تیوال | علی اژدری درباره فیلم معراجی ها: [این سطرها در دسته گفتگو آورده شده اما شما به چشم درد
S3 : 16:04:31
[این سطرها در دسته گفتگو آورده شده اما شما به چشم درد دل بخوانیدش]

***
متأسفانه مد شده که اینجا، در این صفحه و چند صفحه دیگر تیوال، و در مرتبه بالاتر در دیگر مراکز "شبه" فرهنگی-هنری، یک عده که در خیال خود از سطح فرهنگی بالایی-چیزی در اندازه آندره مالرو یا سوازان سانتاگ مثلا-برخوردارند راه به راه می‌روند و می‌آیند و برای این و آن اظهار تأسف می‌کنند، فهم و شعور جماعتی را به سخره می‌گیرند، دم از توهین می‌زنند و نوای "وا اسفا" سر می‌دهند.

مسعود ده‌نمکی بد است؟ خب بد است.
بلد نیست فیلم بسازد؟ بلد نیست.
فیلم‌هایش ارزش هنری ندارند؟ قبول

ولی باور کنی یا نه، یک عده‌ای هم بین تماشاگران همین فیلم‌ها هستند که اتفاقا" شعورشان هم شاید آنقدرها که فکر می‌کنی پایین نباشد. اینها شاید مثل شما تاریخ هنر گامبریج را نخوانده ... دیدن ادامه » باشند، شاید نام عیاری به گوششان سنگینی کند و از ارزش‌های پایین هنری و رانت‌های پشت پرده بی‌خبر باشند. یا باخبرند حتی اما تفریحشان به هزار و یک دلیل شاید همین سینما رفتن است و ساعتی را خندیدن. شما به "آپارتمان" می‌خندی و با "آنی‌هال" ریسه می‌روی؟ بگذار یک عده هم به اخراجی‌ها لبخند بزنند. به ولای علی همین اصغر فرهادی که انقدر سنگش را به سینه می‌زنی در پلان به پلان فیلم‌هایش فریاد زد- نه! التماس کرد-تا تو راضیه‌ها و حجت‌های جامعه را قضاوت نکنی، برچسب نزنی، حقیر نخوانی...یک‌بار هم اینجوری به قصه نگاه کن، جای دوری نمی‌رود: شاید همین جک‌های تصویری را نگاه کردن، شاید همین اکبر عبدی را روی پرده دیدن دل خانواده‌ای را شاد کند که سال‌هاست لبخند فراموششان شده، شاید همین 2 ساعت توی تاریکیِ سالن پرده‌ی روشن را نگاه کردن ذهنشان را از کجی‌های پرشمار زندگی منحرف کند. شاید اینها چند ساعتی را می‌خواهند که تویش اخم نباشد، اشک نباشد، نگاه سنگین این و آن نباشد. گیرم که این چند ساعت اسمش فیلم نباشد، فاصله که هست. یک فاصله کوتاه تا واقعیت عبوس زندگی. شاید برای اینها ده‌نمکی خوب باشد. بگذارید ده‌نمکی دست کم برای این آدم‌ها فیلم بسازد، بگذارید به بهانه ارزش‌های هنری، جای لبخند عده‌ای، اخمِ خانه‌نشینی‌های گسِ جمعه غروب ننشیند.

حالا هم شما جناب برگمان‌! بانو دبوار! نواده محترم مارسل پروست! منتقد عالی‌قدر کایه‌دو‌سینما! شما به خلایق کار نداشته باش، شعورشان را متر نزن، قضاوتت را بگذار روی تاقچه خانه‌ات کنار "در جستجو..." و فیلم‌های گلستان‌ات خاک بخورد و جای اینکه پا روی پا بیاندازی و توی دنجی گرم خانه‌ات شوپن گوش دهی و شور و شعور جماعتی را حقیر بخوانی، بلند شو و تا جنوب شهر نه، تا آن‌یکی شهر کوچک در فلان استان دورافتاده هم نه، تا نزدیک‌ترین سینما، تا همین میدان انقلاب و ولیعصر خودمان قدمی بزن، جلوی سینماها پا شل کن و جای فلان کتاب نخوانده جامعه‌شناسی‌ات این آدم‌های ساده را که دارند با لبخند از سالن سینما بیرون می‌آیند تورقی کن. هنوز هم همانقدر کم‌شعورند اینها؟

بگذارید چند نفر آدم معمولیِ معمولی مثل من ساعتی فارغ از دغدغه روی صندلی‌های ناراحت سینماهای شما یله شوند، به خنده‌های خانواده لبخند بزنند و نگران فرداهای بی‌لبخندِ پردغدغه نباشند.
جناب اژدری شما با توجه به ارجاعاتی که در متنتان هست و نوشته های پیشینتان آنچنان معمولی معمولی هم نیستید و خطر زمانی هست که افراد غیر معمولی درباره کارهای معمولی بخواهند غیر معمولی بنویسند :) این سخره گرفتن می تواند دوطرفه باشد و متن شما فکر می کنم از آن ... دیدن ادامه » طرف بوم افتاده است هر چند بسیار شیوا و روان نگاشته شده است .
۱۴ فروردین ۱۳۹۳
الحق که که عزیزید...
جناب اژدری راست گفتید من آن نوشته ها را چون در نظرات میانی بود نخوانده بودم(یا ندیدم اگر جای دیگر جداگانه نگاشته بودید)
کاملا حرفهاتون درست و نظر خود بنده نیز هست.
حرف شما و من در یک جا کاملا مشترک است ، احترام به علایق دیگری...
و متاسفانه من احساسم بر این بود که شما با واقعی بودن اینان(چماق بدست ِ رنگ عوض کرده) ، توجیه بر عملکردشان میکنید با کلمات منحصر به فردتان بازی میکنید ، تا اگر کسی که قبلا چوب بر سر جوان میزد اکنون که کارگردان است را اهلی شدن بدانیم به فال نیک بگیریم...
پس برداشت من اشتباه بود.

به قول کسی (یادم نیست نویسنده اش را ) :
یادم میاید وقتی که در صف جشنواره به عشق سینما و هنر در سرما می ایستادیم و حدمان را بخاطر تفاوت نظرها میبایست حفظ کنیم و نگاه های تحقیر آمیزو تذکرات شخصی به اسم ده نمکی را روی ذهنمان تحمل کنیم ، که اکنون فیلم ساخته اند و توقع دارند همان گونه ....

من ... دیدن ادامه » نوشته ها رو حتما در اولین فرصت میخوانم جناب اژدری ...
مثل اینکه من نمیباست همان یک نوشتار را میدیدم...
عذر میخوام و متشکرم از این همه لطفی که نسبت به من داشتید...
سعی میکنم مقداری از فامیلم را در خواندن نوشته ایی بیشتر لحاظ کنم ...
بی نهایت سپاس...
موفق باشید
۲۹ فروردین ۱۳۹۳
بزرگوارید جناب شکیبای عزیز. تقصیر همه بر گردن قلم نحیف و ادبیات فقیر بنده است که انقدر ناتوان است از رساندن پیام، ورنه شما نگاهتان دقیق است و صواب:)
نقل قول زیبایی آورده بودید که بدبختانه به غایت درست است و حرف دل بسیاری از ماست.
افتخاری است برای من که ... دیدن ادامه » زمان عزیزتان را حرام خواندن نظرات من می‌کنید. اگر خواندید و موافق بودید یا مخالف با حرفهایم، نظراتتان برایم بسیار عزیز است و خواندنی، بزرگواری می‌کنید با من در میانشان بگذارید.

و بی‌نهایت ممنونم از شما جناب شکیبا که انقدر خوبید و مهربان و دوست:)
۲۹ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید