تیوال | مریم عظیمی درباره مونولوگ یک خاطره، یک مونولوگ، یک فریاد و یک نیایش: برای دوستانی که تیوال باعث آشناییمون شد: اسفند امسال
S2 : 17:25:20
برای دوستانی که تیوال باعث آشناییمون شد:

اسفند امسال که رو کرسی زمستون جز بزنه و رویای ۹۴ هم دود بشه و بره هوا, تقریبا می شه دوسال. دوسال از زمانی که من برای اولین بار خارج از دنیای مجازی بچه های تیوالی رو ملاقات کردم. دوستی هایی شکل گرفت, تداوم پیدا کرد، پررنگ شد و گاهی هم رنگ باخت.
دوست عزیزم که این نوشته رو می خونی، شاید گاهی باعث آزارت بودم و شاید لحظه ای سبب ساز شادیت. اونایی که منو بیش تر می شناسن می دونن که تقریبا کم حرف و ساکت هستم, اون قدر که شاید بشه گفت محافظه کار...
ولی فکر می کنم یه جاهایی هست که هر آدمی باید محافظه کاری رو رها کنه, یه جاهایی باید تردیدو کنار گذاشت و انتخاب کرد، باید سکوت رو شکست و حرف زد، نباید محو و حتی کم رنگ بود. باید شفاف و صریح و شجاع ایستاد. نه فقط به خاطر خودمون اگه زخمی خوردیم یا زجری کشیدیم بلکه به خاطر همه اونایی ... دیدن ادامه » که دردهای زیادی کشیدن و بزرگ ترین زخم شون شاید این بوده که حتی همین امکان محدود نوشتن چند سطر تو دنیای مجازی رو هم نداشتن.
دوست عزیزم حرفتو بزن. بنویس. بذار همه در رنج تو از این درد مشترک سهیم بشن. اگه حرفی تو دلت مونده، اگه فکری تو سرت نشسته، بنویس و بگو که بی اعتنا نیستی، که اهمیت میدهی، اگر نه به طبل فریاد به زبان نجوا بگو که ما گرچه هزاران هزار تن, برای التیام این زخم همه یک تن ایم و یک تنه ایستاده ایم ....



مریم جان کی ناراحتت کرده عکس بده جنازه تحویل بگیر...:دی اقا من فرصت تیوال خونی ندارم باز نکنه چند نفر گرد و خاک کردن... خلاصه مباحث به من انتقال بده بیام برجکشونو بیارم پایین.. :))
خوشنودیم از رفاقت با شما.. (خودت میدونی دیگه ولی گفتم بقیه هم در این درد شریک ... دیدن ادامه » بشن..:)))
۲۷ دی ۱۳۹۴
دیر دیدم.
متن قشنگی بود.
۲۵ فروردین ۱۳۹۵
سلام کاوه جان. منم امروز کامنت شما رو دیدم. ممنون که خوندی و نظر گذاشتی :)
۲۷ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید