تیوال سپهر امیدوار | دیوار
S2 : 20:08:16
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بعد از مدت ها فیلمی ساخته شده برای لذت بردن از قصه و روایت و مخصوص پخش در سالن های سینما به خصوص از نظر پروداکشن، طراحی صحنه، فیلمبرداری و از همه مهم تر موسیقی در سطح بین المللی فیلم ساخته رامین کوشا..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انقدر نمایش ها گرون شده اند این مدت که باورم نمیشه با وجود افرادی چون جابر رمضانی،محمد مساوات،اصغر پیران،فربد فرهنگ،پوریا کاکاوند و .... بلیت این نمایش 25هزار تومان باشد!
گروه دانشگاهی تئاتر ، یکی از بهترین و موثرترین اقداماتی که در شرایط کنونی تئاتر برمی دارند،همین تعدیل و تعیین قیمت مناسب برای یک نمایش هست با بازیگرانی حرفه ای و کاربلد ... در حالیکه دیگران به اسم پیشکسوت تر وحرفه ای تر بودن ،منتظرند تا در نوبت اجرایشان ... دیدن ادامه » قیمتهارا به 60 /70 و بالاتر برسانند ...
اما این میان افرادی هم هستند با سابقه ی درخشان به تولید آثاری با هزینه های مناسب اقدام می کنند مثل نمایش کلفت ها ی اکبر علیزاد با 25000 تومان و 40% تخفیف وفاداری و دانشجویی که جای تحسین و قدردانی بسیار داشت
۰۲ دی ۱۳۹۷
به به گفتین پوریا کاکاوند یاد به مناسبت ورود اشکان افتادم با اون گروه بچه های دانشگاه سوره و هنرهای زیبا. وحید اقاپور . فربد فرهنگ . لادن نازی. مهسا ایرج پور . فراز سرابی. رامونا شاه . وحید نفر . خسرو شهراز و .... عالی بود اون کار
۰۳ دی ۱۳۹۷
بله واقعا زنده باد.
۰۳ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احسنت به کاهانی...
هر کارگردان دیگری بود با این متریال هایی که در اختیار داشت(عطاران -فرخ نژاد -حیایی- پاتایا) یک کمدی پرفروش می ساخت و هزینه ساخت فیلم های بعدیش رو به راحتی در می آورد اما کاهانی فیلمی ساخته برای تفکر و نقد طبقه اجتماعی ای که شاید کسی جسارتش را نداشت...
به زودی برای این فیلم می نویسم...
دوست گرامی نظر شما محترم ولی برای حرف زدن و اعتراض لقمه را نباید دور سر هفتصد دور چرخاند !
۲۹ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این یادداشتی بر نمایش "این یک پیپ نیست" است.
یا
این یک یادداشت نیست. متنی درباره نمایش هم نیست. فکر می کنم نمی توان به راحتی درباره نمایشی نوشت که از همان ابتدا تمام حواس دیداری و شنیداری مخاطب را به بازی می گیرد و ذهن مخاطب را با انبوهی از سوالات مواجه می کند.... چه چیزی را می بینیم یا چه چیزی را نمی بینم؟ چه چیزی واقعیت است و چه چیزی بازنمایی واقعیت؟چه چیزی بازنمایی چه چیز دیگری است؟ چه چیزی از چیزهای روی صحنه واقعا وجود دارد؟هر چیز که ما می بینیم خود، چه چیز دیگری را پنهان کرده است؟ این چه زبانی است که بازیگران نمایش با غلظت تمام گویی زبان مادری خود، صحبت می کنند؟ زیرنویس ها چه چیزی را بیان می کنند؟ آیا آن چیزی که می بینیم طبق قوانین نانوشته سینمایی-تئاتری واقعی هستند و باید باورشان کرد؟ پس چرا آن چیزی را که نمی بینیم و فقط صدایش را می شنویم(یا ... دیدن ادامه » بهتر بگویم در این نمایش جملاتش را می خوانیم) برای ما واقعی تر است؟ ما به چیزی که می خوانیم بیشتر اعتماد می کنیم یا به چیزی که می بینیم؟ چه کسی چه چیزی را می بیند و چه کسی چه چیزی را نمی بیند؟ آیا ما تماشاگران(اگر تئاتر برای ما تماشاگران واقعا اجرا شده باشد) درگیر داستان پیچیده و معمایی این خانه شده ایم یا درگیر قدرت نمایی تکنیکی کارگردان و بازیگران یا معلقیم بین عالم واقعیت و مجاز؟آیا فقط یک واقعیت وجود دارد یا به تعداد شخصیت های موجود واقعیتی تعریف می شود؟ ما دوست داریم آنچیزی را که می بینیم باور کنیم یا آنچیزی را که می خوانیم ؟ ما کدام واقعیت را می پذیریم؟ بالاخره این یک پیپ است یا نیست؟ این یک یادداشت است یا نیست؟!
.
از این نمایش نوشتن سخت است چرا که حتما باید دیده شود. همانطور که تمامی نقاشی های "رنه مگریت" و دیگر سورئالیست ها هم بیشتر از اینکه به تفسیر ها و تاویل های عجیب نیاز داشته باشند نیازمند دیده شدنند.
دیده شدنی که شاید عین ندیدن باشد.
"نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم"
ساخته جابر رمضانی

.
صحنه آراسته از غذاهای خوش رنگ است...ماکارونی ها،گوجه ها، هویج ها، کاهو ها و سس ها به مقدار فراوان در تاریکی و با سوسوی نور شمع نمایان می شوند.... برخلاف این صحنه خوش رنگ و لعاب، بازیگرانی مرده وار در حال خوردن شام این ضیافت هستند...ضیافتی خاموش و تاریک...یادآور شام آخر...
"نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم" با معرفی یک خانواده عجیب شروع می شود. خانواده ای که سر میز به ظاهر دلپذیر شام نشسته اند...ماکارونی و سالاد را می خورند اما خبری از بشقاب نیست... گویی از تمدن و انسانیت فقط ظواهرش را دارند...میز شام مفصل و گوشی موبایل اخرین مدل، مسواک، عینک آفتابی و حیوان خانگی دست آموز را دارند اما در موقعیتی اشتباه یا به طرزی اشتباه از آنها استفاده می کنند...
هر چه قدر که نمایش پیش می رود، خوی حیوانی خانواده ... دیدن ادامه » بیشتر نمایان می شود...فضا سرکوبگرانه تر و موقعیت ها گروتسک تر می شود.. مسئله اصلی داستان، ترک میز شام و ناپدید شدن "مهرناز" است که گفته نمی شود و یا به عمد به تاخیر می افتد... هر چه هست مکالمه ای بی سرانجام است که با ترجیع بند "نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم" از سوی پدر خانواده به پایان می رسد و بار دیگر از جایی دیگر از سر گرفته می شود...پدری که آشکارا نماد قدرتمندان سرکوبگر است که هر چه را که می خواهند در جامعه به دست می آورند(اشاره به دیالوگ های "بگو بابات ادمخواره.." یا "همه خونه ها رو بگردید..تا اخرین خونه شهر")، استبداد خودش را به جامعه کوچک تر(خانواده اش) اعمال می کند... فضا، فضای سرکوب و سانسور است...مادر خانواده کاری جز اشک ریختن، و کار با آبمیوه گیری اش را انجام نمی دهد، پسر بزرگ خانواده اهرم قدرت و فشار و پسر کوچک خانواده، از فرط سرکوب شدن، با ترس و لرز صحبت می کند و خودش مانع از حرف زدن خودش می شود (اشاره به دیالوگ "کسی تو حرفم نپره" در حالی که کسی حرفش را قطع نمی کند)..دختر کوچک خانواده به خاطر سنش همواره تحقیر می شود و پسر یاغی خانواده(فرید) تنها کسی که صندلی اش با دیگر برادران و خواهرانش متفاوت است جرات حرف زدن و اعتراض کردن به این سیستم بسته را دارد... اعتراضی که به سرعت و به سادگی با عناصری که در صحنه چیده شده اند(یعنی ماکارونی ها، گوجه ها، هویج ها، کاهو ها و سس ها) سرکوب می شود... "مهرناز" اما در صحنه حاضر است ولی میز شام را ترک کرده است... کاری به جز روشن کردن سیگارش که در آن هم ناتوان است انجام نمی دهد... "مهرناز" غایب است و صدایش در نطفه خفه شده است اما با صدای فندکش حضور همیشگی خودش را در جمع اعلام می کند..... تنها وقتی به زبان می آید که دیگر مطمئن شده ایم امیدی به این خانواده(سیستم) نیست...سرکوب و سانسور، خفقان و خفگی را می آفرینند.... و مهرناز ها قربانیان این سیستم اند.. قربانیانی که به همان سادگی که قربانی شده اند از یاد می روند و صدای فریادشان به جایی نمی رسد ....
ممنون از نوشته تون ....خیلی کنجکاو بودم که اثر اخر اقای رمضانی چیست....تم این نمایش هم شبیه صدای اهسته برف هست. خفقان و سانسور و استبداد....ظاهرا هنرمند عزیز اقای رمضانی به چنین فضاهای علاقه مندند.
۱۰ شهریور ۱۳۹۶
دوست عزیز، جناب اقای امیداوار؛ با تشکر از نظرتون در خصوص نقش رسانه.
با پذیرفتن تاثیر پذیری و تحریفی که این نهاد وابسته به قدرت انجام می دهد، آیا میتوانیم این تاثیر پذیری را به تماشاگرها هم تعمیم بدهیم، آنجا که از حاضرین در سالن می خواهد بدون رورانس سالن ... دیدن ادامه » رو ترک کنند.
به عبارتی این سلطه قابل تعمیم تلقی می شود و بایستی منتطر شبی باشیم که دوستان تماشاگر خرق عادت کنند؟
در بخشی از کار نقش رسانه و کانون قدرت عوض میشود (البته همراستایی اهداف همچنان قابل مشاهده است)، این تغییر نقش چگونه برداشت می شود؟
۱۴ شهریور ۱۳۹۶
عه ! شمایید آقای امیدوار !؟
۱۴ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر امیدوار
درباره نمایش لِ ته i
ای کاش میشد موسیقی این نمایش رو بار ها و بار ها گوش داد ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ترکیب زبان حماسی و تاثیر گذار "ویلیام شکسپیر" و کلام شاعرانه "رضا گوران" در مونولوگ های درخشان کار و البته میزانسن ها و قاب های تماشایی "ندا هنگامی"، روایت جدیدی از مکبث را ارئه می دهند.
روایتی که کابوس وار و وهمناک است...اسکاتلندی آغشته به خون و خشونت که تنها روزنه امیدش "سفیدپوشی" است که روی صحنه ظاهر می شود و برای لحظاتی، صحنه را رویاگونه جلوه می دهد... رویایی که زود ناپدید می شود..... مثل خوابی که زود فراموش می شود...انگار که اصلا وجود نداشته است...

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نکته: در این نوشته خطر اسپویل شدن داستان وجود دارد!



1-مرگ فروشنده،مرگ باشکوهیه.
فروشنده داستان کیست؟ "ویلی لومان" نمایشنامه ارتور میلر که عماد نقشش را بازی می کند ...مردی شکست خورده و فراموش شده که منتظر مرگ باشکوهش است و در تنهایی می میرد؟ زنی که در تئاتر تن فروشی می کند اما در زندگی واقعی مادری دلسوز و مهربان است؟ و یا مستاجر قبلی این خانه که مدت هاست خبری ازش نشده..؟ فروشنده های فیلم یا غایب هستند یا مرده اند.. شاید هم می خواهند فراموش شوند... از خاطره خانواده...ساختمان و یا حتی جامعه شان... "فروشنده" ها جایی در این صحنه ندارند... آن ها محکوم به مرگند،در تنهایی.


2-همیشه حق با مشتری نیست.
مشتری داستان کیست؟ "بابک" که پیغام یواشکی اش هرگز به دست آهو نمی رسد..؟ پیرمردی بازنشسته و ارام با خانواده ای متین و شریف... در آستانه ازدواج دخترش ... خریدار است یا وسوسه خرید را دارد؟ داماد خانواده که با وانتش معلوم نیست چه کار ها کرده...چه چیزی را می خرد یا چه چیزی را حمل می کند که انقدر مشکوک است..؟ "عماد" یا "رعنا" که مشتری خانه جدید هستند... خانه ای که کارکترایز شده و از محل آسایش و آرامش به مکانی پر خطر تبدیل شده.... چه خانه ابتدای فیلم که ساختار هایش نابود می شوند و چه خانه دومشان که به مکانی دردناک و پرخطر تبدیل می شود.. مشتری های فیلم نقش مهم و پررنگی دارند اما همه چیز به آن ها ضربه می زند.. همه چیز ضد آن ها می شود... چه بابکی که روی صحنه تئاتر "هرزه" خطاب می شود و چه پیرمردی که دودمانش به باد می رود... دامادی که زندگیش نابود می شود و عماد و رعنایی که "به مرور" تغییر می کنند.. انگار که گریم می شوند تا به صحنه بروند... گریم برای فرار از زندگی... گریم برای تبدیل شدن به نقش هایی چون "فروشنده" ..."مشتری" و یا حتی "گاو"...


3-خرید مطمئن و ارزان را با ما تجربه کنید.
خریداران به دنبال بهترین کالا ها با مناسب ترین قیمت هستند. چه کسی است که در برابر کالایی مرغوب تر اما قیمتی مناسب "وسوسه" نشود؟مهم این نیست که چه می خرد... قیمت همان قیمت است پس "کالا" اهمیتی ندارد. مهم نیست که چه کسی کالا فرض می شود و چه کسی نه. همه در نگاه خریدار "کالا" محسوب می شوند. چشم خریدار فقط دنبال خرید است. چشم فروشنده به دنبال قیمت. جالب ترین بخش داستان آنجاست که "فروشنده" و "کالا" یکی باشند... هم مشتری راضی است و هم فروشنده. می ارزد که خرج کالا شود چرا که کالایی مرغوب خریده شده است. اما هولناک ترین بخش داستان آنجاست که "فروشنده" نباشد اما"کالا" باشد.. خریدار ها دگر رحمی ندارند... خریدار ها مطمئن و ارزان خرید می کنند.

4-درخشش ... دیدن ادامه » ابدی یک ذهن پاک
"عماد" ،"رعنا" ، "پیرمرد" ،"مستاجر سابق" و "خانه"(هم سابق هم جدید) مهم ترین عناصر فیلم جدید "فرهادی" در تلفیق شدن با نمایشنامه "مرگ فروشنده" به شکل هولناک و برجسته ای تصویر واقعگرایانه و دردناک جامعه این روز های ما را به تصویر می کشند. خانه هایی که یا ویران می شوند یا ویرانگرند. ساختار هایی که انقدر غلط هستند که به راحتی شکسته می شوند.(دیوار های خانه ترک بر می دارند یا کتاب های درسی که به سطل زباله ریخته می شوند) مستاجری که خانه ای را بدنام می کند و پیرمردی که خانواده اش را بد نام می کند. ارتباط عجیبی بین خانه و خانواده برقرار است. ارتباط عجیب تری که در یک چرخه سلسله مراتبی خانواده-خانه-جامعه می افتد و "عماد" ها و "رعنا" ها را قربانی می کند. قربانیانی که بر صحنه می درخشند و تماشاگران برایشان دست می زنند چرا که "مرگ فروشنده" را نشانمان دادند اما کسی نمی داند که در زندگی واقعیشان درخششی وجود ندارد و مدت هاست که مردند...
به احترامشان دست بزنیم..



نکته:در این نوشته خطر اسپویل شدن فیلم وجود دارد!
.
.



"همه چیز توی قبر حلیمه است..."
همه راز ها و همه قصه ها و همه راست ها و دروغ ها ...
راز هایی که پیچیده تر می شوند و قصه هایی که به هم گره می خورند..کیوان حداد،سکوت شهرزادش را هم ضبط می کند و در دره ستارگان گوش می کند و بهنام شکوهی که همه چیز را می داند..هم زبان را می داند و هم زمین را...هم اژدها را می بیند و هم اوست که به کیوان می گوید "همه چیز توی قبر حلیمه است..." و بابک حفیظی که با ٥ تا گلوله و یک جسد می خواهد راز زمین را بداند...راز شن را..شنی که جن تولید می کند..جنی که صدایش را کیوان قرار است ضبط کند و شنی که ندایش را بهنام کشف می کند...

برگردیم به قبر حلیمه که همه چیز از آنجا می آید..استخوان شغال هست...عکس هست..نوار هست...صدا هست...صدای شتری بی گناه که ٥ گلوله بهش شلیک شد تا رازی را فاش کند یا صدای ... دیدن ادامه » الماس با گناه که ٥ گلوله بهش شلیک شد تا رازی را با خود به گور ببرد...الماس به گور می رود تا از قبر حلیمه نوزادی زاده شود..نوزادی که در آغوش کیوان، ارام می شود...به بادکنک های رنگارنگی که به آسمان می روند خیره می شود و وقتی بزرگ می شود راز ها را بر ملا می کند..." کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند"... این بیت روی نواری نوشته شده که از قبر حلیمه بیرون آمده اما انگار صدای گریه های نوزاد اوست...نوزادی که معصوم به دنیا آمد اما عامل جنایت و خون شد ..خونی که ریخته شد و قبری که کنده شد تا زمین دهان باز کندو اژدهای درونش نعره زند و فریاد کشد و زمین از صدای ترسناکش به خود بلرزد..صدایی که کیوان قرار است ضبط کند ...روی همان نواری که صدای نفس های شهرزادش را ضبط کرده نفس های اژدها را هم ضبط می کند و در تهران خسته و بی رمق این روز ها ..در تهران الوده و شلوغ گوش می کند...ولی دیگر نه صدای نفس های شهرزاد هست ...و نه صدای اژدها...صدایی اگر هست ناله ی دردناک و ارام اژدهایی است که به خواب رفته و ارام از زمین بیرون می آید....همانند ناله نوزادی که از قبر حلیمه بیرون آمد و برایمان قصه ها و راز ها و راست ها و دروغ ها گفت...
و من اسپویل نشده، مَویز شدم!
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر امیدوار
درباره نمایش اسم i
به شدت دوست داشتنی...جمع و جور و جذاب...
واقعا خسته نباشید به همه گروه که واقعا از اون دست کار هایی بود که باید همه چیز در کنترل باشد تا نمایش در بیاید و متن به این خوبی خراب نشود...
سپهر امیدوار
درباره نمایش شنیدن i
"وقتی می گوییم ببینید یعنی در اصل داریم می گوییم چیزای دیگه رو نبینید..."
"شنیدن" نوعی دعوت به جور دیگر دیدن یا در واقع چور دیگر شنیدن است...رویکرد مینیمالیستی کوهستانی که در هر تئاتر رو به افزایش است اینبار در دقایق اولیه به حذف صدا و دیالوگ و حتی راوی رسیده و تماشاگران نظاره گر سکوتند....سکوتی که با پاسخ های پر تنش بازیگر همراه است و گویی کارگردان اینبار جمله ابتدایی متن را که شاکله اصلی دیوار چهارم یکی از آثار درخشان خودش است را اینگونه تغییر داده...
"وقتی می گوییم بشنوید یعنی در اصل داریم می گوییم چیزای دیگه رو نشنوید..."
.
.
صحنه خالی تر از همیشه در حالی که یک بازی گر در بین تماشاگران است و نوع میزانسن و چینش ثابت بازی گران دیگر همه و همه بر سکوت دلالت می کنند...بر فاصله گذاری فکر شده برای هر چه بیشتر درگیر کردن ذهن بیننده به طور ناخودآگاه ... دیدن ادامه » و بعدتر تکرار دوباره صحنه ها و دیالوگ ها این بار پر شده و بدون سکوت و بعد تر تکرار صحنه ها و تغییر بازی گر و تغییر زمان و مکان همه و همه در کسری از ثانیه اتفاق می افتد....اتفاقی که در آثار قبلی کارگردان هم دیده شده بود و در اینجا انگار فرم تکمیل شده همان فرمول است.....فرمی که "دیدن" را از "دیوار چهارم" و "شنیدن" را از "سالگشتگی" وام گرفته اما در کمال حیرت همچنان فرمی نو و مستقل است....
.
.
برای امیررضا کوهستانی نازنین و تیم دست اندر کارش و بازی گرانی که به ما یاد دادند چگونه باید "شنید" اما دید.....
"فورس ماژور"
نکته: این نوشته برای آن ها که فیلم را ندیده اند مناسب نیست...



بخش اول: فضا سازی
همه چیز از فضاسازی شروع می شود... از سفیدی بی کران کوه های آلپ...خانواده ای خوشحال که برای تعطیلات به سفر آمدند و سکوتی کم نظیر...
اما بازیگوشی کارگردان از همان صحنه اول آغاز می شود... سونات "تابستان" ویوالدی روی منظره های برفی که مدام قطع می شود... این موسیقی تا انتهای فیلم با ما همراه است ....گاهی می خنداند...گاهی دلهره زا می شود...گاهی غمگین است و گاهی ققط پاساژی است برای وصل شدن شبانه روز..
بخش دوم: معرفی خانواده
روابط خانواده پیچیده نیست....مثل همه ی زندگی ها از هر نظر معمولی... همه با هم بیدار می شوند...همه با هم مسواک می زنند..همه با هم غذا می خورند.. همه با هم اسکی می کنند...همه با هم می خوابند...
بخش سوم: اتفاق
دوربین ثابت است. خانواده در بالکن نشسته اند و با منظره ای کم نظیر مواجه اند و غذا می خورند. دیگران هم همینطور..همه چیز آنقدر عادی است که زندگی بیهوده جلوه می کند... دوربین ثابت است اما منظره در حال تغییر است... انگار که کوه های آلپ هم از این همه روزمرگی عاصی اند پس طغیان می کنند.. ریزش می کنند... اما انسان ها توجهی نمی کنند... کودک فریاد می زند اما پدر همچنان فیلم می گیرد.. انسان ها همیشه دیر متوجه می شوند... کودک جیغ می زند و پدر فرار می کند... آلپ که انگار از شوری که در انسان ها افتاده راضی است بازی اش را تمام می کند... دوربین همچنان ثابت است و همه چیز به حالت اولیه باز می گردد...انگار هیچ چیز تغییری نکرده تا اینکه پدر بر می گردد... زندگی به روال عادی خودش ادامه می دهد با یک تفاوت...این خانواده دیگر خانواده قبل نیست چون پدر وظیفه پدری اش را انجام نداده...
بخش چهارم: بحران
مادر بحران را مطرح می کند اما پدر به جای حل مسئله آن را تکذیب می کند... این ماجرا چند بار دیگر تکرار می شود و در این بین چیزی که اتفاق می افتد ترس است.....انسان ها می ترسند... می ترسند که از دست دهند...ترس روح آدم را نابود می کند....ترسی که در دل مادر است ترس از دست دادن پشتوانه زندگیش است و ترسی که در دل پدر است ترس از دست دادن حیثیتش...و ترسی که در دل بچه ها است ترس از دست دادن بنیان خانواده شان .. بحران بار ها مطرح می شود و هر بار به گونه ای متفاوت پدر آن را رد می کند و به قول خودش: " می توانیم دیدگاه های متفاوتی درباره اش داشته باشیم" .
بخش پنجم: بازگشت قهرمان
بحران ... دیدن ادامه » نه تنها حل شدنی نیست بلکه به زوج دیگری هم سرایت می کند... انگار در این مکان همه چیز بیمار است... آلپ ضربه بعدیش را می زند تا بحران را به جدایی تبدیل کند ....در سکانسی چشم گیر و خوش ساخت وقتی که صفحه سفید می شود مادر ناپدید شده است و پدر حالا می تواند اعاده حیثیت کند...صفحه باز هم سفید می شود و سکوت... قهرمان باز می گردد... پدر مادر را نجات می دهد و همه خانواده در کنار هم مثل فاتحان تعطیلاتشان را به پایان می رسانند..آیا این یک پایان خوش هالیوودی است؟ نه ...صبر کنید...فیلم هنوز تمام نشده است...
بخش پایانی: همه چیز بر می گردد.
راننده اتوبوس ناشی است.. از پیچ های خطرناک جاده می ترسد و آلپ باز هم بازی خطرناکی می کند... حالا مادر است که برای نجات جانش فریاد می زند... همه چیز بر می گردد... نقش ها انگار عوض شده... مادر تبدیل به پدری شده که برای نجات جان خودش فرار می کند.... اتفاقاتی که در طول فیلم دیده ایم این بار تعمیم پیدا می کند انگار که هر لحظه بحرانی در حال وقوع است و هر اتفاقی می تواند زمینه ساز بحران باشد... همه پیاده می شوند و مادر دخترش را به جای پدر به "ماتس" می دهد... پدر تصمیم می گیرد که سیگار بکشد و دوربین خانواده را نشان می دهد...این همان خانواده ای است که اول فیلم دیدیم؟ این همان انسان ها هستند؟ این یک پایان باز آشکارا منفی است و پایان خوش هالیوودی نقض می شود..... آلپ آرام است چون کارش را کرده... ترس روح همه چیز را نابود کرده.... ترس از زندگی معمولی...ترس از روال عادی...ترس از دست دادن...ترس از بین رفتن...


تقدیم می شود به روبن اوستلند که راوی ترس هایمان بود...






امیر جدیدی احتمالن جایگزین رامبد جوان شده و پانته آ پناهی ها جای هنگامه قاضیانی...و چقدر خوبه که اسم جواد نمکی رو می بینم تو بازیگرا!
امیدوارم داریوش موفق جای رامبد جوان باشه
۱۸ تیر ۱۳۹۴
صابر ابر در نقش کالیگولا بود و سعید چنگیزیان در نقش غلام که سورپرایز اصلی نمایش است ...چیزی نمی گویم تا لذت بیشتری ببرید...
رامبد جوان در نقش کرئا بودند که به نظرم اون موقع ضعیف ترین بازی نمایش رو داشتند هر چند که متفاوت از چهره همیشگیشون بازی می کردند...داریوش ... دیدن ادامه » موفق هم نقش اسکیپیون شاعر دربار رو بازی می کردند که نقششون خیلی دوست داشتنی بود حالا ممکنه جاش جواد نمکی قرار باشه بازی کنه... تو اون اجرا فرزین صابونی هم هلیکون رو بازی می کرد که احتمالا آقای کاظم سیاحی الان جایگزینشون شده...
۱۹ تیر ۱۳۹۴
ممنون آقای امیدوار
۱۹ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر امیدوار
درباره نمایش شنیدن i
نام امیر رضاکوهستانی که پشت نمایشی باشد یعنی باید تماشا شود! همین وبس....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://variety.com/2015/film/global/iranian-director-shahram-mokri-set-to-segue-fish-cat-with-tehran-set-pic-attack-exclusive-1201522886/
.
.
ورایتی از فیلم جدید "شهرام مکری " نوشت...
"هجوم" ...حال و هوای آخر الزمانی دارد..
و درباره یک تیم ورزشی است که قبل از بازی در یک مسابقه حساس، با بحران روبه‌رو می‌شود.
محمود کلاری فیلمبردار و البته باز هم پلان سکانس..!
.
منتظریم!
آقای شهرام مکری یکی از بااستعدادترین سینماگران ما هستن!
امیدوارم همیشه موفق باشن!

(هنوز هم باورم نمیشه که در جشن حافظ هیچ تندیسی به ایشون تعلق نگرفت و بجای ایشون کسانی برنده این جایزه شدن که جز فیلم بدنه و کمدی سطح پایین و فیلمهای روانشناسی خانواده ... دیدن ادامه » چیز دیگه ای نساخته بودن! انتخاب هیات داوری این مراسم واقعا که .............!!!!!!!)
۳۰ خرداد ۱۳۹۴
جناب آقای امیدوار، راستش آره توقع داشتم. آخه من به صورت ناخواسته از مجله دنیای تصویر و منتقدینش و خود آقای معلم یک بت گنده در ذهن خودم ساخته بودم و فکر میکردم که اونها هیچ اشتباهی تو نقدشون و انتخابشون ندارن. و فکر میکردم که این جشن از هرنوع حاشیه و جانب ... دیدن ادامه » داری به دوره! ولی وقتی اونشب اون اوضاع رو دیدم، کاملاً ناامید شدم!!! باورم نمیشد!!! فیلم ماهی و گربه یک شاهکار بود! اونوقت فیلم ................ که در حد کمدی بومی و مسخره کردن لهجه هموطنهای من هستش باید جزو فیلمهای برتر سال قرار بگیره؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟
خیلی ناامید کننده بود! اونوقت جالب اینجا بود که یکی از استادان سینما در اون شب اصرار داشتن که این جشن در "تقویم سینمایی ایران" قرار بگیره!!!
۳۰ خرداد ۱۳۹۴
جدی نگیرین! دورهمی امیر قادری اینا بود :)))
۳۰ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر امیدوار
درباره نمایش فهرست i
نکته: ممکن است خواندن این مطلب قسمت هایی از نمایش را لو بدهد.

همه چیز برای یک تئاتر باشکوه مهیاست.... ویدیو های جذاب....تبلیغات و پوستر های خشن و کنجکاوی برانگیز....سابقه رضا ثروتی و تئاتر های درخشان قبلیش...تعاریفی که بزرگان عرصه سینما و موسیقی از آن کرده اند... خلاصه داستان جذاب.... روایت رهبر ارکستری که درصدد است برای مردگان قطعه ای بسازد اما خودش درگیر دنیای مردگان می شود..."مرگ" و"توهم" دو مفهومی که رضا ثروتی استاد به تصویر کشیدنش است..
وارد سالن که می شوی متوجه می شوی که انتظاراتت بیهوده نبوده...طراحی صحنه ساده اما جذاب و هوشمندانه(پیانو به مثابه تخت و دنیای زندگی موزیسین و در فلزی بزرگ نماد خاطرات یا ذهنیات قهرمان) و طراحی لباس متفاوت و رنگارنگ و به شدت متناسب... صحنه ابتدایی و مالیخولیایی و پر سر و صدا و بعد از آن دیالوگ مهم :" اینجا کسی می دونه وقتی آدما می میرن صداشون کجا میره؟" با آن موسیقی وهم گونه...مثل صحنه ابتدایی "ویتسک" یا "عجایب المخلوقات" که دنیای عجیب کار را می سازد...
صحنه ها جلو می رود و هر لحظه تماشاگر در این دنیا بیشتر غرق می شود... پدر و مادر و حرکات مرده مانندشان... بازی های طنازانه رضا ثروتی مثل پیپ کشیدن پدر یا متراژی ها و موسیقی و افکت های بامداد افشار که از همیشه استادانه تر است...
گروه همسرایان وارد می شوند... هماهنگی بدن و بیان این گروه به شدت خوب است و بر ذهن بیمار موزیسن بیشتر تاکید می کند. ..این هماهنگی در صحنه ملاقات وی با معشوقه اش به اوج خود می رسد و باز هم فضای متوهم ذهنی که در یک لحظه شکسته می شود.... همه قواعد به هم می ریزد.... فرشته مرگ در قالب عروسک کوکی ظاهر می شود و طنازی های متراژی ها و بعد شوخی با ترانه الویس پریسلی که به بهترین شکل ممکن اجرا می شوند....
صحنه بعدی اما اوج نمایش است... صحنه "کشف موسیقی" با بازی خوب استاد پیانو و ایلیا نصراللهی پدیده خردسال این تئاتر.. ربط دادن شنیدن صدا ها و ماندن آن ها در محیط با فرشته ای که با تور موسیقی را گیر می اندازد و از طرف دیگر با پلک زدن ماهی در تنگ فضای سورئال و شاعرانه ای می آفریند که حتی در بهترین صحنه های عمرم از تئاتر ایران هم چنین چیزی را حس نکرده بودم... سیامک صفری وقتی با سری تراشیده و هیکلی استخوانی در "شکار روباه" ساخته دکتر رفیعی فریاد می زد یا آواز خواندن و رخت شستن خانم ها در "یرما" با آن ترجمه طلایی احمد شاملو....صحنه پایانی کالیگولای غنی زاده و نگاه خیره و بهت آور صابر ابر در حالی که در فر قرار می گرفت وحتی صحنه رقص بابک حمیدیان و مرتضی اسماعیل کاشی با ترانه "ماری ماری" که ماکان می خواند در "ویتسک"... این ها بهترین صحنه های من از تئاتر ایرانند اما ثروتی در این کار همه آن ها را به رده های پایین تر می برد... او حتی استاندارد های خودش را هم فرا تر می برد و وقتی فرشته خنیاگر با دست های "قهرمان کوچولو" پیانو می نوازد اینجاست که معجزه موسیقی و تئاتر معنا می گیرد..
"فهرست " تا اینجا بهترین تئاتریست که دیده ام...
صحنه بعدی "غسل دادن عمو" فضای غریب و متوهم اما خنثایی دارد... صحنه بعد تر غریبه ای که دنبال هویت خودش است... باز هم غریب تر و آرام تر.... فضا در حال عوض شدن است... صحنه بعدی "مدو" یا سگی که انسان است و صاحب چاق وچله اش بیشتر از هرچیز آدم را یاد "پوتزو و لاکی" در انتظار گودو می اندازد اما نه ظرافت "بکت" را دارد نه حتی با جهان صحنه های شاعرانه و مالیخولیایی قبلی در هماهنگی است....قهرمان از همیشه منفعل تر شده اما انفعالش از جنس صحنه های ابتدایی نیست و بیشتر آزار دهنده شده و بعد از آن ورود جنون آمیز همسر "مدو" که مرز بین تماشاگر و تئاتر را از بین می برد...حالا دیگر "فهرست" ترکیب غریبی شده از تکرار مکررات... توهمی خشونت بار و زمخت وصحنه های کشداری که فهم پایین من از هنر و تئاتر آن ها را درک نمی کند...
فهرست هر چه جلو تر می رود هر چه کاشته را خراب می کند......به طوری که صحنه پایانی ملاقات قهرمان با کودکیش و موسیقی پایانی که باید تاثیر گذار ترین صحنه نمایش می بود به علت خستگی تماشاگران و حتی بازی گران کارکرد آنچنانی ندارد و پایانی کم شکوه برای تئاتریست که می توانست سمفونی بزرگی برای مردگان باشد...
ثروتی همچنان بهترین تصویر ساز تئاتر ایران است... بی شک فقط اوست که می تواند لحظه مرگ همسرایان را اینچنین زیبا بیافریند و چنین کمپوزیسونی در صحنه خلق کند یا در میانه یک صحنه ی کشدار ناگهان ایده سورئال و عجیب "کافه تئاتر" را با موزیک "نه ناه ناه" بدهد و دوباره جانی به تئاترش بدمد اما حیف که روال نمایش از نقطه اوجی که تعریف کردم تغییر می کند..

حالا برای امتیاز دادن چه کنیم؟ "فهرست" یک نیمه 5 ستاره دارد و یک نیمه 1 ستاره... یک پایان بندی 3 ستاره...برآیند این ها می شود 3 ستاره یعنی معمولی رو به خوب اما خب این 3 ستاره با 3 ستاره های دیگر فرق می کند... خیلی فرق می کند...

برای شاعر صحنه های تئاتر
رضا ... دیدن ادامه » ثروتی که هر چه انتقاد کردیم ازروی دوست داشتنش بود..
آقای امیدوار عزیز
سپاس از دقت نظر و نوشته قابل توجهی که نگاشتید.
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
آره موافقم... در هر صورت یه چیزی بود که این نمایش رو نکرد بهترین نمایشی که می تونست باشه:))
۳۰ خرداد ۱۳۹۴
دقیقا
۳۰ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر امیدوار
درباره نمایش فهرست i
اگر کسی از موسیقی های پخش شده در صحنه های مختلف این تئاتر اطلاعی دارد(به جز "نه ناه ناه"و "مهتاب بتهوون") لطفا اینجا در اشتراک بگذارد..
محمد لهاک این را خواند
میلاد ربیعی، solmaz etemad و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
دو تا ترک مشهور داره که تو فیلم های دیوید لینچ میتونید پیداشون کنید
یکیش رو تو فیلم Mulholland Dr. تو صحنه ای که آدام کشر میاد خونه و زنش رو میبینه ... همون موسیقی هست که توی تئاتر برای متراژی ها استفاده میشه!
Milt Buckner - The Beast

یکیش هم که تو فیلم Wild At Heart هست، Love ... دیدن ادامه » Me Tender گمونم کار Chris Isaak
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
نه راستش من خودم هم از پست شما استفاده کردم برای ترک Vaya con Dios - Nah Neh Nah این دو تا رو بیشتر هم چون ارادت به دیوید لینچ داشتم شناختم. خوب بود خودشون یه لیست از ترک ها میدادن...
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
واقعا همه ی کارهای آقای ثروتی انتخاب موسیقی و آهنگسازیشون فوق العاده است...
باید یه "فهرست" موسیقی هم جدا از "فهرست" ای که اجرا کردند بیرون بدهند..:)
۱۹ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر امیدوار
درباره نمایش فهرست i
نیمه ی اول کار به قدری جذاب پر قدرت و پر از تصویر سازی های بکره که پیش خودم گفتم دارم بهترین تئاتر زندگیمو می بینم اما از نیمه دوم با کش آمدن زیادی صحنه ها و در نتیجه کاهش تاثیر گذاری صحنه پایانی که می توانست خیلی پر شور تر از این برگزار شود "فهرست" در فهرست نمایش های خوب باقی می ماند...
البته همچنان باید بگویم صحنه "کشف و آموزش موسیقی" از بهترین صحنه های تئاتریست که تا به حال دیده ام...
خسته نباشید ویژه به همه گروه...
انتخاب های من:

بهترین فیلم: من دیه گو مارادونا هستم

بهترین بازی گر نقش اول مرد:
علی مصفا برای هر سه فیلمش(در دنیای تو.... چاقی!....مرگ ماهی)
سیامک صفری برای اعترافات ذهن خطرناک من

بهترین بازی گر نقش اول زن:
گلاب آدینه(من دیه گو مارادونا هستم)
مریم مقدم(احتمال باران اسیدی)

بهترین بازی گر نقش مکمل مرد:
بابک حمیدیان( من دیه گو.... و اعترافات ذهن ...)
هومن سیدی( من دیه گو مارادونا هستم)
حمید ... دیدن ادامه » فرخ نژاد(چاقی!)

بهترین بازی گر نقش مکمل زن:
رویا نونهالی(اعترافات ذهن خطرناک من)
پانته آ بهرام(مرگ ماهی)
رویا تیموریان(خانه دختر)

بهترین فیلمبرداری:
محمود کلاری(مرگ ماهی)
هومن بهمنش(من دیه گو...)

بهترین موسیقی:
کریستف رضاعی(در دنیای تو ساعت چند است؟)
حامد ثابت(من دیه گو...)

بهترین طراحی صحنه:
محسن نصرالله(اعترافات ذهن خطرناک من)

بهترین سکانس:
سکانس دعوا در حیاط فیلم مارادونا. هر گوشه صحنه اتفاقی در حال رخ دادن است با ایده های فوق العاده بامزه مثل چاقو! با اجرای خوب و سرزنده بازی گران و توکلی همراه شده است.

خواب علی مصفا در فیلم در دنیای تو.... تلفیق خانه های گیلانی با برج ایفل و خیابان شانزه لیزه

سکانس غسل دادن چنازه مادر توسط دختران در فیلم مرگ ماهی.... کلاری شاهکار کرده است!

بهترین دیالوگ:
دوست دارم اونی که من رو می کشه از رو نفرت بکشه نه از رو وظیفه(بابک حمیدیان در من دیه گو...)

هر چیو یادم نباشه اینو خوب می دونم آدما صبح تو رخت خوابشون از خواب بلند می شن مگه اینکه جایی واسه خوابیدن نداشته باشند یا اینکه زنده نباشن....(سیامک صفری در اعترافات...)

بزرگ ترین جسارت: من دیه گو مارادونا هستم
بزرگ ترین ناامیدی: شکاف
پدیده: امیر حسین عسگری(بدون مرز)
بهترین ایده ای که تلف شد: اعترافات ذهن خطرناک من
حالم بهم خورد
نمیگم جشنواره و فیلم ها و اختتامیه جشنواره فجر رو با اسکار مقایسه کنید ولی برید با جشنواره آسیا پاسیفیک ، با جشنواره شانگهای مقایسه کنید
حالم بهم خورد دیشب از سینمای ایران
۲۳ بهمن ۱۳۹۳
دیالوگ سیامک صفری عجب دیالوگیه
ممنون سپهر امیدوار از نظراتتون که چکیده خوبی از جشنواره فجر هست.
۲۵ بهمن ۱۳۹۳
آقا دستت درد نکنه تقریبا 90% حرف دل ما و انتخابامون بود...فقط جای آتلان و روز مبادا کمه و الا همه چیش کامله...
۲۶ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر امیدوار
درباره فیلم چاقی i
9) چاقی!
فیلمی از راما قویدل
چاقی! با علامت تعجبی که در عنوانش مشاهده می شود فیلمی است که نگاه متفاوتی به مقوله ای دارد که به شدت در سینمای این روز های ما باب شده است... این بار به جای پرداختن به مسئله "خیانت" و عواقب آن به روند و پروسه این مسئله به آرامی پرداخته می شود و با یک پایان نسبتا قابل قبول شخصیت فیلمش را از حالت منفعل در آورده و به جای غر زدن های بی پایان به حل این معضل می پردازد...هر چند شاید از نگاهی دیگر بتوان گفت شاید تم اصلی فیلم اتفاقا خیانت نیست بلکه "عشق دوم" است...
چاقی بزرگترین ضربه اش را از جایی می خورد که کارگردانش آمده است...راما قویدل چندین سریال برای تلویزیون ساخته است و این فیلمش هم در بعضی موارد و دیالوگ ها(به خصوص شخصیت پردازی لادن مستوفی و رابطه اش با علی مصفا) شبیه به تله فیلم ها یا سریال های تلویزیونی است و عمق ندارد....
اما ... دیدن ادامه » چاقی یک علی مصفای درجه یک دارد که یک تنه بار کل فیلم را به دوش می کشد(علی مصفا در هر سه فیلمی که امسال بازی کرد درجه یک بود) و یک حمید فرخ نژاد همیشه شیرین و دوست داشتنی که شیمی رابطه این دو با هم خوب در آمده و مهسا کرامتی که هم در دکلمه و بازی درخشان است.... به این ها اضافه کنید دو سکانس بسیار خوب مطب دکتر که بسیار بامزه نوشته و اجرا شده( دسته عینک دکتر اول و بازی با پیپ دکتر دوم) که بر ذهن آشفته علی مصفا نیز تاکید می کند تا جایی که نمی توان فهمید این صحنه های واقعی بود یا ساخته ذهن اوست...
در نهایت یک روایت آرام از موضوعی تکراری با پس زمینه چاقی است که اگر با فیلم همراه شوید ناامیدتان نمی کند...
2.5 ستاره از 5 ستاره