تیوال | علی اژدری درباره نمایش هراکلس5: بعضی کارها هم هستند که باید دیده شوند، باید دیدشان.
S2 : 16:50:39
علی اژدری
درباره نمایش هراکلس5 i
بعضی کارها هم هستند که باید دیده شوند، باید دیدشان. به هر قیمتی. حتی اگر افتضاح هم باشند باز هم باید دیدشان. از آنها که می‌دانی اگر نبینی یک سال، پنج سال، ده سال بعد افسوس‌شان را خواهی خورد. این کارها تقریبا" همیشه در یک یا چند نام خلاصه میشوند: نویسنده، کارگردان، یا بازیگر. مثلا" اگر روزی "سر لارنس اولیویه" با یک معجزه مشکوک به جهان زندگان برگشت و فی المجلس به ایران آمد و خواست در خوانشی از "هملت" به کارگردانی "بهنوش بختیاری" هم بازی کند باز باید هر چه دستت هست و نیست را زمین بگذاری و تا تماشاخانه تخته گاز بروی و ساعت‌ها زیر برف و کوران در صف بایستی و رنج له شدن را به جان بخری تا بعدش از روی زمین و بی‌تشکچه رقص واژگان را روی صحنه تماشا کنی. و این وسط هیچ هم مهم نیست که حاصل چه باشد، یک فاجعه تمام یا دستاوردی شگرف. در هر حال احتمالا" نمی‌خواهی که بعدها ... دیدن ادامه » با سری به زیر انداخته و صدایی لرزان و کم رمق که پسِ پشتش هزار فحش و لعنت نهفته است پیش خودت یا دیگران اعتراف کنی که من می‌توانستم یک اجرا از مرحوم "الیویه" را-آن هم پس از مرگ ایشان-روی صحنه و از نزدیک تماشا کنم اما نرفتم. خب خاک بر سرت (البته با احترام).

حالا هم حکایت این نمایش-در رده ای پایین تر البته-همین است جان برادر. ترکیب "مولر" و "حسینی مهر" از آن ترکبب‌هاست که رد کردنش به این سادگی نیست. خاصه وقتی جایگاه "مولر" را در تئاتر اروپا بدانی و سبقه "حسینی مهر" را، به خوانش یک نمایشنامه از این نشسته باشی و تماشای یک نمایش از آن. اینکه برآیند این ترکیب کدام بردار و در کدام جهت است من نمی‌دانم هنوز. عجالتا" اما انقدری می‌دانم که مولر، شکسپیر و چرمشیر نیست که راه به راه اجرایی از نمایشنامه‌هایش روی سن سالن‌های تئاتر تهران گرد و خاک کند، ایضا" تعداد کسانی که در تئاتر ایران به قدر ناصر حسینی مهر از مولر و تئاتر معاصر جهان سر درمی‌آورند هم آنقدرها زیاد نیست. و دیگر اینکه ایشان بر خلاف بعضی دیگر در سال انقدری نمایش اجرا نمی‌برد که بی خیال پا روی پا بی‌اندازی و با آرامش در خانه و پشت به شومینه یله شوی که "عب نداره، ماه دیگه بهترشو میرم". ماه دیگری در کار نیست رفیق...

قصه کوتاه (دیر شد، نه؟)، همه حرفی که این همه جان کندم بگویمش این است که: «آقا جان بروید این نمایش را ببینید. وَلله کراهت دارد اثری از هاینر مولر کبیر با خوانش ناصر خان حسینی‌مهر بر صحنه باشد و شما سرِ ندیده بر بالین بگذارید. وَلله که ظلم است ندیدنش»

من راستش بلد نیستم بیش از این برای یک نمایش تبلیغ کنم؛ این است که این شما و این هم زور آخرم: «بروید آقا جان، بروید ببینید تا این هم به سرنوشت "ویتسک" ایشان دچار نشده. بروید...».

پی نوشت: رفتید و دیدید و دوست نداشتید، رکیک‌ترین فحشهایتان را بی کم و کاست به آدرس پست الکترونیکی من ارسال کنید، همه را با آغوشی باز و لبخندی اینگونه :) خریدارم.

با احترام.
پس خودتان هنوز ندیده اید؟ :))
وقتی جمله رکیک ترین فحشها را خواندم یاد پطروس افتادم :دی
۲۲ بهمن ۱۳۹۲
نه هنوز مونا جان:)
بی شباهت هم نیستیم زیاد!:دی
۲۲ بهمن ۱۳۹۲
حیف که ایشون مثل بعضی اساتید پیش از این، شیوه ی بازارگرمی و دلبری از مخاطب رو خیلی بلد نیست.
۲۲ بهمن ۱۳۹۲
واقعا" دل آدم میسوزه مصطفی جان. قبلا" هم مشابه همین اتفاق واسه نمایش قبلیشون "ویتسک-داستان ناتمام" توی مولوی افتاد و با مشکلاتی که براش پیش اومد باعث شد حسینی مهر تا مدتی از فعالیت تئاتری کنار بکشه.
۲۲ بهمن ۱۳۹۲
آقای اژدری نازنین، چه روزی می خواهید به تماشای این نمایش بروید؟
۲۵ بهمن ۱۳۹۲
درود بر شما..
۲۶ بهمن ۱۳۹۲
بانو من شوربختانه-و این واژه رو با غم انگیزترین طنین ممکن بخونید-از بازی بد روزگار بخت تماشای این نمایش رو ندارم. و چه حالم خوش نیست. شما اما حتما" به تماشا بنشینید و اگر پا داد جای ما رو هم در صندلی کناری تون خالی کنید که چه بی تابانه معیتتان را آرزومندیم ... دیدن ادامه » بانو. بی تعارف.

جناب خاکی عزیز، بزرگوارید قربان.
۲۶ بهمن ۱۳۹۲
امیدوارم اگر کسالتی هست زودتر بهبود یابید آقای اژدری عزیز.
۲۶ بهمن ۱۳۹۲
ممنونم بانو، اما متأسفانه (یا خوشبختانه؟نمیدانم) حکایت چیز دیگری است که از صمیم قلب امیدوارم که با آرزوی خوب و قشنگ شما به زودی مرتفع شود. ولی جملات آخرم از صمیم قلب بود بانو.
۲۷ بهمن ۱۳۹۲
درود بر تو رفیق نادیده ی بسیار عزیز
باشه آقا، به روی چشم، خواهیم رفت و خواهیم دید.
وقتی شما میگی با این ادبیات زیبا و از اعماق وجود مگه میشه ندید آخه آقا، مگه میشه.
حتماً و حتماً و حتماً.
۲۷ بهمن ۱۳۹۲
ارادتمندیم حمید جان. لطفت رو که پایانی نیست، ولی باز هم ممنونم از صمیم قلب. امیدوارم که رو سیاه نشم پیش حضرتت. که اگر شدی به خط آخر پستم رجوع کن:)
۲۷ بهمن ۱۳۹۲
اقا اژدری متن زیباى شما منو قانع کرد که ببینمش ،فقط بیزحمت ایمیلتون رو هم بذارین تا بعد نمایش در صورت لزوم!ابراز ارادت کنیم و اظهار جاکرى...انهم به فرموده!
۲۹ بهمن ۱۳۹۲
چه خوب و خوشحالم من:)

نفرمایید قریان، ابراز ارادت و اینها که از سر ما فرسنگها فاصله دارد جناب دانش بزرگوار؛ اما عجالتا" این شما و این هم ایمیل حقیر بنده:

ali.ajdari0@gmail.com
۲۹ بهمن ۱۳۹۲
دیدم؛
ای کاش نمیدیم؛
اثری که اصلا استادانه نبود و هنوز خیلی جای کار داشت.
به عنوان کسی که از کودکی در خانواده ای هنرمند با تئاتر و سینما بزرگ شدم, به حال این روزهای تئاتر و سینمایمان تأسف میخورم.
بدجور استادان ما کم آورده اند.
۱۶ اسفند ۱۳۹۲
واقعا" متأسفم از اینکه دوست نداشتید، و هزار بار حیف. و چنانچه به خاطر نوشته من این نمایش را برگزیدید و چنین اوقات ناگواری بر خاطر نازنینتان گذشت از صمیم قلب پوزش‌خواهتان هستم بانو. من متأسفانه موفق به دیدن نمایش نشدم اما همنشینی دو نام مولر و حسینی‌مهر ... دیدن ادامه » جاذبه عجیبی داشت در نظرم.
در هر حال من هم-مثل همه-از عمق جان امیدوارم که روزی این هنر-و همه هنرمندانِ حقیقی-به قله‌های شکوه بازگردند. تا آن روز اما انگار همه ناگزیریم از ریسک‌پذیری و ناامید شدن‌های گاه و بیگاه.
۱۷ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید