تیوال | نیلوفر ثانی: « 27 مارس روز جهانی تئاتر مبارک باد » هفتم فروردین
S2 : 06:41:10
« 27 مارس روز جهانی تئاتر مبارک باد »

هفتم فروردین (27 مارس ) مصادف با روز جهانی تئاتر

در سال 1962 میلادی برای نخستین بار انیستیتوی جهانی تئاتر (ITI) در 'هلسینکی' فنلاند طرحی را برای بزرگداشت روز جهانی تئاتر ارائه داد. این طرح در نهمین کنگره جهانی ITI در شهر 'وین' پایتخت اتریش با پیشنهاد 'آروی کی وی ما' (Arvi Kivimaa) رئیس آن زمان (ITI) به صورت رسمی مورد پذیرش تمامی اعضای این انیستیتوی جهانی قرار گرفت و به عنوان یک طرح سالیانه و جهانی به تصویب رسید.


از آن تاریخ تا به امروز، همه ساله در تاریخ بیست و هفتم مارس میلادی برابر با هفتم فروردین ماه هجری شمسی، مراکز ملی انیستیتوی جهانی تئاتر که متشکل از بیش از 100 عضو هستند با برگزاری مراسم مختلفی، این روز را گرامی می دارند و متناسب با داشته های آیینی و نمایشی خود جشن هایی را برای معرفی و دعوت مخاطبان به دیدن نمایش های صحنه ای و میدانی برگزار می کنند.

نخستین پیام روز جهانی تئاتر توسط '" #ژان_کوکتو "(Jaean Cocteau) نمایشنامه نویس و کارگردان شهیر فرانسوی در سال 1962 میلادی ایراد شد و طی آن هرساله یکی از شخصیت های بزرگ هنر نمایش و یا صاحب نامان بین المللی عرصه فرهنگ وهنر پیام روز جهانی را منتشر می کنند.
ادوارد آلبی، آگوستو بوال، ژان کوکتو، آرتور میلر، پابلو نرودا و... از جمله افرادی بودند که پیام روز جهانی تئاتر را نوشته‌اند. پیام روز جهانی تئاتر در سال ۲۰۱۱ توسط جسیکا کاوا، نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر نوشته شده‌است. شهرت وی در عرصه بین‌المللی نه به دلیل داشتن مدرک دکترا در رشته تئاتر و انجام پژوهش‌های بسیار در این زمینه، بلکه به دلیل فعالیت‌های بشر دوستانه او است.در سال ۲۰۱۳ این انستیتو با انتشار ویدئویی به زبان‌های مختلف این روز را گرامی داشت. پیام سال ۲۰۱۳ توسط داریو فو نوشته شده و توسط بازیگران و کارگردانان و نویسندگان مشهور کشورهای مختلف به زبان محلی شان خوانده شده‌است


«کارلوس سلدران» (Carlos Celdran) نمایشنامه نویس، کارگردان و‌ معلم تئاتر کوبایی از سوی اتحادیه جهانی تئاتر به عنوان نویسنده پیام روز جهانی هنرهای نمایشی (27 مارس) انتخاب شده است.
وی در این پیام آورده است: پیش از اینکه به عظمت تئاتر پی ببرم؛ آموزگارانم آن را شناخته و مساکن و رویکرد شاعرانه شان را با بقایای زندگی ساخته بودند. بسیاری ناشناس هستند یا به ندرت در اذهان زنده می شوند؛ در سکوت و اتاق های خالی تمرین و سالن های مملو از تماشاگر کار کردند و به تدریج و بعد از سال ها کار و دستاوردهای خارق العاده از سالن ها رخت بربستند، رفتند و محو شدند.
وقتی ... دیدن ادامه » دریافتم سرنوشتم، گام نهادن در راه آنهاست، همچنین دانستم این شور و عشق را نیز به ارث برده ام: سنت یکتای زندگی در لحظه اکنون، بدون هیچ استثنایی؛ مگر دست یافتن به شفافیت لحظه تکرارناپذیر، لحظه رویارویی با دیگری در تاریکی یک سالن نمایش، بدون هیچ حفاظی غیر از حقیقت یک حرکت یا بیان کلمه ای روشنگر.
وطن تئاتری من را لحظات ملاقات با تماشاگرانی که هر شب از گوشه و کنار شهر برای همراهی ما و سهیم شدن در ساعت یا دقیقه‌ای با ما به سالن نمایش می‌آیند، می‌سازد. زندگی من از این لحظات منحصربه فرد تشکیل شده است، زمانی که دیگر «خودم» را متوقف می کنم تا برای خودم رنج ببرم و دوباره زاده می شوم و معنی حرفه نمایش را درک می کنم؛ زندگی در لحظه حقیقت محض، زمانی که می دانیم آنچه می‌گوییم و آنچه عمل می‌کنیم، زیر نورهای صحنه حقیقت است و شخصی‌ترین و عمیق‌ترین بخش وجود ما را منعکس می‌کند.
سرزمین تئاتری من، مال من و همکاران بازیگر من، کشوری است تنیده شده از چنین لحظاتی که ماسک‌ها، لفاظی و ترس از آنچه هستیم را رها می کنیم و در تاریکی سالن نمایش دست‌های یکدیگر (بازیگران و تماشاگران) را می‌فشاریم.
سنت تئاتر همه جا وجود دارد، هیچ کس نمی تواند بگوید تئاتر در یک مرکز مشخص، یک شهر یا فقط یک بنای برتر زنده است. تئاتر آنطور که من درک کرده ام، در گستره جغرافیایی نامرئی گسترده است، پهنه ای که زندگی های بازیگران و هنر تئاتری را با حرکتی واحد و متحدکننده در هم می آمیزد.
همه اساتید تئاتر بعد از تجربه لحظات تکرارناپذیر زیبایی و نور و فقط با این لحظات دار فانی را ترک می کنند، همه به یک شکل از صحنه روزگار می روند؛ بدون هیچ برتری که از آنها محافظت یا آنها را نامیرا کند. آموزگاران نمایش این حقیقت را می دانند: هیچ بینشی معتبر نیست، وقتی با اطمینان قلبی ناشی از حرفه مان روبرو می شویم؛ خلق لحظه هایی از حقیقت، ایهام، آزادی و قدرت در بحبوحه تعلیق عمیق.
هیچ مفهومی باقی نمی ماند مگر خود نمایش، تصاویر ویدئویی و عکس های آن که تنها می تواند تصویری مختصر از بازی آنها را نشان دهد. آنچه همواره در تصاویر ویدئویی و عکس ها دیده نمی شود، واکنش ساکت تماشاگرانی است که می دانند آنچه در حال روی دادن است قابل تبدیل یا پیداشدن در بیرون سالن نیست، حقیقتی که در سالن نمایش تسهیم می شود؛ تجربه ای از زندگی برای چند ثانیه است که حتی از خود زندگی نیز شفاف تر و روشن تر است.
وقتی دریافتم تئاتر به خودی خود یک سرزمین است، سرزمینی بنیادین که کل جهان را در سیطره خود دارد، اراده ای در وجود من شکوفا شد که تحقق یک آزادی بود: نباید زیاد دور شد یا از جایی که هست حرکت کرد. نباید دوید یا خود را حرکت داد. مردم و تماشاگران جایی هستند که شما هستید. همکاران بازیگری که نیاز دارید کنار شما هستند، بیرون از خانه شما واقعیت روزمره مبهم و رسوخ ناپذیر آغوش گشوده و شما از این واقعیت در ظاهر نفوذناپذیر مهم ترین سفر را برای تکرار اودیسه و سفر آرگونوت ها (گروهی از پهلوانان در اسطوره های یونان) می سازید، شما مسافری ساکن هستید که برای تشدید شدت و تغلیظ دنیای واقعی تان، خود را متوقف نمی کند. سفر شما به سمت لحظه و رویارویی تکرارناپذیر همانندان تان است؛ به سوی آنها، به سوی قلب هایشان و ذهنیت آنها.
شما با آنها سفر می کنید، در احساسات شان، خاطرات شان که شما زنده می کنید و به حرکت در می آورید. سفر شما به قدری مهیج است که کسی نمی تواند آن را اندازه بگیرد یا متوقف کند. کسی اندازه واقعی آن را درک نمی کند، سفری در تخیل تماشاگران شماست، بذری که در دورترین اراضی کاشته می شود؛ شعور، اخلاق و مدنیت انسانی تماشاگران.
به همین دلیل من حرکت نمی کنم، در خانه و کنار نزدیکانم می مانم، در سکون ظاهری شب ها و روزها کار می کنم؛ زیرا راز سرعت را با خود دارم.


منبع :ایرنا و سایت ITI انیستیتوی بین المللی تئاتر
https://www.iti-worldwide.org/