کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال | دیوار
S3 : 06:36:36 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
...
اجراهای پایانیِ نمایش پسر، دوشنبه و سه شنبه 16 و 17 تیر ماه 99
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
حمید خورشیدی  
درباره نمایش پسر i
"لطفا با ماسک وارد شوید"

تماشاخانه سیمرغ از آن معدود تماشاخانه هایی است که با آغاز رسمی بازگشایی سالن ها، با حفظ پروتکل های بهداشتی پیشتاز اجرای نمایش شد.

نمایش «پسر» به نویسندگی و کارگردانی محسن مظاهری با بازی محمد غلامی مایانی و محسن مظاهری از اول تیرماه به روی صحنه رفت. نمایشی که با وجود کاهش ظرفیت ها، با استقبال خوبی روبرو بود.

مدیر تماشاخانه سیمرغ: با استقبال خوبی از سوی تماشاگران ... دیدن ادامه ›› روبرو بودیم

محمد سلیم وکیلی مدیر تماشاخانه سیمرغ دراین خصوص گفت: هدف از افتتاح این تماشاخانه در زیرمجموعه بنیاد بیدل دهلوی حمایت از گروههایی ست که به دلیل عدم پشتوانه مالی به شکلی که بتوانند در طول تمرین ها شرایط مناسب تری را برای فعالیت گروه ها فراهم کنند، وجود نداشت. یعنی ما با این نیت اینجا را راه اندازی کردیم که بتوانیم با شرایط راحت تر یک مسیر هموارتری را از لحاظ محل تمرین، کیفیت اجرا و آسوده خاطری که برای یک اجرای با کیفیت لازم است، را برای گروه ها فراهم کنیم.

وی افزود: پس از باز شدن تماشاخانه ها، 5 گروهی که قرار بود نمایش به روی صحنه ببرند اما به واسطه تعطیلی تماشاخانه ها، کارشان به تعویق افتاده بود، پیگیر اجرا شدند و نمایش پسر به عنوان اولین نمایشی که پس از کرونا، مجوز آن در مرکز هنرهای نمایشی به ثبت رسید، به روی صحنه رفت.

وکیلی در خصوص نحوه رعایت پروتکل بهداشتی در این تماشاخانه نیز گفت: در این تماشاخانه با وجود عدم حمایت از مسئولان در اعطای تجهیزات بهداشتی، تلاش شد با کمک گروه های نمایشی پروتکل های بهداشتی رعایت شود. ظرفیت تماشاخانه نصف شد. ضدعفونی قبل و بعد از اجرا انجام می شود و ورود در سالن با ماسک انجام می گیرد.
وی با تاکید بر توجه به رعایت فاصله اجتماعی در سالن، تصریح کرد: فاصله ها بعضا بیش از یک نفر بوده حتی به اندازه دو نفر هم فاصله گذاری انجام شده و از این بابت بازخورد مثبت بوده است.

مدیر تماشاخانه سیمرغ در مورد مراقبت گروه ها در هنگام تمرین و یا رعایت موارد بهداشتی از سوی عوامل پشت صحنه نیزگف: فاصله گذاری در پشت صحنه کاملا رعایت شده و امکان شکست این فاصله برای طولانی مدت وجود ندارد.

وی در خصوص میزان استقبال تماشاگران از نمایش نیز گفت:به عقیده من مخاطب این روزها با قبل از کرونا، کمی متفاوت است اما خوشبختانه گروه حرفه ای بود و نحوه تبلیغات، کیفیت کار و انرژی که برای کار گذاشتند عاملی شد تا مخاطب مجاب شود این نمایش را ببیند.


کارگردان نمایش پسر: استقبال حالم را خوب کرد

نمایش پسر اولین اثر محسن مظاهری در کسوت نویسندگی و کارگردانی است. او که از استقبال مخاطبان خوشحال بود گفت: فکر نمی کردم اینگونه نمایش استقبال شود.

مظاهری گفت: متن نمایش ماحصل سالها خورده نوشته هایی بود که از سالها قبل داشتم. از اواخر سال 97 تصمیم گرفتم متن را بنویسم. خیلی اتود زدم تا در نهایت در اردیبهشت 98 به یک متن جمع و جور و اجرایی رسیدم. با محمد غلامی صحبت کردم و پیشنهاد اجرا را به او دادم.

مظاهری اضافه کرد: تمرینات را 9 تیر 98 شروع کردیم. در دی ماه با تماشاخانه سیمرغ به توافق رسیدیم و قرار شد اسفند ماه نمایش روی صحنه برود که وضعیت کرونا کار را تا امروز عقب انداخت.

نویسنده و کارگردان نمایش پسر در خصوص وضعیت اجرای نمایش در دوران پساکرونایی، گفت: من خودم در زمینه بیماری ها، آدم نترسی هستم. از طرفی کرونا هم مثل سرماخوردگی ماندگار شده و به نظر قرنطینه پاسخگو نیست. باید با آن زندگی کرد.

وی افزود: اجرا در زمانی که خیلی از تماشاخانه ها بازنشده اند یک امتیاز برای ما بود. کار بهتر دیده شد و با همه سختی ها و ترس های مخاطبان استقبال خوبی داشتند.

مظاهری اضافه کرد: من چیزی که همیشه در ذهن داشتم این بود که می روم و با شبی یک تماشاگر اجرا می کنم. اساس کارم را این موضوع گذاشتم. احساسم این بود شبی 5-6 نفر از دوستان بیایند و کار را ببینند. تبلیغات را شروع کردیم و خوشبختانه استقبال حالم را خوب کرد.


لطفا با ماسک وارد شوید

قبل از ورود به سالن، یک اعضای گروه، با بسته ای از ماسک در انتظار تماشاگران است چون در این سالن هم ورود بدون ماسک ممنوع می باشد.

نادر کریمی که به همراه دوستانش به سالن آمده، با وجود استرس از شیوع کرونا، سالن را امن می داند.

وی گفت: دلم برای تئاتر تنگ شده بود و با ترس و لرز برای دیدن نمایش آمدم اما خدا را شکر اصول بهداشتی رعایت می شود، به کسانی که ماسک ندارند برای ورود به سالن ماسک می دهند و فاصله اجتماعی به خوبی رعایت می شود.

سعید رضایی منش نیز از رعایت اصول بهداشتی در سالن گفت و افزود: با یکی از مسئولان گروه صحبت کردم به من اطمینان خاطر داد که قبل و بعد از اجرا سالن ضدعفونی می شود و این مسئله تماشاگر را امیدوار می کند که راعایت مسائل بهداشتی می شود.

https://theater.ir/fa/135725
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
تاریخ یا تقدیر؟! هر چی هست تکرارِ زدن تبری بر درختی‌ست که میوه‌اش «فهم» است و طعم این میوه برای لشگری ترس و برای دیگری شجاعت.
پس به لطف این چرخه‌ی تاریخ یا تقدیر، خراطها یادتان بماند به خیاطها بگویید بر این تن درختان به جای پیراهن حریر، زره بپوشانند
که درختان جنگنده همیشه استوارند، حتی اگر به اندک، لشگری باشند.

*هماهنگی فرم و موسیقی نمایش، عالی عالی عالی
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید

نگاهی به نمایش همیشه پاییز / مهیار جوادیها

"ریشه‌های جامانده "

با شروع دور جدید اجراهای سالن مولوی پس از وقفه چندماهه به دلیل بیماری اپیدمی، دو اجرا در سالن اصلی به صحنه می‌رود، اجرای اول نمایشی‌ست با دو کاراکتر،که به موضوع مهاجرت و ریشه‌های زادگاه می‌پردازد؛ داستان دو زن که در هویت مکانی مشترک، باهم تلاقی می‌کنند و در طی این تلاقی، به مسیرهای مشابهی از یکدیگر می‌رسند که یکی آینده‌ی دیگری و آن یکی گذشته‌ای‌ست که پشت سرگذاشته است.
همیشه پاییز، با درامی رئال، با «زمان» به چالش می‌رود، چنانکه موقعیت پیش روی مخاطب، نقطه اکنونی‌ست که پیش و پس از یک اتفاق، یعنی مهاجرت را به صحنه می‌کشاند.
و ... دیدن ادامه ›› از عنصر زمان بعنوانِ نقطه ثقل داستان بهره می‌برد و آئینه‌ایست از گذشته تا آینده، در مواجهه‌ی انسانی با مقوله مهاجرت و عواطف درگیر فرد مهاجر با موطن خود و ارتباط با ریشه‌هایی که در خانه‌ی پدری و شهر مادری باقی‌می‌گذارد‌
زنی که سالها پیش، پس از ضایعه فقدانِ مادرش به کشور دیگری مهاجرت می‌کند، دختری را بعنوان مستاجر می‌پذیرد که بتواند از خانه‌اش در ایران و گلدان‌هایش مراقبت کند به شرط آنکه هیچ کدام از وسایل خانه را جابجا نکند. دختری که او هم مادرش را سال گذشته از دست‌داده و تلاش می‌کند به کشور پسری که دوستش دارد و با او در ارتباط ست، مهاجرت کند.
در طی مکالماتی مشخص می‌شود که دختر جوان، قرارست به همان شهری که زن ساکن‌ست، برود. از یک سی‌دی آموزش زبان استفاده می‌کنند و ترس‌ها و عواطف کودکیِ مشابهی دارند. چنانکه در پرده‌ی آخر هردو کاراکتر تلفیق‌شده و در آینده زمانی باهم منطبق می‌شوند، گویی روح یکسانی آن دو را به یکدیگر متصل کرده‌است.
صحنه از داربست‌های فلزی با تفکیک نشیمن دو خانه، که تنها لوکیشن‌های متن هستند، تشکیل‌شده و چیدمانی ساده دارد. دیالوگ‌ها، مکالمات تلفنی کاراکترها با هم و با دیگران‌ست.
مهاجرت به ویژه در سال‌های اخیر به دلیل مشکلات اجتماعی و محدودیت‌های ادامه تحصیل و شغل، برای جوانان همواره به عنوان دغدغه‌ای مهم و قابل توجه، مورد نظر بوده‌است. اجراهای زیادی نیز با این موضوع بر صحنه آمده‌اند. اینبار، مهیار جوادیها، با نگاهی به این سوژه و درگیری‌های عاطفی و دلبستگی‌های جاگذاشته‌شده، که در هیچ چمدانی نمی‌شود با خود برد، حتی نسبت به اشیاء و وسایل، با بازی زمان و قرینه‌سازی تقدیرهایی که گویی بیش از حد تصور مشابهت دارند، متن و اجرایش را پرداخته و به صحنه آورده است
با این حال، به نظر می‌رسد، برای نمایشی با این سبک و سیاق، لایه‌ها و پرداخت روانکاوانه‌ی قوی‌تری مورد نیازست تا از یک اجرای سطح به عمق بیشتری نفوذ کند. و حتی گستره موضوع مهاجرت را با کنکاش و وجوه متکثرتر و بکرتری از تلاقی و تشابه تقدیر دو فرد، در نظر داشته باشد.
بهمین دلیل نمایشِ همیشه پاییز، در مرزی خنثی می‌ماند و از آن جلوتر نمی‌رود، مرزی که برای لذت و درگیری مخاطب با وقایع نیازمند عبور و پیشروی‌ست. نه چندان بی‌معنا و محتواست، و نه قادرست اتفاق شگفت‌آوری را با وجود ظرفیتِ بسیار غنی تئاتر، رقم بزند. بازی یکتا طیبی به ویژه در مکالمه با دوستش که گاهی صدای آن طرف خط پخش می‌شود و چندین بار دیگر، نه! بیش از اندازه تصنعی، پرشتاب و کم‌رمق‌ست. حتی‌مکث‌هایی که برای شنیدن کلام مقابل در یک تماس تلفنی باید صرف شود، لحاظ نمی‌شود. به نظر می‌رسد در بحث بازی‌ها، فضاسازی همسانی وجود ندارد و نیازمند بازنگری‌ست هرچند آبان عسگرآبادی، قابلیت بیشتری را نشان می‌دهد. نورپردازی می‌توانست با قدرت تاثیرگذارتری بکاربرده شود و بخش زیادی از عواطفِ مورد نظر را منتقل کند.
با این وجود " همیشه پاییز" برای درگیر شدن لحظاتی با پدیده‌ای انسانی، و جاماندگیِ بخشی از هویتِ هر فرد مهاجر در زادگاه خود می تواند تجربه‌ی خوبی پس از چندماه توقف اجراهای تئاتری، برای مخاطب رقم بزند.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت

منتشر در سایت هنرنت 15تیر 99


https://www.honarnet.com/%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4/
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
پونزده تومن کُشی !
سپهر این را خواند
میم سردلی، بهار گراوندی و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
پس بالاخره افتتاح کردید
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نمایش یازده جریحه روح ،نمایشی بود که 4بار به مدت سه ساعت به تماشا نشستم و در تمام لحظاتش غرق شدم و جریحه های روحم را حس کردم ،چهار بار به تماشا نشستم و یکبار هم نمیتوانستم چشمم را از صحنه به جای دیگری مشغول کنم. آن همه رنگ ،آن همه دیزاین ،آن همه فیگور اجازه این را نمیداد ک چشممان به جای دیگری مشغول شود ،همچنین بازی بازیگرانی که در طول اجرا به نظر نمیرسید که انسانند و معنای خستگی را درک میکنند بازیگرانی که سخت کوش و پرتلاش هستند و بدنشان به مانند خمیر در دستان نقششان شکل میگیرد.گاهی فکر میکردم که شاید یکی از تئاترهای پینا باوش یا گروتفسکی را در یک کشورخارجی میبینم و بعدتر در داستان مردی که نفسش را کشت حس کردم به تماشای اثری از فونتریر نشسته ام و چقدر دوس دارم که سریعتر در یک سایتی از آن تحلیلی بخوانم.چقدر تمامی این آشفتگی های منظم زیبا بودند.
اپیزود اول مارا با موزیک به یک دنیای مالیخولیایی، به درون یک تیمارستان می اندازد و دائم از خود می پرسیم که چه خبر است؟ آیا احمد همان سیاوش نیست؟ آیا سیاوش همان عباس تارزن نیست ؟!آیا عباس تارزن همان ناظم نیست ؟!دورتا دور صحنه قبر آدم های مختلف است ،ایا قبر همان اشباحی نیست ک حالا برخاسته اند و با صدای ارام صحبت میکنند و دیالوگ می گویند؟نازی و رخساره و صغری سلطان و تمامی زن ها ایا یک نفر نیستند به نمود های مختلف؟! البته این از پیچیدگی های کار صادق خان هدایت و صد البته آغشتگی به سبک مخصوص آقای امینی است.در گرداب لحظه ای را میبینیم که خبر مرگ بهرام میرزا به همایون می رسد و خود همایون اورا به داخل کفن می کند ،در واقع هربار که در ذهن مرگ کسی را تصور میکنیم ،همین کار همایون را انجام می دهیم و در این لحظه تصوری را می بینیم که به منصه بروز و ظهور رسیده و مو بر بدن راست میکند؛ مانند خنده های خشک و زننده پیرمرد غوزی در بوف کور .پیرزنان هم در گرداب و هم در لاله نماد کهنگی ،تحجر و تعصب هستند، تعصب هایی که از طریق فرهنگ در نا خودآگاه رخنه میکنند و مانع از انتخاب آزاد انسانها میشود،در گرداب پیرزنان می گویند:چاره ای نداشت جز اینکه برود در یک گودال بخوابد و دیگر بیدار نشودو در لاله می گویند: خداداد دیگر چاره ای نداشت مگر اینکه خودش را بکشد.در اپیزود داش آکل در واقع این حرف مردم است که داش آکل را میکشد و وقتی داش آکل را میکشند با نعره داشی یاد کشتن گاو(نماد: خدای شهر )می افتیم .و مرجان که زیر توری نازکی خوابیده و در حال تکان خوردن وشاید اغواگریست ،درذهن داش آکل است و آن توری همان چیزیست ک با آن مرجان را پنهان نگه داشته ،اما تور هیچ گاه نگهدارنده و پوشاننده و پرده خوبی ... دیدن ادامه ›› نیست .و در پایان اپیزود از خود سوال می پرسیم که آیا داشی نفسش را کشت؟!یا نفسش، اورا کشت؟!آیا او انتخاب کرد که از عشق مرجان بمیرد؟
در آیینه شکسته ما در دل یک عاشقانه فرانسوی قرار میگیریم.رنگ های قرمزگل و پالتو ،قرار عاشقانه و کافه میبینیم و درپایان که اهنگ ادیث پیاف پخش میشود تازه متوجه میشویم که تا الان تمام دیالوگ ها با زبان فارسی گفته شده نه فرانسوی.تا پایان این داستان دنبال چیز مرموزی گشته میشود ودر اخر اودت میگوید این شوم بودن از آیینه شکسته نشات میگیرد،ولی در سرتا سر نمایش به نظر میرسد که این چیز مرموز همان عشق است چون در یازده اپیزود ما عشق و روابط زن و مرد را داریم که ماجراها پشت آن شکل میگیرید پس شاید این عشق است که مرموز است جمشید.....
در طلب آمرزش فکرهای صادق هدایت راجع به دین،جاهلیت و انسانیت کاملا مستقیم و بی پرده زده شده و مرده ها زنده میشوند و ازکفن بیرون می آیند و اعتراف میکنند .یک آن تماشاچی از خود می پرسد که امروز روز پنجاه هزار سال نیست ؟!آیا روی تک تک این صندلی ها خدایانی در حال قضاوت وجود ندارند؟!
در اپیزود لاله باز هم پیرزن ها تکرار میشوند و مردی که نفس و شهوتش افسار اورا به دست گرفته و به این سو وآن سو می برد و راویان داستان جن ها و شیاطین هستند.
نور آبی در صورتک ها و لباس های خاکستری که همان سردی روح منوچهر را نشان می دهد و تکرار و وسواس و اضطرابی که از ترس خیانت به جان منوچهر افتاده بود در سلول به سلول صحنه به خوبی مشاهده میشد .چنگال اپیزود مورد علاقه من که در آن عشق، مرگ ،تشویش ،اضطراب و عقده در هم امیخته و باعث میشود که من هربار این اپیزود را میبینم ضربان قلبم بالا برود و دستم را نا خودآگاه روی سینه ام بگذارم که مبادا قلبم بیرون بجهد.دور تا دور خانه ای را میبینیم که مرده ،روح ندارد ،خانه ای که چشم ندارد و به یغما رفته .زن کشی ،تعصب،سنت،خون و خون ریختن ارث هایی هستندازپدر به پسر رسیده .نقاط اشتراک بین پدر و پسر زیاد است مثل همان خوی وحشگیری که در سید احمد خفته و در سید جعفر به خوبی دیده میشود،زمانی که کف صحنه باهم زوزه میکشند زمانی ک گلاویز میشوند وحشت و دلهره اور است .سنتی ک از پدر به پسر رسیده اورا در تنگنا قرار می دهد و انتخاب تکرار برای او رغم می زند.
اپیزود مردی ک نفسش را کشت اپیزودی است ک جای حرف بسیار دارد و اندیشه های تلفیقی فرزاد امینی و هدایت در این اپیزود به اوج خود میرسد ،این اپیزود کلید تمامی سر های اپیزود هاست .ما در این اپیزود شاهد در آمیختگی شدید فلسفه اگزیستانسیال با تمامی اجزا و شخصیت های داستان هستیم.حتی برای تماشاچی هم سوال پیش می آورد حالا که روی این صندلی نشسته ام آیا هستم؟!ایا خودم انتخاب کرده ام که اینجا باشم؟! حالا که اینجا هستم چه کنم؟!....و حتی بعداز اجرا هم فکر اورا به خودش و داستان ها مشغول میکند.میزانسن زیبا و عامدانه ای که کارگردان برای میرزا حسینعلی در نظر گرفته بود. دور شدن تدریجی او با اضطراب از معلمش و رفتن به سمت زن گرجی.شاید نقطه اشتراک زن گرجی و میرزا حسینعلی همان تاریکی روحشان است ک زن گرجی آن راپشت رنگ قرمز کفشش پنهان میکرده.((آن مستطیل زیبای هستی نمیدانم شاید نیستی ))همان رختخوابی که سالها میرزا حسینعلی از ان استفاده نمیکرده ورفتن به آن یک جور معنای مرگ را میدهد.(اینکه من چیزی را از قلم می اندازم یا معنایش را درک نمیکنم میتواند از کم سوادی شخص من باشد نه اینکه چیزی وجود ندارد یا اینکه کاری بی سبب در صحنه انجام شده)
اپیزود محلل زنگ تفریح کار و یک استراحت به مخاطب میدهد واورا برای فاجعه بعد اماده میکند .محلل روی لبهای تماشاگران زهر خندی تولید میکند که نتیجه نگاه انتقادی هدایت از دین و فرهنگ های رایج غلط است.
در اپیزود آخر ،گجسته دژ با قدرت و انرژی کاررا به پایان می رساند و آکسسوار و میزانسن بسیار چشم نوازی دارد . داستان گجسته دژچقدر به حال و هوای این روز هایمان نزدیک است ،و چقدر خشتون ها داریم که حتی وجدان خشتونی که از آدامیزادی خارج شده بود را ندارند.صدا زدن اسامی واقعی بازیگران در وسط کار از مسخ آنها در برابر شخصیت های داستان جلوگیری می کرد وهر لحظه به بازیگر یادآوری میکرد که تو بازیگری و این نقش توست. این سیلی هربار که بازیگران لباس ها را عوض می کردند،به تماشاچی هم میخورد که آن ها بازیگرانند و تو تماشاچی هستی و تمامی اینها نمایش است.با اینهمه که تو میدانی، باز هم نمیشود که در مردن داش آکل احساس غم نکنی،در صورتک ها با آن اهنگی که یکی از بازیگران می خواند گریه نکنی و با ربابه خفه نشوی. آنقدر این نمایش روحمان را به این طرف و ان طرف می کشید که در پایان از خود می پرسیم شاید این نمایش خواب ها و کابوس های میرزا حسینعلی بوده یا به قول میلاد تیموریان نوشته های احمد است ک حالا قلم و کاغذ به دستش افتاده و چه چیزها که نوشته ....
4بار امدم بازهم خواهم آمد.
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش یازده جریحهٔ روح i
کاش اجرای ویژه بذارین
در ساعتی زودتر
پویا فلاح این را خواند
متن و نوشته کارگردان ، سرشار بود از منم...
من که پاریسم
من که صادق هدایت خونم
من که بیست سال تئاتر زحمت کشیدم
من که سر مزار ساعدی و هدایت رفتم
من که در ایتالیا اجرا داشتم
.....
من البته این نمایش رو نمیبینم، چون اینقدر که باید اصلا تئاتر نمی بینم...اما خب، امیدوارم این حجم اشاره به خود، خروجی خوبی داشته باشد
۶ ساعت پیش
علی
متن و نوشته کارگردان ، سرشار بود از منم... من که پاریسم من که صادق هدایت خونم من که بیست سال تئاتر زحمت کشیدم من که سر مزار ساعدی و هدایت رفتم من که در ایتالیا اجرا داشتم ..... من البته ...
یادداشت کارگردان رو گذاشتم کنار!
دلم تیاتر می‌خواد بخدا نسخ‌ام (ایموجی اشک و آه)
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
موضوع خوب اما اجرا بسیار خسته کننده.
مهندسی زمان دراکولا هم تا پایان داستان مبهم باقی ماند و چیزی نبود که خود تماشاگر حدس بزند. نقایض مهمی جلوی هر حدس قرار دارد که اثر، پاسخی به آنها نداده.
در هر حال برای بازیگران و کارگردان محترم آرزوی موفقیت می کنم.
پویا فلاح این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
باریکلا به سریال آقازاده
توضیح بیشتر بده لطفا
۱۴ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
صبح امروز؛ رونمایی از سردیس شهیدسلیمانی در تالاروحدت  | عکس
صبح امروز؛ رونمایی از سردیس شهیدسلیمانی در تالاروحدت
رئیس مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت ارشاد، از رونمایی از سردیس سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی در تالار وحدت با حضور خانواده آن شهید و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خبر داد. همایون امیرزاده، ...
دیدن ادامه ››

رئیس مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت ارشاد، از رونمایی از سردیس سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی در تالار وحدت با حضور خانواده آن شهید و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خبر داد.

همایون امیرزاده، در مصاحبه با برنامه" رویداد "رادیو گفت‌وگو با بیان اینکه در روز یکشنبه شاهد رونمایی از سه اتفاق خوب در خصوص پاسداشت یاد حاج قاسم سلیمانی بودیم، تصریح کرد: امروز صبح از سردیس سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی با حضور خانواده ایشان، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و تعدادی دیگر شخصیت‌های علمی و فرهنگی کشور رونمایی شد.

وی همچنین گفت: در استان خوزستان نیز از پوستر جشنواره فرهنگی و هنری «ذوالفقار» به منظور پاسداشت یاد شهید حاج قاسم سلیمانی و در کرمان از پوستر تئاتر مقاومت به عنوان «سردار آسمانی» رونمایی شد.

این مقام مسئول در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همچنین در مورد وضعیت کنونی سینما‌ها و سالن‌های تئاتر کشور نیز با تاکید بر اینکه ما تابع دستورالعمل‌های ستاد ملی کرونا هستیم، تصریح کرد : در ۱۲ استانی که وضعیت قرمز از نظر شیوع ویروس کرونا اعلام شده است سالن‌های سینما و نمایش تابع پروتکل‌هایی که در این زمینه ابلاغ شده است.

امیرزاده با تاکید بر اینکه خط قرمز ما حفظ سلامت جامعه و رعایت دستورالعمل‌ها و پروتکل‌های بهداشتی است در بخشی دیگر از اظهارات خود در این برنامه رادیویی به ارائه توضیحاتی در مورد تلاش‌های این وزارتخانه جهت جبران خسارت‌های وارد شده به هنرمندان در پی شیوع ویروس کرونا در کشور اشاره کرد و افزود: در همین چارچوب مجموع خسارات‌های وارد شده به این بخش به ستاد تخصصی کرونا اعلام شده است و هر گونه تصمیمی که آنها برای جبران خسارت اتخاذ کنند، حوزه فرهنگ را نیز شامل می‌شود.

وی همچنین با بیان اینکه دولت بیمه ۳۵ هزار هنرمند را طی سه ماه پرداخت کرده است، تصریح کرد: ارائه تسهیلات کم بهره و توزیع بسته‌های فرهنگی و هنری از دیگر اقداماتی بوده که از سوی وزارت ارشاد در این مدت برای کمک به هنرمندان صورت گرفته است.

ملیکا شاهچراغی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
امپرسیونیست
درباره فیلم شنای پروانه i
یه فیلمِ مریض . مخرب تر از کرونا ؛ بی ریخت ، بی شعور ، سطحی و مثل یه عرق گیرِ چرک ؛ چندش انگیز و بدبو ..

پویا فلاح این را خواند
نیلوفر، علی، زهرا راد و سعید / این را دوست دارند
در این حد؟!!!!
۱۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید

مهرنوشِ قربانعلی از اون شاعراییه که اونطور که باید خونده نشده ، البته تقصیر خودش هم هست ، اون به " آن " هایِ شعریِ خودش واقف نیست . و اینه که سهل انگارانه گاه بیش از اونچه باید به سوژه نزدیک میشه و گاه بیش از اندازه دورش رو با کلماتِ هرزه و هرجایی شلوغ میکنه .
مهرنوشِ قربانعلی خود دار نیست ، گویا شهوتِ بودن با کنیزکانِ کلمه رو به ایمان به پروردگارِ شعر ، ترجیح میده . و این بالاخره یه روزی به از دست دادنِ سرِ خلاقه ش خواهد انجامید .


بانوی زیبای من !

به درشتیِ چشم هایتان بیشتر می آمد

اسکاری که نصیب دست هایم شد

کف زدنهای صحنه که تمام شود

تعظیمی بر صندلی تکیه می دهد


باور کن! اشباع شده ام از بلندی دامنم

وتابوتی شیشه ای که با تکه سیبی در دهان در آن می خوابم

می روم،خاک صحنه را می بوسم،می روم


" مهرنوش قربانعلی "

خیلی کلماتش رو زیادی چینش کرده انگار....
۱۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
گمان کنم بیش از 25 سال پیش بود. زمانی که دانشجو بودیم. روزی با رضا و محمد و هادی و سعید و سیروس و ده دوازده نفر دیگر از دوستان، راهی ارتفاعات ماسال شده بودیم. سوار بر مینی بوسی آبی رنگ که به همت آقای زارع (مدیر انوقت امور دانشجویی دانشگاه گیلان و همکلاسی مان) در اختیار مان قرار گرفته بود. پیچ خم جاده های شمال را بالا می رفتیم. در مه. در پیچ و تاب. از لابه لای گله های گوسفند . از لابه لای ابرهایی که خودشان را رسانده بودند کف اسفالت و سینه شان را میسابیدند روی دانه های خاک. به پیشنهاد سیروس قرار شد هر کس چیزی بنویسد بماند برای یادگار از این لحظه. کاغذ و قلم را برداشتم و از شیشه به بیرون نگاه کردم. جاده همانطور زیر پاهایمان در بلندای مه و ابر پیچ می خورد. مینی بوس ما با همه ی شلوغی اش، از جاده می گذشت و لحظه ای بعد سکوت مطلق و مه و صدای درختان، همه ی جاده پشت سرمان را در بر میگرفت. من نوشتم:
هیچ چیز مانند جاده تنها نیست
می رود ولی همیشه هست
می برد ولی همیشه هست
حالا از آن روزها سالهاست که می گذرد. نشسته ام جلوی تلویزیون و نگاه می کنم به مینی بوس قرمزی که هر از گاهی در نمای دور یا نزدیک از وسط یا کنار فیلم می گذرد. جاده ی باریک را طی می کند و از آن سوی قاب تصویر خارج می شود. بی انکه بداند جهان دارد تمام میشود. بی انکه بداند جهان دارد کنار دوستانش، آخرین جشن تولدش را می گرید، بی انکه بداند جهان دارد درد دلهایش را با گاوش می گوید و بی انکه بداند جهان دارد آخرین یاداشتش را می نوسید. مینی بوس قرمز همچون خون، درون رگ های جاده راه می رود بی ... دیدن ادامه ›› انکه چیزی بداند. بی آنکه چیزی برایش مهم باشد. بی انکه بایستد. مسافری سوار می کند، می رود، پیاده می کند، می رود، گویا این وسیله ساخته شده است برای رفتن. برای در جریان بودن. برای نایستادن.
جهان با من برقص سروش صحت هرچند یک فیلم کاملا متوسط است و ایده اش هم نیز خیلی بکر و تازه نیست اما روایت ساده و صمیمی اش همان حال و هوای نوشته ها و یاداشت های سروش صحت را دارد. آرام، ساده، بی الایش و خیلی روزمره! جدا از حرف های خیلی فلسفی به زور قرار داده شده در قاب دوربین. شاید همین سادگی و بی آلایشی به نقطه آشیل فیلم تبدیل شده باشد و آن را از این بخش آسیب پذیر کرده است. سوژه و موضوعی که آقای صحت انتخابش کرده است درست است که خیلی تکراریست اما می تواند بسیار جذاب و دیدنی باشد. دیدنی از این منظر که می تواند ما را به فکر فرو ببرد و به تامل وا دارد. به راستی اگر هرکدام مان روزی بفهمیم که دو ماه دیگر خواهیم مرد چه کار خواهیم کرد؟ چه کسانی را دوست داریم دوربرمان باشند؟ دوست داریم چه کار هایی را انجام دهم. اصلا آن چند روز و یا چند ماه چگونه طی خواهد شد. اندوهی که در عمق رفتار های جهان با بازی خوب علی مصفا دیده می شود، آیا در ما هم همانگونه چهره نمایان خواهد کرد؟ اعتراض مان به همانگونه خواهد بود. جایی از فیلم علی مصفا می گوید "همه ی چیزهای بد شهر و زندگی شهر نشینی را گذاشتم و امدم در دل طبیعت زندگی سالمی داشته باشم اما نتیجه اش این شد!" به راستی اگر هر کدام مان در این موقعیت قرار بگیرد چنین اندوهی در دلمان سایه می افکند؟ تا کی این اندوه ادامه خواهد داشت؟ آیا ما هم هرکاری می کنیم نخواهیم توانست مرگ رو دوست داشته باشیم؟ آیا ما هم در روزهای آخر، از مرگ نخواهیم ترسید همانگونه که جهان در یاداشت های آخرش نوشته بود. در آن روزهای اخر ما هم دوست داریم همه، توجه شان به ما باشد ؟ به راستی در مواجه با مرگ هرکدام مان چه شکلی خواهیم بود؟ دلمان برای کجا های زندگیمان تنگ خواهد شد؟مرگ همانجور که جهان می گوید دوست داشتنی نیست! سیاه است! زشت است! از هر منظری که بدان خیره شوی، بی قواره و دردناک است! ترس برانگیز است. اما جهان بدون جهان، جهان بدون ما هم ادامه خواهد داشت. مینی بوس قرمز بدون ما هم در جاده های سرسبز بی رحم راه خواهد رفت! سعید و رضا و محمد و هادی هم بدون من زندگی خواهند کرد همانطور که دوستان جهان هم بدون اون زندگی کردند، بعد از انها هم آدم های بعدی ،بعد آدم های بعدی! بعد آدم های بعدی!
همه ی ما خیلی زور بزنیم تا پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها مان رو در یاد داشته باشیم و این غمناکی ما از مرگ را صد چندان می کند. جهان بدون ما بی هیچ گونه تغییری به راه خود ادامه می دهد! در توئیتر یکی نوشته بود: آرام باش! به هیچ چیز فکر نکن ! الان سال 1499 است . و ما سالهاست که مرده ایم! و چه اندوه بزرگی!
جهان با اینکه همه ی اینها را می داند، با اینکه اندوهگین است، با اینکه دلش برای همه چیز این دنیا تنگ می شود، با اینکه همه ی این دوستان به قول خودش گاوش! دلتنگش خواهند شد، در آخرین سکانس بر فراز کوه، جایی که آن سو تر سموفونی مرگ را برایش می نوازند و مینی بوس قرمز بی خیال از همه جا به راه خودش ادامه میدهد، ازجایش بلند می شود و دست در دستان پژمان جمشیدی الکی خوش! به رقص در می آید. "وقتی ای دل! به چشمان غزل خون میرسی خودت رو نگه دار! وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودت نگه دار! ای دل دیگه بال و پر نداری....
دوربین به عقب می رود. صدای خواندن دوستان جهان روی سمفونی نوازان مرگ تمام میشود و بی وقفه ای در موسیقی فیلم ،صدای رقص جهان به سمفونی مرگ پیوند می خورد. با خاطره ای از جهان که در آن از اولین اجاره خانه اش می گوید و اینکه پول پیش را از یکی از دوستانش قرض کرده بود و بعد وقتی که می خواست برگرداند، دوستش نگرفت و به او گفت : این قرض تویه به نفر بعدی و اون به نفر بعدی. فیلم با آخرین جمله ی جهان تمام می شود: الان دارم فکر می کنم من تو زندگیم چیزی به بعدی ها دادم؟ کاش داده باشم بعد برم! ..... کاش قبل از اینکه به انتهای سفرمون تو این جهان برسیم به این فکر کنیم که آیا چیزی به بعدی ها دادیم یا خیر؟...
جهان با من برقصِ سروش صحت، هرچند یک فیلم متوسط است،هر چند می توانست بهتر و زیبا تر باشد اما چیزی است که سروش صحت به بعدی ها داده است! هرچند یک چیز کوچک! درست مانند آن برنامه کتاب بازش که گوشه ای از کتابی را می خواند و کنار میایستاد تا ما خودمان بقیه اش را بخوانیم و از آن لذت ببریم. به عقیده من دیالوگ های خوب، بازی های تقریبا خوب که تلاش می کردند خیلی معمولی به نظر بیایند، موضوع خوب و تلنگر خوبی که سروش صحت به ما زد می توانست از این بهتر و قشنگ تر شود اگر نویسندگی قوی تر و محکم تری داشت. ضعفی که همیشه تاریخ گریبان آثار ایرانی را گرفته است و خواهد گرفت.
جهان با من برقص سروش صحت را دوست داشتم و با جهانش روزهای آخر زندگی ام را کنار دوستانم و آنهایی که دوست شان دارم، زندگی کردم، دلتنگ شدم،به کار دنیا و سرنوشت لعنت فرستادم،ترسیدم از سیاهی مرگ،با آن کنار آمدم و پذیرفتم که مینی بوس قرمز رنگ چه من باشم و چه نباشم در جاده های زیبای پر پیچ خم به راه خودش ادامه خواهد داد.
با جهان با من برقص سروش صحت دلم برای دوستانم تنگ شد و آرزو کردم کاش بتوانم چیزی در پایان این سفر به بعدی داده باشم....

مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق
گرت مدام میسر شود زهی توفیق

جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق

دریغ و درد که تا این زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

به مأمنی رو و فرصت شمر ... دیدن ادامه ›› غنیمت وقت
که در کمینگه عمرند قاطعان طریق

بیا که توبه ز لعل نگار و خنده جام
حکایتیست که عقلش نمی‌کند تصدیق

اگر چه موی میانت به چون منی نرسد
خوش است خاطرم از فکر این خیال دقیق

حلاوتی که تو را در چه زنخدان است
به کنه آن نرسد صد هزار فکر عمیق

اگر به رنگ عقیقی شد اشک من چه عجب
که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق

به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام
ببین که تا به چه حدم همی‌کند تحمیق
۱۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
سپهر
درباره کتاب مجلس کوران i


روزی ام نیست مگر بغض گلوگیری چند
شد نصیبم ز جهان شیون زنجیری چند

در دل ظلمت این دشت، گرفتم چیزی ست
دهر آسان ندهد جرعه ی اکسیری چند

می کشد عزم مرا خیره به میدان محال
تا مگر برکشم از ترکش خود تیری چند

آتش افتاده به هرگوشه ی این بیشه و نیست
بین خشک و تر این مهلکه توفیری چند

ای ... دیدن ادامه ›› شب خواب زده! یوسف مصریت کجاست؟
تا کند در خور کابوس تو تعبیری چند

تا برابر کنی ای چرخ! ترازویی نیست
کیفری را که کشیدیم ز تقصیری چند

روزگارا! شب و روزم به بد و نیک گذشت
عمر ما رفت و نگفتی، دل خوش سیری چند؟



حسین_بیگی_نیا
از کتاب مجلس کوران
انتشارات فصل پنجم
رومینا خلج هدایتى و محسن جوانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
رونمایی از فراخوان
رونمایی از فراخوان "دومین جشنواره ملی تئاتر سردار آسمانی" باحضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
فراخوان دومین جشنواره ملی تئاتر سردار آسمانی باحضور خانواده سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی و جمعی از مسئولان فرهنگی و هنری کشور رونمایی شد.به گزارش نیوال به نقل از روابط عمومی انجمن تئاتر انقلاب ...
دیدن ادامه ››

فراخوان دومین جشنواره ملی تئاتر سردار آسمانی باحضور خانواده سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی و جمعی از مسئولان فرهنگی و هنری کشور رونمایی شد.

به گزارش نیوال به نقل از روابط عمومی انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس این فراخوان امروز یکشنبه ۱۵ تیرماه با حضور امام جمعه و نماینده ولی فقیه در استان کرمان،فرمانده سپاه ثارالله کرمان،مدیرکل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمان و دیگر مسئولان کشوری و لشکری در گلزار شهدای استان و در جوار مزار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، از طریق ویدئو کنفرانس به صورت زنده با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و مدیرعامل انجمن تئاترانقلاب و دفاع مقدس رونمایی شد.
گفتنی است دومین دوره جشنواره ملی تئاتر سردار آسمانی با همکاری انجمن تئاترانقلاب و دفاع مقدس و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمان دی ماه سال جاری در کرمان برگزار خواهد شد.

فراخوان این جشنواره ملی که امسال در سه بخش صحنه ای،خیابانی و نمایشنامه نویسی برگزار خواهد شد به زودی توسط انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس منتشر خواهد شد.

برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
سرچشمه زاینده رود
چشمه کوهرنگ سرچشمه دو رود کارون و زاینده رود است. این چشمه با دبی آب بالا، از دامنه کوه های زردکوه سرچشمه میگیرید و در حال حاضر منبع تامین آب آشامیدنی شهرستان‌ شهرکرد و فارسان می باشد. طبیعت ...
دیدن ادامه ››

چشمه کوهرنگ سرچشمه دو رود کارون و زاینده رود است. این چشمه با دبی آب بالا، از دامنه کوه های زردکوه سرچشمه میگیرید و در حال حاضر منبع تامین آب آشامیدنی شهرستان‌ شهرکرد و فارسان می باشد.

طبیعت بکر و حضور عشایر در این منطقه زیبایی آن را دوچندان کرده است. با توجه به اینکه مسیر دسترسی به چشمه کوهرنگ، جاده خاکی است، به یکی از مقاصد گردشگری گروه‌هایآفرودیتبدیل شده است.

عکس: پانته آ نیکزاد / مهر



 سرچشمه زاینده رود | عکس  سرچشمه زاینده رود | عکس  سرچشمه زاینده رود | عکس  سرچشمه زاینده رود | عکس ... دیدن همه عکس‌ها ››
رویا کاظمی، بهزاد هندی، میم سردلی و علی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
خبر
درباره نمایش نغمه ی شبانه i
رونمایی از پوستر نمایش آنلاین «نغمه شبانه» | عکس
رونمایی از پوستر نمایش آنلاین «نغمه شبانه»
پوستر نمایش تجربی و آنلاین «نغمه شبانه» با طراحی آروین فولادی فر در آستانه ی این اجرا رونمایی شد .آروین فولادی فر، تصویر ساز، گرافیست و کارتونیست که دانش آموخته تصویر سازی دانشگاه ...
دیدن ادامه ››

پوستر نمایش تجربی و آنلاین «نغمه شبانه» با طراحی آروین فولادی فر در آستانه ی این اجرا رونمایی شد .

آروین فولادی فر، تصویر ساز، گرافیست و کارتونیست که دانش آموخته تصویر سازی دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی ارشد بوده ، از سال ۲۰۱۳ با کارگردان و طراح این اثر تجربی و آنلاین همکاری خود را آغاز کرده است .

وی در خصوص این روند همکاری با تاکید بر ذهن مینیمالیست طراح و کارگردان این اثر چنین گفت : « در نظرمان طراحی ساده ، مفهومی و در عین حال مختصر بود که ورای فرم مفهومی را نیز در نظر داشته باشد .»
وی در ادامه تاکید کرد : « تصویرسازی‌ها و آثار گرافیکی ناییو و خام با جنس تجربی و فقیر-فقیر در تفسیر گروتفسکی از تأتر- هماهنگی خوبی دارد. بر این اساس، ژانر ساده و شکل‌های وکتور (بُرداری) شیوه ی طراحی من با ذهنیت کارگردان همخوانی دارد .»
وی در پایان در خصوص شیوه ی طراحی پوستر این اثر چنین عنوان کرد :«ایده‌ی این پوستر ساده بود و بعد ساده‌تر شد و باز هم ساده‌تر شد. دو قاب مثل پنجره یا تلویزیون، دو زن، دو شکل ساده در سایه، بالا و پایین، افتراق و فاصله ایده‌های اصلی این طرح بوده‌اند ، لوگوتایپ این اثر نیز مشابه تایپوگرافی نشان روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها طراحی شد که با رنگ آبی مزین شد، همچنین رنگ‌بندی کلی این اثر سعی داشت چاپ‌های هافتون و کاغذ نشریات را بازتداعی کند.»

بازیگران این اثر (در بخش ایران )سروناز نانکلی ، ( و در بخش آمریکا)مرلیکس ونتورا خواهند بود و  از دیگر عوامل می تواند به زهره رحمانی ( طراح لباس )، استودیو پارکینگ - صادق حسین ( ضبط صدا )و سارا حدادی ( مدیر روابط عمومی و مشاور رسانه ای ) ، ساخت تیزر you studio اشاره کرد.

نمایش آنلاین « نغمه شبانه » به نویسندگی مهسا طالبی با کارگردانی مشترک دنیز خاطری و ربکا میلر ، محصول مشترک ایران و آمریکا یکشنبه ۱۵ تیر ماه مصادف با ۵ جولای ساعت ۱۰ شب به وقت تهران و ۱۴ به وقت نیویورک در کانال یوتیوب Evening Melody-An Experiment اجرا خواهد شد .

برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
ویدیو
درباره فیلم‌تئاتر گلن گری گلن راس i
کاری از گروه تئاتر ریما
فرزاد جعفریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
این تئاتر یک جراحت است یا بهتر است بگویم صحنه جراحی است, شب اول که آن را دیدم احساس میکردم ادگار آلن پو در هیئت یک جادوگر این صحنه ها را خلق کرده است.تئاتری در مورد صادق هدایت براستی نیازمند اندیشه ای است که بتواند روح زخم خورده و تاریخ پر جراحت این سرزمین را میان ضجه ها و ناله , دخمه ها و مغاک, قبرستان ها ,بیابان ها و کوچه های تنگ و تاریک شیراز دریافته باشد. این تئاتر با یازده اپیزودش یک صحنه جراحی است, به مانند جراحی هایی که دکتر فاوست روی بدن ها برای یافتن روح می کرد, اما این بار جراحی و کندوکاویست بر تاریخ ضجه ها, تاریخ تراژدی, تاریکی ها و پستو ها, کنج ها و خفا و پنهانی که همیشه عیان بوده است اما زیر واقعیت برساخته , ادبیات برساخته و اندیشه های برساخته مدفون گشته است. بازیگران تئاتر یازده جریحه روح با این تجربه روبرو می شوند که خون از دست و صورتشان بچکد , عرق از تیره ی سرنوشتشان بچکد, استخوانهایشان به تب و لرز بیفتد و از میان حفره های تنشان ضجه بکشند, جیغ بزنند, آواز بخوانند , فریاد بکشند, ورد و دعا بخوانند , شعر بخوانند, نقاشی باشند, برقصند آنها یازده جریحه ی یک روح هستند , چه این روح فرزاد امینی باشد, صادق هدایت باشد , ایران باشد همانا در نهایت میتوان گفت قبرستان است.
سپهر و ملیکا شاهچراغی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
دیشب
درختی را
به قتل رساندند
صدای افتادنش را شنیدم
و کشیده شدنش روی خاک
صبح که از کوچه گذشتم
برگهایی مانده بود
و براده هایی از چوب

رویا کاظمی، کاوه علیزاده و میم سردلی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
رعنا*
درباره فیلم‌تئاتر سیزیف i
اااا آخ جووون :))
کی میشه خرید؟
پویا فلاح این را خواند
بهار گراوندی و محمد مجللی این را دوست دارند
درود بر شما
به احتمال بالا از چهارشنبه این هفته فروش این فیلم‌تئاتر آغاز می‌شود.
۱۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
به من زهر خورانده اند. اول که مرا اینجا آوردند همین وسواس را داشتم که مبادا به من زهر بخورانند.
امیر مسعود، جعفر میراحمدی و پویا فلاح این را خواندند
سپهر و علی عبدالرحیم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
زندگی مثل دریا گاه مواج و طوفانیست گاه آرام و دلپذیر. بعضی از ما از ترس غرق شدن تیوپ های دلخوشی را دور بازو یا سینه هایمان می بندیم.
وای از آن روزی که تک تیوپ دلخوشی کم باد شود و یا از ما جدا. آن وقت است که دیگر باید در ساحل نشست و شنای دیگران را نگاه کرد و به حال خود غصه خورد. باید دلخوشی هایمان را زیاد کنیم.


۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
محمد مجللی
درباره فیلم‌تئاتر زندگی در تیاتر i
سلام خداقوت همیاری
این کار کی قراره برای فروش عرضه بشه؟
درود بر شما
به زودی زمان آغاز خرید این فیلم‌تئاتر اطلاع‌رسانی خواهد شد.
۱۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
Parichehr valefi
درباره فیلم‌تئاتر ما سه نفر بودیم i
چرا این سه دوست قبل از اطمینان نسبت به تجاوز اقدام به قتل کردن ؟ اتهام تجاوز چطوری به ذهن سینا رسید ؟ فقط صرف این که خواهرش زخمی‌اومده به خونه ؟
پویا فلاح و جعفر میراحمدی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید