تیوال علی عبداللهی | دیوار
S3 : 06:18:02
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
چرخ زمان

متن و اجرای لایه‌لایه‌ای که پیش روی ماست، از همان ابتدا ما را به میان دنیایی پرتاب می‌کند، که بی‌مکان و بی‌زمان موجودیت خودش را می‌سازد. اما در این میان، چرخ زمان می‌چرخد و وقایع و موجودات را از زیر چرخ‌اش رد می‌کند. همان‌قدر بی‌رحم و ویرانگر، همه چیز را می‌بلعد که خدای زمان، کرونوس، بچه‌هایش را.* همانطور که فرانسیسکو د گویا در نقاشی یا سری نقاشی‌های موسوم به نقاشی‌های سیاه‌اش طی 4 سال آن را به تصویر کشیده است.** علی‌رغم اینکه متن و کارگردان، علاقه‌ موکدی به بولد کردن داستان اسطوره‌ای کرونوس ندارند، اما این داستان، یکی از لایه‌های متن را به طور کامل نمایندگی می‌کند:
کرونوس، جوانترین فرزند اورانوس (تجسم آسمان) و گایا (تجسم زمین)، از خانواده تایتان‌ها می‌باشد. ظلم‌های پدر بر فرزندان گایا و خود او، گایا را بر آن می‌دارد که فرزندان را علیه پدر تحریک کرده و داسی سنگی بسازد تا فرزندانش به کمک آن، پدر را عقیم کنند. از میان فرزندان، تنها کرونوس که به قدرت پدر نیز حسادت داشت، این وظیفه را قبول می‌کند و با دامی که گایا فراهم می‌کند، پدر را عقیم می‌کند. سپس کرونوس، تخت پادشاهی را تصاحب کرده و خواهرش رِی را به همسری می‌گیرد. گایا و و اورانوس، کرونوس را از پیش‌گویی‌ای آگاه می‌کنند که او توسط یکی از پسرانش به همین ترتیب که پدر خود را از تخت به زیر کشید، واژگون خواهد شد. به همین دلیل، کرونوس، فرزندانش را به محض تولد می‌خورد.
رِی برای کمک نزد گایا می‌رود تا فرزندانش را از دست کرونوس نجات دهد. رِی سنگی را در لباس زئوس، آخرین فرزندش، می‌پیچد و بدین وسیله کرونوس را فریب می‌دهد که همه فرزندانش را خورده است. زئوس بدین ترتیب زنده می‌ماند و پنهانی بزرگ می‌شود.زئوس پس از بزرگ شدن، در مقام یکی از نزدیکان شاه، به کرونوس نزدیک شده و انتقام می‌گیرد. کرونوس را مسموم کرده و با سمی که به او می‌دهد باعث می‌شود کرونوس برادران و خواهرانش را قی کند. سپس جنگی بین زئوس و همراهانش و کرونوس و دیگر تایتان‌ها درمی‌گیرد و همانطور که پیش‌گویی شده بود، کرونوس شکست می‌خورد.
در لایه‌ای دیگر از داستان، همانطور که اسم کاراکترها (نو و هم، شم، یاف) گویاست، داستان نوح و سه فرزندش می‌باشد که در اثر خشم خدا از نافرمانی‌ها، نوح توسط خدا فرمانی برای پاکسازی زمین می‌گیرد و داستان کشتی نوح و نجات نوح و خانواده‌اش و همچنین حیوانات و پرندگان به صورت جفت، اتفاق می‌افتد. سیل عظیمی که پس از ساخت کشتی رخ می‌دهد، مفهوم اولیه‌ای به موج در داستان حاضر می‌دهد که با کلمه موج بازی‌های کلامی بسیاری در طول اجرا به صورت یک موتیف می‌شود. علاوه بر ارتباط سیل با موج، اعداد و ارقام مربوط به طول مدت سیل در داستان کشتی نوح، و سن زیاد نوح نیز ارتباط درخور و بجایی دارند.*** همینطور کشتی نوح، از سه قسمت تشکیل شده بود که برای بنی‌اسرائیل نمایانگر سه بخش دنیا: بهشت، زمین و دنیای زیرزمینی بوده و اینجا می‌تواند نشانگر گذشته، حال و آینده مردمان باشد. نکته دیگر داستان نوح، اتفاق نفرینِ هم می‌باشد که در واقع اصل داستان به کنعان، پسرِ هم برمی‌گردد، که چون هم، شاهد مست و لخت بودن نوح در چادرش بوده و آن را به برادرانش گفته تا او را بپوشانند، نوح پس از هشیاری او را از طریق نفرین پسرش، کنعان، نفرین می‌کند. هم نیز در مقابله با این نفرین، نوح را عقیم می‌کند تا نفرین کنعان، پسر چهارم هم، با این مجازات، نوح را از داشتن پسر چهارم محروم کند. اینجاست که این داستان با داستان کرونوس گره می‌خورد و تشابهات از اتفاقات متنی فراتر می‌رود و عقیم‌سازی در هر دو داستان، با وجود زن به عنوان کلید بازگشت در متن حاضر، به زیبایی همراه می‌گردد.
یاف که شکل کامل آن یافث^ می‌باشد و در بیشتر متون، فرزند آخر و جوان خانواده عنوان شده است (البته فرزند وسط نیز در بعضی متون بوده است) به عنوان جدِ مردمان نسل نوح نیز از او یاد شده است.
حال فارغ از این دو زیرلایه اصلی متن که نقش کلیدی در داستان ایفا می‌کنند، اجرا ارجاعاتی به داستان‌ها و فیلم‌های متفاوتی دارد که این موضوع نه شکل تقلید و نه شکل بازسازی آنها را دارد، بلکه برآمده از تجربه‌ زیست کارگردان اثر هستند.
اجرا در تمامیتِ خودش یک لوپ بی‌انتهاست و آخر اجرا با چرخشی منحصربفرد بر روی صحنه شروع اجرا قرار می‌گیرد تا هر آنچه بر ما در طول اجرا می‌گذرد، پس از خروج از سالن بازاجرا شود. در واقع داستان، پایانی ندارد و پس از اتمام، همان مسیر مجددا تکرار و تکرار می‌شود و نقطه شروع و پایان، روی محیط دایره‌ای روی هم قرار می‌گیرند. همین موضوع به نوعی در گریم متفاوت و موهای شاله به عنوان پدربزرگ و مسن‌ترین کاراکتر داستان، و یاف به عنوان جوان‌ترین فرد، به خوبی پدیدار شده است. بزرگی اتفاقات حول یاف و حجم تجربه قرارگرفته در این کاراکتر نیز به این اثر شکل بیشتری می‌دهد. ماهیت زمان در تکرار صحنه‌های اجرا و بازی با نور به خوبی شکل می‌گیرد و مکان ناظر در اجرای مجدد هر صحنه، هربار از جایی مختلف، و انتقال دیالوگ‌ها از یک نفر به نفر دیگر، در کامل‌ترین شکل ممکن، نسبی بودن ناظر و زمان را می‌سازد.
به نقش زن برای بازگشت در خلال توضیحات بالا اشاره شد اما برای آینه که نقشی کلیدی در داستان ایفا می‌کند، به نوشته زیر از جاودانگی اثر میلان کوندرا بسنده می‌کنم:

"فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آینه نباشد. تو درباره صورتت خیالبافی می‌کنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی است که در درون تو است.
و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آینه‌ای در برابرت می‌گیرد. وحشت خودت را مجسم کن!
تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی: صورتِ تو، خودِ تو نیست!"


----------------
* ... دیدن ادامه » گرچه cronus با chronos (کلمه یونانی برای زمان) متفاوت است، اما به cronus نیز خدای زمان می‌گفتند چون مسیر زندگی انسان‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و شباهت‌هایی از جمله بی‌رحمی، داشتن ریش و داس بین آنها مشترک بود.
** Saturn devouring his child نام نقاشی اصلی گویا می‌باشد. اما دلیل خلق 14 نقاشی از این سوژه طی 4 سال توسط این نقاش، به واسطه تغییرات فیزیکی و روانی ایست که به واسطه زمان رخ داده و دگردیسی هنرمند در تقابل با اثر را داشته، همانطور که جیمز جویس از اثرات رنسانس بر انسان مدرن می‌گوید. تشابه دگردیسی مداوم این نقاشی در طول زمان نیز، تشابه جالبی با این اثر نمایشی و دنیای آن دارد.
*** بعد از به آب انداختن کشتی، 40 شبانه‌روز تمام باران می‌بارد؛ سیل طی 150 روز زمین را درمی‌نوردد و همه موجودات زنده را نابود می‌کند؛ بعد از اینکه کشتی بر کوه‌های آرارات آرام می‌گیرد، نوح و خانواده‌اش تقریبا 8 ماه دیگر منتظر می‌مانند تا سطح زمین خشک شود؛ در آخر، پس از یک سال نوح از کشتی خارج می‌شود و سوختن قربانی‌ها را به درگاه خدا پیشنهاد می‌کند.
^ یافث به معنای ادامه دادن و گسترش یافتن در ریشه‌شناسی کلمه معنی شده است.
از زیبایی‌های دکور و طراحی صحنه، موسیقی بی‌نظیر گروه سایرنس به صورت زنده و به طراحی خانم حاجی‌زینل جدایِ از صدای به غایت زیبا و منحصربفرد ایشون، اکسسوار فوق‌العاده و طراحی لباس بی‌نقص و گریم باورپذیر و عالی این کار، در نوشته بالا اشاره نکردم تا یکپارچگی ... دیدن ادامه » متن از دست نرود :)
۱۹ تیر
لذت که چه عرض کنم. از شدت لذت اوردوز کردم. در حد سوادم چند کلمه ای هم نوشتم.
ایشالا از شما تحلیل های بیشتری از سایر نمایش ها ببینیم و لذت ببریم
۲۲ تیر
خیلیم عالیییی..بهترین انتقال حس بود این برای من :)
قربون شما، ممنون
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هار 2

تشابه این نمایش با نمایش هار، از مضمون و تم اصلی کار، تا بازیگرها، تقریبا بی‌استیج بودن، موسیقی خوب و مهیج، مشاورهای کار و حتی سالن اجرا حداقل برای بنده خیلی مشخص بود. نمی‌گم این موضوع قطعا نکته منفی‌ای بود ولی یکم می‌تونست به کار در جاهایی ضربه بزنه.
جای‌جای نمایش اثرات آقای پوریانی‌فر دیده می‌شد و حتی بدون بروشور و اطلاعات صفحه هم مشخص بود که ایشون دست‌اندرکار مستقیم هستند.

اما شاید علی‌رغم موضوع و دغدغه خوبی که کار داشت، طراحی و کارگردانی آقای ساعتچی به وضوح سطح پایین‌تری از همین موارد در هار داشت و شاید نیاز به کار بیشتری روی ایده‌هایی که به ذهنشون برای این دو اجرا رسیده بود، دارند. کاملا پتانسیل در کار وجود داشت و حس می‌شد.

---------
یه سؤالم دارم که نمی‌دونم این دیالوگا توی خود متن بود یا اضافات بازیگر توسط کارگردان بود ... دیدن ادامه » یا چی؟! چون به نظر بنده اصلا به این حد و مقدار نیازی بش نبود! باز وارد اینکه این همه فحش و حرف‌های رکیک آیا واقعا نیازه نمی‌شم چون ممکنه مجددا وارد بحث "شما بیرون یه جوری هستید سر نمایشا چیزی دیگه رو می‌خواید یا ادا درمیارید" یا تقدس و این حرفا بشیم :)
اما به نظر بنده، فارغ از درست و غلط بودن این مقوله، این حجم از فحش و غیره علی‌رغم اینکه یه جاهایی حتما باید در کار وجود می‌داشت و تأیید کننده حرف نمایش بود، اما در عمده بخشای کار، کار رو از ریتم می‌نداخت و این یه مشکل جدی بود..چون حرف‌های دیگه به حاشیه می‌رفت و افسار کار از دست مخاطب خارج می‌شد.
به لحاظ روانشناسی هم اگر تیکه‌های میانی کار لازم بود، تا سطح اضطراب شخصیت‌ها و مخاطب رو پایین بیاره، اما بازم به نظرم میزانش زیاد بود و از مسیر خارج می‌شد.
علی جان، این دیالوگهای متن بود و هیچ بداهه ای در کار نبود
۰۹ اردیبهشت
مرسی مریم خانم، تقریبا مطمین بودم ولی گفتم باز بپرسم :)
۰۹ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ذلیل و بیچاره‌تر از من نیست در کوی تو
خمیده شد پشت من از غم چون ابروی تو
---------------------------------------------------
بنفشه‌ای "روح‌انگیز"
فیلمی به غایت بی‌ادعا، دقیق، صادقانه، تمیز و رنگارنگ
آشنا به ساختار کلاسیک با موضوعی جذاب، جسورانه، همراه‌کننده و درگیرکننده
دقت در جای‌جای این فیلم موج می‌زند..کارگردانی تا حدی تمیز و اندازه است که حضورش را در نقاط کلیدی به عنوان عنصر خالق احساس نمی‌کنید، بلکه گمان بر "من این اتفاقات را می‌بینم، پس هستند" می‌برید
متن پر از نگاشت‌های دقیق، درخواست‌کننده جای‌گذاری‌های کلاسیک مورد نیاز است
فیلم به مانند رودی در جریان، زلال و پراحساس است، چون نسیمی که در گذر روزها تو را نوازش می‌کند، تو را در کام می‌گیرد و تو را از خودت زده می‌کند
بازی‌هایی باورپذیر، صادقانه، دلچسب..فاطمه همان فاطمه است، پر"شکوه" و پر"شکوفه"، سعید خوشبخت است، اما بیشتر از آن که سعید باشد "رضا"ست، و رضای راضی به شرایط، در قامتی "فریدون"ی، بزرگ و تأثیرگذار
و مهدی همان قدر هدایت‌شده که "قاسم"، قسم‌خورده خانه امن‌اش
متن جسورانه فیلم، مثلثی را ترسیم می‌کند که از همان تیتراژ به درستی و دقت شروع به گسترش می‌کند
آغازی با عظمت و وسعت و عمق
دوربین فرهاد صبا به مدد نوای هنرمندانه موسیقی پیمان یزدانیان، آسمانی شروع می‌کند..به زحمت تا انتها بتوانید فرکانس‌های پیمان یزدانیان را از سر و مغز و گوش خود بشویید
چشم‌اندازها خبر از یک انتخاب دقیق لوکیشن می‌دهد..شاید تا انتها نتوانید مکان دقیق فیلم را حدس بزنید اما کاملا در آن محله زندگی می‌کنید و اشارت‌ها همه دقیق و پرجزئیات است، از سردر آسایشگاه بگیر، تا پارک سر کوچه، تا بازار روز، تا کوچه‌ای که رضا در آن با موتورش در حال حرکت است، تا گردشِ خارج از مسئولیت دونفری کنار کانال (یا رود)، تا جاده‌های خاطره‌انگیز ابتدای فیلم
تدوین ... دیدن ادامه » استادانه بهرام دهقانی، کم از تجربه‌های دیگر این استاد تدوین گرانقدر ندارد..دقیق، در بزنگاه‎‌ها نه سریع که ریتم فیلم را به ژانر دیگری ببرد و نه کند که فیلم را از رمق بیاندازد
حیاط خانه شوکو، و دقیقا شوکو، نه رضا و شوکو، خودش برای خودش دنیاییست..موسیقی در صحنه‌های هواییِ دوربین روی حیاط، کم نمی‌گذارد و هر روایتی بخواهید بی‌پرده با شما در میان می‌گذارد..سکانس‌های شلوغ حیاط، با بازیگوشی‌های اندازه، رنگارنگ و خاطره‌انگیز جلوه می‌کند
هیچ رفت و آمدی به خانه، بدون بازگشت و گسترشِ کاراکترهای سه رأس مثلث رها نمی‌شود
دیالوگ‌ها در فضایی خاطره‌انگیز، به مثابه جملات یک کودک شوخ و شنگ در دفترچه خاطراتش، در عین روایت‌گری کودک‌مآبانه هستند

سینمای کلاسیک یعنی همین، یعنی فریدون و رضا و شوکو، با آشناترین اتفاقات روزمره شخصیتشان گسترش می‌یابد و به طور کامل دوران گذار شخصیت‌ها طی می‌شود:
شوکو با هدف‌های هم‌نوع‌دوستانه جلو می‌رود و در این مسیر، عشقش به انتخاب گذشته‌اش را در عین وفاداری به انتخاب متأخر رو می‌کند..در این مسیر، فضای خاطره‌بازی ترسیم‌شده، امکان بروز رفتاری این گفته قدیمی را به شخصیت کلیدی داستان می‌دهد: "که هیچ چیز عشق اول نمی‌شود" یا "هر چیزی قدیمی‌اش یه چیز دیگه‌اس"
دیالوگ‌های شوکو، در سکانس انار پوست کندن در کنار دختر همسایه، هر کدام پازلی به ما می‌دهد که در دستمان نگه داریم برای تکمیل در کلیدی‌ترین نقاط ابهام نسبت به روابط خانوادگی شوکو با بچه‌های فریدون و پیام‌های صوتی دختر بر روی تلفن خانه به هنگام فرار..
رنگارنگ بودن فیلم در لباس‌های شوکو نیز رعایت شده، و تا قبل از تماس تلفنی بحران‌ساز، بافتنی‌های بنفش به تن دارد و در لحظه تماس، به ناگاه مشکی!

رضا، حسود و با غیرت شروع می‌کند، شوکو و خواسته‌هایش برایش مهم هستند، در نوسان بین ناراحت شدن، غیرت، حسودی و همگام شدن، همدردی، نوع‌دوستی است، و در آخر از هر آنچه بر رقیبش گذشته است ناراحت و غمگین است، حال آنکه خوش‌خوشانه به نبودِ یک رقیب در زندگی فردایش چشمکی می‌زند
دیالوگ‌های رضا با بازی فوق‌العاده سعید آقاخانی، دقت را در تک‌تک لحظات فریاد می‌زند: [سکانس کارگاه نجاری‌اش] (تو که گفتی با نئوپان کار نمی‌کنی..آدم از غیرت که بیفته با بدتر از نئوپانشم کار می‌کنه) ورود بازی شخصیتی در کلام را ببینید و بگذارید کنار سکانس بازگشتی در نیمه دوم فیلم که به همان کارگاه باز می‌گردند اما این بار به خواسته رضا و رضا تختی برای فریدون ساخته..اما با چی؟؟ با نئوپان!! بازی با غیرت و نئوپان و شخصیت‌سازی در اوج دقت قرار دارد..حتی در سکانس ابتدایی شوکو بیرون از کارگاه و از پنجره جمله کوبنده (از درون و محتوایی کوبنده) خود را روانه رضا می‌کند که "رضا مگه قرار ما این نبود؟ و خودت مگه رضایت ندادی؟" اما در انتها هر دو در داخل کارگاه حضور دارند!...رضا همیشه رضایت می‌دهد اما بعد پشیمان و درگیر است با بازی‌های فکری‌اش..

فریدون! فریدون بی‌رمق، دل‌شکسته و بی‌اعتنا شروع می‌کند..کم‌کم محبتِ بی‌توقع و خالصانه شوکو و تلاشِ بی‌چشم‌داشتِ رضا او را آرام آرام به آغوش گرم زندگی برمی‌گرداند، آن‌قدر آرام که آرامش‌اش دل بیننده را با حلاوت به لرزه درمی‌آورد..سکانسِ بارانی در ایوان، درخشان ظاهر می‌شود، درخشان روایت می‌شود، درخشان حرف دارد و. درخشان تکنیک..آمد و رفتِ رضا به ایوان، صندلی‌ها (حتی انتخاب صندلی‌ها)، بازی‌های کنترل‌شده و بدون هیجان اضافی، کلاهی که برای فریدون می‌آورد در مقابل پیراهنی که برای رضا می‌آورد، ... این سکانس، دنیای حرف است
استاد بودن فریدون در تخته در مقابل بی‌مهارتی رضا، تنها شکست رخ داده در تخته برای فریدون در مقابل شوکو، بازی‌های تاس همگی به غایت عمیق در شکل‌گیری روابط این مثلث نفوذ کرده‌اند..دیدن این‌ها انتخاب مخاطبست اما جای‌گذاری آن‌ها توسط کارگردان و متن، اصلا انتخابی و اتفاقی نیست
بازی و گشتن‌های گاه و بی‌گاه فریدون در چمدان و نامه‌هایی که لای هر کدام چیزی می‌گذارد، بسیار ظریف تحول محاطب را شروع کرده‌اند
تاس‌های فریدون در ابتدا جفت شش شروع می‌کنند و در بحرانی‌ترین شرایط جفت یک!
علاقه وافر او به بنفشه آفریقایی باید فراتر از یک علاقه باشد که به خرید شوکو برای او و انتخاب ثریا به عنوان وارث اموالش دوخته شود..ساسپندرهای شلوار او نیز منقش به بنفشه بودند

نمای بسته میز دونفره طبقه بالا، از آن کلاسیک‌های بی بدیل! در سکانسی بسته‌ی دو صندلیِ خالی را در بزنگاه آشوب‌ناک فیلم می‌گیرد، در سکانسِ فردای آزاد شدن شوکو، تابلوی میان رضا و شوکو طبیعتیست آرام و دل‌انگیز (در خیال رضا)، اما گریز آنی شوکو و حرکت به داخل اتاقی دیگر با پس‌زمینه تابلویی از یک موج خروش‌ناک دریا!
و در آخر سکانس‌های بازگشتی نمای تمام‌قدِ خانه! کلاسیک‌تر از همه کلاسیک‌های فیلم! اگر اشتباه نکنم هفت بار این نما تکرار می‌شود، هر بار روایت‌کننده‌تر از بار قبل!
در هر قاب، با ظرافتی چشم‌نواز و موسیقایی، هر گوشه داستان را به اقتضا روایت می‌کند..یک بار، ایوان بالا در تصرف رضای تنها..یک بار، چراغ‌ها خاموش..یک بار، قاسم چراغ انباریِ سابق را روشن می‌کند که خالی از اسباب شده است...یک بار، فریدون در تلاطم در اتاق پایین و قاب‌بندی‌های چشم‌نوازِ مشابه دیگر

اگر سکانس پایان‌بندی فیلم با حوصله‌تر ساخته می‌شد، یک کلاسیکِ بی‌نقص را در سینمای ایران به یادگار می‌گذاشت کما اینکه اکنون هم این فیلم، یک کلاسیک تمام‌عیار است
دقت، عنصر جدانشدنی این فیلم..بازی‌ها، مسحور کننده [به چشم نیامدنِ بازی‌ها به خاطر عدم شلوغ‌بازی‌های سینمایی طبیعیست]
[دو نکته بسیار مهم این فیلم را از سایر فیلم‌های ایرانی جدا می‌کند که یکی از این دو آفت اخیرا بلای جان عمده فیلم‌های ایرانی شده: شوخی‌های کلامی ظریف و به اندازه که در خنده گرفتن خودزنی نمی‌کند اما بسیار دلچسب و شیرین است و دومی تلاش برای بدبخت‌نمایی مفرط که اصرار در غم‌انگیز کردن یا تأثیر احساسی در مخاطب دارد که یا گریه بگیرد یا با احساسی کردن نابجا ایرادها را بپوشاند..جالب اینکه این فیلم هر دوی این زمینه‌ها را شامل نمی‌شد اما به هیچکدام از این گرداب‌ها گرفتار نیامد]
خدا رو شکر که یه فیلم راضی کننده دیدی
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
#زنان_علیه_زنان :))))))))
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
بیا خودم می‌برمت حدیث جان، اینور آهااا حالا یکم اونورتر بری دست چپ، آفرییین عمو جون..همایون جان دم در تحویلت می‌گیره..فقط مواظب باش نفرستتت بالا جایی بجاش یه چیزی بخونی ببری بگیری بیاری..رفتی بالا بگو دوچ ندالم باشه؟

آخ کییییف کردمااا :))
سپهر جان یدونس، ... دیدن ادامه » دوتا بود که هیئت می‌زدیم :) بنفشه حیف نیس زیر پای مسخره‌بازش سبز شه؟؟
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
(با تأخیر)
تأثیر احمد سلگی در کار تقریبا مشخص هست و استانداردهای لازم تا حد خوبی رعایت شده..اما این تأثیر از این حد فراتر نرفته
طراحی کار طراحی خوب و قابل توجهی هست، اما این طراحی به واسطه یه مشکلی که واقعا نمی‌دونم چیه، فقط 10 دقیقه یا نهایت یه ربع مخاطب رو با خودش همراه می‌کنه و بعد از اون قلاب کار در می‌ره..و این موضوع برای یه کار 50 دقیقه‌ای نکته بدتریه
اما روی هم رفته اجرای بدی نیست به واسطه طراحی و حرفی که می‌خوان بزنن
خلاصه‌ای که برای کار نوشتین، یکم گمراه‌کننده‌اس تا قبل از دیدن نمایش و اصلا حاکی چیزی که قراره ببینن نیس..این هم از نظر بنده نکته منفی هست
اما پوستر کار که فکر می‌کنم اصلاااااا روش توجه و وقت مناسبی گذاشته نشده..اسم کار رو گذاشتین هذلولی (که البته همین وجه تسمیه هم خیلی چیز دندون‌گیری نیس) بعد طراح اصلا خود نمودار هذلولی ... دیدن ادامه » رم دقیق نکشیده (اگه بناش به طرح حاضر بوده)، بعد کجا نمودار 1 به روی X اون شکلی ه؟؟ یا تانژانت کجای ایناس الان؟؟ بعد یعنی از این همه فرمول و نمودار تو ریاضی همین یه تانژانت و 1 روی X رو بلد بوده طراح؟؟!! حالا اینا به کنار یه سرچ خب می‌زدید توی نت بلدم نبودید به خدا هست همه نمودارا!
بحث سر دقت و توجه و اهمیت ه، نه درس و ریاضی و مثلثات!

در آخرم که نمایش رو عده کمی دیدن و عموما دوستان خود عوامل..حالا این همه برداشتین 5 بهش دادین خب به خدا معلومه که وقنی بقیه عددهارو یه نگاهی بندازه هرکی اومد تو این صفحه! :( نذارید تلاش دوستای خودتون با این کار دیده نشه، همین
پلتفرم عمارت هم اصلاااا آمادگی هیچ اجرایی رو نداره، خدایی نکنید با بقیه این کارو که نمایشی اینجا اجرا بره یا اقلا تشکچه‌هارو عوض کنید..ما بعد از 50 دقیقه پا شدیم یه پا و نصف کمرمون رو حس نمی‌کردیم!
یعنی از بدیهی ترین و ابتدایی ترین حقوق تماشاچی هم کمترین بهره رو بردیم ، صندلی !
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
جدیِ جدیِ جدی :)
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
:)) :بلاشینگ
خیلی ارادتمندم..شما خیلی لطف دارید به من و اینکه می‌خونید همه رو :)
و مشتاق دیدار :)
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این پکیج به نظر بنده، از پکیج تابستانه پایین‌تر بود اما کلا روی‌هم‌رفته فیلم‌های بدی نبودن و همگی متوسط رو به بالا بودن

دیدن
ایده خوبی داشت، اما یکم بازی‌ها لنگ می‌زد و می‌تونست بهتر آخر متن رو دربیاره نویسنده یا کارگردان..اما چالش متن چالش خوبی بود و نتیجه‌گیری ناگهانی‌اش بی‌خلاقیت نبود

فروزان
یکم با توجه به ایده‌ای که توی متن وجود داشت، می‌تونست بهتر اجرا بشه اما حس می‌کنم بلاتکلیف بودن کارگردان نسبت به بولد کردن کدوم بخشِ کار، همه چیز رو نصفه نیمه گذاشت..بین ترسناک بودن، روایی بودن، بی‌دیالوگ بودن، بازی با نور، فضای محلی و ... در نوسان و بلاتکلیف بود

نسبت خونی
چالش متن که بسیار چالش خوبی بود..بازی‌ها خوب بودن و دیدن کلی چهره آشنا از سینما و فیلم کوتاه شاید حس خوبی به فیلم داده بود..چیزی که خیلی روش توی متن و اجرا اصرار شده بود این بود که "نباید به نتیجه برسیم در این بحث‌ها" و اینو من به عنوان مخاطب نمی‌فهمیدم بهتر می‌شد..سرجمع فیلم خوبی بود و ببینیم فیلم بلند عوامل این کار تو جشنواره چطور خواهد بود

و می‌گذریم ...
حرفی که می‌خواست بزنه حرف خیلی خوبی بود، که اسمشم کاملا در همون امتداد بود، اما خیلییییی این پیام و حرف، رو بود..اینش برای من جذاب نبود البته با اون زمان شاید چاره‌ای نداشت.

آینه های پریده رنگ
یکی ... دیدن ادامه » از فیلم‌های خوب این پکیج بود، و واقعا مسئله‌ای که بهش پرداخته بود، یا اصلا یا خیلی کم بهش پرداخته شده بود..روایت مناسب و دخیل کردن بجایی از بقیه شخصیت‌ها در این میان وجود داشت که خیلی به کار کمک کرده بودن

تو هنوز اینجایی
شاید به نوعی قوی‌تری و خوش‌ساخت‌ترین و چشم‌نوازترین فیلم این پکیج بود..که خب علاقه زیاد کارگردان به درخت زندگی ترنس ملیک از همه جای فیلم مشخص و واضح بود..البته این نوع روایت و ساخت و موسیقی کاملا در خدمت متن بود و خیلی دلنشین بود (بر خلاف درخت زندگی که با احترام به طرفدارانش اصن جالب نیس)
*مریم* این را خواند
زهرا خلیلیان، سپهر و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
به نظرم گلدن تایم خیلی بهتر بود
۰۷ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه حمایتی
چه تبلیغی
چه پشتوانه مالی‌ای
به نظرم اینجا اسم سرمایه‌گذارای کار رو بنویسید بهتره..همه تا حدی هم می‌فهمن با چه کاری طرفن

آقای عباسی‌زاده عزیز (که واقعا نمی‌دونم چرا نوشتن شما تهیه‌کننده کار هستید، اینش که سؤاله واقعا)، چون سریال ترسناکه که نباید هرررررر المانی از فیلم و سریال ترسناک می‌شناسید بردارید بی‌مقدمه همه رو تو قسمت اول کار بیارید که همه ترغیب شن مثلا..مثلا تصویر بسته چاقوی آشپزخونه بدون هر گونه اقتضای متن واقعا احساس می‌کنید کار درست و منطقی‌ایه؟؟
بازی‌ها چرا انقد بد و مصنوعی‌ان؟؟ وجود نقش مردی که قیافه‌اش بیشتر شبیه حضرت یوسف ه تا کاراکتری با یه گذشته مبهم، به نظرتون ایده خوبیه؟؟
تنها سکانس خوب کار، سکانس داخل خونه دکتر، توی اتاق دخترش بود..
به طرف، آخرِ قسمت اول زنگ زدن، دوربین به طرز کاملا تابلویی صفحه گوشی ... دیدن ادامه » رو می‌گیره که روشنه و روی صفحه اصلی ه و تماسی هم برقرار نیست!! این حجم از بی‌دقتی عجیبه!
قسمت اول که اصلا نه کیفیت و نه جهت متنی مناسبی داشت با این همه هزینه که مشخصه شده براش..حیف پولی که نمی‌ره سمت یه سری جوونِ بادغدغه با ایده‌های خوب :(
آقای روزبهانی رو اومدید با این همه سابقه و مهارت استفاده کردید ولی چه فایده وقتی بقیه جاها لنگ می‌زنه؟؟ جلوه‌های ویژه به تنهایی راهگشاست؟؟

بی‌زحمت اسم آهنگساز کار رو هم اضافه کنید، آقای آریا عظیمی‌نژاد، که واقعا کارشون عالی بود و از معدود نقاطِ قوتِ کار بود.
محدودیت، خلاقیت به ارمغان نیاورده پس اینجا؟ درسته؟
فروش و فکرِ فروش بیشتر؟
۲۶ دی ۱۳۹۷
محدودیتی در کار نیس دوست عزیز، اقلا از دید بنده
هرچی خواستن بوده و خرج کردن و فقط سعی کردن جلوه داشته باشه
۲۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در اینکه تو حالت عادی اصلا نمی‌رفتم ببینم این کار رو احتمالا شکی نیست ولی وقتی بلیط رو دم چارسو دادن دستمون که نسوزه دیگه رفتیم :) دم چارسو هم بودیم، یعنی نقل مکان هم نکردیم به خاطرش :)
خود آقای جوان هم اومد یه صحبتی کرد راجع به کار و گفت اگر راضی بودین حتما به بقیه بگین ولی راضی نبودین هیییچی نگین :)) به شوخی گفت ولی حالا دیگه ما یه مختصر چیزایی می‌گیم ایشالا به کارشون لطمه نخوره..اینکه اشاره کرد کار از لحاظ کارگردانی دقیق ه رو خیلییی قبول داشتم

از لحاظ کارگردانی کاملا یه کار رو به جلو بود برای رامبد جوان..
فیلمبرداری خوب (در کمدی ایران که تقریبا بی‌نظیر بود این طرز فیلمبرداری، در سینمای ایرانم کم بشه دید)
صحنه‌های اکشن خوب، پیشرفتش محسوس بود نسبت به "نگار"
تیتراژ خوب و جالب
داستان تقریبا نداشت..مسیر داستانی هم خیر
یه سروش صحت و هادی کاظمی ... دیدن ادامه » بی استفاده
خیلی مثه بعضی کمدی‌ها سخیف نبود ولی خنده‌دار هم نبود (گرچه واضحه که چقددددد ملت خندیدن)..تو پرانتزی جدی: واقعا جلوی هزارپا می‌ذارم رو سرم اینو
امیر جدیدی می‌تونست کلا ناامیدمون کنه به طرزی که دیگه نخوایم ببینیمش ولی بد نبود خداروشکر و نسوخت تو ذهنم کامل

خلاصه رفتید ببینید زیاد جدی نگیرید
موفق و مؤید باشید :)
هاها..وِلکام توو دِ سابکانشِس خز کلاب!
۱۵ دی ۱۳۹۷
ولی عوضش رحمان !!
مسلمان نشنود کافر نبیند :))))
۰۹ خرداد
خدا به دور :)
۱۲ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مورد این کار، ترجیح می‌دم نظرمو در قالب تعدادی نکته بیان کنم و دوستانی که می‌خونن، نظرشونو در صورت تمایل در مورد هر نکته جداگونه بنویسن.

1. کار، کار بدی نبود اما در اینکه این اثر رو دارای المان‌هایی خاصِ خودش ببینیم زیاد موفق نبود..متوسط، شاید بهترین توصیف برای این کار باشه.
2. اوریجینالیتی یا اصالتی در کار به زعم بنده دیده نمی‌شد و این موضوع خیلیییی صدمه‌زننده‌اس برای یه اثر..شاید اگر این فاکتور را حذف کنیم و در نظر نگیریم، اثری شود "واااای عجب چیزی"..اما برای بنده وقتی یک اثر این فاکتور را ندارد، شروع نشده 4-3 نمره را از دست داده!
3. ویدیو آرت‌‌ها اقلا برای بنده، اصلا کمک‌کننده نبود..چقدر می‌توانست بهتر باشد!
4. موسیقی‌ها خوب و فضا ساز و درگیر کننده بودن.
5. بازی خانم پناهی‌ها خوب بود..آقای ابر علی‌رغم دوست‌داشتنی بودن کاراکتر شخصی ... دیدن ادامه » یا میمیک‌های خودشون، به نظر بنده، بازی خوبی نداشتن. ای کاش یکی دوتا از کارهای آقای بهبودی رو می‌دیدن که چگونه از هیچ، لحظه‌سازی می‌کنن و آنِ شخصیت نمایشی رو درگیرِ بازیشون می‌کنن..اما آقای ابر، نه اضطرابش اضطراب بود، نه عصبانیتش عصبانیت، نه خوشحالی‌اش خوشحالی..
6. دکور، دکور خوبی بود و فضاهای خالی‌اش همگی متناسب و اندازه..اما از یه فضاهایی در صحنه به درستی استفاده نشد، چرایی‌اش را نمی‌دانم!
7. کارگردانی، مهر خاصی نداشت..نه اینکه بد باشد، اما اثری از آقای ثروتی ندیدم..
8. بحث طول و دراز کارهای آقای ثروتی را می‌گذاریم در پستو بماند..
9. ایده درگیر کردن تماشاچی به عنوان شاهد، بد نبود اما از جایی به خصوص با مشارکت تماشاچیای کم‌رو (:دی) از تناسب افتاد و اقلا تو ذوق بنده زد.
10. بخش فیزیکال کار زیاد جالب نبود..اما محدودیت‌ها را درک می‌کنم.
11. چقدررررررر طراحی بروشور بد بود.
12. آقای مهدی قربانی، دیشب میهمان نمایش بودن با یکی از دوستاشون [که راجع به شرایطی که دوستشون داشت نمی‌شه صحبت کرد متاسفانه، جالب نبود اما]، الان سوال بنده اینه ایشون چون بازیگرن و میهمان، شرایط 18+ اعمال نمی‌شه؟؟؟ یعنی چی؟؟ اینو من نمی‌فهمم! شاید مشکل از بنده‌اس! ایشون سن‌اش مناسب کار نبود، حالا بازیگر بودن نبودن چه اهمیتی داره؟؟
13. عوامل این کار حس نمی‌کنن، قیمت بلیط در اون سالن خصوصا، یه مقدار بالاس؟ اونم برای کاری که کل داستانشو زحمتشو اینگمار جان کشیدن.
14. یه مخاطب عزیزی هم فکر کنم ملتفت نبودن بدک نیس اقلا گوشی سایلنت باشه تو اجرا، از بس صدای نوتیف پیام‌های مختلف ایشون پشت سر ما اومد، من تقریبا مطمین شده بودم یوهان داره از پائولا پشت هم قلب و بوس می‌گیره..
مریم خانم عذر می‌خوام در حضور و معیت شما نظر دادم :)
۱۲ دی ۱۳۹۷
تقریبا اینا.... :))))))))))

چه مهمون ارزشمندی

احتمالا لازم دیدن که از الان آموزش ببینند چون در مدرسه آموزش نمی بینند.

آخه داستان زندگی که من دیدم خیلی از شاگردای من درگیر این مدل زندگی در خانواده هاشون هستند
۲۳ دی ۱۳۹۷
:)))) خودم دقت کردم الان به ته کامنتم

احتمالا..اونو که کاملاااا درست می‌فرمایید...انقددددد این مشکلات جاریه تو مدرسه‌ها و خانواده بچه‌ها که آدم می‌شنوه فقط شاخ درمیاره
۲۳ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی‌شود برای این نمایش شروع به نوشتن کرد اما از میزان حرفه‌ای بودن این گروه، محترم بودن عوامل و رفتار محترمانه آنها نگفت.
جا دارد علی‌رغم اینکه بارها این طرف و آن طرف از عوامل، مراتب تشکر خود را اعلام نمودم، مجددا به صورت ویژه از رفتار حرفه‌ای آنها تشکر کنم و آقای سلیمانی عزیز را صمیمانه در آغوشِ ذهنی خود می‌فشارم که حیا و منش ایشان قند در دل ما آب کرد..باشد که کارگردانان و عوامل نمایش‌های دیگر، این طرز برخورد و احترام را سرلوحه کار خود کنند، نه آنکه در موقعیتی مشابه رفتارهای زننده آنها خاطره ناخوشایندی در ذهن مخاطب بگذارد [به عنوان مثال "آپ"، قطعا منظورم شرکت آسان پرداخت است، شک نکنید].

نمایشی بسیار صمیمانه، تلخ در محتوا، ساده اما پر از حرف و نکته
اینکه کشش داستان کار بالا نباشد اما جرأت کنی آن را روی صحنه ببری و روی دنبال کردن کار توسط مخاطب به طرقی دیگر تلاش کنی، ستودنیست.
برشی دوست داشتنی از زندگی یک زوجِ به ظاهر در آخرِ خط، که آن زندگی جاری در صحنه، کمترین حرف مورد نظر این نمایش بود.
زمان کار، به شدت کافی و به اندازه بود.
دکور کار دکور درخور و مناسبی برای شکل کار بود..از اینکه برای فیلم و تیاتر معنی و مفهوم بی‌خود و اجباری بتراشی خوشم نمیاد اما به واقع این موضوع در استراکچر صحنه برای بنده بسیار فضاساز و قابل رؤیت بود که این زوج، در 7 بندِ خودساخته گیر افتاده بودند [عدد 7 خود دارای ارجاعات است که به آن نمی‌پردازیم] که 6 بند اول، کاملا همانطور که در نقاشی، خانه‌ها را به صورت یک 5 ضلعی می‌کشیم، خانه‌هایی با عمق‌های متفاوت در صحنه بودند و بعد از همه این 6 استراکچر خانه‌مانند، گذر هفتم و پایانی درِ خانه بود، که قفل بود و کلید در گردن شوپت! لذت‌بخش و در خدمت فضای متن!
حتی روزنامه‌های کنار خانه، با نخ‌هایی بسته شده بودند و فقط انبار اتفاقات و خاطرات سال‌های گذشته بودند..اگر روزنامه‌ها بسته نشده بودند، شاید بخشی از اتفاقات و خاطرات، در محیط خانه جاری بود و امکان خاطره‌بازی فراهم‌تر..اما این‌گونه نبود.
روزنامه‌ها روی صندلی پیانو قرار داشتند و حتی بر توانایی‌های گذشته آنها نیز سایه افکنده بودند و خاطرات موسیقایی زیر تلی از آنها پنهان. خیالی بودن پیانو و عدم وجودش نیز بسیار کمک‌کننده و فضاساز بود.
قصدم زیاده‌روی در مفهوم‌سازی نیست، اما روزنامه لو موند نیز خود دارای مفهوم بود! جهان! جهانِ آنها در تسخیر و محدود به فقط یک لغت، "لو موند"!
اوج ساختارشکنی شوپه‌ای، اسیر در بندهای خودساخته و اعمال شده به او از طرف شوپت، در انتهای کار، تأثیرگذار و بسیار واقعی بود..بسیار دردناک اما بسیار قدرتمند، قدرتی در قامتِ ذهنِ بی‌رحم انسان که حتی در آخرِ کار به مو رسید اما پاره نشد..
خرده‌نان‌های زندگی این زوج، قابل جمع شدن نبودند، هرچه بیشتر جمع می‌کردند بیشتر اسیر می‌شدند و کمتر آرام و رها!
خاطره‌بازی اوج خطر کردن آنها!
و خواب، تنها سرنوشت محتوم هر روز و شب آنها!



-----------------
یه ... دیدن ادامه » دوست دیگه‌ای هم دیدم که در مورد حرف زدن دو ضدمخاطب در اجرای ما صحبت کردن، تکرار مکرراته اما این دو بی‌ملاحظه بی‌مبالات، به قدری بلند در طول اجرا صحبت می‌کردن که صداشون از بازیگرا کاملا بیشتر بود و اصلا حرف نزدن پیش‌کش، فنون آروم صحبت کردنم صلاح نمی‌دیدن استفاده کنن..
فردای روز اگر دیدیم وسط اجرا از این طرف با سوت و مخلفات با آن طرف سالن صحبت کردن نباید تعجب کنیم!
چی بگم از بی ملاحظه گی بعضی تماشاگرا!
بعد اگر صدای رضا بهبودی یا هر بازیگر دیگه ای دراومد یه سری بیانیه میدن که ای داد ای فغان ای بیداد! به ما توهین شده ...
۰۸ دی ۱۳۹۷
سلام آقای سلیمانی عزیز
باز هم ممنونم از شما..آرزوی موفقیت
۰۹ دی ۱۳۹۷
سحر خانم
خانم نخعی

یحتمل ما یه مشکلی داریم، نمی‌دونم واقعیت!
۰۹ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به قول مهران مدیری،
ابزورد داریم چه ابزوردی
یه کارگردان عزیز داریم، چه کارگردانی

آریووووو راقب کیاااانی..
:)

میهمان شب یلدای یه نمایش تر و تمیز و پرجزئیات باشی که لقمه سنگینی برای هضم در این شبِ پرخوراکی باشد، قدرت هاضمه از مغزت هم رخت بر‌می‌بندد
یه کار پرزحمت و دقیق، با این توصیف که در ذهن بنده، همه چیز سر جای خودش نشست..شخصیت‌هایی در عین انفعال و دل‌زدگی، دوست‌داشتنی به سبب جای‌گذاری درست و بجا
از بازی‌ها (علی‌رغم عدم علاقه [چه واج‌آرایی ای داشت] بعضی مخاطبین) لذت بردم..ریتم درست و درگیرکننده کار، میزانسن‌هایی به غایت سوار بر متن و مسلط در انتقال، تغییرات سریع انتهای کار، نفس‌گیر و زیبا..متن مشخصا متن قوی و نغزی بود اما برگزاری این فستیوال شخصیت و جای‌گذاری المان‌های ناقل مفهوم کار، اصلا کار ساده‌ای نبود که کارگردان عزیز بسیار از پس آن به خوبی برآمد

سؤالاتی که در حین بازی‌های متنی شخصیت‌ها در ذهنت چون پشه‌هایی سمج به حرکت در می‌آمدند، تا دیواره مغزت را با برخوردهای آنی و نیش‌هایی تیز، سوراخ نمی‌کردند رهایت نمی‌کردند..
شخصیت‌هایی در تکرار به عنوان یک جسم مرجع کلی [همان هتل کوهستانی ما]، اما در تغییر با دیدی فردگرا..شخصیتی از هتلِ مرجع ما بیرون نمی‌رود، فقط چون بیماریِ مزمنی از فردی به فرد دیگر تسری پیدا می‌کند..ناظران درونی هتل، ناظر بیرونی هتل و تاریخ‌نویس ساکن در هتل، همگی صحنه‌ساز بازی حطرناک جاری در دنیای کوهستانی نمایش بودند..جالب آنکه صحنه‌سازان نیز ناخواسته و به فراخور، بازیگر این بازی می‌شدند..

می‌شود این شخصیت‌های سوار بر چرخ و فلکِ زمان، گاه در اوج گاه در حضیض، را راهی قلب و مغز خود نکرد و با هر دیالوگ آنها زندگی نکرد؟؟!!
بنازم ... دیدن ادامه » به این متن و کارگردان
بنازم به این واگویه تکراری در طول نمایش، هر بار با لحن و استرسی متفاوت، تأثیرگذار و ویران کننده:
زیستن زیباست، تنها... به ساحل تو نزدیک‌تر
زیباست در آنجا؛ در رویا بودن، جایی که تو در رویایی...
اگر بال و پری می‌داشتم همچو باد تنها می‌بودم،
اگر بال و پری می‌داشتم همانند شهاب پرواز می‌کردم به سوی شما،
زیستن زیباست، تنها....
چه خوب نمایش رو دیدید آقای عبداللهی عزیز
چقدر دوست داشتم کار آریوی عزیز رو ببینم ولی ساعتش متاسفانه اصلا جور نشد یا تداخل پیش میومد امیدوارم تمدید بشه
۰۳ دی ۱۳۹۷
@علی عبداللهی : جناب عبداللهی گرامی، بزرگ هستید و بزرگوار ... برداشت شما بسیار همسو و نزدیک با اثر بوده است و شمای مخاطب علاوه بر ولی نعمت بودن تئاتر، دوست و همراه بسیار عزیزی برای من هستید. ارادتمندم

@نیلوفر ثانی : همیشه در حال آموختن هستم، از شما، ابرشیر ... دیدن ادامه » و سایر دوستان نیک اندیشم در تیوال ... هر موقع تشریف آوردید قدم بر چشمانم میگذارید. متاسفانه اجرای پرهیب ها بنا به دلایلی کنسل شد ( شاید وقتی دیگر ). امیدوارم با توجه به صحبت های انجام شده با سالن، ساعت اجرا کمی جابجا شود. در هر صورت افتخاریست حضور و همراهی شما ... برقرار باشید
۰۵ دی ۱۳۹۷
آقای راقب کیانی عزیز، بسیااااار مفتخرم به دوستی و همراهی شما..و ارادتمند
بازم ممنون از شما

ایشالا خانم ثانی هم بیان کار رو ببینن و کیف کنن
۰۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لحظه‌ای طلایی در فیلمبرداری، وجه تسمیه "فیلم"ای را شکل می‌دهد که انسجامش جز اسم به برگزاری همه اپیزودها در یک ماشین برمی‌گردد..
تناسب هر اپیزود و موضوع جاری در آن و شخصیت‌های آن با ماشین انتخاب شده، لذت‌بخش است و این رابطه به قول خارجیا Crystal Clear است

اندکی از اطلاق کردن واژه "فیلم" به این تجربه هنری تردید دارم..ترکیب 12 ایده کوچک اما درخشان، شاید "فیلم" نباشد
و اینکه از 12 اپیزود روایت شده در قالب ماه‌های سال، نتوانستم دقیقا ارتباط ماه‌ها یا فصل‌ها با موضوع روایت شده در هر ماه را دریابم [تعداد محدودی را مرتبط دیدم اما نه همه]..به هر حال بایستی تفاوتی حاصل شود اگر من اپیزود "دی" را بردارم و به جای "اردیبهشت" بگذارم

از اینها که بگذریم، چند اپیزود فوق‌العاده و تأثیرگذار بودند، اما لزوما همه اپیزودها خیر..اپیزود خرداد ... دیدن ادامه » با بازی درخشان بازیگر خردسال و ایده بی‌نظیر، لذت‌بخش و بی‌مانند بود.
از روایت اپیزود مربوط به ژاله صامتی، واقعا لذت بردم و این روایت مرا به شدت تحت تأثیر قرار داد..شجاعت و نیمه خلاقیت خاصی در این اپیزود بود
و اما اپیزود مورد علاقه بنده، اپیزود نهایی بود، که بی‌اندازه چالش خوبی را به تصویر کشید و اجرای ان بسیار سینمایی، روایی، فوق‌العاده و جذاب بود
(حرکت طولانی دوربین در راه چوبی به سمت ساحل، تعلیق نسبتا خوب، سفر شخصیتی بی‌نظیر با قربانی و همزادپنداری دردناک و شاید ترسناکی از سمت مخاطب با قربانی‎کننده در آن اپیزود داشت که شگفت‌انگیز، در انتظار سرانجام تلخ قربانی بود)

از شروع بسیار زیبا، تیتراژ جذاب و موسیقی فوق‌العاده نیما قهرمانی هم نمی‌توان صرفنظر کرد، تا این کار هنری ارزشمند را ارزشمندتر کنند
لذت بردم اما نقص‌ها به قوت خود باقی
علی جان مبارکه بالاخره دیدی پس , نمیتونی دی رو به جای اردیبهشت بذاری چون دی سرده اردیبهشت گرمه :)) میشه ؟؟؟
۰۲ دی ۱۳۹۷
اشاره به ارتباط تمام اپیزودها باماشین عالی بود درود به دقت ونظرتون آقای عبداللهی عزیز
۰۴ دی ۱۳۹۷
درود بر خانم ثانی بزرگوار و عزیز
مرسی از شما که ما رو می‌خونید :)
از قضا این نکته بسیار برای بنده جذاب و فضاساز بود :)
۰۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر تلاش کردم که این فیلم رو ببینم و هر بار که صفحه هنر و تجربه از اکران‌های تهران خالی می‌شد، ناامیدتر که دیگه نمی‌تونم ببینم این فیلمو..آخه یه عزیزی هم علاوه بر علاقه خودم خیلی سفارش کرده بود ببینم :) بالاخر با مشقت، اکران دیروز رو از دست ندادم و این فیلم رو دیدم

پاپ..ابتدای امر فکر می‌کردم شاید اسم فیلم به سبک پاپ برمی‌گردد که دیدم این‌گونه نیست..پوپ! اما اولین مشکلم با فیلم در اینجاست، به نظرم به معنای پوپ هم اسم مناسبی برای فیلم نبود از جنبه منطقیِ نام‌گذاری، وگرنه بسیار اسم قشنگی بود و حتی می‌شود ساعت‌ها برایش نطق کرد و تعابیر فلسفی چید که اشارتی بس خفانت‌بار برای حکومت سیاهان در قالب پوپ زمانه و اینها بوده..این یک قلم را نیستم!

می‌رویم سراغ شروع فیلم و اپیزود مکزیک..اپیزودی تقریبا کم‌اثر برای ابتدای کار که نیاز به جذب مخاطب دارد..چه ... دیدن ادامه » تدوین سردرگم و سریع و شلاق‌واری..رحم نمی‌کرد، می‌زد وسط صحنه‌ها، چهره‌ها، کلوزآپ‌ها و روایت‌ها..جانی در تنِ اپیزود اول نمی‌گذاشت..اپیزود اول نالان و کشان‌کشان خود را به اپیزود دوم می‌رساند
اپیزود ایتالیا: ترمز تدوینِ بی‌محابا کشیده می‌شود..اما اینرسیِ مخاطب در اپیزود اول چه؟ با سر به جلو پرتاب می‌شود..حالا که حرکتش را کرده آرام آرام به عقب باز می‌گردد ببیند چه بر مکزیک و ایتالیا گذشته و می‌گذرد..اپیزودی سینوسی، با بالا پایین ریتم و احساس و گره‌گشایی حداقلی..سر و شکل شترگاوپلنگ‌ات در حال شکل‌گیری ست..اگر جانی بر تنت ماند و پای فیلم ماندی و خودت را به اپیزود نهایی رساندی که اجر صبر جزیلت بسی شیرین است..ضربه‌ای کاری در انتظارت است، باور کن! آن‌چنان ضربه‌ای که دو تا اپیزود اول را از بر، روایت کنی
اپیزود انگلیس: چه اپیزود درخشانی..چه تدوین و روایت و کارگردانی و بازیگری تأثیرگذاری..و چه مخاطب ایوب‌صفتی..اکنون فیلم، شکل کلی مورد نظر متن را به خود می‌گیرد و در لذت احساسی فیلم درگیر می‌شوی..شاید دیر باشد ولی هست و همین است که هست

-----------------
داستان، داستان بسیار خوبی بود، اما نخوه نزدیک شدن کارگردان به متن، با مقادیر متوسطی تغییر می‌توانست فوق‌العاده باشد..اگر لقمه فیلم 21 گرم یا ممنتو را برداشتی، باید قدرت بلع‌ات در حد ایناریتو و نولان باشد..در اپیزودهای اول و دوم و موارد تدوینی که شرح دادم، پیام‌هایی هم بیرون می‌زد که شاید مخاطب کم‌حوصله اما با دغدغه را به در خروجی نزدیک می‌کرد..اما ما ماندیم تا آخر و ایوب‌وار از پایان‌بندی و لذت آخر کار بهره‌مند شدیم
باشد که کارگردان جوان، با تلاش بیشتر و دقت وافی، روی حوصله مخاطب ریسک نکند و ارزش‌هایش را بهتر تصویر کند.
در آخر آن عزیز را تشکرگویان در آغوش می‌گیرم بابت سفارش‌اش :)
*مریم*، نیلوفر، عباس الهی، سپهر و نیما نیک این را خواندند
بامداد و مهدی (آرش) رزمجو این را دوست دارند
مریم خانم دیدین فیلم رو شما؟
می‌خواستم بپرسم احتمال افشا اینا داره متن؟
۰۲ دی ۱۳۹۷
علی جان یه مطالبی رو در مورد هتل کوهستاتی بلغور کردم خوشحال میشم بخونی و نظرتو بنویسی چون طرزنگاهتو دوست دارم :))))) به این سایه دایه بلو بگو یه کم مارو هم تحویل بگیره ضمنا .......
۱۵ دی ۱۳۹۷
عه ندیدم 3 روز نبودم حامی جان، عذر
حتما می‌خونم الان..ارادتمندم
چشم چشم، رضا جان رو صحبت می‌کنم باش، گرچه به مام کم‌محلی می‌کنه :)) دایه و سایه و اینام ساز مخالف می‌زنن فقط :))
۱۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هار Vs. هار هار هار

تقابل سنگین و نفس گیر و جذاب یک مبارزه تمام عیار، انگار حبیب نورماگمدوف بر بالین کانر مک گرگور نشسته، سلفی پیروزی می گیرد! منو کانر همین الان یهویی!

کارگردان بی پروا و خلاق هار، نفس ها را در سینه حبس کرده، امانِ تکان خوردن از از پای تماشای کت واکِ ایده هایش را نمی دهد. زیر لب زمزمه می کند: I am THE RABID
جلای موسیقیِ منحصر بفرد در انتخاب، بر تنِ هارِ نمایش شخصیت ها، روح آدمی را صیقل می دهد.
لذت کمترین واژه برای برداشتی نفس گیر و میخکوب کننده از "زندگی در کت واک" است. حال آنکه کمی کمی کمی آن طرف تر، تماشاچیان هار هار هار کنان راهی خانه می شوند!
در سکوتی محض، فقط موسیقی پرسه می زند، شخصیت ها بی رحمانه با سرعتی بی رحمانه تر، این پرسه را چون حشره ای ناشناخته در ذهن تو آغاز کرده و هارِ درونت را بیش از پیش زندانی خاطرات و اعمالش می کنند. ... دیدن ادامه » این سرانجامِ محتومِ هارِ درونت در پایانی غرق در سکوتِ شخصیت هاست: SPEECHLESS

===========
کارگردانی که چنین پویا در بطن، بنویسد، بی پروا بر صحنه، عمل کند و هار در درون، ذهنت را اسیر کند، نعمتی است از نعمت های عالم هنر، شایسته هر تقدیر و مهجور ماندن جزای پروایش!
علی‌جان خیلی خوشحالم که لذتت کمیت و کیفیت این‌چنینی داشته. سوای خود اجرا که من هم دوستش داشتم [البته نه تا این اندازه :)) ] دکمه "دوست‌دارم" رو برای کیف خودت می‌فشارم.
۲۳ آذر ۱۳۹۷
اکی اکی :)) اوه اوه امیدوارم ایراد بنیادی و اعتقادی نباشه :))
مرسییییی به همچنین :)
:))) شما روزای سخت و آسون همه رو حریفی و جلوت سوسکن این روزا :)
۰۸ دی ۱۳۹۷
به به بهترین کار و کردی حدیث جان چی بهتر از پرسه
۰۸ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیش از بیان هر نکته و حرف و حدیثی، فیلم کاملا فیلم قابل احترامی بود..

از بازی های بازیگرا راضی بودم و فراتر از قابل قبول بود..خانم نصیرپور که خیلی خوب بودن، باران کوثری از همیشه بهتر بود (بعضا تکراری بود بازی های اخیرش) و محسن کیایی زیاد دور از نقش اش بازی نکرد..سیام جان صفری که حیلی دوسش دارم بنطرم خوب بود، هادی حجازی فر که خوراکش همین بازی هاس و نیکی کریمی نقش پرچالشی نداشت و بد هم نبود..و اما محمد شاکری عزیز که اگر دوستان تو محیط تیاتر این بچه دوست داشتنی رو نمینشناسن و حس میکنن این بازیگر، آدم درونگرایی ه مثه نقشش توی این فیلم و کار خاصی نکرده با این بازی، واقعا باید بگم سخت در اشتباهید..بسیاااار بچه شیطون، پر انرژی، تو دل برو و شوخ و شنگی ه و واقعا من لذت بردم از بازی تلخش :)

فیلمنامه کار بنظرم بسیار خوب نوشته شده بود (به لحاظ طرح موضوع و روابت ... دیدن ادامه » داستان به طرزی که کشش داشته باشه و قابل حدس نباشه) اما اینکه درام کار و المان هاش چقدر بجا بودن جای بحث جداگونه داره

کارگردانی کار بنطر من یکی از نقاط ضعف این فیلم بود که اگه این بخش مهم کار خوب بود، برای بنده یکی از بهترین فیلما میشد..ولی بنطر میرسه آقای مصطفوی در نویسندگی به کار تسلط بیشتری دارن تا کارگردانی..یا شاید آقای کرمی تاثیر خوبی در متن داشتن...مثلا یه سکانس بشدت بی مصرف ابتدای فیلم هست، که نه تنها مضحکه بلکه بشدت غیر قابل باوره: سکانس کلاس زبان!!

فیلمبرداری کار، یکی از بهترین فیلمبرداری هایی بود که تو چند وقت اخیر دیدم تو سینمای ایران..فکر نمیکردم آقای رایگا، از آینه بغل و لونه زنبور یهو این فیلمبرداری متفاوت تو سبک متفاوت رو خوب دربیارن..قاب هایی که (قطعا با نظر کارگردان) گرفته میشد، بعضا فوق العاده بودن (از جمله قاب آخر فیلم در حیاط)..یه صحنه ابتدای فیلم، روی پشت بوم که محسن کیایی با تلفن صحبت میکرد، خیلییی خوب دوربین با کارگر رفت لب پشت بوم و برگشت با کارگر روی محسن کیایی که نمیگم سخته ولی همین سهل ممتنع رو من کمتر دیدم میون فیلمبردارها...یجا توی زیرزمین زالوفروش رفت پشت پرده ها که وسایلو ببینه که حرکت دوربین رو دوست نداشتم نمیدونم دوربین روسر بود چی بود ولی با توجه انسجام فیلمبرداری بقیه کار، حدسم قصدی بودن این حرکت بود که آشفتگی فضای زیرزمین محل پرورش زالو رو میرسوند

به لحاظ روایی واقعا فیلم، فیلم خوبی بود و کلا من راضی از سالن اومدم بیرون
فیلم رو ندیدم . احتمال زیاد هم چون گریه اوییه نبینمش .. ولی خب اینها هیچکدوم از ارزشهای تو کم نمیکنه :))
لذا دوست دارم رو از این جهت فشردم که تو هستی ، و این برام بسه :d
۰۹ آذر ۱۳۹۷
بله رویا خانم از شما مطلبی نیس توی برگه
امکان داره عوض کرده باشن؟!
۱۰ آذر ۱۳۹۷
نه تو ستون خود شما نوشته بودم . احتمالن سرعت اینترنت پایین بود ه نیومده یا....
۱۱ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرزین جان محدث، اگر تیاتر را به نام شما گرهی کور نزنیم، جفا کردیم، جفا!
به واقع این همه نقش و این همه تولید صدا از دیافراگم و این همه آمادگی بدنی و حفظ فیگورهای سحت، از توی دوست داشتنی و زلال، "زرین" محدث ساخته!

در پایان اجرا، به واقع صدا و نایی برایش نمانده بود از بس تماااام و کماااال خود را در تیاتر و صحنه حل کرده بود و عصاره جان "استیو جابز" رایحه ای مست کننده از محدث داشت..اشک و بغض پایان اجرایت، اسیدی ترین قلب را "باز" میکرد..

---------------------------------------------------------------------------------------------
از اونجایی که قبل از اجرا اطلاعاتی درباره متن و موضوع کار نمیخونم، به واسطه نظرات دوستان منتظر اجرای دیگری بودم، متفاوت با چیزی که دیدم...اما کار بسیار کار خوبی بود، بقول مهران جان رنجبر تیاتر مزخرف رو تبلیغ نکنیم و بنده هم تبلیغ کار مزخرف رو نمیکنم
متن کار و طراحی اجرا مناسب و اندازه و خوب بود، تعدد شخصیت های متن به فراخور، خوب دست شخصیت محوری را میگرفتند و ویولنیست و طراح موسیقی های کار که با گوشی مینواخت، هم همه و همه به وحدت کار کمک کردن
بازی مهران رنجبر هم بنطر من خیلی خوب بود، و شباهت مناسبی به شخصیت جابز داشت
لباس ها رو خیلی دوس داشتم، موسیقی کار به همین ترتیب..نور مشکل خاصی نداشت
و دست آخر، طنزِ تلخِ متن، کام آدم رو تلخ واژه کمیست، بی حس میکرد..متاسفانه دیشب بسیاااار در سالن دور و اطراف ما حرف زدن و از تیکه های طنز کار قهقهه زدن که نمیذاشتن فضا کامل آدم رو با خودش به کنج دره افکارش ببره..که اگر بود بسیار تاثیرگذارتر، غرق مفهوم ساده اما مهم متن میشدیم

**خیلییی خوبه که به تیکه های طنز کار (که بسیار بجا، اندازه و بامزه بودن) بخندیم، اما اسباب تخریب اتمسفر کار رو با قهقهه زدن فراهم نکنیم.**

در آخر، دیدن اجرایی با مهمانی بس ویژه، مثل وحید جان آقاپور که خود عشق است، بسی ما را شادکام کرد
[در ... دیدن ادامه » تمام اجرا به یاد آقای رزمجوی عزیزم و خانم اسدپور گرامی بودم، بی اغراق]

اجرایی سراسر تلخی و شیرینی
باقی بقایتان (با رفرنس به سعید عقیقی)
چقدر عالی نوشتی علی جان
لذتبخشه خوندنت همیشه
۲۹ آبان ۱۳۹۷
ممنون از شما . بزرگوارین. بله روحمون هم بود اونجا
تا الان هم برنگشته
یکم نگرانش هستم:))
۰۱ آذر ۱۳۹۷
دیگه کم کم بریم دستشو بگیریم بیاریمش بیرون از اونجا..روح سرگردون عواقب خوبی نداره :))
۰۲ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول
اصغر پیران عزیییییییز، برادر، شما چرا انقدر خوبید کلا؟؟ (تاکیدی بر بازی ایشان نیست، هنرمند واقعیست)
دوم
رامین جان سیاردشتی، لب باز می کند، بنده دلم غنج می رود.
سوم
این آقای البرز عمویی، عجب نقاش جذابیست.
چهارم
صحبت از علی شمس کافیست.
پنجم
تاثیرگذاری رنج فروپاشی و فروپاشی رنج آور، بی مانند!
به واسطه استفاده از المان های مختلف، کارگردان به مثابه یک کوهنورد مجهز به تمامی ابزار برای رویایی با هر شرایط جلوه می کند!
ششم
این صفت بارز اجرا، معادل فارسی مناسب ندارد: Eclectic
هفتم
بازی ها کمتر از انتظار اما در خدمت انسجام اثر.
هشتم
فکر ... دیدن ادامه » شده! بی نظمی های ریز درون کار، در خدمت نظمی خودساخته برای اثرگذاری پیام متن!
نهم
کارگردان اثر حق دارد عزاداری کند، برای رنج و آلام تولد نوزادش، نوزاد ناقص الخلقه، سقط شده یا متولد نشده اش! عزاداری آداب و رسوم و مراسمی دارد..
انتخاب مراسم و مناسبات آن حق کارگردان است! جورچین مراسم عزاداری اش، قصه هویت اوست، بگذارید خود، جورش کند.
کاش اون زمان که مفهوم "از هر چمنی، گلی" تو ادب پارسی شکل می‌گرفت، فکر دوران پست‌مدرن و بعدتر هم بودند و اون مفهوم رو تو تک‌واژه فشرده و محدود می‌کردند که این‌اندازه در مقابل Eclectic دست‌مون خالی نباشه و مجبوریم بشیم هی توضیح بدیم در حالی‌که ناخواسته ... دیدن ادامه » از مقصود اصلی دورتر می‌شیم.
۲۷ آبان ۱۳۹۷
اختیار داری علی‌جان، سواد انگلیسیت یه طرف، سواد فارسیت هم همون طرف. یاد می‌گیریم از شما.
کاش زودتر اجرا رو دیده و زودتر نظرت رو نوشته بودی تا ما تو بحث‌های طلبگی این واژه رو خرج می‌کردیم. هرچند که طیف دوست‌نداران نمایش هم دست‌شون از واژه‌ها و تعابیر ... دیدن ادامه » مشابه خالی نیست.
۲۷ آبان ۱۳۹۷
:))) جمله اول عالی بود :)) اختیار داری شما
روم به دیوار اجرا رو بیشتر از یه هفته اس دیدم، دیر نوشتم..درس پس میدیم، واژه های شما که همه ناب ناب ان رضا جان :)
دقیقا دوست ندارها خیلیییی بیشترم دستشون پره
۲۷ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از فیلم هایی که از دیدنش لذت بردم و از اون فیلمایی که علی رغم فهمیدن داستانش بازم علاقمندم ببینم
بازی ها واقعا عالی بود، تدوین و تلفیقی تقریبا کم نظیر توی سینمای ایران
و یه داستان درست و حسابی و روایتی زیبا از اون

شروع فیلم عالی، پایان فیلم جالب تر از آغاز و همه المان های فیلم هم دوست داشتنی بودن

گرچه با فیلم های دیگه مانی حقیقی مشکل داشتم ولی واقع دست مریزاد بابت این فیلم و اون پدربزرگ دوست داشتنی :)
خیلی خفن بود:))
ولی من خییییلی مانی حقیقی رو دوست دارم
۲۶ آبان ۱۳۹۷
فداتون بشم من :* جناب عبداللهی نازنین
۲۸ آبان ۱۳۹۷
:))))
۲۸ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی عبداللهی
درباره فیلم کوتاه بچه خور i
این یکی از بهترین فیلم کوتاها بود..هرکی ندیده حتما ببینه یه روزی اقلا :)
کار محمد کارت عزیز فوق العادس

البته من تو جشنواره جهانی دیدم این کار رو
بهترین فیلم کوتاهی بود که دیدم
۲۲ آبان ۱۳۹۷
فیلم کوتاه رو متاسفانه بعدا تو نمایش خانگی نمیارن و تو سینما هم انقدر بهش اهمیت نمیدن.حیف کاش میشد ببینم
۲۳ آبان ۱۳۹۷
تو پاتوق فیلم کوتاه می شه دید احتمالا
۲۳ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید جانانه به همه عزیزان عوامل نمایش

یه طنز خوب رو دیشب شاهد بودیم، که علاوه بر طنز بجا و اندازه (عکس سخیف) بودنش، کام آدم رو شیرین میکرد و خط داستانی و پیام خاص خودش رو هم داشت..نه پیامی تو ذوق بزنه
به هیچ وجه مسیر داستان به واسطه طنز بودنش به بی محتوایی نیفتاده بود

بازیگران نمایش هم بازی خوب و بامزه ای داشتن (یه صحنه خیلی ریز دو خانم خندشون گرفت که با توجه به مابقی بازیشون اون ثانیه گذرا بعید بود)..خسته نباشید به آقای نوروزی که چقد بانمک بودن، خانم ذبیحی و شجاعی عزیز..ایشالا همگی موفق باشید و دمتون گرم

دکور و ورود و خروج به صحنه و نور و موسیقی هم بسیار در خدمت کار بودن و منسجم

ممنون از آقای رنجبر عزیز و جوان بابت این نمایش محترم
ممنونم آقای عبداللهی
۱۵ آبان ۱۳۹۷
آقای رنجبر عزیز، ستاره رو هم قبل ثبت نظرم دادم
۱۵ آبان ۱۳۹۷
ممنونم ازتون.:)
۱۵ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتیم یه نمایشو تا بقیه به خودشون نیومدن بریم ببینیم :)
درود به چسب ها که چه کارها ازشون نمیاد

بنظر من یه شروع امیدوار کننده داشت این نمایش، نه اینکه چیز خیلی خاصی باشه ولی حس و توجه خوبی رو در من برانگیخت
بازی ها آنقدر که انتظار داشتم خیلی خوب نبود، بازی آقایون نمایش شاید اندکی بهتر بود ( صدای آقای بهادر آذری رو خریداریم :) )

یکم که از کار گذشت و میشد یه حدس هایی راجع به داستان زد، من ذهنم به سمت سوژه های هیچکاک رفت و اون پتانسیل وجود داشت ولی تقریبا میشه بگی اصلااا به اون نرسید که هیچ، داستان از دست رفت..گستره داستانی و درام کار خیلییییی کم بود متاسفانه وگرنه برای من یه کار 20 از آب درمیومد..بنده طراحی نمایش رو خیلی دوس داشتم و برای همین میتونسم جزو یکی از کارهای خوبی که دیدم امسال لحاظش کنم ولی داستان خیلی کوتاه و بی گره پیش رفت و تموم شد
خلاقیت های نصفه نیمه خوبی هم داشت کار ولی برای یه اجرای خصوصی خوب بود وسط پروسه تمرین برای یه کار بزرگ تر و کاملتر..نهایت این باید بخشی از کل کار می بود

طنز وسط کار هم خوب و اندازه بود ولی کماکان نصفه نیمه..موسیقی هایی که استفاده کرده بودن هم مناسب بود بنطر من..یجورایی همه چی داشت نمایش، بد هم نبود هیچکدوم ولی همه ابتر و نصفه و نیمه رها شدن و انسجام واحدی به خودشون نگرفتن.

حتی روم به دیوار پایان بندی هم تقریبا خوب بود :)) (حالا چرا روم به دیوار؟ چون میگید اینکه همه چیشو گفتی خوب بود پس مشکلت چیه، آره خوب بود ولی وقتی کلی مصالح خوب بریزی پشت وانت مثلا خونه خوب که نداری، نهایت مصالح خوبی داری، تازه نهایت)

از صدای شخصی هم استفاده کردن که چقددددد اون صداهه پتانسیل خوبی داشت ولی از اونم ازقضا استفاده نکردن، یهو بطور کل سراغی ازش نگرفتن دیگه
خلاصه ایده و چسب و غیره همه و همه میخواسن و میتونسن دست کارو بگیرن بجای خودشون ولی تا ما بودییم که نشد، حییییف

یه ... دیدن ادامه » چندتا توصیه میکنم که ایشالا زیاد کسی توجه نکنه و به زحمت دوستان هم ضربه ای نخوره
دوستان سینه چاک سیزیف و متن های غامضی که تهش میای بیرون بغل دستیتو نمیشناسی، به هییییچ وجه نرن این نمایشو ببینن که ضدحال میخورن بنطرم
دوستانی که سادگی زیاد اذیتشون میکنه (که میتونن زیرشاخه گروه بالا باشن) هم بعید میدونم خوششون بیاد از کار
حالا اینطوری که شد همه نرن، نه اگه یسری بچه هایی که ایده رو داشتن زحمتم کشیدن دوست دارید یه ساعت کمتر وقتتونو بدید بهشون و یه نمایش خودمونی خوب ازشون ببینید حمایتشون کنید :)

دست همگی عوامل درد نکنه و آقای سجادیان عزیز..ایشالا در ادامه راه موفق باشن
حالا اینطوری که شد همه نرن :))))
۱۱ آبان ۱۳۹۷
آقای اهورابنده،
عصبانیت در پاسخ شما موج می زنه، حالا چراش رو نمیدونم!

مزه پراکنی ای در کار نبود (که اگه بود هم دلیلی نمی بینم به شما توضیحی در ازاش بدم)

ممنون از اینکه میخونید و عصبانیتتونو با ادب بالا منعکس می کنید :)
۱۲ آبان ۱۳۹۷
بامداد جان شما عزیز مایی :)
۱۲ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید