تیوال علیرضا | دیوار
S2 : 13:50:02
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
علیرضا
درباره نمایش سکوت سفید i
با سلام
من بلیط برای پنجشنبه داشتم که متاسفانه به علت ترافیک چند دقیقه ایی دیر رسیدم و اجرا شروع شده بود،میخواستم ببینم امکان اش هست روز دیگه ایی برای تماشای کار بیام.
درود بر شما
لطفاْ درخواست خود را به صورت حضوری به گیشه سالن محل اجرا اعلام فرمایید.
با سپاس
۰۲ آذر
با عرض سلام و احترام
شما می توانید با همراه داشتن بلیت خود, روز دیگری برای تماشای نمایش سکوت سفید تشریف بیاورید.
لطفا با در نظر گرفتن ترافیک احتمالی, از ساعت 19 در عمارت
نوفل لوشاتو حضور داشته باشید.
با تشکر از همراهی شما
۰۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علیرضا
درباره نمایش مشق شب i
مشق شب شاید به خیلی از فیلم ها و خیلی داستان ها و خیلی تیاتر ها نزدیک باشد
شاید با هر دقیقه اجرای آن با خیلی از مطالب ذهنی ما هماه هنگ باشد از مسخ کافکا گرفته و قلعه حیوانات تا روبان سفید هانکه و ...
وجه تسمیه همه موارد بالا و البته مشق شب سیکل آرام و رو به آشوب و بیگانگی و سرانجام اضمحلال و آشفتگی و پریشانی است.
پدری که که با دیکتاتوری خود خانواده را تحت سلطه در آورده که همین مسئله دستمایه نابودی او را فراهم می کند
ولی
علت چسبیدن خانواده به میز چه بود؟
چرا برادر کوچک در صحنه آخر توانست روی پا بایستد؟آیا زمانیکه تصمیم به پدر گرفتن کرد اینگونه شد ، پس چرا خواهر کوچکتر اینچنین نشد؟قربانی برای چه کار؟برای کار بدی که انجام شده بود؟چه کار بدی به جز ظلم و زورگویی؟
ولی خط روایی داستان به خوبی پیش می رود و ادامه پیدا می کند.
تصویر اول تصویر جذابی است از خانواده ای پشت میز نشسته!
و مرد کت شلواری شاید خداگونه و یا راوی گونه طراحی داستان را به عهده دارد چه از لحاظ مهی کردن غذا، روشن کردن شمع، شاشیدن پسر و یا کف کردن خواهر...
بازیگر دیگر کارگر همسایه است که علت حضور و بارش برف و تکاندن لباس اش همچنان برای من مبهم است!
آیا همان آمدن و رفت مرد همسایه کفایت نمی کرد؟و نبود کارگر چه صدمه ایی به کار می زد؟استفاده از برف شادی به منزله برف را میشد در جاهای دیگر صحنه هم نمایش داد.و لباس انتخابی در سرمای زمستان هم جای تامل دارد!
بازی ها به نوعی الکن بود ، یعنی شخصیت پردازی ها چه پنهانی و چه در تصویر برای مخاطب جا نمی افتاد ، شاید با توجه به نداشتن حرکت ،باید به گونه ایی دیگر شخصیت پردازی انجام می شد تا برای مخاطب باور پذیر تر باشد.
شکل میز شام هم جذاب بود.صحنه آخر ، صحنه قابل تاملی بود دگرگونی و فروپاشیدگی که در آن منتهی به شکستن میز و راه رفتن سفره ایی که بخشش خداوند است و ایستادن در مقابل پدر ایستادن و شاید پاشیدن خاک روی صورت پدر که به پایان منتهی شد.
در مجموع با توجه به زمانی که برای آن در نظر گرفته شده بود کار قابل تامل و دیدنی بود ،کاری که در کنار خط روایی خوب اجازه تفکر را نیز به مخاطب می داد.


... دیدن ادامه »
علی جباری، سپهر، نورا احمدی و رضا بهکام این را خواندند
شاهین، رعنا* و رها ر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" تیاتر در ذهن بیننده است"
امروز، روز خوبی است برای مردن!
تیاتری مستند وار از گسل بزرگ زندگی هر ایرانی معاصر که حد فاصل سال 58 تا 68 را تجربه کرده است
روایتی ساده و مستند وار از دو زندگی که با هم در یک مکان برخورد می کنند.دو مهاجر که البته پارامتر های مهاجرتشان متفاوت است که اکنون دور افتاده از خانواده هستند و شاید به نوعی با طعم غریبی روایت هر دو را می شنویم.
اقتباسی بودن یا بازنویسی شدن داستان تنها دلیل پرداخت به این موضوع است .چون قاعدتا با حفظ ماهوی در نوع و جزییات داستان تغییری صورت گرفته.
شاید عدم شخصیت سازی دو بازیگر اجازه همزاد پنداری در لحظه آخر بیننده را نمی دهد، نه رنج مونا برای بیننده ملموس است نه پیچیدگی و جسارت یلدا .
و انگاری یک جای داستان عقیم است.
نکته قابل تامل اما در این اجرا شاید پرده ی بزرگی باشد که امکان زیادی را برای طراح ... دیدن ادامه » و کارگردان کار فراهم کرده.تکنولوژی جالب که امکان تو در تویی تصویر و تیاتر را به کار گردان داده بود که باز هم در این کار فقط استفاده از این تکنولوژی را میبینیم و خلاقیتی هر جند نشانه ایی یا اشاره ایی در کار نیست.
نقش یلدا ،با توجه به امروزی بودن شخصیت و شاید خودی بودن آن خیلی روان تر و بهتر ایفای نقش شد ولی نقش مونا نارس بد ،انگار که خود او هم باور به حرف هایش نداشت.
با توجه به اجراهای آینده کار در فستیوال های خارجی کار نیازمند به باز تولید است تا نواقص آن برطرف شود و مقبول تر باشد.
در مجموع کاری است از تلاشی برای آنا کردن مخاطب های عام با دیگرگونه های اجرا
تکلیفش با خودش معلوم نیست..
ولی نقد نیلوفر ثانی وکامنت من و ایشان را بخوان..
خانم ثانی نقدی بهتر از خدایی نوشته..
...........
کمال سجادی برای من روی نوشته ام یکسری
مطالبی نوشته که من سر درنیاوردم...
کارامد میگه توهم توطئه زده..
واسه سرگرمی بخون بامزه است..
۱۰ مهر
باسلام و احترام
ممنون که مخاطب ما بودید و سپاس که وقت گذاشتین و نظراتتون رو جز به جز با ما درمیون گذاشتین.
۱۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
50-50
اسم قابل تاملی برای تیاتر مرتضی اسماعیل کاشی است.
شاید در تمام اتفاقاتی که در اجرا بود چه صحنه و چه تیاتر تماشاگر همه چی 50-50 بود
از سالن اجرا تا انتخاب بازیگر.
مرز بین پرفورمنس و کوروگرافی و تیاتر اپیک
به هرحال 50-50 مملو بود از ایده های اجرایی -استفاده بهینه از بازیگر- صحنه مینیمالی که پر بود از کنش جسمانی و تکنیک های دیگر.
تیاتری که آلوده لحن حماسی برشت بود و با حرکات پرفورمنس گونه اسماعیل کاشی آن را تلطیف کرده بود.رنج و مشقتی که در کنار حقیقی بودن ماجرا با تصویر سازی خوب ، دنیایی دیگر را پیش پای تماشاچی می گذاشت.
جدای تاخیر 20 دقیقه ایی کار که واقعا اذیت کننده بود ، دیدن سالن جمع و جور هیلاج هم جالب توجه بود و چه انتخاب مناسبی
استفاده از راهروی جانبی سالن برای بودن دو نفری که راوی بودن و یا زندانبان .
دو باکس شیشه ایی چه در کنار
و چه در میزانسن که استفاده چندگانه از آنها به جذابیت طراحی صحنه افزود بود،
آشویتس ذهنی×
اسماعیل کاشی آشویتس یا داخائو و یا ترزینشتات خود را ساخته با همان قساوت ژرمن ها
اتاق گاز،رد دستان بر روی دیوار ها، ناله های بی پایان،موهای جدا شده از سر ها و بی رحمی های بی پایان
همه و همه ی این ها در فضایی سورریال.
- ... دیدن ادامه » از ان جاییکه کار،کاری آکادمیک بود و فاقد سوپر استار،چه سینمایی و یا تیاتر ، باید کار را در همین درجه بندی مورد قضاوت داد از جمله اجرای چند وقت پیش حسن معجونی و یا نصیر ملک جو، که البته با توجه به ایدئولوژی و فضا سازی 50-50 ،اسماعیل کاشی پا را فراتر گذاشته بود.
به هر صورت در مجموع 50-50 اجرای است که باید دید و باید دید.
سپاس از گروه اجرایی کار و آرزوی موفقیت روز افزون
ممنونم
۰۶ مهر
در ارتباط با دلقک هم نظر خودت هستم ،با توجه به عوض شدن نور و خارج شدن از خط اصلی داستان، همون جوکر یا نیروی شر مد نظر کارگردان بوده،چون با اومدن جوکر ها (دلقک) یک هرج و مرج(chaos) پیش می آمد و نور صحنه قرمز میشد.
۰۸ مهر
خب پس..
نظرت هم همان جوکر است...
اوکی.. مرسی
۱۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علیرضا
درباره نمایش آواز قو i
درود به دوستان

آواز قو در وهله اول یادآور نمایشنامه مفیستو برای همیشه بود، برای من.
ولی خب در این جا دلقکی سرخورده از همه جا و همه چی که با دیالوگ هایی از نمایشنامه های شکسپیر در صدد بازیافتن و یا شاید یادآوری گذشته است.

خوب است که گهگاه یادمان بیاید که تئاتر چیست؟
مونولوگ چیست؟اجرای صحنه و نکاه داشتن تماشاچی تا پایان نمایش چه فن و حرفه ای است که قطعا خارج از دست همگان است و هنری است که به نوعی می توان آن را وجه تمایز بازیگر تئاتر با بقیه هنرهای تصویری قرار داد.
درس یزرگی ک سعیدپور صمیمی به یکایک افرادی که داعیه ی بازیگری دارند ،داد و یا علاقه مندان به این حرفه با مدیومی که -البته در جاهایی از نمایش رو به افول می رفت- ،می توانستند حس کنند.
به هرحال اجرایی است که علاقه مندان به تئاتر را راضی ،به خارج از سالن بدرقه می کند.
علاوه بر بازیگری استفاده ... دیدن ادامه » از موزیک امیلی در شروع کار،هرچند برای طیف خاصی نوستالژی به حساب بیاید ولی ارتباط شنیداری خوبی برای این کار با توجه به حال و هوای نمایشنامه و همچنین موزیک روسی که در ادامه شنفدیم نداشت.
صحنه، یک صحنه مینیمال است که از دکور و آکساسوار تا اندازه ای به خوبی استفاده شده بود، هرچند که مورد اضافه هم در دکور بود که قاعدتا با توجه به فضای نمایش میشد از وسایل دبگر با کاربرد های بیشتر استفاده کرد.
نورپردازی خوب
و البته کارگردانی متوسط
و بازی متوسط خانم سیف!(البته فراموش نمیکنیم که معیار در این برهه زمانی بر اساس بازی استاد پورصمیمی سنجیده شده است)
علیرضا
درباره نمایش برداشتن i
برداشتن
رفتن و نبودن
تیاتری پرفورمنس گونه که شاید وجه نسمیه آن با سایکوسیس 4:48 در واگویه ها بود و پریشان حالی،
در رنج گشیدن شوپنهاوری برای پاک کردن خویشتن از گناه های مرتکب نشده و یا نا خواسته.
شروع تیاتر با تک گویی هایی جریان دار شروع می شود که در ادامه روح و جسم پریشان و در انتظار را صحنه به صحنه پیش می برد.
فضای لخت و عریان صحنه به اندازه کافی بیانگر ناکجا آبادی بودن روایت ،تمام تمرکز بیننده را به مونولوگ و حرکات دست و در دقایقی موزیک و نور جلب می کند.
موزیک بسیار مناسب موقعیت بود و اتمسفر کار را در فضای بزرگتر در اختیار بیننده .
نور پردازی مناسب که گهگاهی نوع نورپردازی سایه هایی جالب به وجود می آورد و تکثر و تکرار را میشد به نوعی در آن تداعی کرد.
بازی ها خوب بود ولی اختلاف تن صدایی بازیگران ، جاهایی برای من به شخصه نامفهومی ایی کمرنگ به وجود ... دیدن ادامه » می آورد.
بازی با دست و حرکات آیینی مآبانه ایی که شاید به نوعی مراسمی برای فراموشی و مرگ و عروج را بیان می کرد.
پارچه ایی سیاه که هر کدام از بازیگران داشتن و نمودی بود از سیاهی بیکران که به صورت مینیمال و و متفکرانه ایی به کار گرفته شد و در انتها تنها نکته ایی که می توان به عنوان بار منفی کار از آن نام برد احساسی شدن کار در انتهای اجرا بود که شاید برای کاری به این مدیوم و الگو گیری از سارا کین پسندیده نبود.
با تشکر از شهاب آگاهی و بانو جهان دار پور و بانو تعبدی که در این وا نفسای تجاری بودن تیاتر، کاری مستقل ساخت و پرداخت نمودند.
علیرضا
درباره نمایش دریم لند i
قطع به یقین مورد قبول بودن و یا در تیررس انتقاد قرار گرفتن نشانه خوبی برای تیاتر پیش رو و چالش برانگیز است.ولی خب هر دو سوی این قضیه باید در راستای علم به تیاتر و جدای از مسائل احساسی و یا بی تجربگی بیننده باشد.
دریم لند ،دنیای صامتی و تو در تو بود که شاید در همان خواب زیباتر بود تا روی صحنه.
از جمله نکات مثبت، بازی ها علی الخصوص بانوهای اجرا
طراحی لباس مناسب متضیات دوره زمان و همچنین طراحی صحنه مینیمال و کاربردی دید که از تمامی صحنه هم استفاده شد.
و اما در مورد دنیای چارلی چاپلین دریم لند،
یک دنیای تکراری و هزاربار تعریف شده از دیکتاتوری و قلعه حیوانات مآب دیدیم.
که با توجه به معنا زدگی چند سال اخیر، این قسم روایت ها مورد قبول مخاطب فرهیخته نیست، چرا که هر روز به انواع مختلف در سینما و تیاتر و روزنامه و ... یا مشاهده می کند و یا میشنود و میبیند.
اینکه رسالت تیاتر چه و چه است یک موضوع است و اینکه مخاطب خود را تا چه حد راضی کنیم هم مبحثی دیگر که این انتخاب کارگردان است!
اما قطع به یقین اجرا در سالن مولوی واقع در دانشگاه و برای قشر دانشجو به مراتب متفاوت تر از اجرا رفتن در باقی سالن های تیاتر است.
و نکات منفی:
سالن به هبچ وجه تهویه مناسبی نداشت و در روز اجرایی که من حضور داشتم تاخیر20 دقیقه ایی بود
ای کاش ویدیو وال بهتر و کار شده تر استفاده می شد
موزیک به شدت صدای بلندی داشت!
و اما درد امروزه تیاتر و سینمای ما اضافه شدن رقص به کار به هر بهانه ایی و رقص نور و ....
ای کاش انتهای کار و با توجه به زمان و رویه داستان نوع دیگری از رقص ، حرکت موزون، رقص معاصر، و یا باله به دور از رقص نور و موزیک و ... انتخاب می کردید.
با ... دیدن ادامه » تشکر از گروه و آرزوی موفقیت روزافزون
علیرضا
درباره نمایش لانچر ۵ i
شاید به جرات می توان لانچر۵ را در زمره اجراهای درخشان دانشجویی ۱،۲ سال اخیر نامید،
جدای از دیدگاه خود من به تئاتر و یا ایده اجرایی و سبک کارگردانی،
لانچر۵ روایتی خطی و ساده از یک اتفاق بود که اگر به صورت خیلی عامیانه بگوییم سرو ته داشت،چیزی که امروزه روز در درام سینمایی و تئاتری ما کمیاب شده است.
داستان از یک اتفاق شروع شد ،بال و پر گرفت و حل شد و در این بین یک سری اتفاقات جانبی(خرده پیرنگ) هم افتاد.
بازی های روان و خوب از همه بازیگرها که کار را باورپذیر کرده بود.
صحنه ساده و گویا
و موزیک و آمبیانسی که نقش چندانی در موفقیت کار نداشت و «بود و نبودش» تاثیر گذار نبود و محوریت کار به عهده بازیگران بود.
در موقعیت های طنز،جدای از مسائل تکراری روز و همچنین طنز وریته بود و موقعیت ها الاکلنگی و همچنین یادآور دیالوگ های بداهه موقعیتی بود.
با عرض خسته نباشید ... دیدن ادامه » به گروه لانچر۵ و آرزوی موفقیت برای کارهای آتی.
روایتی خطی و ساده از یک اتفاق بود که اگر به صورت خیلی عامیانه بگوییم سرو ته داشت،چیزی که امروزه روز در درام سینمایی و تئاتری ما کمیاب شده است.
چه جالب بیان کردید. با شما هم نظر هستم که دوستان کلن رها کردن داستان و با پایان باز اشتباه میگیرند.
۳۰ مرداد
سپاس که به یاد من بودید،
بهترین اجراها هم قطعا کم و کاستی و انتقاد و نقد هایی به دنبال داره،
ولی همینی که گفتید امروزه روز و با این رویه حاکم لانچر۵ در ستون خوب ها رفته
شاید دهه پیش یا دهه های قبل تر جای بحث فراوان می داشت.
۰۱ شهریور
دقیقاً
سالن ها کم بود ولی کار بد هم کم بود...
۰۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام،
الیزابت باتوری
قطع به یقین همچنین اتفاق و نوشته ایی بار دراماتیک غنی ایی در خودش دارد که قابل بسط و گسترش و کار زیادی است.
ولی خب به عنوان نکته اول خود شخصیت الیزابت در تیاتر کاملا گم شده بودو بیشتر در مورد کاردینال و کلیسا بود تا خود شخصیت!
و البته کاردینال به دراکولا نزدیکتر بود تا یک آدم مقدس مآب.
نکته قابل بیان عدم درک قدرت بیان و داد بود!
ما بیان قدرتمندی ندیدیم و بیشتر داد زده میشد که واقعا یک جاهایی رنج آور و غیر قابل تحمل بود که البته از نقاط مختلف قابل بررسی است،نوع کار ،انتخاب سالن،میزانسن کار و .... و همچنین بیان هم کاملا رادیویی و صداسازی شده بود.و یک دستی در کار دیده نمیشد!
راهبه ها (همسرایان) نیز به جز در اول کار نقش موثری در روند کار نداشتند و یا اجازه کار نداشتند.
بازی ها اکثرا متوسط رو به پایین و انگاری که کار در مراحل آخر ... دیدن ادامه » تمرین خود بود تا اجرای چندم!
در مورد طراحی صحنه و یا لباس ها هم به جز راهبه ها ،اگر کار را رئال در نظر بگیریم ،عدم تطابق زمانی کاملا مشهود بود!
یکی از بزرگترین مشکلات ایرانیزه کردن کار ها،بسنده کردن و محدود کردن معنا در شرایط کنونی است که این مسئله با توجه به مقتضیات کنونی کشور کاملا در این تئاتر مشهود بود.
در کل بلاتکلیفی محسوسی در کار دیده میشد
در ضمن به شخصه از علاقه مندن آقای طباطبایی هستم ولی سومین کار مشابهی هست که از ایشون میبینم و البته استفاده گریمور از استایل ایشان و صلیب پشت گردن ایشان همانکاری بود که در کار مسعود طیبی با جای کف دست خونی انجام شده بود!!!!
و البته تم کمدی کار را هم من متوجه نشدم!!!
به هر حال انتظار من از این کار خیلی بیشتر بود.
جنایات و مکافات واسه یکشنبه ۹۸/۴/۱۶
با تخفیف دانشجویی ردیف ۶
اگه کسی میخواد زیر همین پست بگه
سپاس
علیرضا کارت دانشجویی باید ارائه بدن دم سالن، نه!؟؟
۱۶ تیر
با صفایی!!
میسر شود دیدارتان به زودی زود دریک نگاشت هنری
پذیرا باش بهترین ها را از یک دوست تیوالی پرمدعا و زیاده گو
۲۷ تیر
با کمال میل و با افتخار و به امید دیدار در یکی از نمایشهای پیش رو
۲۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علیرضا
درباره نمایش عزازیل i
از تئاتر باید حمایت کرد!
پنج شنبه شب ما ۱۰ نفر بودیم که به قطع چند نفر میهمان بودن!
و چقدر ناراحت شدم
اما بگذریم اینکه خطوط مختلف اجتماع رو در یک بستر همسو کنیم شاید موضوع وسوسه انگیزی باشد از دانشجوی دکتری با خانواده ایی که گفته شد و چه کافه داری پایین شهر که وجه اشتراک قمار آنها را در سرنوشت ،به یک نقطه «مرگ» رسانده بود!
اول اینکه بازی ها خوب بود و صحنه تداعی کننده مکان اتفاق بود
از تکنیک های صدایی با اشیا برای تحریک بیننده استفاده شده بود.
و بعد اینکه
داستان قوام نیافته بود ،بازی ایی انجام شد که نصفه و نیمه بود و چون محوریت داستان بازی بود یا اینکه کلا حذف میشد و دغدغه ذهنی تماشاچی که بازی چه بود!؟ و یا بازی کامل انجام میشد!
هرچند که در آخر توصیف بازی و شروط انجام شده گفته شد.
اگر بنا به گفتن بود که نمایش نامه را می خواندیم و تمام!
من به تئاتر ... دیدن ادامه » می آیم که ببینم در اول و بعد بشنوم!
اینکه از در پشت صحنه استفاده میکردند ،برای من تداعی کننده تمرین جنرال یا پلاتویی بود!
ولی درمورد بازیگر ها اکثرا قابل قبول و باور پذیر
جدای مسئله موضع گیری سیاسی، شقاوت رایش سوم،واپسزدگی کمنیسم و یا شور و اشتیاق سوسیالیستی و ده ها خط فکری و سیاسی، و اینکه الهیات آدم کوتوله باشه یا ماتریالیست،
به واقع تصویری از یک تئاتر موفق دیدیم،با کارگردانی موفق در سالنی مهجور و دور از شوآف های تبلیغاتی،
صحنه ایی جذاب که توانایی بصری در تئاتر امروزی را برای بیننده هایی عام چون من ارتقا می داد،
اکت های به جا کرنوگرافی قابل قبول چه ایستا و چه در حرکت
کنش های متعارف و استاندارد و جلوگیری از از اگزجره شدن یا فوکس کشیدن و....
شاید نکته قابل تامل همسرایان بودند که البته من نتوانستم ارتباط مکفی را برقرار کنم و شاید پس زمینه ذهنه ایی من همسرایان در «فهرست» رضا ثروتی همچنان پر رنگ بوده است.
خط روایی منسجم و مدون که علیرغم طولانی بودن اجرا ،مخاطب را برای ادامه زنده نگه میداشت.
با اینکه از موزیک بنا ... دیدن ادامه » به حجم کار انتظار تاثیر گذار تری می رفت اما به نسبت کمتر و درونی تر بود و به نظر من در حرکات بازیگران این نقیصه جبران شده بود.
نورپردازی لذت بخش کار
که معنا رو به کمال به مخاطب می رساند.
آقای محمد رضایی راد خسته نباشید
علیرضا
درباره نمایش کرونوس i
Mad Max Fury Road
علیرضا
درباره نمایش نان i
با سلام
تیاتر -پرفورمنس نان به نسبت خیل عظیمی از کارهایی که الان اکران میشه قابل قبول تره،ایده کلی جالب و ایده اجرایی که قابل تامل بود.
طراحی ها خوب و آکساسواری که به صورت تکنیکی ارزشمند بود،آشنایی زدایی ها،ایماژ،کنش جسمانی و ....
در کنار این همه نکات مثبت ،اجرای صحنه ضعیف بود،هماهنگی لازم در اکت ها نبود،هرز روی فضا زیاد بود،بازیگر ها هنوز با ابعاد میزانسن ارتباط برقرار نکرده بودن،ایده تمساح جالب بود ولی بی ظرافت،کسی که پاهای بازیگرارو میکشید کاملا از دهان تمساح قابل دیدن بود!!!!!
تک بازیگر مرد هم خیلی فوکس کشی میکرد و حرکات اضافه هم زیاد بود
سلام و چند نکته
1. ایماژ ؟ چرا از واژه هایی که می دانیم مثل انگاره یا تصویر ذهنی استفاده نکردی؟
من این واژه را سرچ کردم تا معنی اش آمد
2. منظورت از کنش جسمانی چیست؟
3. اجرای صحنه ضعیف بود یعنی چه؟ به کدام قسمت از تئاتر اجرای صحنه می گویند؟
4. اکت را به ... دیدن ادامه » این شکل بنویس که درست خوانده شود Act
5. میزانسن را می دونم یعنی چی ولی ابعاد میزانسن را نمی دونم، این واژه را ازکجا اختراع کردی...
ابعاد یعنی سایز میزانسن؟
6. فوکس کشی؟ به نظرم منظورتان فوکوس کشی هست در عکاسی یادم هست افزایش عمق میدان دید
معنی می داد ولی بازیگر مرد عمق میدان دید می کرد؟
۲۸ تیر
با سلام خدمت دوست بزرگوار و پیگیر و با دقت
۱.ایماژ!نکته اول اینکه من ادامه رو حداد عامل و فرهنگستان زبان فارسی نیستم و این نظریه برای من محتمل تر است که هر واژه برگردان یا ترجمه شده حق مطلب را ادا نمیکند!
همینکه به فرهنگ لغت مراجعه کردید کوچک ترین دست آورد آوردن این کلمه در متن بالاس!
۲. کنش جسمانی: اضافه کردن جذابییت به انجام عمل بازیگر گفته می شود( ای مطلب را هم در کتاب های ترجمه شده گرتوفسکی می توانید با همین عنوان با ذکر مثال هاش مطالعه بفرمایید تا متوجه عرض بنده بشوید)
۳. چون در همین مطلب به مورد تمساح و فردی که بازیگر ها رو می کشید اشاره کرده بودم فقط من باب جدا کردن این دو مقوله از این واژه استفاده کردم!
۴. تا جایی که من در تیوال نظرات را میبینم اکت،اکت است و با توجه به کاربردی بودن آن من هم act ننوشتم.
*پی نوشت: فوکوس هم همان focus است؟!
۶. کنار هم گذاشتن دو کلمه برای بیان مطلب قاعدتا اختراع واژه نیست و شاید به عنوان بیان بهتر مطلب باشد!
اظاهرا صحنه تئاتر به میزانسن و آوانسن و.. تقسیم می شود؟!
خب ... دیدن ادامه » حضرتعالی برای تفکیک صحنه اجرایی تئاتر از صحنه سالن چه لغتی استفاده می فرمایید؟!
۷.ظاهرا فونوتیک به صورت فوکِس خوانده می شود!
و من هم بر پایه آن نوشتم
خیر بین تماشاچی های عامه از جمله بنده حقیر به معنای تلاش یک بازیگر برای جلب توجه(عمق میدان) است!
۲۸ تیر
سلام مجدد
1. ایماژ را توضیح بده چرا که گویا معادل فارسی انگاره بیانگر معنی ایماژ نبوده..
2. نمی دانم کدام واژه را کنش جسمانی ترجمه کرده... باید بخوانم... بعد هم
گرتوفسکی به نظرم لهستانی بود نمی دانم واژه لهستانی اش را این ترجمه کردند
یا معادل انگلیسی هم دارد...
3. تقسیم بندی می شود ولی قراردادی است... // ممکن است اصلاً آوانسن نداشته باشیم...
خودت را درگیر واژه ها می کنی و از نقد دور می شود....
یک مثال واقعی: مدرس دروس حقوق می گفت: زمان قرارداد مثل ناموس قرارداد می مونه
گفت قراردادی که زمان درونش قید نشده باشه .. من گفتم: بی ناموسه ، بچه ها خندیدن...
یاد ... دیدن ادامه » جداسازی تان افتادم.../// طبیعتاً قرارداد بی ناموس نداریم...
درنهایت می گویی از روی ضعف بازیگری نتوانستند روی خطوط فرضی ترسیمی شان ( خط نور)
حرکت کنند...// بعد هم میزانسن تعریف خیلی بزرگ تری از ضعف بازیگری است...
برای ادای مطلب هم بهتر نبود بدلایلی که گفتم...
4. در مورد فوکس یک کسره گذاشتید دقیق تر خوانده شد...
در مورد اکت هم گفتم حال میل شماست...
کتاب گرتوفسکی را یادم می آید یک چیزی بود به نظرم به اسم تئاتر به سمت هیچ یک همچین چیزایی بود
ولی خب این تئاتر سبک گرتوفسکی به نظرم نبود تا اونجایی که یادمه، دانش مان هم مثل خودمان پیر شده .. اینقدر هم درگیر کارهایی جز نمایش شدیم... اسم کتابش را بنویس همان که کنش جسمانی بود
بگو چه واژه ای را کنش جسمانی ترجمه کرده... از روی جلد کتاب هم عکس بگیر... تهیه اش کنم و بخوانم
سرانه مطالعه کشور بالا می رود و به چین و چروک های دانش مان هم بوتاکس تزریق می شود.
سپاس از مکالمه نوشتاری تان
محمد حسن موسوی


۲۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ذهن و دنیای همه هنرمند ها و هنر دوست ها و حتی آدم های دور از هنر ،سرشار از ایده ها و حرف هایی است که اکثر مجال مطرح کردن آن را پیدا نمیکنند،
و یا اگر موقعیتی پیدا کنند ،تمام دغدغه ها و ایده ها را یک جا به خورد کار می دهند،این تیاتر هم از این قضیه مستثنی نیست،سرشار از ایده هایی که به بار ننشسته،
سایکودرام!!!
در تیاتر دیشب به قول خود بازیگر تیاتر نبود،یعنی درامی وجود نداشت
یک ضد نمایشنامه بود.
و اینکه هرجایی خون و قتلی اتفاق می افتد دلیل به سایکو بودن آن نیست،همچنان که پختگی متن احساس نمیشود که منتهی به قتل شود.
من به شخصه آقای کوشکی را دوست دارم ولی ای کاش،اپیدمی سینما به تیاتر سرایت نکند و برای یک ژانر یا تیپ خاص شخصیتی،بازیگر ها در یک نقش تکرار نشوند.
حمیدرضا مرادی، زهره مقدم و جهان این را خواندند
نسیبه متاجی و محسن جوانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علیرضا
درباره نمایش تابستان i
پرفورمنس آرت
زمان مفید:۳۰ دقیقه
بازی ها خوب بود
ایده طرح،ایده محبوب هالیوودی بود با درونگرایی ایرانیزه شده
در مجموع کار قابل دیدن و قابل تاملی بود،
هرچند که درام ضعیف بود و اجرا در حد پرفورمنس بود،نه تیاتر
من یک بلیط ردیف ۲ برای روز چهارشنبه ۱۰/۱۲ دارم
که به علت تقارن با کلاسی که دارم،نمیتونم برم
در صورت تمایل به واتس آپ ۰۹۳۷۳۴۶۱۰۵۰ تکست بدید
Mindfulness این را خواند
حیف شد، متأسفانه من هم اون تاریخ نمیتونم برم
۱۰ دی ۱۳۹۷
منم نیستم
۱۱ دی ۱۳۹۷
بنده نیز عدم حضور خود را در آن تاریخ اعلام میکنم.
۱۱ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاری به غایت ضعیف،خط داستانی دغدغه هایی ذهنی بود که بیشتر مناسب یک داستان کوتاه بود نه تیاتر،بازی های نادرست بدون شخصیت پردازی، موزیک متاسفانه با بد استفاده کردن آن در کار به شکل بسیار بدی تو ذوق می زد!
مجموعا ارزش بلیط ۲۵۰۰۰ تومنی رو حتی با ۳۰٪ تخفیف هم نداشت.
ای کاش شورای ارزیابی چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ کیفی نظارت بیشتری داشته باشه که حداقل گروه های تیاتری رو مجبور به تلاش بیشتر برای رسیدن به حداقل استاندارد های اجرا برسونه
امیر امیری، مختار بایزیدی و Negin Fooladi این را خواندند
سعید رستمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی در تیاتر
اول از همه این که یک نمایش هرچند پر استقبال و درخواست بلیط زیاد داشته باشد،برای احترام به تماشاگرانی که بلیط را از قبل تهیه کردن و همچنین تهویه سالن هم،سابن را تا خرخره پر کردن صحیح نیست،مضاف بر اینکه صحنه هایی از تیاتر برای منی که ردیف دوم نشسته بودم قابل دیدن نبود،
و حالا تمرکز و فضای حرکتی و دکور پیشکش!
شاید دیدن دو کار سیزیف و زندگی در تیاتر ،این دو کار را در ذهن من شبیه هم قرار داده بود از تشابه اکت های آقای گرجی و آقای صیاد برهانی و چه طراحی دکور و فضای حاکم بر کار نحوه بیان کار....
و همیشه در چنین توالی معمولا کار اول بهتر به نظر می آید.
*بازی آقای مولوی قطعا در خاطرم خواهد ماند علیرغم اینکه حرکت به سمت پیری در یکجایی سرعت گرفت و از ریتم خود تیاتر جلو زد،تا حد زیادی با بازی آقای مولوی بالانس شد.
و تنها مشکل من با خیلی از تیاتر ... دیدن ادامه » های قابل تامل امروزی این مسئله است،که از رسالت اصلی تیاتر فاصله گرفته اند و حداقل آنچه ما میبینیم یه شوی زنده که سرشار از حرکت و موزیک های پلی بک با شوخی های دم دستی است که حوصله مخاطب در طول تیاتر سر نرود،به جای ضربه ها و نقاط عطف دراماتیک.
و همین موضوع را می توان در چهره مخاطب دید،که به جای اینکه در انتهای تیاتر به فکر فرو رود و یا در پی حل معما و معنا باشد فقط از اکت و یا صحنه ها صحبت می کند،انگاری که یا مسابقه بوکس را به تماشا نشسته و یا فیلمی در ژانر اکشن دیده!و البته شروع تیاتر هم با ضرب پا کرفتن و هد زدن شروع می شود.

واااای که چقدددد خوب که نوشتید..من انقددددد اینارو نوشتم دیگه واقعا روم نمیشه و نا ندارم بنویسم

حالمونو بهم زدن رفت یعنی با این ستاپی که فراهم کردن..منم ردیف 2 بودم ولی واقعا انگار ردیف 5 بودیم

اون از تاخیر 45 دقیقه ایش!
بعد 3 ردیف و کنار دیوار و تو دست و پای بازیگرا و زیر میز گریم و غیره اضافه ظرفیت ها
بعد تهویه فاجعه که خفه شدیم از دود و بی اکسیژنی
بعد خنده های ... مردم
دست زدن در میان نمایش، اونم 3 بار

خدایا ... دیدن ادامه » خودت منو بکش
۲۲ آذر ۱۳۹۷
سحر خانم خیلیییی موافقم
۲۲ آذر ۱۳۹۷
هر بار از صدای خنده‌های بلند و دست زدن های بیجا، حداقل یه قسمت از دیالوگ شنیده نمیشد :(
۲۲ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آسد علی
درباره نمایش تحت تاثیر i
تا زمانی که کد داده نشود و یا براساس چیدن وقایع در داستان پایان قابل نتیجه گیری نیاشد ،نمی توان از پایان داستان خبر داشت
آزاده چه کرده بود که نمیخواست طلاق بگیرد؟!
شاید دادن یه کد مثل «فیلم ازت داره» که آن هم در هاله ای از ابهام است،پاسخ مناسبی برای اتمام تیاتر نباشد
کمدی ایی که در عین دوری از بعضی شوخی های سخیف و جنسی ایی که امروزه در سینا و تیاتر بورس شده است به خوبی با مخاطب برقرار میکند.
جی گذاری های مختلف،تغییر بازیگر های یک نقش،به مقداری زمان لازم دارند تا مخاطب آنها را تمییز دهد و تازه پای نمایش بنشیند.
اینکه با داشتن سگ یا تتو«خالکوبی» بخواهیم وجه تمایزی از ساختار زندگی شخصی در تهران با شهرستان ها هم نشان دهیم ،یک مقدار بی رحمی به خرج داده ایم.و در آخر ای کاش بتوانیم روی عربده کشی و فحاشی بی مورد در جاهایی از سینما و تیاترمان خط بکشیم.
شاید ... دیدن ادامه » یک زندگی معمولی با دیالوگ های معمولی
با میزانسنی خوب با بازی هایی متوسط
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید