تیوال Ali-M | دیوار
S3 : 16:24:36
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
Ali-M
درباره نمایش دن کامیلو i
3 بلیط- ردیف 2 - جمعه 26 اردیبهشت دارم

در صورت تمایل 09126633846
آقای علی آقادرتیوال یه بخشی هست بنام ادبیات که بدجوردلتنگ شماست...همش سراغ شمارومیگیره...مامنتظرنوشته هاتون هستیم
۲۷ خرداد ۱۳۹۳
سلام صبای عزیز،
من روزی نیست که به تیوال سر نزنم- اما نمی دونم، حس می کنم خیلی بیشتر باید استفاده کنم یاد بگیرم تا بنویسم.
شما هم جزء کسایی هستید که نوشته هاتونو که میخونم کلی لذت می برم،
همیشه باش و بنویس...
۲۷ خرداد ۱۳۹۳
مرسی ولی نترس به نظرمن که شماخوب مینویسید...
۲۷ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چشمانش به من خیره ماند،

دست و پا زدم
که از دریای نگاهش

"بالا بیاورم"
خودم را...

ناگهان چشمانش را بست
و من غرق شدم.
قشنگه
.....
ممنونم از Ali-M

۳۱ فروردین ۱۳۹۳
ممنون امیر آقا.
۳۱ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهار شد
و برگی دگر نداشت،

همسایه اش گل و بلبل
و او حتی کلاغی هم نداشت،

تنه اش پر خون
پایش پر سبز،
سبز بودنش
کم از قرمزی نداشت،

قامتش کج
جایش امن
شاخه اش راست
نگران افت برگی
از ... دیدن ادامه » پس فرداست،

همین درخت
سر چهارراه تنهایی
حرفی برای گفتن نداشت...
قشنگ...:)))
۲۸ فروردین ۱۳۹۳
برای تمامی دوستان...........
۲۹ فروردین ۱۳۹۳
ممنون صبا و محسن
۲۹ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه تجربه ای بود

اولین بوسه مان...

تو سرد شدی

ترد بودی

شکستی؛

من گرم شدم

نرم بودم

آب شدم...
قشنگ...
(جمله معروف خودتون!البته تک کلمس ولی مایه جمله بزرگه بزرگ حسابش میکنیم)
۲۷ فروردین ۱۳۹۳
دل به دل راداره آقاجواد
۲۷ فروردین ۱۳۹۳
جواد عزیز مرسی که می خونی
۲۸ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگفتمت مرو آن جا، که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه ی حیات منم

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده ی رضات منم

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای باصفات منم

نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قوَّت پرواز و پرُّ و پات منم

نگفتمت ... دیدن ادامه » که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تپش و گرمی هوات منم

نگفتمت که صفت‌های زشت بر تو نهند
که گم کنی که سرِ چشمه ی صفات منم

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بی‌جهات منم

اگر چراغ دلی، دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم

دیوان شمس
بیا که قوت پرواز پر و پات منم
۲۵ فروردین ۱۳۹۳
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من...
۲۵ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Ali-M
درباره نمایش خشکسالی و دروغ i

سلام-دوستان یه بلیط برای 3شنبه ردیف 6 دارم-
در صورت تمایل تماس بگیرید. 09126633846
محدثه9 این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو ندانستی
گنجشک خانه ما
از تکه نان سفره ما
زنده است،
تو رفتی و من
به انتظار تو
کنار سفره
خوابم برد
و

آن گنجشک مرد!
عالی بود علی آقا
درود
۲۱ فروردین ۱۳۹۳
ممنون حسین جان../
۲۱ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به هر آسمان زلالی مشکوک است
گنجشکی که
سر به شیشه پنجره کوفته است...

مهدی یاور پور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
...
دلت کبوتر آشتی ست در خون تپیده به بام تلخ،

با این همه چه بالا چه بلند پرواز می کنی...

احمد شاملو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ساده است ستایش گلی
چیدنش و از یاد بردن
که گلدان را آب باید داد،
ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتنش بی احساس عشقی
او را به خود وانهادن و گفتن
که دیگر نمی شناسمش،
ساده است لغزش های خود را شناختن
با دیگران زیستن به حساب ایشان
و گفتن که من اینچنیم،
ساده است که چگونه می زیم
باری
زیستن سخت ساده است
و پیچیده نیز هم...

احمد شاملو
صبا فرزانه، پریسا، نستوه و حسین کوهی این را دوست دارند
خیلی زیباست البته با ترجمه و صدای شاملو شعر از مارگوت بیگل.
۱۶ فروردین ۱۳۹۳
بله-منم با شعرها و صدای شاملو بزرگ شدم،
با اون لحن خاص بیانش،
منم می پرستمش از اولش که میگه :
میلاد یکی کودک شکفتن گلی را ماند،
چیزی نادر به زندگی آغاز می کند با شادی و اندکی درد...
۱۷ فروردین ۱۳۹۳
ممنون از پریسا و نستوه...
۱۷ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنکه جای کافی برای دیگران دارد
صمیمانه تر می تواند
با دیگران بخندد
با دیگران بگرید ...

احمد شاملو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه از رستن تن می زند
زیرا که تو تقوای آب و خاک را باور نداشتی...

احمد شاملو
شاملوی بزرگ
مرسی
۱۵ فروردین ۱۳۹۳
مرا تو بی سببی نیستی...
ممنون از gandom
۱۶ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دهان ات را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم،
دل ات را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند...
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد،
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند،
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آنکه بر در میکوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است،
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد،
آنک ... دیدن ادامه » قصابان اند
بر گذر گاه ها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان،
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس،
روزگار غریبی ست نازنین
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.
شعر از کیه ?
۱۵ فروردین ۱۳۹۳
احمد شاملو بزرگ این شعر در اوایل سال 58 سرود.روحش شاد یادش گرامی.........
۱۵ فروردین ۱۳۹۳
روحش شاد شاملوی بزرگ ...
۱۵ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق رطوبت چندش انگیز پلشتی است
و آسمان سرپناهی است تا به خاک بنشینی
و بر سرنوشت خویش گریه ساز کنی
آه پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی...
هرچه باشد.
چشمه ها از تابوت می جوشند
و سوگواران ژولیده آبروی جهانند
عصمت به آینه نفروش
که فاجران نیازمندترانند
خامش منشین خدا را
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم از عشق چیزی بگوی...
بیتوته کوتاهی است جهان

در فاصله گناه و دوزخ

خورشید

همچون دشنامی بر می آید

و روز ، شرم ساری

جبران ... دیدن ادامه » ناپذیری است .

آه ،

پیش از آنکه در اشک غرقه شوم

چیزی بگوی...

۱۵ فروردین ۱۳۹۳
به به...
مرسی
۱۵ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نازک آرای تن ساق گلی
که به جان اش کشتم
و به جان دادم اش آب،
ای دریغا به برم می شکند.

دست ها می سایم
تا دری بگشایم.
بر عبث می پایم
که به در کس آید.
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند...
وقتی سهیل نفیسی بخواندش...
۱۳ فروردین ۱۳۹۳
خانم ثانی ببخشید- همونطور که دوستمون گفت شعر نیماست.
۱۴ فروردین ۱۳۹۳
ممنونم اما چقدر خوبه هرچقدر هم مشخص باشه بازهم نام شاعر ذکر بشه :)
۱۵ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نفس زنان به سوی نفس،
در فریادی پر از سکوت صدایش می زنم،
افسوس که صدایم به گوشش آشنا نیست؛
در نفسی که هر چه هست از اوست
دنیایم را به شیرینی چنان مبدل خواهد ساخت
که گویی تابوت مرگم را به دست خود خواهم ساخت!!!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من زیبا اندیش بودم
که تو را مأوایی یافتم
میان این همه عشق دروغ،
چرا که مرا تو یک رنگ یافتی
در بین هزار رنگ مردم پست شلوغ
و صد حیف که هنوزم من
گم شدم در راه رسیدن به بلوغ...
..........................................
ای کاش در این بیراهه پاک سرشت
تو همان گرگ هار می ماندی
نه یک روباه زیباروی دو روی زشت...
زیبابودآقای خوش ذوق
۰۷ فروردین ۱۳۹۳
ممنون صبا بانو
۰۷ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در من شک لانه کرده بود،
دست های تو چون چشمه ای به سوی من جاری شد
و من تازه شدم، یقین کردم،
یقین را چون عروسکی در آغوش گرفتم
و در گهواره سال های نخستین به خواب رفتم؛
در دامانت که گهواره رؤیاهایم بود
و لبخند آن زمانی به لب هایم برگشت...
آه... تو از تبار کدام قصیده ای
ای تمامیت هر آنچه زیباست؟!
که فکرم به تو
مرا ازین پس کوچه های تاریک شک
به خیابان های روشن به ماه یقین
رهایی می بخشد...
که انگار نه انگار که من
در نبردی تن به تن
برای آسایشت در هماوردم
که در فکرم به تو برای تو
از نهایت دل برای فردای تو
عشق خود را چه سخت
ساده هدیه آوردم...
قشنگ بود
.........
ممنونم ازAli-M

۰۷ فروردین ۱۳۹۳
مرسی امیر خان
۰۷ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به یاد "جمشید دانایی فر"
...
وارطان سخن نگفت؛
سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...
وارطان سخن بگو
مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته‌ست
وارطان سخن نگفت؛ چو خورشید
از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت...
وارطان سخن نگفت
وارطان ستاره بود
یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت...
وارطان سخن نگفت
وارطان بنفشه بود، گل داد و مژده داد:
«زمستان شکست» و رفت...
" نازلی " نبود؟
۰۵ فروردین ۱۳۹۳
به خاطر سانسور مجبور شد از نازلی به جای وارطان استفاده کنه
۰۵ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید