تیوال امیرحسین اخوان ارمکی | دیوار
S3 : 00:43:45
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
صد و شش سال پیش، توی چنین روزی، آلبر کامو توی یک خانواده‌ی فقیر به دنیا اومد. دریا رو دید. آفتاب رو حس کرد. سوخت. خندید. بیمار شد. کتک خورد. دوید. خندید. ادامه داد. بزرگ شد.

باهوش بود و روشن. حساس بود و عاقل. بزرگ می‌شد و می‌فهمید و می‌فهموند. مهربون بود. لبخند می‌زد. می‌نوشت. مبارزه می‌کرد. آفتاب، توی ابری‌ترین و گرفته‌ترین روزها، شونه‌ به شونه‌اش قدم بر می‌داشت.

پدر شد. عاشق شد. جنگید –چقدر جنگید؛ برای خیلی چیزها... برای نور، برای انسانیت، برای بچه‌هایی که توی جنگ‌ها تلف می‌شدن، برای عشق و کلمات و شرافت... برای شرافت جنگید. تنها بود.

دوستش داشتن و تنها بود. عشق می‌ورزید و تنها بود. همه تنهاییم، اما تنهایی بعضی از ما کامل‌تر و زیباتره، غم بیشتری داره، شعف بیشتری... به قدری که «تنها» تبدیل به صفت می‌شه. تنها برای آلبر کامو، صفت بود، ویژگی ... دیدن ادامه » بود؛ واژه‌ای که پابه‌پای آفتاب دنبالش می‌کرد.

با آفتاب و تنهایی و عشق نفس می‌کشید و زندگی رو می‌فهمید. با ریه‌های دردناک نفس می‌کشید، می‌سوخت، می‌سوخت، می‌سوخت و لبخند می‌زد و زندگی رو می‌فهمید. تا ته ناامیدی رفت و امید رو پیدا کرد. تا مرگ رفت و زندگی رو در آغوش گرفت. نوشت. نوشت و یاد داد. هنوز داره یاد می‌ده؛ کلماتش موندن. می‌مونن...

چون خورشید می‌تابه، سال‌ها و سال‌هاست که شب و روز به زمین می‌تابه؛ حتا اگر هیچ آدم بینایی روی زمین باقی نمونه. خورشید به توجه و نگاه نیاز نداشت. فقط اومد که گرم کنه، مواظب باشه، بزرگ کنه و عشق بورزه. دست تنها اومد که به دریا بتابه و بارون بباره. اومد برای زندگی.

چه چیزی از زندگی شگفت‌انگیزتره؟
شهرام موسوی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمان تنها یک شوخی مسخره است.
دیروز و پریروز و پارسال و دوسال پیش و سالهای قبل و بقیه را همه در کنار هم می‌بینم.
من؛ وقتی اولین بار خون در شاهرگرم پمپاژ شد.
من؛ وقتی اولین بار دستانم را تکان دادم.
من؛ وقتی اولین بار زبانم را باز کردم. وقتی اولین بار گریه کردم‌. وقتی اولین بار آبی نوشیدم. وقتی اولین بار دستانم را گره کردم و به وسط آینه کوبیدم. وقتی اولین بار تنها خیابان‌ها را متر کردم. وقتی اولین بار لب گشودم و حرف زدم؛ خواندم؛ داد زدم. نشستم. وقتی برای هزارمین بار این کارها را کردم. همه و همه کنار همند. بی هیچ فاصله‌ای. زمان یک شوخی مسخره است.
امیرمسعود فدائی و محمد لهاک ( آقای سوبژه ) این را خواندند
لیلا مظاهری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی که باعث تمایز هملت با بقیه نمایشنامه هایی می شود که درباره انتقام صحبت می کنند (و حتی شاید تمام نمایشنامه هایی که پیش از این اثر نوشته شده اند)، این است که عملی که ما از شخصیت هملت انتظار داریم ببینیم، مرتب به تعویق می افتد. چرا که هملت تلاش می کند نسبت به کاری که می خواهد انجام دهد، به یقین بیش تری برسد. در این نمایشنامه با پرسش های قابل توجهی مواجه می شویم: آیا باید به شخصیتی که در ابتدای نمایشنامه ظاهر می شود اعتماد کنیم؟ آیا این شخصیت همان چیزی است که نشان می دهد یا در اصل اهداف پلیدی در سر دارد؟ آیا شخصیت واقعا نسبت به مرگ خودش اطلاعات کافی دارد یا او هم فریب داده شده است؟ و یک پرسش این دنیایی تر این که: چگونه می توانیم در مورد جنایتی که صورت گرفته و هیچ شاهدی نداشته است، به حقیقت ماجرا دست پیدا کنیم؟ آیا هملت می تواند تنها با بررسی رفتار ... دیدن ادامه » کلادیوس به وضعیت درونی او پی ببرد؟ اگر پاسخ مثبت است، آیا هملت تنها با پی بردن به وضعیت درونی کلادیوس می تواند به کارهایی که او انجام داده است پی ببرد؟ آیا کلادیوس (یا مخاطبان) تنها با مشاهده رفتار هملت و وضعیت ذهنی او می توانند از اعمالی که انجام داده آگاهی یابند؟ آیا می توانیم مطمئن شویم اعمال ما همان نتایجی را به بار می آورند که انتظار داریم؟ درباره جهان پس از مرگ چه اطلاعاتی می توانیم داشته باشیم؟

هملت نمایشنامه ای درباره عدم قطعیت در تصمیم گیری و ناتوانی در انجام کار درست است. اما نکته جالب این است که این نمایشنامه به ما نشان می دهد که چه محورهای نامطمئنی اساس زندگی ما را تشکیل داده اند. چگونه می توان کاری انجام داد و از منطق، تاثیر و هدف درست آن مطمئن بود؟ در هملت مساله اصلی این است که یک عمل تا چه حد تحت تاثیر ملاحظات عقلانی (مثل اطمینان یافتن) و هم چنین عوامل احساسی، اخلاقی و روانشناختی قرار دارد. به نظر می رسد خود هملت هم چندان به این مساله اعتقاد ندارد که می توان اقدامی کنترل شده و هدف مند انجام داد. او ترجیح می دهد کورکورانه، بی پروا و خشمناک عمل کند. شخصیت های دیگر چنین نگاه انتزاعی نسبت به اعمال خود ندارند. به همین دلیل چندان در قید تاثیر اقداماتی که انجام می دهند نیستند. تنها کاری را انجام می دهند که احساس می کنند درست است. اما تا حدی همین شخصیت ها نشان می دهند که حق با هملت است. چرا که تمام کارهایی که انجام می دهند نتایج ناخوشایندی به بار می آورد. اقداماتی که کلادیوس انجام می دهد باعث می شود او ملکه و به طبع آن، قدرت را تصاحب کند. اما وجدانش او را شکنجه می دهد و از طرف دیگر، قدرتش از سوی خیلی ها تهدید می شود. او در نهایت می میرد. لایریتس ادعا می کند که هیچ چیز نمی تواند مانع انتقام گیری او شود. اما به راحتی فریب می خورد و تحت تاثیر کلادیوس قرار می گیرد. شمشیر زهرآلودی که آماده کرده بود، جان خودش را می گیرد.

بعد از درگذشت پدر، هملت نسبت به مرگ دچار وسواس فکری می شود. تا پایان نمایشنامه، او مرگ را از جهات زیادی بررسی می کند. او هم از نظر معنوی در مرگ اندیشه می کند (مثل زمانی که روح پدر حاضر می شود) و هم از نظر مادی (مثل زمانی که با جمجمه یوریک و اجساد گورستان مواجه می شود). در نمایشنامه، مرگ ارتباط بسیار نزدیکی با مضامینی همچون معنویت، حقیقت و عدم اطمینان دارد. چرا که تنها مرگ می تواند به عمیق ترین پرسش های هملت پاسخ دهد و پایانی باشد بر تلاش های او برای دستیابی به حقیقت، آن هم در چنین جهان پر رمز و رازی. از آن جا که مرگ هم علت و هم نتیجه انتقام است، این عنصر ارتباط عمیقی با مضمون انتقام و عدالت دارد (قتل پادشاه هملت بزرگ توسط کلادیوس، آغاز تلاش هملت برای انتقام گیری می شود، مرگ کلادیوس پایان این تلاش است).

هملت در جاهای زیادی به تفکر درباره مرگ خودش می پردازد. او بارها درباره این مساله می اندیشد که در جهانی این چنین محنت بار، آیا خودکشی را می توان یک اقدام درست در نظر گرفت؟ رنج و مصیبت هملت به حدی است که او به منظور پایان یافتن این رنج ها، بارها طلب مرگ می کند، اما او از اقدام به خودکشی می ترسد. هملت به دلیل باورهای مسیحی که دارد، تصور می کند در صورت اقدام به خودکشی برای همیشه در آتش جهنم خواهد سوخت. در تک گویی معروف «بودن یا نبودن»، هملت به این نتیجه فلسفی می رسد که انسان اگر نگران زندگی پس از مرگ نباشد، هرگز رنج زندگی را بر دوش نخواهد کشید. همین ترس است که باعث بروز ملاحظات اخلاقی پیچیده در هنگام تصمیم گیری می شود.

در هملت همه چیز به هم مرتبط است، از جمله رفاه خانواده اشراف و میزان سلامت جامعه. صحنه های اولیه نمایشنامه نشان دهنده اضطراب و وحشتی است که در اثر انتقال قدرت گریبان گیر جامعه شده است. در طول نمایشنامه، بارها به ارتباط مستقیمی اشاره می شود که میان مشروعیت یک پادشاه و سلامت یک جامعه وجود دارد. بارها کشور دانمارک به بدنی تشبیه می شود که در اثر فساد اخلاقی کلادیوس و گرترود بیمار شده است. بسیاری از شخصیت های نمایشنامه هم از روح به عنوان یک مصیبت ماورائی یاد می کنند که نشان دهنده میزان نابودی کشور است. پادشاه هملت متوفی به عنوان حاکمی بی پروا و مقتدر توصیف می شود که موفق شده کشور را به خوبی اداره کند. اما کلادیوس یک سیاستمدار ضعیف است که دانمارک را فدای نفسیات خود کرده است. در پایان نمایشنامه، افزایش قدرت فورتینبراس نشان می دهد که می توان همچنان به قدرتمند شدن دوباره دانمارک امیدوار بود.
» تا ۲ پاسخ


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به شدت از همه عوامل این نمایش لذت بردم،ممنون از همه عوامل!
به قولی میتوان گفت:در جایی هستیم که زندگی کردن تنها کلمه ای است بین نبودن و مرگ!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسبت به تئاتر تو ایران این یه سظح بالایی از نمایشگری رو دارا بود ولی اگر خود مرحوم کامو الان در قید حیات بودن و این اثر رو با اونچه که خودشون نوشتند مقایسه کنند بیماری سلی که ازش رنج میبردن برطرف میشد و بازهم میتونستن به زندگی ابزورد خودشون ادامه بدن!
ممنون از سازندگان
البته خب تئاتری که ما دیدیم خیلی هزینه برای ساخت انجام شده بود ولی بازم ممنون از همه تون
و به کسایی که ندیدن به شدت توصیه میشود!ّ
چه بامزه در مورد آلبر کامو حرف زدین:)
دیدگاهتون برام جالب بود:))))))
۲۶ خرداد
خواهش میکنم
۱۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید