۱. تعطیلی همه برنامه‌های هنری (تياتر، کنسرت و سینما) یک هفته دیگر تا پایان آدینه ۱۶ اسفند تمدید شد. اطلاعات بیشتر
۲. همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق ایمیل و روش‌های اینترنتی در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال | دیوار
S3 : 13:32:12
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

3
رابرت کاپا عکاسیِ که زندگیش به اندازه ی عکساش جذاب و هیجان انگیزِ.
کاپا با نام حقیقی آندره فریدمن متولد 1913 در بوداپست.بخاطر فعالیت های چپ گرایش علیه فاشیسم از کشور اخراج شد و به برلین رفت و از آنجا به پاریس و بعد با گروهی عکاس و خبرنگار آشنا شد که یکی از اون ها گردا تارو بود.کاپا و تارو برای اینکه کاپا راحت تر شناخته شود و عکسهایش راحت تر پذیرفته شوند اسم و فامیل رابرت کاپا را انتخاب کردن(رابرت برای رابرت تیلور بازیگر و کاپا به خاطر فرانک کاپرا ی کارگردان)کاپا در طول زندگی اش از پنج جنگ عکاسی کرد و اولین بار با عکس "سرباز در حال افتادن" به شهرت رسید،بعضی از روزنامه نگارها گفتن عکس ساختگی است و سرباز تیرنخورده بلکه سُرخورده!اما شواهد نشون داد که این سرباز همون روز و در همون منطقه شهید شده.
https://phototrend.fr/2016/11/dessous-images-mort-dun-soldat-republicain/
گرتا معشوقه ی رابرت که قرار بود با هم ازدواج کنند در جنگ اسپانیا توسط یک تانک کشته شد.بعد ها در سال1945 کاپا برای مدتی به هالیوود رفت و آنجا با اینگرید برگمن آشنا شد.برگمن و کاپا رابطه ی عاشقنه ای را آغاز کردند تا آنجا که برگمن از کاپا خواستگاری کرد اما کاپا که آن زمان دلش پیش جنگ بود مجبور شد به پیشنهاد برگمن جواب رد بده و برگرده به جنگ .برگمن هم که در حال همکاری با هیچکاک بود برای فیلم"بدنام"؛این موضوع را با هیچکاک در میون گذاشت و می دونید چه اتفاقی افتاد؟ایده ی فیلم"پنجره عقبی"به ذهن هیچکاک رسید:)
کاپا شجاع بود و از جنگ عقب نمی کشید،تنها باری که ترسید و مجبور به عقب نشینی شد نبردِ نُرماندی بود.او تا جایی که تونست از توی قایق و حتی زمانی که برای چند لحظه به ساحل رسید عکس گرفت تا دوربینش پرشد و بعد با تنها قایقی که داشت اجساد رو برمیگردوند به عقب برگشت.عکسهایی که گرفته بود رو سریعاٌ برای دفتر روزنامه پست کرد و مسئول چاپ و ظهور از شدت هیجان زیادی به عکسها گرما داد و درنتیجه از 106 عکس همه میسوزند به جز 8 تا که اون هشت ها هم تارمیشن و ضمیمه ی عکسها می نویسند:"دست کاپا خیلی می لرزیده است."
کاپا یکی دیگر از بنیان گذاران آژانس عکس مگنوم بود و از دوستهای همینگوی،او از همینگوی برای نوشتن کتابش کمک گرفت و داستان زندگی خودش رو با کمی تغییر نوشت چون قرار بود فیلمی از روی اون ساخته بشه.
رابرت کاپا رفت به جنگ جهانی دوم و بعد ها رفت به جنگ اعراب و اسرائیل و در آخر در جنگ هند و چین یک روز که داشت از اتوبوس پیاده می شد پاش رفت روی مین و کشته شد.
Robert Capa
اسم کاپار و جست و جو کنید و با چهره و عکسهای کاپا آشنا بشید اما قبلش من این دوتا عکس رو انتخاب کردم که به این راحتی ها گوگل نشونتون نمیده چون چندان مشهور نیستند.داستان هردو عکس معلوم است و نیازی به توضیح و تعریف نیست.

http://8upload.ir/uploads/f5745307.jpeg
پس از آزادسازی فرانسه به دست متفقین،بسیاری از زنان و مردانی که در دوره ی اشغال با آلمان ها همکاری کرده بودند مجازات شدند.اغلب مردها اعدام شدند و زنان خیانت کار موهایشان از ته زده شد و دورِ‌ خیابان‌ها به رسوایی چرخانده شدند.

http://8upload.ir/uploads/f93897321.jpg
ایتالیا،کاسینو،1943
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید جانانه به گروه
هرچند اثر را در فجر دیدم و میدونم که کیفیت فجر کمتر از اجرای عموم آثار است اما کاری به شدت درست دیدم
کارگردانی و طراحی صحنه جذاب
امیر جدیدی و علی شادمان به شدت عالی
الناز حبیبی همچون قدیم قاجعه بار
و تیم بازیگران که واقعا روی صحنه ایثار کردند
امیرمسعود فدائی، محمد جواد و حمیدرضا مرادی این را خواندند
محمد لهاک این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
rozbeh sari
درباره نمایش خرس i
تصادفا با لطف یکی از دوستان تماشاخانه مهرگان به تماشای این نمایش نشستم
نیما قربانزاده بازیگر این نمایش یک ماراتن را پشت سر گذاشت و به نظرم هر چند تیپ سازی کرده بود اما قابل قبول بود و جای تقدیر هم داره
اما واقعا بازیگران دیگر نمایش چند سال هست که تئاتر کار نکردن؟ چند سال هست که تئاتر ندیدن؟
البته باید مقصر اصلی را کارگردان دونست که چطور در سال 2020 یکسری بازی دلسارتی را از بازیگران می خواد
به جز نیما قربان زاده اثر ارزش دیدن نداره
به هیچ وجه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
rozbeh sari
درباره نمایش مانستر i
شاید با کمی تاخیر اما نمایش مانستر به نظرم اثری جذاب بود
بازی بازیگران را دوست داشتم و به نظرم فضاسازی خیلی خوب شکل گرفته بود
منتها توی بروشور ندیدم که اشاره بشه نمایشنامه اقتباسی از فیلم سینمایی «وحشی» به کارگردانی دان برک باشه، به همین دلیل کمی توی ذوقم خورد چون در برخی میزانسن ها هم این برداشت از فیلم واضح بود حالا در خود نمایشنامه و ایده اصلی که جای خود
اما در کل حتی اگر ایده اصلی از روی اون فیلم هر برداشته شده باشه که خب طبیعتا با توجه به زمان فیلم احتمالش بسیار زیاده کار خوبی بود، طراحی صحنه و نور هم جذاب بود و ارزش دیدن را داشت
آوا
درباره نمایش دکتر سایکو i
گفتگوی تیوال با الینا گلچین | عکس
» گفتگوی تیوال با الینا گلچین

گفتگوی تیوال با الینا گلچین / کارگردان.

۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ارزش ثانیه را کسی می داند
که در مسابقه ای نقره گرفته است
ارزش باران را کسی می داند
که به قدر کمتر از لحظه ای تشنه مانده باشد
ارزش بوسه را کسی می داند
که تنها مانده است
ارزش خدا را کسی می داند
که چشم بر آسمان دوخته است

ارزش یک تکه شیرینی
لذت یک تکه شیرینی
لذت سوریدن شانه بر تار های مو
لذت نفس عمیق بر بلندای یک کوه
لذت نوازش کردن
نوازش شدن

ارزش ... دیدن ادامه » قطره ایی خون سالم راکسی میداند
که بیمار است
یا بیماری دارد
سختی صبوری بر درد را کسی می داند که
لذت خواب خوش را کسی می داند
که دست دیگری را با مهربانی گرفته

شب جمعه‌ها نخفتن
به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش
طلب نیاز کردن

به خدا که هیچ کس را
ثمر آنقدر نباشد
که به روی ناامیدی
در بسته باز کردن
امیرمسعود فدائی این را خواند
محمد جواد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آوا
درباره نمایش حراج خانگی i
گفتگوی تیوال با امیر کامران  | عکس
» گفتگوی تیوال با امیر کامران

گفتگوی تیوال با امیر کامران / کارگردان.

۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- دلنوشته - نام عزیز تو:


سلام؛ سلامی گرم و صمیمی به یاری وفادار!
اگر روزی بخواهم بقچهٔ دلم را بگشایم، با چشم خودت می‌بینی، نام عزیزت را و دیگر هیچ!
انکار نمی‌شود کرد که هرچه دارم از لطف و مهربانی توست. این عشق، این زندگی، این شاعرانگی، وگرنه من کجا و دانستن دلدادگی کجا؟!... من کجا و فهمیدن راز پرواز پروانه‌ها کجا؟!... من کجا و لطف بی‌پایان شما؟!
هر روز سرِ ساعت دلتنگی به تو و تمام مهربانی‌هایت فکر می‌کنم، به تو که کنارِ تو امن‌ترین نقطهٔ جهان است. به تو که مطمئن هستم، بهشت گوشهٔ دامن توست.
برای من که دستانم بوی غزل‌های حافظ می‌دهند و آغوشم پر است از شعرهای مولانا، لبخندهای شیرین تو شعر است و آغوشت دیوانِ بی‌پایانی پر از شعرهای عاشقانه و بابونه های وحشی و مادیان‌های پر نفسِ مست.
گاهی با قاصدک‌های کولیِ راه گم کرده به درد دل می‌نشینم و از درد جانکاهِ دوری از تو می‌گویم. تلخی آن، تمام آقاقی‌ و اطلسی‌ها را می‌گریاند، چه باشد قاصدک‌های آواره را...
لیلایم!...
سخت است شاعر باشی و توان تحمل دوریت را!... درد کمی نیست عاشق بودن و هجران! به تک‌تک واژگان شعرهای مشوشم سوگند، دوری‌ات شکسته است کمر احساسم را...
لیلای من!
در قلبم هستی و در کنارم نیستی، دوری ناگریز را توان چه کنم؟! درست مانند اسفند و فروردین!... چه کنم که من پاییزی ام و تو بهار شاد و پر شکوفه، اما فراموش نکن پاییز بهاری است که عاشق شده است.
اینجا دور از تو سخت‌ترین دوران حیات بشری است، بدون بودنِ تو!... برای من فرقی نمی‌کند چند شنبه است، وقتی نسیم مهربانِ حضورت را بر کویر وجودم وزیدنی نیست.
آنجا که تو نباشی، باغی است سوخته، برکه‌ای است خشکیده، زمستانی است مداوم... بهارِ جاودان من، حلول کن!.
بدون ... دیدن ادامه » شک و تردید می‌گویم؛ آرامش لحظه به لحظهٔ زندگی‌ام، بایدِ بودنِ توست، ای با وفاترین... ای دوست...
به شوق زیارتت ای کعبهٔ آمال، روزهای سخت دوری را تحمل می‌کنم که می دانم به رسیدن به بهشتِ آغوشت، جبران تمام خواهی کرد.
دعا برای عاشقان را فراموش نکن!
پایان این دوری را آرزومندم...
آمین!

سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- پاییز دلتنگی:


من که می دانم
این پاییز
به این سادگی ها
از سر دلتنگی هایم
دست بر نمی دارد،
شاید از انبوه برگ‌های خزان
بر تن کوچه های عریان شهر
این را
تو فهمیده باشی
که اینچنین عاشقانه
از آن سمت خیابان
دست تکان می‌دهی
و ... دیدن ادامه » من دل!.

سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آوا
درباره نمایش خیاط i
گفتگوی تیوال با کمال عبدی  | عکس
» گفتگوی تیوال با کمال عبدی

گفتگوی تیوال با کمال عبدی / کارگردان.

۱۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


چیزهای بزرگی را از دست داده ایم
مثل این درخت
که درخت نیست
چوبه ای است که طنابِ دار به آویخته شده
مثل این دریا
که دریا نیست
کاسه ی خونی ست که خورشید در آن افتاده
مثل این پنجره
که پنجره نیست
روزنه کوچکی ست بر دیوارِ زندان
مثل این قلب
که قلب نیست
ناحیه ای است برای اصابتِ گلوله...

چیزهای ... دیدن ادامه » بزرگی را از دست داده ایم
و خانه، خانه نیست
و وطن، وطن نیست
جایی است برای دلتنگی
جایی است برای تبعید

چند چیز کوچک را به ما داده اند
چند چیز کوچک را روی هم گذاشته اند
تا فراموش کنیم چیزهای بزرگ را
مثل این تپه ی کوچک
که روزی رشته کوهی بوده است
مثلِ این گربه ی کوچک
که روزی پلنگی بوده است
مثل این زندان
که تکه ی کوچکی از نقشه ی کشورمان است



#بابک_زمانی
از کتاب اعداد
انتشارات فصل پنجم
ای کاش
آدمی وطنش را همچون بنفشه ها
میشد با خود ببرد هرکجا که خواست
۱۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#نقد_اختصاصی
#پورحسین
#فیلم_ma_2019
#درام_اجتماعی
#سینمای_آمریکا

ساخت یک فیلم با مضامین اخلاقی از فیلم های پر زرق و برق و چند صد میلیون دلاری به مراتب دشوارتر است . علت این امر این است که فیلم در وهله اول بر لبه پرتگاه کلیشه گام بر می دارد و هر لحظه ممکن است به ورطه آن پرت شود . از سوی دیگر به درست یا غلط مخاطب امروزی دیگر آثار کلاسیکی که مستقیما به دنبال القای نکات اخلاقی خود هستند را خریدار نیست . در همین گونه سینمایی فیلمی همچون "سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری" توانست موفقیت های زیادی را کسب کند زیرا ماهرانه توانست تمامی پیچ و خم های این مسیر دشوار را با سلامت پشت سر بگذارد . مقوله ای که فیلم سینمایی ma از عهده آن برنیامد و در همان پیچ اول قصه به درون پرتگاه کلیشه افتاد و تمامی عوامل را نیز به دنبال خود کشید و اجازه درخشش در هیچ زمینه ای را به ... دیدن ادامه » این اثر نداد و حتی از اکتاویا اسپنسر توانمند نیز هیچ کاری در این راه ساخته نشد .

نمره 3.5 از 10
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
علی عبدالرحیم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" هنوز تاریکی شب بر همه جا حکمفرما بود.زن تمام خونها را پاک کرده بود و امیدوار بود از فردا زندگی چهره خوبش را به او نشان دهد. برای همین، سیاهی شب دیگر تفاوتی با نور روز نداشت"
سوز و خشکی در چشمانم
لرزشی در حجره ی مانده به صفِ گفتن
کوه یخ دستانم
گرگرفته بدنی، مانده به صفِ تاختن
سرو خشکی به کنارم ایستاد
سرو سبز سابق
سروِ بالا و بلند قامتِ دیروزِ حیاط
.
چشم می بندم اندک اندک
بار دیگر دیدم
اما...
سرو ها بسیارند
.
شهر خاموش است، خفته.
باد می آمد
می ... دیدن ادامه » فشارم دستم را به دوگوش
و به یاد می آرم
خوش صدا بود پیشترها، نسیم
نعره میزد این بار
.
برگ آخر افتاد
سرو بیچاره جان داد
نفس آخر سرو
بین مشتِ عابر
برگ را پر پر کرد
شاد و سرمست و دمی انسان وار
دور میشد از آن مقتل گاه
میخندید بلند
میفشارم دستم را به دو گوش
نعره میزد این بار

چشم میبندم اندک اندک
بار دیگر دیدم
سرو ها بسیارند
.
میخزم بین گلو و پیراهن خویش
میفشارم دستم را به دهان
از پس حجره ام صدایی آمد
نوبت حنجره شد
و دو چشمی که دگر خشک نبود
آن صدا می لرزید
اما
نعره می زد این بار
منم آن سرو بلند
سروِ دیروز حیاط
که امیدش جان داد
و صدایی می گفت
سروها بسیارند.

وِی_دا
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته بود: " خب، حقیقتش اونجایی که من بودم ، فقط چای ایرانی بود. این بود که دم کردنش میشد اول و آخر ماجرا. کار هرکسی نبود"
......
و ادامه داد:" چیزی که خیلی مهمه اینه که قبل ریختن چای خشک تو قوری، باید حداقل به اندازه یه استکان آب جوش خوب بگردونی تهِ قوری تا تهش داغ بشه.بعد آب رو خالی کنی و اون وقت چای خشک رو بریزی"
.....
طاهر ادامه داد: " یک چیز خیلی مهم دیگه اینه که پنج دقیقه قبل از اینکه چایی رو بخوری، یک بار چایی قوری را باید بریزی تو یک لیوان و بعد برگردونی تو قوری"

این آخری خیلی حال داد . فهمیدم اسمش "دم کش" کردنه. گفتم کسی که زیاد چایی میخوره باید خوب هم چایی بخوره. ازش لذت ببره... این فراتر از یک اعتیاد دم دستیه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
.
.
.

به قدری بعضی روزها ساکت می شوم ؛
که انگاری ؛
درونم حکم ؛
آتش‌ بس اعلام شده،
و فقط‌ حالِ چشم‌هایم خوب و آرام است .
به قدری ساکتم م انگار ؛
میان شهر درونم قلبم صد هزاران مُرده دارد
و‌همه مرده ها شعر می‌گویند !
من ساکتم ،
این بغض و این آشوب ،
از ... دیدن ادامه » واقعی بودن من نیست ...
دلم تنگم ؟
نمی دانم شاید نیست ؟ .
.
.
نوشته:م.ح
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاه کن به کرکسان! بگو خوشا به حالشان
که خفته شهر بی تپش! به سایه سار بالشان

چه شهر پرسخاوتی! چه خوان پر کرامتی !
تمام این حرام ها ، حلالشان ، حلالشان

جنازه ها کشیده صف ، سر بریده شان به کف
حضورشان غیابشان ، وجودشان ، زوالشان

هزار لاشه در بدر ، به جست و جوی گور خود
دریغ گوردارها ، نمی کنند چالشان

لبان نیمه بازشان ، بیانگر نیازشان
دریغ گوی رازشان ، نگاه پر سؤالشان

گرفته ... دیدن ادامه » اند زاغ ها ، حریم کوچه باغ ها
خمیده شاخه های گل ، ز موج قیل و قال شان

به تک تک درختها ، خزان امان نمی دهد
به برگ برگ سبزشان ، به میوه های کالشان

نگاه کن به بیشه ها !چه می کشند ریشه ها!
که زخم زخم تیشه ها ، نمی دهد مجالشان

شکسته بال کفتران ، به تنگنای آشیان
دگر به بام خانه هم نمی پرد خیالشان

زمان شمار لحظه ها ، خطوط سرخ می کشد
به روزهای هفته شان ، به ماه های سالشان

کسی دری نمی زند ، به کس سری نمی زند
تولد دوباره ای مگر رسد به حالشان !


#بهمن_رافعی_بروجنی
چه مناسب!
واقعا اگر شعر و ادبیات و موسیقی نبود چطور میشد زندگی کرد؟!
این سوالی ه که خیلی اوقات از خودم میپرسم!
۲۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انار:


به تو که می‌رسم
ترک بر می‌دارد
کاسه ای احساساتم
از سرخی لپ‌های گل‌انداخته ات
با شرم
و تو انار می‌شوی،
وقتی لبخندت
می‌ترکاند
لب‌های شیرینت را...


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عطر دلنشین یادت:

سلام!
اینجا عطر دلنشین یادت هر لحظه همنشین من است. خورشید هر روز با یاد تو طلوع می‌کند و ماه سرخوش از نامِ زیبای تو نور می‌تابد.
به درخت های انار، قول داده‌ام وقتی تو بیایی ساعت ها برایشان شعر بخوانم و ساعت ها میخکوب نگاه مهربان تو باشم.
باور کن عطر خوش حضورت تمام گل‌های عالم را مست کرده، من به کنار، خودت بهتر می‌دانی بی تو نفس کشیدنم بند می‌آید.
از تو چه پنهان این روزها، سرگرم سرودن شعرهایی هستم پر از اشک، پر از آه. قدمی از سوی تو کافی است تا تنِ شعرهایم به لرزه بیفتد. مانده‌ام چه کرده‌ای که تمام گنجشک‌های شهر هم تو را به خواب می‌بینند؟!
لیلای مهربانم، اگر خواستی برایم نامه بنویسی به همراه آن، عکسی دیگر بفرست. عکس قدیمی‌ات را در جیب پیراهنم گذاشته‌ام، تا قلبم آرام بگیرد.
لاکردار این قلبِ بی‌تابِ من، دیگر طاقت دوری تو ... دیدن ادامه » را ندارد... زودتر خودت را برسان!!!
گل وجودم تشنه در حسرت شبنم حضور توست.

سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
» تا ۲ پاسخ


ZanaKordistani این را پاسخ داده‌است
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پس لال کلامی یعنی این ، اینکه نه بخوانی نه بنویسی ، نوعی مردگی بر شریان مغز تا نوک شست و اشاره، سایه کرده! پس مردگی یعنی لا کلام....
مانند کسی که از اعتصاب غذا رنجور است، گرسنه و نحیف درد می کشد...اما نمی تواند لقمه بردارد ... آن قدر اعتصاب کرده که از خوردن ابا دارد...
حال این روز های من است ، حصر کلمات در سینه ام انفجاری را رقم خواهد زد ، می دانم....اما هرچه از دل می نویسم با Del پاک می شود ...ابا دارد...
ابا دارم....
ZanaKordistani، وِی_دا و مریم اسدی این را امتیاز داده‌اند
ابا دارد
ابا دارم
این روزها جز سکوت هیچی پیدایی نمیدهد...
۱۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علیرضا
درباره فیلم بامب شل i
#نقد_اختصاصی
#پورحسین
#فیلم_bombshell_2019
#درام_سیاسی
#سینمای_آمریکا

در عصری که رسانه ها حاکم بلامنازع افکار ، مردم و جهان هستند فیلم bombshell به یک جنگ تمام عیار درون آن ها می پردازد . نبردی که هیچ خط قرمزی برای خود متصور نیست و در انتها جز یک رسوایی بزرگ ارمغان دیگری ندارد . فیلم با تمپو سریع خود و دیالوگ های فراوانی که دارد به خوبی می تواند فضای یک تحریریه را در مقابل چشمان مخاطب ترسیم کند اما تلاش صرف برای به سرانجام رساندن آن سبب می شود تا با نظم مناسبی به پیش نرود و مخاطب ممکن است بارها با سردرگمی در مسیر رسیدن به انتهای قصه مواجه شود . بی شک در مسیر کامل شدن این قصه ، نقش آفرینی بی بدیل سه ستاره امروز سینمای جهان یعنی مارگو رابی ، نیکول کیدمن و شارلی ترون بسیار چشم نواز است. از سوی دیگر نریشن این فیلم بسیار زیرکانه ترسیم شده است به گونه ای که غالب قصه ... دیدن ادامه » از زبان کاراکتری روایت می شود که از صحبت کردن در مورد رسوایی برگ هراس دارد . عملکرد ضعیف بازیگران مرد ، ضعف در قصه گویی و در نهایت ضعف در به تصویر کشیدن التهاب داستان به کمک تکنیک بزرگ ترین نقاط ضعف این فیلم هستند .

نمره 6.5 از 10
مریم عباسی، امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
علی عبدالرحیم این را دوست دارد
انتخاب بازیگرش که افتضاح بود
متلکاش به جمهوری خواها هم خیلی رو و دو دستی بود
اون سکانسهای آزار جنسیش هم که مثلا قرار بود مهیب دربیاد به خاطر صورت یخ در بهشت مارگو رابی و البته ضعف کارگردانی پوچ درومد
...


دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زیر کرسی لم دادم
کف پاهایم گرم شده و تا مغز استخونم رفته
حس لختی خوبی دارم
چشمانم سنگین شده
و بعد از سه چهار روز سخت، آرومم
چیزی نپرسیدم. کسی چیزی نگفت
این خاصیت روستای ماست گمونم
امشب فقط میخوام راحت باشم.
صدای پارس سگها تو سرما یا زوزه گرگ ، هرچی هست لالایی شده برای چشمهای من
سلام
به بهانه شب آرزوها...
آرزو میکنم تن و جسمتون همیشه در سلامت و ایمنی باشه.
آرزو میکنم ذهنتون همیشه در آرامش باشه و تحت اراده و خواست شما همیشه به چیزایی که دوست دارین فکر کنه.
آرزو میکنم همنشین های خوب و مهربون و خیرخواهی کنارتون باشن و حس اعتمادتون رو به دنیا و آدم هاش به اوج برسونن و یه خاطر آسوده نصیبتون کنن.
آرزو میکنم خدا بهتون ثروت زیادی بده مثل رودی که بر دشت جاری میشه ثروت به سمت شما بیاد.
آرزو میکنم خدا کمکتون کنه به کسب و کاری که مورد علاقتونه و موجب آرامشتون میشه مشغول بشین و به کسب و کارتون برکت بیاد و به اوجش برسین.
آرزو میکنم خدا کمکتون کنه و از همه قدرت تمرکزتون در همه امورات زندگیتون استفاده کنین و مثل ذربین و پرتو های نور جمع باشین .
آرزو میکنم خدا وجودتون رو پر از پندار نیک و کردار نیک کنه.
آرزو میکنم خدا به قلبتون وسعت بده ... دیدن ادامه » و قلبتون رو پر از عشق به همه کائنات و موجودات کنه.
آرزو میکنم همیشه به داشته هاتون فکر کنین و برای رسیدن به خواسته هاتون با خردورزی برنامه ریزی کنین و برای اجرای برنامه هاتون تلاش کنین.
آرزو میکنم هرروز کتاب بخونین هرروز ورزش و مدیتیشن کنید و هرروز به خانوادتون و همسرتون بگین که دوستشون دارین و همه اینا بشه عادت هروزتون.
آرزو میکنم همیشه برا خودتون و دیگران آرزوهای خوب بکنین.

«حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد
همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم»
امیدوارم همه‌ی این دعاها و آرزوهای قشنگ به خودتون برگرده.
دیروز
آمین :)
آمین برای شما و همه :)
دیروز
سلام خدمت همه دوستان عزیز
ممنون از ابراز محبت و لطف همگی
هرچی آرزوی خوبه برای همه شما و امیدوارم به دلخواهاتون برسین♥️
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید