تیوال | علی عبداللهی درباره نمایش سالگشتگی: "دوستت می‌دارم بی‌آنکه بخواهمت" سالگَشتگی‌ست
S3 : 15:40:50
"دوستت می‌دارم بی‌آنکه بخواهمت"



سالگَشتگی‌ست این
که به خود درپیچی ابروار
بِغُرّی بی‌آنکه بباری؟



سالگشتگی‌ست این
که بخواهی‌اش
بی‌اینکه بفشاری‌اش؟



سالگشتگی‌ست ... دیدن ادامه » این؟
خواستن‌اش
تمنایِ هر رگ
بی‌آنکه در میان باشد
خواهشی حتی؟



نهایتِ عاشقی‌ست این؟
آن وعده‌ی دیدارِ در فراسوی پیکرها؟

<احمد شاملو>
-------------------------------------------------
سالگشتگی‌ست این
که نمایش تمام شود
و نتوانی کوهستانی را سخت در آغوش کشی
گزینه ی دوست دارم خیلی کمه برای این نوشته...
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
شما که دیشب ندیدینش؟
ساعت ۶
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
نه متاسفانه دیشب دوباره می‌خواسم برم ببینم که بلیط نبود :(
جمعه ساعت 6 رو دیدیم ما

هر روزی (جز امروز) هر جا باشه بلیط دلم می‌خواد باز برم ببینم .ولی نیس متاسفانه
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
امروز اجرای آخرشه متاسفانه...
منم احساس میکردم یه بار دیگه لازمه ببینمش.
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
آره می‌دونم :( ولی امیدوارم یه جوری بشه باز دیدش
کم بود یه بار، خیلیییی کم
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
اگه یه زندگی بعدی داشته باشم دوس دارم یه نورون باشم تو کله کوهستانی البته از نوع باهوشش ببینم دقیقا اون تو چی میگذره که نتیجه اش میشه این .......
علی جان شما نقل و نبات مینویسی ما پیدامون میشه :)
نمایش خوانی شازده کوچولو جدیدا دیدم که آخرش هم چشمای استاد ... دیدن ادامه » شهرستانی تر شد هم ما ..... البته که حظی بود .
باقی کارها دیگه بیشتر سنگینی رو سینه بود , همین دیشب تختی آخریش بود .
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
وااااااای
اشکم در‌ اومدددد
اون جمله ی اولش یه زمانی پوستر روی دیوار اتاقم بود
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
علی جان خرابم کردی با این شعرت.
ببین کاراتو :(((((

حالا که این طور شد ....
من امشب میرم سالگشتگی رو میبینم تا دلت آب شه :)))
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
حامی جان شما خودت قند و نباتی، شکلاتی شکلاتی :)) شعر از حافظ :))
واقعا منم موافقم با آرزوت
همیشه ایشالا از این حظ‌ها باشه برات
من بدم نیومد ازش زیاد.. پروداکشن خوبی داشت تختی و چون بیوگرافی نداریم تو ایران زیاد، با ارفاق دیدمش

خانم مبینی، ایشالا همیشه شاد و خندون باشید :) چه اتاق جذابی دارید :)

محمدجواد جان، عذر دیگه :(
ای وااای، به خدا بدون من بری روا نیس
دارم ... دیدن ادامه » خودمو می‌کشم یه بار دیگه یجوری برم ببینمش
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
آقای عبدالهی دو سه تا بلیت گذاشتن این بالا برای فروش دیدین؟
میدونم گفتین نمیتونید امشبا :))))
دارم سعی میکنم گولتون بزنم بقیه کاراتونو کنسل کنید یه جوری :)))
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
چقدر آرزوتون خوب بود جناب حامی. یادداشتش میکنم یه جا و امیدوارم برسم بهش.
البته برای اینکه جامون تنگ نشه و اینا من میشم نورون مساوات شما بشید نورون کوهستانی :))))
بعد در زندگی سوممون آدم بشیم به هم بگیم چی میگذشت تو کله هاشون.
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
نفیسه جوادی خبری ازش نشد :)
چی کارش میکنی حالا؟
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
آره اتفاقا داشتم فکر میکردم اگه تا شب خبری نشد ازشون میدمش به یکی دیگه دیگه...
کامنت میذارم میگم بلیت اضافه دارم مثلا.
تو میخوایش؟
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
اگه ساعت خودم بود یکی رو میبردم با خودم
حیف ساعت بعدم گرفتی
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
انگار یکی خواسته بش بگو
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
خانم نوری نورون مساوات :)))))
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
خانم نوری, مخ مساوات و کوهستانی بریزیم تو یه کاسه تیریت کنیم با پیاز بزنیم چه حالی میده ها .....
شما تانک اتون دقیقا چیه که واس پارک کردنش مشکل دارین :) چن وقته ذهن منو مشغول کرده ....
علی جان برای من تختی ورای صرفا بیوگرافی یا یه شخصیت بود اصلا کاری با فیلم ... دیدن ادامه » توکلی ندارم اصلا مهم نیست چقدش راست چقد خیاله ... یه دیدگاه بود یه مفهوم بود یه سوال بود
چی میشه یه مملکت! یه ملت! قهرمانش به بن بست میرسه و سرنوشتش اینطوری رقم میخوره .
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
من هروقت میشنیدم یکی در مورد یه چیز دیگه شدن در زندگی بعدی حرف میزنه، میگفتم نه بابا چه کاریه حالا بخوایم دوباره از اول زندگی کنیم و اینا...حوصله مون سر میره که...
ولی این نورون مساوات شدن رو واقعا میتونم بنویسم تو آرزوهام :))))

مغز این دوتا با هم میشه سوخت ... دیدن ادامه » موشک :))))
تانکمون تانکه دیگه. جا نمیشه توی جاپارکای فسقلی هفت تیر.
تانک استعاره از ماشین بزرگ نیستا. خود تانکه، ازینا که باهاش آدم میکشن :))))

الهه حالا صبر میکنم تا شب شاید اومد خودش.
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
چقدر خوب گفتین آقای عبداللهی
و فکر می کنم باید اون حرفمو پس بگیرم :))))
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
دیدمشون خانم نوری عزیز..مرسی بازم گفتین و سعی در گول زدن داشتید، ادامه ندید که نمی‌تونم، سست عنصرم من :)) شما می‌رید مگه امشب؟؟ نگید می‌خواید برید امشب که دیگه هیچی
برعکس خیلیییییی کار مهمیه، مهم‌تر از دیدن دوباره سالگشتگی!! ببینید چیه دیگه

آقا (حامی) ... دیدن ادامه » و خانم (نوری): منم هستماااا یادتون نره..خانم نوری می‌دونه من مرییییض مساواتم..کوهستانی‌ام که آقا و همشهری و عشق و افتخار ماس :)

آها متوجه شدم حامی جان..اونش که بسیااااااااااار دردناک و بد بود..قشنگ من یه ربع آخر اذییییت شدم :(
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
:)) خانم اسکندری پس بگیرید نگیرید، خیلی ارادتمندم :)
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
نه نه نمیرم :)))))

هم نورونی:)))))
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
خیالم راحت شد
:))))))
هم آکسونی اصن
یا هم دندریتی ؟؟
مسآله این است
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
منم که سخت طرفدار جابر رمضانی شدم
منم جا بدید تو آرزوهاتون
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
بزرگواری آقای عبداللهی
فکر می کنم 160درجه کافی باشه :))))
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
به به
یکی از زیباییهای تآتر همینه که تو میری میبینیش و میای و مینویسی ازش و من میخونمت و انقدر کیف میکنم که تصمیم میگیرم همچنان دوسش داشته باشم :d
تآتر یعنی حالِ خوبِ تو ؛ رفیق :) :*
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
عزیزمی بامداد جان :*
همیشه ایشالا به کیف و حال خوش باشی :)
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
انکار نمایش نامه از روی این شعر نوشته شده !
دست مریزاااااااااااااااااد ❤️
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید