تیوال | علی عبداللهی درباره نمایش کرونوس: چرخ زمان متن و اجرای لایه‌لایه‌ای که پیش روی ماست،
S3 : 06:14:30
چرخ زمان

متن و اجرای لایه‌لایه‌ای که پیش روی ماست، از همان ابتدا ما را به میان دنیایی پرتاب می‌کند، که بی‌مکان و بی‌زمان موجودیت خودش را می‌سازد. اما در این میان، چرخ زمان می‌چرخد و وقایع و موجودات را از زیر چرخ‌اش رد می‌کند. همان‌قدر بی‌رحم و ویرانگر، همه چیز را می‌بلعد که خدای زمان، کرونوس، بچه‌هایش را.* همانطور که فرانسیسکو د گویا در نقاشی یا سری نقاشی‌های موسوم به نقاشی‌های سیاه‌اش طی 4 سال آن را به تصویر کشیده است.** علی‌رغم اینکه متن و کارگردان، علاقه‌ موکدی به بولد کردن داستان اسطوره‌ای کرونوس ندارند، اما این داستان، یکی از لایه‌های متن را به طور کامل نمایندگی می‌کند:
کرونوس، جوانترین فرزند اورانوس (تجسم آسمان) و گایا (تجسم زمین)، از خانواده تایتان‌ها می‌باشد. ظلم‌های پدر بر فرزندان گایا و خود او، گایا را بر آن می‌دارد که فرزندان را علیه پدر تحریک کرده و داسی سنگی بسازد تا فرزندانش به کمک آن، پدر را عقیم کنند. از میان فرزندان، تنها کرونوس که به قدرت پدر نیز حسادت داشت، این وظیفه را قبول می‌کند و با دامی که گایا فراهم می‌کند، پدر را عقیم می‌کند. سپس کرونوس، تخت پادشاهی را تصاحب کرده و خواهرش رِی را به همسری می‌گیرد. گایا و و اورانوس، کرونوس را از پیش‌گویی‌ای آگاه می‌کنند که او توسط یکی از پسرانش به همین ترتیب که پدر خود را از تخت به زیر کشید، واژگون خواهد شد. به همین دلیل، کرونوس، فرزندانش را به محض تولد می‌خورد.
رِی برای کمک نزد گایا می‌رود تا فرزندانش را از دست کرونوس نجات دهد. رِی سنگی را در لباس زئوس، آخرین فرزندش، می‌پیچد و بدین وسیله کرونوس را فریب می‌دهد که همه فرزندانش را خورده است. زئوس بدین ترتیب زنده می‌ماند و پنهانی بزرگ می‌شود.زئوس پس از بزرگ شدن، در مقام یکی از نزدیکان شاه، به کرونوس نزدیک شده و انتقام می‌گیرد. کرونوس را مسموم کرده و با سمی که به او می‌دهد باعث می‌شود کرونوس برادران و خواهرانش را قی کند. سپس جنگی بین زئوس و همراهانش و کرونوس و دیگر تایتان‌ها درمی‌گیرد و همانطور که پیش‌گویی شده بود، کرونوس شکست می‌خورد.
در لایه‌ای دیگر از داستان، همانطور که اسم کاراکترها (نو و هم، شم، یاف) گویاست، داستان نوح و سه فرزندش می‌باشد که در اثر خشم خدا از نافرمانی‌ها، نوح توسط خدا فرمانی برای پاکسازی زمین می‌گیرد و داستان کشتی نوح و نجات نوح و خانواده‌اش و همچنین حیوانات و پرندگان به صورت جفت، اتفاق می‌افتد. سیل عظیمی که پس از ساخت کشتی رخ می‌دهد، مفهوم اولیه‌ای به موج در داستان حاضر می‌دهد که با کلمه موج بازی‌های کلامی بسیاری در طول اجرا به صورت یک موتیف می‌شود. علاوه بر ارتباط سیل با موج، اعداد و ارقام مربوط به طول مدت سیل در داستان کشتی نوح، و سن زیاد نوح نیز ارتباط درخور و بجایی دارند.*** همینطور کشتی نوح، از سه قسمت تشکیل شده بود که برای بنی‌اسرائیل نمایانگر سه بخش دنیا: بهشت، زمین و دنیای زیرزمینی بوده و اینجا می‌تواند نشانگر گذشته، حال و آینده مردمان باشد. نکته دیگر داستان نوح، اتفاق نفرینِ هم می‌باشد که در واقع اصل داستان به کنعان، پسرِ هم برمی‌گردد، که چون هم، شاهد مست و لخت بودن نوح در چادرش بوده و آن را به برادرانش گفته تا او را بپوشانند، نوح پس از هشیاری او را از طریق نفرین پسرش، کنعان، نفرین می‌کند. هم نیز در مقابله با این نفرین، نوح را عقیم می‌کند تا نفرین کنعان، پسر چهارم هم، با این مجازات، نوح را از داشتن پسر چهارم محروم کند. اینجاست که این داستان با داستان کرونوس گره می‌خورد و تشابهات از اتفاقات متنی فراتر می‌رود و عقیم‌سازی در هر دو داستان، با وجود زن به عنوان کلید بازگشت در متن حاضر، به زیبایی همراه می‌گردد.
یاف که شکل کامل آن یافث^ می‌باشد و در بیشتر متون، فرزند آخر و جوان خانواده عنوان شده است (البته فرزند وسط نیز در بعضی متون بوده است) به عنوان جدِ مردمان نسل نوح نیز از او یاد شده است.
حال فارغ از این دو زیرلایه اصلی متن که نقش کلیدی در داستان ایفا می‌کنند، اجرا ارجاعاتی به داستان‌ها و فیلم‌های متفاوتی دارد که این موضوع نه شکل تقلید و نه شکل بازسازی آنها را دارد، بلکه برآمده از تجربه‌ زیست کارگردان اثر هستند.
اجرا در تمامیتِ خودش یک لوپ بی‌انتهاست و آخر اجرا با چرخشی منحصربفرد بر روی صحنه شروع اجرا قرار می‌گیرد تا هر آنچه بر ما در طول اجرا می‌گذرد، پس از خروج از سالن بازاجرا شود. در واقع داستان، پایانی ندارد و پس از اتمام، همان مسیر مجددا تکرار و تکرار می‌شود و نقطه شروع و پایان، روی محیط دایره‌ای روی هم قرار می‌گیرند. همین موضوع به نوعی در گریم متفاوت و موهای شاله به عنوان پدربزرگ و مسن‌ترین کاراکتر داستان، و یاف به عنوان جوان‌ترین فرد، به خوبی پدیدار شده است. بزرگی اتفاقات حول یاف و حجم تجربه قرارگرفته در این کاراکتر نیز به این اثر شکل بیشتری می‌دهد. ماهیت زمان در تکرار صحنه‌های اجرا و بازی با نور به خوبی شکل می‌گیرد و مکان ناظر در اجرای مجدد هر صحنه، هربار از جایی مختلف، و انتقال دیالوگ‌ها از یک نفر به نفر دیگر، در کامل‌ترین شکل ممکن، نسبی بودن ناظر و زمان را می‌سازد.
به نقش زن برای بازگشت در خلال توضیحات بالا اشاره شد اما برای آینه که نقشی کلیدی در داستان ایفا می‌کند، به نوشته زیر از جاودانگی اثر میلان کوندرا بسنده می‌کنم:

"فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن آینه نباشد. تو درباره صورتت خیالبافی می‌کنی و تصورت این است که صورتت بازتاب آن چیزی است که در درون تو است.
و بعد وقتی چهل ساله شدی، کسی برای اولین بار آینه‌ای در برابرت می‌گیرد. وحشت خودت را مجسم کن!
تو صورت یک بیگانه را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی: صورتِ تو، خودِ تو نیست!"


----------------
* ... دیدن ادامه » گرچه cronus با chronos (کلمه یونانی برای زمان) متفاوت است، اما به cronus نیز خدای زمان می‌گفتند چون مسیر زندگی انسان‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و شباهت‌هایی از جمله بی‌رحمی، داشتن ریش و داس بین آنها مشترک بود.
** Saturn devouring his child نام نقاشی اصلی گویا می‌باشد. اما دلیل خلق 14 نقاشی از این سوژه طی 4 سال توسط این نقاش، به واسطه تغییرات فیزیکی و روانی ایست که به واسطه زمان رخ داده و دگردیسی هنرمند در تقابل با اثر را داشته، همانطور که جیمز جویس از اثرات رنسانس بر انسان مدرن می‌گوید. تشابه دگردیسی مداوم این نقاشی در طول زمان نیز، تشابه جالبی با این اثر نمایشی و دنیای آن دارد.
*** بعد از به آب انداختن کشتی، 40 شبانه‌روز تمام باران می‌بارد؛ سیل طی 150 روز زمین را درمی‌نوردد و همه موجودات زنده را نابود می‌کند؛ بعد از اینکه کشتی بر کوه‌های آرارات آرام می‌گیرد، نوح و خانواده‌اش تقریبا 8 ماه دیگر منتظر می‌مانند تا سطح زمین خشک شود؛ در آخر، پس از یک سال نوح از کشتی خارج می‌شود و سوختن قربانی‌ها را به درگاه خدا پیشنهاد می‌کند.
^ یافث به معنای ادامه دادن و گسترش یافتن در ریشه‌شناسی کلمه معنی شده است.
از زیبایی‌های دکور و طراحی صحنه، موسیقی بی‌نظیر گروه سایرنس به صورت زنده و به طراحی خانم حاجی‌زینل جدایِ از صدای به غایت زیبا و منحصربفرد ایشون، اکسسوار فوق‌العاده و طراحی لباس بی‌نقص و گریم باورپذیر و عالی این کار، در نوشته بالا اشاره نکردم تا یکپارچگی ... دیدن ادامه » متن از دست نرود :)
۱۹ تیر
بعد از خوانش متن فوق به معنای واقعی کلمه خستگی از تن شخص من در رفت، هیچ وقت گریزی از ضعف های هر اجرا ندارم و بدون شک میدونم که هر اجرا اندوخته ای از تجربیات برای آثاری بعدی خواهد بود، اما تحلیل و تفسیر جامع شما به شدت به آنچه در ذهن من می گذرد نزدیک بود. ... دیدن ادامه » ممنون از نظر و لطف شما بزرگوار
۱۹ تیر
ای جانم آقای صفری
همین برای من کافی بود

اولین واکنشم بعد از بار اولی که دیدم کار رو، احساسی صرف بود (یادتونه احتمالا :)) "قربون شما برم، همین")، و سعی کردم این بار کاملا با عکس اون رویکرد بنویسم و لذت دیدن دوباره کار رو با این متن تکمیل کنم :)
چقد هم ... دیدن ادامه » دوس داشتم شب دوم باهاتون صحبت کنم بعد اجرا اما واقعیت نخواستم وقتتونو بگیرم :)
۱۹ تیر
بزرگوارید امید به ملاقات زودهنگام و باز هم سپاس
۱۹ تیر
من کار رو دوست داشتم علی جان اما یه چیزی اینجا مطرحه که ما اینها رو دوست داریم از کار برداشت کنیم یا واقعا بود
۱۹ تیر
کلی منتظر بودم تحلیلت رو بنویسی درباره نمایش، داشتم ناامید میشدم :)
عالی نوشتی. شخصا حدسی درباره ربط داستان به ماجرای نوح نداشتم و برام جالب بود.
در مورد آینه چقدر جالبه که وقتی یاف آینه ها رو میچید کنار هم و نگاه میکرد، دقیقا یاد این جملاتی که نوشتی افتادم.
و ... دیدن ادامه » اون صحنه ی آخر و نگاه یاف به ما واقعا هوشمندانه و هولناک بود.


۱۹ تیر
شدیدا و قویا مخالفم سحر جان با اینکه "ما دوس داریم اینارو برداشت کنیم" :)
انقد مابه‌ازا داره این موارد توی اجرا که کاملا این فرضیه رو رد می‌کنه

۱۹ تیر
مرسی خوندی حدیث جان
نه نه مطمین باش ناامیدت نمی‌کردم :)
داستان نوح رو منم تا ساعاتی بعد بار اول فکر نمی‌کردم مرتبط باشه
آینه هه واااای و نگاه یاف..چقد خوب که توام همین اومده تو ذهنت :)
۱۹ تیر
علی جان خیلی خوب نوشتید
من هنوز تو مطالعه هستم و نتونستم چیزی بنویسم
احساس میکنم چیزی بیشتر گفتن اطاله کلام باشه و زیاده گویی
۱۹ تیر
ایشالا بنویسی میثم جان و بخونیم و لذت ببریم :)
خواهش می‌کنم، نفرماااایید :)
۱۹ تیر
علی جان عالی بود توضیحاتت و البته پیشنهادت.
مرسی که هستی :))
۱۹ تیر
کیف کردم حقیقتن
عااالی
۱۹ تیر
علی جان عبداللهی عااااالی بود ❤️❤️❤️❤️
۱۹ تیر
اخه چجوری یه متن میتونه ادم رو وادار کنه بره و یه کار رو ببینه... یه جبر شیرین ...
از معجزات بچه های تیواله :)
من دوبار برای این نمایش بلیط گرفتم
و به شکل عجیبی هر بار قربانی حوادث تلخی شدم و به کار نرسیدم
دچار نفرین کرونوس شدم به گمانم
امیدوارم بالاخره ... دیدن ادامه » بتونم برم و ببینم و کیف کنم
۲۰ تیر
قربااااانت محمدجواد جان :)
مرسی که خوندی :)
عزییییییزی :*

قربونت برم حقیقتا بامداد جان :)) :*
می‌خوام برم عضو اگزیت شم اگه رضایت‌نامه منو بدی بهم :)

آقای رزمجوی عزییییزم :) عالی‌ای از خودتونه :)
تولدتونم خیلییییییی مبارکا باشه حساااابی :) :*
۲۰ تیر
محمد جان می‌خواسم بگم چی از این جور مجبور شدنا بهتر؟؟ که دیدم خودت نوشتی :)
حتما دو شب آخرو سعی کن از دست ندی و ببینی کار رو..تو این قحطی تیاتر خوب، حیفه نبینی اینو..مخصوصا وقتی دو بارم رفتی که برسی و نشده
۲۰ تیر
آخ اگزیت :)))))
ولی واقعن این نمایش از اونا بود که خیییییییلی دوس داشتم ببینمش . خصوصن بخاطر موضوعش . اما متاسفانه از اونجا که روحِ بسیار لوسی دارم و مجبورم به کل نمایشها و فیلمهای شرایط سنی دار 18 و 16 و 14 و 12 و ... رو نبینم . لذا عین یه بچه که مماخشو میچسبونه ... دیدن ادامه » به شیشه ی مغازه ی اسباب بازی فروشی ، منم با کلی حسرت به دونه دونه ی کلماتِ زیبای متنت زل زدمو کیف کردمو حسرت خوردم :))
۲۰ تیر
:::: نقد و بررسی نمایش «...» به کارگردانی ...
سطحی‌پردازی تاریخی...
به قلم .... منتقد گروه تئاتر اگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: حیف‌ستاره- ضعیف
"
:)))

ای بابا حییییف :(( کاش می‌دیدیش، راه نداره؟؟ چیز خاصی نداشتا که مثبت هر سنی باشه..البته خودت احتمالا متوجه شدی ... دیدن ادامه » که چطوریه حدودا
قرباااانت :) نبینم حسرت به دل باشی
۲۰ تیر
حیف ستاره :))))))))))))))
فدات بشم من

آخ خندم بند نمیاد از اگزیتی شدنت :))
۲۰ تیر
علی جان قلمت رو خیلی دوست دارم،بیشتر بنویس برامون جان دل برادر
تو و بامداد رو یه روز باهم ببینم انقدر میچلونمتون که به روش تقطیراسیون آب برید،از بس دوست داشتنی هستید،سه تا ماچ گنده همزمان نثارتون⁦❤️⁩
۲۰ تیر
ای جانم دایه جان
قربونت برم :) لطف داری به من :* چشم
:)) اون روز چه روزی بشه، ماااه‌روز
۲۰ تیر
:)))) دایه جان
ماچ بک
۲۰ تیر
فدای جفتتون همزمان باهم
آقا وسط بحث مهم کرونستون یه چیزی بگم،یه خواننده ی ماه زیرزمینی پیدا کردم که روزمین آهنگاش رو میخونه،چند روزه دارم آهنگاش رو دانلود میکنم،امیدوارم راضی باشه ازم،اسمش رو نمیگم که هرمسه،ولی عجیب صدای آشنایی داره،علی جان من به ... دیدن ادامه » تو و بامداد جان شک دارم
۲۰ تیر
:))))))))))))
۲۰ تیر
بامداد جان میخند؟؟؟!!!!
خب علی جان ،من و بامداد جان دیگه باید بریم بخوابیم،همه تون رو به خدا میسپارم،حامی جان رو به خاک!!!!
۲۰ تیر
چشم علی جان
همه ی زور ممکن ام(حتی شاید ناممکن ام) رو میزنم تا برم ببینم

دوستان گفتن
ولی دلیل نمیشه من نگم :)
تو این‌قحطی تئاتر خوب
شما بیشتر بنویس حداقل
بذار قطحی ها رو بشوره ببره
۲۰ تیر
دایه جان من از خاک سربرآوردم که بگم
اگه این کار نمیدیدم حیف میشدم
خدارو شکر از خودم راضیم :))) از علی ام همینطور قربون صدقه کارگردان رفت گفتم پس منم برم البته برم ببینم :)
علی جان ورودت به اگزیتی ها رو تبریک میگم :))
اگه فقط قول بدی همینجوری مارو از چشمه ... دیدن ادامه » جوشان قلمت بهره مند کنی
بامداد هم که عشقه والسلام
۲۲ تیر
عه دایه جان منم می‌شناسمش، ولی تکذیب می‌کنم قویا که من نیسم :)
با حامی جانِ ما چیکار داری؟؟ اون چیکار کرده بیچاره؟ :(
چقد زود می‌خوابید دایه جان :))

نمی‌دونم رسیدی بری یا نه محمد جان ولی ایشالا که رسیدی
قربووونت عزیزی، نظر لطفته :)

به به رفیق جان آمدش :) ای جان بهترییین کارو کردی رفتی..چه ریکسی کردی ولی با قربون صدقه من رفتی نمایشو :)))
قربانت مرسی حامدجان :)) "ورود به اگزیت" پارادوکس نداره؟؟ :)))))
قربونت ... دیدن ادامه » برم، مرسی لطف داری..همه قولای من واسه شما اصن :)
۲۲ تیر
من دیشب نمایش رو دیدم و امروز تحلیل شما رو خواندم. تحلیل موشکافانه و فوق العاده ای بود که به درک من از این نمایش خیلی کمک کرد. ممنونم ازتون
۲۲ تیر
چقد خوب که دیدید نمایشو و ایشالا لذتم بردید
خواهش می‌کنم :) مرسی از شما که خوندید آقا اشکان عزیز
۲۲ تیر
لذت که چه عرض کنم. از شدت لذت اوردوز کردم. در حد سوادم چند کلمه ای هم نوشتم.
ایشالا از شما تحلیل های بیشتری از سایر نمایش ها ببینیم و لذت ببریم
۲۲ تیر
خیلیم عالیییی..بهترین انتقال حس بود این برای من :)
قربون شما، ممنون
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید