تیوال علی عبداللهی | دیوار
S3 : 04:44:18
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
عکسِ من
برعکسِ من
فارغ زِ هر
درد و غم است
"دوستت می‌دارم بی‌آنکه بخواهمت"



سالگَشتگی‌ست این
که به خود درپیچی ابروار
بِغُرّی بی‌آنکه بباری؟



سالگشتگی‌ست این
که بخواهی‌اش
بی‌اینکه بفشاری‌اش؟



سالگشتگی‌ست ... دیدن ادامه » این؟
خواستن‌اش
تمنایِ هر رگ
بی‌آنکه در میان باشد
خواهشی حتی؟



نهایتِ عاشقی‌ست این؟
آن وعده‌ی دیدارِ در فراسوی پیکرها؟

<احمد شاملو>
-------------------------------------------------
سالگشتگی‌ست این
که نمایش تمام شود
و نتوانی کوهستانی را سخت در آغوش کشی
گزینه ی دوست دارم خیلی کمه برای این نوشته...
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
عزیزمی بامداد جان :*
همیشه ایشالا به کیف و حال خوش باشی :)
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
انکار نمایش نامه از روی این شعر نوشته شده !
دست مریزاااااااااااااااااد ❤️
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب بود
رفتیم بام خانه‌ی هنرمندان
گفتیم بام خانه‌ی هنرمندان، همانطور که اسمش گویاست، باید غرق در خیال باشد..خانه‌شان پر از آثار هنری‌ست، اما آنجا که خیالشان میان ستاره‌ها دودو می‌زند، بی‌شک بام آنجاست
اندکی به خیال خام خودمان از آسمان خیره شدیم، گفتیم نکند امشب از آن آسمان‌های خشمگین نصیبمان شود که چهره در هم کشیده و نخواهد حتی یک ستاره به دامان چشمانمان بریزد؟
رفتیم داخل تاریک‌خانه
گفتیم بی‌ستاره خارج شویم، روا نیست..خودمان از تاریک‌خانه یک چیزی پیدا می‌کنیم و همراهمان می‌بریم
بک کتاب قصه رنگارنگ دادند دست ذهنمان..اما تاریک بود و جز سیاهی و سپیدی چیزی دیده نمی‌شد..گفتیم نکند این کتاب مصور از اول هم بی‌رنگ بوده و زمانمان که تمام شود باید با یک دفتر نقاشی که فقط تعدادی طرح و نقش بی‌رنگ دارد از تاریک‌خانه خارج شویم؟
رفتیم دنبال قلم‌مو
گفتیم هر چه نداریم هنوز ذوق کودکی اندکی قریحه در ما به یادگار گذاشته، که مثل کودکی‌ها برویم دفتر رنگ‌آمیزی خود را برداریم و هر چه رنگ در ذهن داریم بریزیم در دل و جان همه‌ی آن طرح و نقش‌ها
طرح کتاب قصه، طرح جالب اما هول‌انگیزی بود..سیاه و سپیدی‌اش دلمان را ریش می‌کرد..شروع کردیم خیال‌بافی و نگذاشتیم بام خانه هنرمندان ما را مسحور خود کند..هر آنچه خیال بود آنجا پرسه می‌زد، مثل فرشته‌های بالدار قصه‌های سرزمین‌های خیالی..قلم‌مو به دست، یک رنگ از بال این فرشته و رنگی دیگر از بال فرشته‌ای دیگر، امانت گرفتیم و رفتیم که کتاب قصه مصورمان از بی‌رنگی رنجور نشود
رفتیم داخل اتاقک‌های بی‌روح قصه
گفتیم نکند زمان تمام شود و اتاقکی بی‌جان و رنگ بماند؟ رنگ از قلم‌موها می‌چکید..اتاقک اول را با عجله رنگ‌آمیزی کردیم، رفتیم سراغ اتاقک بعدی..در اتاقک‌ها مجال گشت و گذار نبود، فقط دیوانه‌وار رنگ به دیوارها می‌زدیم و به سرعت نوبت خاطره‌بازی در اتاقک بعدی فرا می‌رسید..خاطره‌بازی که نه، خاطرات قطاری رد می‌شدند، رنگشان به دیوار ذهن سرازیر می‌شد و فرشته‌ی بالداری آن رنگ را سراسیمه به قلم‌مو می‌ریخت و از مهلکه‌ی بی‌رنگ اتاقک می‌گریخت..صدای بال زدن فرشته‌ها، جیرینگ جیرینگ..صدای سوت قطار خاطرات، هوووووووو هوووووو..زمان به سرعت می‌گذشت..مجالی نمانده بود..دلمان به دیوار رنگی اتاقک‌ها خراشیده و زخم‌رنگی بر آن از هر اتاقک می‌ماند..قلم‌موها را انداختیم..زمان برای تمام کردن کتاب قصه در همین لحظه سر از پا نمی‌شناخت..زخم‌رنگ‌ها از دیوار دل چکه می‌کردند درونمان
رفتیم دنبال در خروجی تاریک‌خانه
گفتیم نکند این اتاقک‌ها هزارتویی بی‌پایان باشد؟ باید هر چه سریع‌تر در خروجی را پیدا کنیم..نمی‌شود در خیال رفت و رنگ‌آمیزی‌اش کرد، اما در خاطرات رنگی گیر افتاد..دوان دوان به دنبال در بودیم، نوری بی‌جان در امتداد دیدمان چشمک می‌زد..اثری از فرشته‌های بالدار نبود..صدای قطار از ما دور می‌شد و دیگر صدایی به گوش نمی‌رسید..به نور نزدیک و نزدیک‌تر شدیم..دستمان تا در، چشم‌به‌هم‌زدنی فاصله داشت..
ناگهان، چراغ‌ها روشن شد..نزدیک در بودیم..برگشتیم پشت سرمان را نگاه کنیم..اثری از اتاقک‌ها و فرشته‌های بالدار و قطاری نبود

زمان ... دیدن ادامه » خیال‌پردازی تمام شده بود و بام خانه‌ی هنرمندان امشب در عین خشمگینی بی‌سخاوت نبود
سرزمین‌های خیالی، چیزی دورتر از بام خانه‌ی هنرمندان نبودند
می‌شد بر افق آسمان دیدشان، ولو محو و تاریک...
جیرینگ..
به به رفیق خوبمون و قلم زیباش ...
۲۳ اسفند ۱۳۹۷
من هم به شدت مشتاق دیدارتون هستم علی آقای عزیز .
(از این استیکر ها که توی چشماش قلبه)
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
از همون استیکرا برای خودت :)
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به سیل صبح‌خواهان راه بستند
هزاران سینه و سر را شکستند
ولی مردم‌ گرفته دست در دست
ز چنگ دیو مردم‌خوار، رَستند

شب‌نورد- اصلان اصلانیان
چاووش 2
علی کو کجا کی ؟ چطوری این متن زیبا رو به فیلم ربط دادی؟
۲۹ بهمن ۱۳۹۷
شعرو قبول کن حالا از ما همینطوری :)) از بس قشنگه
بیشتر مصرع دومش رو که سر و سینه شکسته شد تو فیلم، خوبه؟ :))
۲۹ بهمن ۱۳۹۷
قشنگی شعر رو خیلی قبول میکنم
۲۹ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"وقتی با زبان خطرناک بنزین روی کشور چکیده باشد، فقط یک جرقه کافی است"

سال ۱۹۹۹، به‌عنوان دانشجوی رشته‌ی حقوق، در دادگاه بین‌المللی رسیدگی به جنایات جنگی در یوگسلاوی سابق کار می‌کردم. با دیدن و شنیدن آن جنایات از خودم پرسیدم که چگونه می‌شود که در مثلاً شهری آزاد و چندفرهنگی مثل سارایوو یک‌دفعه بخش‌هایی از جمعیت به جان هم می‌افتند و چنان جنایتی رقم می‌خورد.

راستش این‌گونه نیست که انسان‌هایی که سالیان سال در همسایگی هم زندگی کرده‌اند، صبح بلند شوند و یک‌باره تصمیم بگیرند با هم وارد جنگ و خصومت شوند یا همدیگر را قتل‌عام کنند. قبلاً باید چیزی زیر پوست این جامعه اتفاق افتاده باشد که چنین تغییرات دیدگاهی و رفتاری را به دنبال بیاورد. در مجموع، این‌که گفتمان عمومی در این تغییر و تحولات منفی چه نقشی بازی می‌کند، برای من همیشه قابل‌تأمل بوده است.

زمانی که شما که با واژگان و زبان خود گروهی از انسان‌ها را به‌عنوان خطری مهلک و نافی یا محدودسازِ موجودیت جسمی و فرهنگی خود تصویر و تلقی می‌کنید، به این سو سوق می‌یابید که دفاع با قهر و خشونت در برابر آن‌ها هم مشروعیت و ضرورت دارد. چنین زبانی (توصیفی که شما از طرف مقابل می‌کنید) در خود شما و دور و بر شما برانگیزاننده‌ی ترس و تشدید‌کننده‌ی آن است. این احساس (ترس) که موجودیت تو (جسمی و فرهنگی و زبانی و…) در خطر است، قوی‌تر از نفرت است، از همین روست که من برای تحقیقم عنوان زبان خطرناک را برگزیده‌ام و نه زبان نفرت‌زا. بسیاری از احساسِ‌نفرت‌ها کاملاً بی‌خطرند، زیرا به بروز خشونتی منجر نمی‌شوند. من می‌توانم هزاران صفت و حرف تهدید‌آمیز و اهانت‌بار به شما بزنم، ولی باز هم مطمئن باشم که شما دست به خشونت نخواهید شد.

برای آن‌که واژه‌ها به خشونت تبدیل شوند به دو عامل نیاز است: واژگان و حرف‌هایی که تحریک‌آمیز باشند و جماعتی که این واژه‌ها و حرف‌ها حساس‌شان کند و به حرکت درآورد. چرا مثلاً هواداران ترامپ این‌قدر برای پیام‌های خارجی‌ستیزانه‌ی رئیس‌جمهور مستعدند؟ زیرا ترس دارند؛ ترس از وضعیت اقتصادی خود، از این‌که جامعه و تکنولوژی به‌سرعت پیش بروند و آن‌ها نتوانند بر این قطار سوار بمانند یا سوار شوند. آن‌ها فکر می‌کنند که اِلیتِ سیاسی و فرهنگی جامعه‌شان هر کاری را که از دستش بربیاید برای مهاجران می‌کند، ولی برای آن‌ها (بومیان آمریکا) نمی‌کند. این فکر و تصور، معجونی خطرناک از ترس و خشم است.

این سودمند است که بتوانیم زبان را به عنوان یک طیف یا سیستمی درجه‌بندی‌شده تلقی کنیم و احتمال این‌ را که زبان و لحن (نوع واژگان و فرمول‌بندی‌ها) رقم‌زننده‌ی خشونت باشد، بین بسیار کم و بسیار زیاد تصور کنیم. مشکل این است که وقتی یک زبان کم‌خطرناک مقبولیت اجتماعی پیدا کند، بعداً استفاده از زبانی که خطر بیشتری داشته باشد هم طبیعی می‌شود. به‌عبارتی، ما در کاربرد سطوح مختلف زبان‌ها و لحن‌های خطرناک با مهره‌های دومینو سرکار داریم که یکی که افتاد، بعدی‌ها هم می‌افتند. حرف‌های یکی از شاهدان دادگاه جنایات رواندا هیچ‌وقت از خاطرم نمی‌رود؛ بحث بر سر رادیو قمه یا RTLM بود که قوم توتسی را به‌عنوان دشمن و خطری عظیم برای هوتی‌ها معرفی می‌کرد و عملاً زمینه را برای تشدید نفرت در هوتی‌ها و سوق دادن آن‌ها به کشتار توتسی‌ها فراهم می‌کرد. متهمان دو تن از مدیران رادیو بودند. شاهدی که در دادگاه بود می‌گفت که این دو نفر گاماس گاماس به چکاندن بنزین بر روی کشور مشغول بودند، تا روزی که بالأخره جرقه‌ای در کار آمد و شعله درگرفت. به عبارتی، زمانی که بنزین پخش شد، فقط به یک جرقه نیاز دارد…

درسی که از این ماجرا می‌توان گرفت این است که نباید صبر کرد و نشست و نگاه کرد تا بنزین روی کل کشور پاشیده شود. آن هنگام دیر است و متوقف‌کردن خشونت هم دشوار. در واقع باید مواظب بود که اصولاً بنزینی نچکد یا چکیدن آن متوقف شود.

در عصر اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، گفت‌وگو البته دشوارتر شده، چرا که اینترنت به آن‌هایی که حرف‌های دهشتناک و بی‌محابا می‌زنند هم میکروفن داده است. ولی خب، هنوز هم اکثریت مردم در فیسبوک و توئیتر، ادب و نزاکت و معیارهای انسانی را رعایت می‌کنند. و باید در نظر هم داشت که صدا و شلوغ‌کاری نفرت‌پراکنان و پرخاشجویان بیشتر از تأثیر واقعی آن‌ها بازتاب پیدا می‌کند. این به روزنامه‌خوانی می‌ماند. وقتی مردم در روزنامه‌ها درباره‌ی یک قتل می‌خوانند، متوجه نیستند که به این خاطر قتل خبر شده که یک استثناست و نه قاعده.

از ... دیدن ادامه » یک سو اینترنت سبب شده که اراجیف و سخنان نفرت‌انگیز و اهانت و زبان‌ خطرناک امکان اشاعه‌ی گسترده‌تر و سریع‌تری بیابد، ولی از طرف دیگر شانس ما برای نشان دادن واکنش و حساسیت به‌موقع در برابر آن‌ها هم گسترده‌تر از گذشته است. البته حذف و دیلیت‌کردن حرف‌ها و مواضع و بیان‌های نفرت‌انگیز و خطرناک تنها گزینه نیست و کافی هم نیست. اول این‌که ما نمی‌توانیم به‌سرعت هر حرف و سخن و فیلم و موضعی در این راستا را حذف کنیم، حتا اگر کنسرن‌های اینترنتی به سرعت هم قادر به تشخیص چنین محتواهایی باشند. دوم این‌که خطر ضربه‌خوردنِ آزادی بیان هم در این چارچوب زیاد است.

راستش با این‌که به توان و ظرفیت زبان برای برانگیختن خشم و خشونت باور دارم، ولی به شدت به لزوم آزادی بیان هم معتقدم. زمانی که انسان ابزار صلح‌آمیزی برای بیان ترس و نگرانی‌های خود نداشته باشد، معمولاً دست به خشونت می‌شود. البته من مخالف حذف بسیاری از اظهارات نفرت‌انگیز و تحریک‌آمیز و خطرناک نیستم، ولی این به‌تنهایی کافی نیست، چراکه نظر و ذهنیت انسان‌ها را عوض نمی‌کند و از تلاش برای اشاعه‌ی حرف‌ها و فکرهای یادشده بازنمی‌دارد. به عبارت دیگر، زمانی که یک وان حمام سرریز می‌شود باید تلاش کرد که آب کمتری وارد آن شود نه این‌که دائم مشغول تخلیه‌ی آن شد، چون این کار تا ابد به جایی نمی‌رسد… باید یک جامعه‌ی حسّاس و نقّاد ایجاد کرد تا هم خود به سوی نفرت‌اانگیزی و پرخاشگری نغلتد و هم غیرپایبندان به روال‌ها و هنجارها را با نقد و واکنش و آموزش خود به جایی برساند که در ادامه‌ی رویه‌ی خود تجدیدنظر کنند…

ما با توئیتر به توافق رسیده‌ایم که خبری را به شمار بزرگی از کاربران بفرستد که در آن گفته می‌شود اکثریت کاربران توئیتر روال‌ها و هنجارهای گفت‌وگو را رعایت می‌کنند. پیام این است: این یک هنجار اجتماعی است که در توئیتر رفتاری مناسب و شایسته داشته باشید. الگوی ما تبلیغاتی بوده که در یک هتل زنجیره‌ای شده و روی کارت‌هایی در اتاق‌های این هتل نوشته‌اند که ۸۵ درصد مهمانان هتل به‌عنوان اقدامی محیط‌زیستی از حوله‌ی خود بیشتر از یک بار استفاده می‌کنند و تأثیر آن در سوق دادن مهمانان به رعایت چنین رفتاری واقعاً هم زیاد بوده است. جالب این‌که افراد گروهی که به چنین رعایتی پایبند شده‌اند، اصلاً همدیگر را ندیده‌اند، ولی خود را به‌طور ذهنی در میان گروهی حس می‌کنند که به یک معیار عمومی درست پایبند است.

شوخ‌طبعی و هجو حربه‌ای قوی در برابر نفرت‌پراکنی و پرخاشجویی‌ و ستیزه‌گرایی است. راستش هنوز ما در گروه‌مان تحقیق کافی و جامعی در این باره نکرده‌ایم، ولی می‌توانم مثالی بزنم. ابوبکر البغدادی، سرکرده‌ی داعش، سه سال پیش مسلمانان را فراخواند تا به خلافت او بپیوندند. یک فعال مدنی فلسطینی به نام ایاد البغدادی حساب خود در توئیتر را «نه اون بغدادی» نام گذاشت و موجی از تمسخر و هجو علیه فراخوان ابوبکر البغدادی تا حد اسقاط‌کردن و استهزای کامل پیام او به راه انداخت…

از: سوزان بنش
درود..‌نیاز جامعه ی ما ، و بلکه همه ی جوامع گفت ِ گوی ِ سازنده و کار ساز است . متاسفانه همین طور که در متن ِ بالا آمده ، برخی افراد و یا نهاد ها از آن گریزان هستند . سال ها قبل یکی از اندیش مندان گفت : با پیشرفت ِ تکنولوژی فکر بشر هم پیچیده می شود ، و می توان ... دیدن ادامه » امیدوار بود که از راه های مسالمت آمیز به تغییر برسیم .....‌ هر چند الان دنیا در خشونت و جنگ دارد دست و پا می زند و انسان ها لِه می شوند ..ولی ، امید را نباید از دست داد ..‌‌به امید ِ گفت ِ گوی ِ سازنده و کارساز در سرتاسر ِ حهان ِ هستی .‌‌‌‌‌...
۲۷ بهمن ۱۳۹۷
جناب عبدالهی عزیز و بزرگوار درود بر شما
سپاس از اینکه این مطلب را با ما به اشتراک گذاشتید،بسیار قابل تأمل بود...
۲۷ بهمن ۱۳۹۷
درود و احترامات فراوان خدمت آقای بایزیدی عزیزم
خواهش می‌کنم
۲۹ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روی دیوار دلم سایه‌ای از قامت توست
(برای شیرین یزدان‌بخش، لامصبی دوست‌داشتنی)

گاه عشق است به دل گاه به دل بیزاری
گاه خوشحالی و گاهی غم عالم داری

زندگی چیست به جز خاطره‌ای فرسوده
زندگی چیست به جز حادثه‌ای تکراری

دست می‌شویم از این عشق که من مجبورم
چشم می‌پوشی از این مهر که تو ناچاری

گله‌ای نیست به تنهایی‌ام عادت کردم
به غزل گریه نوشتن به شب و بیداری

روی ... دیدن ادامه » دیوار دلم سایه‌ای از قامت توست
مثل تنهایی من قدّ بلندی داری

#تکتم حسینی


قرار نیست به این کوچه نوبهار بیاید
قرار نیست اگرهایمان به کار بیاید

قرار نیست کمی اتفاق ِ خوب بیفتد
که پشت پنجره‌ی بسته‌مان بهار بیاید

قرار نیست که پایان ِ قصه تلخ نباشد
میان ... دیدن ادامه » سفره‌ی‌مان غیرِ زهرمار بیاید

قرار نیست که فردای نارسیده‌ی روشن
برای دیدن این قوم ِ سوگوار بیاید

قرار نیست که خوشبختی ِ تلف شده‌ی ما
پس از تحمل ِ یک عمر انتظار بیاید

دعا کنیم که این شهر، بی پرنده نماند
دعا کنیم زمستان ِ شوم زنده نماند

دعا کنیم که هرشاخه شکلِ دار نگیرد
دوباره کوچه‌ی‌مان بوی انفجار نگیرد

دعا کنیم که آینده بی فروغ نباشد
دعا کنیم دعاهایمان دروغ نباشد...

#حامد_ابراهیم_پور
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
سپهر دوست داشتنی !
۱۰ اسفند ۱۳۹۷
ارادت
۱۱ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محسن امیریوسفی عزیز

از اینکه 19 ساعت دیرتر از اولین سانس اکران فیلمت اومدم و نقشِ افکارت رو روی پرده دیدم، عذرخواهم
اندیشه و پایبندی به مسیرت ارزشمندترین نکته عالم ه برای من
به اندازه 6 سال انتظار برای اکرانِ تلاش‌هات، حس توی فیلمته!
دیدار با تمام آشغال‌های دوست‌داشتنی‌ت لذتبخش و دردناکه توأمان!

به قول خودت، همه اتفاقات تلخ رو فراموش می‌کنیم و فکر می‌کنیم این فیلم همین امروز ساخته شده!
اما تصویرِ تو خیلی وقته در ذهن و دل ما نقش بسته!

همیشه پاینده و موفق باشی
چه رنجی به تو رفت برادر جان آن زمان که میساختی و چه خون و دلها که میشود آیا روزی رسد و فرزند دردت را با هم شریک شویم؟!
خدا رو شکر رسید آن روز هر چند دیر , ولی سرانجام صبرت تریاقی شد که با جانننمان چشیدیم ......
زهر بود درد بود اما همچو شیرینت به کام ما تلخ کامان ... دیدن ادامه » شهد عسل بود ......
دوست داشتم زیر متن عزیز دوست داشتنی چون شما اینو بنویسم.......
سپهر هم که کولاک کرده البته دست مریزاد برادر.......
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
ای جانم به متن و درد دل زیبات
همچین که زیر پست‌ها برام می‌نویسی قند تو دلم آب می‌شه :) عزیزی حامی جان

سپهر کولااااک ه کلااا
۲۶ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ذلیل و بیچاره‌تر از من نیست در کوی تو
خمیده شد پشت من از غم چون ابروی تو
---------------------------------------------------
بنفشه‌ای "روح‌انگیز"
فیلمی به غایت بی‌ادعا، دقیق، صادقانه، تمیز و رنگارنگ
آشنا به ساختار کلاسیک با موضوعی جذاب، جسورانه، همراه‌کننده و درگیرکننده
دقت در جای‌جای این فیلم موج می‌زند..کارگردانی تا حدی تمیز و اندازه است که حضورش را در نقاط کلیدی به عنوان عنصر خالق احساس نمی‌کنید، بلکه گمان بر "من این اتفاقات را می‌بینم، پس هستند" می‌برید
متن پر از نگاشت‌های دقیق، درخواست‌کننده جای‌گذاری‌های کلاسیک مورد نیاز است
فیلم به مانند رودی در جریان، زلال و پراحساس است، چون نسیمی که در گذر روزها تو را نوازش می‌کند، تو را در کام می‌گیرد و تو را از خودت زده می‌کند
بازی‌هایی باورپذیر، صادقانه، دلچسب..فاطمه همان فاطمه است، پر"شکوه" و پر"شکوفه"، سعید خوشبخت است، اما بیشتر از آن که سعید باشد "رضا"ست، و رضای راضی به شرایط، در قامتی "فریدون"ی، بزرگ و تأثیرگذار
و مهدی همان قدر هدایت‌شده که "قاسم"، قسم‌خورده خانه امن‌اش
متن جسورانه فیلم، مثلثی را ترسیم می‌کند که از همان تیتراژ به درستی و دقت شروع به گسترش می‌کند
آغازی با عظمت و وسعت و عمق
دوربین فرهاد صبا به مدد نوای هنرمندانه موسیقی پیمان یزدانیان، آسمانی شروع می‌کند..به زحمت تا انتها بتوانید فرکانس‌های پیمان یزدانیان را از سر و مغز و گوش خود بشویید
چشم‌اندازها خبر از یک انتخاب دقیق لوکیشن می‌دهد..شاید تا انتها نتوانید مکان دقیق فیلم را حدس بزنید اما کاملا در آن محله زندگی می‌کنید و اشارت‌ها همه دقیق و پرجزئیات است، از سردر آسایشگاه بگیر، تا پارک سر کوچه، تا بازار روز، تا کوچه‌ای که رضا در آن با موتورش در حال حرکت است، تا گردشِ خارج از مسئولیت دونفری کنار کانال (یا رود)، تا جاده‌های خاطره‌انگیز ابتدای فیلم
تدوین ... دیدن ادامه » استادانه بهرام دهقانی، کم از تجربه‌های دیگر این استاد تدوین گرانقدر ندارد..دقیق، در بزنگاه‎‌ها نه سریع که ریتم فیلم را به ژانر دیگری ببرد و نه کند که فیلم را از رمق بیاندازد
حیاط خانه شوکو، و دقیقا شوکو، نه رضا و شوکو، خودش برای خودش دنیاییست..موسیقی در صحنه‌های هواییِ دوربین روی حیاط، کم نمی‌گذارد و هر روایتی بخواهید بی‌پرده با شما در میان می‌گذارد..سکانس‌های شلوغ حیاط، با بازیگوشی‌های اندازه، رنگارنگ و خاطره‌انگیز جلوه می‌کند
هیچ رفت و آمدی به خانه، بدون بازگشت و گسترشِ کاراکترهای سه رأس مثلث رها نمی‌شود
دیالوگ‌ها در فضایی خاطره‌انگیز، به مثابه جملات یک کودک شوخ و شنگ در دفترچه خاطراتش، در عین روایت‌گری کودک‌مآبانه هستند

سینمای کلاسیک یعنی همین، یعنی فریدون و رضا و شوکو، با آشناترین اتفاقات روزمره شخصیتشان گسترش می‌یابد و به طور کامل دوران گذار شخصیت‌ها طی می‌شود:
شوکو با هدف‌های هم‌نوع‌دوستانه جلو می‌رود و در این مسیر، عشقش به انتخاب گذشته‌اش را در عین وفاداری به انتخاب متأخر رو می‌کند..در این مسیر، فضای خاطره‌بازی ترسیم‌شده، امکان بروز رفتاری این گفته قدیمی را به شخصیت کلیدی داستان می‌دهد: "که هیچ چیز عشق اول نمی‌شود" یا "هر چیزی قدیمی‌اش یه چیز دیگه‌اس"
دیالوگ‌های شوکو، در سکانس انار پوست کندن در کنار دختر همسایه، هر کدام پازلی به ما می‌دهد که در دستمان نگه داریم برای تکمیل در کلیدی‌ترین نقاط ابهام نسبت به روابط خانوادگی شوکو با بچه‌های فریدون و پیام‌های صوتی دختر بر روی تلفن خانه به هنگام فرار..
رنگارنگ بودن فیلم در لباس‌های شوکو نیز رعایت شده، و تا قبل از تماس تلفنی بحران‌ساز، بافتنی‌های بنفش به تن دارد و در لحظه تماس، به ناگاه مشکی!

رضا، حسود و با غیرت شروع می‌کند، شوکو و خواسته‌هایش برایش مهم هستند، در نوسان بین ناراحت شدن، غیرت، حسودی و همگام شدن، همدردی، نوع‌دوستی است، و در آخر از هر آنچه بر رقیبش گذشته است ناراحت و غمگین است، حال آنکه خوش‌خوشانه به نبودِ یک رقیب در زندگی فردایش چشمکی می‌زند
دیالوگ‌های رضا با بازی فوق‌العاده سعید آقاخانی، دقت را در تک‌تک لحظات فریاد می‌زند: [سکانس کارگاه نجاری‌اش] (تو که گفتی با نئوپان کار نمی‌کنی..آدم از غیرت که بیفته با بدتر از نئوپانشم کار می‌کنه) ورود بازی شخصیتی در کلام را ببینید و بگذارید کنار سکانس بازگشتی در نیمه دوم فیلم که به همان کارگاه باز می‌گردند اما این بار به خواسته رضا و رضا تختی برای فریدون ساخته..اما با چی؟؟ با نئوپان!! بازی با غیرت و نئوپان و شخصیت‌سازی در اوج دقت قرار دارد..حتی در سکانس ابتدایی شوکو بیرون از کارگاه و از پنجره جمله کوبنده (از درون و محتوایی کوبنده) خود را روانه رضا می‌کند که "رضا مگه قرار ما این نبود؟ و خودت مگه رضایت ندادی؟" اما در انتها هر دو در داخل کارگاه حضور دارند!...رضا همیشه رضایت می‌دهد اما بعد پشیمان و درگیر است با بازی‌های فکری‌اش..

فریدون! فریدون بی‌رمق، دل‌شکسته و بی‌اعتنا شروع می‌کند..کم‌کم محبتِ بی‌توقع و خالصانه شوکو و تلاشِ بی‌چشم‌داشتِ رضا او را آرام آرام به آغوش گرم زندگی برمی‌گرداند، آن‌قدر آرام که آرامش‌اش دل بیننده را با حلاوت به لرزه درمی‌آورد..سکانسِ بارانی در ایوان، درخشان ظاهر می‌شود، درخشان روایت می‌شود، درخشان حرف دارد و. درخشان تکنیک..آمد و رفتِ رضا به ایوان، صندلی‌ها (حتی انتخاب صندلی‌ها)، بازی‌های کنترل‌شده و بدون هیجان اضافی، کلاهی که برای فریدون می‌آورد در مقابل پیراهنی که برای رضا می‌آورد، ... این سکانس، دنیای حرف است
استاد بودن فریدون در تخته در مقابل بی‌مهارتی رضا، تنها شکست رخ داده در تخته برای فریدون در مقابل شوکو، بازی‌های تاس همگی به غایت عمیق در شکل‌گیری روابط این مثلث نفوذ کرده‌اند..دیدن این‌ها انتخاب مخاطبست اما جای‌گذاری آن‌ها توسط کارگردان و متن، اصلا انتخابی و اتفاقی نیست
بازی و گشتن‌های گاه و بی‌گاه فریدون در چمدان و نامه‌هایی که لای هر کدام چیزی می‌گذارد، بسیار ظریف تحول محاطب را شروع کرده‌اند
تاس‌های فریدون در ابتدا جفت شش شروع می‌کنند و در بحرانی‌ترین شرایط جفت یک!
علاقه وافر او به بنفشه آفریقایی باید فراتر از یک علاقه باشد که به خرید شوکو برای او و انتخاب ثریا به عنوان وارث اموالش دوخته شود..ساسپندرهای شلوار او نیز منقش به بنفشه بودند

نمای بسته میز دونفره طبقه بالا، از آن کلاسیک‌های بی بدیل! در سکانسی بسته‌ی دو صندلیِ خالی را در بزنگاه آشوب‌ناک فیلم می‌گیرد، در سکانسِ فردای آزاد شدن شوکو، تابلوی میان رضا و شوکو طبیعتیست آرام و دل‌انگیز (در خیال رضا)، اما گریز آنی شوکو و حرکت به داخل اتاقی دیگر با پس‌زمینه تابلویی از یک موج خروش‌ناک دریا!
و در آخر سکانس‌های بازگشتی نمای تمام‌قدِ خانه! کلاسیک‌تر از همه کلاسیک‌های فیلم! اگر اشتباه نکنم هفت بار این نما تکرار می‌شود، هر بار روایت‌کننده‌تر از بار قبل!
در هر قاب، با ظرافتی چشم‌نواز و موسیقایی، هر گوشه داستان را به اقتضا روایت می‌کند..یک بار، ایوان بالا در تصرف رضای تنها..یک بار، چراغ‌ها خاموش..یک بار، قاسم چراغ انباریِ سابق را روشن می‌کند که خالی از اسباب شده است...یک بار، فریدون در تلاطم در اتاق پایین و قاب‌بندی‌های چشم‌نوازِ مشابه دیگر

اگر سکانس پایان‌بندی فیلم با حوصله‌تر ساخته می‌شد، یک کلاسیکِ بی‌نقص را در سینمای ایران به یادگار می‌گذاشت کما اینکه اکنون هم این فیلم، یک کلاسیک تمام‌عیار است
دقت، عنصر جدانشدنی این فیلم..بازی‌ها، مسحور کننده [به چشم نیامدنِ بازی‌ها به خاطر عدم شلوغ‌بازی‌های سینمایی طبیعیست]
[دو نکته بسیار مهم این فیلم را از سایر فیلم‌های ایرانی جدا می‌کند که یکی از این دو آفت اخیرا بلای جان عمده فیلم‌های ایرانی شده: شوخی‌های کلامی ظریف و به اندازه که در خنده گرفتن خودزنی نمی‌کند اما بسیار دلچسب و شیرین است و دومی تلاش برای بدبخت‌نمایی مفرط که اصرار در غم‌انگیز کردن یا تأثیر احساسی در مخاطب دارد که یا گریه بگیرد یا با احساسی کردن نابجا ایرادها را بپوشاند..جالب اینکه این فیلم هر دوی این زمینه‌ها را شامل نمی‌شد اما به هیچکدام از این گرداب‌ها گرفتار نیامد]
خدا رو شکر که یه فیلم راضی کننده دیدی
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
#زنان_علیه_زنان :))))))))
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
بیا خودم می‌برمت حدیث جان، اینور آهااا حالا یکم اونورتر بری دست چپ، آفرییین عمو جون..همایون جان دم در تحویلت می‌گیره..فقط مواظب باش نفرستتت بالا جایی بجاش یه چیزی بخونی ببری بگیری بیاری..رفتی بالا بگو دوچ ندالم باشه؟

آخ کییییف کردمااا :))
سپهر جان یدونس، ... دیدن ادامه » دوتا بود که هیئت می‌زدیم :) بنفشه حیف نیس زیر پای مسخره‌بازش سبز شه؟؟
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
(با تأخیر)
نمایش، نمایش خوبی بود، طراحی مناسبی داشت، نورها و فضای دلچسبی داشت، دکور موجز و گیرایی داشت..اشارات مناسب و به اندازه و درگیرکننده‌ای به آثار کافکا داشت، البته بدون سر در گم کردن..طراحی شخصیت‌ها و نوع نقش و بازیشون دلنشین بود و همینطور تکه آثار و نوشته‌هایی که روی دیوار بود
موسیقی که به غایت زیبا بود، و البته انتخاب موسیقی از آقا پرایزنر که آثارش گویای هنرش هست، به شدت روی کار نشسته بود و به کار میومد
بازی نوید نوروزی که واقعا تمااااام انرژی و حس و توانشو گذاشته بود خیلییی خوب بود، اما نمی‌دونم چرا انتقال احساسش به بنده دچار مشکل بود..یعنی میرسعید یا اسماعیل گرجی یا مهدخت مولایی بازی می‌کردن جدای از توان بازیگری [و مثلا بازی بدن اسماعیل گرجی]، اون احساس در تمامیت و کمال به من منتقل می‌شد اما اینجا یه چیزی کم بود برای من، که صرفا ... دیدن ادامه » فقط احساس من بود..واقعا خسته نباشید جانانه به نوید نوروزی عزیز که تمامش رو گذاشت و آخر اجرا نای ایستادن هم نداشت.
متأسفم واقعا متأسفم که باید اینو بنویسم، اما نمی‌شه این موضوع رو نادیده گرفت: به شدت به شدت بازی خانم‌های این نمایش، بد، بی‌دقت، ناکافی، شلخته، بی‌نظم و به مثابه از سر باز کردن میومد..گمان نمی‌کنم بدتر از این بازی‌ها دیده باشم یا شاید خیلی باید فکر کنم که بازی به این بدی و بی‌دقتی یادم بیاد از افراد دیگه‌ای..صداها دیگه از بد هم بدتر بود..دلیل این انتخاب آقای صادقی رو واقعا متوجه نمی‌شم!
وجود نوید نوروزی کنار اون‌ها دیگه واقعا میزان تو ذوق زدن رو چندین برابر کرده بود متأسفانه :(
بازیگری که مواظب نیست چشم‌ها و نگاه‌هاش جایی که باید باشه و بقیه جاهارو دید نزنه در طول اجرا، وقتی می‌شینه و پامی‌شه لباساشو درست نکنه و موهاشو هم به همچنین، واقعا چی بهش یاد دادن من یکی جدا نمی‌دونم!
خیلی متأسف شدم یه اجرایی که می‌تونست خیلیییی خوب باشه، این بازی‌ها تقریبا پتانسیل‌هاشو به حاشیه بردن :(
آقای عبداللهی عزیز این اجرا برای من یکی از عجایبی بود که در کارگردانی دیدم .. با آن اسم بزرگ و تجربه های بسیار ، به نظر می رسید جناب دکترصادقی در ملاطفت به شاگردانشان بسیار سعه صدر به خرج دادند ... ایرادات و نواقص بسیاری به چشم میخورد که اساسا از ذهن مخاطب ... دیدن ادامه » آن نام بزرگ را محو می کرد.
حجم بزرگی از فریادهای کنترل نشده ، در محضر یکی از ظریف ترین نویسندگان جهان، خراش هایی بود بی مرهم که نمی توانستم هیج جوری با دردش کنار بیایم
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
وااااای حتی تصورشم دردناکه ...
شاید سر تمرین های اولیه اجرا بودید : )) میدونم عصبانی هستید مزاح من رو ببخشید دوستان :)
۲۳ بهمن ۱۳۹۷
مینا خانم اتفاقا اصن عصبانی نیسم :) خواهش می‌کنم
والا صد رحمت به تمرین..بعدم این اجرا یه ماه و نیمی هست داره اجرا می‌ره و اینا کماکان در وضعیت نابهنجاری به سر می‌برن!! تازه تو جشنواره‌ام هستن خدا به دور :))
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
(با تأخیر)
تأثیر احمد سلگی در کار تقریبا مشخص هست و استانداردهای لازم تا حد خوبی رعایت شده..اما این تأثیر از این حد فراتر نرفته
طراحی کار طراحی خوب و قابل توجهی هست، اما این طراحی به واسطه یه مشکلی که واقعا نمی‌دونم چیه، فقط 10 دقیقه یا نهایت یه ربع مخاطب رو با خودش همراه می‌کنه و بعد از اون قلاب کار در می‌ره..و این موضوع برای یه کار 50 دقیقه‌ای نکته بدتریه
اما روی هم رفته اجرای بدی نیست به واسطه طراحی و حرفی که می‌خوان بزنن
خلاصه‌ای که برای کار نوشتین، یکم گمراه‌کننده‌اس تا قبل از دیدن نمایش و اصلا حاکی چیزی که قراره ببینن نیس..این هم از نظر بنده نکته منفی هست
اما پوستر کار که فکر می‌کنم اصلاااااا روش توجه و وقت مناسبی گذاشته نشده..اسم کار رو گذاشتین هذلولی (که البته همین وجه تسمیه هم خیلی چیز دندون‌گیری نیس) بعد طراح اصلا خود نمودار هذلولی ... دیدن ادامه » رم دقیق نکشیده (اگه بناش به طرح حاضر بوده)، بعد کجا نمودار 1 به روی X اون شکلی ه؟؟ یا تانژانت کجای ایناس الان؟؟ بعد یعنی از این همه فرمول و نمودار تو ریاضی همین یه تانژانت و 1 روی X رو بلد بوده طراح؟؟!! حالا اینا به کنار یه سرچ خب می‌زدید توی نت بلدم نبودید به خدا هست همه نمودارا!
بحث سر دقت و توجه و اهمیت ه، نه درس و ریاضی و مثلثات!

در آخرم که نمایش رو عده کمی دیدن و عموما دوستان خود عوامل..حالا این همه برداشتین 5 بهش دادین خب به خدا معلومه که وقنی بقیه عددهارو یه نگاهی بندازه هرکی اومد تو این صفحه! :( نذارید تلاش دوستای خودتون با این کار دیده نشه، همین
پلتفرم عمارت هم اصلاااا آمادگی هیچ اجرایی رو نداره، خدایی نکنید با بقیه این کارو که نمایشی اینجا اجرا بره یا اقلا تشکچه‌هارو عوض کنید..ما بعد از 50 دقیقه پا شدیم یه پا و نصف کمرمون رو حس نمی‌کردیم!
یعنی از بدیهی ترین و ابتدایی ترین حقوق تماشاچی هم کمترین بهره رو بردیم ، صندلی !
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
جدیِ جدیِ جدی :)
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
:)) :بلاشینگ
خیلی ارادتمندم..شما خیلی لطف دارید به من و اینکه می‌خونید همه رو :)
و مشتاق دیدار :)
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا نباشی پاکدل چون جبرئیل
گرچه گنجی در نگنجی در بیان


به نقل از خودِ ع.ش.ق
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کاش یه بار دیگه این کار اجرا می‌رفت :(
مختار بایزیدی، زهره مقدم و میثم هنزکی این را خواندند
حمیدرضا مرادی، سپهر و کیان این را دوست دارند
جدی انقد دوسش داشتی؟
۱۱ بهمن ۱۳۹۷
بدم نیومد. اصلا ناراضی نبودم ولی نه در حدی که بخوام دوباره ببنیم. امیدوارم دوباره اجرا بره و کمی پخته تر. قابلیتش رو داشت کاملا.
۱۱ بهمن ۱۳۹۷
آها متوجه شدم :)
دقیقا قابلیتش بسیار بالا بود
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از اسم مردم‌آزار این کار که بگذریم [:دی] که اتفاقا بسیار به خودِ کار هم میاد، این نمایش اصن به قول خودشون نمایش نیست..یادمه اولین پست رو هم که گذاشتم توی این پیج برای کارشون یه توضیحاتی دادم که باید منتظر چه جور کاری باشیم
اگر در جریان نیسید چه جور کاریه این نمایش شاید واقعا بسیار اذیت شید، یه کار بی‌ساختار در محتوا و اجرا ولی مطابق منظورِ متن!

نمایشی باب تماشاگرانِ ناتماشاگرِ تیاتر، که نیازی نیس در اجرا ساکت باشن، تلفن رو خاموش یا سایلنت کنن!، می‌تونن راااحت با بغل دستی مشورت کنن، بلند بخندن، سر و صدا کنن، هر کاری دوس داشتن خلاصه آزاده :)
عکاسا، می‌تونن ثانیه‌ای سی تا عکس بگیرن، پاشن اینور اونور برن، عکسارو چک کنن، پاک کنن هر کاری خواستن خلاصه آزاده :)
بازیگرا می‌تونن بازی نکنن، بازی بکنن، مارو به بازی بگیرن، بی‌نظم باشن، تپق بزنن، دیالوگ ... دیدن ادامه » یادشون بره، هر کاری حال کردن خلاصه آزاده :)
مسئولین نور و صدا، می‌تونن نور و صدا ندن، می‌تونن وسطش برن، تصمیم بگیرن تجهیزات خرابه نیمه‌کاره بمونن، هر کاری عشق کردن خلاصه آزاده :)
طراحان لباس و صحنه، هرچی دوس داشتن می‌تونن توی صحنه بذارن، به تنِ بازیگرا بپوشونن، از تنِ بازیگرا دربیارن، هر طراحی‌ای صلاح دونستن خلاصه آزاده :)

کارگردان و نویسنده، فارغ‌تر از همیشه، به نیازِ نداشته ناتماشاگرانِ عزیز، می‌تونن پاسخ بدن می‌تونن ندن، هرطور که اراده می‌کنن خلاصه آزاده :)



پی‌نوشت بسیاااار مهم 1: آقای اخوان عزیز، می‌خوام ازتون خواهش کنم توی باکس دست چپ، دو سه ردیف اول، کسی رو نذارید بشینه! واقعاااا خطرناکه! اون حرکات گوشه صحنه آقای محمدی عزیز، فارغ از فضای کار، می‌تونه خطرآفرین باشه درسته که هر کاری خلاصه آزاده :)
پی‌نوشت 2: همراهیِ یه عزیزی در شب اول این اجرا [با تحمل شرایط فوق بحرانی آب و هوا و ترافیک]، دلچسب‌ترین اتفاق ممکنه. حالا هر اجرایی با هر شرایطی می‌خواد باشه، لذت بردن از همراهی اون عزیز خلاصه آزاده :)
:))))))))))))
۰۶ بهمن ۱۳۹۷
خوب شد قبل از دیدن این نمایش این پست رو خونده بودم، خیلی برای درک کار بهم کمک کرد. مرسی (:
۱۱ بهمن ۱۳۹۷
Someone@: خواهش می‌کنم..ممنون از شما دوست عزیز :)
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این پکیج به نظر بنده، از پکیج تابستانه پایین‌تر بود اما کلا روی‌هم‌رفته فیلم‌های بدی نبودن و همگی متوسط رو به بالا بودن

دیدن
ایده خوبی داشت، اما یکم بازی‌ها لنگ می‌زد و می‌تونست بهتر آخر متن رو دربیاره نویسنده یا کارگردان..اما چالش متن چالش خوبی بود و نتیجه‌گیری ناگهانی‌اش بی‌خلاقیت نبود

فروزان
یکم با توجه به ایده‌ای که توی متن وجود داشت، می‌تونست بهتر اجرا بشه اما حس می‌کنم بلاتکلیف بودن کارگردان نسبت به بولد کردن کدوم بخشِ کار، همه چیز رو نصفه نیمه گذاشت..بین ترسناک بودن، روایی بودن، بی‌دیالوگ بودن، بازی با نور، فضای محلی و ... در نوسان و بلاتکلیف بود

نسبت خونی
چالش متن که بسیار چالش خوبی بود..بازی‌ها خوب بودن و دیدن کلی چهره آشنا از سینما و فیلم کوتاه شاید حس خوبی به فیلم داده بود..چیزی که خیلی روش توی متن و اجرا اصرار شده بود این بود که "نباید به نتیجه برسیم در این بحث‌ها" و اینو من به عنوان مخاطب نمی‌فهمیدم بهتر می‌شد..سرجمع فیلم خوبی بود و ببینیم فیلم بلند عوامل این کار تو جشنواره چطور خواهد بود

و می‌گذریم ...
حرفی که می‌خواست بزنه حرف خیلی خوبی بود، که اسمشم کاملا در همون امتداد بود، اما خیلییییی این پیام و حرف، رو بود..اینش برای من جذاب نبود البته با اون زمان شاید چاره‌ای نداشت.

آینه های پریده رنگ
یکی ... دیدن ادامه » از فیلم‌های خوب این پکیج بود، و واقعا مسئله‌ای که بهش پرداخته بود، یا اصلا یا خیلی کم بهش پرداخته شده بود..روایت مناسب و دخیل کردن بجایی از بقیه شخصیت‌ها در این میان وجود داشت که خیلی به کار کمک کرده بودن

تو هنوز اینجایی
شاید به نوعی قوی‌تری و خوش‌ساخت‌ترین و چشم‌نوازترین فیلم این پکیج بود..که خب علاقه زیاد کارگردان به درخت زندگی ترنس ملیک از همه جای فیلم مشخص و واضح بود..البته این نوع روایت و ساخت و موسیقی کاملا در خدمت متن بود و خیلی دلنشین بود (بر خلاف درخت زندگی که با احترام به طرفدارانش اصن جالب نیس)
*مریم* این را خواند
زهرا خلیلیان، سپهر و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
به نظرم گلدن تایم خیلی بهتر بود
۰۷ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به به به به به

خبر از اون خبر خوباااا
مخصوصا اونایی که نتونستن اجرای مولوی رو ببینن

[نیلوفر جان رو علی‌الحساب یادمه که نتونست ببینه (اونم همون سالنی که دوست داشتنی ه)]
:)))
خییییلی خاطره های خوبی از این پالیز دارم من
۰۶ بهمن ۱۳۹۷
عه، خب ایشالا بتونی بری ببینی این دفعه و خاطره‌های بد پالیز رو فراموش کنی..ایشالا روالشون عوض شده با سیستم و اسم جدید :)
۰۷ بهمن ۱۳۹۷
لوله تو پالیز ... خیلی هم عالی :))
۰۷ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز و محترمی که از این کار خوششون نیومده و برای وقتشون، هزینه‌اشون، شخصیتشون، چشم‌هاشون، گوش‌هاشون، اعصابشون، روانشون، ارکان تیاتر، بازیگران و همه دغدغه‌های داشته و نداشتشون متأسف شدن
امیدوارم، امیدوارم، امیدوارم که همینطور رک، محکم، بی‌پروا و با تندی از کارهای دیگه‌ای که خوششون نمیاد هم بنویسن!!
آقا من امشب قرارهای خوشم بیاید تازه تازه
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۲ بهمن ۱۳۹۷
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۴ بهمن ۱۳۹۷
چشم حتما :)))
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرپرست گروه، احمد سلگی!
برای رفتن، قلقلک می‌شویییییم :)
خط شکن شوید استاد. و بگوید تا ما هم بشویم یا نشویم!
۰۲ بهمن ۱۳۹۷
خیلی هم عالی! در عوض کالاندولا قراره دوباره اجرا بره. اون رو میریم دوباره
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
دقیقا آقای قویم عزیز :)
۱۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیزِ دانشجو،
این کار خودش به احتمال زیاد خیلی خوب هست
نیازی به اینکه نظرات چند کلمه‌ای بنویسید و خودتون بزنید "دوست داشتم" نیست
برای اینکه کار دوستان خودتون ضربه نخوره، از ما گفتن بود
چرا پیش قضاوت میکنی؟
بعد میگی چرا من باهات لجم
:))))))))))
۲۷ دی ۱۳۹۷
ابرشیر عزیز، دقیییقا منم منظورم همین بود..که این کارو نکنن خود کار، فوق العاده می‌تونه معرف خودش باشه
۲۷ دی ۱۳۹۷
نه رویا خانم برید ببینید خودتون، رو پیجشون الکی 3، 4 نفر اینطوری شروع کردن به نوشتن و قبل از همه خودشونم لایک می‌کردن!
۲۷ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا اطلاع ثانوی که مجدد روی صحنه،
گام به گام با شما
خروس ذهنم غلط بخواند
دلم به هوای آنچه
جای جایِ فکرم رخنه کرده
پر پر می‌زند

همان بودی که باید
زیبا و متفاوت
خروس افکارت
تا ابد غلط‌خوان
علی جانِ شمس
ای جانم ای جانم
۰۳ بهمن ۱۳۹۷
:))))))))بله خوبم قوقولی میکنید
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
:)))))))
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه حمایتی
چه تبلیغی
چه پشتوانه مالی‌ای
به نظرم اینجا اسم سرمایه‌گذارای کار رو بنویسید بهتره..همه تا حدی هم می‌فهمن با چه کاری طرفن

آقای عباسی‌زاده عزیز (که واقعا نمی‌دونم چرا نوشتن شما تهیه‌کننده کار هستید، اینش که سؤاله واقعا)، چون سریال ترسناکه که نباید هرررررر المانی از فیلم و سریال ترسناک می‌شناسید بردارید بی‌مقدمه همه رو تو قسمت اول کار بیارید که همه ترغیب شن مثلا..مثلا تصویر بسته چاقوی آشپزخونه بدون هر گونه اقتضای متن واقعا احساس می‌کنید کار درست و منطقی‌ایه؟؟
بازی‌ها چرا انقد بد و مصنوعی‌ان؟؟ وجود نقش مردی که قیافه‌اش بیشتر شبیه حضرت یوسف ه تا کاراکتری با یه گذشته مبهم، به نظرتون ایده خوبیه؟؟
تنها سکانس خوب کار، سکانس داخل خونه دکتر، توی اتاق دخترش بود..
به طرف، آخرِ قسمت اول زنگ زدن، دوربین به طرز کاملا تابلویی صفحه گوشی ... دیدن ادامه » رو می‌گیره که روشنه و روی صفحه اصلی ه و تماسی هم برقرار نیست!! این حجم از بی‌دقتی عجیبه!
قسمت اول که اصلا نه کیفیت و نه جهت متنی مناسبی داشت با این همه هزینه که مشخصه شده براش..حیف پولی که نمی‌ره سمت یه سری جوونِ بادغدغه با ایده‌های خوب :(
آقای روزبهانی رو اومدید با این همه سابقه و مهارت استفاده کردید ولی چه فایده وقتی بقیه جاها لنگ می‌زنه؟؟ جلوه‌های ویژه به تنهایی راهگشاست؟؟

بی‌زحمت اسم آهنگساز کار رو هم اضافه کنید، آقای آریا عظیمی‌نژاد، که واقعا کارشون عالی بود و از معدود نقاطِ قوتِ کار بود.
محدودیت، خلاقیت به ارمغان نیاورده پس اینجا؟ درسته؟
فروش و فکرِ فروش بیشتر؟
۲۶ دی ۱۳۹۷
محدودیتی در کار نیس دوست عزیز، اقلا از دید بنده
هرچی خواستن بوده و خرج کردن و فقط سعی کردن جلوه داشته باشه
۲۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید