را برای ماه می خوانند...» و یا در جایی تک گویی مهم هملت را به حالت اقتباسی در لحن و ساختار می شنویم: «بودن یا نبودن...» و یا از مسیر شاعرانگی صحنه و از لالایی محلی و شیرین گیلکی به خوانش شعر راک دهه هفتادی «بدرخش ای الماس مجنون» قلاب می شویم تا فلسفه اخباری-اعتراضی اثر در مسیر موسیقیایی امبینت و ساز های زهی خود به تداومی مفهومی چنگ افکند، به تنهایی انسان معاصر و کالبد رنجور و شکننده امروزیان، به آینه زنگاری کهنه دل و به نوای هارمونی تیغ عریان حقیقت در روان ناظرین بر صحنه...

چاپ شده با اندکی تحریف در روزنامه اعتماد شماره ٤٨٤٨ صفحه ١٠ به مورخه یکشنبه ٥ بهمن ١٣٩٩
(نسخه ای که خواندید نسخه اصلی و بدون دستبرد بود.)
لینک مقاله در روزنامه اعتماد:

https://www.etemadnewspaper.ir/fa/Main/Page/1753/10/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%8A%D8%A7%D8%AA
جناب بهکام..
بسی لذت بردم از خواندن متن تان...
اگر اشاراتی که فرمودید پانوشت یا توضیحی مثلا حقیقتی افلاطونی و تعریف افلاطون از حقیقت..
یا اشاره به کدام داستان اساطیری..
یا کدام کلاژ، یا لحظه اجرا به چه چیزی اشاره می کند..
خود اجرا تا حدود زیادی حتی برای تماشاگر حرفه ای گنگ است..
از لطف تان بی نهایت سپاس
محمد حسن موسوی کیانی
جناب بهکام.. بسی لذت بردم از خواندن متن تان... اگر اشاراتی که فرمودید پانوشت یا توضیحی مثلا حقیقتی افلاطونی و تعریف افلاطون از حقیقت.. یا اشاره به کدام داستان اساطیری.. یا کدام کلاژ، یا لحظه ...
درود؛بحث مجمع القصص اساطیری در بخش اول متن مربوط به حرکت اجتماعی و بازشناسنده کارگردان در نیمه اول سال قبل است، مربوط به دوره های ایشان در شبکه اجتماعی که برایند آن، حرکت به سمت نوک پیکان هرم اومانیسمی در انسان معاصر در نمایش پیش روی منتهی شده بنظرم(یک بار دیگر اوایل متن را بخوانید)
حقیقت افلاطونی را در شبه مدینه فاضله اش جستجو کردم که مبتنی بر (تفسیر انتقادی بر دیدگاه هایدگر) واکاوی رئالیسم مستقل از واژه هنر و طرد آن است که به واژه سیاست الحاق می شود. البته متن تقریباً بدون تکلف و ساده نوشته شده و این شرحیات هم به دستور حضرتعالی ارائه شد؛ بااحترام.
۱۴ ساعت پیش
رضا بهکام
درود؛بحث مجمع القصص اساطیری در بخش اول متن مربوط به حرکت اجتماعی و بازشناسنده کارگردان در نیمه اول سال قبل است، مربوط به دوره های ایشان در شبکه اجتماعی که برایند آن، حرکت به سمت نوک پیکان هرم ...
🙏🙏🙏🙏
۱۳ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ویدیو
درباره فیلم‌تئاتر نا - ب - غه i
زهرا خدابنده لو این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// اولین تجربه مستقل و از دست دادن خوراکی ها قبل از تیوالی شدن//
اول: نامه اش را نفهمیدیم کجا بود...
دویم: به نظرم تونل خشک استالکر بود یک شوخی محلی در مورد عاشقانه بودن... روایت بدبختی بود...
سییم: کار خوبی بود و با ارفاق یک کار عالی..

اپیزود اول: هانا کامکار کُرد طبیعتا از نقش یک زن ( دختر کُرد) به خوبی برآمده بود..
تا یک مدت توی دهان مان با لهجه کُردی بود ساعت ۴ و ۲۰ دقیقه..
اپیزود دوم: آزاده صمدی در بیان یک زن کُرد عراقی ناموفق بود، اما تلاش اش ستودنی و گریم اش باورپذیر بود..

اپیزود سوم: پانته آ پناهی ها که سالها بازی ... دیدن ادامه ›› نمی کرد را در نقش دختر افغانی ( طاهَره) دیدم... البته نمی دونستم در سریال شهرزاد هم بازی می کند چون سریال ایرانی نمی بینم معمولا

در کل خوب بود حتی قسمت چشم بندش..
و خب ایران، عراق و افغانستان، سه زن در سه مونولوگ روایتی از فجایع زندگی شان و البته قابل تعمیم به زندگی مردمان آن زمان ( اپیزود اول و دوم زمان جنگ ایران و عراق و صدام) و اپیزود سوم که هنوز در افغانستان شرایط (( طاهَره ها)) در جریان هست..
اما برای من این اثر بعد از ۳ سال و نیم از موقع دیدنش خوشایند تر هست..
چرا که هنوز کیومرث مرادی مرغ دریایی من را نساخته بود..
چرا که هنوز مساوات بیگانه در خانه را نساخته بود..
و شاید از همه مهمتر این بود که سلبریتی کارکردش باندازه الان منفی در نظرم جلوه نمی کرد...
جایی که نوید محمدزاده به خاطر صدای گوشخراشش و کله حیوان نما که روی سرش در نقش یک پیرزن، یک دقیقه در سالن اصلی تئاتر شهر تشویق نمی شد..
زمانی بود که مساوات هنوز یک هنرمند خلاق برایمان بود و به کپی کاری و به نام خودش یک اثر را با قیمت بالا اجرا نمی بُرد..
( بیگانه در خانه)
و از همه مهمتر در آن اجرا برایم بازی های روانی بود که عرض کردم، خواه بازیگرش سلبریتی باشد یا نه...

ولی چون بار اولم بود که مستقل می رفتم و بر عادت همیشگی کیسه نایلونی شامل آب، پاستیل و ماسک خطر برای دود احتمالی سیگار را در زیر صندلی گذاشتم و طبیعتا در ردیف ششم به پایین افتاد و غیرقابل دسترس...
کاوه علیزاده این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هر چقدر مشتاق بودم فصل دیگری از این ژانر را ببینم اگر می دانستم بعد از دیدن فصل دوم اشتیاقم کور می شود، نمی دیدم.
ساخت سریالی در همین ژانر با اکثر تیم سازنده نوید سریالی خوب را می داد ولی این اتفاق نیفتاد.
فصل اول سریال تسخیرشدگی خانه هیل به شدت برام جذاب بود، اگر چه از دیدن فیلم و سریال ترسناک به شدت فراری هستم ولی با توجه به نمره خوبی که گرفته بود و موضوع سریال ترغیب شدم که ببینم . اما فصل دوم و روند داستان و جریان شخصیت ها بر خلاف فصل اول ضعیف و به شدت کند بود و حتی از جنبه ترسناک بودن هم کیفیت و جذابیت لازم را نداشت.
مینی سریال 9 قسمتی تسخیر عمارت بلای را فقط میشه در قسمت های 8 و9 دید و به نتیجه رسید ، جایی که کارگردان یکدفعه بی خیال جریانات 7 قسمت قبل که به ما نشان داده میشه و ما در قسمت 8 به ریشه اتفاقات آگاه و هویت افراد مرموز خانه عمارت بلای می شویم.
سریال عمارت بلای پتانسیل خوبی برای دیده شدن داشت ولی با دستهای مایک فلنگن کارگردان سریال خراب می شود، اگه هنوز موفق به دیدن این سریال نشدید چیزی را از دست ندادید.

خلاصه داستان:
سال ۱۹۸۷، یک معلم زن جوان آمریکایی به نام دنی که به تنهایی در لندن زندگی می‌کند، بعد از تجربه‌ای سخت که در زندگی خود داشته است، مسئولیت ... دیدن ادامه ›› مراقبت از دو کودک را برعهده می‌گیرد که در خانه‌ای قدیمی که در روستایی به نام بلای واقع شده، زندگی می‌کنند. دنی از همان لحظهٔ ورودش به خانه با برخورد عجیب دو بچه مواجه می‌شود که از دریاچهٔ نزدیکی خانه هراس دارند. به مرور و با رخدادهای بعدی، سرنوشت دنی به سرنوشت بچه‌ها و این خانه پر از راز گره می‌خورد.
محمد مجللی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مثل یوتوب و اینستا و ... که تعداد و مقدارِ دیده شدنِ پستهاتون براتون بصورت مستقیم و غیر مستقیم سود مالی و اعتبار به همراه داره . در " واتپد " هم که یک شبکه ی اجتماعی مخصوصِ کتاب بازها ( نویسنده ها و خوانندگانِ کتاب ) است تعدادِ بالای خونده شدنِ داستانهاتون از شما یک سلبریتی خواهد ساخت .
چند سالیه که ناشران مختلف در سرتاسرِ دنیا هم توجهشون به واتپد جلب شده و هر سال نویسنده های خوبی از این شبکه ی اجتماعی به دنیا معرفی میشن .
در واتپد شما کمکهای مالی هم دریافت میکنید که علاوه بر سرمایه گذاری و قراردادهایی که ناشران با شما میبندن ، میتونه انگیزه ی قوی و خوبی برای ادامه دادن و نوشتن باشه براتون .
اگر به نویسندگی علاقه دارید یا اگر مایلید که هر روز داستانهای بیشماری از نویسنده های مختلف بخونید . واتپد گزینه ی مناسبی برای شماست .
سالها قبل خودم ناشرم رو از همین طریق جذب و پیدا کردم . بابتِ فن فیکشنی که از یه بوی بند نوشته بودم . واتپد محیط و موقعیتِ خوبیه برای اینکه خودتون رو محک بزنید . و اگر همه چیز خوب پیش بره ، در مدت زمانی کوتاه مخاطبانی میلیونی خواهید داشت که با مطالعه و نظرها و صحبتهاشون به شما کمک خواهند کرد تا تبدیل به یک سلبریتی بشید . ضمن اینکه ناشرانِ قدرتمند داخلی و خارجی هم مشتاق و حریصن برای کشفِ شما .
پر حرفی نکنم .
امیدوارم ازش استفاده کنید و براتون سودمند ، راهگشا و مایه ی برکت و پیشرفت باشه :)

سپهر این را خواند
کاوه علیزاده، محمد مجللی و Ali این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شروع افتضاح فیلم با قلم سست نویسنده روایتی مضحک و انتزاعی از تعقیب و درگیریست
مردی مست که دچار مازوخیسم شدید در جهت تداوم گره داستان دارد
هیبت هیئت مردان سیاسی چهره هایی اگزجره بازیهایی ضعیف دوربینی ناتوان و روایتی بی سر و ته
و مخاطب که برای به کثافت کشیدن همه نیرو های امنیتی قرار است دست بزند
حتی حتی 🤏 ذره ای مثبت نبود که به همان قطره در لیوان خالی نگاه کنیم
تصوری از آژانس شیشه‌ای که در مهد کودک توسط کودکان زیر دو سال به تصویر تبدیل شده
// شیهیدن میان هیچ//
علاقه مندان به تئاتر مقدس و البته شیهیدن احتمالا از این کار خوششان بیاید...
خیلی مثبت نبودم...
و بر خلاف (( من)) یک کار شسته رفته، تر و تمیز حرفه ای نبود، کار بدی هم نبود و بیشتر به کارهای تجربی- دانشجویی شبیه بود.. چند ماه مقاومت کردم و ندیدم، نقدهایش را نخواندم، با دوستانی که تمرین را دیده بودند کلمه ای حرف نزدم تا تجربه ای ناب از مواجهه بیابم...
تجربه بدی نبود اگر کارهای منسجم تری مثل مقدس و شیهیدن را ندیده بودم...
و طبعا مثل مقدس و شیهیدن برای عموم توصیه به دیدن ندارم..
و برای لذت بردن از این اثر باید اطلاعاتی در مورد فلسفه افلاطون، کمی تاریخ ادیان، کمی اساطیر را با محوریت جبر و اختیار را کنار هم قرار داد... حتی می توان لحظاتی درخشان یافت...
از سویی دیگر به خاطر شرایط کشور ما در نوع پوشش حتی برای مردان و صد البته نداشتن زن ( زنان)، اجرا در بعضی لحظات محافظه کار و خودسانسور به ... دیدن ادامه ›› نظر آمد.
البته نامنسجم بودن کلاژها و بالطبع خود اثر ایراد بزرگ اثر بود
و کلاژ آخر (( گوسفند- گرگ)) انجیل و در ادامه بازی سیاست و پیوند آنها با یکدیگر و غیره تو ذوق می زد و وصله ناجور به کل اثر بود..
از طریق دوستانی از بعضی آموزش های پاکراه در کلاس هایش آگاهم و انتظار این وصله ناجور را نداشتم...

چیز دیگری که روی اعصابم هست.. گفتن چیزهایی که می بینم.. یکی از ایرادات لباس جدید پادشاه هم همین بود، هی می گفت این آدم خیانتکار هست... خب بله من دارم می بینم..
و خب ایراد هست.. مثلا ۲۰ ثانیه از اجرا به فلان مفهوم بر می گردد بعد ۲ دقیقه در مورد چیزی که دیدم، کلمه می شنوم...
و در نهایت اجرا سرگردان هست بین هیچ و خودش...

همان طور که سعی می کنم به قولم پایبند باشم و فقط نظر بنویسم و تحلیل ننویسم و منتظر می شوم رسوب کند، و چیزهایی درونش بیابم و چیزهایی که به دلیل کمبود دانش نفهمیدم را از خودش بپرسم و مثل (( هیچ میان ما)) نظراتم را اصلاح کنم...
محسن جوانی و سیاوش پاکراه این را خواندند
کاوه علیزاده و محمد مجللی این را دوست دارند
بین رفتن و نرفتن دو دل بودم که الان تقریبا مطمین شدم سلیقه من نیست و احتمالا لذتی نخواهم برد
مرسی ازش نوشتی
۲ روز پیش، شنبه
آثار ذهن مقصد بر اساس تداعی دستگاه نشانه ای خود را باز می کنند در نتیجه احساس و تعابیر خود را براساس درجه رهایی و آگاهی ذهن شخص{ چالش مخاطب} باز می کنند پس در مورد دیدگاه شما حرفی ندارم ولی در مورد قضاوت خود سانسوری گروه در بیان نوشته شما در مورد حضور نداشتن اجراگر زن
اول که شخص من در نوع نگاهم هیچ خودسانسوری ندارم اگر قرار بر سانسور خودم از طریق خودم باشه بزرگترین حماقت و خیانت راجب خودم خواهد بود و اگاهی نسبت به این قضیه همیشه است. یکی از بزرگترین نشانه های کار بر اساس شرط های ذهنی شما به دم دستی ترین صورت ترجمه شده اگر پاسخ کوتاهی به این تکه از مطلب دادم برای این بود که قضاوت شخصی بر من اتفاق افتاده بود نه بر اثر
۱۶ ساعت پیش
سیاوش پاکراه
آثار ذهن مقصد بر اساس تداعی دستگاه نشانه ای خود را باز می کنند در نتیجه احساس و تعابیر خود را براساس درجه رهایی و آگاهی ذهن شخص{ چالش مخاطب} باز می کنند پس در مورد دیدگاه شما حرفی ندارم ولی در ...
بسیار هم عالی که خود سانسوری در این اجرا وجود نداره..
امید دیدار حضوری، سئوالاتی دارم، بپرسم..
۱۵ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این عکس و این تیتر و این اجرا برای من امید بود و امید بود و امید بود
دیدی از وسط زشت ترین و بزرگترین صخره ها هم گاهی یه جوونه رشد میکنه؟
ما عادت کردیم که رقیب هر بار محکم تر عزم ضربه کنه و هجوم بیاره سمتون، اینکه گوشه ی رینگ منتظر ضربه وایسادیم رو پای قدرت حرف نذار، شاید داریم رقص پای آقامون کِلِی رو تمرین می کنیم چون پایان این سیه شب قطعا سپید است :)
خوب بد جلف، دراکولا، مردم معمولی، ملکه گدایان، گیسو و... دست پخت پلتفرم های گردن کلفت این روزهاست که دائما برای مشترکانشان عشوه می یان که اشتراک بیشتری بگیرن و برای سلبریتی های بیرون امده از کشتی به گل نشسته سینمای ایران هم با شاباش های نجومی دلبری میکنن
سفره ای که برای مخاطب پهن شده ظاهرا رنگارنگه اما به هر کدوم از غذاها که قاشق میزنی یکی از یکی بی نمک تر، بدمزه تر و تهوع آور تره




// پاییز پدرسالار//
جمعه بود خانه مادربزرگ، شبکه IFilm فیلم سینمایی (( به دنیا آمدن)) را گذاشته بود، با دیدن الهام کردا یادم افتاد اردیبهشت ۹۸ در رمضان، سینما آزادی به همراه دوستی این فیلم را دیدم...

به پرستار مادربزرگ گفتم: " فیلم قشنگی است و قسمت خواندن آهنگ هپی را حذف کردند؟ این فیلم را سینما ... دیدن ادامه ›› دیدم"
پرستار:
به خاطر همچین فیلمی سینما رفتی؟
گفتم: طبیعتا.. فیلمی را می روم که ارزش دیدن داشته باشه..

پرستار: این کار جدید مدیری را دیدید؟ جلوشو گرفتند؟
دراکولا.. گفتم: علاقه ای ندارم..
گفت: قورباغه را که دیدید؟
کله ام را به نشانه نه تکان دادم...
پرستار خندید... و از سریالها و حال کردن های سریالهای مذکور برایم گفت... شب با دوست عزیز منتقدی تلفنی حرف زدیم و در مورد لمپنیسم موجود در این سریالها و بی سر وته بودن اش و نداشتن اصول اولیه کارگردانی و فیلمنامه و رانت های میلیاردی و غیره و غیره برایم کاملا روشن کرد موضوع را...
و دغدغه اش نوجوانها و جوانهای کم سن و سال و الگو گرفتن از خشونت های این سریالها بود.. جایی که رواج تجاوز و چاقو کشی و تتو و زندگی لاکچری در این اوضاع بد اقتصاد در این سریال ها انجام می شود و هیئت نظارت ساکت است و مشکلش با لباس و موی بازیگران زن است...
در مورد (( به دنیا آمدن)) گفتم و اینکه فیلمی برای دغدغه های آدم های عادی است.. فیلمی از درون قشر متوسط جامعه ...
فیلمی که آدم کشی ندارد، روایت فقر و بدبختی های قشر کم درآمد و احیانا بزهکار نیست...
فیلمی از دنیای مردم این جامعه از تهران و دغدغه هایش..
( البته ایراداتی دارد که در همین تیوال نوشتم)
و یادآوری کردم سریالهایی پیشرویی مثل این خانه دور است، همسران و خانه سبز و حتی کت جادویی...
و گفتم اوضاع سریالهای اواسط دهه ۸۰ و ۹۰ هم بهتر از سریالهای شبکه خانگی نیست...
و گفتم دیگر در این تلویزیون و این کشور سریالهای فوق العاده ای که از اجتماع و برای اجتماع ساخته شده باشد مثل پدرسالار و امثالهم دیگر ساخته نخواهد شد... در دوران خزان چنین سریالهای زندگی می کنیم.. در دوران (( پاییز پدر سالار))


برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// نگذارید مشروطه تکرار شود!//
مجلسیان اصولگرای مجلس پنجم بعد از ۷۶، از شرایط مشابه آن زمان و تاریخ مشروطه سخن می گفتند و صدا بلند می کردند ((نگذارید مشروطه تکرار شود! ))
سئوال اینجاست که بالاخره مشروطه خوب بود یا بد؟
شاید جوابش سخت باشد و اینجا جای پاسخگویی اش نباشد اما می خواهم جواب سئوال دیگری را بدهم... و آن سئوال این است: ترکمانچای قرارداد خوبی بود یا بد؟
از استثناهایی که در مورد زمان قاجار ازش خواندم شرایط قرارداد ترکمانچای بود، قراردادی که تا قراداد قبلش یعنی گلستان فاصله ای نداشت... و گلستان قفقاز و گرجستان فعلی را از ایران جدا کرده بود و اصرار مجدد ایران به درگیری با روس تزاری و حمایت روحانیون پرنفوذ از جنگ ایران و روس و کمک های غیبی خدا باعث درگیری ایران و روس شد...
شاید اگر دقیق تر قرارداد ترکمانچای را بررسی کنیم، می بینیم شاید قراردادی بود که اگر امضا نمی شد ایران کوچکتری داشتیم... یا همان جام زهر ۶۷ هم اگر امضا نمی شد شاید تهران را باید در کنار هیروشیمای ژاپن منفجرشده با بمب هسته ای می دیدیم...
بنابراین به نظرم باید در ننگین بودن قرارداد ترکمانچای و جام زهر بودن قطعنامه ۵۹۸ شک کنیم...
و اما هستی شناسی اکنون برای ما قرارداد ۲۵ ساله ترکمان چینی ... دیدن ادامه ›› هست!
دو هفته ای هست که تند بود آتش مخالفان و موافقان اش..
گذاشتم آرام بگیرد.. تا نظرم را اعلام کنم...
همان طور که نباید جنگی بین ایران و روسیه در می گرفت که منجر به ترکمان چای می شد...
و همان طور که نباید جنگی بین ایران و عراق شکل می گرفت که منجر به جام زهر می شد..
و همان طور نباید کشوری با فروش میانگین ۹۰ دلاری نفت و ذخیره ۷۰۰ میلیارد دلار ذخیره ارزی طی ۸ سال به جای سازندگی کشور و رساندن ایران به سطحی که حداقل از ۱۴۰۰ شمسی یعنی دوران افول نفت، دنبال نفی هولوکاست، حیف میل پول مردم در هسته ای و کشورهای همسایه می شد و مجبور نبود (( برجام زهر)) را امضا کند و برای ۴۰۰ میلیارد دلار قرارداد (( ترکمن چینی)) را امضا کند...
قراردادی که از فروپاشی اقتصاد ایران جلوگیری می کند و قدمی رو به جلو برای ایران نخواهد بود...
ما دیگر به تاریخ ۱۵۰ ساله این کشور عادت کردیم...
.....
پانوشت: سال ۸۴، هر چه کردم نشد آنچه نباید می شد و مطمئن باشید اصلاح طلبان امروزی مقصر شماره یک این موضوع هستند ( نقش همان روحانیونی مثل کاشف الغطا خواهان جنگ با روسیه را ایفا کردند.... من حتی نتونستم خانواده خودم را راضی کنم که به معجزه هزاره سوم رای ندهند.. آن هم فقط یک دلیل داشت لجبازی با اکبر...)
بماند!
سمانه و محسن جوانی این را خواندند
محمد مجللی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک چیز آدم را می‌کشد
گاهی یک تیر،
گاهی یک تصادف،،
گاهی یک شعر
و یا یک رفتن
ولی هیچ آدمی
از تنهایی نمرده ست،
فقط بسیاری دق کرده‌اند...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

شعر از این سیاسی‌تر؟!
دنیا بی تو،
زندانی‌ست بزرگ!!!
...
و من اسیر در سلولی ... دیدن ادامه ›› انفرادی
محکوم به ابد وُ
تبعید به قلب بی وفای تو...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاییزی‌ست تلخ...
میان سمفونی باران وُ،
--غروبی دردمند!
که رقص برگریزانش حتا؛
حسِ دلگیرم را
به وجد نمی‌آورد!
وَ در این شب‌ها
مهتابی سراغم را نمی‌گیرد
***
آه، پاییز!
اندوهم بی‌پایان‌ست!


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور_در_هاشور
#کتاب_اعجاز_عشق
۴ روز پیش، پنجشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
★ مادرعلی

برای حاج‌ابرام ابر و باد، با مه و خورشید و فلک، باز سنگ تمام گذاشته بودند!
گاوش دوباره دوقلو زاییده بود. انصاف نبود گوساله‌ها گرسنگی بکشند؛
مادرعلی هر صبح دو سکه بیشتر برای خرید شیر می‌پرداخت.

ـ✫✫✫ـ

علی دیگر بزرگ شده بود، هفت سالش بود، می‌فهمید هیچ‌وقت پدرش از آسمان برنخواهد گشت. مادرش دروغ می‌گفت، دروغ‌گو همیشه دشمن خدا است.

ـ✫✫✫ـ

فقط حاج‌ابرام ... دیدن ادامه ›› دوست خدا بود. گاوهایش را که فروخت، تازه چهار طبق به خدا نزدیکتر شده بود! تا مادرعلی هم، حجابش را بیشتر در خانه رعایت کند.
آخر حاج‌ابرام برای نمازصبح و... زودتر پنجره را باز می‌کرد. و استغفرالله‌گویان سرکی هم به اطرافش می‌کشید.

ـ✫✫✫ـ

افطار، جمع زیادی دعوت حاج‌ابرام بودند. حاجی تلفنش که تمام شد، چندبار شیطان را لعنت نمود و پشت بندش چند صلوات بلند فرستاد و هی در گوشی دمید؛ سپس رو به جمع ادامه داد: به اعتقاد من، اگر هنوز سیل و طوفان یا زلزله‌ای عظیم آمریکا را کن‌فیکون نکرده، به خاطر چند شیر پاک خورده‌ای مثل پسر من باید باشد! که به ناچار در غربت کفر زده، آبرو و یاد اسلام را زنده نگه داشته‌اند.
حاضرین با شعار و صلوات حرف حاجی را تایید کردند.
حاجی لبخند زنان نگاهی مشمئز به مادرعلی که در حال گرداندن چای بود، انداخت و سری تکان داد و گفت: از علی چه خبر؟ این پسر از اولش هم شر بود، باید چند سال قبل گیر می‌افتاد، تا الان هم اگر راست‌راست می‌چرخید، به برکت شیر پاکی بود که، از پستان گاوهای من خورده بود....
مادر علی....(اشک و سکوت)

ـ✫✫✫ـ

حاج‌ابرام دیگر پیر شده بود، زنش که به رحمت خدا رفت، حاجی ماند با چهار واحد خالی، که توان بالا رفتن از یکی هم نداشت.
مادرعلی هنوز ادای دین می‌کرد، و به کار و بار منزل حاجی می‌رسید.

ـ✫✫✫ـ

شبی که حاج‌ابرام مرد، علی تازه آزاد شده بود، نه پسرش از آمریکا برگشت نه دخترانش از دیگر کشورها...
بعد از خاک‌سپاری، علی که با قبر تنها شد، دستی بر سر کچلش کشید، خم شد سر خاک وگفت: حــاجی! یادت هست، سهم خواهرت را که بالا کشیدی، نفرینت کرد، اما خودش سرطان گرفت.
یادم هست! خندیدی و گفتی: درد خدا دادیست.
شبی که پسر خواهرت با دست پر از دیوار پرید پایین، من گرفتمش، گریه کرد و گفت: فقط سهم مادرم را برداشتم.
حاجی! مادرم از کودکی یادم داده بود، گاهی دروغ پاک بگویم.

★صمیم ع اسمعیلی
سمانه و ملیکا شاهچراغی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
«اینگرید، نازنین آلمانی» از سوی نشر آواهیا منتشر و روانه بازار کتاب شد | عکس چاپ دوم «اینگرید، نازنین آلمانی»«اینگرید، نازنین آلمانی» از سوی نشر آواهیا منتشر و روانه بازار کتاب شد
نشر آواهیا از مجموعه آثار جمال میرصادقی، رمان اینگرید، نازنین آلمانی را برای بار دوم منتشر و روانه بازار کتاب کرد. رمان اینگرید، نازنین آلمانی داستان مردی است که از همسر آلمانی خود جدا می‏شود و در طول رمان، خاطرات آشنایی و جدایی را با خود مرور می‏کند. در این بین با دختری آشنا می‏شود و مسیر زندگی هر دو تغییر می‏کند.در قسمتی از این کتاب که در پشت جلد نیز منتشر شده، می‏خوانیم:« امروز جلو منو گرفتن و می‏خواستن منو با زور با خودشون ببرن. دیروز هم مدرسۀ مارو بستن. دوست‏های من هم رفتن. من که نمی‏تونم صبح تا شب خونه بمونم و آشپزی کنم. یا با من می‏آی یا ...
دیدن ادامه ››

نشر آواهیا از مجموعه آثار جمال میرصادقی، رمان اینگرید، نازنین آلمانی را برای بار دوم منتشر و روانه بازار کتاب کرد.
رمان اینگرید، نازنین آلمانی داستان مردی است که از همسر آلمانی خود جدا می‏شود و در طول رمان، خاطرات آشنایی و جدایی را با خود مرور می‏کند. در این بین با دختری آشنا می‏شود و مسیر زندگی هر دو تغییر می‏کند.
در قسمتی از این کتاب که در پشت جلد نیز منتشر شده، می‏خوانیم:
« امروز جلو منو گرفتن و می‏خواستن منو با زور با خودشون ببرن. دیروز هم مدرسۀ مارو بستن. دوست‏های من هم رفتن. من که نمی‏تونم صبح تا شب خونه بمونم و آشپزی کنم. یا با من می‏آی یا من می‏رم.»
چشم‏هاش پُر از برق شده بود. دستش را تکان می‏داد.
« این‏جوری نمی‏مونه، درست می‏شه اینگرید.»
«چی درست می‏شه؟ روز به روز بدتر هم شده. جواب منو ندادی یا با من می‏آی یا من می‏رم.»
« من هم اگه بیام اون‏جا باید آشپزی کنم. استاد ادبیات فارسی به چه دردشون می‏خوره.»
« پس می‏تونی حال منو بفهمی آقا. معلم زبان آلمانی به چه دردشون می‏خوره.»
شب که به خانه آمد، یادداشتی رو میز اتاقشان بود:
« من می‏روم خانۀ روث.»
تقاضای طلاق کرده بود...

جمال میرصادقی زادۀ اردیبهشت ۱۳۱۲، داستان‏نویس و داستان‏پژوه است و تاکنون بیش از ۷۰ جلد کتاب در این حوزه به چاپ رسانده است. او اکنون در موسسه فرهنگی هنری سپندار جاودان خرد، ادبیات داستانی تدریس می‏کند و به عنوان رییس مدرسه داستان سپندار نیز با آن موسسه همکاری دارد. تمامی آثار اخیر او نیز در نشر آواهیا از مراکز وابسته به هلدینگ سپندار منتشر می‏شود.
چاپ دوم رمان اینگرید، نازنین آلمانی در ۱۳۶ صفحه با جلد شومیز و بهای ۲۸ هزار تومان از سوی نشر آواهیا منتشر شده و علاقمندان برای خرید این اثر می‌توانند به فروشگاه دائمی نشر آواهیا به آدرس: تهران، خیابان شریعتی، خیابان ظفر، پلاک هشتاد، کافه آواهیا مراجعه کنند و یا برای خرید غیرحضوری به شماره تماس ۲۶۴۱۰۶۵۷ تماس بگیرند.

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هوای پاک (حمید امجد/فاطمه امینی)تهران،سالن ایرانشهر ۹۶
علیمردان خان(ایرج میرزا/پانیذ اسماعیلی)تهران.پردیس خاوران۹۶
لوطیان مرد رند(یدالله اقا عباسی/آذر متفکر)تهران سالن شهرزاد۹۷
کانیبال ها(امیررضا جلالی/امیرضاجلالی)تهران سالن سپند۹۷
مالیخولیا(محمد مهدی هوشیار/محمد اله دادی)تهران سالن باران۹۷
دیوان تئاترال(محمود استاد محمد/محمدرضا غریب زاده)تهران سالن تئاتر شهر۹۷
دایره گچی قفقازی(برتولت برشت/امین اکبری نسب)تهران سالن ملک۹۸
ماریانا پیندا(فدریکاگارسیا لورکا/ملیکا رضی)تهران سالن ملک۹۹
یاقوت صندل باز(ترانه رحیمی/پیمان یاقوتی)تهران سالن تئاتر شهر۹۸
کابوس های مرد مشکوک (دکتر ... دیدن ادامه ›› محمدحسین ناصر بخت/ملیکارضی)تهران سالن سنگلج۹۸-۹۸
پرومته در زنجیر(آیسخولوس/محمدرضا غریب زاده)stand by festival opening سال۹۸
مردی که لب نداشت(احمد شاملو/کارگروهی)تهران اجرای انلاین بین المللی سال۱۳۹۹
دراماتورژی:سابقه نداشتم

دستیاری کارگردان:
ناتمام(محمدچرمشیر)تهران سالن باران۹۷
جتسمانی(محمدرضاغریب زاده)اجرای عموم سالن مشایخی،شرکت در جشنواره فجر،glob shekspear سال۹۸
اسفکسیا(محمدرضا غریب زاده)تهران سالن هیلاج ۹۹


جوایزه:
دریافت تندین برترین بازیگر پسر از آکادمی بین المللی بازیگری پانیذ
دریافت لوح از جشنواره آیین سنتی کشوری
دریافت لوح نوازندگی موسیقی
دریافت جوایزه نقدی از جشنواره آیین سنتی

سایر فعالیت ها:
انتخاب موسیقی:نمایش گلناز سالن ملک ۱۳۹۸نمایش دوز لالایی ها سالن ملک۱۳۹۹
نوازنده موسیقی تنبک و کاخن
عضو صندوق اعتباری هنر
تعزیه خوانی
وب سایت:panizacting
شماره همراه:۰۹۱۸۹۶۶۰۸۷۳

تاریخ انتشار: ۴ ماه پیش
سمانه این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام. اجرا هست بیایم یا فعلا کنسل به خاطر کرونا؟
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جشنواره گل لاله؛ اراک
سومین جشنواره گل لاله اراک راه اندازی شد؛ این باغ نسبت به باغ‌های لاله دیگر شهرهای کشور بالاترین میزان تنوع این گونه را دارد. سومین جشنواره گل لاله اراک با بیش از ۱۲۰ هزار گل لاله در ۴۳ ...
دیدن ادامه ››

سومین جشنواره گل لاله اراک راه اندازی شد؛ این باغ نسبت به باغ‌های لاله دیگر شهرهای کشور بالاترین میزان تنوع این گونه را دارد. سومین جشنواره گل لاله اراک با بیش از ۱۲۰ هزار گل لاله در ۴۳ واریته در کنار گل‌های بنفشه و درختچه‌های زینتی در زمینی به مساحت ۸ هزار مترمربع در منطقه شهر صنعتی اراک برپا شد. گفتنی است به دلیل قرار گرفتن شهر اراک در شرایط قرمز کرونایی، بازدید از این باغ فعلاً برای علاقه مندان ممنوع است.

عکس: بهنام یوسفی / مهر



جشنواره گل لاله؛ اراک | عکس جشنواره گل لاله؛ اراک | عکس جشنواره گل لاله؛ اراک | عکس جشنواره گل لاله؛ اراک | عکس ... دیدن همه عکس‌ها ››
به به خوش برگشتی رفیق
۵ روز پیش، چهارشنبه
سپهر
به به خوش برگشتی رفیق

ممنونم سپهر جان . دوستِ خوش قلب
۴ روز پیش، پنجشنبه
محمد حسن موسوی کیانی
یک چند وقتی راحت بودیم... دوباره شروع شد...
یادش بخیر :)
ما هم چند سالی راحت بودیم ...
تا اینکه به پایگاه های بسیج اعلام شد که به سایتها و شبکه های اجتماعی نفوذ کنند :d
۴ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فیلمی با داستان واقعی اما فیلمنامه سطحی و غیر جذاب
به نظر من خیلی فیلم بدی بود واقعا انتظار نداشتم این فیلم انقدر تو ذوقم بزنه. نمیدونم چقدر از داستان فیلم واقعیت داره و چقدرش زاده تخیل و خلاقیت کارگردانه اما چند تا نکته که در فیلم به ذهنم رسید رو میگم:
اول این که زبان فیلم نمیدونم چرا انگلیسی بود که بعد دوبلش کردن واقعا سواله برام.
اول فیلم لاله و دوستش سوار یک بی ام و مدل Z4 هستن که یهو چندتا ماشین از کنارشون با سرعت رد میشن که در حال مسابقه رالی بودن بعد لاله و دوستش میترسن میان کنار بعد میبینیم که شیشه جلو ماشین لاله شکسته خب سوال اول اینکه شیشه جلو چرا باید در این حالت بشکنه؟؟؟؟ بعد لاله تصمیم میگیره بره دنبالشون و تلافی کنه بعد میره ازشون جلو میزنه بعد یکی از ماشینا از پشت میاد چند بار میزنه به لاله واسه تلافی کردن، خب اون ماشینا همه ایرانی بودن ولی ماشین لاله Z4 ماشین ایرانی چطور میتونه به یک Z4 برسه؟؟؟ بعدم چند بار از پشت بهش میزنه حتی یک خط هم روی ماشین لاله نمیفته اینم خودش از عجایبه.
بعد در پلان های بعد میبینیم که لاله میره محل کارش که کارگرای اونجا مشکل اضافه حقوق دارن و اعتصاب کردن، کل مشکلشون و ناراحتیا سر 10 درصد اضافه حقوق بود که خیلی غیر واقعی به نظر میاد وقتی کارگر انقدر به تنگنا میاد که اینطوری اعتصاب میکنه مشکلش 10 درصد اضافه دستمزد نیست بلکه خیلی چیزای بیشتریه که باعث میشه به اون شکل دست به اعتراض بزنه و نکته بعدی اینکه پدر لاله (ایرج نوذری) با لحن خیلی بدی با کارگراش صحبت میکنه همون پدری که در ادامه فیلم میبینیم که چقدر منطقی و با احساسه و به همه ... دیدن ادامه ›› احترام میزاره و گاهی هم منفعل به نظر میاد اینا کنار هم یکم غیر واقعی به نظر میاد.
در قسمتی میبینیم که مادر لاله با دوستش داره در مورد لاله حرف میزنه که پسر دوستشو برای لاله در نظر گرفته بودن انقدر این مکالمه آبکی انجام شد و پسره انقدر آبکی علاقمند شد لاله رو ببینه که از فیلمای بالیوود هم گذشت. بعد در ادامه دیدیم اومد برای آشنایی خونه لاله که کلا خیلی غیر جذاب بود این آشنایی و در چند ثانیه ما این آشنایی رو دیدیم ولی در ادامه طوری رابطه این دو نفر رو دیدیم که انگار سال ها لیلی مجنون هم بودن. بعد سر یک تصادف لاله میره بیمارستان که به شدت فیلم هندی میشه از بستری شدن تا مرخص شدن از ادا اطوارهای پدر لاله هم نگم که هیچ، آخر فیلم به طرز خیلی بد و افتضاحی دوباره لاله خواستگارشو پذیرفت که اگه فیلم هندی بود دلم نمیسوخت. در کنار همه اینها بازی خیلی بد بازیگرا هم اضافه میشه که باعث خسته کننده شدن فیلم و بد بودنش میشه
میشه گفت تمام صحنه ها که مکالمات دو نفره توش شکل میگرفت خیلی مصنوعی و هندی بود مخصوصا مکالمات بین لاله و خواستگارش در کل با حفظ احترام به عوامل فیلم متاسفانه اصلا فیلم خوبی نبود
امیر مسعود این را خواند
محمد مجللی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صابر ساده (sabersadeh)
درباره فیلم‌تئاتر آدم برفی i
یکی از زیباترین کارهایی که جز رسالت هنر هست بحث ترویج انسانیت و دوستی و مهرورزی ست.ویژگی‌های خوبی که می‌تواند از ما انسانی بهتر بسازد.بی‌شک یکی از شریف‌ترین راه‌های ارتباطی بین هنر و مردم، تئاتر هست.سینا نورایی به عنوان فردی شریف و هنرمندی متعهد همیشه به دنبال ترویج رفتارهای انسان‌دوستانه بوده و با زبانی سهل و ممتنع به خوبی و شیوایی پیام‌های خوب و خوشایندی را به مخاطب منتقل کرده است.این اثر هنری با بازی درخشان محمد هادی عطایی توانسته ایده‌های خوب کارگردان را به اوج برساند.فلذا اثری درخور و محترم به وجود آمده است که محصولش حال خوشایند است.سپاس از تمام عوامل این تئاتر شریف و محترم.
صابر ساده
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تراکمی کمتر از تراکم خیابان‌های تهران
««دهلیزهای بی‌انتهای خاطره» یک رخداد است؛ یعنی ایونت. به این معنا که از امکانات اجرایی چندین مدیوم بهره برده است؛ مدیومهایی چون پرفورمنس‌-آرت، تئاتر، اینستالیشن، لایو-ویدیو، آیین، موسیقی، بازی و غیره. در این کار مخاطب در فضایی که پیش‌تر ذکر کردم آزاد خواهد بود تا شیوه‌ی مواجهه‌اش را با کار تعیین کند. من کار را به شکلی مطلقا مناسب این روزگار طراحی کردم. یعنی اجرایی ۷۰ دقیقه‌ای که از ۱۰ بخش اجرایی ساخته شده که هر کدام بین ۱۰ دقیقه تا ۲۵ دقیقه‌اند طی مدت ۵ ساعت تکرار می‌شود. در هر پنجشنبه، ۷۰ نفر مخاطب می‌توانند هر زمانی از ۵ ساعت را در باغ فرهنگسرای نیاوران قدم بزنند، بنشینند، تماشا کنند و سر انجام بروند. این یعنی پایین‌ترین تراکم جمعیتی، یعنی تراکمی پایین‌تر از رفت و آمد روزمره در پیاده‌روهای شهر تهران. تصور کنید، باغ فرهنگسرای نیاوران ۱۱۰ هزار متر مربع است؛ ۷۰ نفر مخاطب و ۲۲ نفر اجراگر بناست در فضایی یازده هکتاری قدم بزنند. هیچ عقل سلیمی بعید است که این تراکم را ناقض پروتکل‌های بهداشتی بداند.
کار به لحاظ روایی ۱۰ بخش مجزا و مستقل دارد اما به لحاظ اجرایی کاملا به هم پیوسته است. «دهلیزهای بی‌انتهای خاطره» با استفاده از ده بخش اجرایی مستقل، روایتی کلی از زیست انسانی به دست می‌دهد. در صورتی که کار اجرا می‌شد شما با ورود به باغ از طبقه‌ی نخست باغ، از کودکی آغاز می‌کردید و در بالاترین طبقه به چهل‌سالگی می‌رسیدید.》

https://www.isna.ir/news/1400012413022/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AF-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF
بیگانه پریشان این را خواند
کاوه علیزاده و امپرسیونیست این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تهران صد تماشاخانه یونانی دارد!

راه‌های نرفته عموما برای ما مردمان هراس‌آورند اما اگر خواهان رشد هستیم، چاره‌ای هم نیست جز ترک کردن سرزمین امن، خطر کردن و پای نهادن در همین راه‌ها.

علی اتحاد، کارگردان تئاتر و سرپرست گروه «هنرهای اجرایی ۳۶۶ » یکی از کسانی است که علاقه‌مند است به کار کردن در فضاهای تازه و کنار گذاشتن عادت‌های مرسوم.
او که عموما شیوه ترکیبی را برای اجرای آثارش انتخاب می‌کند، پیش از همه‌گیری کرونا هم به اجرای پرفورمنس آرت  در خارج از سالن‌های تئاتر گرایش داشت و عموما در مکان‌هایی مانند گالری‌ها یا مکان‌های شهری، تاریخی یا طبیعی فعالیت می‌کرد. بنابراین با ورود کرونا چندان درمانده نشد زیرا می‌دانست راه‌های دیگری برای اجرا هست. هرچند همین راه‌های دیگر هم در دورانی که وضعیت تهران به لحاظ آمار مبتلایان به کرونا به رنگ قرمز در می‌آید، دچار محدودیت می‌شود ولی این امید هست که با تغییر رنگ شهر، زندگی آثار نمایشی در این راه‌ها به جریان ... دیدن ادامه ›› می‌افتد.

رنگ قرمز تهران و تعطیلی «دهلیزهای بی‌انتهای خاطره»
قرار بود اتحاد از ۱۹ فروردین ماه اجرای نمایش تازه خود را با نام «دهلیزهای بی‌انتهای خاطره»  در باغ فرهنگسرای نیاوران آغاز کند که رنگ قرمز تهران، فعلا این اجرا را به تعطیلی کشانده است. با این همه گروه اجرایی آمادگی دارند تا بعد از تغییر وضعیت، اجرای خود را برگزار کنند. همین اجرا و همینطور تجربه پیشین آنان انگیزه‌ای شد برای گفتگو درباره اجرای نمایش در خارج از سالن‌های مرسوم. موضوعی که نه تنها در دوران کرونا بلکه در زمان‌های دیگر هم باید به طور جدی به آن بیندیشیم.

هیچ یک از همکارانم قانع نشدند
اتحاد در آغاز گفتگوی خود با ایسنا گزارشی از روند اجرای نمایش پیشین خود «شب سیصد و شصت و ششم» ارایه می‌دهد: «اسفندماه سال ۱۳۹۸ که برای اولین بار تئاتر ما به دلیل آغاز همه‌گیری تعطیل شد، درست همزمان شد با ابتلای خودم به ویروس کووید ۱۹. پس از به پایان رسیدنش مشغول مطالعه‌ی دیگر «پاندمی»ها شدم. همان زمان بود که متوجه شدم پاندمی یک ساله یا دو ساله سابقه ندارد و این وضعیت دست‌کم بین چهار تا هفت سال می‌تواند ادامه پیدا کند. این طور بود که نوروز ۹۹ و پس از بهبودی کامل‌ام شروع به برنامه‌ریزی برای زیست تازه‌مان کردم. همان زمان هم با چند تن از همکارانم در حوزه‌های تئاتر و هنرهای دیداری (تجسمی) تماس گرفتم و شرایط و تحلیلم را در این باره به ایشان گفتم. البته هیچ کدام قانع نشدند. همگی معتقد بودند که باید صبر کنم و پس از چند ماه (آن زمان اگر خاطرتان باشد می‌گفتند تا تابستان) مسئله حل می‌شود.این مسئله را چند هفته‌ای با همکاران در میان گذاشتم؛ چرا که می‌دانستم اگر بشود کاری کرد به شکل صنفی ممکن است و فعالیت انفرادی دشواری‌های بسیار دارد. با این همه و با وجود آمارهای بسیار تاریخی موفق نشدم که همکاران‌ام را راضی کنم که باید روشی تازه در پیش بگیریم.»

تمرین در دشت و کوهستان
او سپس توضیحاتی درباره  شکل و شمایل تمرین و آماده‌سازی این اثر نمایشی ارایه می‌دهد:« طی نوروز ۱۳۹۹ تمرین‌ها را با گروه‌مان (گروه هنرهای اجرایی ۳۶۶) و با کمک برکه بذری بازیگردان و بازیگر گروه‌ به شکل آنلاین و روی پلتفورم زوم با وقفه‌ای بیست روزه از سر گرفتیم. از اردیبهشت ماه ۱۳۹۹ هم، کار را در فضاهای طبیعی همچون دشت‌ها و کوهستان‌های پیرامون تهران و بعد در ماه‌های بعد مکان‌هایی دیگر در سراسر کشور ادامه دادیم. طی این مدت ویدیو-آرت‌هایی ساختیم و اجرای آنلاین‌ هم برگزار کردیم. سر انجام در تابستان کار تمرین شهری آغاز شد و از شهریور ۱۳۹۹، نمایش «شب سیصد و شصت و ششم» را در فضای باز باغ «فرهنگسرای نیاوران» اجرا کردیم.»
اتحاد که برای اجرای این نمایش در قالب یک کار محیطی، شیوه تمرین و کار خود را تغییر داده بود، اضافه می‌کند: «اجراهای من با گروه ۳۶۶ به شکل هفتگی برگزار می‌شود؛ یعنی تنها هفته‌ای یک روز یا یک شب. برنامه‌ی اجرای ما در فرهنگسرای نیاوران به صورت محیطی، در فضای باز و بدون جایگاه تماشاگران برگزار شد. طبیعتا برای رسیدن به این اجرا تمامی شیوه‌های اجرایی که پیش‌تر در سالن داشتیم تغییر کرد و روند تمرینات هم به کلی عوض شد. همکاری مسئولان فرهنگسرا کمک بزرگی بود که امکان چنین رخدادی را فراهم می‌کرد. اجرا تا مهرماه ادامه داشت و کم کم سرمای هوا سبب شد که کار را متوقف کنیم چرا که بخشی از اجرا درون آب بود.»
تک‌گویی در کویر و سواحل خلیج فارس
او که پس از آن مشغول ساخت کار بعدی خود شده، اضافه می‌کند: «از این به بعد تمرین کار بعدی یعنی «دهلیزهای بی‌انتهای خاطره»‌ آغاز شد. در کنار آن ساخت ویدیو-آرت‌ها و اجراهای تک‌گویی‌های محیطی در کویر مرکزی ایران و بعد سواحل خلیج فارس و جزایر را هم در کنار تمرین‌های اصلی «دهلیزهای بی‌انتهای خاطره» در پیش گرفتیم. بنا بود اولین اجرای ما در روز ۱۹ فروردین ۱۴۰۰ آغاز شود که به تاریخ تعطیلی چندباره‌ی تئاتر برخورد و لغو شد.»
اتحاد البته این تجربه‌ها را با گروهی جوان انجام می‌دهد؛ گروه او در حال حاضر بیست و دو عضو دارد که عموما زیر ۲۵ سال دارند و در کارهای متنوعی کنار اتحاد هستند؛ در ویدیو-آرت، تئاتر، پرفورمنس‌آرت و حتی فعالیت‌های اینترنتی. 

این هم یک مطایبه تاریخی است
سرپرست گروه «هنرهای اجرایی ۳۶۶» که پیش از این هم تجربه اجرای کار در خارج از سالن‌های مرسوم تئاتر را داشته، در این زمینه توضیح می‌دهد: «باید پرسید آیا نمایش باید محدود به فضایی مشخص باشد؟ من به عنوان هنرمندی که با مدیوم‌های مختلف کار می‌کنم، بخش بزرگی از دوره‌ی کاری‌ام «مکان-محور» است. یعنی، چه اینستالیشن‌هایم، چه پرفورمنس‌هایم و چه تئاترها همگی با فضای پیرامون‌شان ارتباط برقرار می‌کنند. خیال می‌کنم مشکل بیش از هر چیزی با خط‌کشی‌های از پیش موجود است.»
او در توضیح بیشتر این وضعیت ادامه می‌دهد: «متاسفانه به دلیل اولویت «هنر جشنواره‌ای» تصور بر این است که وقتی تئاتر از فضای بسته‌ی تماشاخانه خارج شود بدل به «نمایش خیابانی» می‌شود. صدها شیوه‌ی اجرایی در سراسر جهان وجود دارد که نمایش را به صحنه‌ی عمومی اجتماع می‌آورد. درست به همین دلیل پیش از ماجرای شیوع هم انتخاب اولیه‌ام اجرا درفضاهای عمومی همچون باغ‌ها و مکان‌های تاریخی بود. همین کاری که پیش‌تر گفتم یعنی «شب سیصد و شصت و ششم» ابتدا بنا بود که در باغ نیاوران اجرا شود اما مجوز لازم برای اجرا را نتوانستم که بگیرم. این طور شد که به ناچار کار را به تماشاخانه‌های مختلف بردم و در باز اجرا، حدود یک سال بعد کار در همان باغ فرهنگسرا اجرا شد. این هم مطایبه‌ی تاریخ است که یک بار می‌گویند نه و بعد که دیگر چاره‌ای نیست جز فضای باز، مجوز می‌دهند.»
تهران بیش از صد تماشاخانه‌ی یونانی دارد
یکی از مشکلات تئاتر ما  محدود شدن در فضای چهارراه ولیعصر است. بسیاری از سالن‌های خصوصی هم در همین محدوده فعال شده‌اند و حال آنکه در شهری مانند تهران نه تنها باید در نقاط گوناگون سالن داشته باشیم بلکه اجرا در خارج از سالن‌های مرسوم، راه دیگری است برای گسترده کردن تماشاگر تئاتر.
اتحاد در این زمینه می‌گوید: «بستر اجرا در فضای باز در هر نقطه‌ی جهان موجود است. حتی خیال می‌کنم اگر نمایش‌هایی مجال آن را بیابند که از فضای مرسوم‌ تئاتر جدا شوند مخاطبان بیشتری را به خود جلب می‌کنند. مقصودم امروز و در شرایط شیوع کووید نیست بلکه در هر زمانی. یادمان باشد که ما در کشوری زندگی می‌کنیم که تنها دو دهم درصد از جمعیت‌اش اساسا در زندگی‌شان تئاتر دیده‌اند. پس هر تصمیمی برای خروج از فضای مرسوم تئاتر و آوردن نمایش یا هر شکل هنری بیرون فضای قاعده‌مند پیشین به نفع نمایش و به طور کلی هنر است. حتی اگر مثل من کار را متحرک و بدون جایگاه تماشاگران تعریف نکنیم هم باز تهران بیش از یکصد فضای باز تئاتر (تماشاخانه‌ی یونانی) دارد.»

راه‌های نرفته عموما برای ما مردمان هراس‌آورند
او درباره موانع و مخالفت‌هایی که برای اجرای تئاتر در خارج از سالن وجود دارند، نیز می‌گوید: «مخالفت‌ها آن طور که گفته‌اید البته وجود دارد و کم هم نیست. اما باید به خاطر داشته باشیم که راه‌های نرفته عموما برای ما مردمان هراس‌آورند. با این همه طی بیست سال گذشته تجربه‌های پراکنده‌ای از اجراهای مشابه کم هم نبوده‌اند. کافی‌ است به تجربه‌ی پرفورمنس-‌آرت ایران نگاهی کنیم. تجربه به من نشان داده که مخاطبان راحت‌تر از هنرمندان این تغییرات را می‌پذیرند. در سال ۱۳۸۷ کاری داشتم بر مبنای متن «گات‌ها» که دوست داشتم در فضای قلعه‌های ساسانی اجرا شود. ساخت آن حجم دکور از بودجه و توان من خارج بود. سر انجام به واسطه‌ی یکی از دوستان‌ هنرمند با یک تور یک روزه هماهنگ کردم و سیصد نفر مخاطب (بخوانید توریست)‌ همراه من به ارتفاعات ۱۸۱۱ متری سوادکوه در البرز مرکزی آمدند و پیش روی قلعه‌ی «کنگلو» در ارتفاعات البرز اجرا کردم. راه‌های ممکن برای اجرا بسیار است.»
در ادامه توضیحات اتحاد را درباره «دهلیزهای بی‌انتهای خاطره» می‌خوانیم، اجرایی که قرار است بی درنگ بعد از تعطیلی فعالیت‌های جمعی برگزار شود.
تراکمی کمتر از تراکم خیابان‌های تهران
««دهلیزهای بی‌انتهای خاطره» یک رخداد است؛ یعنی ایونت. به این معنا که از امکانات اجرایی چندین مدیوم بهره برده است؛ مدیومهایی چون پرفورمنس‌-آرت، تئاتر، اینستالیشن، لایو-ویدیو، آیین، موسیقی، بازی و غیره. در این کار مخاطب در فضایی که پیش‌تر ذکر کردم آزاد خواهد بود تا شیوه‌ی مواجهه‌اش را با کار تعیین کند. من کار را به شکلی مطلقا مناسب این روزگار طراحی کردم. یعنی اجرایی ۷۰ دقیقه‌ای که از ۱۰ بخش اجرایی ساخته شده که هر کدام بین ۱۰ دقیقه تا ۲۵ دقیقه‌اند طی مدت ۵ ساعت تکرار می‌شود. در هر پنجشنبه، ۷۰ نفر مخاطب می‌توانند هر زمانی از ۵ ساعت را در باغ فرهنگسرای نیاوران قدم بزنند، بنشینند، تماشا کنند و سر انجام بروند. این یعنی پایین‌ترین تراکم جمعیتی، یعنی تراکمی پایین‌تر از رفت و آمد روزمره در پیاده‌روهای شهر تهران. تصور کنید، باغ فرهنگسرای نیاوران ۱۱۰ هزار متر مربع است؛ ۷۰ نفر مخاطب و ۲۲ نفر اجراگر بناست در فضایی یازده هکتاری قدم بزنند. هیچ عقل سلیمی بعید است که این تراکم را ناقض پروتکل‌های بهداشتی بداند.
 کار به لحاظ روایی ۱۰ بخش مجزا و مستقل دارد اما به لحاظ اجرایی کاملا به هم پیوسته است. «دهلیزهای بی‌انتهای خاطره» با استفاده از ده بخش اجرایی مستقل، روایتی کلی از زیست انسانی به دست می‌دهد. در صورتی که کار اجرا می‌شد شما با ورود به باغ از طبقه‌ی نخست باغ، از کودکی آغاز می‌کردید و در بالاترین طبقه به چهل‌سالگی می‌رسیدید.》

خبرنگار ندا آل سید طیب

دبیر شیما غفاری


/https://www.isna.ir/news/1400012413022
بیگانه پریشان این را خواند
حسن عباسی و امپرسیونیست این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چجوری این تیاتر رو نگاه کنم؟
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید