تیوال عادله گرشاسبی | دیوار
S3 : 10:33:52
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
جابر قاسمعلی/ فیلم نامه نویس:
پنجاه، پنجاه از برشت می آید، از فریتزلانگ و مورنائو، پیکاسو و مونه می گذرد و به دیوید لینچ می انجامد. پرفورمنسی شگفت از حرکت بدن ها، سایه ها و نورپردازی پرکنتراست. ماخولیای هولناک انسان معاصر در مواجهه با توتالیتریسم. مرتضی اسماعیل کاشی پدیده ی نمایش ماست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دکتر مصطفی جلالی فخر/ منتقد فیلم:
پنجاه، پنجاه یک کار اکسپرسیونیستی تمام عیار است.
نمایش پنجاه، پنجاه بر بستر یک متن انتزاعی چند لایه، اجرای دقیق، دشوار و حیرت آوری از همگونی حرکات و آوا و موسیقی شکل گرفته است.
مردگان یک اردوگاه شکنجه بازگشته اند تا ابدیتِ رنج بشری را بازی کنند و هیچ مرزی میان واقعیت و فراواقعیت مشخص نیست.
یک کار اکسپرسیونیستی تمام عیار که به اندازه ی متن، بر بدن بازیگر و نور و موسیقی استوار می شود. قربانیان با درد می رقصند.
میزانسن های سیال و متعددی وجود دارد که در لحظه به هم تبدیل می شوند. کابوسی خلق می شود که بی پایان است و پس از پرده ی آخر، تا روزگار معاصر جلو می آید.
متن و اجرا چنان درهم تنیده اند که تفکیک آن ها از هم ناممکن است و شمایل تازه ای از نوشته ی برشت ایجاد شده است‌.

خانم گرشاسبی یه خبر از اون دوستتون که سانحه براشون پیش اومده به ما بدید، واقعاً نگرانشون هستیم.
۲ روز پیش، چهارشنبه
خب خدا رو صد هزار مرتبه شکر⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩
۲ روز پیش، چهارشنبه
ممنون از لطف و توجه شما
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برگرفته از روزنامه ی شرق:

نقدی بر نمایش «پنجاه پنجاه»
یاسمن خلیلی فرد
                             "در جستجوی زمان از دست رفته"

«پنجاه پنجاه» نمایشی است به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی و نویسندگی هاله مشتاقی نیا که این شبها در تماشاخانهی «هیلاج» روی صحنه میرود.
در معرفی نمایش «پنجاه پنجاه» میخوانیم که این اثر با نگاهی به نمایشنامه ی «خودی و غیر خودی» (یا همان «کله گردها و کله تیزها)ی برتولت برشت نوشته شده است اما آنچه در اجرا میبینیم در حقیقت دنیای جدیدیست که زاده ی ذهن خلاق نویسنده ی ایرانی آن و ایده های اجرایی متهورانه ی کارگردانش است؛ به بیانی دیگر تصویر متفاوتی از ظلم، رنج و شکنجه را که در این اجرا از نمایشنامه بازنمایی شده است نمیتوان در قالب واژه ها و روی کاغذ توصیف کرد و آنها را تنها باید روی صحنه دید و در آن غرق شد.
«پنجاه ... دیدن ادامه » پنجاه» متنی پیچیده و روایتی به شدت اکسپرسیونیستی دارد که در فضایی مینیمال اجرا میشود و برش فراموش نشدنی و گزندهای را از تاریخ آلمان نازی به تصویر میکشد. این تصویرسازی در عین حماسی بودن لحن که وام گرفته از جهان نمایشنامه ی برشت است، مینیمال بودن صحنه ی اجرایش و بازی های ماهرانه و غلیظش –به واسطه ی واقعی بودن واقعه ی اصلی خود- همان تأثیری را بر مخاطب میگذارد که یک متن رئالیستی میتواند و باید بگذارد و این تأثیرگذاریِ رئالیستی برای نمایشی با این حجم از عناصر بصری اغراق شده، بازیهای پرتحرک بیرونی و موسیقی پررنگ به یک معجزه میماند؛ معجرهای که حاصل ذهن پویای نویسنده و کارگردانش است.
نمایش در هاله ای از ابهام آغاز میشود. برونو و هرتا هنگام بازدید از موزه به گذشته پرتاب میشوند؛ گذشته ای که در آن موزه تبدیل به اردوگاه نازیها شده و اسرای اردوگاه راویان نمایشی هستند که در آن مکان طراحی و اجرا میشود . بازی در آن نمایش قرار است کلید بقای این شخصیتها باشد؛ بقایی که در آن اردوگاه و به شکل کلی تر در آن مقطعِ خونین از تاریخ نمیتوانسته وجود داشته باشد بنابراین، آنچه در متنِ عمیق و پیچیده ی مشتاقی نیا پررنگ و برجسته میشود تبدیل نمادین مکان موزه است به برهه ای از تاریخ و به بخش نامحدود و بزرگی از زمان که همچون دردی تلخ و زخمی عمیق در حافظه ی تاریخی انسان معاصر ثبت شده و هرگز ترمیم نخواهد شد.
متن با الهام از نمایشنامه ی برشت نوشته شده و فرآیند فاصله گذاری برشتی با تمهیدی ظریف و هوشمندانه در آن نمایان میشود و آن چند بخشی بودن و مجزاسازیِ اثر است؛ چه در صحنه ی اجرا و چه در متن. کارگردان، به شیوه ی تکثرگرایی و تقسیم صحنه به بخشها (و حتا زمانهای) مختلف از جمله قرار دادن زن و مردِ راوی در طبقه ی فوقانی صحنه و دیگر شخصیتها در دو فضای مجزای متقارن در طبقه ی زیرین و همینطور بهره جویی از عنصر "بازی در بازی" و تغییر مداوم مرکزیت ثقلِ نمایش در نقاط مختلف صحنه، فاصله ی مد نظر برشت را میان اثر و مخاطب ایجاد میکند و گاه آنقدر این تقطیع بخشهای مختلف، به لحاظ روایی و اجرا مسحورکننده است که کار به فیلمی سینمایی شبیه میشود که نماهای مجزا از هماش در تدوین به یکدیگر پیوند خوردهاند. بدیهیست دستیابی به چنین فرمی آن هم در تئاتری اکسپرسیونیستی، با شخصیتهای متعدد و شیوهی روایی خاص و نامتعارف امریست به شدت دشوار.
این تقسیم بندی و مجزاسازی به لحاظ زمانی نیز در کار اعمال شده است. رویدادها و شخصیتهای نمایش هر یک مربوط به مقطعی خاص از تاریخاند. برونو و هرتا در واقع با فرار از اردوگاه کار اجباری، از آن مقطع عبور کرده اند و تنها بازماندگانِ آن به شمار میروند اما دیگر کاراکترها همچون ارواحی سرگردان بر صحنه تجسم مییابند و گاه مرز میان خیال و واقعیت را در هم میشکنند تا صحنهی تئاتر به مثابه صحنهی جرم واقعیِ آن برهه از تاریخ درآید و آن شخصیتها چه مرده و چه زنده کنار هم قرار گیرند و راوی بخشی مهم از تاریخ شوند.
اسماعیل مرتضی کاشی، کارگردان جسور نمایش در راستای شکل گیری فضای نفسگیر و خفقان آور مدنظرش از اسلوبهای اکسپرسونیم در پی ریزی بنای اثر خود چه در وجه روایی و چه از منظر تصویری بهره ی درستی میگیرد. از آنجا که «پنجاه پنجاه» همچون «کله گردها و کله تیزها» قرار است ترسیم گر "رنج انسانی" باشد کارگردان از پتانسیل نهفته در متن و قابلیتهای دراماتیک آن در راستای ترسیم و تصویرسازی فضایی موهوم، ملتهب و تاحدودی رعب آور بهره میبرد و موفق میشود کابوس خشونتها، شکنجه ها و در بیانی کلی تر نسل کشی به وقوع پیوسته در آن برهه از تاریخ را آشکارا به نمایش بگذارد. علاوه بر بازی درست با نورها و قرینه سازی دقیقی که در صحنه میبینیم، موسیقی و بهتر بگویم، انتخاب درست قطعات موسیقی، کمک بسزایی به القای آن رنجهای کشنده به مخاطب کرده و با بافت اثر همخوان میشود.

حسن علیشیری /مترجم ، ترانه سرا
اکنون که این چند سطر ساده را می نویسم ، بیش از ۲۴ ساعت از تماشای نمایش درخشان پنجاه پنجاه می گذرد و هم چنان ذهنم درگیرش است ، انگار بخشی از ذهنم را در موزه ای که محل نمایش است جا گذاشتم ...
به گمانم این میزان از تاثیرگذاری در تئاتر این روزهای ما ، اگر نگویم نایاب ، کم یاب است. پنجاه پنجاه بسیار هوشمندانه نوشته شده و طراحی و کارگردانی دقیق ،پر جزییات و رشک برانگیزی دارد .تماشایش را از دست ندهید.
از صفحه اینستاگرام آقای جواد عاطفه / مترجم ،کارگردان
"پنجاه پنجاه "نمایشی جذاب ،اکسپرسیونیستی با نمایشنامه ای درجه یک ، دیدنی ،سرشار از خلاقیت و لحظه های خوب کارگردانی و بازیگری ...
دیدن این نمایش را از دست ندهید.
دم مرتضی اسماعیل کاشی نازنین و هاله جان مشتاقی نیا گرم که لذت دیدن یک تئاتر درجه یک را به ما هدیه کردند.
برگرفته از اولین مجله ی تخصصی آنلاین نقد سینما و تئاتر/ شباویز
منتقد: امیر صبوری

می خواهی کله گرد باشی یا کله تیز . اصلا چه فرقی می کند جزء کدام قشر باشی وقتی قرار است حاکم برای بقای خودش دو گروه را به جان هم بیندازد و در این دعوا تو از میان بروی و او لذت وافر ببرد. گلیم به نحوی برای تو پهن شده تا هیچکس نتواند پایش را از آن بیشتر دراز کند.
با این مقدمه می توان گفت نویسنده و کارگردان تئاتر پنجاه _پنجاه به دور از همه فرمهای معمولی تئاتر و پرداختی رئالیستی و ایجاد احساس ساختگی ، سراغ مغز تماشاچی می روند و تمام همت خود را صرف ایجاد رابطه عقلانی با تماشاگر می کنند و ماهرانه از شیوه های متنوع نمایشی نظیر آواز و سرودخوانی ، بازی با نور و صدا و دکور  بهره می برند تا از روایت داستان خطی پرهیز کند چون اساسا به دنبال این نیستد که از اجرای نمایش پیام خاصی بدهند ... دیدن ادامه » بلکه می خواهند داروی تلخ حقیقت را با چاشنی شیرین به ما بخورانند . بر این اساس با ایجاد یک جهان آشفته و روایت آن از منظر دو بازمانده از اردوگاه های جنگ و هم اردوگاهی های آنها که اکنون مرده اند و نقش روح دارند و آن زمان عضو گروه نمایشی بودند که برای بقای خودشان و فرار از مرگ " بازی زندگی " می کردند از تماشاچی بخواهند که تنها به تحلیل روانکاوانه ی فردی و فردیت این افراد نپردازند و به دنبال ایجاد برخوردی جامعه شناسانه باشند و فارغ از ویژگی های فردی و قومی ، تمرکز خود را روی مفهوم انسان بگذادند. انسانی که از مفهوم " معنا " تهی شده و با سرشت فردی و حسی و عاطفی اش مواجه نیست و تنها با خصلت های طبقاتی و اجتماعی اش مشخص می شود.
در جامعه ی بحران زده ای که تصویر می شود همه اقشار از جمله دهقانان ناتوان از پرداخت بهره مالکانه ، زن آوازه خوان، مامورین ، صاحبان خانه فحشا ، وکلا ،هنرمندان و خلاصه طبقه متوسط و تهیدست را با ترفند ایجاد گروه هایی همانند کاه گرد و کله تیز در تقابل و نزاع با هم قرار می دهند و با این فریب و استفاده از نفاق و نیروهای سرکوب به کنترل آشوب می پردازند .
یکی از مفهوم های اصلی در نمایشنامه " عدالت " است به نحوی که انسانها در جامعه ای که از عدالت عدول کرده و مفهوم انسانیت نیز نزول پیدا می کند و به دنبال نیازهای واهی برای بقا هستند . به عنوان مثال یکی از شخصیت ها تنها آرزویش داشتن یک قاطر یا نپرداختن بهره مالکانه می باشد حتی زمانی که از او خواسته می شود می توانی به جای اینها دخترت را انتخاب کنی و از زندان رهایی بخشی نمی پذیرد و تنها به این نیازهای غیر انسانی می پردازد یا اینکه استفاده ابزاری از دخترکان برای بهره کشی جنسی مدیر اردوگاه زمانی که هیچ راه دیگری برای آنها وجود ندارد می شود و یا ابراز خستگی و انزجار شخصیتی که خود را از روی اجبار قاضی معرفی می کند در صورتی که از روی بی میلی پذیرفته و خاستگاه اصلی اش بازیگری است.
از مفهوم های دیگر نمایشنامه مفهوم مرگ و ترس از مرگ است به نحوی که فضای نمایش با رستاخیز مردگانی ( از خاطره دو نجات یافته می آید) با ژست هراسان و بدن های دفرمه شده که لباس متحد الشکل بر تن دارند و هر کدام به جای نامشان با یک شماره خوانده می شوند که هر نوع فردیت را زیر سوال می برد به زیبایی این خشم فروخورده انسانها را زمانی که اختیاری در زندگی خود ندارند و هر لحظه این امکان وجود دارد که اسیر پنجه مرگ شوند را به نمایش در می آورد و همچنین این نفهوم با مرگ دسته جمعی آنها در اتاق گاز هنگامی که سرود زندگی را با شعر می خوانند به اوج خود می رسد که به نحوی تراژیک این مفهوم را نیز به چالش می کشد.
در پایان اجرا ، مخاطب نمایش به تفکر وادار می شود که جامعه ای که تقدس واژه ی زندگی را فراموش کرده و برای بقا تن به هر رنجی می دهد نه تنها محکوم به فناست بلکه آثار مخرب آن باعث می شود از لحاظ روحی و روانی آشفته گردد و به جای خواندن سرود والای زندگی ، مفهوم مرگ و بدتر از آن ترس از واژه مرگ همواره در زندگی اش متباتر شود.
ممنونیم
۰۹ آبان
ممنون
۵ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برگرفته از پایگاه خبری _تحلیلی ، سینما ،سینما : عباس اقلامی
کار دشوارِ ویران کردن انسان
یادداشتی درباره نمایش " پنجاه _پنجاه "

همه چیز از بازخوانی دو بازمانده از آنچه بر اسرای اردوگاه­های مرگ نازی­ها گذشت، شروع می شود. روایتگران تهی شدن انسان از معنا در اردوگاه­های آشوویتس به عنوان نخستین قدم در ویران کردن انسان­های صاحبِ هویتِ فردیِ مستقل، برای یکدست کردن آن­ها با الگوها و آرمان­های مورد قبول نازیسم.

هاله مشتاقی­‌نیا و مرتضی اسماعیل­ کاشی در نمایش «پنجاه –پنجاه» این روایت را در قالبی نمایشی با برداشت از نمایشنامه «خودی – غیرخودی» برتولت برشت روی صحنه آورده ­اند. مشتاقی­‌نیا که نمایشنامه این کار را نوشته با تسلطی که پیش از این هم نشان داده بر طراحی روابط و هویت فردی و جمعی در شخصیت‌­پردازی در نمایشنامه­‌نویسی دارد، سیر شکل­‌گیری ... دیدن ادامه » انسانِ تهی شده از معنا به لحاظ فردی و همزمان به مثابه جزیی از کل جامعه را در «پنجاه –پنجاه» به خوبی ترسیم کرده است. در این شخصیت‌پردازی و بیان رویدادها، در هم شکستن مرزهای اخلاق و انسانیت در فرد توسط قدرت مسلط که باعث خلق هویت فردی تازه‌­ای مطابق با خواست قدرت می‌­شود، در رفتار و روابط شخصیت‌­ها بازنمودی عینی پیدا می­‌کند.

در کنار طراحی شخصیت و گستردن ایده­‌ی اولیه نمایش در متن، کارگردانی و اجرای این متن چند لایه و چند بعدی را اسماعیل ­کاشی با گروه بازیگران جوان نمایش که مشخص است ماه­ها کنار هم تمرین داشته­‌اند، با توانمندی خاصی که مشخصه فعالیت حرفه­‌ای اوست، به انجام رسانده و روند تلخ و مهیب تبدیل افراد یک جامعه به ابزار سرکوب و شکنجه مطابق میل قدرت را در قالبی زیبایی­‌شناسانه روی صحنه آورده است.

چیدمان دقیق اجزای صحنه؛ هارمونی گروه بازیگران در اجرای تئاتریِ همه‌گیر شدن ویژگی‌­هایی شنیع و پلید به عنوان ویژگی مسلط فردی و جمعی و در روندی پیچیده و هولناک که در آن تهی شدن انسان از معنا با نمایشِ جزیی‌­ترین تغییرات ذهنی و عینی شخصیت­ها روی صحنه به نمایش در می‌­آید؛ به کارگیری موسیقی پُر حجم و هماهنگ با متن در پیشبرد روند نمایش؛ و نورپردازی ویژه که در خدمت بازنمایی تغییر شخصیت­ها و تحولات درونی و بیرونی آنهاست؛ نمایشی پیچیده و چالش‌­برانگیز ساخته که تمام حواس تماشاگر را در خدمتِ تماشا می‌­خواهد. نمایشی که تمام مساحت صحنه را به کار اجرا می‌­گیرد و تماشاگر در طول اجرا، باید همزمان حواسش به طول، عرض، عمق و ارتفاع صحنه باشد تا در جریان اتفاق‌­های نمایش بماند.

“پنجاه – پنجاه” از آن دست تئاترهاست که بعد از اجرا و بیرون سالن هم تماشاگر را رها نمی­ کند. نمایشِ کارِ دشوارِ ویران کردن انسان و تبدیل فرد به موجودی بی­‌نام که هویتِ خود را در خدمتِ خواستِ قدرتِ حاکم باخته و به فرد دیگری تبدیل شده که هیچ امیدی به خود و به جمع ندارد و تنها تلاشش برای بقای فردی­ست. و در میانه­ی این جهنم زمینی، نمایشِ یافتن رگه­‌هایی از امید در دل تاریکی برای نجات از سقوط. امید به رستاخیزی رهایی‌­بخش که در تمام دوران‌­ها نیازِ نوعِ بشر است. شخصیت­های “پنجاه – پنجاه” آنجا آغاز رهایی­‌شان می­‌شود که از ناظرِ منفعلِ نمایش دیکتاتور و شریک شکنجه‌­گر بودن، دور می‌­شوند و با کنار زدن محفظه­‌های شیشه‌­ای که در طول نمایش آن­ها را جدا می­‌کرد، به یک یگانگی جمعی در کنار بازآفرینی هویت مستقل فردی خود می‌­رسند.
ممنونیم
۰۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جابر قاسمعلی فیلم نامه‌نویس طی یادداشتی نمایش «پنجاه پنجاه» مرتضی اسماعیل‌کاشی را یک پرفورمنس هوشمندانه، هارمونیک و هندسی دانست که با میزانسن‌های قرینه توجه مخاطب را جلب می‌کند.

به گزارش خبرنگار مهر، جابر قاسمعلی فیلم نامه‌نویس طی یادداشتی که در اختیارخبرگزاری مهر قرار داد، به بررسی نمایش «پنجاه پنجاه» به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی پرداخت که این روزها در تماشاخانه هیلاج روی صحنه است.

در این یادداشت چنین آمده است:

ماخولیای هولناک انسان معاصر

نمایش پنجاه‎پنجاه را می‎توان از دو منظر تماشا کرد؛ نخست درکِ معنای تماتیک اثر و شیوه گسترش آن در ساختار روایی و سبک ویژه ای که در طراحی آن به کار آمده و دیگر تماشای سویه های بصری نمایش که در اجرای آن تجلی یافته است. 

راست اما این است که اگر سازندگان اثر؛ نویسنده و کارگردان به فرمی بدیع ... دیدن ادامه » در روایت و اجرای نمایش رسیده‎اند، و این همه، بی گمان و به روشنی از دلِ "معنا"  و "تم" بازآفرینی شده است. نورپردازی پرکنتراست در ایجاد سایه‎های وهمناک، فروخوردگی و افتادگی بدن‌ها در رفت و آمدهای بی پایان به شش سوی صحنه؛ راست و چپ و پیش و پس و بالا و پایین (که در راستای معنای سازیِ سرگشتگی ازلی و تحقیر تاریخی انسان به کار آمده)، گریم اغراق‎آمیزی که چنین می‎نماید آدم‎ها از جهان مردگان بازآمده‎اند ـ و بی شباهت با زامبی‌های سینمای معاصر نیستندـ ، بازی در بازی‎های فاصله گذارانه نمایش؛ ـ این که در متن نمایش، نمایشی دیگر در جریان است ـ، اگرچه از یک سنت قدیم نمایشی می‎آید اما به واسطه‎ی آن که خود را به رخ نمی‎کشاند و از همین رو فرمی پنهان و البته مدرن یافته است، همه و همه در راستای نمایشی کردنِ "معنا"ی ترس و دراماتیزه کردن "تم" نفرت و اضطراب است.  

اگر برخی از ابژه‎ها در نمایش پنجاه‌پنجاه به عکس‎هایی واهمه‎آور از جهان معاصر بدل می‎‌شود، ـ و البته به روشنی یادآور تابلوهای اکسپرسیون مونه و پیکاسو نیز هست ـ، اگر واگویه‎های پنهان و جیغ‎های بنفش، فریادها و نجواها، پریشان‎دلی و پریشان‌مغزی و موسیقیِ رُعب که آشکارا در راستای تشدید فضای هول‌آور نمایش است، فضا را می‎آگند، غرض تنها و تنها نمایش ماخولیای هولناکِ انسانِ معاصر در مواجهه‌ای از پیش باخته با تفکر توتالیتر و تمامیت‎خواه این روزگاران است. 

پنجاه‎پنجاه یک پرفورمنس هوشمندانه، هارمونیک و هندسی‎ست با میزانسن‎های قرینه که توجه تماشاگر خود را در هر لحظه به چندین نقطه از صحنه جلب می‎کند. از این رو چنین به نظر می‎آید  که صحنه کوچک نمایش برای عرض‎اندام آن کافی نیست. پنجاه‎پنجاه برای عرضه‌ی تمام و کمال خود نیاز به پرده عریض سینما دارد تا هاله مشتاقی‎نیا و مرتضی اسماعیل کاشی و بازی‎سازان و دیگران‌اش در آن بدرخشند.
پرویز جاهد:
نمایش «پنجاه، پنجاه» به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی با الهام از نمایش خودی و غیر خودی نوشته برتولت برشت، متنی سنگین با اجرایی اپیک‌ و روایتی اکسپرسیونیستی از یک فاجعه هولناک بشری. نمایشی تصویری با کروئوگرافی ماهرانه و ریتم درست که کابوس جنگ و شکنجه و خشونت و اتاق گازها و واگن‌های قربانیان آشویتس و داخائو را همانند شب و مه آلن رنه برای ما مجسم می‌کند. کاش حجم موسیقی کمتر بود.
.
نمایش را می‌توانید هر شب در سالن هیلاج تماشا کنید.
.
حجم موسیقی موافقم با ایشان
۲۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از صفحه اینستاگرام خانم کتایون سنگستانی/  رمان نویس

نمایش پنجاه پنجاه با نگاهی به نمایشنامه ی "خودی و غیر خودی" اثر برتولت برشت توسط هاله مشتاقی نیا و مرتضی اسماعیل کاشی نوشته شده و این روزها در سالن هیلاج اجرا می شود .
پنجاه پنجاه روایت غیر خطی دارد اما قصه ای جذاب و محکم که خلاقانه نوشته و اجرا شده و فاصله گذاری در خدمت متن است .نمایشی پر از بازی نور ، دکوری ناچیز اما خلاق و پرکاربرد . پرفورمنس و حرکات بازیگران نشان از تلاش و کار گروهی دارد و ...
همه اینها برای من نمایش پنجاه پنجاه را بسیار جذاب کرد .
سحر عصرآزاد/ منتقد سینما، فیلم نامه نویس:
"وقتی رنج کشیدن اختیاری نیست، اجباری است"

تماشای نمایش "پنجاه پنجاه" به نویسندگی مشترک هاله مشتاقی نیا و مرتضی اسماعیل کاشی که با طراحی و کارگردانی اسماعیل کاشی به روی صحنه رفته، تجربه هیجان انگیز و تاثیرگذاری است.

نمایشی که به شکل کارگاهی با نگاهی به نمایشنامه "خودی و غیر خودی: کله گردها و کله تیزها" برتولت برشت زاده شده و با ایده های تصویری خلاقانه و ناب تبدیل به اجرایی نفس گیر شده است.

اثری که به مخاطب این امکان را می دهد که با یک طراحی منحصر به فرد، در جایگاه قربانی یا زندانبان، سفری در دل تاریخ داشته باشد؛ از اردوگاه کار اجباری نازی ها تا موزه تاریخ فراموش شده امروز و لحظه ای از این برش های زمانی مداوم؛ که به شیوه ای برشت وار در اجرا و متن و بازیها لحاظ شده، غافل نشود. یعنی نتواند ... دیدن ادامه » غافل شود.

هرچند هاروکی موراکامی معتقد است؛ درد اجتناب ناپذیر اما رنج اختیاری است، این نمایش تعدیل کننده چنین دیدگاهی است. چراکه رنج وقتی به اعماق روح بشری رسوخ کرده باشد، یک نشانه کوچک همچون اشیا بازمانده از زندانیانِ موزه ای که قبلا اردوگاه کار اجباری بوده، می تواند تورا به بازنمایی همه آن تجربه های رنج آور وادارد. تا به جهان وهم آلود خاطراتی پناه ببری که در آن؛ بازی یک رنج دائمی و مفهوم زنده ماندن داشته؛ آنهم با طعم و بوی همه قربانیانی که مجبور شده ای به اتاق گاز بسپاری.

پس رنج جزئی جدایی ناپذیر از وجود توست و این جانمایه پس از پایان‌ نمایش در عمق روح مخاطب رسوب می کند.
از صفحه اینستاگرام خانم فرشته حبیبی/ منتقد تئاتر و دبیر بخش هنر مجله ی زنان

این نمایش یک تجربه خاص و قابل تامل است. نمایشی که به لحاظ اجرایی پهلو به نمایش های فیزیکال می زند ، اما در عین حال صاحب یک متن اقتباسی چفت و بست دار است : زندانی ها در زندان دارند متن کله گردها و کله تیزها را اجرا می کنند، یکی از سیاسی ترین نمایشنامه های برشت که از قضا مصداق حال و روز جوامع سیاست زده جهان سومی نیز هست . کله گردها و و کله تیزها در واقع سمبل دو گروه از آدمهای یک جامعه اند ، قدرت حاکمه برای بقای خودش آنها را به جان هم می اندازد و قربانیشان می کند.
درباره ایده های تصویری نمایش چه می شود گفت ؟ سرشارست از قاب های خوب که با جمعیت چشم ها و دست ها ، پشت شیشه شکل می گیرند . یا نمایانگر خشم می شوند در کوبش سمبلیک پاها .
نمایش چیزهایی فراتر از اینها برای درگیر کردن مخاطب ... دیدن ادامه » دارد . نقاط عطفی دارد که در آن سلیقه نویسنده و کارگردان به شدت به هم نزدیک شده ، مثل صحنه ای که در آن یکی از زندانی ها در نقش قدرت حاکمه در نقطه طلائی صحنه نشسته و می گوید : من شما را به خودی و غیر خودی تقسیم می کنم .
علاوه بر اینها ما با نمایشی شلوغ ، تاریک ، رعب آور و معترض روبرو هستیم و باید که عرصه اجرا را با همه خرده ایده هایی که در دل کلیت نمایش غلت می خورند ، تاب بیاوریم . رنج و سبوعیتی در نمایش هست که یادآور تئاتر مشقت است .
من این نوع تجربه کردن ها را می پسندم چرا که اساسا تئاتر را عرصه تجربه می انگارم . دستمریزاد به هاله مشتاقی نیا برای نگارش نمایشنامه. و با آرزوی درخشیدن های بسیار .
من فکر می کنم همه ما به این دنیا اومدیم که هر کدوممون یه کاری انجام بدیم و بعدش بریم. یه جورایی این دنیا مثل بوم نقاشیه که قرار نیست فقط یه نقاش روش نقش بزنه این یه کارِ مشترکِ که هر آدم به اندازه بضاعتش یه قلمی روی این بوم میکشه. حالا یکی میشه گاندی یکی میشه هیتلر ، این بستگی به خودمون داره که بخوایم چی باشیم ، کجا باشیم و چه کاری برای خودمون و این تابلو بکنیم.
به قول کرم شب تابِ عروسکِ سخنگویِ صمد بهرنگی : " هر روشنایی هر چند کوچیک ، بازم یه روشناییه "
هر قدم و حرکت ما توی این دنیا اگه باعث بشه یه تلنگر کوچیک به یه ذهن بزنه و اونو پیش ببره به سمت و سوی بالندگی ما رسالتمون رو توی این دنیا انجام دادیم .

بعد از ۱۸ ماه تمرین و تمرین با همه سختی ها که اون هم لذت خاص خودش را داشت به شخصه باید اعتراف کنم که بودن در کارگاه زیستن در تئاتر آقای اسماعیل کاشی ... دیدن ادامه » عزیز و آموختن از ایشان و سر آخر به ثمر رسیدن و به اجرا رفتن این کار باعث افتخار من است و تا آخر عمر کنج قلبم آشیان دارد. اینکه شروع زندگی کاری ام با " انسانِ " شریف و کارگردانِ صاحب سبک و نامی چون آقای اسماعیل کاشی رقم خورد بر خودم می بالم . درس های بیشماری آموختیم ، بزرگ ترینش " انسانِ خوبی " بودن است .
متن کار نوشته مشترک خانم هاله مشتاقی نیا ی عزیز و آقای مرتضی اسماعیل کاشی عزیز را بسیار بسیار دوست دارم زیرا مهمترین دستاوردش این است که تاریخ انقضاء ندارد و نخواهد داشت ،متنی برای گذشتگان ، حال و آیندگان . متنی که هر نسلی وقتی بخواندش قطعا روزی کنج خلوت خود خواهد گفت : ما نسلی بودیم که دست به عصا و لرزان، بازی کرد تا زنده بماند، زنده ماند تا به بازی گرفته شود و به بازی گرفته شد تا به حد مرگ شکنجه شود......
و در آخر با جمله دوست عزیزم " سعید یعقوبی " نوشته ام را پایان خواهم داد :
ما درد را زیسته ایم، رنج را گریسته ایم و زجر را خندیده ایم. به تماشای ما اگر آمدید بخندید، حتی اگر درد میبینید، بخندید حتی اگر ترسیدید. بلند بلند بخندید تا وقتی آسمان با ما است، تا خورشید با ما است، بخندید، تا آمدن ابرها و خشکیدن غمها.
عشقی عشق
۰۹ مهر
قربان شما آقای کاوه علیزاده
۱۱ مهر
فدای تو دوست مهربانم عادله جان
۱۱ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از صفحه اینستاگرام خانم "بهاره مشیری/بازیگر"

چه روزهایی برای تئاتر رقم خورد با نمایش با اصالت "پنجاه _پنجاه"
نمایشی ناب ، با نمایشنامه ای منسجم و مبتنی بر ایده ای اجرایی ، کارگردانی دقیق و تصویرهایی تماشایی و طراحی چشمگیر یک تئاتر واقعی ، هدایت و تربیت بازیگرانی بی اشتباه با بدن هایی آماده و ژوست ، همه و همه در خدمت ارائه ی اجرایی خلاقه ، تمام عطش تماشاگر را برای تماشای چنین اثری ، پاسخ می دهد . گروه محترم نمایش دستمریزاد و خدا قوت . ممنون که لذت تماشای تئاتری اینچنین را به ما هدیه کردید .
ممنونیم
۰۶ مهر
آقای کیانی عزیز ، سپاس بیکران از نظردهی شما ، برداشت از متن هر اثر کاملا شخصی است و اگر شما متن را دوست نداشتید به این معنا نیست که نمایشنامه ضعیف بوده است.
البته به نظر من شما فقط از یک زاویه به متن نمایشنامه نگاه میکنید درصورتی که قصه ی این نمایشنامه ... دیدن ادامه » کاملا چندبعدی است و زوایای مختلفی دارد و اگر کمی عمیق تر به متن توجه کنید شاید نظرتان تغییر کند. مفاهیم سیاه و سفید و خیر و شر بعد کوچکی از این نمایش است و باید عرض کنم خدمتتون که به نظر من متن این نمایش جدا از اجرا نیست و درهم تنیده است. سپاس بیکران از نظر شما دوست عزیز
۰۷ مهر
سلام خانم رحمانی و گرشاسبی
تا چند روز آینده باید صبر کنید تا برایتان
نقد مفصلی بنویسم..
ولی از حسن توجه تان نسبت به اینجانب و دیگر
دوستانی که نظر دادند سپاسگزارم..
باید صبر کنیم..
بسیار مفتخر خواهم بود که بدانم گروه بازی تان
چه کسی چه نقشی را ایفا کرده...
اگر تمهیدی بیاندیشید و دوستان معرفی شوند
خیلی ... دیدن ادامه » خوب می شود
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی
۰۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش " پنجاه _پنجاه " به روایت خواهرم آزاده گرشاسبی :

سالهاست از ظاهر شدن در جمع های هنری و روشنفکری فاصله گرفته ام.فهمیده ام تغییر دنیا محال است و من با حرف زدن و حرف شنیدن، نمیتوانم چیزی را تغییر دهم. نشسته ام نان و ماست خودم را میخورم و کاری به کار کسی ندارم، و تنها خودم را معماری میکنم. آدم وقتی تنهاست نوستالژی باز میشود، یادش میافتد چه کارها کرده ،چه نکرده. گاهی افسوس کارهای نکرده اش را میخورد و گاهی .....دیشب در حین دیدن نمایش پنجاه پنجاه، وقتی اسبها خاطراتشان را مرور میکردند چنگ به دلم میزدند، وقتی مادر لرزان و تکیده و پردرد گامی پس گام دگر میکشید و دخترش را میجست ، دردش برایم باور پذیر بود بس که خواهرکم خوب در نقشش نشسته بود.
من منتقد یا صاحب نظر نیستم، نمیتوانم بگویم نمایش پنجاه پنجاه کار قوی و بی اشکالی ست. اما میتوانم بگویم بازیگران ... دیدن ادامه » در بیان حس و انتقال آن به مخاطب نسبتا موفق بودند. و از آن میان "هروی" توانست بیش از همه آزاده ی درونم را به چالش بکشد. هروی نماینده ی نسل من بود، نسلی که دست به عصا و لرزان، بازی کرد تا زنده بماند، زنده ماند تا به بازی گرفته شود و به بازی گرفته شد تا به حد مرگ شکنجه شود......
" در اینجا چار زندان است
به هر زندان دوچندان نقب
در هر نقب چندین جحره در هر حجره چندین مرد در زنجیر..... "
اگر این نمایش چیزی برای گفتن داشته باشد، که حتما هم دارد، گمان نمیکنم، مخاطبی بهتر از نسل من داشته باشد.
پنجاه پنجاه در نگاه من کار ارزشمند و قابل تقدیری بود، در تمام طول نمایش با خودم فکر میکردم، روزی من هم با گیسوان پریشان سپیدم،روبه روی کسی خواهم نشست و نوستالژی تلخ اسارت مان را با هم مرور خواهیم کرد. بازی ها، شکنجه ها،دیرها و دیوارها و گل سرخی که هرگز پرتاب نشد.....
و اکنون هروی درونم با خود میگوید:"من و دوستام می تونستیم، تو یه برهه ی دیگه از زمان به دنیا بیایم، اونوقت با خیال راحت میرفتیم دنبال رویاهامون. بدون هیچ ترسی. اما باز به خودم میگم. همه چی پنجاه پنجاهه....."
درود به تو و خونواده پر از احساست عزیز دل.
۳۱ شهریور
بسیار عمیق و دقیق
ممنون
۰۲ مهر
فدای تو شهاب جان
۰۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش " پنجاه _پنجاه " به روایت خواهرم آزاده گرشاسبی :

سالهاست از ظاهر شدن در جمع های هنری و روشنفکری فاصله گرفته ام.فهمیده ام تغییر دنیا محال است و من با حرف زدن و حرف شنیدن، نمیتوانم چیزی را تغییر دهم. نشسته ام نان و ماست خودم را میخورم و کاری به کار کسی ندارم، و تنها خودم را معماری میکنم. آدم وقتی تنهاست نوستالژی باز میشود، یادش میافتد چه کارها کرده ،چه نکرده. گاهی افسوس کارهای نکرده اش را میخورد و گاهی .....دیشب در حین دیدن نمایش پنجاه پنجاه، وقتی اسبها خاطراتشان را مرور میکردند چنگ به دلم میزدند، وقتی مادر لرزان و تکیده و پردرد گامی پس گام دگر میکشید و دخترش را میجست ، دردش برایم باور پذیر بود بس که خواهرکم خوب در نقشش نشسته بود.
من منتقد یا صاحب نظر نیستم، نمیتوانم بگویم نمایش پنجاه پنجاه کار قوی و بی اشکالی ست. اما میتوانم بگویم بازیگران ... دیدن ادامه » در بیان حس و انتقال آن به مخاطب نسبتا موفق بودند. و از آن میان "هروی" توانست بیش از همه آزاده ی درونم را به چالش بکشد. هروی نماینده ی نسل من بود، نسلی که دست به عصا و لرزان، بازی کرد تا زنده بماند، زنده ماند تا به بازی گرفته شود و به بازی گرفته شد تا به حد مرگ شکنجه شود......
" در اینجا چار زندان است
به هر زندان دوچندان نقب
در هر نقب چندین جحره در هر حجره چندین مرد در زنجیر..... "
اگر این نمایش چیزی برای گفتن داشته باشد، که حتما هم دارد، گمان نمیکنم، مخاطبی بهتر از نسل من داشته باشد.
پنجاه پنجاه در نگاه من کار ارزشمند و قابل تقدیری بود، در تمام طول نمایش با خودم فکر میکردم، روزی من هم با گیسوان پریشان سپیدم،روبه روی کسی خواهم نشست و نوستالژی تلخ اسارت مان را با هم مرور خواهیم کرد. بازی ها، شکنجه ها،دیرها و دیوارها و گل سرخی که هرگز پرتاب نشد.....
و اکنون هروی درونم با خود میگوید:"من و دوستام می تونستیم، تو یه برهه ی دیگه از زمان به دنیا بیایم، اونوقت با خیال راحت میرفتیم دنبال رویاهامون. بدون هیچ ترسی. اما باز به خودم میگم. همه چی پنجاه پنجاهه....."
از صفحه اینستاگرام آقای امید طاهری ( منتقد/نویسنده)

دیدنِ نمایش خوب "پنجاه _پنجاه" را در تماشاخانه هیلاج (خیابان ایرانشهر ، کوچه مهاجر، پلاک ۲۲ ) به شدت توصیه می کنم.
نمایش پر کار و رنج کشیده ای که تمامی عناصرش به درستی کنار هم کار می کنند. بدن ها در متن ، متن در اتمسفر اجرا، موسیقی در صدای بازیگران، همه مولفه های اثر به هارمونی رسیده اند و آنچه دغدغه متن و اجراست را به خوبی منتقل می کنند.
تبریک به هاله مشتاقی نیا ، مرتضی اسماعیل کاشی و تیم بازیگران خوب پنجاه _پنجاه.
" پنجاه_ پنجاه " به روایت خانم آرام روانشاد
_

تاتر آیین آشکار زندگی است. جایی که دو گروه انسان ( تماشاچی و بازیگران) مقابل هم مینشینند و مفاهیمی را زنده به هم منتقل میکنند که در هیچ نوع دیگر هنری میسر نیست. دیشب به تماشای پنجاه, پنجاه نشستم. یک کار فوق العاده و تحسین برانگیز.
فارغ از متن خوب, فرم مینی مالیستی کار واقعا قابل تامل بود. مینی‌مالیستی که در کنار نمادها و نشانه ها قرار گرفته و مفاهیم انسانی فوق العاده ای را ساخته که بارزترینش رنج انسانی است. بازیگران جوان نمایش خیلی ملموس در قالب دیالوگها و حرکات فرم فوق العاده, این رنج را به تماشاچی منتقل میکنند. نویسندگان ( هاله مشتاقی نیا و مرتضی اسماعیل کاشی) از دل نمایشنامه شاهکار برتولت برشت, داستان چند لایه ای را نوشته اند که با توجه به پس زمینه تاریخی متن, خیلی خوب روایت را پیش میبرد. از ... دیدن ادامه » هولوکاست در گونه های مختلف هنری بسیار گفته شده است. این تراژدی بزرگ انسانی که تودور آدورنو پس از آن شعر گفتن را جنایت میداند. اما آنچه مهم است نگاه نو و متفاوت به این نسل کشی دردناک است, مثلا آنچه که در فیلم پسر شائول اتفاق می افتد. این نگاه نو, در پنجاه, پنجاه رخ میدهد. نویسندگان از زاویه ای متفاوت به هولوکاست ورود کرده اند که با فرم مینی مالیستی کار کاملا سازگار است. مرتضی اسماعیل کاشی کارگردان کاربلد, جسور و خلاقی است که تاتر مدرن را خوب میشناسد. تاتر ما به این نمایشهای مستقل و نفسهای جوان و خلاق بسیار نیازمند است. پنجاه, پنجاه را حتما ببینید. مطمئنم تجربه متفاوتی را برایتان رقم میزند.

(آرام روانشاد)

"پنجاه_پنجاه " به روایت پدرم ،هوشنگ گرشاسبی :
 اگر در یک جنگِ احمقانه مملکتی ویران شود
 تنهاهنر است که با تلنگر خود دوباره میسازدش
 توفیق این را داشتم که شبی از بهترین شبهای عمرم ، تماشاگر تمرین نمایش  پنجاه پنجاه به کارگردانی آقای اسماعیل کاشی باشم.
ادغام دو رویداد جهانی دوره فئودالی و دیکتاتوری ، توسط دو هنرمند ارجمند خانم مشتاقی نیا و آقای اسماعیل کاشیِ قابل تحسین، که یاد آور دو غول ادبیات جهان برشت و چخوف در زوایای وجودم بود.
واما بازیگران
 بابضاعت اندکم در درک، سعی کردم تمام زوایای پیدا و پنهان را ازنظر بگذارنم که عالی بود از سایه های پشت پاراوان وگوشه های کم نور بالا تمام حس ها را درحد عالی لمس کردم که از ذکر نام عزیزان معذورم تا بدانجا  که عرق تن بچه‌ها عطرگلاب قمصر کاشان را  بمشامم آورد و قطر اشکی بر گونه ام احساس که تا کنج لبم ... دیدن ادامه » لغزید.
ای جان دل. خدا حفظشون کنه
۲۸ شهریور
عزیزم ممنونیم
۲۹ شهریور
قربانت علی جان
۲۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از صفحه اینستاگرام خانم شکوفا کریمی/کارگردان فیلم کوتاه تحسین شده ی " پیاده" : وقتی به دعوت دوستان به دیدنِ تمرین نهایی تئاترشون رفتم مطمئن شدم که این نمایش یکی از جذاب ترین و متفاوت ترین کارهایی بود که دیدم . متن ، میزانسن و بازی ها و فضای کار به جرات کار رو خاص و دیدنی می کنه.
نمایشی به نام پنجاه / پنجاه که من صد در صد دیدنش رو توصیه می کنم .
نمایش " پنجاه / پنجاه "
نوشته هاله مشتاقی نیا و مرتضی اسماعیل کاشی
به طراحی و کارگردانیِ مرتضی اسماعیل کاشی.