تیوال علی اژدری | دیوار
S3 : 16:04:59
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یک فیلم معمولی دیگه در ژانر به شدت مد شده این روزها: یک کار کاملا متوسط با هر متر و معیار...ضعیف در سناریو و شخصیت پردازی، متوسط در کارگردانی و در برخی صحنه ها متظاهرانه و تصنعی. سعی (در جاهایی قابل تقدیر) معادی در جدا کردن خودش از نویسنده فیلمنامه های "آواز قو" و "شام عروسی" برای رسیدن به استانداردهای "درباره الی" و "جدایی" و تلاش برای فرار از قیاس شدن با فرهادی در عین تأثیرپذیری غیر قابل انکار از او به شدت به بدنه فیلم آسیب زده. چکیده ی حس من در کل فیلم این بود که کارگردان، خیلی ساده، "ادا" درآورده (حمل بر توهین نشه که اصلا قصدم نیست). برای کار اول معادی در مقام کارگردان قابل قبول بود ولی به جد معتقدم که اگر کارگردان فیلم کسی غیر از او بود این همه های و هوی پیرامون این فیلم به وجود نمی اومد.
و یک سوال: ترکیب ابر و افشار؟؟!!! کلا ترکیب بازیگران یکی از نقاط ... دیدن ادامه » ضعف فیلم بود در نظرم.
و حیف از حسین پاکدل عزیز که یکی از تخت ترین و خنثی ترین بازیهاش رو در این فیلم به نمایش میگذاره
موافقم با نظرتون، مخصوصا در این جمله:
"یک کار کاملا متوسط با هر متر و معیار...ضعیف در سناریو و شخصیت پردازی، متوسط در کارگردانی"
۰۴ خرداد ۱۳۹۲
کاملا با نظر شما موافقم .. در این فیلم هیچ کس سر جای خودش نبود .. انتخاب بازیگرها خیلی ضعیف انجام شده بود..
۲۲ خرداد ۱۳۹۲
موافقم...حتی بازی ها هم تصنعی...در همون ابتدای فیلم صحنه اول،عینک گرفتن مهناز افشار از حسین پاکدل خورد تو ذوقم!
۲۰ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی اژدری
درباره نمایش یرما i
مگه یه آدم از یه تئاتر خوب چه انتظاری میتونه داشته باشه که برما اون رو برطرف نکنه؟ یه کارگردانی بینظیر، یه کست فوق العاده، موسیقی شنیدنی، طراحی دکور عالی، طراحی لباس چشم نواز، نورپردازی مناسب، نمایشنامه خوب و یه دکتر رفیعی نازنین...

واقعا کارگردانی دکتر رفیعی توی این کار ستودنیه: درک درست از نمایشنامه ای که شاید در دست هر کارگردان دیگه ای بود یا از سد سانسور نمی گذشت یا به شدت از لحاظ کیفیت لطمه می دید، انتخاب و هدایت صحیح بازیگران، فضاسازی های درست، میزانسن های دقیق و...همه و همه فقط گوشه ای از موفقیت های دکتر رفیعی در یرماست.

گروه بازیگران -به خصوص بازیگر نقش یرما، خانم درخشان زاده، همگی عالی ظاهر شدند. شناخت درست دکتر رفیعی از ویژگی های هر شخصیت باعث شده که همه عوامل درست در جای خودشون باشند. صداها رسا و بازی ها به معنای درست کلمه تئاتری (در مقابل بازی برخی از بازیگران مطرح این سال ها که به شدت تلویزونی یا سینماییه). واقعا باور اینکه اکثر این بازیگران اولین تجربه بازگیرشون را میگذرونن سخته. با اینکه من اجرای سوم کار رو دیدم اصلا از تپق ها و دستپاچگی های معمول در اجراهای اول خبری نبود.

موسیقی زنده کار نه تنها بسیار شنیدنی و زیبا بود بلکه درست و به جا روی تک تک صحنه های نمایش نشسته بود و توی نمایش به تمامی حل شده بود. طراحی دکور مینیمال کار که از 3 قسمت نسبتا مجزا تشکیل شده بود هم در فضاسازی و هم در القای حس کار نقش خیلی مهمی رو ایفا می کرد. طراحی لباس هم همزمان هم چشم نواز بود و هم کارا.

نمیشه از یرما لذت برد و از ترجمه عالی شاملو، با اون موسیقی کلام روان و جاری در تک تک هجاهای نمایشنامه تعریف نکرد...

"آخ ، چه جای پرتی!
چه‌آستانه‌ی فروبسته بر زیبایی‌یی!
وقتی می‌خواهم برای پسری رنج بکشم
هوا کوکبی‌های ماهِ خوابالوده را می‌گسترد
و دوفواره‌ی شیرگرم
در ... دیدن ادامه » عمق تنم .
دو سُم ضربه‌ی اسب
که شکنجه‌ام را تپنده‌تر می‌کند.
ای پستان‌های کور زیر پیرهنم
کبوترهای بی‌چشم، بی‌سفیدی ! آه
خون محبوسی که تحمل می‌کنم
نیش زنبورها را زیر پوستم می‌دواند.
اما باید به دنیا آیی کودکم
چراکه آب نمک می‌دهد، خاک ثمر
و آینده در میانِ کمرگاهِ ماست
آن گونه که باران میان ابرِ مهربان."

قبل از دیدن کار واقعا انتظار نداشتم با کاری تا این حد وفادار به متن نمایشنامه روبرو بشم. تنها جایی از نمایشنامه که در اجرا کوتاه شده آغاز پرده دوم از صحنه سوم نمایشه که به نظر من حذفش نه تنها لطمه ای به کار نزده بلکه ریتم و زمان اجرا رو هم تا حد زیادی بهبود داده (زمان اجرای نمایش بدون این صحنه هم چیزی نزدیک به 2 ساعته). تمام تغییرات کوچکی که دکتر رفیعی در کار داده در جهت اعتلای فضای کار درومده. برای مثال نگاه کنید به اضافه کردن شخصیت فرشته در نمایش که خیلی خوب تقابل دنیای ذهنی و عینی یرما رو نشون میده و تاکید بیشتریه بر عمق شکنجه روحی و جسمی ای که یرما داره تحمل میکنه، یا صحنه مواجهه یرما با دختر دیوونه که به زیبایی هر چه تمام تر بچگی دختر را با ورود یه عروسک به داستان نمایش میده، صحنه درخشان رنج کشیدن یرما در قبرستان که فضای سوررئال کار رو عالی درآورده، جایگزینی پیرزن اغواگر داستان با دو زن میانسال و مهم تر از همه تغییر کوچک ولی به شدت درخشان پایان کار)...

بعد از دیدن کار خاطره خوب شکار روباه دوباره واسم جون گرفت و فهمیدم که چقدر تئاتر ما بدون رفیعی، بیضایی و رحمانیان و... فقیره. حیف، واقعا حیف که یک چنین کاری اینهمه وقت باید پشت درهای سالن های نمایش منتظر باشه و اونوقت نمایش های ضعیف و متوسط به سادگی روی سن تالارهای تهران اجرا برن.

و کلام آخر اینکه یرما رو از دست ندین. به خاطر تئاتر، به خاطر دکتر رفیعی، به خاطر تیم جوان و آینده دار پشت کار، و مهم تر از همه به خاطر خودتون.
دقیقاً آقای اژدری منم یه کم که از اجرا گذشت یه آن به این فکر کردم که نه به این بازیگرا که روز اول اجراشون بود و تجربه کاری زیادیم ندارن ..انقدر میتونن عالی باشن..نه به یه سری بازیگرای سینما که میان تئاتر و یادشون میره با خودشون بلندگو بیارن!!!
...
و همونطور ... دیدن ادامه » که شما گفتین :
و کلام آخر اینکه یرما رو از دست ندین. به خاطر تئاتر، به خاطر دکتر رفیعی، به خاطر تیم جوان و آینده دار پشت کار، و مهم تر از همه به خاطر خودتون.
۰۴ خرداد ۱۳۹۲
:)) موافقم;) یه آیکُن علامت خطر (مثلث زرد با علامت تعجب بزرگ وسطش)هم باید بالای عنوان زده بشه. ;))
دو تا تابلو دیگه هم چپو راستش میخواد( کیپ رایت ) و ( بیکرفُل گایز سیو یُر سُل).
مرسی از آرزوی خوبتون. :)
۰۸ خرداد ۱۳۹۲
ساخت کاری که مخاطب رو بیشتر از 2ساعت سر جاش نگه داره ونم تو شرایط فعلی واقعا سخته اما اقای رفیعی نسبتا تو این کار موفق ظاهر شدند.اما نکته جالب اجرا وجود نیروهای جوونی بود که با کلاسیک بودن کار انرزی خوبی رو انتقال می دادند.فقط ریتم کار گاها ازاردهنده بود.
۱۰ خرداد ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی اژدری
درباره نمایش ویران i
تالار مولوی همیشه برای من یکی از بهترین سالن های نمایش بوده. الان که به چند سال اخیر فکر میکنم میبینم که تعداد نمایش های ناامید کننده ای که این چند سال در این سالن دیده ام به مراتب از دیگر سالن ها-خاصه تئاتر شهر و ایرانشهر-کمتر بوده. در همین یک سال اخیر "مخزن"، "ویتسک، داستان ناتمام"، "به صدای زمین گوش کن"، "اسکیس"، "پچپچه ها.." و چند نمایش خوب دیگر را در مولوی تماشا کردم...
چند شب پیش به تماشای "ویران" نشستم. پیش از این کاری از یوسف باپیری ندیده بودم و انتخاب این نمایش هم تنها به خاطر نام تالار مولوی و یکی دو نفر از بازیگرانش بود. بدون هیچ پیش زمینه ای وارد سالنی می شوی که بازیگرانش قبل از ورود تو بازی شان را آغاز کرده اند. جایت را به راحتی در سالنی پیدا می کنی که هنوز اجراهای اول خود را سپری میکند و خبری از ازدحام و صف های طویل نیست. روی صندلی های مریض مولوی ... دیدن ادامه » مینشینی و منتظر می شوی تا همه بر صندلی های خود تکیه دهند و همزمان به بازی بازیگران و مستندی که از پرده پخش می شود نگاه میکنی. و نمایش آغاز می شود...
"ویران" نمایشی است مستند. نمایشی که بیشتر ذهنت را نشانه می رود تا احساست. دغدغه مند است و در پی رساندن پیامی، آگاهی بخش و هشدار دهنده، نسبت به فاجعه ای که هر لحظه ممکن است حادث شود، حادثه شود و ویران کند...داستان در این نمایش به مفهوم سنتی خود وجود ندارد. همین شاید باعث شود که به لحاظ حسی و عاطفی چندان درگیر نمایش نشوی. "ویران" ترکیبی است از پشت صحنه تمرین گروه نمایشی که خود را برای اجرای "ویران" آماده می کنند با برخی تصاویر مستند از مصاحبه با مردم و یک تکه از فیلمی که خیلی دوستش دارم... این چنین نمایش هایی که برای علاقه مند نگاه داشتن تماشاگر خود به داستان متکی نیستند باید بهترین استفاده را از دیگر عناصر موجود در نمایش داشته باشند: بازی های خوب، میزانسن های دقیق و جلوه های صوتی و بصری مناسب. "ویران" از این منظر درست عمل می کند. بازیگر ها به خوبی در جای خود قرار گرفته اند. از نوید محمدزاده و هوتن شکیبا تا زارا مولایی و معصومه رحمانی. آنقدر خوب و روان بازی می کنند که تو نمی فهمی که کجا نوید محمدزاده یا معصومه رحمانی خودشان هستند و کحا بازیگر نمایش. دکور ساده ولی کارا است: یک دیوار چوبی که مرز بین پشت صحنه نمایش و نمایشی که در حال اجرا است را تعیین می کند و هر چه نمایش جلو می رود کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود تا در انتها از بین می رود و نمایش در جایی که آغاز شده خاتمه می یابد. یک استفاده مناسب از ساختار دایره وار در نمایشنامه. موسیقی در معدود جاهایی که در طول نمایش به کار گرفته می شود به خوبی بر نمایش می نشیند و استفاده از ویدئو پروجکشن هم به جا، فکر شده و در راستای هدف نمایش است.
در کل "ویران" نمایشی است که باید دید، فکر کرد و لذت برد. اگر از نمایش انتظار صرفا سرگرم شدن دارید و خندیدن و فراموش کردن، به دیدن آن ننشینید. اگر دوست تئاتر نرفته ای را می خواهید برای اول بار به دیدن یک نمایش ببرید "ویران" گزینه مناسبی نیست. "ویران" متفاوت است. برایش زحمت کشیده شده و این خیلی خیلی مهم است. اینکه تو زحمتی که برای نمایش کشیده شده را در تک تک صحنه های آن درک کنی.
خسته نباشید.
و یک خسته نباشید اختصاصی برای دوستانی که میدونم اینجا رو میخونند: محمد قدس و آوا فیاض عزیز
۲۲ بهمن ۱۳۹۱
آقا مرسی و خوشحالم که نمایش و دوست داشتید
۲۲ بهمن ۱۳۹۱
علی اژدری عزیز هیچ چیز انرژی بخش تر از این نیست که تماشاچیمون راضی از یالن بیرون می ره و میاد یه هم چین پست خوبی برامون می ذاره...
مرسی از تو
۲۲ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی اژدری
درباره نمایش برهان i
دیشب با دیدن برهان به این نتیجه رسیدم که نمایشی از محمد یعقوبی هنوز می تواند یک اتفاق در تئاتر ایران باشد، این بار اما یک اتفاق بد!
نمایشی که از یک ماه پیش با اشتیاق بلیطش را تهیه کرده بودم و برای دیدنش 2/5 ساعت ترافیک فرساینده را از دانشگاه تا نیاوران به جان خریدم...از وقتی نمایش تمام شد مدام از خودم می پرسم که ارزشش را داشت آیا؟ و پاسخم حالا-با تمام احترامی که برای زحمات محمد یعقوبی و عوامل کار قائلم-متأسفم که یک "نه" پررنگ است.
این بار انگار همه عوامل داخل و پشت صحنه دست به دست هم داده بودند تا از کیفیت کار بکاهند. از ناهماهنگی آزارنده نور و موسیقی بین پرده ها (که تنها با شروع دیالوگ ها به طرز ناشیانه ای ساکت می شد)، تا دکور دم دستی طراحی شده (سلام جناب طراح دکور! احتراما به استحضار می رساند که داستان نمایش در شیکاگو می گذرد و نه باغی در شمیرانات، مضاف ... دیدن ادامه » بر این، احتمالا در سرمای زیر صفر زمستان در شیکاگو به جای برگ های پاییزی برف بر زمین نشسته است) و بازی های متوسط و خارج از انتظار، خاصه از علی سرابی دوست داشتنی. چه اجباری است آیا در استفاده از علی سرابی در نقش پیرمرد؟ در تمام طول نمایش صدای به شدت، به شدت مصنوعی علی سرابی (که انگار در یک انیمیشن پیکسار مشغول صداپیشگی است) روی پرده گوشم رژه میرفت. بازی های معمولی از باقی بازیگران هم دردی از کار دوا نکرد.
نمایشنامه به غیر از برخی لحظات (مثل اپیزود دمای مجهول) حرف چندانی برای گفتن نداشت به جز چند شوخی سطحی و داستانی قوام نیافته و پایانی پا در هوا...راستی من اشتباه می کنم یا این بار از شیوه تکرار دیالوگ ها که در چند اثر اخیر یعقوبی به نوعی به امضای او تبدیل شده بودند خبری نیود؟ (نمیدانم چقدر یعقوبی-به متن ترجمه شده وفادار بوده)
و جالبترین بخش نمایش دیشب برخی تماشاگران فرهیخته بودند که درست در اوج یک دیالوگ کاملا جدی و عصبی، با شنیدن واژه "گ..." بلند بلند می خندیدند...
محمد یعقوبی کارگردان با استعدادی است، چه حیف که اثری از آن در این نمایش ندیدم...
طراحی صحنه ی ضعیف رو قبول دارم زیاد ! طراحی صحنه خیلی تخت و سطحی بود و حتی با تغییر فصل و سال هیــــــــــچ تغیــــــــــــری نمی کرد که خب آزار دهنده و یکنواخت بود. طراحی صحنه ی مثلا خشکسالی و ... هم خیلی ساده بود و فقط چند تا صندلی مکعبی ، اما تونسته بودن ... دیدن ادامه » تو صحنه های مختلف تنوع ایجاد کنند اما اینجا نه
اون اومدن توضیحات و نوشته ها روی پرده ی پشتی مثل تیتراژ فیلم سینمایی هم خوب نبود .
اما بازی خوب علی سرابی در اون قسمت دمای مجهول و لرزیدنش ...غیر قابل کتمانه
۲۳ آذر ۱۳۹۱
درخشش در ساعت مقرر...موسیقیِ ووکالش رو دوست داشتم... اما کلِ کار رو نه.
پچ پچه ها و زمستان عالی هستن... حتما ببین.
۲۴ آذر ۱۳۹۱
من که خیلی وقته تکلیف خودم رو با نمایش هایی که نویسنده شون چرمشیره روشن کردم!
متأسفانه یک دقیقه سکوت رو ندیدم و فقط نمایشنامه اش رو خوندم. یکی از بهترین نوشته های (اگر نگم بهترین) محمد یعقوبیه بی تردید. ظاهرا خودش هم چنین نظری داره، وقتی که متن رو میخوندم ... دیدن ادامه » حسرت ندیدن اجراش مدام توی ذهنم بود. قبطه میخورم به خاطره تون از این کار:)
متأسفم که بگم اگه اون اجرا از یعقوبی توی ذهنتونه مطمئنا سرخورده میشید! اما جدا امیدوارم شب خوب و بی تأخیری داشته باشید:)
۲۴ آذر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه خوب که هنوز می شود در یک گوشه این شهر شلوغ، در تاریکی تالار قشقایی، عریان ترین عواطف را در دکور مهیب یک سلاخ خانه به نظاره نشست و انتظار. که می شود هنوز در پایان نمایش دست ها را-خسته از تشویق-در کنج جیب استراحت داد، پله ها را سلانه سلانه بالا رفت و زیر بارانی که ریز ریز شب را هاشور میزند به هیچ چیز فکر نکرد، قدمها را رها کرد و خیال را، و غرق شد در یک حس خوب غریب که اسمش را نمیدانی، یا که می دانی شاید... "درخشش در ساعت مقرر"... و چشمهایت بی اختیار ساعت را جستجو کنند...
خیلی قشنگ فضا سازی کردید مرسی!
۱۵ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من این نمایش رو در جشنواره تئاتر دانشجویی در تالار مولوی دیدم. متن جذاب سجاد افشاریان همزمان پر از نفرت و پر از عشق به طهرانه، به تک تک مکان ها و آدم هاش...از برج آزادی گرفته تا بام تهران، از کارتن خواب تا شهردار...نقد این روزهای آدم های خسته و دچار روزمرگی شده، صحبت بی حوصلگی هاست و عصبیت ها. گرچه راجع به تهرانه ولی میشه به راحتی به همه شهرها نسبت داده بشه. نقد شهرنشینیه و جدایی از ریشه ها...
کار اگر درست خاطرم مونده باشه از9 اپیزود جدا از هم تشکیل شده که در بعضی جاها (خیلی محدود) با هم ارتباط برقرار می کنند. تمام اپیزود ها (به جز اپیزودی که توش خانم ترابی و بتو با هم بازی دارند) در واقع مونولوگ یک شخصیت در ضم یکی از مسائل و مصائب شهرنشینی تو طهرانه با اجرایی که خیلی جاها به فانتزی پهلو میزنه. شخصیت های نمایش (تا اونجایی که توی خاطرم هست) اینها هستند: یک ... دیدن ادامه » جن، یک کارتن خواب، یک ساندویچ فروش، یک خر، دو سگ، یک مرده شور، یک مبتکر! (که می خواد با احداث دریاچه نزدیک طهران همه مشکلات شهر رو حل کنه-آشناست، نه؟)، یک وزنه بردار و یک بیزنس من! (که کل دستشویی های عمومی تهران رو اجاره کرده).
در نمایشی که من دیدم بعضی از بازی ها چندان قوی نبود که میشه دلیل اون رو زمان ناکافی برای تمرین و دو-اجرایی بودن اثر در جشنواره دونست. کار از موسیقی خیلی زیبایی بهره می بره که خیلی خوب با دنیای اثر ارتباط داره.
به طور کلی کارگردانی آقای صفری توی این اثر زیر سایه متن سجاد افشاریان قرار گرفته. البته اون کار توی مولوی بود و این یکی بصورت محیطی و توی تئاتر شهر ، پس مسلما تغییراتی در نحوه اجرا وجود داره.اما بر اساس اجرای قبلی باید بگم که از نظر من کسانی که برای دیدن کاری از سیامک صفری به دیدن این اثر میرند شاید یکم سرخورده بشن (نه اینکه کارگردانی بد باشه).
ولی در کل کاریه که دیدنش توصیه می شه
شکــ ندارم مونولوگ اولش که عالیه . . . :)
۰۶ خرداد ۱۳۹۱
Kheili ham khub....!!!
۰۶ خرداد ۱۳۹۱
چطور مگه شادی جان؟
۰۶ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جدا خسته نباشی حمید آذرنگ عزیز که با تیم خوبت شب قسنگی رو واسه تماشاگرانت ساختی. خدا قوت...
اول از همه واسه اون دست دوستانی که احیانا "دو متر در دو متر جنگ" رو ندیدن (مثل خودم) بگم که ندیدن اون یکی نمایش لطمه ای به لذت بردن شما از این یکی نمی زنه.
تیم بازیگری قوی بود، خیلی خوب حالت ابسورد کار رو درآورده بودن. این بازی خوب صدالبته با صداهای گرم و فوق العاده آقای شاه محمدلو و خانم برومند تکمیل می شد. واقعا دستمریزاد داشت...
گروه موسیقی واقعا عالی بود و موسیقی خیلی خوب روی تک تک صحنه های نمایش نشسته بود و باعث درگیری بیشتر تماشاگر می شد. نورپردازی خوب بود ولی می تونست بهتر از این باشه. طراحی صحنه و لباس کار هم خیلی ایده جذاب و مینیمالی داشتند، بدون زرق و برق و ساده، مثل خود اثر (هر چند که حدس می زنم باید مشابه کار قبلی "دو متر..." بوده باشه).
ولی بر خلاف نظر ... دیدن ادامه » حسن ییلاقی عزیز از بروشر کار خوشم نیومد. بیشتر یاد پوستر بازی های کامپیوتری افتادم تا نمایش و تئاتر، هر چند که ایده با متن نمایشنامه هماهنگ بود...
ولی یه نکته: نمیدونم مسئولیت اینقدر بیش از ظرفیت سالن بلیط فروختن با تیم آقای آذرنگه یا مسئولین تئاتر شهر، ولی واقعا اوضاع بدی بود اون تو... نفس کشیدن سخت بود، خیلی. چند تا از تماشاگرا که کلا توی صحنه نمایش بودن و اگر کسی نمی دونست ممکن بود بخشی از طراحی صحنه در نظرشون بگیره...
به هر حال بازم خسته نباشید میگم به تیم قوی نمایش و به دوستان عزیزی که ندیدن هنوز توصیه می کنم که از دست ندین این کار رو

می دونم که هستی چون رفتنت از تیوال رو هیچ وقت باور ندارم
فقط خواستم بگم دلمون برات تنگ شده مرد
هر جا هستی سبز و شاد باشی الهی
۰۸ بهمن ۱۳۹۳

@موناب:بعضی از حس ها گفتنی نیست :)
۱۵ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش رو دیشب دیدم. اول از همه خسته نباشید می گم به کل گروه و عواملش که به هر حال زحمت خیلی زیادی جهت آماده کردن و اجرای این اثر کشیندند. اما باید بگم که اصلا خوب نبود...اصلا. نمیدونم از کجای کار باید اول و بیش از همه ایراد بگیرم؟ از متن که اصلا گیرایی، قوام و کشش لازم رو نداشت و کلا میشد در 2 خط خلاصه اش کرد. از بازی های ضعیف (که انتظارش رو حداقل از آقای دهکردی نداشتم) یا از کارگردانی خانم ماهیان. نمیدونم این اثر در فرایند به اجرا رسیدن چقدر از سانسور (شاید هم خودسانسوری) و باقی مشکلاتی نظارتی که همه میدونیم لطمه خورده ولی در هر حال هیچ یک از این مشکلات توجیهی بر ضعف های عمده و آزاردهنده اثر نیست.