تیوال علی اژدری | دیوار
S3 : 12:16:24
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یا راحِمَ العَبَرات
(ای ترحم‌کننده به چشمان گریان)...

از: ...
خودشه.
۱۰ مرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[برای فرزانه]

روز 3 مرداد 79 دایی سیروسم صاحب یه دختر شد، یه دختر تپل مپل و سرخ و سفید و خوردنی. ما هم برای دیدن این موجود شیرین به همراه خانواده به اصفهان رفتیم. اون موقع من هنوز شاملو رو به درستی کشف نکرده بودم و تنها شناختم ازش به "پریا"، "خروس زری..." و "دخترای ننه دریا" محدود میشد. پدرم ولی یادمه که توی تمام مدتی که از تهران به اصفهان در حال رانندگی بود لام تا کام حرف نمیزد و حسابی دمق بود. توی ماشین به جای شجریان و ناظری که همسفر همیشه ی جاده های ما بودند اینبار صدایی بود که میگفت: "هزار کاکلی شاد در چشمان توست...هزار قناری خاموش در گلوی من"...صدا گرم ولی نا آشنا بود و من همون وقت و همون جا سحر شدم. چند ساعت بعد-در جوی نه چندان شاد-اصفهان بودیم و بعد بیمارستان و دیدن دایی و زن دایی و دختر کوچولو...

-دایی اسمش رو چی گذاشتین؟
-نوشین علی جان، نظرت چیه؟

زنداییم ... دیدن ادامه » هم برگشت سمت ما و گفت: "بیچاره شدیم تا روی نوشین به توافق رسیدیم با سیروس، ولی خیلی قشنگه نه؟ ببینینش...توروخدا شبیه نوشین نیست؟" دایی هم با لخبند دخترش رو نگاه میکرد.

درست یادم نمیاد که چی حواب دادم ولی احتمالا زمزمه هایی مبنی بر تحسین از همه سمت اتاق به گوش رسید.

چند دقیقه بعد که از اتاق خارج شدیم، دایی با پدرم توی راهروی بیمارستان گرم صحبت شدن و حین حرف زدن صحبت به شاملو و خبر فوتش کشید. دایی سیروس که ظاهرا روز قبلش به دلیل درگیری های زایمان همسرش از همه جا بیخبر بود مات و متحیر شده بود..."کی؟"، "چطور؟"، "کجا؟" سوالاتی بودن که بی اختیار از پدرم میپرسید بدون اینکه واقعا منتظر جواب باشه، انقدر ناراحت بود که انگار نه انگار قشنگترین اتفاق زندگیش چند متر اونورتر توی بغل همسرش خواب بود. بعد از چند دقیقه که حالش کمی جا اومد و تونست فکرش رو متمرکز کنه بدون لحظه ای مکث به سمت اتاق زن داییم رفت و گفت: "اسمش رو بذاریم آیدا"...

آیدا الان 13 سالشه و وقتی-از 6 سالگیش- "پریا" رو از "یکی بود یکی نبود" تا "هاچین و واچین، زنجیرو ورچین" از بر میخونه اصلا شبیه یه "نوشین" به نظر نمیرسه. و راستش به نظر من هیچوقت هم شبیه "نوشین" نبود.

از: خود
نه این آیدا، که هیج آیدای دیگری هیچوقت احمدی اینچنین نخواهد داشت

تنگ شد دلم:(
۰۲ مرداد ۱۳۹۲
مهر و لبخند محتاج سبک و شیوه نیست بانو؛ شما که پُرید از این دو، نقطه هم که بگذارید زیبا می شود:)
۰۵ اسفند ۱۳۹۲
سپاسگزارم از همه ی محبت شما :)
۰۵ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سال جدید رو به همه اعضای گل تیوال تبریک میگم. امیدوارم که سال جدید پر از اتفاق های خوب هنری و فرهنگی و شخصی باشه واسه همه. سال یرمای دکتر رفیعی، سال بازگشت بیضائی، سال صفهای شلوغ و تاب خورده پشت در سالن های نمایش، سال جیغ های بنفش وقت اعلام جوایز اسکار، کن، برلین، سال کلنل دولت آبادی، سال هیچ های تناولی و ری را های صالحی، سال افتتاح هزار هزار گالری، تماشاخانه، فرهنگسرا، سال بازگشایی خانه سینما، سال ترانه های ماندگار و کنسرت های دلنشین، سال هنر، سال کتاب، سال شعر، سال لبخند.

خوش باشید

از: خود
من هم در این آرزوهای قشنگ همراه شما هستم.
۲۹ اسفند ۱۳۹۱
دروود

۳۰ اسفند ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید