کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال مجید اکبری | دیوار
S3 : 01:14:09 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
رفتم سیگار بخرم ده سال طول کشید.
بازنمایی یک جهان سردرگم
باقر سروش ذاتاً نویسنده است، حرفه‌ای، سبیلش هم از همه‌ کلفت‌تر است. اما این کارش نمی‌دانم چرا این‌طوری است. انگار ایمان‌اش به نمایشنامه را از دست داده و فکر کرده همه‌چیزِ یک اجرا را می‌شود با کارگردانی سر هم ‌کرد. که انصافاً هم (این‌جا) کارگردانی‌اش خیلی بهتر است. اما غافل از آن که هرچقدر بر تمهیدات کارگردانی (طراحی حرکت، صحنه و لباس، موسیقی، نور و...) بدون داشتن یک متن پر و پیمان، تاکیدکنی، خطر افتادن به ورطه‌ی تماشا-کاری بیشتر می‌شود. به هرحال هرچه که هست نمایشنامه کمی فقیر است و لباس اجرا به تنش گشاد می‌آید.
اما گفتن این‌که این اجرا چیست کمی مشکل است. چرا که منطقِ جهانِ اجرا برای ما تبیین نمی‌شود و سلسله‌ی وقایع، رابطه‌ی علت و معلولی روشنی با هم ندارند. انگار باقر می‌خواهد یک جهان بی منطق را نمایش دهد، درست مانند همین جهانی که در آن زیست می‌کنیم. این‌گونه است که نمایش را می‌توان تراژدی انسان معاصر دانست. تراژدی انسان پس از مرگ خدا و بی معنایی اخلاق. اجرای باقر ارزش‌های اخلاقی ما را به چالش می‌کشد و کاری می‌کند که معیارهایی که برای تمیز خوب و بد داریم به کارمان نیاید. چرا که نشان می‌دهد پیامد انتخاب‌هایمان آن چیزی که از پیش انتظار داریم نخواهد بود و اگر به پسرکی که سیگار می‌خواهد سیگار نفروشیم ممکن است در انتها او را بکشیم. همه چیز همین قدر بیهوده است و به همین اندازه مجاز. اجرای باقر به خوبی به بازنمایی سردرگمی به مثابه‌ی سردرگمی می‌پردازد و به ما نشان می‌دهد که «یک جهان سردرگم برای سوژه‌هایی که آن را تشکیل می‌دهند قابل زیست نیست.» اما در درون بازنمایی این سردرگمی هیچ امکان جدیدی را به ظهور نمی‌رساند و ما را در این وضعیت تیره و تار باقی می‌گذارد.
دوست دارم اجرای باقر ... دیدن ادامه ›› را سر و ته ببینم. یعنی اول، صحنه‌ی شهربازی را که در پایان منجر به کشتن پسرک توسط مرد دکه‌ای می‌شود ببینم. البته اگر آن صحنه شلوغ‌تر و افسارگسیخته‌تر اجرا شود (آن هم با آن تماشاکاری‌ای که برای چند لحظه نفس کشیدن را از یادمان برد) در بازنمایی این جهان و سوژه‌های سردرگم‌اش موفق‌تر خواهد بود. و بعد همین‌طور صحنه(اپیزود)ها را به عقب برگردم تا جایی که همه‌چیز آن‌قدر ساده از جایی شروع می‌شود که مرد دکه‌ای از فروختن سیگار به پسرک خودداری و او را طرد/سرکوب می‌کند. موقعیتی آن‌قدر معمولی که هر روز ممکن است شاهدش باشیم. و همین ساده و معمولی بودن نطفه‌ی جهان اجرای باقر است که هربار به آن فکر می‌کنم بیشتر دچار ترس-‌آگاهی (anxiety) می‌شوم.
امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و مهشید کاظمی این را خواندند
باقر سروش و mahaya این را دوست دارند
ممنونم ازتون
۰۳ بهمن ۱۳۹۸
ممنون مجید عزیر
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
خواهش می‌کنم باقرخان
۰۶ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
«مرثیه‌ای برای ژاله.م و قاتلش»
نمایش گمانه‌ها و امکان‌ها

انسان ایرانی اصاصاً سوژه‌ای است تکه‌پاره چرا که دارای تاریخی تکه‌پاره است. به همین دلیل دیدن این نمایش تجربه‌ای منحصر به فرد برای ما رقم می‌زند، چرا که تکه‌پاره‌های ما را در جای جای تاریخ به چنگ می‌آورد و این‌گونه یاری‌مان می‌دهد تا تاریخ معاصرمان را معنا و خود را در این تاریخ جهت دهیم. دیدن این اجرا آن هم با شرایطی که در این روزها وجود دارد عجیب به آدم می‌چسبد. نمایشی است که باید این روزها به خوبی دیده و اندیشیده شود. نسبتی که با امر سیاسی معاصر برقرار می‌کند در تآتر امروز ما اگر نگوییم نایاب، کمیاب است. از پس پرداختن به واقعه‌ای در تاریخ معاصر، ما را نسبت به وقایع سیاسی معاصرمان جهت‌مند می‌کند. این نمایش به خوبی در وجه شرطی و در دو زمان گذشته و آینده ما را مورد خطاب قرار می‌دهد و همواره ما را در حسرت "زیستن در زمان حال" باقی می‌گذارد. بدون آن‌که توضیح دهد (کاری که معمولاً نمایش‌هایی با رویکردهای اجتماعی-سیاسی انجام می‌دهند و نمایش را تبدیل به بیانه‌ای سیاسی می‌کنند) به خوبی امکان‌های مختلف را به ما نشان می‌دهد و موفق می‌شود به "ساحت امکان" تبدیل شود. این‌گونه ما را عازم سفری عاطفه‌انگیز و اندیشه‌بار می‌کند. و با عبور دادن ما از میان تاریخ سردرگم و سردرگمی‌های تاریخی‌مان، ارتباط ارگانیک گذشته و آینده‌مان را نشان می‌دهد. این نمایش چیزی را توضیح نمی‌دهد، نشان می‌دهد. طفره‌روی را نشان می‌دهد، دیالکتیک مواضع را، بازی ضروریات را، نتیجه‌ی نامطمئن را و نیز به همان میزان امکان نو را، انتخاب را. در این اجرا به درستی پرسش تصمیم یا انتخاب با ایده‌ای مطلقاً تآتری مطرح می‌شود. و با مواجه کردن ما با نتایج شوم تصمیم‌ها و انتخاب‌های نیندیشیده‌مان ... دیدن ادامه ›› باعث ایجاد/تقویت روحیه‌ی خشونت‌پرهیزی در ما می‌شود. و در پایان وقتی ما را در خیابان شانزده آذر تنها می‌گذارد، دیگر ما آن خیابان و دانشگاه و آدم‌ها را طور دیگری نگاه می‌کنیم و راضی نمی‌شویم که به سادگی و با زدن یک برچسب از کنارشان عبور کنیم.
مجید اکبری
۱۳۹۸/۱۱/۱
ممنونم ازتون که نمایش رو به تماشا نشستید و نظرتون رو برای ما نوشیتید
۰۲ بهمن ۱۳۹۸
خواهش می‌کنم. ممنون از شما بابت این نمایش فوق‌العاده‌تون که من رو برای نوشتن سر ذوق آورد.
۰۲ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
لایمن: به من بگید که من چیو باید درک کنم
تام: اینکه آدم های دیگه هم وجود دارن
زهره مقدم این را خواند
مجید اکبری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
عشق من
رد زمان را گم کرده ام
چه فصلی است؟
پاییز است؟
یا بهار؟
یک عکس :
دختر نشسته لب پنجره
یک مکث
***
با باد رفت...
قشنگه
حسش عجیب بود
ممنون :)
۲۵ مرداد ۱۳۹۴
سپاس
قشنگ بـــود
منم وقتی می نوشتمش حس عجیبی داشتم
۲۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید