کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال | دیوار
S3 : 04:49:57 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
بودن یا نبودن مسئله این نیست!
از امروز صبح تئاتر درد فیزیکی دیدم....
کبد و نارسایی کبد...
خونریزی داخلی و کلافگی یک مرد..
آنژیوکد و یک واحد خون را پاره کرد..
اختلال حواس و ..... هذیان و....
و غیره و غیره..
و درد و ناله..
با باند دستش را به لبه تخت بستند که سرم
داروها را پاره نکنه و دست من تو دستهاش
گه اجازه ندهم باندهایی که ۳ بار درآورده دوباره
در ... دیدن ادامه ›› بیاره....
محمد مجللی به یاد توام...
متاسفانه پدرم زنده می مونه و کابوس های یکسال
اخیر بطرز بدتری داره محقق میشه...
بودن یا نبودن مسئله این نیست...
سالم زیستن مساله این است...
تنها یک امید دارم برای خودم اُتانازی ...
چقد ناراحت شدم...نه از سر تعارف...

یاد دو سه سال آخر مادربزرگم افتادم...که چقد همه اذیت شدیم و خودش...

امیدوارم آرامشت رو زود به دست بیاری کیانی جان...
۱۷ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
(احیانا برای دوستانی که مطلع نشدن) این اجرا رو میشه از لینک زیر (برای چند روز) رایگان دید:
https://www.youtube.com/watch?v=RpWCGkOe1ig
دم گروه تئاتر 84 گرم :)
ممنون محمد جان
۴ ساعت پیش
سپهر
ممنون محمد جان
قربانت سپهر جان.
البت ببخشید پا تو کفشت کردم :)))))
۳ ساعت پیش
محمد ونائی
قربانت سپهر جان. البت ببخشید پا تو کفشت کردم :)))))
نفرمایید قربان
قبلی رو که نشد ببینم اینو ایشالا فردا می بینم
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و زمین های پوشیده با برف
می آیند از پی هم
که در آنها می رویند هر لحظه
گلهایی آبی رنگ

و سپیدی به آبی می گراید اندک اندک
چون آسمانی آبی
که در خود دارد لکه هایی بیشمار از ابر
و هر لحظه در حرکتند آرام
ابرها نه!
لیک خطوط آسمان، بر ابرهای ساکن حیران!
که تنگ تر می کنند فضای ابرها را

و هر لحظه بیش از پیش ابرها رو به زوالند
چون برف در حال آب شدن
از قدم های مدام خودکار

سال 1397✍🏻
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فاطمه تیرگر
درباره فیلم‌تئاتر رینارد روباهه i
کیفیت فیلمبرداری خیلی ضعیف بود دخترم حوصلش سر رفت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرثیه‌ای برای مهدی کوشکی و رویای کودکی که به باد رفت!
۱۲-۱۳ ساله بودم که تو را، ساکت و مغموم در گوشه‌ی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهر خرم‌آباد پیدا کردم. آن زمان جوانی بودی -لابد شبیه امروز من- پر از آرزو و فکر و -لابد شبیه امروز من- غمگین از اینکهبرای شندرغاز پول معلمی باید وقتت را به گل‌بازی و نقاشی با ما بگذرانی.
آخ! مهدی! با آقای کوشکی آن زمان من چه کردی که حالا در پی این همه سال شرم دارم بگویم که چه کسی بود که من، گمگشته بی‌پناه را، راه زندگی کردن آموخت و من، و هر آنچه امروز من است مدیون اوست؟!
غم آنچه که تو امروز شده‌ای -که به خودت مربوط است- بر دل من مضاعف شده. غم تغییر تو از "کاسیت در زنجیر" و "ولپن" به این "لاله‌زاری" های "مستقل" و "شهرزاد" ی ات! مهدی! این ۱۶ سال با تو چه کرده است؟
بر تو چه رفته که هشتگ نامت با این همه ابتذال عجین شده؟
دیگران ترسواند! محافظه کارانی چون من که به رویت می‌خندد و در پشت سر ریشخندات می‌کنند. اما من با دل آن پسرک ۱۲ ساله که قلبش از شور عشق به هنر تو به تپیدن افتاد چه کنم؟
مهدی کوشکی! خدا را شکر می‌کنم که همان روزهای اول که تو را در قالب جدیدت باز شناختم، تمام رشته‌های میان خودم و خودت را گسستم. نه! تو دیگر اولین معلم من نیستی!
و این نه مرثیه‌سرایی برای من، که تبری جستن من از تو و آنچه تو هستی است. و اگر مرثیه‌ای برای سرودن باشد برای توست و آنچه که تو با خود کردی.
۹۹٫۲٫۲۹

یادداشت درباره کتاب " هیچ دوستی به جز کوهستان " نوشته بهروز بوچانی
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو
چاپ شده در رونامه ساندگی در تاریخ 1399.02.04

کتاب " هیچ دوستی به جز کوهستان " ، جدای از موضوع خاصش ، ماجرای عجیبی را از ابتدای نوشته شدن با خود همراه داشته است ؛ چه سرگذشت نویسنده اش و چه مسیر دشواری که طی شد تا کتاب نوشته شود و به دست ناشر برسد ، همگی جزو نادرترین اتفاق ها درباره نگارش یک کتاب است . قبل از نوشتن کتاب ، نویسندۀ آن ، " بهروز بوچانی" ، ایران را ترک نمود و سعی کرد با قایق از طریق اندونزی به استرالیا برسد ؛ بار اول ، قایق غرق شد و او به طرز معجزه آسایی نجات پیدا کرد. بار دوم توسط نیروی دریایی استرالیا دستگیر و به بازداشتگاهی در جزیره مانوس برده شد . بهروز در طول حضورش در این زندان ، کتابش را طی چندسال از طریق پیام رسان واتس آپ برای دوستش دراسترالیا می فرستاد و دوستش آن را از زبان فارسی به انگلیسی برگرداند وکتاب را چاپ کرد .
پس از چاپ ، این کتاب جایزه ادبی نخست وزیری ویکتوریا را دریافت کرد ؛ جایزه ای که استرالیا ... دیدن ادامه ›› برای کمک به نویسندگی خلاق برگزار می کند و البته گران ترین جایزه ادبی این کشور هم محسوب می¬شود . هم چنین جایزه ملی زندگی نامه استرالیا و چند تقدیر دیگر به عنوان این کتاب رسید . سوای تمام سروصداهایی که چاپ این کتاب به پا کرد و جوایزی که نصیبش شد ، با یک اثر منحصر به فرد مواجهیم .
آنچه در هیچ دوستی به جزکوهستان ، بیشتر از همه به چشم می آید ، قدرت نویسنده در خلق تصویر است ؛ تصویرهایی بی بدیل و بکر که با قوه تخیل ، دستان خواننده را می گیرد و او را به سفر دلهره آوری می برد . حتی در این بین به بیان خلاصه ای از موقعیت اکتفا نشده بلکه صفحات کتاب ، مخاطب را با طبیعت اندونزی و استرالیا ، قایق ، کشتی و ویژگی های مسافرانش و در نهایت زندان مانوس ، آشنا می کند و آن را با خطی پررنگ و تمایزی عجیب برای خواننده مشخص می نماید ؛ آن قدر واضح که مخاطب می تواند حرکت آن قایق خاص را در بین اقیانوس و تعدادی زیاد از سایر قایق ها تشخیص دهد . واقعیت مواجهه با مرز باریک مرگ و زندگی و دست و پنجه نرم کردن با شرایط سخت از جمله گرسنگی و احتمال غرق شدن به قدری فوق العاده ترسیم شده که گویی تمامی این اتفاقات روبروی خواننده در حال به وقوع پیوستن است .
لحظه ورود اولیه به استرالیا برای سوار شدن به هواپیما و رفتار تحقیرآمیز پلیس در سوار کردن پناهجوها برای بردنشان به مانوس ، از تلخ ترین تصاویر کتاب و آغاز ورود شخصیت اصلی کتاب به جزیره ای است که خیلی¬ها در آن خودکشی می کنند و برای جیره غذای هرروزه باید زجر انتظار در صف های طولانی را بکشند ؛ چراکه چیدمان زندان به گونه ای است که زجر دادن زندانیان ، اولویت اول زندان بانان و سیاست بالادستی های زندان بوده است .
در مرحله ورود به مانوس ، سمت و سوی روایت به جایی می رسد که در کنار عدم امکان فراهم بودن رفع اولیه ترین نیازهای یک انسان زندانی ، به عمیق ترین احساسات او نیز بی توجهی می شود و با تحقیر و توهین ، او را یک انسان کوچک به شمار می آورند . تقابل رفتارهای متفاوت از انسان هایی در موقعیتی یکسان که صورت به صورت ، نفس به نفس با مرگ و احتمال نرسیدن به مقصد نهایی شان از مهاجرت مواجه اند ، تصویری صریح تر و با جزییات از انسانی اسیر می سازد ؛ جزییاتی که نحوه ارائه و چینش آن ها ، مخاطب را با واقعیتی تلخ از زندانی در آن سوی اقیانوس ها آشنا می کند و در عین حال منجر به خستگی در خوانش نمی شود بلکه بیشتر وجه ماجراجویانه و کنجکاوی برای در معرض آگاهی قرارگرفتن ماجرا ، خواننده را هل می دهد تا از ادامه داستان سر دربیاورد و و این برگ برنده ای است که زبان قصه گو و شیرین بهروز بوچانی به او بخشیده . او واقعیت را با عناصر داستان گره زده و از توصیف محیط ، بیشترین بهره را برده است .
اگرچه بهروز در این کتاب ، به فراوانی از پیشینه اش در ایران سخن نگفته اما تصور اینکه این ذهن قصه گو اگر قرار بود درباره ایران و گذشته اش صحبت کند ، یقینا داستان های زیادتری برای گفتن داشته ، دور از انتظار نیست . هرچند رگه هایی از اشاره به سرزمین مادری و چشیدن طعم جنگ ، گواه زندگی سختی است که او از ابتدای تولد از سرگذرانده .
تلاش او در جلب توجه خوانندگان به فاجعه ای که در زندان مانوس در حال وقوع است ، ریشه در زجری دارد که او با حضور چندساله در مانوس و تماشای رنج کشیدن سایر زندانی ها دچار شده ؛ رنجی که ماحصل سیاست عجیب یک کشور پیشرفته در برخورد با عده¬ای زندانی است که آن¬ها را در سخت ترین شرایط روحی و جسمی و البته محروم از حقوق اولیه شان قرار داده . به راستی معنای فاجعه و زوال انسانیت ، مترادف رفتار زنجیره ای است که خلق زجر ، بزرگترین دستاورد چندساله¬شان در اداره یک زندان است . البته نوع برخورد کشورها با مهاجران غیرقانونی و سیاست آنها در جلوگیری از ورود ، به قوانین آن کشور مرتبط است اما تحقیر انسان ها و آزار رساندن به زندانیان یک اردوگاه ، موضوعی است مرتبط با حقوق بشر که نمی توان و نباید ، سیاست سکوت در برابر آن اجرا شود ؛ انتشارخبر هرچند وقت یک بار خودکشی کردن یک زندانی در مانوس ،گواه دردی است که در محیط بازداشتگاه پخش شده و نقطه ای است حساس برای انعکاس فاجعه ای انسانی که نباید در حد تیتر جذاب خبرگزاری های جهان باقی می ماند . البته تبحر بوچانی در ترسیم فضایی که خواننده بتواند عمق این فاجعه را درک کند و گِزگِز نیش واقعیت او را رها نکند ، صدای فریاد هنرمندی شد که پناهی جز ادبیات پیدا نکرد و حالا که فریاد او به گوشی اهالی فرهنگی جهان رسیده ، آنان که می توانند دستی شوند برای نجات ، کلمه به کلمه در قبال این افراد مسئولند .
چشمان بهروز بوچانی ، همان که در طراحی جلد کتابش نیز رویشان تمرکز شده ، دیدگانی هستند که یک ماجرا را هزارباره می بیند و همین عمق در تماشا ، به او درایتی داده که توانسته ماجرای سفرش را با تمام زجر از زوایای مختلف بیان کند . نگاه شاعرانه او اگرچه دوش به دوشش حبس شد در آن زندان ، اما جسارت ساخت تعبیرهایی را که از جنس احساسات باشد به وی داد و او با توضیح شرایط اسفناک زندانیان این جزیزه ، نوع تازه ای از روایت آورد بدین معنا که او با تشبیهات ویژه اش ، دیدگاه های خود را از ظرف گزارش به ظرف داستان انتقال داد و روایت کرد . روایتی که توانست پس از کسب جوایز متعدد ، او را از بند زندان مانوس برهاند و زندگی آزادانه¬ای را برایش رقم بزند .
بوچانی به معنی واقعی نویسنده است . گویی چاره ای جز بازگویی ماجرایی که از سر گذرانده نداشته و سعی کرده این کار را به بهترین ترین شکل ممکن انجام دهد ؛ به همین دلیل هر آنچه را در اردوگاه پناهندگان مانوس دیده به کار می¬گیرد تا همذات پنداری مخاطب را به دست بیاورد ؛ و این گونه طعم تلخ واقعیتی که جان از جسم و روح دسته ای انسان می گیرد ، در ترکیب با ذهن هنرمند ، به کتابی منحصر¬به¬فرد تبدیل شد . ماجراهای زیادی از جزیره مانوس در جریان گزارشات رسانه ها به گوش رسیده اما بهروز بوچانی با نگاهی همه جانبه تر در قالب بیوگرافی توانسته ماجرای حضورش در مانوس را به داستانی ترین شکل ممکن ارائه دهد و صدای اعتراض خود را به وضعیت اسفناک مانوس به گوش جهان برساند تا نمادی شود از او که کلمه تنها دارایی ذهن هنربینش بوده و از همین سرمایه استفاده کرده تا قلمش را تبدیل به فریادی برای نجات کند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با درود به لطف پستی که سید مهدی گرامی گذاشته بودند شروع به مرور کتابی کردم که به نظرم به سرچشمه بسیاری از گرفتاریهای فردی و اجتماعی ما پرداخته . تصمیم گرفتم هر از گاهی که سه چهار صفحه ای می خوانم ، خلاصه ای هم در اینجا درج کنم ، شاید که راهی به دهی داشته باشد . لازم به ذکر است لزوما با همه ی نظرات نویسنده موافق نیستم .

کتاب استبداد در ایران نوشته حسن قاضی مرادی چاپ سوم 1387

به جای مقدمه :
انسان به عنوان ذهن شناسنده [ = سوژه ] در گذار دایمی از نادانستگی به دانستگی متحقق می شود .گذاری که بر امده ی پرسشگری انسان و پاسخهای او به این پرسش ها و نیز باز تولید این پرسش ها و پاسخ ها در روند بی پایان پرسشگری است ...

پزسشگری مستلزم دو احساس انسانی حیرت و تردید است...

آگاهی از نادانستگی، نقطه آغاز فلسفه بود . پرسشگری عمدتا بر محور حیرت ممکن شد . افلاطون از زبان سقراط ... دیدن ادامه ›› گفته است که حیرت آغاز فلسفه است...

با ارسطو تبین فلسفه جهان مادی اهمیت عمده ای یافت و همین تبیین ، در تلفیق با غایت مداری کلام مسیحی ، فلسفه ای را بر بنیان پاسخهای دینی برای دوران قرون وسطی رقم زد . در این دوران فلسفه با محور قرار دادن پاسخ های کلامی ، با موجودیت خود که پرسشگری بود در تضاد قرارگرفت...

دکارت به نفی این فلسفه از طریق به پرسش در آوردن آن ، مبتنی بر شک و تردید اقدام کرد . در این نفی او قطعیتی جز این نیافت که : من می اندیشم پس هستم ...

شک کردن در همه چیز و به پرسش در آوردن هر موضوعی ، بنیان پیشرفت و تعالی انسان است.

حیرت به پرسش در آمده، اغاز شناخت است . پرسش آشنایی زداست و انسان را به شناخت واقعی رهنمون می گردد.

ادامه خواهد داشت...

پ .ن : سعی کردم خلاصه به گونه ای باشد که انسجام مطالب حفظ شود بلکه اگر علاقه مندی شرایط خواندن کتاب را نداشت ، بهره ای از این خلاصه ببرد
میم سردلی و سیدمهدی این را دوست دارند
درود بر شما
همچنین می‌توانید برگه کتاب را هم بسازید و پای همان برگه مطالب خود را بنگارید.
۱۴ ساعت پیش
Ali
ممنون همیاری گرامی دروغ چرا ؟ تنبلی کردم .ممنون از امکانات جدیدتون
علی جان ممنون از زحمتی میکشی..
بابت معرفی کتاب هم ممنون.. من یادداشتش کردم تا بلکه پیداش کنم و بخونم..
بابت کامنت هات راجع به فردوسی هم بسیار استفاده کردم... به معنی واقعی کلمه...

برگه این کتاب رو هم درست کردم، هر وقت تایید شد، اگر مایل بودی به اونجا انتقال بده یا ادامه ش رو اونجا بنویس که دسترسی بهش راحت تر بشه...
۱۴ ساعت پیش
نیلوفر
علی جان ممنون از زحمتی میکشی.. بابت معرفی کتاب هم ممنون.. من یادداشتش کردم تا بلکه پیداش کنم و بخونم.. بابت کامنت هات راجع به فردوسی هم بسیار استفاده کردم... به معنی واقعی کلمه... برگه ...
خیلی خیلی ممنون بابت درست کردن برگه حتما ادامه رو اونجا مینوسم . واقعا لطف کردید.
۱۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
celine
درباره فیلم خانه پدری i
....
.
سپهر، پویا فلاح و سیدمهدی این را دوست دارند
من امروزر یجا خوندم که گفته اگر فیلمم زودتر اکران می شد این اتفاق نمیفتاد. یکم تیتر بالا عجیبه
۱۳ ساعت پیش
زهره مقدم
من امروزر یجا خوندم که گفته اگر فیلمم زودتر اکران می شد این اتفاق نمیفتاد. یکم تیتر بالا عجیبه
تیتر بالا رو به طعنه گفته
۱۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جغدیست نشسته روی ویرانۀ ما
ویرانه تر از پیش شده خانۀ ما
آنقدر چو موش مانده در سوراخیم
کاو لانۀ خود نموده کاشانۀ ما
۲ روز پیش، پنجشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
idtop
داشتن اپل آیدی معتبر و مطمئن یکی از مهم ترین نیاز های افرادی هست که از دیوایس های شرکت اپل استفاده می کنند، شما با داشتن اپل آیدی می تونید از امکانات مختلف آیفون، آیپد، اپل واچ، مکبوک و سایر محصولات این شرکت استفاده کنید، تا امروز ساختن اپل آیدی در ایران به دلیل تحریم های آمریکا کمی سخت و پیچیده بود و هرکسی از پس اون بر نمیومد، اما با اتفاقی که امروز افتاد تقریبا میشه گفت ساخت اپل آیدی شخصی از داخل ایران غیر ممکن شد.
اما تا اون زمان اگه به اپل آیدی معتبر و قابل اطمینان نیاز دارید، میتونید به بخش خرید اپل آیدی وب سایت مراجعه کنید و خریدتون رو انجام بدین.
https://idtop.ir/
idtop این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاهش استرس با یادگیری موسیقی
همه افراد با موج زیادی از عوامل استرس زا مواجه می شوند که خیلی از عوامل ناخواسته پیش می آید. عوامل اجتماعی، شغلی و خانوادگی استرس زا را شاید در بسیاری از موارد نتوان از بین برد چون در بیساری از موارد کنترلی بر روی آن ها نداریم. بنابرین برای کاهش و کنترل استرس باید روی خودمان کار کنیم و تاثر عوامل را تا حد امکان کم کنیم. آموزش موسیقی و یادگیری نواختن ساز از مهارت هایی است که قدرت فرد برای مقابله با عوامل استرس زا را بالا می برد و اثر آنها را کم می کند.

نیازی نیست که در یک جلسه موسیقی درمانی شرکت کنید تا از مزایایی که موسیقی می تواند بر سلامتی شما بگذارد استفاده کنید. نواختن ساز در خانه یا کلاس درس موسیقی می تواند به شما در مدیریت استرس کمک کند و تاثیرات زیر را احساس کنید:

نواختن ساز به شما در تمرین آگاهی ذهن کمک می کند. آگاهی ذهن وضعیت آگاهی کامل از لحظه فعلی است ، بدون اینکه حوادث گذشته یا نگرانی های آینده ذهن را پریشان کند. یاگیری موسیقی نیز تاثیری شبیه به مراقبه برای آگاه شدن ذهن دارد.
نواختن یک ساز شما را مجبور می کند تا از زندگی پر استرس فاصله بگیرید. در کار، مدرسه و معاشرت به ... دیدن ادامه ›› فناوری متکی هستیم ، به نظر می رسد که ما هرگز قدمی به عقب نمی زنیم و در دنیای واقعی فعالیتی انجام نمی دهیم. کار با دستان خود ، به دور از تلفن یا رایانه ، راهی مناسب برای تجربه زندگی واقعی است.
آموزش موسیقی می تواند اجتماعی باشد و معاشرت می تواند سطح استرس را کاهش دهد. موسیقی روشی خارق العاده برای برقراری ارتباط با افراد همفکر ، به اشتراک گذاشتن ایده ها و همکاری با یکدیگر برای ابراز خلاقیت است.
منبع: آموزشگاه موسیقی کالج موزیک ( https://collegemusic.co/)
۲ روز پیش، پنجشنبه
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در میان جنگل
کلبه ای می گرید زیر باران
روشنی مشهود است از پشت پلک های بسته اش

صبح زیر چتر خورشید
کلبه در خواب است
و بخار نفسش پیداست از دور

دوری پرندگان مست از آغوش درختان
به خزان نشانده سخت، جنگل را

و صدای باد
حزن آلود نجوا می کند
تنهایی جنگل را
در میان شاخه ها

سال ۱۳۹۷✍🏻
۲ روز پیش، پنجشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
گفتم تو نمی دونی که من می ترسم
تو رو با خودم تنها بذارم؟
من وقتی خر میشم خیلی خر میشم
خندید،خنده‌ش شد خورشید،تابید و گرمم کرد
گفت خیلی خری دیوونه
گفتم میدونم بابا،هی میگه
باز خندید،از اون خنده ها که چشماش می خنده
گفتم تو که ندیدی،رم که می کنم
عین یه ... دیدن ادامه ›› گراز ماده که جنینش مرده باشه تو دلش
می زنم همه جنگل موهاتو پریشون میکنم
داد می کشم داد می ترسونه تو رو
زبونم لال یه وقت بارون میاد تو چشمات
باز خندید،گفتم من میترسم از خودم
تو هم بترس ازمن،
بذار یه کاری رو بالاخره دوتایی با هم انجامش بدیم
جدی شد،نخندید،دلم هری ریخت
گفت من برم دیگه نمی ترسی؟
تو دلم گفتم زکی،تو بری دیگه کی اصلا میمونه
که بترسه یا نترسه
زل زدم به انگشتای پاش
بلند گفتم نه نمی ترسم
اصلا تو بری بهتره،آروم میشه هوا
باد نمیاد،ابر نمیاد،همیشه خورشیده
گفت ای دیوونه،باز خندید
خنده هاش شد نسیم اردیبهشت
که از دریای سبز آبی
پربکشه به تن آدم تو ساحل نوشهر
نخندیدم با خنده هاش،فهمید ابریم
رفت،انگار که هیچوقت نبوده
حالا جای خالی خنده هاش
گوشه آسمون یه لکه سیاهه
هر کی می پرسه دیوونه
اون سیاهی چیه گوشه آسمونت؟
میگم قدیما خورشید بود
الان هیچی نیست،هیچی
۱۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
celine
درباره فیلم خانه پدری i
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس‌ها
به داس سخن گفته‌ای


احمد شاملو...
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس‌ها
به داس سخن گفته‌ای


احمد شاملو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم سینمایی خروج

همنظرم با نظرهای متداول آقای فراستی. 😑
پویا فلاح و امیر مسعود این را خواندند
امیرمسعود فدائی، جعفر میراحمدی و زهره مقدم این را دوست دارند
ندیدم و ندید موافقم
۱۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
 هفتم خرداد سالمرگ عباس نعلبندیان است؛ نمایشنامه‌نویس خلاقی که سال ۱۳۶۸ در چنین روزی در ۴۰ سالگی دست به خودکشی زد و روی سنگ قبرش نوشته شد: «در این غربت غریب عطر تو را از کدام توفان باید خاست؟»

نعلبندیان در سال‌های کوت...
هفتم خرداد سالمرگ عباس نعلبندیان است؛ نمایشنامه‌نویس خلاقی که سال ۱۳۶۸ در چنین روزی در ۴۰ سالگی دست به خودکشی زد و روی سنگ قبرش نوشته شد: «در این غربت غریب عطر تو را از کدام توفان باید خاست؟»

نعلبندیان در سال‌های کوتاه عمر هنری‌اش قصه‌ها و نمایشنامه‌های متعددی با همان ادبیات و خط‌الرسم مخصوص خودش نوشت و متن‌هایی را هم به فارسی ترجمه کرد؛ آثاری همچون قصه‌های «از هفت تا هفت و نیم»، «ص.ص.م»، و نمایشنامه‌های «اگر فاوست یه کم معرفت به خرج می‌داد»، «داستان‌هایی از بارش مهر و مرگ»، «ناگهان هذا حبیب‌الله». او با اولین کارش در دومین جشن هنر شیراز دومین جایزه نمایشنامه‌نویسی را دریافت کرد و یک‌سال بعد به‌عنوان نمایشنامه‌نویس و مدیر بخش داخلی به کارگاه نمایش پیوست و تا آخرین روزهای فعالیت کارگاه با آن همکاری کرد.

در سال‌های اخیر بارها کارگردان‌هایی تلاش کردند نمایشنامه‌های عباس نعلبندیان را در ایران اجرا کنند اما هر بار به در بسته ممیزی خوردند؛ هرچند نمایشنامه‌هایی از او به صورت زیرمینی و در محافل خصوصی‌تر توسط کارگردان‌های شناخته‌شده‌ای اجرا شد اما همچنان نمایشنامه‌های نعلبندیان جزو آثار ... دیدن ادامه ›› ممنوعه است.

روح‌الله جعفری (نمایشنامه‌نویس، کارگردان و مدرس) در سالروز مرگ این هنرمند پیش‌روی ایرانی به سه نمایشنامه‌ای اشاره می‌کند که در ۱۰ سال اخیر قصد اجرا و نمایشنامه‌خوانی آنها را داشت، اما مجوز نگرفت.

جعفری تشریح کرد: گروه تئاتر گیتی در یک دهه اخیر، سه نمایشنامه «پژوهشی ژرف و سترگ و نو، در سنگواره‌های دوره بیست و پنجم زمین‌شناسی، و یا چهاردم، بیستم و غیره، فرقی نمی‌کند»، «سندلی کنار پنجره بگذاریم و بنشینیم و به شب دراز تاریک خاموش سرد بیابان نگاه کنیم» و «ناگهان؛ هذا حبیب‌الله، مات فی حب‌الله، هذا قتیل‌الله، مات بسیف‌الله» را برای اجرا آن هم هربار به مدت سه تا شش ماه تمرین کرد اما هیچ‌یک از این آثار به دلیل آنکه اداره‌کل هنرهای نمایشی و زیرمجموعه آن یعنی شورای ارزشیابی و نظارت مجوز برای اجرای عمومی‌شان صادر نکرد، رنگ صحنه به خود ندید.

سرپرست گروه تئاتر گیتی ادامه داد: اداره‌کل و شورای نظارت حتی به گروه برای خوانش نمایشنامه و «ناگهان؛ هذا حبیب‌الله...» در «رپرتوار نمایشنامه‌خوانی گروه تئاتر گیتی در حمایت از مردم سیل‌زده شهر معمولان، استان لرستان» که مرداد و شهریور سال گذشته به مدت ۱۰ شب در تماشاخانه سنگلج برگزار شد مجوز اجرا نداد. البته نه‌تنها به اجبار این نمایشنامه نعلبندیان از رپرتوار کنار گذاشته شد، بلکه نمایشنامه‌های «گلدان» نوشته بهمن فرسی و «چوب به دست‌های ورزیل» نوشته غلامحسین ساعدی را هم حذف کردند و نگذاشتند این سه نمایشنامه پیش‌روی مخاطب خوانش شود.

او با بیان اینکه «برای احقاق حق در هر باری که گروه تئاتر گیتی با حذف، سانسور و فشار حداکثری برای مجوز اجرای عمومی ندادن به این سه اثر از عباس نعلبندیان روبه‌رو شد به معاونت هنری، اداره‌کل هنرهای نمایشی و رئیس وقت شورای ارزشیابی و نظارت رفتم» گفت: و از آنها خواستم دلایل این‌همه فشار برای ندادن مجوز به این نمایشنامه‌ها را به صورت مکتوب به من اعلام کنند که هرگز این کار را نکردند؛ بلکه تنها به‌صورت شفاهی متذکر شدند حق اجرای این آثار را از عباس نعلبندیان ندارم. آنها بدون ذکر دلیلی در همه این سال‌ها (البته به‌زعم خودشان) نام عباس نعلبندیان، آثار او و اندیشه‌اش را حذف کردند و اجازه به صحنه رفتن و کار روی نمایشنامه‌های او را ندادند.

جعفری با تاکید بر اینکه «جلوی انتشار اندیشه را نمی‌توان گرفت.» گفت: این تفکر و ذهنیت غلطی است که با سانسور می‌توان نام عباس نعلبندیان را که یکی از نمایشنامه‌نویسان تاثیرگذار نیمه دوم دهه چهل و پنجاه شمسی است، ‌حذف کرد.

او خاطرنشان کرد: در عالم هنر، نگاه افراطی داشتن معنایی ندارد. همچنان که در مدیریت و برنامه‌ریزی امور فرهنگی این نگاه و در پیش گرفتن این رویه معنایی نمی‌تواند داشته باشد. در حق عباس نعلبندیان چه قبل و چه بعد از انقلاب، جفا شد. نعلبندیان قبل از انقلاب با این برچسب جعلی که نویسنده‌ای دست‌راستی است، مورد بی‌مهری قرار گرفت و بعد از انقلاب هم با مجوز ندادن برای چاپ آثار و به صحنه رفتن متون او، این بی‌مهری ادامه دارد.

https://www.ilna.news/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/918950-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%86%D8%B9%D9%84%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%82-%D8%A7%D8%B4-%D8%AC%D9%81%D8%A7-%D8%B4%D8%AF
جناب لهاک گرامی با عرض سلام و ارادات
واقعا سرنوشت نعلبندیان از تراژیکترین ها است. اتفاقا چند هفته پیش شکوه نجم آبادی بازیگر خوب تئاتر و از اولین بازیگران حرفه ای کارگاه نمایش هم‌ بعد از اینکه چهل سال نتواست‌بر روی صحنه تیاتر ایران‌برود، در فرانسه درگذشت..
نجم آبادی و نعلبندیان به مدت سه سال با هم‌ازدواج‌کرده بودند و جدا شدند.
شکوه‌ نجم‌آبادی از نخستین بازیگرانی بود که قبل از آنکه وارد کارگاه نمایش شود به‌صورت حرفه‌ای تئاتر بازی می‌کرد؛ بازیگر تئاتر فعال در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی که در سال‌های بعد از انقلاب به فرانسه مهاجرت کرد. او در این سال‌ها چند باری به ایران آمد و قصد داشت بار دیگر روی صحنه ... دیدن ادامه ›› برود که یکی از آنها حضورش در جشنواره تئاتر بانوان و بازی در نمایش "شب تدفین اکستریس جی" نوشته جمال ابوحمدان به کارگردانی مریم معترف بود. اما این عملی نشد و او هیچ‌گاه نتوانست بار دیگر بر صحنه‌های تئاتر ایران حضور یابد تا نسل جدید او را بشناسند.
حیف و دریغ از هنرمندان اصیل و یگانه که اینگونه سانسور شدند و البته فکر می کنم حاضر هم نشدند به هر قیمتی تن به کثافت وضع موجود دهند....
سپاس از یادآوری تان دوست ارجمندم
۲ روز پیش، پنجشنبه
ابرشیر
جناب لهاک گرامی با عرض سلام و ارادات واقعا سرنوشت نعلبندیان از تراژیکترین ها است. اتفاقا چند هفته پیش شکوه نجم آبادی بازیگر خوب تئاتر و از اولین بازیگران حرفه ای کارگاه نمایش هم‌ بعد از اینکه ...
آقا سلام و احترام و ارادت
متاسفانه تیغ سانسور سلیقه ای ناجوانمردانه هنر ایران را به یغما برد کوچ های اجباری و خانه نشینی ها ، بعضی شد تا نفس خیلی ها در گلو بماند و ....
سال گذشته در مراسم بزرگداشت شانزدهمین هفته تئاتر
از بیژن مفید یاد شد بهمن مفید در سالن بود بروی استیج آمد اما نامش بر زبان هیچ کدام از آقایان نیامد
یا متن غلامحسین ساعدی همین آقایان سال گذشته مجوز اجرا ندادند
خلاصه اینکه ....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش میتونستم فیلم تیاترو جاگزین که نه ، حتی التیام دهنده برای این روزهایی که نمیتونم تیاتر ببینم، بکنم. حتی با کارهای خوبی مثل اتاق ورونیکا و مرد بالشی شروع کردم که شروع خوبی باشه ، اما متاسفانه نشد.
سلین جان اتاق ورونیکا بشدت از اجراش عقب بود... بسیار فیلم تئاتر دیدم که بعضا فقط برای قرارگرفتن از چند و چون بصری و فنی اجرا میشد روشون حساب کرد
نه بعنوان تماشای یک تئاتر خوب
۳ روز پیش، چهارشنبه
سپهر
فیلم تاتر پچپچه های پشت خط نبرد بالاخره این زندگی مال کیه سیستم گرون هلم سنگ ها در جیب هایش رو پیشنهاد می کنم
پچپچه های پشت خط نبرد که دیدم تو سالن شهرزاد فکر کنم سال ٩٦ و کلاً کارو دوست نداشتم(خیلی کارهای جنگی بهتر دیدم و در نتیجه اینکار چشممو نگرفت)، اون دوتای دیگه رو نمیدونم، و سنگ ها در جیب هایش را هم دیدم ولی نشد که بشه😞، ولی یک بار دیگه حالا که تاکید شد، امتحان میکنم😉
اما تا اطلاع ثانوی همون عدم ارتباط بنده با فیلم تئاترو بپذیرید😬
۳ روز پیش، چهارشنبه
پوریا صادقی
برای من تماشا در اتاق کاملا تاریک، نشسته و با هدفون یا اسپیکر نزدیک صورت تاثیر بهتری داره. شاید برای شما تاثیری داشته باشه. تجربه ای هر چه نزدیکتر به سالن.
👌🏼
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در ادامه پست قبلی 

 در تجلیل از سانسور چون قانون است و من که همچنان عاشق این مملکتم!...
در ادامه پست قبلی

در تجلیل از سانسور چون قانون است و من که همچنان عاشق این مملکتم!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این متن رو دوست عزیزی فرستاد که با پست های دوستان تناقض عجیب و دردناکی ایجاد میکنه ولی خوندنش گرچه حسرت بار، اما خالی از لطف نیست.


در زبان فارسی جدایی جنسی وجود ندارد.

مثلا "او" شامل
زن و مرد میشود.
بر خلاف زبان‌های لاتین و عربی.


در زبان فارسی،
اگر جایی تاکید بر جنسیت باشد،
اولویت با زنهاست. بر خلاف زبانهای لاتین و اروپایی.

ما میگوییم ... دیدن ادامه ›› :
زن و شوهر ؛ بجای :
husband and wife.

ما میگوییم خواهر و برادر ؛ بجای :
brother and sister.

ما میگوییم
زن و مرد ؛ بجای :
men an women.

حتا ما میگوییم زن و شوهر.
یعنی مرد در ارتباط با همسر
هویت " شوهر " پیدا می‌کند.
ولی هویت " زن " دست نمیخورد.
بجای اینکه بگوییم
man and wife.

ما نمیگوئیم mankind، میگوئیم بشریت.
ما هرگز در تاریخ و ادبیات به جنسیت اهمیت نداده‌ایم.

اگر جایی لازم شده،
زنان را در اولویت قرار داده‌ایم.

حتی در زبان فارسی،
زن ؛ یک واژه و مفهوم مستقل هست.
نه مثل wo/man. زائده‌ای کنار مرد!

ما،
ملتی نبودیم که هستیم.
برابری، هرگز برای ما، مفهوم و
ارزش غربی و وارداتی نبوده و نیست.


زهره گرامی سلام البته درست است که دستور زبان و قواعد فارسی چندان جنسیت زده به نظر نمی رسد اما فارسی به گواه ادبیات البته بسیار غنی کهن اش زبانی به شدت سکسیتی و ضد زن بوده... کتاب مهمی در همین زمینه وجود دارد به نام فرادستی و فرودستی در زبان فارسی که در واقع تز پایان نامه خانم مریم پاک نهاد جبروتی بوده و نشر گام نو در سال ۱۳۸۱ ان را چاپ کرد . در حوزه زبانشناسی فارسی مطالعه و تحقیق بر سر رابطه زبان و جنسیت و در واقع ارتباط قدرت( مردمدارانه) و زبان بسیار اندک بوده است... زبان فراتر از افعال و کلمات و ترکیباتش ،در واقع حامل خلق و خوی و فرهنگ گویندگانش هم هست.
یکی از تعاریف جنسیت‌زدگی در زبان در کتاب مذکور اینطور است: زبانی جنسیت زده است که کاربرد آن تمایزی بی ادبانه،نامربوط، یا ناعادلانه را در میان جنسیت های مختلف به وجود آورده یا ترویج ... دیدن ادامه ›› نماید
حالا توجه کنید به تنها اندکی مثال های از میان بسیار عبارات و اصطلاحات جنسیت زده ( و ضد زن) در ادبیات عامه و فاخر فارسی:
زن خلا باشد به هر کاشانه ای/ بی خلا هرگز نباشد خانه ای(قند و نمک ص۱۹۴ )
زن خوب فرمانبر پارسا/کند مرد درویش را پادشا(سعدی)
زن چو خامی کند بجوشانش/رخ بپوشانش کفن بپوشانش(اوحدی)
زن پاک را بهتر از شوی نیست(فردوسی)
زن ار چه زیرک و هشیار باشد/زبون مرد خوش گفتار باشد(ویس و رامین)
زنان را ستائی سگان را ستای/که یک سگ به از صد زن پارسای( فردوسی)
گریه زن مکر زن است...گله گذاری کار زنان است(امثال و حکم)
مگو از هیچ نوعی پیش زن راز/که زن بگویدت جمله سرباز(عطار)

من فکر نمی کنم نوع نگاه نسبت به گذشته ما تفاوت چندانی کرده باشد چه بسا زن ستیزی و جنسیت زدگی در سطح پیچیده تر و پنهان تر و عمیقی در زبان و البته اکثراذهان به حیاتش ادامه می دهد ...

اما باهاتون موافقم که برابری برای ما هرگز ارزشی غربی و وارداتی نبوده است.
ضمنا این گرامر بی جنسیت زبان فارسی باعث ابهام و البته تعلیق بامزه ای هم‌شده ..... دکتر شمیسا در کتابش اشاره می کند درصد بالایی از معشوق های اشعار شعرای زبان فارسی(خصوصا در قالب غزل) مذکر بوده است و نه لزوما مونث ...
۳ روز پیش، چهارشنبه
خواهش می کنم راستش برای منهم ازاین منظر بسیار قابل توجه آمد بخصوص با توضیحات خانم بهفر که چقدر کاربردی و مفید بود. و به ویژه ایشان هم برای نقش زن در شاهنامه این مثال رو آوردند.
۲ روز پیش، پنجشنبه
جناب علی امیدوارم مطلب شما را به طور مستقل بخوانیم و استفاده کنیم . سپاس از خانم ثانی ارجمند بابت اشاره به کار خانم بهفر بر شاهنامه ‌... همانطور که در کامنت ها نوشته بودم درسگفتارهای بهرام بیضایی در دانشگاه استنفورد در مورد شاهنامه و زنان در شاهنامه هم در این زمینه بسیار مفید و احتمال دسترسی بیشتری هم از طریق یوتیوب وجود دارد
کار خوانش فمینیستی از متونی مانند شاهنامه نیز همین است کشف دوباره ارزش های زنانه مبتنی بر برابری و رویکرد انسانی
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باید باکره باشی،باید پاک باشی!

برای آسایش خاطر مردانی که پیش از تو پرده ها دریده اند

چرایش را نمیدانی فقط میدانی قانون است،دین است.سنت است…

قانون و سنت را میدانی مردان ساخته اند

اما در خلوت می اندیشی به مرد ب...
باید باکره باشی،باید پاک باشی!

برای آسایش خاطر مردانی که پیش از تو پرده ها دریده اند

چرایش را نمیدانی فقط میدانی قانون است،دین است.سنت است…

قانون و سنت را میدانی مردان ساخته اند

اما در خلوت می اندیشی به مرد بودن خدا و گاهی فکر میکنی شاید
خدا را نیز مردان ساخته اند!!

من زنم….

ــ
خشم اجتماعی خشم جنسی
پرخاش تجاوز قتل
فقر
ترس
اضطراب
جهل جهل جهل

ما به سانسور تن میدهیم چون عاشق این سرزمینیم!!
یک به یک / این به آن در/ آنها که خون ِ انگور خورده اند ، قصاص !
(خون که بالا میاوری ، یعنی چوب خط ت پر است و بعد ..خلااااص! )
آخرین جام ، جام ِ اول بود ، که زدی به سلامتِ سلول!
چار انگشت آسمان بر سر، میله های عزیز ِ قدرشناس..
گوشه ی امن ِ خلسه ی خاموش... یادهای گذشته ی کم سو..
کودکی ..شرح ِ اولین وحشت : ( وای ..تو کوچه محشر کبرا س )
:
- اصلن انگار ... دیدن ادامه ›› کوره مرتیکه ! زنشو میزنه جلو مردم !
-تو حموم ِ زنونه مَردی تو ! سگ شرف داره به تو ی نسناس!
-دختره، چارده رو رد کرده ، خواستگارا ش یک از یکی بهتر !
پدر کله شق شم میخاد بدتش به یه پیرمرده ی طاس !
- پیره اما حسااابی پولداره ! چی ازین بهتر آخه خواهرجون؟!
آخرش کهنه شوریه..
– هیهات ! زنه رو کشت !
-چادرش اینجاس...
-نون خوره !
– کم کنیش از سفره ، سهم کاه و جو ت دو تا میشه؟!
-یکی کمتر ! بدش بره..بهتر ! النکاح م که سنت ِ آقاس!!
...
پنج انگشت ، روی گونه سیاه...روسری ، گل گلی ِ حلق آویز..
گیسهای بلندِ تابیده دور ِ مچ ، چشمهای سرخ ِ هراس...
...
-تو رو هم می زنم که آدم شی ! شوهرت اختیارتو داره !
تو سرت هم که زد ، نپرس چرا ! مَرده ، میدونه اشتبات کجاس!
-بابا..من..
- کره خر ! بکش زیپ ُ ! دهنت بوی شیر میده هنوز !
هرچی دستور داد، میگی چشم ! فک نکن اونجا خونه ی باباس!
- بابا..گوش کن..ببین..آخه..من..من...حامله م از یه آدم دیگه !
قول داده بگیرتم بابا... بابا..رحم و مروت تو کجاس؟؟
...
-خون گرفته چشاشو انگاری...
- مَررررده ! ناموسشو گرفتن ازش !
- دختره برده آبروشونو...
- خون این ج... روبریز ! خلااااص!
...
سرشو لب به لب بریده لب ِ باغچه ، یعنی آآآآبرو داریم !
آبرو خون سرخ دخترته ؟؟ ولمون کن به حضرت عباس !
...
- دختره باکره س...
– الاهی شکر ! تف به روتون پدرنیامرزا !
دوس نداشته بشه به زور زن ِ یه نفر که پدربزرگ شماس!
...
خون ِ تر ، لخته بسته رو چاقو...پدره سجده رفته تا قوزک !
- شیر مادر حلالته دختر..زنده و مرده ت افتخار ِ باباس..!!
...
گیسشو می کشه که : میکُشمت! حیف نون..به تو هم میگن مادر؟؟!
تویی که مادری ، نفهمیدی دخترم دس نخورده مثل طلاس؟!
...
عید قربونه توی کوچه ی خون...سهم همسایه رو بذار کنار...
غیرتت ، بوی چرک و خون میده... رگه های توحشت پیداس...
عید قربونه توی کوچه ی خون..بره ی مرده تُ ببر خاک کن ...
بخت برگشته..طفلکی دختر..زنده و مرده باعث بلوا س...
...
زخم می ریزد از تنت.. ای وای...زخم می ریزد از فراموشی...
نه..تحمل نمی کنی دیگر...یادها می وزند بی وسواس...
رژه ی نامنظم اشیاء...خنده ی گریه آور ِ کلمات...
کلماتی شبیه" امنیت" ! کلماتی شبیه "حق الناس" !!
بوی سیگار برگ ِ عزراییل ، دوره کرده چهار گوش ت را
بوی کافور و لذت بوسه... لب سردی که با لب تو مماس...
بادبادک شدی که سر بروی از زمینی که جای ماندن نیست...
بازهم لذت سقوط آزااااااد...اسبی و پرتِ دره های حواس…
آخ..آن قدر زخم دارم که خون گرفته تمام زیر و بم م
نه.. به چشمانت اعتماد نکن ! کرم خورده است سرخ ِ این گیلاس.


طاهره_خنیا
۳ روز پیش، چهارشنبه
مرز یعنی بکارت یک زن
کشوری در حصار تن بودن
دست هایی برهنه ات بکنند
وحشیانه به جرم زن بودن

خسته از دردهای خود بشوی
خسته از دردهای یک خانه
یا که عادت کنی به درد خودت
به همین دردهای ماهانه

غم یک صورت کبود شده
پشت ... دیدن ادامه ›› ارایش غلیظ شوی
هر نگاهی تو را بغل بکند
سهم یک مشت چشم هیز شوی!

سوژه ی فحش های ناموسی!
خون بر دستمال پاشیده!
زن شدی روی تخت خواب لجن
ماهی اب های گندیده!

زن شدی بین شعرهای "فروغ"
"شرمگین از شیار خواهش ها"
دوزخی پشت پیرهن شدی از
شعله ی بوسه ها، نوازش ها

زنِ در طرحِ خانه های عفاف
زنِ جا مانده در "محله ی غم"
سایه ای از "پری بلنده"ی شهر
بین آغوش های نامحرم

زنِ در خانه فکر خودسوزی
زنِ مدفون درون قبر اتاق
زنِ فردای ترس آلوده
پشت تهدید برگه های طلاق

گلِ در آگهی یک ترحیم!
زن با مرد مرده خوابیده
شام یخ کرده در شب حجله
ماهی زیر تور رقصیده

زنِ عریان زیر یک چادر
زخم پوشیده ی نمک خورده
زنده بادا بهار اسم تو؛ زن
بین این بیت های پژمرده



امیررضا_وکیلی
۳ روز پیش، چهارشنبه
من اندوهگین نیستم
خودِ اندوهِ عالمم
و سرزمینی در سینه ام
گریه می‌کند

غادة السمان
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ورود تورهای گردشگری به لرستان تا اطلاع ثانوی ممنوع است | عکس
به منظور پیشگیری از شیوع کرونا و حفظ سلامت مردم؛
ورود تورهای گردشگری به لرستان تا اطلاع ثانوی ممنوع است
به گزارش خبرگزاری مهر، سید امین قاسمی امروز چهارشنبه در سخنانی گفت: بر اساس دستورالعمل ابلاغی ستاد ملی و استانی مدیریت بیماری کرونا، تمامی تورهای گردشگری از زمان اپیدمی شیوع ویروس کرونا در ...
دیدن ادامه ››

به گزارش خبرگزاری مهر، سید امین قاسمی امروز چهارشنبه در سخنانی گفت: بر اساس دستورالعمل ابلاغی ستاد ملی و استانی مدیریت بیماری کرونا، تمامی تورهای گردشگری از زمان اپیدمی شیوع ویروس کرونا در کشور تاکنون تعطیل هستند.

وی با اشاره به تعطیلات پایان ماه مبارک رمضان و احتمال ورود تورهای گردشگری به استان تصریح کرد: از ورود همه تورهای گردشگری بومی و غیر بومی به استان ممانعت به عمل خواهد آمد و این پیشگیری تا زمان از سرگیری فعالیت دفاتر مسافرتی- گردشگری و ابلاغ مجدد از سوی ستاد استانی مبارزه با کرونا ادامه خواهد داشت.

مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی لرستان با اشاره به اینکه وضعیت بعضی از شهرهای استان از سوی ستاد مدیریت بیماری کرونا به صورت وضعیت قرمز اعلام شده‌اند، تاکید کرد: با هدف حفظ سلامتی مردم، تا اطلاع ثانوی ورود به همه مناطق گردشگری استان لرستان ممنوع است.

قاسمی ضمن تاکید بر ضرورت همکاری شهروندان در به حداقل رساندن مسافرت‌های غیرضروری اظهار داشت: هر شهروند بومی یا غیر بومی به هر نحوی به محدوده مناطق جاذبه‌های گردشگری ورود پیدا کنند با برخورد قانونی پلیس مواجه خواهد شد و باید آگاه باشند که این ممانعت به منظور حفظ سلامتی آنان اعمال می‌شود.

وی اضافه کرد: در این خصوص استثنایی وجود ندارد لذا برپایی هر گونه چادر و کمپ در حوالی مناطق گردشگری توسط هر ارگان، اشخاص بومی، محلی و یا گروه‌های ورزشی تا اطلاع ثانوی ممنوع است.

مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی لرستان گفت: در شرایط کنونی کشور مقابله با ویروس کرونا بیش از هر چیزی برای همه سازمان‌ها اهمیت دارد و به یاری خداوند پس از غلبه بر این ویروس منحوس، همچنان بهشت لرستان با آغوش باز پذیرای گردشگران عزیز خواهد بود.

منبع: مهر

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دبیراجرایی هفدهمین جشنواره تئاترمقاومت منصوب شد | عکس
دبیراجرایی هفدهمین جشنواره تئاترمقاومت منصوب شد
با حکم دبیر "هفدهمین جشنواره سراسری تئاترمقاومت" دبیراجرایی این جشنواره منصوب شد.به گزارش تیوال به نقل از ستادبرگزاری جشنواره سراسری تئاترمقاومت، حمید نیلی دبیرهفدهمین جشنواره سراسری تئاترمقاومت ...
دیدن ادامه ››

با حکم دبیر "هفدهمین جشنواره سراسری تئاترمقاومت" دبیراجرایی این جشنواره منصوب شد.
به گزارش تیوال به نقل از ستادبرگزاری جشنواره سراسری تئاترمقاومت، حمید نیلی دبیرهفدهمین جشنواره سراسری تئاترمقاومت طی حکمی توحید معصومی را به عنوان دبیراجرایی این جشنواره منصوب کرد.

در بخشی از این حکم آمده است:
نظر به تعهد و تخصص جنابعالی در عرصه هنرهای نمایشی کشور و همچنین تجارب مفید و ارزنده شما در ساماندهی، انسجام و هم‌افزایی خانواده بزرگ تئاتر کشور، به موجب این حکم، به عنوان "دبیر اجرایی هفدهمین جشنواره سراسری تئاتر مقاومت" منصوب می‌شوید.
امیدوارم با استعانت از درگاه حضرت حق جل جلاله در برگزاری هرچه باشکوه تر هفدهمین دوره جشنواره سراسری تئاتر مقاومت و بهره مندی از ظرفیت بالای هنرمندان متعهد تئاترمقاومت کشور کوشا باشید."

توحید معصومی متولد ۱۳۵۴ دارای مدرک کارشناسی بازیگری و کارشناس ارشد کارگردانی از دانشکده هنر ومعماری است و از سال ۱۳۶۸ فعالیت هنری خود را آغاز کرده است.
کارگردانی بیش از ۳۰ نمایش صحنه ای و تله تئاتر و حضور در چند دوره جشنواره بین المللی تئاتر فجر، سوره، ماه، تئاتر مقاومت و... و کسب جوایز مختلف از جشنواره های گوناگون از جمله سوابق هنری توحید معصومی است. وی همچنین در دوره‌های بیست و دوم تا بیست و ششم  جشنواره سراسری تئاتر سوره به عنوان مشاور اجرایی حضور داشته و پنج دوره دبیری جشنواره استانی تئاتر سوره استان اردبیل را بین سالهای ۸۲ تا ۸۶ بر عهده داشته است. وی در پنج سال اخیر مدیر امور استانهای مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری و مشاور مدیر مرکز محافل و جشنواره‌های حوزه هنری بوده است.

هفدهمین جشنواره سراسری تئاترمقاومت به همت انجمن تئاترانقلاب و دفاع مقدس بنیاد فرهنگی روایت فتح  و با دبیری حمید نیلی آذرماه سال جاری برگزار خواهد شد.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
‏نه گلویش ساقه‌ی گندم بود؛
نه فصل فصلِ درو 
داسِ لعنتی...
‏نه گلویش ساقه‌ی گندم بود؛
نه فصل فصلِ درو
داسِ لعنتی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید