تیوال | محمد کارآمد درباره نمایش سیزده: ماها فقط شعار میدیم ماها فقط حرف میزنیم ماها لوسیم
S3 : 08:49:40
محمد کارآمد
درباره نمایش سیزده i
ماها فقط شعار میدیم ماها فقط حرف میزنیم ماها لوسیم چون از خون میترسیم! چون از خشونت بدمون میاد! نمیتونیم درد و رنج دیگران رو روی صحنه تحمل کنیم؟! اما میتونیم سالهای سال بدون هیچ واکنشی لا به لای چرک و خون و کثافت جامعه خودمون رو به خواب بزنیم چون بهش عادت کردیم!؟ ماها نمیریم سیزده ببینیم و سالن خالی میمونه تا اونیم که داره دردمون رو فریاد میزنه تنها بمونه و گوش و چشمی برای دیده و شنیده شدن پیدا نکنه؟ چون ما خیلی ناناز و تمیزیم مثلا؟!
(دیشب من بخاطر سالن تقریبا خالی و اونهمه تلاش و زحمت و تعهد بچه های سیزده واقعا خجالت کشیدم.)

به نظر من اثر هنری بدون تاثیر روحی و عاطفی بر مخاطب بی ارزش است و هر چقدر این تاثیر عمیق تر باشد اثر هنری رسالت خود را بهتر به انجام رسانده است خواه تاثیر مثبت برای تلطیف روح مخاطب خواه تاثیر منفی در جهت تلنگر زدن و بیدار کردن بخش خفته روان او.

گناه یا اعمال بد ریشه در فرهنگ و ارزشها و باورهای هر جامعه ای دارد و گاهی نکوهیده ترین رفتارها به مرور زمان به عادت جمعی تبدیل شده و نه تنها قبح خود را از دست میدهند بلکه بخاطر تکرار تبدیل به روزمره گی می شوند و اینجاست که کوشکی و کوشکی ها ظهور میکنند تا مسیح وار از بالای صلیب دست ساز خود زنگار کدر آیینه جامعه را حتی با خون خود بزدایند , که شاید وجدان به خواب رفته ما که با تلنگر و نوازش بیدار شدنی نیست به زور دگنک یا ضربه گرزی سهمگین بر خود بجنبدو اندک چشمی بگشاید.

نمایش سیزده از دو بخش کاملا مجزا شکل گرفته که بخش اول بشدت و تعمدا ساده و سبک و حتی جلف کارگردانی شده و در چرخشی 180 درجه با پارت دومی مواجه هستیم که خشن و سیاه و زشت و تاریک حتی بدون نور پردازی تخت (در حد دیده شدن صحنه ) روایت میشود, حال نکته اینجاست:
تقریبا اکثر تماشاگران ایرانی مخاطب این نمایش بخاطر عادت و تکرار روزمره و اشنایی و همزاد پنداری با رفتارها و اشتباهات و روابط غلط کاراکترهای حاضر در مهمانی پارت اول نمایش در جامعه و زندگی هر روزه شان به جای تقبیح و ازرده شدن با وجهه طنز ماجرا همراه میشود و هر لحظه با لبخند یا قهقهه ای از زندگی کاراکتری به دنیای بعدی وارد میشود و درد و رنج انسان قبلی را که از ظلم یا تبعیض یا قضاوت یا شکی حاصل شده است را به راحتی فراموش میکنند و سرخوشانه بدنبال سوژه بعدی میگردند و اینجاست که جناب کارگردان با دردناکترین ابزار موجودش دوباره چشمان همان مخاطبان را از زاویه دید دیگری به روی همان درد اما اینبار بدون پوسته و حجاب , لخته لخت و تجزیه شده باز میکند و از این مرحله است که همه انچه تا کنون رفتاری معقول جلوه میکرد ناگهان با یک دیوانگی محض چشمان بیننده را از فرط گشایش تا انتهای روحش میدرد و این زخم عمیق همان گوهری است که باید بعد از یک جراحی خونین از بین چرک کثافت خارج شود.

ما بیزار نیستیم از : زنی که هر لحظه برای همسرش ارزوی مرگ میکند! مادری که در کنار همسر جوانش بجای تیمار فرزندانش در جهت حفظ بقای یوز پلنگان میکوشد ! مرد معتادی که دائم زنش را کتک میزند ! متنفر نیستیم از متجاوزان به جسم و روح فرد ترنس که خود دچار همه گونه ترس و وحشت و ازار اجتماعی است! زنی که دلال محبت و فروشنده کودکان است! جمعی از دختران و پسران خیانت کار! دختر پولدار کاسب پیشه که دلار بر سر معشوقه رقاصش میریزد اما در تماس با کارمندش رذالتی کامل را به تصویر میکشد! ووووووووووووو..... اما ما از کسی که حاصل این ناهنجاریهاست متنفریم!!

ایا عذاب ودرد و رنج و مرگ هر روزه دردمندان این جامعه تمثیلی کمتر از مرگ یکباره به دست جوداست؟ ایا جودا از این جامعه جداست؟ چه کسی قاتل است؟


پ ... دیدن ادامه » ن: کارگردانی و کنترل این تعداد بازیگر خارق العاده بود و میزانسن عالی و بازی بی نقص بازیگران و فضای کلی نمایش در بهترین حالت ممکن دیشب برای من خاطره ای درداور اما با بالاترین استاندارد نمایشی ساخت که تا ابد در ذهنم ماندگار خواهد ماند.
برای جناب کوشکی ارزوی موفقیت و اینده ای درخشانتر دارم و به تک تک افراد گروهشون خسته نباشید میگم.
عالی گفتین
۰۲ اردیبهشت
مرسی استاد جعفریان دلگرم شدم به نوشتن بیشتر
۰۹ اردیبهشت
❤️❤️❤️
۰۹ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید