تیوال علی عبداللهی | دیوار
S3 : 06:48:59
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دوستان عزیزِ دانشجو،
این کار خودش به احتمال زیاد خیلی خوب هست
نیازی به اینکه نظرات چند کلمه‌ای بنویسید و خودتون بزنید "دوست داشتم" نیست
برای اینکه کار دوستان خودتون ضربه نخوره، از ما گفتن بود
چرا پیش قضاوت میکنی؟
بعد میگی چرا من باهات لجم
:))))))))))
۳ روز پیش، پنجشنبه
ابرشیر عزیز، دقیییقا منم منظورم همین بود..که این کارو نکنن خود کار، فوق العاده می‌تونه معرف خودش باشه
۳ روز پیش، پنجشنبه
نه رویا خانم برید ببینید خودتون، رو پیجشون الکی 3، 4 نفر اینطوری شروع کردن به نوشتن و قبل از همه خودشونم لایک می‌کردن!
۳ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا اطلاع ثانوی که مجدد روی صحنه،
گام به گام با شما
خروس ذهنم غلط بخواند
دلم به هوای آنچه
جای جایِ فکرم رخنه کرده
پر پر می‌زند

همان بودی که باید
زیبا و متفاوت
خروس افکارت
تا ابد غلط‌خوان
علی جانِ شمس
چه حمایتی
چه تبلیغی
چه پشتوانه مالی‌ای
به نظرم اینجا اسم سرمایه‌گذارای کار رو بنویسید بهتره..همه تا حدی هم می‌فهمن با چه کاری طرفن

آقای عباسی‌زاده عزیز (که واقعا نمی‌دونم چرا نوشتن شما تهیه‌کننده کار هستید، اینش که سؤاله واقعا)، چون سریال ترسناکه که نباید هرررررر المانی از فیلم و سریال ترسناک می‌شناسید بردارید بی‌مقدمه همه رو تو قسمت اول کار بیارید که همه ترغیب شن مثلا..مثلا تصویر بسته چاقوی آشپزخونه بدون هر گونه اقتضای متن واقعا احساس می‌کنید کار درست و منطقی‌ایه؟؟
بازی‌ها چرا انقد بد و مصنوعی‌ان؟؟ وجود نقش مردی که قیافه‌اش بیشتر شبیه حضرت یوسف ه تا کاراکتری با یه گذشته مبهم، به نظرتون ایده خوبیه؟؟
تنها سکانس خوب کار، سکانس داخل خونه دکتر، توی اتاق دخترش بود..
به طرف، آخرِ قسمت اول زنگ زدن، دوربین به طرز کاملا تابلویی صفحه گوشی ... دیدن ادامه » رو می‌گیره که روشنه و روی صفحه اصلی ه و تماسی هم برقرار نیست!! این حجم از بی‌دقتی عجیبه!
قسمت اول که اصلا نه کیفیت و نه جهت متنی مناسبی داشت با این همه هزینه که مشخصه شده براش..حیف پولی که نمی‌ره سمت یه سری جوونِ بادغدغه با ایده‌های خوب :(
آقای روزبهانی رو اومدید با این همه سابقه و مهارت استفاده کردید ولی چه فایده وقتی بقیه جاها لنگ می‌زنه؟؟ جلوه‌های ویژه به تنهایی راهگشاست؟؟

بی‌زحمت اسم آهنگساز کار رو هم اضافه کنید، آقای آریا عظیمی‌نژاد، که واقعا کارشون عالی بود و از معدود نقاطِ قوتِ کار بود.
آیدا طاهرزاده، جهان، *مریم* و حمیدرضا مرادی این را خواندند
زهره مقدم و بامداد این را دوست دارند
محدودیت، خلاقیت به ارمغان نیاورده پس اینجا؟ درسته؟
فروش و فکرِ فروش بیشتر؟
۴ روز پیش، چهارشنبه
محدودیتی در کار نیس دوست عزیز، اقلا از دید بنده
هرچی خواستن بوده و خرج کردن و فقط سعی کردن جلوه داشته باشه
۴ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه چیز عجیب و جالبیه!
"اهانت به مخاطب"
آنتی تیاتر
بدون هیچ پلاتی
تیاتر در نقد تیاتر
نوشته پیتر هانتکه! (الان دیدم که ننوشتن اینو)
سه روز اول 50 درصد تخفیف داره فعلن ، 15 تومنی یه
۴ روز پیش، چهارشنبه
:) :چشمک
ایشالا که اینطوری‌ام باشه حتمااا
۳ روز پیش، پنجشنبه
آقا فرزاد عزیزم، مؤدب بشینید، چرتم نزنید وگرنه خودم میام با لیزر سبز از خواب بیدارتون می‌کنم :))
۳ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فارغ از اینکه کاری اوانگارد باشد یا نباشد، کمدی باشد یا نباشد، سورئال باشد یا نباشد، اقتباس باشد یا نباشد، کپی باشد یا نباشد و .هزاران دسته‌بندی دیگر،
هر مخاطب، اعم از مخاطب باسواد و بی‌سواد، تیاتری و غیرتیاتری، تازه‌وارد و قدیمی، لاکچری و روشن‌فکر و هزاران دسته‌بندی دیگر

(لعنت به همه دسته‌بندی‌ها در معنای عامشان)

حق تمام و کمال ابراز و اظهار نظر دارد..به هر شکلی که خودش دوست دارد..مخاطب است و این حق طبیعی اوست
اما این اظهار نظر، مادامی در قالب حق طبیعی او می‌گنجد که اولا بقیه مخاطبان و داشته‌ها و نداشته‌هایشان را نشانه نرود و دوما این ابراز احساسات و اظهار نظر او شامل تئوری‌سازی در باب‌هایی که بر آنها احاطه ندارد نشود.
منِ مخاطب، نظرم را هر گونه که خواستم در باب اثر بیان می‌کنم، و این موضوع قطعا سلیقه‌ای و دارای برداشت‌های متفاوت است و یک جواب واحد ندارد،
اما زمانی که نظرم را بیان می‌کنم و اول از همه بقیه را مورد سرکوب قرار می‌دهم یا بر چیزی که احاطه ندارم، نظریه‌ای کلی سوار می‌کنم و به خورد بقیه می‌دهم، آنجاست که محل مناقشه و جنجال‌های بی‌سرانجام را فراهم می‌کنم.
--------------------------------------------------------------------
اما موی سیاه خرس زخمی [همگی برداشت شخصی]
با یک بروشور و طراحی تمام مساواتی

اوانگارد را رها کنیم و خود حس کار و داستان را بسنجیم [بنده نه اوانگارد می‌دانم چیست، نه ادعایی دارم :)]
اما همین ابتدای کار، یکی از محل‌های اصلی مناقشه را کمی سبک سنگین کنیم:
بحث ... دیدن ادامه » اقتباس و داستان کپی و کارهای در کل کپی را می‌گذاریم کنار، چون کاملا بیرون از موضوع بحث قرار می‌گیرند. اینکه این کار دارای ایده‌های [به زعم بعضی‌ها دزدی] غیر اوریجینال است را این گونه نگاه کنیم>>>آیا در دنیا ایده‌ای تماما اوریجینال داریم؟؟ بحث فلسفی یا سفسطه نمی‌کنم، اما تقریبا هیچ فردی بدون جهان‌بینی و مرور کارها و تجربیات دیگران و برداشت‌ها و زندگی خود با تجربیات دیگران چیزی برای عرضه ندارد..مهم این است که درک و فهم شخصی خود از کارها و تجربیات دیگران را از فیلتر تفکر و جهان‌بینی و تجربه خود گذرانده، تکرار مکررات محض نکند [اقلا این‌ها نظر بنده است.]..حال، کار هملت آقای اوسترمایر را جابر رمضانی برداشته و عینا روی صحنه آورده، به گمانم کمی بی‌انصافیست..اما سبک اوسترمایر در کارش پیداست؟؟ بله! آیا تماما ایده‌ها و میزانسن و غیره از هملت اوسترمایر آمده؟؟ رجوع کنید به صحنه‌های آن نمایش، و عادلانه قضاوت کنید..بنده گمان نمی‌کنم این‌گونه باشد..و اثرِ جابر رمضانی در موی سیاه خرس زخمی پیداست؟ بی‌انصافیست بگوییم که نیست!

برویم سراغ خود اجرای نمایش
شروعی کاملا مسحور کننده و شاید سینماتیک
به غایت اتمسفریک
اما شاید زیاده از حد، نمایشی
متن، در نگاه کلی بسیار آشفته می‌نماید
اما خرده‌روایت‌های جذاب و دلنشینی دارد
ترکیب تکنیک‌های نسبتا جدید و مناسبی دارد
پرتابه‌های تکنیکی به بیرون از خرده‌روایت‌ها، شاید از نظر روایی مشکل داشته باشد
اما جذابیت دارد و کشش مخاطب را با ایجاد مشکل روایی قمار می‌کند
خرده‌روایت‌ها پیام‌های دربطن مناسبی دارد، سیاسی، اجتماعی، فلسفی، ...
اما از متن بیرون نمی‌زند و گل‌درشت جلوه نمی‌کند
ظرافت‌های نمایشی کار بسیارند، نام‌گذاری‌ها ظرافت دارند، حرکات و صداها و آواها همه ظرافت دارند
اما بعضی دیالوگ‌ها به سر و شکل کار نمی‌آیند و مانند الصاق اجباری "این هم باشد خوب می‌شود" جلوه می‌کنند
لزومی بر بیان وجود همه مشکلات یا مسائل هستی در یک نمایش نیست
بازی‌ها آن‌طور که انتظار و توقع می‌رفت، نبودند..حتی حامد رسولی با بازی خوبش از خود کاملش دور بود
بازی فربد فرهنگ در نقش دکتر، بسیار چشم نواز بود و طراحی بازی دقیقی بر روی صحنه داشت
محمد علی‌محمدیِ خاصی ندیدیم..اصغر پیران، خودش بود و به اندازه..گورکن‌ها خوب
بازی و نقش مینا زمان، کامل درنیامده بود و طراحی نقش‌اش به واسطه متن، جاهایی بیرون می‌زد و جای‌گذاری دقیقی در کار نداشت..همان الصاق اجباری‌ها.
موسیقی و نور کار بسیار خوب بود..شاید موسیقی در جاهایی برای بعضی مخاطبان آزاردهنده بود که تعمد کارگردان در این امر تقریبا قابل درک بود
اوج و فرودهای سینماتیک کار، بسیار جالب و خوب جای‌گذاری شده بود و ریتم خاص و عجیبی به کار داده بود
که مانند شمشیری دولبه بعضی از مخاطبان را محکم‌تر در جای خود به دقت و همراهی بیشتر دعوت می‌کرد یا آنها را خسته و دل‌زده می‌کرد.
کارگردان روی این ریتم خاص، ریسک کرد.
متن به واسطه آشفتگی، همراهی صد در صدی را از مخاطب می‌گرفت
که این بخش کار، کاملا سلیقه‌ای بود..من جاهایی از متن جدا شدم و در خیال بودم و جاهایی خسته و جاهایی همراهِ مطلق

اما موضوعی که در آخر می‌خواهم آن را عنوان کنم، یک برداشت کاملا شخصی از متن کار است که تقریبا مطمینم از دید نویسندگان کار تا حد خوبی دور بوده است :)
ولی به دفعات، المان‌ها و تأییدکننده‌هایِ این برداشت خودم را در کار دیدم و با آنها از ظن خود همراه شدم:
من "بود"م
کاراکترِ گذشته
خرسی زخمی
با درگیری‌های همیشگی
در رفت و برگشت بین هویت‌های عاریه‌ای
گاهی خرس، گاهی سگ
اما همواره در تعارض با لذت آنی
با حال
با "من هستم"
حضور همیشگیِ گورکن‌ها در محیط خانه، همواره مشغول کار، حکایت از کند و کاو همیشگیِ گذشته بود
گاه، فراری به جلو با فراموشیِ دوستان یا هم‌کیشانِ گذشته
خرسِ زخمیِ گذشته
همواره خطرناک
اما موی سیاهِ این خرس زخمی، تنها غنیمت مورد اعتنا از گذشته
همه را به ویرانی می‌کشد
خود نیز در تلاطم گذشت یا ماندن

نمایشی در کل، شایسته تجربه کردن
در آخر، از همه نظرات شخصی بنده با آرامش عبور کنید و خشمی در شما نماند :)
نوشتتون هم مثل اجرا برای من گنگ بود. چندبار خوندم ولی متوجه نشدم. میتونم خواهش کنم این عبارت هارو کمی شفاف تر کنید؟


1-آیا در دنیا ایده‌ای تماما اوریجینال داریم؟؟
2-اما سبک اوسترمایر در کارش پیداست؟؟ بله! آیا تماما ایده‌ها و میزانسن و غیره از هملت اوسترمایر آمده؟؟
3-شروعی کاملا مسحور کننده و شاید سینماتیک به غایت اتمسفریک اما شاید زیاده از حد، نمایشی
4-پرتابه‌های تکنیکی به بیرون از خرده‌روایت‌ها، شاید از نظر روایی مشکل داشته باشد اما جذابیت دارد و کشش مخاطب را با ایجاد مشکل روایی قمار می‌کند



۵ روز پیش، سه‌شنبه
خود عکس های اجرای اوستر مایر گویای این شباهت ها است. برای یک کارگردان با کارنامه ای قابل دفاع این تشابه خیلی جالب نیست.
۵ روز پیش، سه‌شنبه
خواهش می‌کنم آقای فضلی
بنده هم تقریبا همین نظرات شما رو اون اول متن نوشتم، فقط تو نتیجه‌گیری آخرش با هم اختلاف نظر داریم
که دیگه اونم می‌شه برداشت شخصی هر فردی
۴ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه پوستر خوبی داره :) دوست داشتم
خیلی خوبه
۱۸ دی
باز هم سانسور خواهد شد جناب عبداللهی گرامی
تنتون سلامت و سایه تون مستدام ما از حضورتون و نظراتتون نهایت لذت ببریم (گل)
۲۳ دی
قربان لطف و محبت شما
به همچنین :)
۲۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعیت از کار دکتر رفیعی بیش از اینها انتظار داشتم!
همیشه ایشون در طراحی صحنه‌های سنگین و زیبا و خلاقانه مشهور بودن که چیز خاصی در این اجرا ندیدیم! از صحنه به اون مجهزی [اقلا مجهزترین صحنه در بین سالن‌های دیگه] تقریبا کمترین استفاده ممکن شده بود..عمق صحنه زیاد منطقی نبود و به کار کمکی هم نکرده بود..جز اینکه دید عمق صحنه برای تماشاچی‌هایی که جاشون بد بود سخت شده بود.
یه کار زیادی طولانی، دیالوگ‌هایی بعضا بی‌استفاده، در جاهایی ریتم می‌افتاد و خسته کننده می‌شد و متنی که علاوه بر قدیمی و رنگ و رو رفته بودن [حرف جدیدی نداشت] امروزی شدنش خیلی جالب انجام نشده بود..بخش‌هایی از دیالوگ‌ها و شوخی‌های امروزی اصلا به داستان نمی‌اومد..

بازی خواهران همگی خوب بود، بعضا عالی مثه آدلا و مارتیلیو..و خانم تیموریانم که نیازی به توضیح نیس و بسیار دوس داشتنی ... دیدن ادامه » و خوبن
قطعا تیاتر، کفِ استانداردهای کارهای آقای رفیعی رو سعی کرده بود داشته باشه، و اصلا کار بدی نبود اما دلچسب هم نبود..یعنی نیازی به بردن این متن روی صحنه زیاد احساس نمی‌شد
اونم با اون قیمت!!! خانم اسکندری ایشالا لذتشو ببرن :)
اینا همه نظر بنده‌اس، و بنا نیس طرفداران آقای رفیعی رگ گردنشون بزنه بیرون :) ایشون بسیار محترمن و هنرمند
H.A
عالی گفتید دقیقا نظر من هم عین نظر شما بود قابل قیاس با تئاتر قبلیشون "خاطرات و کابوسهای یک جامه دار از مرگ امیرکبیر" نبود .
۱۷ دی
:))) خوبم نبوده که
منم فکر می کردم خیلی خفنه
۶ روز پیش، دوشنبه
آره متاسفانه خوبم نبود
۶ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در اینکه تو حالت عادی اصلا نمی‌رفتم ببینم این کار رو احتمالا شکی نیست ولی وقتی بلیط رو دم چارسو دادن دستمون که نسوزه دیگه رفتیم :) دم چارسو هم بودیم، یعنی نقل مکان هم نکردیم به خاطرش :)
خود آقای جوان هم اومد یه صحبتی کرد راجع به کار و گفت اگر راضی بودین حتما به بقیه بگین ولی راضی نبودین هیییچی نگین :)) به شوخی گفت ولی حالا دیگه ما یه مختصر چیزایی می‌گیم ایشالا به کارشون لطمه نخوره..اینکه اشاره کرد کار از لحاظ کارگردانی دقیق ه رو خیلییی قبول داشتم

از لحاظ کارگردانی کاملا یه کار رو به جلو بود برای رامبد جوان..
فیلمبرداری خوب (در کمدی ایران که تقریبا بی‌نظیر بود این طرز فیلمبرداری، در سینمای ایرانم کم بشه دید)
صحنه‌های اکشن خوب، پیشرفتش محسوس بود نسبت به "نگار"
تیتراژ خوب و جالب
داستان تقریبا نداشت..مسیر داستانی هم خیر
یه سروش صحت و هادی کاظمی ... دیدن ادامه » بی استفاده
خیلی مثه بعضی کمدی‌ها سخیف نبود ولی خنده‌دار هم نبود (گرچه واضحه که چقددددد ملت خندیدن)..تو پرانتزی جدی: واقعا جلوی هزارپا می‌ذارم رو سرم اینو
امیر جدیدی می‌تونست کلا ناامیدمون کنه به طرزی که دیگه نخوایم ببینیمش ولی بد نبود خداروشکر و نسوخت تو ذهنم کامل

خلاصه رفتید ببینید زیاد جدی نگیرید
موفق و مؤید باشید :)
۱۱ نفر این را خواندند
بامداد و چری این را دوست دارند
هاها..وِلکام توو دِ سابکانشِس خز کلاب!
۱۵ دی
:))))
9.8 رو ده بگیر ایراد نداره 2 درصد خطا می ده
۱۷ دی
:)) ردیفه
۱۷ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از ابنکه این اجرا تموم شد
از اینکه دیگه نمی‌تونم ببینمتون
از اینکه می‌شد هر شب دیدتون ولی دیگه نیستید
از اینکه به غایت جدی و دقیق و خوبید ولی دیگه شانس همراهیتونو ندارم

از همه اینها، به قدر فضای صجنه کارتان، پاییزی‌ام :(
و البته خوشحال از اینکه انقدر خَفَن بودید و منم سهمی هر چند کوچک از این اجرا داشتم .
۱۵ دی
دایه جان اون مواردی که در راه راست اشاره کردی رو ما ارادت داریم بهشون ولی بیا هر از گاهی این راه ناراست رو هم امتحان کن ببین شاید نظرت مثبت تر شد ..... :) " طبق دستور بلو یه دونه پرانتزی که کم نیاد یه وقت "
علی جان چقد تو گلی پسر. آخه :))
اون تیکه که به نیلوفر ... دیدن ادامه » گفتی بیا بریم مارموز در جواب کامنت یکی از بچه ها انقدر عالی بود که دیووونم کرده هی یادم میاد هی میخندم
راستی یه کار دیگه هنر و تجربه رودیدم جوجه ها آخر پاییز فریاد میزنند اگه اسمش درست نوشته باشم , بیشتر یه کار دانشجویی بود و حد وسط ,متوقع میشدی میخورد تو ذوقت.....
۱۵ دی
آررره میثم جان، خدا رو چه دیدی شاید شد..می‌ریم خودمون یادش می‌دیم اصن که درست بخونه

حامی جان لطف داری عزیز شما به بنده :) گل بودن از خودته :))
آرررره؟؟ :)))) عجب حرکت زشتی کردم :))) آخه خونه امنمونه دیگه بعد پست بامداد جان که تموم شد
آها، دیدم اسمشو..پس متوسط ... دیدن ادامه » بوده..خوب دنبال می‌کنی اونارو آفرییین..یکی دوتا فیلم جدیدم اومده هنر تجربه، به نظر خوبن
۱۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی جان شمس، چشم انتظارییییم سنگین
امیدوارم تخفیف هم بخوره
۱۵ دی
مخلصیم فرزاد خان عزیز
سعی خودم رو میکنم
امیدوارم بتونم شما و دوستان رو ملاقات کنم
۱۶ دی
آقا ارادت
۱۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این الان چجوریه؟؟ یعنی آنلاین استریم قانونی؟
بلیط گرفتنش چرا تعداد داره؟ یعنی هربار استریم کنی می‌شه یه بلیط؟
Ali این را خواند
درود بر شما
جناب عبداللهی گرامی، بله هر بلیت برای یکبار مشاهده فیلم است.
با سپاس
۱۲ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مورد این کار، ترجیح می‌دم نظرمو در قالب تعدادی نکته بیان کنم و دوستانی که می‌خونن، نظرشونو در صورت تمایل در مورد هر نکته جداگونه بنویسن.

1. کار، کار بدی نبود اما در اینکه این اثر رو دارای المان‌هایی خاصِ خودش ببینیم زیاد موفق نبود..متوسط، شاید بهترین توصیف برای این کار باشه.
2. اوریجینالیتی یا اصالتی در کار به زعم بنده دیده نمی‌شد و این موضوع خیلیییی صدمه‌زننده‌اس برای یه اثر..شاید اگر این فاکتور را حذف کنیم و در نظر نگیریم، اثری شود "واااای عجب چیزی"..اما برای بنده وقتی یک اثر این فاکتور را ندارد، شروع نشده 4-3 نمره را از دست داده!
3. ویدیو آرت‌‌ها اقلا برای بنده، اصلا کمک‌کننده نبود..چقدر می‌توانست بهتر باشد!
4. موسیقی‌ها خوب و فضا ساز و درگیر کننده بودن.
5. بازی خانم پناهی‌ها خوب بود..آقای ابر علی‌رغم دوست‌داشتنی بودن کاراکتر شخصی ... دیدن ادامه » یا میمیک‌های خودشون، به نظر بنده، بازی خوبی نداشتن. ای کاش یکی دوتا از کارهای آقای بهبودی رو می‌دیدن که چگونه از هیچ، لحظه‌سازی می‌کنن و آنِ شخصیت نمایشی رو درگیرِ بازیشون می‌کنن..اما آقای ابر، نه اضطرابش اضطراب بود، نه عصبانیتش عصبانیت، نه خوشحالی‌اش خوشحالی..
6. دکور، دکور خوبی بود و فضاهای خالی‌اش همگی متناسب و اندازه..اما از یه فضاهایی در صحنه به درستی استفاده نشد، چرایی‌اش را نمی‌دانم!
7. کارگردانی، مهر خاصی نداشت..نه اینکه بد باشد، اما اثری از آقای ثروتی ندیدم..
8. بحث طول و دراز کارهای آقای ثروتی را می‌گذاریم در پستو بماند..
9. ایده درگیر کردن تماشاچی به عنوان شاهد، بد نبود اما از جایی به خصوص با مشارکت تماشاچیای کم‌رو (:دی) از تناسب افتاد و اقلا تو ذوق بنده زد.
10. بخش فیزیکال کار زیاد جالب نبود..اما محدودیت‌ها را درک می‌کنم.
11. چقدررررررر طراحی بروشور بد بود.
12. آقای مهدی قربانی، دیشب میهمان نمایش بودن با یکی از دوستاشون [که راجع به شرایطی که دوستشون داشت نمی‌شه صحبت کرد متاسفانه، جالب نبود اما]، الان سوال بنده اینه ایشون چون بازیگرن و میهمان، شرایط 18+ اعمال نمی‌شه؟؟؟ یعنی چی؟؟ اینو من نمی‌فهمم! شاید مشکل از بنده‌اس! ایشون سن‌اش مناسب کار نبود، حالا بازیگر بودن نبودن چه اهمیتی داره؟؟
13. عوامل این کار حس نمی‌کنن، قیمت بلیط در اون سالن خصوصا، یه مقدار بالاس؟ اونم برای کاری که کل داستانشو زحمتشو اینگمار جان کشیدن.
14. یه مخاطب عزیزی هم فکر کنم ملتفت نبودن بدک نیس اقلا گوشی سایلنت باشه تو اجرا، از بس صدای نوتیف پیام‌های مختلف ایشون پشت سر ما اومد، من تقریبا مطمین شده بودم یوهان داره از پائولا پشت هم قلب و بوس می‌گیره..
مریم خانم عذر می‌خوام در حضور و معیت شما نظر دادم :)
۱۲ دی
تقریبا اینا.... :))))))))))

چه مهمون ارزشمندی

احتمالا لازم دیدن که از الان آموزش ببینند چون در مدرسه آموزش نمی بینند.

آخه داستان زندگی که من دیدم خیلی از شاگردای من درگیر این مدل زندگی در خانواده هاشون هستند
۲۳ دی
:)))) خودم دقت کردم الان به ته کامنتم

احتمالا..اونو که کاملاااا درست می‌فرمایید...انقددددد این مشکلات جاریه تو مدرسه‌ها و خانواده بچه‌ها که آدم می‌شنوه فقط شاخ درمیاره
۲۳ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار قطب الدین صادقی
در شانو

واقعا نمی‌دونم برم نرم چه کنم!!
نه نه من هنوز واقعا حالم بده :((
۱۱ دی
آقا مخلصیم :))) البته حداقل مقام بعد گیسوان شما رو داره هرچی هم که باشه :)))
۱۶ دی
اگر رفتین نمایش یاد منم کنین
۱۷ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
استیکر سیامک انصاری، خیره به دوربین..!!

من اگر همچین دستمایه و متریالی برای یه اجرا داشتم، قطعا روم نمی‌شد ببرم رو صحنه..ولی همه که شبیه هم نیستن!!!
سلام
ممنون از نقد و نظر شما جناب عبدالهی عزیز
۰۹ دی
من که از اول گفتم تسلیمم
۱۰ دی
تسلیم مسلیم نداریم
:))))
۱۰ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی‌شود برای این نمایش شروع به نوشتن کرد اما از میزان حرفه‌ای بودن این گروه، محترم بودن عوامل و رفتار محترمانه آنها نگفت.
جا دارد علی‌رغم اینکه بارها این طرف و آن طرف از عوامل، مراتب تشکر خود را اعلام نمودم، مجددا به صورت ویژه از رفتار حرفه‌ای آنها تشکر کنم و آقای سلیمانی عزیز را صمیمانه در آغوشِ ذهنی خود می‌فشارم که حیا و منش ایشان قند در دل ما آب کرد..باشد که کارگردانان و عوامل نمایش‌های دیگر، این طرز برخورد و احترام را سرلوحه کار خود کنند، نه آنکه در موقعیتی مشابه رفتارهای زننده آنها خاطره ناخوشایندی در ذهن مخاطب بگذارد [به عنوان مثال "آپ"، قطعا منظورم شرکت آسان پرداخت است، شک نکنید].

نمایشی بسیار صمیمانه، تلخ در محتوا، ساده اما پر از حرف و نکته
اینکه کشش داستان کار بالا نباشد اما جرأت کنی آن را روی صحنه ببری و روی دنبال کردن کار توسط مخاطب به طرقی دیگر تلاش کنی، ستودنیست.
برشی دوست داشتنی از زندگی یک زوجِ به ظاهر در آخرِ خط، که آن زندگی جاری در صحنه، کمترین حرف مورد نظر این نمایش بود.
زمان کار، به شدت کافی و به اندازه بود.
دکور کار دکور درخور و مناسبی برای شکل کار بود..از اینکه برای فیلم و تیاتر معنی و مفهوم بی‌خود و اجباری بتراشی خوشم نمیاد اما به واقع این موضوع در استراکچر صحنه برای بنده بسیار فضاساز و قابل رؤیت بود که این زوج، در 7 بندِ خودساخته گیر افتاده بودند [عدد 7 خود دارای ارجاعات است که به آن نمی‌پردازیم] که 6 بند اول، کاملا همانطور که در نقاشی، خانه‌ها را به صورت یک 5 ضلعی می‌کشیم، خانه‌هایی با عمق‌های متفاوت در صحنه بودند و بعد از همه این 6 استراکچر خانه‌مانند، گذر هفتم و پایانی درِ خانه بود، که قفل بود و کلید در گردن شوپت! لذت‌بخش و در خدمت فضای متن!
حتی روزنامه‌های کنار خانه، با نخ‌هایی بسته شده بودند و فقط انبار اتفاقات و خاطرات سال‌های گذشته بودند..اگر روزنامه‌ها بسته نشده بودند، شاید بخشی از اتفاقات و خاطرات، در محیط خانه جاری بود و امکان خاطره‌بازی فراهم‌تر..اما این‌گونه نبود.
روزنامه‌ها روی صندلی پیانو قرار داشتند و حتی بر توانایی‌های گذشته آنها نیز سایه افکنده بودند و خاطرات موسیقایی زیر تلی از آنها پنهان. خیالی بودن پیانو و عدم وجودش نیز بسیار کمک‌کننده و فضاساز بود.
قصدم زیاده‌روی در مفهوم‌سازی نیست، اما روزنامه لو موند نیز خود دارای مفهوم بود! جهان! جهانِ آنها در تسخیر و محدود به فقط یک لغت، "لو موند"!
اوج ساختارشکنی شوپه‌ای، اسیر در بندهای خودساخته و اعمال شده به او از طرف شوپت، در انتهای کار، تأثیرگذار و بسیار واقعی بود..بسیار دردناک اما بسیار قدرتمند، قدرتی در قامتِ ذهنِ بی‌رحم انسان که حتی در آخرِ کار به مو رسید اما پاره نشد..
خرده‌نان‌های زندگی این زوج، قابل جمع شدن نبودند، هرچه بیشتر جمع می‌کردند بیشتر اسیر می‌شدند و کمتر آرام و رها!
خاطره‌بازی اوج خطر کردن آنها!
و خواب، تنها سرنوشت محتوم هر روز و شب آنها!



-----------------
یه ... دیدن ادامه » دوست دیگه‌ای هم دیدم که در مورد حرف زدن دو ضدمخاطب در اجرای ما صحبت کردن، تکرار مکرراته اما این دو بی‌ملاحظه بی‌مبالات، به قدری بلند در طول اجرا صحبت می‌کردن که صداشون از بازیگرا کاملا بیشتر بود و اصلا حرف نزدن پیش‌کش، فنون آروم صحبت کردنم صلاح نمی‌دیدن استفاده کنن..
فردای روز اگر دیدیم وسط اجرا از این طرف با سوت و مخلفات با آن طرف سالن صحبت کردن نباید تعجب کنیم!
چی بگم از بی ملاحظه گی بعضی تماشاگرا!
بعد اگر صدای رضا بهبودی یا هر بازیگر دیگه ای دراومد یه سری بیانیه میدن که ای داد ای فغان ای بیداد! به ما توهین شده ...
۰۸ دی
سلام آقای سلیمانی عزیز
باز هم ممنونم از شما..آرزوی موفقیت
۰۹ دی
سحر خانم
خانم نخعی

یحتمل ما یه مشکلی داریم، نمی‌دونم واقعیت!
۰۹ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
RABID Oddity :))
سحرناز قاسم نژاد این را خواند
*مریم* و سحر لیلی ئیون این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به قول مهران مدیری،
ابزورد داریم چه ابزوردی
یه کارگردان عزیز داریم، چه کارگردانی

آریووووو راقب کیاااانی..
:)

میهمان شب یلدای یه نمایش تر و تمیز و پرجزئیات باشی که لقمه سنگینی برای هضم در این شبِ پرخوراکی باشد، قدرت هاضمه از مغزت هم رخت بر‌می‌بندد
یه کار پرزحمت و دقیق، با این توصیف که در ذهن بنده، همه چیز سر جای خودش نشست..شخصیت‌هایی در عین انفعال و دل‌زدگی، دوست‌داشتنی به سبب جای‌گذاری درست و بجا
از بازی‌ها (علی‌رغم عدم علاقه [چه واج‌آرایی ای داشت] بعضی مخاطبین) لذت بردم..ریتم درست و درگیرکننده کار، میزانسن‌هایی به غایت سوار بر متن و مسلط در انتقال، تغییرات سریع انتهای کار، نفس‌گیر و زیبا..متن مشخصا متن قوی و نغزی بود اما برگزاری این فستیوال شخصیت و جای‌گذاری المان‌های ناقل مفهوم کار، اصلا کار ساده‌ای نبود که کارگردان عزیز بسیار از پس آن به خوبی برآمد

سؤالاتی که در حین بازی‌های متنی شخصیت‌ها در ذهنت چون پشه‌هایی سمج به حرکت در می‌آمدند، تا دیواره مغزت را با برخوردهای آنی و نیش‌هایی تیز، سوراخ نمی‌کردند رهایت نمی‌کردند..
شخصیت‌هایی در تکرار به عنوان یک جسم مرجع کلی [همان هتل کوهستانی ما]، اما در تغییر با دیدی فردگرا..شخصیتی از هتلِ مرجع ما بیرون نمی‌رود، فقط چون بیماریِ مزمنی از فردی به فرد دیگر تسری پیدا می‌کند..ناظران درونی هتل، ناظر بیرونی هتل و تاریخ‌نویس ساکن در هتل، همگی صحنه‌ساز بازی حطرناک جاری در دنیای کوهستانی نمایش بودند..جالب آنکه صحنه‌سازان نیز ناخواسته و به فراخور، بازیگر این بازی می‌شدند..

می‌شود این شخصیت‌های سوار بر چرخ و فلکِ زمان، گاه در اوج گاه در حضیض، را راهی قلب و مغز خود نکرد و با هر دیالوگ آنها زندگی نکرد؟؟!!
بنازم ... دیدن ادامه » به این متن و کارگردان
بنازم به این واگویه تکراری در طول نمایش، هر بار با لحن و استرسی متفاوت، تأثیرگذار و ویران کننده:
زیستن زیباست، تنها... به ساحل تو نزدیک‌تر
زیباست در آنجا؛ در رویا بودن، جایی که تو در رویایی...
اگر بال و پری می‌داشتم همچو باد تنها می‌بودم،
اگر بال و پری می‌داشتم همانند شهاب پرواز می‌کردم به سوی شما،
زیستن زیباست، تنها....
چه خوب نمایش رو دیدید آقای عبداللهی عزیز
چقدر دوست داشتم کار آریوی عزیز رو ببینم ولی ساعتش متاسفانه اصلا جور نشد یا تداخل پیش میومد امیدوارم تمدید بشه
۰۳ دی
@علی عبداللهی : جناب عبداللهی گرامی، بزرگ هستید و بزرگوار ... برداشت شما بسیار همسو و نزدیک با اثر بوده است و شمای مخاطب علاوه بر ولی نعمت بودن تئاتر، دوست و همراه بسیار عزیزی برای من هستید. ارادتمندم

@نیلوفر ثانی : همیشه در حال آموختن هستم، از شما، ابرشیر ... دیدن ادامه » و سایر دوستان نیک اندیشم در تیوال ... هر موقع تشریف آوردید قدم بر چشمانم میگذارید. متاسفانه اجرای پرهیب ها بنا به دلایلی کنسل شد ( شاید وقتی دیگر ). امیدوارم با توجه به صحبت های انجام شده با سالن، ساعت اجرا کمی جابجا شود. در هر صورت افتخاریست حضور و همراهی شما ... برقرار باشید
۰۵ دی
آقای راقب کیانی عزیز، بسیااااار مفتخرم به دوستی و همراهی شما..و ارادتمند
بازم ممنون از شما

ایشالا خانم ثانی هم بیان کار رو ببینن و کیف کنن
۰۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لحظه‌ای طلایی در فیلمبرداری، وجه تسمیه "فیلم"ای را شکل می‌دهد که انسجامش جز اسم به برگزاری همه اپیزودها در یک ماشین برمی‌گردد..
تناسب هر اپیزود و موضوع جاری در آن و شخصیت‌های آن با ماشین انتخاب شده، لذت‌بخش است و این رابطه به قول خارجیا Crystal Clear است

اندکی از اطلاق کردن واژه "فیلم" به این تجربه هنری تردید دارم..ترکیب 12 ایده کوچک اما درخشان، شاید "فیلم" نباشد
و اینکه از 12 اپیزود روایت شده در قالب ماه‌های سال، نتوانستم دقیقا ارتباط ماه‌ها یا فصل‌ها با موضوع روایت شده در هر ماه را دریابم [تعداد محدودی را مرتبط دیدم اما نه همه]..به هر حال بایستی تفاوتی حاصل شود اگر من اپیزود "دی" را بردارم و به جای "اردیبهشت" بگذارم

از اینها که بگذریم، چند اپیزود فوق‌العاده و تأثیرگذار بودند، اما لزوما همه اپیزودها خیر..اپیزود خرداد ... دیدن ادامه » با بازی درخشان بازیگر خردسال و ایده بی‌نظیر، لذت‌بخش و بی‌مانند بود.
از روایت اپیزود مربوط به ژاله صامتی، واقعا لذت بردم و این روایت مرا به شدت تحت تأثیر قرار داد..شجاعت و نیمه خلاقیت خاصی در این اپیزود بود
و اما اپیزود مورد علاقه بنده، اپیزود نهایی بود، که بی‌اندازه چالش خوبی را به تصویر کشید و اجرای ان بسیار سینمایی، روایی، فوق‌العاده و جذاب بود
(حرکت طولانی دوربین در راه چوبی به سمت ساحل، تعلیق نسبتا خوب، سفر شخصیتی بی‌نظیر با قربانی و همزادپنداری دردناک و شاید ترسناکی از سمت مخاطب با قربانی‎کننده در آن اپیزود داشت که شگفت‌انگیز، در انتظار سرانجام تلخ قربانی بود)

از شروع بسیار زیبا، تیتراژ جذاب و موسیقی فوق‌العاده نیما قهرمانی هم نمی‌توان صرفنظر کرد، تا این کار هنری ارزشمند را ارزشمندتر کنند
لذت بردم اما نقص‌ها به قوت خود باقی
علی جان مبارکه بالاخره دیدی پس , نمیتونی دی رو به جای اردیبهشت بذاری چون دی سرده اردیبهشت گرمه :)) میشه ؟؟؟
۰۲ دی
اشاره به ارتباط تمام اپیزودها باماشین عالی بود درود به دقت ونظرتون آقای عبداللهی عزیز
۰۴ دی
درود بر خانم ثانی بزرگوار و عزیز
مرسی از شما که ما رو می‌خونید :)
از قضا این نکته بسیار برای بنده جذاب و فضاساز بود :)
۰۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر تلاش کردم که این فیلم رو ببینم و هر بار که صفحه هنر و تجربه از اکران‌های تهران خالی می‌شد، ناامیدتر که دیگه نمی‌تونم ببینم این فیلمو..آخه یه عزیزی هم علاوه بر علاقه خودم خیلی سفارش کرده بود ببینم :) بالاخر با مشقت، اکران دیروز رو از دست ندادم و این فیلم رو دیدم

پاپ..ابتدای امر فکر می‌کردم شاید اسم فیلم به سبک پاپ برمی‌گردد که دیدم این‌گونه نیست..پوپ! اما اولین مشکلم با فیلم در اینجاست، به نظرم به معنای پوپ هم اسم مناسبی برای فیلم نبود از جنبه منطقیِ نام‌گذاری، وگرنه بسیار اسم قشنگی بود و حتی می‌شود ساعت‌ها برایش نطق کرد و تعابیر فلسفی چید که اشارتی بس خفانت‌بار برای حکومت سیاهان در قالب پوپ زمانه و اینها بوده..این یک قلم را نیستم!

می‌رویم سراغ شروع فیلم و اپیزود مکزیک..اپیزودی تقریبا کم‌اثر برای ابتدای کار که نیاز به جذب مخاطب دارد..چه ... دیدن ادامه » تدوین سردرگم و سریع و شلاق‌واری..رحم نمی‌کرد، می‌زد وسط صحنه‌ها، چهره‌ها، کلوزآپ‌ها و روایت‌ها..جانی در تنِ اپیزود اول نمی‌گذاشت..اپیزود اول نالان و کشان‌کشان خود را به اپیزود دوم می‌رساند
اپیزود ایتالیا: ترمز تدوینِ بی‌محابا کشیده می‌شود..اما اینرسیِ مخاطب در اپیزود اول چه؟ با سر به جلو پرتاب می‌شود..حالا که حرکتش را کرده آرام آرام به عقب باز می‌گردد ببیند چه بر مکزیک و ایتالیا گذشته و می‌گذرد..اپیزودی سینوسی، با بالا پایین ریتم و احساس و گره‌گشایی حداقلی..سر و شکل شترگاوپلنگ‌ات در حال شکل‌گیری ست..اگر جانی بر تنت ماند و پای فیلم ماندی و خودت را به اپیزود نهایی رساندی که اجر صبر جزیلت بسی شیرین است..ضربه‌ای کاری در انتظارت است، باور کن! آن‌چنان ضربه‌ای که دو تا اپیزود اول را از بر، روایت کنی
اپیزود انگلیس: چه اپیزود درخشانی..چه تدوین و روایت و کارگردانی و بازیگری تأثیرگذاری..و چه مخاطب ایوب‌صفتی..اکنون فیلم، شکل کلی مورد نظر متن را به خود می‌گیرد و در لذت احساسی فیلم درگیر می‌شوی..شاید دیر باشد ولی هست و همین است که هست

-----------------
داستان، داستان بسیار خوبی بود، اما نخوه نزدیک شدن کارگردان به متن، با مقادیر متوسطی تغییر می‌توانست فوق‌العاده باشد..اگر لقمه فیلم 21 گرم یا ممنتو را برداشتی، باید قدرت بلع‌ات در حد ایناریتو و نولان باشد..در اپیزودهای اول و دوم و موارد تدوینی که شرح دادم، پیام‌هایی هم بیرون می‌زد که شاید مخاطب کم‌حوصله اما با دغدغه را به در خروجی نزدیک می‌کرد..اما ما ماندیم تا آخر و ایوب‌وار از پایان‌بندی و لذت آخر کار بهره‌مند شدیم
باشد که کارگردان جوان، با تلاش بیشتر و دقت وافی، روی حوصله مخاطب ریسک نکند و ارزش‌هایش را بهتر تصویر کند.
در آخر آن عزیز را تشکرگویان در آغوش می‌گیرم بابت سفارش‌اش :)
*مریم*، نیلوفر، عباس الهی، سپهر و نیما نیک این را خواندند
بامداد و مهدی (آرش) رزمجو این را دوست دارند
مریم خانم دیدین فیلم رو شما؟
می‌خواستم بپرسم احتمال افشا اینا داره متن؟
۰۲ دی
علی جان یه مطالبی رو در مورد هتل کوهستاتی بلغور کردم خوشحال میشم بخونی و نظرتو بنویسی چون طرزنگاهتو دوست دارم :))))) به این سایه دایه بلو بگو یه کم مارو هم تحویل بگیره ضمنا .......
۱۵ دی
عه ندیدم 3 روز نبودم حامی جان، عذر
حتما می‌خونم الان..ارادتمندم
چشم چشم، رضا جان رو صحبت می‌کنم باش، گرچه به مام کم‌محلی می‌کنه :)) دایه و سایه و اینام ساز مخالف می‌زنن فقط :))
۱۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آن شب،
میهمان بودیم
میهمان ضیافتی غرق در موسیقی
نواهایی خوش‌آهنگ
میزبان، شهابی بود سرشار از آگاهی
رایحه‌هایی اصیل
سرمست کننده در هر نگاهی
قلبی ساکت
مغز در گرو اندیشه‌های ناخودآگاهی
آدمیان، خسته
به دنیال واقعیت در کلام و هم‌آوایی
چشمانی نگران
در انتظار حقیقت از نوای بی‌نوایی

----------------
تا ... دیدن ادامه » دیداری دوباره
هر آنچه بر صحنه دیدم
روایت‌گر هیچ نبود جز
مدخل Goosebumps در دیکشنری

بازی و صدای نفس‌گیر خانم اکبری..هنوز در کوچه و خیابان تعقیب‌گر حس طاعون در وجودم

تقریبا تصمیمم رو برای دیدن این کار گرفته بودم اما کامنت شما تیر خلاص بود دیگه و قطعا خواهم رفت
۰۱ دی
خیالتون راحت انقدر برنامه‌های امتحان هام فشرده هست که نمی تونم هیچ تئاتری برم به اجرای پایانی نمی‌رسم
فقط منتظر اپرای حلاج همای مستان هستم (قلب از چشام داره می‌ریزه )
۱۸ دی
ایشالا با موفقیت و سلامتی و شادی :)
۱۹ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید