تیوال | دیوار
S3 : 11:24:28
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

شکیب شجره با سریال هیولا شناختم همون اولین سکانسش تو سریال نشون میداد که آدم با استعدادی و بازیش آدم جذب میکنه. وقت کنم حتماً میرم این کار می بینم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبر
درباره نمایش ساعت i
«ساعت» تالار حافظ به صدا در می‌آید | عکس
» «ساعت» تالار حافظ به صدا در می‌آید
... دیدن متن »

«ساعت» اثر دیگری از حمیدرضا هدایتی از ۷ مهرماه در تالار حافظ به روی صحنه می‌رود. حمیدرضا هدایتی که آثاری چون «آنتیگنه» و «داخائو» را با اجرایی متفاوت به عنوان کارگردان در کارنامه خود دارد، این بار به سراغ متنی از نویسنده فرانسوی، امانوئل روبلس (Emmanuel Roblès)  با ترجمه اصغر نوری رفته است.

امانوئل روبلس (۱۹۱۴ - ۱۹۹۵) برنده جایزه ادبی «فمینا» فرانسه و جایزه «گنکور» است که بیش از ۳۰ اثر  از جمله «عشق بی پایان»، «پنجره و جزیره نامسکون»، «لورلوژهای پراگ»، «مونسرا»، «سایه و ساحل» و «ساعت» را در کارنامه خود دارد.
 روبلس اهل مدیترانه بود و با فرهنگ‌های فرانسوی، اسپانیایی و مغربی آشنایی کامل داشت؛ او را گردشگری بزرگ و انسان‌گرایی دل‌سوز که آثارش خشونتی باستانی را به تصویر می‌کشند می‌دانند، خشونتی که انسان‌ها را رودرروی هم قرار می‌دهد.

شخصیت‌های آثار او مانند شخصیت‌های «آندره مالرو» و «همینگوی» دسته‌ای یاغی و انتقام‌جو هستند که با جملاتی ساده وصف می‌شوند. جملاتی که بحث‌های تئوریک خلاف قانون را در پی‌دارند. مسئله خشونت در تئاتر روبلس به مراتب شدیدتر هم هست؛ فضای آثار او ظلم جلادها را ظالمانه‌تر و فریاد قربانیان را جان‌خراش‌تر نشان می‌دهد و دیالوگ‌ها در کششی ساده و بدون طمطراق و بدون هرگونه پیچیدگی و بسیار تحسین‌برانگیزند.

آنچه نمایشنامه «ساعت» را متمایز کرده است نه فقط ویژگی ساختاری آن، که نوع نگاه روبلس به محیط و روح نهفته در آن است، به گونه‌ای که تمام ویژگی‌های صوری و ساختاری متن تحت‌الشعاع ابعاد فکری و ایده‌های اثر قرارمی‌گیرد.
اصغر نوری کارشناسی زبان و ادبیات فرانسه و کارشناسی ارشد ‌کارگردانی تئاتر است. او سال‌هاست با ترجمه رمان‌ها و نمایشنامه‌های نسل نوی نویسندگان و نمایشنامه‌نویسان فرانسوی، نقش پر رنگی در آشنا شدن ما با نویسندگان نسل اخیر فرانسه داشته است. آگوتا کریستف، پاتریک مودیانو، ژوئل اگلوف، بریژیت ژیرو، مارسل امه و دیدیه ون کولارت از جمله نویسندگانی هستند که اصغر نوری آثاری از آنها ترجمه کرده است.
دیگر عوامل آخرین اثر «حمیدرضا هدایتی» به زودی اعلام خواهد شد.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام ...دیشب با دوستان به تماشا رفتیم .با توجه به ..بازی دوستان مخصوصا عطا که خیلی خوب بود....واقعا چیزی از محتوا و متن نفهمیدم ..اول فکر کردم شاید درکش برای من سنگینه ..بعد کار متوجه شدم که از بی متنی و طولانی بودن کار سر همه دوستانم مثل من سنگین شده...نیاز به مسکن ....پس این متن نبود که درکش سنگین بود ..سرم بود .....طولانی بودن کار ...تکرار حرفهای زشت در دیالوگها..و از همه بدتر استفاده از حشره کش در صحنه ..‌‌برای منی که مشکل تنفسی م دارم ...به تشدید این سر سنگینی کمک کرد ...بهر حال به عزیزان بازیگر به خاطر زحمات و بازیشون خسته نباشید میگم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبر
درباره نمایش گرگ ها i
اجرای ویژه نمایش «گرگ‌ها» به زبان فارسی | عکس
» اجرای ویژه نمایش «گرگ‌ها» به زبان فارسی
... دیدن متن »

به گزارش تیوال به نقل از خبرگزاری مهر، نمایش «گرگ ها» به نویسندگی سارا دلپ، کارگردانی دانیال خجسته و تهیه کنندگی دپارتمان هنرهای نمایشی سفیر گفتمان از چهار شهریور ماه در تالار حافظ اجرای خود را آغاز کرده است و هفته پایانی خود را سپری می کند. این نمایش که روزهای یکشنبه و دوشنبه به زبان انگلیسی و باقی روزها به زبان فارسی اجرا می شود، شنبه ۲۳ شهریور نیز در ساعت ۱۸ اجرای ویژه ای به زبان فارسی خواهد داشت.

