تیوال | دیوار
S2 : 06:01:33
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

نازنین احمدی
درباره نمایش بی چیز i
بسیار نمایش زیبا بی ریا و بی آلایشی بود و نمایشی بود که تماشاچی را به تفکر و تجزیه و تحلیل دعوت می کرد.
نکته ی جالب و خلاقانه نمایش در اینجاست که هر فردی با دیدگاه و برداشت متفاوت خودش نمایش را تماشا و قضاوت می کند و این به نوبه ی خود جالب و عالی می باشد.

تماشای آن بسیار زیاد پیشنهاد می شود.
صبا صالحیان این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
-
درباره نمایش جمعه‌کُشی i
دو سه چیزی که من درباره ی او می دانم
برای مجید گیاه‌چی که دیدن خلج بر صحنه را مدیون او هستم
و .امیرمسعود فدائی که دیدگاه او پیرامون نمایش سبب نگارش این چند خط شد
1-اگر هم با هگل و اندیشه ی سترگ او هیچ هم دلی نداشته باشیم نمی توان بزرگی و جایگاه بلند او را در فهم از تاریخ انکار کرد،هگل می گوید که تمدن با ایران آغاز شد.این سرآغازی موجب کیفیتی دوگانه پیرامون ایران،تاریخ و مردم اش شده است.از یک سو پیداش،شکل گیری و گسترش بسیاری از چیزها به این خاک و زندگی کنندگان در آن باز می گردد و از دگر سو این دراز آهنگی تاریخی موجب گشته که این کشور و مردم آن در مواجه با هر چیز دیگری(آدم،فرهنگ،فلسفه،اقتصاد،ادبیات،هنر و ...)دچار مشکلاتی پیچیده و چند لایه گردند.از جمله شگفت آورترین این مواجه ها،برخورد با تئاتر بوده،هست و به احتمال زیاد خواهد بود.
2-ایران دارای یکی از دیرپا ترین فرهنگ-آئین های نمایشی در جهان است (برای آگاهی بیش تر می توان به سوگ سیاوش اثر روان شاد مسکوب نگاه کرد)و هم چنین دارای مجموعه ای از پربار ترین شیوه های نمایشی(برای آگاهی بیش تر می توان به نمایش در ایران اثر عالی جناب بهرام بیضایی نگاه کرد)مهم ترین ویژگی مجموعه نمایش های ایرانی شبیه گونگی آن هاست که اوج جلوه گری آن در تعزیه است که شبیه خوانی هم خوانده می شود.از دگر سو مهم ترین ویژگی تئاتر غربی استعاری بودن آن است و کمال آن در یکی شدن با نقش و هر چه بیش تر باور پذیر بودنش جسته می شد(به شکل کامل دگرگونه با نمایش شرقی)این تفاوت بنیادین از آغاز موجب شد که آشنایی با تئاتر برای ایرانیان(از زمان مشروطه)به امری مسئله ساز تبدیل شود.گروهی انکار اش کردند،گروهی شیفته اش شدند و به تقلید ضعیف از آن پرداختند،گروهی هم به ترکیب نادرست و ناهمگن آن با نمایش ایرانی پرداختند که نه این بود و نه آن(نزدیک به برخورد با پرفرمونس و کارهای سرشار از گروه فرم در این روزگار).زمان درازی لارم بود تا این برخورد کمی تا قسمتی جابیافتد و شکلی درست بیآبد.
3-با پرشی بلند به دهه ی چهل و پنجاه خورشیدی می رویم.دو دهه ای که مهم نرین و بی گزافه گویی بزرگترین نمایش نامه نویسان و کارگردانان تاریخ تئاتر ایران کار خود را شروع کردند و به اوج رساندند،هر چند که با هر گونه دسته بندی و گروه بندی از اساس مخالفم و بر این دیدگاه هستم که هر یک از این بزرگان را باید به عنوان چهره ای منحصر به خود بررسی کرد می توان با فروکاهشی بیشینه گرا در تفاوت ها این بزرگان را این گونه دسته بندی کرد:
الف)جریان تاثیر گرفته از تئاتر غربی و با پافشاری بر کار کردن نمایش نامه های غربی:نمونه از بهترین ها و مهم ترین ها روان شادان سمندریان،خسروی(که دو کار از رادی و یکی هم از آرمان امید کارکرد اما با یاری گیری از شیوه ی غربی،رشیدی(به ویژه چشم به راه گودو)
ب)جریانی که به پارسی می نوشت اما از چارچوب نمایش غربی استفاده می کرد:از بهترین و مهم ترین ها روان شادان ساعدی،رادی و هر کجا هست به سلامت باشد بهمن فرسی.
ج)جریانی که بنیان کارشان بر تئاتر غربی استوار بود اما با گوشه چشمی به روش های نمایش شرقی:که مهم ترین شان تیم آوانسیان-نعلبندیان بود.
د)و سر انجام مهم ترین و اثر گذارترین جریان تاریخ نمایش ایران،کار بر بنیان شیوه ی نمایش ایرانی که به دلیل آشنایی با شیوه های غربی به تئاتر ملی یا ایرانی تبدیل شده بود:مهم ترین هنرمند تاریخ هنرهای نمایشی در ایران بهرام بیضایی و روان شاد مفید و استاد نصیریان در این گروه جای می گیرند.
4-اگر یک نفر را با هر فروکاهشی حتی به بیشینه گرا ترین شکل ممکن نتوان در هیچ یک از این جریان ها جای داد بی گمان او اسماعیل خلج است.به عنوان نمونه به همین جمعه کشی اش بپردازیم:این نمایش از یک سو از شیوه های نمایش ایرانی بهره می گیرد و از دگر سو در رویکرد و کانسپت بسیار غربی و مدرن جلوه می کند.نمایش های ایرانی بسیار قصه محور هستند و پر از شخصیت های نمونه ای که تماشاگر آن ها را می شناسد(بیضایی به آشنایی زدایی از این شناخت می پردازد که آن هم به شکلی کار بر روی شناخت است)اما نمایش خلج با قصه و شخصیت هایی به شکل کامل ایرانی اما با پی رنگ داستانی بسیار کم رنگ و سرشار از خرده قصه که نگره ای مدرن و غربی به روایت است کار می کند.از دگر سو دگرگون با سنت نمایش ایرانی با سرانجام قصه و شخصیت ها کاری ندارد و آن ها رها می کند.
شاید به علت مکان رخ دادن نمایش(قهوه خانه)و آدم هایی که خلج پیرامون آن ها می نویسد(واخوردگان و فراموش شدگان)این نسبت در نگاه نخست دور از ذهن جلوه کند،اما از دیدگاه من خلج مهم ترین و بهترین ابزورد نویس زندگی ایرانی است.به دلیل شیوه ی زندگی و فرهنگ جاری در ایران بسیاری از نمایش نامه های بکت، یونسکو، آرتور آدامف و از جدید تر ها هارلد پینتر در نقطه ای دور از زندگی و کنش و رفتار ما می ایستد..
مهم ترین جلوه ی پوچی و معنا باختگی زندگی در ایران را می توان در نمایشنامه های خلج و یکی از بهترین هاشان جمعه کشی یافت. جمعه کشی به شکلی دیگر وقت کشی و زندگی کشی هم هست.نمایشی پیرامون انسان هایی بی گذشته و بی حال که ناگریز بی آینده هم خواهند بود، است.نه می دانند و نه قرار است که بدانند از جهل و در جهل زاده شده و زندگی که نه زیست خواهند کرد و ناپدید خواهند شد(شبه پزشک کار در این زمینه درخشان است).اگر در چشم به راه گودو،ولادمیر و استراگون چشم به راه گودویی هستند که نیآمده و نخواهد آمد. شخصیت خلج هم در نمایشنامه یک ماهی گرفتار نشانی هست که وجود ندارد،نمی داند خانه ای یا اتاقش که به امید نشانی آن را رها کرده سر جایش هست یا نه و در پایان نه جایی را دارد که برود و نمی داند که باید چه کند.
همه ی زندگی این افراد شبیه همین جمعه ای است که در نمایش نشان داده شد،خودشان می گفتند که درازای این جمعه برای آن ها به اندازه ی یک سال است اما برای من این 80 دقیقه به درازای عمر این افراد است.همین قدر کوتاه و بی فراز و فرود اما کش یافته به اندازه ی یک زندگی نامهم برای خود و دیگری.
نباید کار با ترانه های مردمانه،آواز های ایرانی،،فضای قهوه خانه ای و شیوه های نمایش ایرانی موجب دقیق نشدن در ژرفای کاری که خلج دارد می کند بشود،او و تنها اوست که یک جا این واخوردگان و فراموش شدگان را بی آن که هدف مضحکه کردن(در نمایش های مردمانه) یا ترحم کردن (یا در نمایش های چپ گرایانه) یا گفتن حرفی دگر(در تئاتر ملی)به آن ها باشد به میانه و از حاشیه به مرکزشان می آورد و مسئله شان می کند و این مسلئه سازی امری مدرن است.
خلج ... دیدن ادامه » به مانند نمایش اش خودش هم مسئله است ترکیبی از سنتی شکل در فضا و اجرا با مدرن ترین نگره در بن مایه.مردی کوچک اندام که در هیچ جریانی جای نمی گیرد.
فرهاد بامداد
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
آقا بنده در زمینهٔ هنر آدم کم‌سوادی هستم، خیلی هم ذهن انتزاعی ندارم، خیلی خیلی لطف کردید اسم بندهٔ کمترین رو در نوشتارتون آوردید. ولی واقعاً این چیزهایی که شما فرمودید از سطح درک و سواد من بالاتره، حقیقتش من از نمایش استاد نازنین جناب خلج هم خیلی چیزی ... دیدن ادامه » دستگیرم نشد. دلم می‌خواست دو خط ساده و سلیس یکی به من بگه چی شد؟! جمعه کشی چی می‌خواست بگه؟! به هر حال ما آدم معمولی‌ها هم دلمون می‌خواد یه چیزایی متوجه بشیم. هنوز نفهمیدم اون آوازهای دسته جمعی چه ربطی به نمایش جمعه کشی داشت... کاش یه کم راجع به نمایش برام توضیح بدید. باز هم بی‌نهایت سپاس‌گزارم.
۴ ساعت پیش
با درود امیرجان به نظر من چه تو این کار چه کارای دیگه دنبال نقدو تفسیر و...گشتم نبود نگرد نیست خودت بهتر میدونی و به انداره ی کافی تئاتر دیدی و درک و سواد داری که بدونی هر کاری خودش ، عیانگر خودش هست باقی مطالب به نظر من همانطور که جایی دیگه گفتم درد خرده ... دیدن ادامه » اطلاعاته که نه تنها دامن نقد ما رو گرفته گریبان گیر کل مسائل اجتماعی ماست ...
یه نمونه یادم اومد جلسه ای که مساوات برای این یک پیپ نیست گذاشته بود میگفت اسم این کارو چون به مگریت علاقه مند بودم این یک پیپ نیست گذاشتم و اصلا فوکو رو هم نخونده بودم یا اون چهار دقیقه و چند ثانیه به خاطر مشکل فنی به اون شکل در اومد و امان از تفاسیر گوناگونی که بر انها رفت..... حالا از این مجمل بخوان حدیث مفصل نقد و تفسیر و تاویل و...
۳۹ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نورا احمدی
درباره نمایش اُسلو i
از حوصله من خارج شده بود و شاید هم به خاطر بی سوادی و عدم آگاهی من از سیاست
این هماهنگی و هم سرایی تعجب برانگیز و عالی بود،خسته نباشید به بازیگرها
و صد البته قسمت هایی که قصد خنداندن داشت به نظرم خیلی سطحی بود .
همین
نرگس، صبا صالحیان و امیرمسعود فدائی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسئولینِ سالنِ شهرزاد. خیلی خوبه که قبل از اجرا، توضیحات خوب و کاملی دادین در مورد آدابِ دیدنِ تئاتر. ولی لطفاً در موردِ آدابِ سالن‌داری هم کمی حرفه‌ای تر عمل کنید. این خیلی بَده که وسطِ اجرا صدای موتور سیکلت‌های توی خیابون به گوش می‌رسه. یا اینکه موسیقیِ اجرای یک سالن به وضوح در سالنِ دیگه شنیده میشه... رویِ آکوستیکِ سالن کار کنید لطفاً !!!

در مورد نمایش.
اول. موسیقی و اجرای زنده رو دوست داشتم. اما... نسبت به مدتِ اجرا، موسیقی بر نمایش غالب بود و می‌تونست کمی کمتر باشه.
دوم. دلیل من برای انتخاب این کار دیدنِ بازیِ جناب برق‌نورد بود، بعد از مدت‌ها... بازیِ خوبی هم داشتن. با اینکه نقش جای کار زیادی نداشت، ولی بازیشون دوست‌داشتنی بود.
به جز این دو مورد، بقیه موارد (از نظر من) متوسط بود. داستان می‌تونست خیلی جذاب‌تر پیش بره و دیالوگ‌ها هم میشد ... دیدن ادامه » که منسجم‌تر و پخته‌تر و قوی‌تر باشن. بازی خانم افشاری هم بهتر از توقعم بود ولی جا داشت برای بهتر شدن.
امیرمسعود فدائی این را خواند
نورا احمدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من از مدیوم تئاتر تجربه‌ای تعاملی میخواستم و مجید نیرومند در "تاریخ مختصر صلح" نه تنها خواسته مرا برآورده میکند بلکه چند لحظه خاص خلق می‌کند که مخصوص مدیوم تئاتر است.
قبل از شروع نمایش تا انتهای آن صحنه نقش زمین بازی را برای کارگردان و مخاطب ایفا میکند به عنوان مثال 'آبنبات چیست؟' اما این سوال زمانی جواب پیدا میکند که مخاطب از خالق اثر عقب افتاده است. این زمین بازی نشان می‌دهد که سرمایه داری جنگ را هم به بازی تبدیل کرده یا حتی بخشی از سرگرمی جمعی جهان شده است. پسر جوان و جلادش نقش برده و ارباب را در این زمین بازی ایفا می‌کنند.
پسری خاورمیانه ای روان خود را در اثر جنگ از دست می دهد و ما شاهد آخرالزمان ذهنیش هستیم که به عینیت رسیده است. اجزای صحنه به این استعاره کمک میکنند بخصوص که بازی بازیگران تعاملی آشکارا با مخاطب دارد و البته صدا ... دیدن ادامه » و ویدیوآرت های موجود در اثر نقش نخی را ایفا میکنند که ایده های اثر را به هم متصل میکنند.
کلمات من در توصیف "تاریخ مختصر صلح" کافی نیست، این اثر باید تجربه شود، تجربه ای به معنای "بودن" درون تاریخ نه چندان مختصر صلح.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاری خو ب که نه تنها ذهنت و تو زمان نمایش با خودت رو خط داستان نگه میداره بلکه بعد نمایش هم باهات همراه میشه و این نشان دهنده گیرا بودن اثره ،ما وارد جزیره قربانیان میشیم قربانیانی که هیچ نقشی در اینکه فرصت انتخاب داشته باشند نداشتند و این که چجوری اینها بهم وصل میشن نشان دهنده قوی بودن متن نمایشه ،بازی خانم آیه کیانپور در صحنه اول و آخر کار جز نقاط قوت کاره که سیلی خودش و به تماشاچی میزنه ،طنازیهای مادرانه خانم نوشین تبریزی هم در جای خودش دیدنی بود اما به کاراکترهای دیگه که همگی به نوعی قربانی مسائل مختلف شده بودند پرداخته نشد و فضا برای معرفی عمیقتر کاراکترها ایجاد نشد .
یکنواختی چیدمان صحنه با توجه به پریود زمانی ،وعدم تعویض دکور و یکنواختیش این رو به مخاطب القا میکنه که شاهد نمایش هستی اما به هر حال خوشحالم که فرصت دیدن اینکار برای من فراهم ... دیدن ادامه » شد و به کلیه عوامل کار خسته نباشید میگم .درخشا و مانا بر روی تمامی صحنه ها.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سارا سعیدی
درباره نمایش آشویتس زنان i
اجرای بسیار جذابی بود، جناب صفری ثابت کردند علاوه بر کارگردان و نویسنده خوب بازیگر عالی هستند.
شاهین این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاریخ مختصر صلح
روایتی متفاوت از جنگ و شاید صلح
چیزی فراتر از یک اجرا
شما با رفتن به این سالن و دیدن این نمایش ، اجازه ی کامل به کارگردان و گروهش داده اید تا هر آنچه در ذهن خلاق و تحلیل گرشان در جریان است به شما تحمیل کنند ، البته تا جایی که بخواهند . شما حق فراتر رفتن در هیچ مسیری را ندارید و باز هم البته تا زمانی که در سالن حضور دارید. اما در مسیر بازگشت از سالن حتما به دنیای چرا ها خواهید رفت.
من ترجیح میدم در مورد روایت نمایش چیزی نگم تا زمانی که کار رو ندیدین.
لطفا لذت دیدن و شنیدن این نمایش رو از دست ندید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نرگس
درباره فیلم مسخره‌باز i
عجیب از اول تا پایان منو یاد سوئینی تاد انداخت،نویسنده علاقه ی شدیدی به این فیلم داشت و ترکیبی از این فیلم ساخته بود با چاشنی فیلمهای نوستالژی و زیبا‌
چون فانتزی ساختن خیلی تو ایران کار نشده پس همین که جرات به خرج داده شد و چنین کاری ساخته شده عالیه اما ای کاش خلاقیت بیشتری داشت نویسنده،این که از ابتدا فیلم سوئینی تاد تو ذهن من بیننده که حداقل سه بار اونو دیدم نقش بست،رفته رفته ضعیف بودن کار بیشتر به چشمم خورد.بازیها خوب بود،فیلمبرداری قشنگ،موسیقی عالی اما من دلم میخواست یه کار نو میدیدم.
Ali این را خواند
نورا احمدی، امیرمسعود فدائی و نیلوفر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شروع اولین دیالوگ بدون حس نمایش به یکباره پس از قطع موزیک خیلی تو ذوق زد.
کلا هر جا که باید بازیگرها داد می زدند، با حس اون کاراکتر داد می زدند. مابقی دیالوگ ها، روزنامه وار ادا شد.
چند تا حرکت اگزجره ی بدن هم همراه بازی بازیگرها بود که کار را مصنوعی کرد.
خانوم کامکار تقریبا برای شروع هر دیالوگ از عبارت "عزیزم" استفاده کردن، حدودا بین ۱۰ تا ۱۵ بار عزیزم گفتن.
میزانسن ها خیلی ضعیف بود.
خسته نباشید.
نیلوفر، صبا صالحیان، امیرمسعود فدائی، شاهین و سپهر این را خواندند
فرزاد جعفریان این را دوست دارد
اوووووووف
دمشون گرم پس!!!
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عباس عربزاده
درباره نمایش اُسلو i

از نظر من فرم کار بسیار زیبا و خاص بود، گرچه می تونست هماهنگی بیشتری بین بازیگران باشه؛ ولی تا همین قدر هم که بود خوب و عالی بود و هم خوانی ها هم بسیار زیبا بودند.
تنها ایرادی که من می تونم به کار بگیرم زمان طولانی نمایش هست که به نظرم اگر کوتاه تر بشه تاثیر بسیار بهتری می تونه روی تماشاگر بگذاره و کمی هم از خسته کننده بودن کار کم کنه چون آخراش خسته کننده و تکراری میشه.
نداشتن دکور ریتم کار رو از لحاظ بصری کند کرده بود و بر نگاه تماشاگر تاثیر خوبی نگذاشته بود.
در مجموع کار خوب بود و به تمام گروه خسته نباشید میگم.
دلم در پی تو می دود
می دود تا بیابد ردی از تو
تورا بیابد و بشود پادشاه.پادشاه عالم
عالمی که دگر بی تو دوام نمی اورد
دوام نمی اورد چون مانندی مثل تو را نخواهد یافت
در به در خانه به خانه کوچه به کوچه محله به محله گشتم
اما تو نبودی .
نمیدانم ...
شاید تو بودی و چشم من لیاقت دیدنت را نداشت
شاید گوش من لیافت شنیدن صدایت را نداشت
شاید دست من لیاقت لمس کردنت را نداشت
شاید هم من اشتباه میکنم ...
شاید نمیشود تو را دید
نمیشود تورا شنید
نمیشود تورا لمس کرد
یا ... دیدن ادامه » شاید نمیشود به تو رسید
سر میچرخانم و دور تا دور را از نظر میگذرانم
جز نیستی چیز دیگری نمیبینم
مگر نباید هستی را ببینم
هستی من نیست شده
میدوم ..انقدر می دوم تا به هستی خود برسم
در ان تاریکی شب محو میشوم
پس کجاست ان هستی ...
فریاد میزنم فریادی از جنس خواستن
فریادی از جنس التماس
چشمانم با هر فریاد بیشتر میبارد
دلم با هر فریاد بیشتر میگیرد
پاهایم با هر فریاد بیشتر خم میشوند
اما نمیشنوم .جوابی نمیشنوم
انقدر کر شده ام که صدای خود راهم دگر نمیشنوم چه برسد به صدای هستی
انقدر کور شده ام که دگر خود را هم نمیبینم چه برسد به دیدن هستی
انقدر بی حس شده ام که دگر خود را هم نمیتوانم لمس کنم چه برسد به لمس کردن هستی
اما انگار چیزی در من بیدار میشود
صدایی را از درون میشنوم
روحی را از درون لمس میکنم
دنیای دیگری را در مقابلم میبینم
همه فریاد میزنند
فریادی از جنس خدا
همه فریاد میزنند هستی خود خود خود تو هستی
و من میبینم هستی را در خود
مقابل ایینه می ایستم و میبینم هستی را در ایینه مقابل
لبخند میزنم و اینک لبخندی از جنس خدا

مژگان مددی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
البته که شبیه نمایش نبود، یه دورهمی بود که دوستان زحمت کشیده بودن و شاهد بازی بد و کارگردانی ضعیف بودم، متاسفانه برخی نمایش ها توهین به شعور مخاطبه
حمیدرضا مرادی و شاهین این را خواندند
امیر مسعود این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جابر قاسمعلی فیلم نامه‌نویس طی یادداشتی نمایش «پنجاه پنجاه» مرتضی اسماعیل‌کاشی را یک پرفورمنس هوشمندانه، هارمونیک و هندسی دانست که با میزانسن‌های قرینه توجه مخاطب را جلب می‌کند.

به گزارش خبرنگار مهر، جابر قاسمعلی فیلم نامه‌نویس طی یادداشتی که در اختیارخبرگزاری مهر قرار داد، به بررسی نمایش «پنجاه پنجاه» به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی پرداخت که این روزها در تماشاخانه هیلاج روی صحنه است.

در این یادداشت چنین آمده است:

ماخولیای هولناک انسان معاصر

نمایش پنجاه‎پنجاه را می‎توان از دو منظر تماشا کرد؛ نخست درکِ معنای تماتیک اثر و شیوه گسترش آن در ساختار روایی و سبک ویژه ای که در طراحی آن به کار آمده و دیگر تماشای سویه های بصری نمایش که در اجرای آن تجلی یافته است. 

راست اما این است که اگر سازندگان اثر؛ نویسنده و کارگردان به فرمی بدیع ... دیدن ادامه » در روایت و اجرای نمایش رسیده‎اند، و این همه، بی گمان و به روشنی از دلِ "معنا"  و "تم" بازآفرینی شده است. نورپردازی پرکنتراست در ایجاد سایه‎های وهمناک، فروخوردگی و افتادگی بدن‌ها در رفت و آمدهای بی پایان به شش سوی صحنه؛ راست و چپ و پیش و پس و بالا و پایین (که در راستای معنای سازیِ سرگشتگی ازلی و تحقیر تاریخی انسان به کار آمده)، گریم اغراق‎آمیزی که چنین می‎نماید آدم‎ها از جهان مردگان بازآمده‎اند ـ و بی شباهت با زامبی‌های سینمای معاصر نیستندـ ، بازی در بازی‎های فاصله گذارانه نمایش؛ ـ این که در متن نمایش، نمایشی دیگر در جریان است ـ، اگرچه از یک سنت قدیم نمایشی می‎آید اما به واسطه‎ی آن که خود را به رخ نمی‎کشاند و از همین رو فرمی پنهان و البته مدرن یافته است، همه و همه در راستای نمایشی کردنِ "معنا"ی ترس و دراماتیزه کردن "تم" نفرت و اضطراب است.  

اگر برخی از ابژه‎ها در نمایش پنجاه‌پنجاه به عکس‎هایی واهمه‎آور از جهان معاصر بدل می‎‌شود، ـ و البته به روشنی یادآور تابلوهای اکسپرسیون مونه و پیکاسو نیز هست ـ، اگر واگویه‎های پنهان و جیغ‎های بنفش، فریادها و نجواها، پریشان‎دلی و پریشان‌مغزی و موسیقیِ رُعب که آشکارا در راستای تشدید فضای هول‌آور نمایش است، فضا را می‎آگند، غرض تنها و تنها نمایش ماخولیای هولناکِ انسانِ معاصر در مواجهه‌ای از پیش باخته با تفکر توتالیتر و تمامیت‎خواه این روزگاران است. 

پنجاه‎پنجاه یک پرفورمنس هوشمندانه، هارمونیک و هندسی‎ست با میزانسن‎های قرینه که توجه تماشاگر خود را در هر لحظه به چندین نقطه از صحنه جلب می‎کند. از این رو چنین به نظر می‎آید  که صحنه کوچک نمایش برای عرض‎اندام آن کافی نیست. پنجاه‎پنجاه برای عرضه‌ی تمام و کمال خود نیاز به پرده عریض سینما دارد تا هاله مشتاقی‎نیا و مرتضی اسماعیل کاشی و بازی‎سازان و دیگران‌اش در آن بدرخشند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شیرین
درباره نمایش اُسلو i
نکته اول: قبلش حتما یک جستجویی درباره پیمان اسلو در اینترنت داشته باشید مطمئنا از این نمایش لذت بیشتری می برید. هرچند قبول دارم که این وظیفه نمایشه که این توضیحات رو به مخاطب بده. ولی خب هرکاری یه ایرادی داره دیگه. پس بدون جستجو درباره پیمان اسلو به دیدن این نمایش نرید. نکته دوم: برای اون دسته از افرادی که برای بازیگر خاصی به دیدن این نمایش میرن و به مسائل سیاسی علاقه ای ندارند باید بگم که بهتره به تماشای این کار نرید. چون نقش هوتن شکیبا خیلی در این نمایش کوتاهه. اما در نهایت باید بگم من این کار رو دوست داشتم. چون کلا مسائل سیاسی و تاریخی رو دوست دارم. هرچند قبول دارم که متن می تونست ساده تر و کوتاه تر نوشته بشه. یه سؤال دارم: تصاویری که پخش میشد مشخص بود مربوط به یک فیلم مستنده. مشتاقم این فیلم رو ببینم.کسی می دونی اسم این فیلم مستند چیه؟
توی بروشور نوشته منبع مستندها رو. نقش شکیبا کجاش خیلی کوتاهه؟ نصف نمایش رو هستش که با توجه به تعداد بازیگرا اصلا خیلی کوتاه حساب نمیشه بنظرم
۶ ساعت پیش
خب من اینو برای افرادی نوشتم که صرفا برای هوتن شکیبا به دیدن این نمایش میرن و مطمئنا برای اونا قابل قبول نیست که برای دیدن بازیش بلیط بخرن ولی بعد پنج دقیقه اول چهل دقیقه بعدی نمایش رو نباشه.
۵ ساعت پیش
بله خب اگه کسی به هوای صد در صد بره شاید این حس بهش دست بده.
حالا صرف نظر از این قضیه، بازیگر نقش یوری ساویر در نسخه اصلی که تو امریکا اجرا رفتن برای همین نقش جایزه تونی رو برد. نقش کلیدی ای هست خلاصه. خوبم براومد از پسش
البته من به شخصه دوست داشتم تعداد ... دیدن ادامه » شخصیتها در حد نمایشنامه اصلی باشه و این حالتی که شخصیتی مثه لارسن یا مونا رو چند نفر بازی کنن نباشه
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از تماشای این نمایش بسیار لذت بردم. با اینکه صحنه نمایش تقریبا ساده بود ولی اصلا نمایش ساده ای نبود. نمایشنامه واقعا زیبا و قوی بود و بازی بازیگران هم واقعا در حد و اندازه های نمایش ظاهر میشد و میتونست دردی که توی نمایش وجود داشت رو به خوبی منتقل کنه. نکته دیگه ای که به نظرم اومد، کار بسیار قوی پرودیوسر موزیک های نمایش بود و موسیقی های الکترونیک و امبینت ای که توی صحنه ها وجود داشت واقعا درست و به جا بود. درنهایت تشکر و خسته نباشید میگم به تیم این نمایش.
ممنونیم
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش از رپرتوار عصر تجربه، به کارگردانی محمدرضا علی‌اکبری و با بازی محمدرضا علی‌اکبری و محمود هادی‌زاده فردا (پنجشنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
فرزاد این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تولدتون مبارک آقای با اخلاق درجه یک آدم حسابی
بهنام خان شرفی نازنین
براتون بهترینها رو آرزو میکنم
خبر
درباره نمایش جمعه‌کُشی i
 «جمعه‌کُشی» بدون شک درس‌های بزرگی برای تئاتر دوران ما دارد | عکس
مجید گیاه‌چی در گفت‌وگو با ایران‌تئاتر عنوان کرد
» «جمعه‌کُشی» بدون شک درس‌های بزرگی برای تئاتر دوران ما دارد
... دیدن متن »

اسماعیل خلج نمایش‌نامه‌ی «جمعه‌کُشی» را در سال  ۱۳۵۲ نوشته و همان سال هم روی صحنه برده است و در سال‌های بعد، به دلیل استقبال مخاطبان، بارها در رپرتوآر کارگاه نمایش، هر هفته اجرا کرده است.
نمایش روایتگر عده‌ای از آدم‌های پایین شهری است که طبق عادت‌شان، جمعه‌ها به قهوه‌خانه‌ای می‌روند و درباره‌ی مسائل مختلف با هم گپ می‌زنند و چالش‌ها و تلخی‌های زندگی‌شان را مرور می‌کنند.
مجید گیاه‌چی سوای فعالیت مستمرش در تئاتر، در امور مدیریتی هم فعالیت دارد و در سال‌های اخیر، به‌خصوص در حوزه‌ی شورای مشورتی هنرهای نمایشی، تلاش کرده است تا در ارتقای وضعیت تئاتر، پیشرفت‌ها و کارهایی انجام بشود. مجید گیاه‌چی نویسنده، کارگردان، مدرس و تهیه‌کننده‌ی تئاتر و تلویزیون، بیش از سه دهه است که در تئاتر و تلویزیون فعالیت دارد.
وی سابقه‌ی مدیریت در امور نمایش سازمان فرهنگی فرهنگی هنری شهرداری تهران را دارد، طراح و دبیر چندین جشنواره، از جمله جشنواره‌ی کودک و تئاتر بوده و سابقه‌ی عضویت در هیأت‌مدیره‌ی کانون کارگردانان تئاتر ایران را دارد. او که در ۲۱ جشنواره و رویداد بین‌المللی حضور داشته، از طراحان و کارگردانان نمایش‌های بزرگ شهری محسوب می‌شود و ریاست خانه‌موزه‌ی دکتر علی شریعتی، بخشی دیگر از سوابق اجرایی ایشان در کنار تولید و کارگردانی و بازی در بیش از ۵۰ نمایش و تله‌تئاتر و اثر هنری است. در «جمعه‌کُشی» با طراحی صحنه‌ی منوچهر شجاع؛ اسماعیل خلج، علی فتحعلی، مسعود رحیم‌پور، علی خازنی، افشین زارعی، محمدرضا خسرویان و محمود حسینی بازی دارند. در خلاصه داستان نمایش «جمعه‌کُشی» آمده است: جمعه‌ها یک ساله، صبحش مثل بهاره، ظهرش مثل تابستون، عصرش مثل پائیزه، غروبش، زمستون.
«جمعه‌کُشی» مهرماه در تماشاخانه‌ی سنگلج روی صحنه است. با مجید گیاه‌چی درباره‌ی اجرای «جمعه‌کُشی» و شرایط تولید در تئاتر و موانع و چالش‌هایش گفت‌وگویی انجام داده‌ایم.

در شرایط فعلی تئاتر، تولید تئاتر کار دشواری است، بر اساس چه ویژگی‌هایی به سراغ تولید نمایش «جمعه‌کُشی» رفتید؟
مهم‌ترین دلیلی که باعث شد تا در تولید نمایش «جمعه‌کُشی» حضور داشته باشم، وجود اسماعیل خلج است. دوست داشتم به این نویسنده و کارگردان و بازیگر بزرگ تئاتر، ادای دین کنم. هنرمندی که بدون شک جزو برترین نویسندگان تئاتر ما است و علی‌رغم آن‌که شاید تشخیص این بزرگی از طریق خواندن آثار او به‌راحتی میسر و بلاتردید باشد، اما بارها بزرگانی چون بهرام بیضایی یا مرحوم اکبر رادی هم آن‌را موکد کرده و به ارزش‌های سبک نوشتاری خلج اشاره داشته‌اند و مثلاً رادی بزرگ از تأثیرپذیری خود از اسماعیل خلج در دیالوگ‌نویسی آثارش سخن گفته و برخی آثار او را بی‌ردیف و بی‌همانند معرفی کرده است.
به‌نظرم جامعه‌ی تئاتر باید دین خود را در نسبت به تأثیر و بزرگی اسماعیل خلج ادا کند، آن‌چنان‌که من هم تلاش کرده‌ام در حد بضاعت اندکم، مراتب سپاس و ارادتم را نسبت به آن‌چه از او آموخته‌ام، به‌جای آورم و همکاری در اجرای این نمایش، کم‌ترین ادای دین نسبت به او محسوب می‌شود.
وظیفه‌ی همه‌ی ماست تلاش کنیم تا بزرگان فرصت کار و درس‌آموزی و تأثیرگذاری پیدا کنند و انحراف و کژی‌های مسیر را متذکر شده و اصلاح کنند، باید فرصت‌های مناسبی فراهم کنیم تا بتوانند روی نسل‌های جوان و آینده‌ی تئاتر اثرگذار باشند، این بیش از آن‌که فرصت و موقعیت و کمکی به آنان باشد، فرصت و موقعیتی برای تئاتر و جامعه‌ی ایرانی است.
من پیش‌تر در تنها تجربه‌های اجرای طرح‌های تئاتر، چند باری فرصت پیدا کردم اجرای طرح‌های دکتر علی رفیعی را برعهده داشته باشم و از تأثیری که با ایجاد امکان دوباره‌ی کار و فعالیت برای او در ایران به‌وجود آمد، به‌قدر نقش کوچکم در آن همکاری‌ها، به خود می‌بالم.
ما در ایران عموماً به در شیشه کردن غول‌هایمان پرداخته و عادت کرده‌ایم، هر کدام از این غول‌ها اگر از این چراغ‌های جادوی برساخته‌ی جامعه‌ی ما رهایی یابند، می‌توانند آرزوها و توقعات بزرگی از جامعه را برآورده سازند، اما چنان در چراغ‌هایی تنگ و سخت محبوس‌شان می‌کنیم که هم آن‌ها در معذوریت و محدودیت باشند و هم ما از جادوی رهاننده‌ و تعالی‌بخش آن‌ها بی‌نصیب بمانیم.
تنها برای مثال اشاره می‌کنم بهرام بیضایی که خالق ۸۱ اثر کامل نمایشی بوده و ۱۴ نمایش (۵ نمایش در خارج از کشور) و ۱۴ فیلم (۴ فیلم کوتاه) کارگردانی کرده، در طول ۲۲ سال، یعنی از سال ‌۱۳۵۷ تا ۱۳۸۹ که شاید ناگزیر مهاجرت کرد، تنها امکان اجرای ۶ نمایش را یافت، البته ۶ فیلم بلند هم در طی ۱۹ سال (۱۳۶۰ تا ۱۳۸۹) ساخت که فاصله‌ی بین دو فیلم آخر او ۷ سال بود. هم‌چنان‌که آخرین اجرای اسماعیل خلج که علاوه بر نگارش ۴۶ نمایش‌نامه، ترجمه‌ی ۴ نمایش‌نامه، کارگردانی ۳۹ نمایش‌، بازی در ۳۱ تئاتر و البته بیش از ۸۰ اثر سینمایی و تلویزیونی، شاعر و نقاش هم هست، به سال ۱۳۹۱ یعنی ۷ سال پیش بازمی‌گردد و کار ماقبل آن، مربوط به سال ۱۳۸۵ است که اتفاقاً این فرصت را داشتم که در اجرای هر دوی این کارها، نقش‌هایی کوچک برعهده داشته باشم. این وضعیت از سوی دیگر در حالی است که بهرام بیضایی حداقل تا آن‌زمان که من اطلاع داشتم، مستأجر بود، هم‌چنان‌که اسماعیل خلج هم‌اکنون نیز در چنین موقعیتی است و این برای دولت و جامعه‌ی ایران شرم‌بار و موجب سرافکندگی است که به بزرگان و سرآمدان خود چنین بی‌توجهی می‌کند.
تلاش کردم که این غول را که البته شناخته‌شده و صاحب‌جایگاه بود، لحظه‌ای آزاد کرده، نشان بدهم، تا برای تئاتر و تئاتری‌ها و جامعه‌ی ایران، معجزه بیافریند. با این نگاه توجه زیادی به مشکلات تولید تئاتر که به‌خوبی و دقت آن‌ها را می‌شناختم، نکردم.

برای بسترسازی تولید بدون دغدغه یک اثر نمایشی چه شرایطی وجود دارد؟
 آن‌چه به آن اشاره می‌کنم تنها در نسبت با تولید نمایش «جمعه‌کُشی» نیست، که گریبان‌گیر کل تولید تئاتر در ایران است و البته «جمعه‌کُشی» نیز لاجرم از آن متأثر شده است. پیش از انقلاب، گذشته از دیگر موضوعات و انتقادات وارد بر دوران، مشابه بسیاری کشورهای فرهنگ‌مدار و صاحب‌اندیشه، مراکز و گروه‌های تئاتر وجود داشتند که بسیاری از هنرمندان در این مراکز و گروه‌ها استخدام بودند، حقوقی ماهیانه دریافت می‌کردند و بدون دغدغه‌‌ای نگران‌کننده، به تولید و اجرای نمایش می‌پرداختند. اغلب هنرمندان تئاتر در گروه‌های تئاتری، مثل گروه تئاتر هنر ملی، کارگاه نمایش، اداره‌ی تئاتر، تئاتر شهر و ... یا گروه‌های وابسته به سالن‌های خصوصی، عضویت داشتند و به‌صورت مداوم در طول سال با هم زندگی و همکاری می‌کردند، این هم‌جواری موجب هماهنگی آن‌ها بود و نمایشی که روی صحنه می‌رفت، از پشتوانه‌ی این هماهنگی و زندگی گروهی بهره‌مند می‌شد و ممارست و استمرار در کار و فعالیت، موجب بهبود کیفی کار و فعالیت افراد و گروه‌ها بود. علی‌رغم این نزدیکی در فعالیت و موقعیت تأثیرگذار داشتن سرنوشتی مشترک در هر گروه، اغلب گروه‌ها در پروسه‌های کارگاهی و درازمدت، فرصت کشف و مکاشفه و آزمون و خطا داشتند، تمرینات به‌شکل متعارف، دو تا سه ماه و روزانه بین پنج تا هشت ساعت، متناسب با شرایط پروژه، برای اجرای یک نمایش انجام می‌شد.
آن‌ها که کار جدی تئاتر انجام می‌دهند می‌دانند که در کار تئاتر یک مرحله‌ی تخریب مبنایی و بنیادین وجود دارد، یعنی شما هر روز تمرین و پیشرفت می‌کنید و نهایتاً احساس می‌کنید به نتیجه‌ی موردنظر و مقبولی دست یافته و آماده‌ی اجرا هستید، پس از اندکی، به‌مرور یک احساس یأس بر گروه سایه می‌اندازد، انگار تمام آن‌چه در طول زمانی طولانی به‌دست آمده نامناسب و غیرقابل‌ قبول است، این‌جاست که گاهی دومینو وار ویرانی اتفاق می‌افتد و همه‌چیز فرو می‌ریزد، و تازه تئاتر این‌جاست که متولد می‌شود و امکان رشد می‌یابد و اجرایی درست و قابل‌قبول، چون ققنوس از خاکستر این ویرانی سر برمی‌آورد و این به گمان من یک پریود مداوم و تغییرناپذیر است که تنها تمرین کافی مجال بروزش را می‌دهد، در حالی‌که در تئاتر امروز و معاصر ما به‌دلیل اندک بودن تمرینات، حتی به همان منزل و قله‌ی اول هم دسترسی نداریم، چه رسد به ویرانی آن و دست‌یابی به قله یا قلل تازه و این باعث می‌شود که عمده‌ی نمایش‌ها به‌شکلی خام، ناقص و ناکامل بر روی صحنه بروند.
در حال حاضر گروه‌های تئاتری حرفه‌ای فعالیت ندارند، برای تولید یک نمایش تعدادی هنرمند که با هم تفاهم، اشتراک نظر و آشنایی قبلی ندارند، دور هم جمع می‌شوند و تمرینات‌شان هم در حدود بیست و یا سی جلسه و آن هم روزانه سه تا چهار ساعت مفید است. به جز تئاترهای دانشجویی که ممکن است فرصت دور هم بودن و تمرین بیش‌تری داشته باشند، باقی اجراها از چنین شرایطی رنج برده، متأثر می‌شوند و با حداقل آمادگی بر روی صحنه می‌روند. گذشته از آن‌که مکان‌های تمرین در شأن تئاتر نیست و حقارت و کوچکی و بی‌نظم و ترتیب بودن آن‌ها، خواه ناخواه تأثیر منفی مضاعفی بر کار تولید می‌گذارد و برخی از بازیگران و عوامل گروه، نگرانی‌ها و دل‌مشغولی‌ها، یا پروژه‌های همزمان دیگری داشته، روی کار متمرکز نیستند، همین زمان اندک موجب تداخل زیان‌بار کارها می‌شود و هنوز تمرینات نتایج مناسبش را نشان نداده که گروه ناگزیر است دنبال طراحی صحنه و لباس و نور و گریم و تبلیغات و دیگر هماهنگی‌ها برود. حالا جدا از مشکل تأمین منابع و نقدینگی و امکاناتی که برای هزینه در هر بخش و قسمت وجود دارد، که فاجعه‌بار است چرا که همه‌چیز در نسبت با گیشه تعریف می‌شود، گیشه‌ای که در سالن‌های دولتی ۲۰ تا ۳۰ و در سالن‌های خصوصی ۳۰ تا ۵۰ درصدِ آن کسر می‌شود، حالا گذشته از ۵ درصدی که سایت‌های فروش کسر می‌کنند و ۹ درصدی که اخیراً به‌عنوان ارزش افزوده کسر می‌شود و گاهی هم کسر ۱۶، ۱۷ درصد بیمه و ...!
گیشه‌ای که با مخاطبانی روبه‌روست که در بیش‌تر موارد اگر مستعد و توانا در برقراری ارتباطی مناسب با اثر هنری هستند، پول خرید بلیتش را ندارند و اگر چنین توان و بضاعت مالی‌ای دارند، گاهی توقعات و توانایی‌شان در برقراری ارتباط با اثر نازل است و البته این قطعاً مشمول همه‌ی تماشاگران نیست و یک نگاه کلی و عام به وضعیت درصدی از آن‌هاست.
این یک بازار مکاره است که هر کسی در آن ادعا و نیت خودگردانی و سودآوری و عرض‌اندام دارد و آن‌چه در این بازار چوب حراج می‌خورد و بر باد می‌رود، فرهنگ و اندیشه‌ و هنر است. این بحثی طولانی و خارج از حوصله‌ی این مختصر است، اما به هر تمهید موجب می‌شود یک غذای نپخته و با تعجیل آماده شده را جلوی شما بگذارند، هر چقدر هم که ظاهرش را درست کنند، باز ذائقه‌ی شما اگر سالم باشد، نمی‌تواند آن‌را، بپسندد.
تمام این‌ها مسائلی به‌شدت آسیب‌زا است و هیچ کارگردان و گروهی نیست که از همه یا بخشی از این مصائب، مصون و در امان باشد و این‌ها منجر می‌شود شما در بهترین وضعیت به چیزی در حدود ۵۰ تا ۷۰ درصد اثر موردانتظارتان دست پیدا کنید و ناگزیر می‌شوید با تخفیف‌ دادن‌های مداوم از بخش عمده‌ای از خلاقیت‌ها و ایده‌آل‌هایتان چشم‌پوشی کنید، نکته‌ای که در ارزیابی نمایش‌ها لازم است موردتوجه باشد. در این شرایط یا از اساس حمایت‌های دولتی وجود ندارد، یا در حداقل آن فراهم است و پشتیبانی‌های مالی و اداری اگر هم وجود داشته باشد به حداقل رسیده و به‌موقع نیست. تصورش را بکنید همه چیز زندگی با تورم دگرگون می‌شود، تنها حمایت‌های مالی، تازه اگر وجود داشته باشد، همان میزان حمایت‌های سال و حتی سال‌های پیش است، حالا شاید گاهی با اندکی تفاوت.
قیمت بلیت تئاتر هم تنها رقمی است که با تغییر تمام دیگر ارقام دیگر هزینه، هم‌چنان ثابت مانده است، چون تأمین و پرداخت همین بها هم برای مخاطبان تئاتر دشوار است و متضرر اصلی در تمام این موضوعات، در جایی که دولت سرش را چون کبک در برف فرو برده و از خود به‌شکلی کامل رفع‌مسئولیت می‌کند، تنها و تنها هنرمندان تئاتر هستند که در اکثر موارد حتی از حداقل حقوق‌های مصوب در قوانین کار که برای کارگران فاقد تخصص در نظر گرفته و تازه به‌شدت مورداعتراض جدی آن‌هاست هم برخوردار نمی‌شوند.
تقریباً در همه چیز به تجربه‌های دیگر کشورها و فرهنگ‌ها توجه می‌کنیم، جز امور فرهنگی که بنیادین و زیرساختی است و فاجعه در آن نمود و بروزی فوری و خیلی آشکار و مشهود ندارد، هر چند از دید متخصصان بحرانی بودن آن کاملاً قابل‌مشاهده و حتی اندازه‌گیری دقیق است.  
 
تبلیغات نامناسب برای معرفی نمایش‌ها هم معمولاً یکی از چالش‌هایی است که نمایش‌ها در اجرا با آن مواجه هستند؟
در جایی گفته‌ام که تئاتر بیماری با هزار درد است و جایی از این تن رنجور و بی‌مهری دیده و به حال خود رهاشده نیست که بر آن انگشت بگذاری و فریاد دردش بلند نشود. در حال حاضر و به‌دلیل نگرانی‌های به‌نظرم غیرمنطقی همیشگی، که متأسفانه با نقش‌آفرینی اقلیتی، مدام هم بر آن‌ها افزوده می‌شود، دستورالعملی وجود دارد که تبلیغات تئاتر باید بعد از دریافت مجوزهای لازم، انجام شود که معمولاً با توجه به شرایط بیمار تولید تئاتر، تنها چند شب قبل از اجرای عمومی، قابل‌حصول است، حالا گذشته از این‌که دهه‌هاست که شعار دولت الکترونیک وجود دارد، اما این بخش‌ها هم‌چنان مثل دوران کهن و پیشامدرن، مدیریت می‌شود و حتماً لازم است کسی عریضه به‌دست، حضوراً مراجعه و مثل توپ پاس‌کاری شده و پی‌گیری کند تا همین مجوزهای دیرهنگام را دریافت کند. این‌ خطا در سیستم موجب می‌شود تبلیغات که با توجه به وسع گروه‌ها خیلی هم پررنگ و پرحجم نیست، خیلی دیر و تقریباً همزمان با شروع نمایش استارت بخورد و بالطبع خود این مشکل به از دست رفتن مخاطبان بیش‌تری می‌انجامد.

به عنوان هنرمندی که در شورای مشورتی هنرهای نمایشی و هیأت‌مدیره‌ی کانون کارگردانان خانه‌ی تئاتر فعالیت دارید. برای رفع این موانع با سایر همکاران‌تان چه کارهایی انجام داده‌اید؟
 تمام اعضا این دو نهادی که اشاره کردید در تلاش هستند تا مشکلات تولید تئاتر در ایران را مرتفع کنند و از هیچ تلاشی در این مسیر فروگذار نمی‌کنند. هم در شورای مشورتی هنرهای نمایشی و هم هیأت‌مدیره‌ی کانون کارگردانان، طرح‌هایی وجود دارد و تلاش‌هایی انجام می‌شود، اما نتیجه‌گیری و پیشرفت بسیار کند و اندک است، اداره‌کل هنرهای نمایشی توان و بضاعت سیستماتیکی برای پرداختن و حل بسیاری از این مشکلات را ندارد، علی‌رغم آن‌که شخص مدیرکل و مجموعه‌همکاران عموماً مشکلات را می‌شناسند و برای رفع آن‌ها اظهار همراهی می‌کنند، اما مشکلات ساختاری و سیستماتیک و به هم وابسته بودن حلقه‌های متعددی که بخشی از آن‌ها خارج از اراده و اختیار هر بخش تصمیم‌ساز است، مانع از نتیجه‌گیری مناسب می‌شود.
به‌گمانم باید به‌مرور و البته با حداکثر سرعت ممکن، اداره‌کل هنرهای نمایشی را از این وسعت عمل و تصمیم‌گیری که نه ساختاراً توان و بضاعتش را دارد و نه حتی قانوناً هم برعهده‌اش هست و تنها باید سیاست‌گذار و ناظر و حامی باشد، علی‌رغم مقاومت‌ها و مخالفت‌هایی گاه خودخواهانه و پرضرری که در خود این اداره‌کل و سیستم وزارت ارشاد وجود دارد، فارغ و خلاص کنیم، تا تناسبی بین وظایف و توقعات و توان آن به‌وجود بیاید و به‌قول معروف از این‌جا مانده و از آن‌جا رانده نباشد و از سوی دیگر با تقویت ساختارهای مدنی و صنفی هنرمندان تئاتر و ارتقای جایگاه فعلی خانه‌ی تئاتر، به جایگاه حقیقی و بایسته‌ی آن، تصدی‌گری و تصمیم‌گیری و به‌طور کلی مدیریت امور تئاتر، برعهده‌ی اهل و صنف تئاتر باشد که در فرآیندهای دموکراتیک انتخاب می‌شوند و قید و بندها و ملاحظات و محدودیت‌ها و دیگر مشکلات ساختارهای دولتی را ندارند و بهتر از هر کسی صلاح خود را تشخیص می‌دهند. در این‌جا سخن از تقابل و تهدید و دشمنی و جنگ و نزاع و درگیری نیست، سخن از مصلحت‌اندیشی، شایسته‌سالاری و حاکمیت عقل و خرد در جهت تأمین منافع همگان و از جمله دولت، هنرمندان و مردم و جامعه و کشور است و امیدوارم خیلی زود شاهد این چرخش‌هایی باشیم که شاید می‎بایست دهه‌ها پیش اتفاق می‌افتاد و تا به حال هم بیش از اندازه به‌تعویق افتاده است.
در هیأت‌مدیره‌ی کانون کارگردانان خانه‌ی تئاتر به اتفاق دیگر دوستان بیانیه‌ای منتشر کردیم و به برخی موضوعات توجه دادیم و بیانیه‌ی دومی ظرف چند روز آینده منتشر می‌شود و در بیانیه‌های دیگری که صادر خواهیم کرد به مشکلات و راه‌های غلبه بر آن‌ها اشاره می‌کنیم و امیدواریم از آن‌جا که منافع جامعه و کشور در توجه به این توصیه‌ها و رفع موانع موجود است، گوش شنوایی باشد و عدم دوراندیشی یا منفعت‌طلبی‌های کوچک و ناموجه، مانع از تحقق وضعیتی شایسته برای تئاتر که می‌تواند تأثیری بایسته بر وضعیت به‌شدت ملتهب و بحرانی جامعه بگذارد، نشود که بدون تردید یکی از راه‌های مؤثر ارتقای سطح فرهنگی جامعه که تضمین‌کننده پیشرفت، توسعه و امنیت و اقتدار آن است، پرداختن به هنر و من‌جلمه تئاتر است که به‌نظر دهه‌ها با بی‌مهری روبه‌رو بوده است.

یکی از راه‌های جذب مخاطب در شرایط فعلی تئاتر که برخی از گروه‌های تئاتری به آن می‌پردازند، استفاده از چند بازیگر نام‌آشنا و سلبریتی است. برای اجرای پر مخاطب‌تر «جمعه‌کُشی» به این نوع مسائل فکر نکردید؟
نمی‌توانم بگویم فکر نکردیم، ما در شرایط تولید تئاتر در سال ۱۳۹۸، هستیم و نمی‌توانیم تمام گزینه‌ها و روش‌های حاکم بر این شرایط را نادیده بگیریم، البته و مسلماً نه به‌شکل بعضاً غلط متعارف، که گاه نه به توان و هنر افراد، که تنها به شهرت و عامه‌پسند بودن‌شان اعتبار داده می‌شود و نه حتی به‌شکلی که مثلاً کل کار زیر سیطره و سایه‌ی حضور این افراد قرار بگیرد، به‌نحوی‌که مثلاً حضور هر یک به‌تنهایی، مستلزم پرداخت دستمزدی بیش‌تر یا معادل دستمزد تمام دیگر اعضای یک گروه بزرگ باشد، در حالی‌که از سوی دیگر و جدا از این میزان دریافت، بیش از کل گروه، در خدمت تثبیت شهرت خود این افراد مؤثر است.
البته آن چند نفر معدودی که می‌توانستند با چنین شرایطی در کنار گروه قرار بگیرند و مناسب نقش بودند به‌دلیل مشغله‌ی همزمان نمی‌توانستند در «جمعه‌کُشی» حضور داشته باشند و این به‌نظرم شاید کمی هم ناخواسته یک حسن برای این گروه نمایش بود چرا که بازیگران کنونی نمایش به‌مراتب نزدیک‌تر به آن نقش‌ها و آدم‌هایی هستند که «جمعه‌کُشی» از آنان سخن می‌گوید.
اسماعیل خلج زبان بی‌صدایان است، زبان محرومان! و چه بهتر آن‌که بازیگرانی در این نمایش و نمایش‌ها ایفای نقش کنند که هم توانایی و قدرت لازم بازیگری را داشته باشند و هم به نقش‌ها و شخصیت‌ها نزدیک‌تر بوده و تجربه‌ و شناخت نزدیک‌تری نسبت به آن‌ها داشته باشند.
در جایی از نمایش محسن‌آقا دوچرخه‌ساز، به آقای احمدی که می‌گوید: "شما آدم دلسوزی به‌نظر می‌آین" پاسخ می‌دهد: "درسته. اما فقط برای بعضی‌ها دلم می‌سوزه. فقط بعضی‌ها. برای اون‌هایی که ساکتند، مثل شما، چون می‌دونم که نمی‌تونن حرف بزنن، مثل من. دلم گرفته."
و در جایی دیگر در یک مونولوگ درخشان و فراموش‌نشدنی که یکی از زیباترین موقعیت‌های خلق‌شده در ادبیات نمایشی است، آقای احمدی می‌گوید: "می‌خوام حرف بزنم. یک پای صحبت می‌خوام. پای صحبت شکسته‌س. همه دلگیرند. صبح تا غروب. شما این مردم رو نگاه کن! ببین چطور مثل مرغِ سر کنده، جون می‌کنن و بال بال می‌زنن! پای صحبت شکسته‌س. هر کسی سیِ خودشه. مثل شتری که خون می‌بینه نمی‌دونن چی‌کار کنن. دلم گرفته. توی این شهر غریبم. توی شهر خودم جایی ندارم. یک گلیم ندارم. گلیمم زمین و رواندازم آسمونه. من چی داشتم توی زندگیم‌؟ یه پنکه‌ی برقی نداشتم که یه نسیمی بزنه. امروز چرا این‌طورم؟ شاید روز آخرمه. شاید روز آخرمه. شاید فردا دیگه پا نشم. اگه فردا دیگه پا نشم، شما خیال می‌کنین طوری می‌شه؟ آب از آب تکون نمی‌خوره. می‌گن یه کسی یه گوشه‌ای از بین رفته. فرداشم یادشون می‌ره. اما این رنجی که مردم می‌کشند. این خون‌ها، این‌هاست که می‌مونه. خیال می‌کنین من فیلسوفم؟ نه. خیال می‌کنین من کتاب خوندم؟ نه. این رو هر آدم عامی‌ای می‌فهمه. ...  مردم به در و دیوار می‌زنن ..."
مسلماً نمی‌گویم که بازیگران شناخته‌شده‌تر توانایی ایفای چنین نقش‌هایی را ندارند، اما تصور می‌کنم درک بهتر این حرف‌ها هر چقدر با تجربه‌ی شخصی و وضعیت حال بازیگر عجین باشد، تأثیرگذارتر است و باز گمان می‌کنم شنیدن آن از بازیگران کم‌تر شناخته‌شده‌ی تئاتر، تأثیری به‌مراتب بیش از چهره‌های شناخته‌شده و سلبریتی‌ها داشته باشد.

حرف پایانی؟
اسماعیل خلج از نسل غول‌های تئاتر ایران است. نسلی که متأثر از یک موقعیت و شرایط اجتماعی، در دهه‌های چهل و پنجاه، مجال رشد و این توفیق را یافتند که در بستری نسبتاً مناسب به بزرگان فرهنگ، هنر و تئاتر ایران مبدل شوند. عصاره و فرزند دوران درخشان و کوتاه جریان‌سازی‌ها در فرهنگ و هنر ایران‌زمین. بعد از ظهور این نسل درخشان، که وقوع انقلاب در ایران را می‌توان از جمله نتیجه‌ی ظهور و فعالیت‌های آنان دانست، حتی اگر برخی از آنان چنین قصد و نیت مستقیمی نداشتند، متأسفانه دیگر دهه‌ها مجال بروز و ظهور چنین غول‌هایی در تئاتر فراهم نشده است. متن «جمعه‌کُشی» یکی از بهترین آثار نوشتاری خلج که کم متن درخشان ننوشته، است که کم‌تر به آن توجه شده و بدون شک جزو متن‌های برتر تاریخ ادبیات نمایشی ایران و حتی جهان محسوب می‌شود و آن‌را در مقام مقایسه با بزرگ‌ترین و مشهورترین نمایش‌نامه‌های جهان کاملاً قابل‌قیاس و مطرح می‌بینم.
خوشحالم در کنار ده‌ها انسان هنرمند و علاقه‌مند به فرهنگ و مردم ایران، توانسته‌ام شرایطی فراهم بیاورم که اسماعیل خلج، مسلماً با چشم‌پوشی‌هایی بزرگ‌منشانه البته، ابراز رضایت کرده، نمایش دلخواهش را اجرا کند. از هنرمندان و علاقمندان و تماشاگران تئاتر دعوت می‌کنم فرصت دیدن این اثر درخشان را از دست ندهند. تردید نداشته، اطمینان دارم اجرای «جمعه‌کُشی» درس‌های بزرگی برای تئاتر دوران ما دارد.

گفت‌وگو از احمد محمد اسماعیلی

احمدی و احسان شریف وند این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پویا فلاح
درباره نمایش لانچر ۵ i
خبر فوق العاده عالی اینکه لانچر 5 به زودی برمیگرده
خبر اندکی بد اینکه محل اجرا تئاتر مستقل تهرانه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
دو بلیطextra برای سانس ۱۸:۰۰ پنج شنبه ۲۵ مهر موجود است .
در صورت تمایل به این شماره پیام بدید.
۰۹۱۲۶۴۴۳۸۲۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبر
درباره نمایش آشپزخانه i
سه‌گانه «آشپزخانه» به صحنه می‌رود/ میزبانی تالار مولوی از ۲۰۰ تئاتری | عکس
با کارگردانی حسن معجونی؛
» سه‌گانه «آشپزخانه» به صحنه می‌رود/ میزبانی تالار مولوی از ۲۰۰ تئاتری
... دیدن متن »

حسن معجونی سه‌گانه «آشپزخانه» را با حضور ۳ گروه از بازیگران جوان شهرهای شیراز، رشت و تهران در سالن اصلی تالار مولوی روی صحنه می‌برد.

حسن معجونی بازیگر و کارگردان تئاتر و سرپرست گروه تئاتر «لیو» در جدیدترین فعالیت خود نمایش «آشپزخانه» را در ۳ نسخه متفاوت و با حضور ۳ گروه از بازیگران جوان از ۲۹ مهر در سالن اصلی تالار مولوی روی صحنه می‌برد.

در ابتدای این پروژه تئاتری، نمایش «آشپزخانه» با حضور بازیگران جوان تئاتر شهر شیراز در قالب ۸ اجرا روی صحنه می‌رود و پس از آن نسخه دیگری از این اثر نمایشی با حضور بازیگران جوان تئاتر شهر رشت به مدت ۸ شب اجرا می‌شود.

اجرای سومین نسخه از نمایش «آشپزخانه» نیز با حضور بازیگران جوان تئاتر شهر تهران در سالن اصلی تالار مولوی انجام می‌شود.

در اجرای سه‌گانه «آشپزخانه» حدود ۲۰۰ بازیگر و عوامل اجرایی از شهرهای شیراز، رشت و تهران حضور دارند که همگی این افراد در ورک‌شاپ‌هایی که حسن معجونی در شهرهای مدنظر برگزار کرده، گردهم آمده‌اند.

پیش فروش بلیت اجرای سه‌گانه «آشپزخانه» در سایت تیوال آغاز و پوستر این اثر نمایشی با طراحی صالح تسبیحی منتشر شد.

به زودی اطلاعات مربوط به اجراهای متفاوت «آشپزخانه» اعلام می‌شود.

 

صبا صالحیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید