آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال Ali | دیوار
S3 : 05:36:33 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
زیباترین سکانس عاشقانه ای که دیدم ...
.
.
.
.
.
+۱۸

.
.
.


زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من ... دیدن ادامه ›› آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
خدا بگم این مدرسه و حکومتو چیکار کنه ، همیشه فکر میکردم توی این شعر داره با خدا صحبت میکنه . نگو مثبت 18 بوده :))
چه خوب که نوشتی +18 . باعث شد حساس تر و زمینی تر بخونمش . و به کل تصاویرش با اونچه قبلن خونده بودمو در ذهن داشتم متفاوت شد
۲۳ شهریور
neda moridi
تصویر سازی بی نظیری داره این غزل.... دقیقا مثل یه فیلم سینمایی تو ذهن ت همه چیز تصویر میشه!
واقعا همینطوره ...
۲۳ شهریور
پویا
اون از عموی سوباسا، اون از دختر شاه تو فیلم تروی، اینم از حافظ ای خدا، چیا به خوردمون دادن تا الان. باشد که از این به بعد درس بگیریم.
عموی سوباسا رو خوب اومدی اقا پویا :))
۲۳ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هر وقت این شعر بینظیر حافظ رو که میخونم ، علاوه بر کیفی که میکنم به این فکر میکنم که این شعر می تواند در آن واحد مصداقی عالی برای تایید و یا رد نظریه مرگ موءلف باشد . هر جای این کارزاز که باشی دستت رو میگیره ...

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک
بر زبان بود مرا آن چه تو ... دیدن ادامه ›› را در دل بود

دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد
عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود

آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم
خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود

بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود

راستی خاتم فیروزه بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ
که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود
حال خوبی داره پستهات علی جان . تسکین دهنده و گرم . خدا حفظت کنه رفیق
۱۶ شهریور
نیلوفر
علی جان ‌همه چی ردیفه ایشالا؟ سلامتی؟
سلام نیلوفر خانم بله خدا رو شکر
خیلی ممنون که به فکر بودی رفیق خوب ...
۳ روز پیش، چهارشنبه
Ali
سلام نیلوفر خانم بله خدا رو شکر خیلی ممنون که به فکر بودی رفیق خوب ...
خدا رو شکر ...:)
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یکی از مهمترین دردهای جامعه امروز ما والبته شاید اکثر جوامع از زبان دکتر فرانکل :

گاه ناکامی در معنی جویی سبب قدرت طلبی است ، که آن هم به شکل بسیار ابتدایی آن یعنی پول پرستی آشکار می شود . در پاره ای موارد جای ناکامی در معنی جویی را " لذت طلبی " اشغال می کند . به همین دلیل ناکامی وجودی گاه حرص و آز عملیات جنسی را بر می گزیند در این موارد می توان دید که چگونه کسانی که از خلاء وجودی رنج می برند ، اسیر شهوت خویشند .
نیلوفر این را خواند
محسن جوانی و امپرسیونیست این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
موقت
نمیدونم واقعا سینمایی تر از این اشعار داریم ؟

سراسر شاهنامه پر است از این دست ابیات که تو گویی در سالن سینما به تماشا نشسته ای . حتی برخی جاها صدا سازی های همراه با تصویر رو هم به خوبی درک میکنی .

​تهمتن به بند کمر برد چنگ
گزین کرد یک چوبه تیر خدنگ

یکی تیر الماس پیکان چو آب
نهاده برو چار پر عقاب

کمان را بمالید رستم به چنگ
به شست اندر آورد تیر خدنگ

برو راست خم کرد و چپ کرد راست
خروش از ... دیدن ادامه ›› خم چرخ چاچی بخاست

چو سوفارش آمد به پهنای گوش
ز شاخ گوزنان برآمد خروش

چو بوسید پیکان سرانگشت اوی
گذر کرد بر مهره‌ی پشت اوی

بزد بر سر و سینه‌ی اشکبوس
سپهر آن زمان دست او داد بوس

قضا گفت گیر و قدر گفت ده
فلک گفت احسنت و مه گفت زه

کشانی هم اندر زمان جان بداد
چنان شد که گفتی ز مادر نزاد…
برو راست خم کرد و چپ کرد راست / خروش از خم چرخ چاچی بخاست

چندین سال متوالی این بیت تست کنکور بوده

یادآوری تلخ و شیرین روزگاری به شدت دور ـ نزدیک (83)

دمت گرم و هموز هم نمی‌فهمم "موقت" یعنی چی؟!
۱۱ شهریور
محسن جوانی
برو راست خم کرد و چپ کرد راست / خروش از خم چرخ چاچی بخاست چندین سال متوالی این بیت تست کنکور بوده یادآوری تلخ و شیرین روزگاری به شدت دور ـ نزدیک (83) دمت گرم و هموز هم نمی‌فهمم "موقت" ...
محسن جان بعضی مواقع مطالبی زیر پستها نوشته میشه که به نظر من بهتره پست کلا پاک شه تا اون مطالب باشه . این موقت رو برای اون مینویسم که اگر پاک شدنی بود . دوستان که نظری دادند خدایی نکرده حمل بر بی احترامی نکنند .
۱۱ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
موقت
با درود
الان علی اقا مطلبی راجع به فیلم پرواز بر فراز اشیانه فاخته ( دیوانه از قفس پرید ) نوشتند من رو یاد مطلبی انداختند ، دیدم شاید بد نباشه اینجا بنویسم .
اولین بار که این فیلم رو دیدم ( تا پارسال همون اخرین بارم هم بود ) ده ، دوازده سالم بود ( البته پیش از اون تئاترش رو در سالن اصلی تئاتر شهر دیدم و خیلی دوست داشتم ) . تا اینکه پارسال فرهنگ سرای ارسباران قرار شد فیلم رو روی پرده نشون بده و من علیرغم اینکه سینما برو نیستم دوست داشتم این فیلم را روی پرده ببینم و رفتم و دیدم . تا اینکه به سکانس اخرین فیلم رسید و اونجا که سرخپوست ماجرا به طریفی که قهرمان فیلم به باقی بیماران گفته بود فرار میکنه ، فرار کرد و رفت . در اینجا من که منتظر اون صحنه بودم و درواقع عاشق اون صحنه بودم شوکه شدم چرا که فکر میکردم سرخپوست ماجرا جنازه قهرمان فیلمو همراه خودش میبره ولی نبرده بود . بعد از دیدن فیلم با خودم فکر میکردم به این نتیجه رسیدم که در واقع اون پایان بندیی بوده که من تو عالم بچکی دوست داشتم اتفاق بیوفته و نیفتاده . بازم هر چی فکز کردم دیدم به نظر خودم چقدر جالب تر میشد اگر جنازه رو با خودش میبرد و در واقع اون امیدی که سایر بیماران داشتند با برده شدن جنازه و اینکه فکر میکزدتد قهرمانشون بالاخره همونجور که قول داده بود فرار کرده بسیار پر رنگتر میشد ... حیف که اونجور که من میخواستم تموم نشد...
چقدر دوست داشتم این نوشته رو
تفاوت اونچه در بچگی از داستان ها و فیلم ها میخواستیم و نگاهی که الان به زندگی داریم واقعا جالبه

تو بچگی دلم میخواست همیشه قهرمان ها بی هیچ خط و خشی برنده شن و معشوق ها بی هیچ اما و اگری بهم برسن
یادمه آخر هری پاتر چون هری و هرمیون با هم ازدواج نکردن از کل فیلم متنفر شده بودم :)
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با درود
یکی از ویژگی های بسیار در خور توجه شاهنامه زبان پاک و عفیف حکیم توس است . او در اوج هنرمندی ، با شکوهی که لازمه حماسه سراییست عفیف و پاک هم می سراید . مثل این چند بیتی که مربوط به بسته شدن نطفه سهراب است :
چو انباز او گشت با او به راز
ببود آن شب تیره و دیریاز

ز شبنم شد آن غنچه ی تازه پر
و یا حقه لعل ... دیدن ادامه ›› شد پر ز در

بکام صدف قطره اندر چکید
میانش یکی گوهر آمد پدید

بدانست رستم که او بر گرفت
تهمتن بدل مهرش اندر گرفت

ویا در داستان زال و رودابه انجا که میخواهد بگوید به غیر بوس و کنار اتفاقی بین آنها نمی افتد .

همی بود بوس و کنار و نبید
مگر شیر کو گور را نشکرید ...

و بسیاری جاهای دیگر .
راستش خیلی مطمئن نیستم این یک حسن باشه، خب احتمالا سانسور و شرایط اجتماعی و مذهبی بی تاثیر نبودن.
با احترام، من نمیگم مثلا dirty book طور میبود، ولی این نمونه ها برای من، سانسور، خودسانسوری، خفقان محیط و ترس ما از واژگان رو یادآوری میکنه
۱۱ مرداد
سیدمهدی
درود بر شما علی جان. عالی بود
درس پس میدم سید جان
Ali
درس پس میدم سید جان
بزرگواری شما برادر
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Ali
درباره کتاب استبداد در ایران i
پیش ار ادامه باید بگم که علت آوردن تکه هایی از این کتاب اینست که به نظر من این کتاب به یکی از اساسی ترین و شاید مهمترین معضلات تاریخ معاصر ما پرداخته که علت بسیاری از مشکلات و حتی بد اخلافی ها در جامعه امروز ماست و جذابیت این کتاب انجائیست که اراری متفکران بزرگ غربی را با متون تاریخی ما مطالبقت داده و از نگاه آنها به مساله استبداد ، تاریخ خودمان را ارزیابی کرده ... شاید از حدود ۱۷ - ۱۸ سال پیش که این کتاب را خوندم بارها این کتاب رو هدیه دادم و تصمبم گرفتم هر از گاهی در تیوال هم خلاصه ای از این کتاب را بنویسم ولی باز هم پیشنهاد می کنم بخرید و بخوانید ....
ادامه
4
فصل اول توجیه حکومت استبدادی
مقابله با ... دیدن ادامه ›› هرج و مرج

سیر تحولات سیاسی در ایران تا پیش از دوران معاصر با چرخه حکومت استبدای - هرج و مرج - حکومت استبدادی ، توضیح داده شده است ....

با زوال حکومت استبدادی ، هرج و مرج در جامعه گسترش می یافت ، گسترش دامنه هرج و مرج در جامعه خلاء قدرتی ایجاد می کرد که در شرایط جامعه سنتی ایران ، فقط با استقرار حکومت متمرکز استبدادی دیگری رفع شدنی می بود ...

مردم و متفکران ایران ...در مواجه شدن با یک دوره هرج و مرج ناشی از سرنگونی یک قدرت استبدادی ، در اضطراب ناشی از هرج و مرج ، منفعلانه انتظاز ظهور مستبد دیگری را کشیده اند و یا حتی همان به اصطلاح نظم استبدادی پیش از هرج و مرج را آرزو کرده اند...

با دستاویز قرار دادنِ مقابله و مبارزه با هرج و مرج به توجیه حکومت استبدادی بپردازند....
تو جیه استبدا به بهانه تقابل با هرج و مرج :

در تاریخ ثعالبی در نقل گفتار اردشیر ساسانی آمده است :
آبادی آنجا که شاه ستم روا دارد پا نگیرد . پادشاه دادگر بهتر از باران فراگیر است .شیر شرزه بهتر از شاه ستمگر است و شاه ستمگر بهتر از آشوب مدام .

رویکردی دیگر ؛
وحدت و تضاد استبداد و هرج و مرج :
ابن طقطقی در تاریخ فخری می گوید : استبداد حاکم ، رعیت را از شر گروهی در امان ولی به یک شر گرفتار می کند.

حکومت استبدادی که گرایش غارت گرانه ای نسبت به جامعه دارد...مقرراتی را وضع می گندکه هدف از آن غارت هرچه بیشتر مردم است .آحاد مردم نیز برای ان که بتوانند غارت شدگی را تحمل کنند ، دست تطاول به یکدیگر می گشایند...

استبداد را می توان به معنی هرج و مرج متمرکز و انحصاری در نظر گرفت و هرج و مرج را به معنای اعمال استبداد هر یک از اعضای جامعه بر دیگری و این یعنی استبداد فراگیر...

مونتسکیو در کتاب روح القوانین می گوید :
در این حکومت نمی توان اقتدارات را تعدیل کرد، اقتدار کوچکترین ماءمور کمتر از اقتدا ر شخص حاکم مستبد نیست ...

مونتسکیو در این گفته نتیجه میگیرد که حکم به اصطلاح قانونی که بروز اراده ی خوکامانه ی سرور مستبد است به علت شخصی و خاص بودن ، از سوی دیگران قابل درک نیست . ونیز چون تلاش برای لاپوشانی این شخصی شدگی ِقانون صروری می دارد که حکم ، راز پردازی و ابهام آلود شود ، هر یک از رعایای حاکم ، این حکم مبهم را مطابق ادراک شخصی خود ، دریافته و به عمل در می آورد . این به خودی خود به معنی هرج و مرج است ..

استبداد به معنی هرج و مرج انحصاری و متمرکز است و هرج و مرج به معنی استبداد همه بر همه ...

حکومت استبدادی در شرایطی که قدرت انحصاری متمرکز را در اختیار دارد ، رسما از اجرای قوانینی که خود ، وضع و قبول کرده جلوگیری می کند ...


-
غزل نابی از حافظ شیراز .
به نظرم شاه بیت این غزل ، بیت آخره .

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم

رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم
سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم

شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد
التفاتش به می ... دیدن ادامه ›› صاف مروق نکنیم

خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم

آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
میم این را خواند
امیرمسعود فدائی، نیلوفر ثانی، سپهر و محمد مجللی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از کتاب روان درمانی اگزیستانسیال اروین دیالوم ترجمه سپیده حبیب

کامو باور داشت انسان فقط در صورتی می تواند به مقام واقعی اش نائل شود که هنگام مواجهه با پوچی ، با شکوه زندگی کند . با عصیان ، عصیانی افتخار آمیز و گردن فرازانه در برابر موقعیت خود ، می توان از بی تفاوتی جهان فراتر رفت و بر آن پیشی گرفت . هیچ چیز با چشم انداز پر شکوه عزت نفس انسانی برابری نمی کند . سرنوشتی نیست که نتوان با خوار شمردنش بر آن چیره شد .
میم این را خواند
نازنین ص، پوریا صادقی، امپرسیونیست و محسن جوانی این را دوست دارند
شما جمله ی آخر رو قبول دارید؟
پوریا صادقی
خب صرفا بار معنایی لغات متفاوت بوده که البته مطلقا ایرادی به مترجم عزیز وارد نیست. من هم تجربه ای در این زمینه ندارم. معادل های انتخاب شده برای دو واژه ی کلیدی، باعث اون تغییر معنایی برای من ...
ممنون پوریا جان خیلی عالی بود لطف کردی .
به نظر من این سبک نوشته هایی که ریشه ی روانشناسی و فلسفی داره، نسبت به خواننده تغییر مفهوم میده.
مثلا همون واژه ی condition، برای خواننده تداعی کننده ی موضوعیه که باهاش مشکل داره.
با شرایط مالیش مشکل داره؟
با شرایط اجتماعیش؟
با شرایط فکری و اعتقاداتش؟
با سطح دانش و آگاهی و فهمش از هستی؟
تمام اینها می تونه مورد نظر خواننده قرار بگیره.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
قسمت آخر قصیده ای در نقد و تصحیح شعر و ستایش کتاب با چراغ و آینه استاد شفیعی کدکنی
.
.
.

در میان این سخن زی ما یکی دفتر رسید
الاُغانی وش کتابی ، در حلاوت شکّری

سوی ما آمد شفیعی با " چراغ و آینه "
کلبهء دل را منوّر کرد با افسونگری

دیده بربند از بزرگان سلف در نقد شعر
زآنکه در بستان دانش جلوه گر ... دیدن ادامه ›› شد نوبری

خوانده ام بهرامی و وطاط و رازی ، شمس قیس
در قیاس این دفتر تو هست چیز دیگری

مجلس آراسته از شاعران نغر گوی
در حق هریک ز حکمت داده داد داوری

زنده شد بار دیگر پروین و عشقی و بهار
جلوهء دیگر گرفتند این بتان آزری

حبّذا ای اوستاد اوستادان سخن
مرحبا ای فارِس میدان معنی گستری

شاد زی ای دانشومند خراسانی تبار
تا به صد سال دیگر با عزّ و با نیک اختری

در حق تو وام کردم ز انوری آنجا که گفت
" کو سلیمان تا در انگشتت کند انگشتری "
از کتاب هنر عشق ورزیدن اریک فروم

برای کسی که دارای منش بارور و سازنده است ، نثار کردن برترین مظهر قدرت آدمی است. در حین نثار کردن است که من قدرت خود ، ثروت خود و توانایی خود را تجربه می کنم . تجربه ی نیروی حیاتی و قدرت درونی ، که بدین وسیله به حد اعلای خود می رسد ، مرا غرق در شادی می کند .من خود را لبریز ، فیاض ، زنده و درنتیجه شاد احساس می کنم .‌.. آنکه می دهد غنی است نه آنکه بسیار دارد .

پ.ن این روزها روزهای نثار کردن است ...
عشق نتیجه رضامندی کافی جنسی نیست، بلکه کامیابی جنسی_ حتی آگاه بودن از آنچه به اصطلاح فن روابط جنسی نام دارد_ نیز نتیجه عشق است.
اگر بخواهیم برای اثبات این نظریه که هرروز شاهد صحت آن هستیم دلیل بیاوریم، می توانیم مطالب فراوانی را که از روانکاوی بدست آمده مورد بررسی قرار دهیم.
مطالعه یکی از متداولترین مشکلات جنسی یعنی سردی زن و شوهر و کمابیش روانی مرد، نشان می دهد علت واقعی عدم اطلاع از فنون درست نیست، بلکه علت واقعی منع هایی ست که عشق را غیرممکن می سازد.
ترس یا تنفر از جنس مخالف اساس این مشکلات است که موجب می شود شخص خودش را کاملا در اختیار طرف نگذارد.بی پیرایه عمل نکند ، به شریک جنسی خود در صمیمیت و هم آغوشی اعتماد نکند.
105ص

از همین کتاب
نیلوفر ثانی
به نظرم بستگی به شخصیت هر فرد و نگاهش به عشق داره از نظر من که انسان خودش موجود بسیار پیچیده ایه، عشق هم می تونه سرشار از لایه ها و پیچیدگی های زیادی باشه حتی آنقدر که گاهی بعضی از احساس ها، ...
ما اگه بتونیم این داداشمون رو راضی کنیم کامنت‌هاش رو پاک نکنه بردیم⁦☺️⁩⁦☺️⁩🤭🤭
امیرمسعود فدائی
ما اگه بتونیم این داداشمون رو راضی کنیم کامنت‌هاش رو پاک نکنه بردیم⁦☺️⁩⁦☺️⁩🤭🤭
😂😂
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم

در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش ... دیدن ادامه ›› و دیده گریان بروم

نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم

به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

تازیان را غم احوال گران باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون
همره کوکبه آصف دوران بروم

گاهی اوقات فکر می کنم اگر حافظی نبود شاید لذت بیشتری از ادبیات می بردم . ناخوداگاه هر شعری که میخونم با اشعار او مقایسه می کنم و چه مقایسه نا عادلانه ای ... برای همینه که نمیتونم با شعر معاصر ارتباطی برقرار کنم ...

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است ...
سپهر، میم سردلی و جعفر میراحمدی این را خواندند
امپرسیونیست و محمد مجللی این را دوست دارند
< نظر مورد پاسخ، در دسترس نیست >
با درود قطعا همینطوره که میفرمایید . در مورد من واقعا هر شعری میخونم نا خوداگاه با او مقایسه میکنم ... و باید بگم به نظر من ( که قطعا ممکنه مخالفانی داشته باشه ) در مضامینی که حافظ سروده تا اونجایی که من خوندم و البته به سلیقه من کسی حتی به گرد پای او چه به لحاط لفظ و چه معنا نرسیده مگر مضمونی سروده باشه که او نسروده ... البته این نظر و سلیقه منه ... حافظ برای من شاعری فیلسوف و فیلسوفی شاعر است ... امیدوارم روزگار ما هم به خلاقیت و بینش و قدرت افرینش زیبایی همچو او پیدا بشه ...
Ali
با درود قطعا همینطوره که میفرمایید . در مورد من واقعا هر شعری میخونم نا خوداگاه با او مقایسه میکنم ... و باید بگم به نظر من ( که قطعا ممکنه مخالفانی داشته باشه ) در مضامینی که حافظ سروده تا ...
علی عزیز، انگار نظر من پاک شده ( یعنی انگار دست من به اشتباه روی “زدودن” رفته). عذر می‌خوام
میم سردلی
علی عزیز، انگار نظر من پاک شده ( یعنی انگار دست من به اشتباه روی “زدودن” رفته). عذر می‌خوام
خواهش میکنم ممنون از اینکه نظرتون را گفتید.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Ali
درباره کتاب استبداد در ایران i
ادامه
۳
فصل اول توجیه حکومت استبدادی
-تباه کار دانستن مردم
-مقابله با هرج و مرج
-تقدیس پادشاهان
-تفوق اخلاق بر سیاست

در خلاصه ترین تعریف ، حکومت استبدادی عبارتست از حاکمیت بی قانونی که مبتنی است بر رابطه خدایگان -بنده و یا شبان - رمه...

اقتدار و فرمانروایی مطلق ... دیدن ادامه ›› بی انکه هیچ مسئولیت مشخص و نهادینه شده ای در برابر مردم داشته باشد ...

چه پیش و چه پس از اسلام توجیه چنین حکومتی و یا ضروری جلوه دادن آن با پیش فرض تبه کاری مردم رایج بوده است ...

چند نمونه از چنین توجیهی در متون کهن ...

تنسر در جواب آذرگشسب که به خشونت شدید شاه اعتراض دارد می گوید :
اما انچه بزرگ می آید در چشم تو از عقوبت های شاهنشاه و اسرافی که در سفک دما می فرماید ...چون فساد بسیار شد ، و مردم از طاعت دین و عقل و سلطان بیرون شدند و حساب از میان برخاست ، ابروی چنین ملک جر به خون ریختن با دید نیاید .

در اثار پس از اسلام
مروج الذهب مسعودی :
چیزی که مردم این روزگار وادار کرد پادشاهی بیارند و رئیسی نصب کنند این بود که دیدند بیشتر مردم به دشمنی و حسد و ستم و تعدی خو کرده اند و مردم شرور را جز بیم، به صلاح نیارد ...


میم سردلی این را خواند
محمد مجللی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Ali
درباره کتاب استبداد در ایران i
ادامه

به جای مقدمه :

حیرت به پرسش در آمده موجب بصیرت می شود ؛ اما حیرت زمانی که به پرسش درنیاید یعنی از طریق پرسش نفی نشود ، به جهل و لاابالیگری فکری می انجامد ...
تکرار حیرت ، تداوم روند شناخت انسانی است . آن که در ارتباط با جهان ، به طور مکرر با حیرت نوین و باز تولید شده مواجه نمی شود در روندشناخت جهان جایگاهی ندارد .

انسان با پرسشگری و پاسخی که به پرسش خود می دهد با جهان و با خود یگانه می شود. انسان در جهان به پرسش در نیامده، بیگانه است .

هر پرسش راستینی ، در اساس ... دیدن ادامه ›› ، پرسشگر را نیز در بر می گیرد ؛ او را از گمشدگی ، بیگانگی و بی پناهی می رهاند و به سمت هویت یافتن سوق میدهد. از این جاست که حتی هویت فردی ، متکی به پرسشگری انسان است .

پرسش فلسفی در پاسخ، رد و نفی نمی شود ؛ بلکه پاسخ پرسش را به سطحی بالاتر منتقل می کند و این حرکت در فلسفه هرگز پایان نمی یابد .

پرسشی که بر تخریب رابطه موجود انسان با موضوع پرسش استوار نگردد ، راستین نیست .

برخی موانع پرسشگری در جامعه ما :
نحستین رویکرد فکری مکتوب ایرانیان نسبت به جهان و خود ، آمیخته به پرسشگری بوده است گاتاهای زرتشت ، بازتاب برجسته و اصیل چنین رویکردی است ...

اما ذهن در طلب دانستن ایرانیان ، به مرور ، خصلت پرسشگری خود را از دست می دهد آنچنان که با گذشت چند قرن اوستا به وندیداد می رسد . وندیداد را می توان تحقق و بروز شریعت ایجابی در آیین زرتشتی داتست.

در قلمرو سیاست ،حکومت استبدادی ، مهمترین عامل به بن بست کشاندن و محال گردانیدن پرسشگری است. کافی است گفته شود ؛ پرسشگری تقلای ذهنی انسان برای نظارت بر جهان و جامعه انسانی است و حکومت استبدادی ، به عنوان حاکمیت خودکامگی ، با هر نوع نظارتی از سوی مردم در تضاد است.استبداد حکومت مطلقه است ...

پرسیدن اسطوره زدایی از امریست که به پرسش در می آید. هر آنچه به پرسش در آید عینیت می یابد .و استبداد ، غلبه ی تصور و ذهنیت اسطوره پردازی شده از واقعیت اجتماعی و سیاسی است . حکومت راز پردازی و ابهام سازیست .
پرسشگری در روابط انسانی ، حتی رابطه حکومت گران و مردمان ، نوعی برابری مدنی میان پرسشگر و مخاطب پرسش ایجاد می کند و استبدا ، حکومت نابرابری است.

در شیوه زندگی، ادغام در زندگی روزینه از مهمترین موانع پرسشگری است...

باور از نظر فکری و عادت از نظر عملی محصول عدم پرسشن اند ، ناپرسش گرانه اند...

مدرنیته عصر خطر کردن است ، از جمله از این رو است که هر چند مدرنیته پاسخ های بسیاری برای انسان فراهم می آوزد، اما اعتبار مدرنیته به پرسشهایی است که طرح کرده است ...

پایان بخش به جای مقدمه .

پ ن : نویسنده بخش به جای مقدمه را بخشی مستقل دانسته و می توان از آن چشمپوشی کرد . ولی من دریغم امد مختصری از این بخش نگذارم .

گاتها یا گاتاها قدیمترین بخش اوستا و تنها بخشی است که توسط زرتشت سروده شده شامل تعدادی سروده (اگر اشتباه نکنم ۱۷ سرود ) است که حجم بسیار کمی داره .پیشنهاد میکنم نگاهی بیاندازید وقتی نمیگیره در عوض با جهانبینی شگرف او که یکسر نگاهی به انسان و طبیعت داره و نه اسمان اشنا شوید.
ابرشیر و عالیا این را خواندند
میم سردلی و محمد لهاک این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Ali
درباره کتاب استبداد در ایران i
با تشکر از نیلوفر خانم که برگه کتاب را ساختند .

کتاب استبداد در ایران نوشته حسن قاضی مرادی چاپ سوم 1387

به جای مقدمه :
انسان به عنوان ذهن شناسنده [ = سوژه ] در گذار دایمی از نادانستگی به دانستگی متحقق می شود .گذاری که بر امده ی پرسشگری انسان و پاسخهای او به این پرسش ها و نیز باز تولید این پرسش ها و پاسخ ها در روند بی پایان پرسشگری ... دیدن ادامه ›› است ...

پزسشگری مستلزم دو احساس انسانی حیرت و تردید است...

آگاهی از نادانستگی، نقطه آغاز فلسفه بود . پرسشگری عمدتا بر محور حیرت ممکن شد . افلاطون از زبان سقراط گفته است که حیرت آغاز فلسفه است...

با ارسطو تبین فلسفه جهان مادی اهمیت عمده ای یافت و همین تبیین ، در تلفیق با غایت مداری کلام مسیحی ، فلسفه ای را بر بنیان پاسخهای دینی برای دوران قرون وسطی رقم زد . در این دوران فلسفه با محور قرار دادن پاسخ های کلامی ، با موجودیت خود که پرسشگری بود در تضاد قرارگرفت...

دکارت به نفی این فلسفه از طریق به پرسش در آوردن آن ، مبتنی بر شک و تردید اقدام کرد . در این نفی او قطعیتی جز این نیافت که : من می اندیشم پس هستم ...

شک کردن در همه چیز و به پرسش در آوردن هر موضوعی ، بنیان پیشرفت و تعالی انسان است.

حیرت به پرسش در آمده، اغاز شناخت است . پرسش آشنایی زداست و انسان را به شناخت واقعی رهنمون می گردد.

ادامه خواهد داشت...

پ .ن : سعی کردم خلاصه به گونه ای باشد که انسجام مطالب حفظ شود بلکه اگر علاقه مندی شرایط خواندن کتاب را نداشت ، بهره ای از این خلاصه ببرد
بخشی از کتاب دن کیشوت از زبان کشیش ؛
ولی نظر من اینست که نمایشنامه های خوب نیز میتوانند هدف سرگرم کننده مردم را تامین کنند ، زیرا تماشاگر علاوه بر درک نکات سرگرم کننده از مطالب جدی آن بسیار خواهد آموخت . از رویدادهای آن دچار شگفتی خواهد شد . زبان فصیح آن گویش او را اصلاح می کند. نیرنگهای آن او را آگاه می سازد . الگوهایش به او عبرت می آموزد و فضیلتها و درایتهایش او را دلبسته می کند .یک نمایشنامه خوب باید چنین احساساتی را در تماشاگر هرچه نآدان و ناآگاه باشد برانگیزاند .
عالی بود، از اشتراک این مطلب با ما سپاسگزارم ازتون.
۲۱ اردیبهشت
درود بر شما
شاید برای شما جالب باشد که از طریق بخش ساختن (که دکمه آن در نوار بالا وجود دارد) می‌توانید کتاب‌هایی که دوست دارید را در تیوال بسازید تا درباره‌ آن‌ها بهتر بتوان گفتگو و آن‌ها را پیشنهاد کرد.
۲۲ اردیبهشت
ممنون همیاری
۲۲ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نوجوانی ناتوان به خاک افتاده بود .جنگجویی استوار برای تمام عمر از زمین برخاست .
برادران کارامازوف
ابرشیر، سیدمهدی، سپهر و میم سردلی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن

روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن

کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

رفقا جام وجودتون هر صبح پر از باده ی امید و شور و شوق به زندگی باشه ...
سلامت باشی علی جان ❤
۲۴ فروردین
یه شعر ناب از حافظ شیرازی ❤

اینجوری هر صبح و شروع کنیم عالیه و به امید خدا کرونا رو از شهرمون می اندازیم بیرون

:))))))))))
۲۹ فروردین
به امید اون روز . ممنون از نظرتون
۲۹ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در این زمان و زمانه گفتم دعایی در حق دوستان تیوالی بکنم دیدم چه دعایی بهتر و زیباتر از این که حضرت حافظ فرموده است ...

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

جمال صورت و معنی ز امن صحت توست
که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد

در این چمن چو درآید خزان به یغمایی
رهش به سرو سهی قامت بلند مباد

در آن بساط ... دیدن ادامه ›› که حسن تو جلوه آغازد
مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد

هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند
بر آتش تو به جز جان او سپند مباد

شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوی
که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد
سال نو مبارک علی جان ❤

پ.ن: اون مجال رو هی مجللی میخوندم و میگفتم ای وای
چرا مجللی طعنه بدبین اخه :)
۰۱ فروردین
سال نوی شما هم مبارک مجللی جان خیلی خیلی مواظب خودت باش رفیق .
شما گل گل گلی .
۰۱ فروردین
چاکرم اقا :)
خیلییی عزیزین
۰۲ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به انکه حقیقت را یافته است اعتماد نکن ،حقیقت خاکستریست .
اندره ژید