سمانه نوراللهی، نیوشا نادری، ندا جبرئیلی، تینا پیرویسیان، مائده ایرجی راد، کاملیا حق‌وردیان، پگاه ابراهیمی، گل‌آرا مقدسی، کیمیا شهریه بازیگران این اثر نمایشی هستند.

‏‎سایر عوامل این نمایش عبارتند از دستیار کارگردان: المیرا شمشیری، طراح صحنه: دانیال خجسته، حامد ستاری، طراح لباس: مریم نورمحمدی، طراح صدا و موسیقی: فرشاد فزونی، طراح گریم: سامان مه آبادی، طراح نور: محمدرضا رحمتی، طراح حرکت: دانیال خجسته، کاملیا حق وردیان، طراح عروسک: ناهید ریحانی، گرافیک و ساخت تیزر: استودیو مشق، عکاس: کیارش مسیبی، مدیر تبلیغات: مریم شریعتی، روابط عمومی، رسانه و تبلیغات: گروه هنری پژواک.

نمایش «گرگ ها» که روزهای یکشنبه و دوشنبه به زبان انگلیسی و باقی روزها به زبان فارسی اجرا می شود تا پایان شهریور ماه هر روز ساعت ۱۸ به صحنه می رود.

‏‎علاقه مندان جهت خرید اینترنتی بلیت این نمایش می توانند به سایت تیوال مراجعه کرده و یا با شماره تلفن ۰۹۳۵۵۶۲۹۸۲۲ تماس بگیرند.

مجتبی مهدی زاده و شقا یق این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای دو نمایش جدید در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر آغاز می شود | عکس
از روز سه شنبه ۲۶ شهریور؛
» اجرای دو نمایش جدید در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر آغاز می شود
... دیدن متن »

دو اثر نمایشی برگزیده «دوره نهم تئاتر صاحبدلان» از روز سه شنبه ۲۶ شهریور ماه اجراهای خود را در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر آغاز می کنند.

به گزارش تیوال به نقل از واحد ارتباطات، آموزش و پژوهش مجموعه تئاترشهر، دو اثر نمایشی منتخب «دوره نهم تئاتر صاحبدلان» از روز سه شنبه ۲۶ شهریور ماه اجراهای خود را در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر آغاز می کنند.

«آنکس که نیامده می داند» عنوان اثر نمایشی جدیدی به نویسندگی زهره غلامی و کارگردانی ژاله کاظمی است که از روز سه شنبه ۲۶ شهریور ماه ساعت ۱۷ به مدت زمان ۴۰ دقیقه  با بازی زهرا غلامی، سمیه انصاری و مریم رادپور در کارگاه نمایش به صحنه می رود.

در خلاصه داستان نمایش «آنکس که نیامده می داند» آمده است:«این نمایش داستان دختران مامون عباسی را روایت می کند که یکی از آنها همسر امام رضا (ع) است و دیگری نیز به نکاح امام جواد (ع) در آمده است. این نمایش در واقع روایت گر تفاوت دیدگاه این دو خواهر است...»

نمایش«باد که می نویسد» هم عنوان نمایش تازه دیگری به نویسندگی آرش عباسی  است که از روز سه شنبه ۲۶ شهریور ماه به کارگردانی سیاوش جامع در کارگاه نمایش میزبان علاقه مندان تئاتر است.

در این نمایش که از تاریخ یاد شده ساعت ۱۸:۱۵ به مدت زمان ۶۰ دقیقه روی صحنه می رود، هدی نوری زاده، میثم جهانگیری و امین اکبری نسب به عنوان بازیگر حضور دارند.

در خلاصه داستان نمایش «باد که می نویسد» آمده است: «یک نهاد فرهنگی مرتبط با نشر ارزش های دفاع مقدس  با نامه های رو به رو می شود که متعلق به یکی از فرماندهانی که بیست سال قبل طی عملیاتی شهید شده، اما این نامه در حال حاضر نوشته شده و این موضوع باعث پیچیدگی موضوع و ایجاد شبهاتی می شود که خود آغاز ماجرایی دیگر است.»

شقا یق این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهاب
درباره نمایش پنجاه پنجاه i
ما زمانو گم کردیم!!!
انقدر تو یه اتاق بمونی که نتونی تشخیص بدی چه وقت از روزه یا اصلا شب شده!عجیبه که چطور درد رو با مینیمم‌مطلق گذرش حس می‌کنیم ولی شادی و لذت رو با ماکسیمم‌مطلقش!
می‌دونی شکنجه شدن یعنی چی؟!
می‌دونی بزرگ‌ترین شکنجه به نظر من چیه؟!
هر دردی‌رو می‌شه تحمل کرد جز شکنجه شدن عزیزانت. زخمی که به تن عزیزم می‌خوره، اشکی که از چشمانش جاری می‌شه، ناله‌ای که از ته گلوش بی اراده شنیده می‌شه! لرزش چشم‌هاش! ترس نگاهش! ناامیدیش! خسته‌گیش! شکسته شدن و از زیباییش دور شدن...!
درد عزیزم بزرگ‌ترین درد زندگی من می‌تونه باشه، دردی که برای نچشیدنش جونم که بازیه، شرافتمم می‌دم!
اینجاست که زمان نه کش میاد که می‌ایسته، انققققدر می‌ایسته که لحظه‌لحظه‌ی درد کشیدن عزیزت رو مزه‌مزه کنی!
اینجوری زمانو گم می‌کردن، گم می‌کردیم!
ما تو این یک‌سال‌و‌نیم هر لحظه زمانو گم می‌کردیم! ما لحظه به لحظه همو از دست می‌دادیم!
حتما از دست دادنو می‌فهمی!
ما غم‌خوار نداشتیم که از غممون کم بشه، ما برای هم عزاداری نکردیم!
ما...
اونا...
اونا...
بیاین غمخوارمون بشین!
بیاین ... دیدن ادامه » با حال خوبتون بار دردمونو از دوشمون سبک کنیم تا شاید بتونیم کمی قامت صاف کنیم!
ما زبان بی‌زبان‌هایی شدیم که هیچ‌وقت آزاد نشدن!
شقا یق و لیلا مظاهری این را خواندند
محمد جواد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با تعریف و تمجید هایی که از این کار کرده بودم موفق شدم 6 تا از دوستانم رو همراه خودم به تماشای این نمایش ببرم.
خودم برای بار دوم دیدم و لذت نبردم . یعنی نذاشتن که لذت ببرم.
از خنده های بد و آزار دهنده 2 خانمی که پشتم بودن که حتی در لحظات دراماتیک هم میخندیدن گرفته تا ......
توی ردیف سوم به فاصله 4 تا صندلی بانو گلاب آدینه دوست داشتنی نشسته بودن.یه پسر جوونی هم کنارشون بودن.در طول نمایش با توجه به رفتارها و حرکات من فکر کردم ایشون برادر زاده یا خواهر زاده ایشون هستن و اگر نمیدونستم که خانم آدینه پسر ندارن میگفتم حتما پسرشون هستن.
این آقای مثلا محترم در طول نمایش کلی حرف زد.خانمی که دقیقا جلوشون بودن برمیگشتن با نگاه بهشون تذکر میدادن ولی فایده ای نداشت. و حتی در لحظاتی که بازیگر دیالوگ رو کمی به صورت ریتمیک اجرا میکرد ایشون بِشکن میزدن.(فقط حال من رو توی ... دیدن ادامه » اون لحظات تصور کنید)
تا این که نمایش تموم شد ، چراغ ها روشن شد و دیدم که این آقای مثلا محترم کسی نیست جز نویسنده نمایش!!!!
جناب آقای مهران رنجبر(رنج بر) من برای جامعه هنر بسیار بسیار متاسف هستم که هنرمندانی چون شما درونش قرار دارین.من با کلی ذوق و شوق به دیدن دوباره این نمایش اومدم ولی شما شب من رو خراب کردین.نمیبخشمتون. ای کاش متوجه بودید که هنر و فرهنگ هنر خیلی گسترده تر از اون چیزی هست که شما فکر میکنید که در بازیگری و نویسندگی و کارگردانی خلاصش کردین.
مجید جان رحمتی من رو ببخش که دیگه به دیدن این نمایشت نمیام و شاید حتی برای دیده شدن کارت تعریف و تمجید قبل رو نمیکنم و کسی رو برای دیدن هنر زیبات تشویق نمیکنم ( شاید الان عصبی و ناراحتم اینطوری میگم )

از همینجا به گروه محترم عزیز #من_یک_تماشاگرم اعلام میکنم که : خانه از پای بست ویران است / خواجه در بند نقش ایوان است .
با خاک یکسان شدم یعنی !!!
۱ ساعت پیش
اقای محمد جواد عزیز سپاس از اینکه لطف و محبت داشتی که دوبار به دیدن نمایش آمدید.ناراحتم از اینکه برای بار دوم احساس شما نسبت به اجرای نمایش تغیر کرده.و امیدوارم یک بار دیگر مهمان بنده تشریف بیارید و‌در خدمتتان باشم.هر چند برای من زیبایی تاتر به همین لحظات ... دیدن ادامه » و‌احساسات خلاصه میشود که گاهی خوشحال و گاهی ناراحت باشیم و حالا عکس العمل های بعدش چه اتفاقی است...
حتما دوست دارم بار دیگر شما و دوستان عزیزتان(شش نفر) مهمان بنده تشریف بیارید
۱۵ دقیقه پیش
خانم مظاهری عزیز اون عزیزان هنرمند خیلی اوقات قصدشون از خنده های بلند اینه که مراتب حضور و لذت احتمالی شون رو به دوستان روی صحنه نشون بدن که صد البته راه مناسبی نیست و حداقل برای سایر تماشاگران آزار دهنده س
۴۶ ثانیه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما زبان و بدن همه ی زندانیان و شکنجه شدگان تاریخ هستیم.
نماینده ی هر انسانی که در زندگی متحملِ ظلمِ دیکتاتورها و ظالمان شده اند.
ما ماهها تلاش کردیم تا قطره ای از دریای درد و رنج آنها را شاید درک کنیم و زندگی کنیم.
ما درد کشیدیم ، اشک ریختیم ، شکنجه شدیم ، ما رسالت داریم ، رسالتی عظیم تا شاید صدایی باشیم هرچند ضعیف از زجه هایی که هیییییچ وقت هیییییچ جا شنیده نشدن ؛ کسانی که کتک خورده اند به دست کسانی که بدون هییییییچ حسی ، هییییییچ حسی ......، چطور می شه اینطور یکی رو کتک زد؟
محمد جواد این را خواند
شهاب و شاهین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علیرضا فقیهی
درباره نمایش رگ i
در خوب و باارزش بودن کار شکی نداشته باشید. اما مشکل بزرگی نویسنده گان ما دارند و آن هم در این کار دیده میشود! نویسندگان ما اصولاً قهرمان ساز های خوبی نیستند! علی القاعده این کار باید به ما کمک کند که قهرمانان واقعی میهن مان را بشناسیم! اما به جای اینکه به چگونگی و عمق انگیزه ی قهرمانان داستان بپردازیم تا مخاطب عمیقاً قهرمانش را بشناسد؛ نویسندگان ما را مشغول روایتهای سطحی از پشت جبهه می کنند حال اینکه به همین بخشهای پشت جبهه اگر عمیق تر فکر میشد می توانستیم انگیزهی دفاع در آن شرایط را بهتر درک کنیم! سه نفر تا آخرین نفس از مرز دفاع کردند در شرایطی که مافوق هایشان دستور ترک مخاصمه را داده اند! چرا؟! چگونه با دست خالی دو روز مقابل ارتش شوروی مقاومت کردند؟! فرمانده ی ارتش دشمن دقیقا چه دید که بر نعش این سه نفر احترام گذاشت؟! اینها سوالات اصلی این درام ... دیدن ادامه » هستند که اگر درست جواب داده شوند ما قهرمانان مان را فراموش نخواهیم کرد! اما پرداخت سطحی و صرفاً رگی(رگغیرت) ما را به درک سطحی و لاجرم فراموش شدنی میرساند... نویسندگان ما در قهرمان پردازی ضعف دارند!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت احسان زیور عالم در مورد نمایش گرگ ها

گرگ‌ها|وقتی فکر می‌کنی می‌دانی
نمایش «گرگ‌ها» نشان می‌دهد چگونه با توهم دانستن ما به بازتولید ایدئولوژی می‌پردازیم؛ سارا دلپ در متنی که هیچ جایش به آمریکا و سیاست‌هایش حمله نمی‌کند نشان می‌دهد ابزار رسانه‌ای چگونه اعتراض را در نطفه خاموش می‌کند.

چند دختر روی چمن‌های مصنوعی برای مسابقه پیش‌‌رو مشغول گرم‌ کردن می‌شوند؛ آنان حرف می‌زنند، حرف می‌زنند و حرف می‌زنند. حرف‌زدنی که به نظر عموم ما کار زنانه‌ای است؛ حرف زدن‌هایی که پراکنده و از این شاخه به آن شاخه پریدن به حساب می‌آید. به نظر می‌رسد آنان قرار است تصویری آشنا برای ما بیافرینند؛ همان‌چیزی که از یک جمع زنانه طلب می‌کنیم؛ حرف‌زدن‌های بی‌امان درباره همه چیز، درباره چیزهایی که هیچ نسبتی با هم ندارند و حتی بی‌ارزش می‌نمایند، چیزهایی که تصور می‌کنیم چند دختر در جمع یکدیگر ردوبدل می‌کنند، اما اوضاع آنگونه که تصور می‌کنیم نیست، باید حرف‌ها را الک و سطح را از عمق جدا کنیم.

دخترها قرار است دسته‌ای از «گرگ‌ها» و نه در دایره تصور ما باشند؛ آنان متعلق به نسل خاصی از جامعه هستند که در ایران نیز حی و حاضرند؛ دخترانی که هنوز به هجده‌سالگی نرسیده‌اند و متولد دهه خاصی از تاریخ معاصرند. آنان از هر دری حرف می‌زنند؛ این حرف زدن‌ها محصول جهان باربی و کیم‌ کارداشیان نیست، در دنیای کارداشیان سخنی از سیاست روز نیست؛ «گرگ‌ها» از خِمِرهای سرخ می‌گویند و از وضعیت ابوغریب سخن به میان می‌آورند، آنان درباره جهان امروز خود می‌گویند و آن را به جهان دیروز گره می‌زنند، اما آنان تا چه اندازه از جهان اطراف خود می‌دانند و آگاهی آنان محصول کجاست؟

بیشتر بخوانید
نمایش «گرگ‌ها» نقدی بر سیاست خارجی آمریکا در حوزه خاورمیانه است
دانیال خجسته، کارگردان «گرگ‌ها» کلیدی در بروشور نمایش خود گنجانده است و این مطلب قرار است شرحی بر آن کلید باشد؛ کلیدی که به نظر نویسنده «گرگ‌ها» بدون فریاد زدنش از آن در متن یاد کرده است. خجسته نویسنده‌ای جوان را دست‌مایه کار خود قرار می‌دهد که چندان از لحاظ نسلی با قهرمانان متنش اختلافی ندارد؛ سارا دِلَپ تلاش می‌کند آرزوهای دخترانه جهان حال را به تصویر کشد، آنها را بازنمایی کند و برایشان کنشی پدید آورد؛ هرچند از خودمان می‌پرسیم این آرزوها - که در حرف‌ها نهان شده‌اند - برآمده از چه هستند؟
پاسخ را باید در فضای بازسازی شده در نمایش جستجو کرد، چیزی که در متن نیست، اما در اجرا شکل می‌گیرد. هر چند در نمایش زمانی که از نتفلیکس و «بازی تاج و تخت» سخن به میان می‌آید، می‌توان دریافت ما با جهان برآمده از وانموده‌ها روبه‌روییم. نمایش تلاش می‌کند تصویری از یک جهان برآمده از رسانه را نشانمان دهد؛ این رسانه از تابلوهای اطراف زمین آغاز می‌شود تا خبرهایی که دخترها از اطراف کسب می‌کنند و میان خود به اشتراک می‌گذارند؛ آنان متأثر از جهانی‌اند که تحت بمباران اطلاعات است و نمی‌تواند خود را از شر حجم وسیعی از اخبار رها کند؛ دخترها هم از وضعیت رنج می‌برند، آنان چنان متأثر از خبرها هستند که نامی برایشان متصور نمی‌شویم؛ چیزی شبیه در فلان انفجار چند نفر کشته شدند؛ این چند نفر هیچگاه نامی ندارند؛ آنان صرفاً یک عدد هستند از یک تا بی‌نهایت؛ دخترها هم اسمی ندارند و صرفاً عدد هستند؛ شماره 2 یا شماره 46. این وضعیت پارادوکسیکال، یک وضعیت تقابلی است میان آگاهی و ناآگاهی، اما دخترها چقدر نسبت به این جهان آگاه هستند؟

متن سارا دِلَپ به وضعیت آگاهانه اعتقاد ندارد؛ نویسنده جوان، دنیای دختران جوان آمریکایی را وابسته به رسانه‌ها می‌داند؛ هر چند دخترها نمی‌خواهند وابسته به رسانه‌ها باشند؛ همانند رفتارشان با تبلیغ آب‌پرتغال‌ها، اما آنان در نهایت مصرف‌کننده آب‌پرتغال‌هاند؛ آنان هر چند نمی‌خواهند ابزار بصری جهان رسانه‌ها باشند، اما در کنار دیدن، آنان نیاز به دیده شدن هم دارند؛ این دیده شدن همان نقطه انسانی ماجراست که دختران «گرگ‌ها» را بدل به اشخاصی قابل درک می‌کند. پیشتر گفتم دانیال خجسته کلید ماجرا را در بروشورش قرار داده است و تمام ابعادش را به آن اختصاص داده است؛ او در بروشور در باب تبلیغ آب‌پرتغال از لویی آلتوسر یاد می‌کند. مارکسیست منقد مارکس در باب بازتولید ایدئولوژی از دو مکانیسم یاد می‌کند؛ مکانیسم نخست را از مارکس به عاریه می‌گیرد که در آن نیروهای پلیسی عاملی برای بازتولید ایدئولوژی می‌شود؛ همان چیزی که بلوک شرق برای نیم قرن از آن بهره برد و نتیجه‌اش یک فروپاشی بود؛ در مقابل آلتوسر از مکانیسم دومی یاد می‌کند که هدف نمایش «گرگ‌ها» است.

آلتوسر ... دیدن ادامه » از «سازوبرگ‌های ایدئولوژیک دولت» استفاده می‌کند که در مقابل نیروی قهریه نظام‌های توتالیتر قرار می‌گیرد؛ در این مکانیسم، نهادهایی چون آموزش و رسانه، بدون رویه فیزیکی سرکوب به بازتولید ایدئولوژی می‌پردازند؛ در این سیستم بمباران اطلاعات هم گنجانده می‌شود؛ اطلاعاتی که شاید به هیچ درد ما نمی‌خورد، اما ما از آنها استفاده می‌کنیم، بدون آنکه کارکردی داشته باشند. در این مکانیسم، قصد مجاب کردن سوژه است که نتیجه‌اش ایجاد کنش‌های مطلوب دولت و عدم اعتراض است. به دخترها دقت کنیم؛ آنان از وضعیت جهان اطراف خود راضی نیستند، از بمباران خاورمیانه یا سیاست ضدمهاجرتی ترامپ ابراز انزجار می‌کنند و برای مهاجرین مکزیکی ابراز همدردی می‌کنند؛ آنان برای مهاجرین شال‌گردن می‌بافند، اما آنان از زمین فوتبال خود بیرون نمی‌روند؛ همه چیز به همان مستطیل سبزی خلاصه می‌شود که تازه‌جهانی معیوب است؛ دستشویی‌های سیار مخروب نمادی بر این وضعیت است؛ چطور ساکنان جهانی چنین مخروب می‌توانند ناجی مهاجران شوند؟

مارکس بر این باور بود که ایدئولوژی آگاهی کاذب طبقه‌ پرولتاریا درباره‌ روابط تولید است، اما آلتوسر نگاهی به مراتب بدبینانه به ماجرا دارد؛ او از وهم خیالی سوژه می‌گوید و در کتاب «ایدئولوژی و سازوبرگ‌های ایدئولوژیک دولت» خود می‌نویسد «ایدئولوژی، رابطه‌ تخیلی افراد را با شرایط واقعی هستی‌شان بازنمایی می‌کند.» به نظر دخترها در چنین وضعیتی روبه‌رو هستند. خجسته خارج از متن دلپ یک صدای ناشناس قرار داده است که به نظر جملاتی نامرتبط با اجرا را ادا می‌کند، اما این صدا - که چندان با واکنش دخترها مواجه نیست - بدل به همان وهم سوژه می‌شود؛ این وهم است که چنین پایانی برای نمایش رقم می‌زند و اوست که مسیر روایت شده را با عباراتی که محصول بمباران اطلاعات است، هدایت می‌کند. آلتوسر بر این باور است که کارکرد اصلی ایدئولوژی سوژه‌سازی است و برای سوژه‌سازی، ایدئولوژی افراد را به‌مثابه سوژه‌ها مورد خطاب قرار می‌دهد.

جان فسیک، دانشمند حوزه علوم‌انسانی مثال دقیق در این باره دارد؛ در مثال ایدئولوژی مردسالارانه به شیوه‌های فرهنگی و تبلیغاتی زنان را به پوشیدن کفش پاشنه‌بلند فرا می‌خواند؛ زنان با اجابت این دعوت و پوشیدن کفش پاشنه‌بلند برخی از اندام‌های‌شان برجسته می‌شود و با این عمل تبدیل به سوژه‌ جنسی می‌شوند؛ این جذابیت، سوژه را به دو دسته فرادستی و فرودستی تقسیم می‌کند؛ مردان قوی‌تر مرجع این جذابیت‌ها و زنان ضعیف‌تر مفعول این جذابیت‌ها می‌شوند؛ این‌گونه، زن پاشنه‌بلند به پا، به بازتولید نظام ایدئولوژیک مردسالارانه کمک می‌کند و در این بازی سوژه‌ها به نوعی توهم اختیار نیز نائل می‌شوند؛ مثلاً دختری که تصور می‌کند به اختیار خود کفش پاشنه‌بلند می‌خرد و او اکنون فاعل فعل خریدن است!!!

دخترهای دلپ در «گرگ‌ها» می‌خواهند از این بازی بیرون باشند اما آنان جزئی از این بازی می‌شوند و مدام در دام سوژه‌سازی قرار می‌گیرند؛ برای رشد خود وارد رقابت استعدادیاب می‌شوند و نسبت به روابط شخصی خودشان با پسرها دچار مشکل و همین رابطه موجب فروپاشی روابط می‌شود و مشخصاً شماره 7 را از جریان کنشگری خارج می‌کند. اصلاً فوتبال بازی کردن دخترها در زمین فوتبال نیز خودش بدل به سوژه‌سازی می‌شود. حال این وسط شاید تنها چیزی که می‌تواند در برابر این سوژه‌سازی بایستد، رفتار پایانی دخترهاست؛ جایی که پس از درگذشت شماره 14 در یک سانحه رانندگی آنان تصمیم می‌گیرند که مسابقه دهند و پیروز شوند؛ این تنها فعلیتی است که از سوژه‌سازی نمی‌آید و یک انتخاب است برای بروز ویژگی‌های انسانی، ویژگی‌هایی که ما قرن‌ها با خود حمل و در روزگار امروز کمرنگش کرده‌ایم. آنان می‌روند تا از «گرگ‌ها» باشند؛ آنان می‌خواهند در نهایت دخترانی باشد که فاعلیت را پیش گرفته‌اند!!!

دانیال خجسته در مقام کارگردان چنین فضایی را به خوبی می‌آفریند، هرچند با خواندن متن دلپ می‌توان فهمید کار سختی است. درک جهان تودرتوی زنانه دلپ، نیاز به حوصله و صبر دارد؛ شاید هشت ماه تمرین با بازیگرانی که شغلشان بازیگری نیست، نشان از تلاش برای یک مکاشفه باشد. خجسته قصد کرده است کار ناشدنی را شدنی کند؛ او ناممکن را محتمل کرده است؛ از فضای نمایش در ایران تا اجرایی که برخی روزها به زبان اصلی اجرا می‌شود او بازتولیدی جذاب از نمایشنامه دلپ فراهم می‌کند اما شاید این پرسش مطرح شود که آیا نمایش «گرگ‌ها» هم در دام سوژه‌سازی ایدئولوژی قرار نمی‌گیرد و در فرایندی که فسیک می‌گوید بازتاب نمی‌یابد؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار خیلی جالبی بود... از اول با ایده ی خلاقانه برای تبلیغ کار شروع شد ، و به این اجرای جالب و معنادار ختم شد... میشه به آینده تئاتر و سینمای کشور با وجود همچین هنرمندای جوون و بااستعداد و باانگیزه‌ای امیدوار بود... همگی خدا قوت و همگی موفق باشید... عالی بودید... دمتون گرم
پریسا اسدی این را خواند
Saeed Zarei این را دوست دارد
ممنون
۴۴ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب این نمایش رو دیدم. من زیاد نمایش می بینم ولی چندان نقد نمی کنم. جزو معدود کارهایی هست که دوست دارم وقت بذارم و در مورد اون نقدی در اینجا بنویسم.
نمایشنامه این اثر رو سالها پیش خونده بودم. وقتی متوجه شدم اثر آنتونن آرتو می خواد کارگردانی شه، برام خیلی جالب بود و دوست داشتم نحوه کارگردانی اون رو ببینم. نکات مهمی قابل ذکر هستند که اونها رو در دو دسته خوب و بد تقسیم بندی می کنم.
خوب های کار: با توجه به محدودیت های موجود در عرصه نمایش ما، میزانسن خوب به نظر می رسید. وهم کار خیلی خوب بود و بدون اغراق در برخی قسمت های کار مقداری از وهم اون تحت تأثیر قرار گرفته بودم که نشان از توانایی خوب بازیگران و کارگردانی اثر بود. صحنه ای که چنچی خوی حیوانی خودشو داشت نشون می داد و داخل یک لباس قرمز رنگ بود و (مطمئن نیستم بئاتریچه بود یا لوکرشیا کنار اون) به همراه موسیقی، ... دیدن ادامه » نور و صداهای محیطی و عربده و توامان ناله های دو بازیگر واقعا وهم انگیز کرده بود صحنه رو. المان هایی که در صحنه صحبت نماینده پاپ با فرزند چن چی استفاده شده بود از همین دست مسایل وهم انگیر بود. یا صحنه ای که اهریمن و شیطانک ها، بازیگر بدون سر رو دورادور محاط کرده بودن به نظرم تأثیرگذار بود. اگر اشتباه نکنم، اهریمن و شیطانک ها به نقش ها اضافه شده بودن و داخل نمایشنامه آرتو نیست، (البته حضور ذهن ندارم، شاید بنده اشتباه کرده باشم) ولی پرفورمنس خیلی خوبی داشتن. اهریمن بدون نقاب خیلی حرکات خوبی داشت و شیطانک ها که ماسک زده بودن هم در افزایش وهم کار خوب به نظر می رسیدن. همه اینها به کنار، صدای تأثیرگذار بازیگران بسیار کار رو "خوش اثر" کرده بنظرم. ویرایش کار در برخی شخصیت ها خوب بود و برخی چندان مناسب نبود که خوب ها رو در اینجا می گم. خاطرم هست در نمایشنامه دو قاتل وجود داشت اما در اجرا یک قاتل بود. اینکه دو تا قاتل رو به یک قاتل تبدیل کرده بودن تمرکز روی قاتل رو بیشتر کرده بود و بنظرم خوب بود. اضافه کردن همان اهریمن (تا جایی که حضور ذهن دارم در خود نمایشنامه وجود نداشت) و ویرایشاتی که روی غلام و نوچه چن چی صورت گرفته بود خیلی خوب بود. پرفورمنس خیلی خوبی هم داشت اون بازیگر. کلا بازیگران پرفورمنس خوبی داشتند. برخی صحنه ها باعث می شدن مرتب چشم رو از راست به چپ سالن و بالعکس عوض کنی تا همزمان پرفورمنس همه رو زیر نظر بگیری تا چیزی رو از دست ندی که این موضوع توانایی بازیگران کار رو نشون می ده و من واقعا از اون لذت بردم.

نکات بد: صحنه عیش چن چی ریتم نمایش خیلی بالا بود که البته این خودش مناسبه ولی همین که مرتب باید چشمو از این طرف صحنه به اون طرف صحنه تکون بدی تا چیزی رو از دست ندی مقداری نامناسبه. بنظرم کارگردان اجازه و زمان بیشتری به بازیگران می داد بهتر بود. نورپردازی و موسیقی خوب بود اما می تونست بهتر باشه. ضعف سالن در پخش موسیقی فکر کنم مطلوبیت کار رو پایین آورده بود. البته کارگردان محترم انتهای نمایش اشاره کردن مشکلاتی ناخواسته قبل از اجرای نمایش برای صحنه بوجود آمده و اینکه بخاطر همون مسایل مجدد دعوت کردن برای دیدن نمایش واقعا به دلم نشست و این رو ناشی از شعور بالای اجتماعی یک آدم فرهنگی می دونم.

از بیست به این اجرا نوزده و هفتاد و پنج می دم و واقعا لذت بردم؛ توصیه می کنم این کار رو ببینید.
پریسا اسدی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رعنا*
درباره نمایش کریملوژی i
همیاری جان کار چند دقیقه‌س ؟؟
رضا بهرامی این را خواند
با سلام
خانم رعنا ۵۵ دقیقه تایم نمایش است
۱ ساعت پیش
سلام آقای بهرامی خیلی ممنون
۱ ساعت پیش
خواهش میکنم
۴۳ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدنا
درباره نمایش ساعت i
جل‌الخالق! تمام اطلاعات ریز نمایش معلومه، به جز دو مورد که از قضا از مهمترین‌هاست! یکی نام بازیگران، و دیگری توضیحی در مورد نمایش. تیوال جان، جدیداً عجیب و غریب شدی! یک اصولی داشته باش جانم. از نظر من تا زمانی که نام بازیگران مشخص نشده باشد نباید صفحهٔ این نمایش رونمایی شود. حتی گیریم فروش بلیط هنوز راه نیفتاده باشد. والله بالله همه چی پول نیست! (که البته انگار هست!)
mahaya و لیلا مظاهری این را دوست دارند
درود بر شما
لیست بازیگران هنوز از سوی گروه محترم اعلام نشده‌است و البته که تا این بخش مشخص نشود فروش نیز آغاز نمی‌شود... البته عبارت بازیگران به زودی اعلام میشود را در چنین شرایطی استفاده میکنیم که درباره این پروژه نیز انجام می‌شود.
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیم تاجی
درباره نمایش کریملوژی i
نمایشی خوب با اجرای خوب مجید رحمتی و کارگردانی خوب رضا بهرامی ، استفاده از شیوه های نمایش ایرانی برای یک اجرای تک نفره بسیار جذاب بود به امید موفقیت این گروه خوب
خسته نباشید.
رضا بهرامی این را خواند
لیلا مظاهری این را دوست دارد
خانم تاجی عزیز ممنون از اینکه با حضورت کلی انرژی دادی به گروه و‌ممنون از نقد و‌نظرت،
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب هر آنچه که دوست داری از دست خواهی داد رو دیدم . شب اول اجرا ..
خیلی دوست داشتم . خیلی زیاد .
یه متن عالی ، پر کشش . جذاب . پر از لحظاتی که مخاطب غافلگیر میشه . دیالوگ های جذاب . فضای نوستالژیک دهه پنجاه و پر از حرف فلسفی و سیاسی اما در بستری کاملا ساده و دلنشین که ذهن رو بدجوری درگیر میکنه .
چقدر بازیها خوب بود ... چقدر .
چقد همه چیز دوست داشتنی بود ..
دست مریزاد .. خسته نباشید به همه ی گروه جوان این کار .. نویسنده و کارگردان خلاق .. بازیگران درخشان
دوستان تیوالی این اجرا رو جدا دریابید . مایلم با دوستان راجع به این اجرا گفت و گو کنیم .
امتیاز من به این اجرا 10 از 10
reza jabbari، شقا یق، پریسا اسدی و Saeed Zarei این را خواندند
ش.طاهری و noya این را دوست دارند
آى گفتى شیرین خانوم من واقعا میخوام حرف بزنم راجع به این اجرا، چون به نظرم اونقدر هم ساده نبود و اتفاقا خیلى پیچیده بود برام و الان پشیمونم که چرا تنها رفتم دیدم، و از الان دنبال یه گروهم که جمع شیم بریم دوباره ببینیم و بعدش کافه و حرف بزنیم.
و یه درخواست ... دیدن ادامه » هم از گروه اجرایى دارم که لطفا جلسه نقد و بررسى بذارید که من کلى سوال دارم
۷ ساعت پیش
ممنون از لطفتون
۴۴ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عده ای از دوستان بنظرم منصفانه نظر ندادند
متاسفانه همیشه یک گارد بین بعضی از مخاطبین تئاتر و هنرمندانی که از سینما به تئاتر کوچ می کنند وجود داره
من امشب این کارو دیدم، طراحی صحنه فوق العاده، متن خوب، نور خوب و بازی گرفتن از بازیگرانی که اصالت تئاتری ندارند، کاری هنرمندانه بود، متن می توانست بهتر باشد و بازی ها هنوز جا نیفتاده بود، اما اثری است که مخاطب را راضی نگه می دارد، همخوانی خانم کامکار در یک صحنه نمایش فوق العاده بود.
سپاس از نظرتان
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فاطمه باقری
درباره فیلم سرخپوست i
به نظر من فیلم قشنگی بود که نشان میداد بخشش هنوز از بین نرفته
سپیده این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فاطمه باقری
درباره فیلم عرق سرد i
فیلمی قشنگ بود
این فیلم نشان می داد زنان حقی از این کشور دارند
سپیده این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی چیست
سراب است سراب نقش پاشیده
بر اب است برآب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Hm_elii
درباره نمایش آواز قو i
میشه گفت میکسی بود از نمایشنامه های خفن خارجی مثل هملت و رومئو ژولیت و لیر شاه،..کار سنگینی بود.به شخصه فقط از بازی سعید پور صمیمی لذت بردم بیشتر تا نمایشنامه
taghaodi و سپیده این را خواندند
ممنون از این که نظرتونو با ما در میان گذاشتید.موفق باشید
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Hm_elii
درباره نمایش امشب اینجا i
خیلی سبک متفاوت و جالبی داشت.همه چیزشو دوست داشتم.خسته نباشید میگم به همه ی عوامل کار.
مژگان خالقی و سپیده این را خواندند
سپاس از نظرتان
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
taghaodi
درباره نمایش آواز قو i
سعید پور صمیمی عزیز که ما را ۷۰ دقیقه وصل صندلی هایمان کردی، سپاس!
این نمایش فخرفروشی یک بازیگر تمام عیار به همه بازیگرنماهای یدک کش شهرت از طرف مخاطب عجول و سطحی نگر است. وای که مست از این قدرت بازیگری از سالن خارج شدم.
نمیدانم اشکال کار کجا بود ولی نمایش آنطور که انتظار داشتم نچسبید. نورپردازی و طراحی صحنه خوب بود. ترجمه روان بود و بازی ها هم عالی. حتی پیام خود نمایش هم برایم ملموس بود. اما یک چیزی آن وسط گم بود که هنوز با گذشت سه ساعت از اتمام اجرا برایم گنگ است.

پ ن: شنیدن اولین آوای سعید پورصمیمی مرا پرت کرد به دوران سریال در پناه تو و صد البته بازی درخشان و بی نظیرش
پ ن: بیشترین علاقه ام به سالن استاد ناظرزاده کرمانی صندلی های خوب و تهویه مطبوعش بود که متاسفانه از گرمای سالن همه ناراضی بودند. آخر چرا؟!؟!
سپهر و آدنا این را خواندند
شگفت انگیز این را دوست دارد
سپاسگزاریم از اظهار نظرتون و شرمنده ایم به خاطر گرمای سالن.
متاسفانه فقط چند ساعت قبل از شروع نمایش ها ،کل سیستم خنک کننده تماشاخانه ایرانشهر خراب شد. واین گرما فقط مختص به سالن تماشاچیان عزیز نبود ،مسئولین تمام سعی خود را برای تعمیر سیستم کردند ولی ... دیدن ادامه » به اجرای امروز نرسید.امیدواریم که تا فردا این مشکل حل شود.تماشاخانه ایرانشهر و گروه نمایش آواز قو از این شرایط کمال عذرخواهی را دارند.برما ببخشایید
۶ ساعت پیش
اختیار دارید چرا شرمنده. خدا رو شکر که نقص سیستم بود. فکر کردم چون به پاییز نزدیک میشویم مسئولین ایرانشهر تصمیم بر خاموشی سیستم خنک کننده گرفته اند!!! بازی ها آنقدر قوی و لذت بخش بودند که بیارزد به یک ساعت گرما را تحمل کردن. سپاس.
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید