تیوال Captain | دیوار
S3 : 00:21:42
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اول وقتی کلام وپیام گرانقدر باشد شاخ و برگ دادن اشتباه و نتیجه ای جز گم شدن اصل پیام نخواهد داشت، به نظرم استفاده از فنون سینمایی خلاقانه و به اندازه بود.

دوم پیام فیلم چنان دلنشین بوده که ذوق شعر دوستان گل کرده : )

سوم از ۲ هفته صدرنشینی جدول فروش بسیار امیدوار و ذوق زده شدم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی، زهره مقدم، وحید هوبخت و سپهر این را خواندند
رضا غیوری این را دوست دارد
عجب سیستیمه اینجا .. مجوز ارشاد وجود داره اما باز فیلم توقیف میشه .. دیدم اکران عمومی هم شده بود یکی دونوبت ...
۲۲ دی ۱۳۹۷
به قول خودش فشله ! : )
۲۲ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Captain
درباره فیلم سرو زیر آب i
چه لطفی داشت تماشای فیلم در عصر جدید پس از بیش از بیست سال

فیلمی با موضوع مظلوم ترین و آسیب دیده ترین بخش جامعه از جنگ، سرو قامتان مفقودالاثر و خانواده های گرامیشان

با نمایش میهن پرستی و همدلی اقوام و ادیان ایرانی از پشت کوه لرستان تا میبد یزد

راستی ایرانیان از چندین هزارسال پیش و بسیار پیش و بیش از تاریخ اسلام خداپرست بوده اند

نیک پندار، نیک گفتار و نیک کردار

با بازی مسعود رایگان، همایون ارشادی، مهتاب نصیرپور، رضابهبودی، بابک حمیدیان، میناساداتی، هومن برق نورد و شهرام حقیقت دوست

و مناظری چشم نواز از کوهها و دره های سرسبز لرستان تا کویر یزد با فیلم برداری استاد زرین دست

وچه غم انگیزست فروش ۴۶۰ میلیون تومانی فیلم
Captain
درباره نمایش همین حوالی i
رفتار حرفه ای این گروه در اختصاص دادن یک اجرا ویژه ی عکاسان و خبرنگاران، جای قدردانی دارد.
نشد یه بار این ویژه عکاسان به ساعت ما بخوره و بتونیم بریم
۲۶ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Captain
درباره فیلم بیدار شو آرزو i
فیلمی که درآن کیانوش عیاری فاجعه زلزله بم را مستندگونه روایت کرده، ۱۳ سال اجازه اکران نداشته، بهنازجعفری بازیگرش بوده با بازی متفاوت مهران رجبی تماشا دارد.
این روزها حال سینما درگروه هنر و تجربه خوب است.
البته این فیلم از شبکه مستند هم یکبار پخش شده ...
۱۶ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Captain
درباره نمایش زندگی در تیاتر i
اول اینکه زندگی هم همین است، فراز و فرود، سوء تفاهم، کج خلقی، جدل های بیهوده ..... ولی چیزی که در آخر می ماند عشق و محبت است.

دوم اینکه تفاوت بین کاری که با آدمهای حرفه ای، تمرین کافی و پرداختن به ریزه کاریها اجرا می شود با کارهایی که به صورت سری کاری به صحنه برده می شوند همین است، تماشاچی را به وجد می آورد.

و آخر اینکه بعد از خوردن یک خوراکی خوشمزه برای اینکه مزه اش از زیر دندان نرود چیز دیگری نباید خورد مگر اینکه خوراکی خوشمزه تری باشد یااینکه گرسنه شویم، بعد از تماشای این کار هم همینطور !!!
Captain
درباره نمایش ۱۹۷۸ i
می شودبعداز تماشای یک اجرای مونولوگ ۱۱۰ دقیقه ای هم بدون احساس خستگی و خرسند از سالن خارج شد به شرط اینکه پژوهشی بلندمدت پشتوانه کارباشد وگروهی کاربلد وبی ریا آنرا اجراکنند، گروهی که درانتهای کار ودرموقع ادای احترام به تماشاچیان احساساتی می شوند یعنی باجان ودل کارکرده اند، ازکف زدن سایرتماشاچیان برداشتم این بودکه قریب به اتفاق راضی بودند.
Captain
درباره نمایش این یک پیپ نیست i
پیشرو و خط شکن بودن آقای مساوات بسیار ارزشمند و تا حدی از کاستی ها را قابل چشم پوشی می کند ولی گروه پیشرو برای ثبات خود و حرکتش باید سرعتش را متعادل کند. در پیمودن یک مسیر طولانی باید گاهی درنگ کرد ایستاد وبه مسیر طی شده وپیش رو نگاه کرد واندیشید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Captain
درباره نمایش هزار شلاق i
« بی پروا و جسور »

این تیاتر را دو سال پیش تماشا و در عجب بودم از بی پروایی و جسارت آن، علاقه به تماشای دوباره ی فیلم یا تیاتر ندارم، جز در موارد خاص و این تنها تیاتری است که برای بار دوم با اشتیاق به تماشای آن رفتم.
چون به دلیل نبود تبلیغات و همزمان شدن اجرا با جشنواره ی نمایش های آیینی سنتی، تاکنون استقبال درخور آن نشده، بر خود واجب می دانم ملاحظه میزان رضایتمندی و نظرات اجرای پیشین و تماشای آنرا به تمامی اعضای فرهنگ دوست تیوال پیشنهاد کنم.
Captain
درباره نمایش پسران تاریخ i
سانس امروز دوشنبه یک سانس ویژه بود، موقع خرید بلیط منظور از سانس ویژه را متوجه نشدم ولی با ورود به سالن روشن شدم، اجرای نمایش در این سانس ویژه ی دوربین های فیلم برداری بود که عده ای تماشاچی هم مفتخر به حضور در سانس ویژه ی دوربین ها شده بودند و البته عده دیگری نیز خارج از ظرفیت !!!
افتخار بنده بیشتر بود چون در صندلی ۵ ردیف ۳ همجوار جناب دوربین در صندلی ۶ و تا آخر نمایش از حضور جناب حظ وافر بردم، آن جناب با دقت تمام و گردنی کشیده نمایش را تماشا می کردند و مانع دید من به نیمی از صحنه بودند ولی بنده هم حاضر به دور شدن از آن عزیز و خم شدن در جهت مخالف نبودم و به همان نیم صحنه کفایت کردم.
در ابتدای نمایش هم فردی از گروه فیلم برداری به تماشاچی های مفتخر با کلام و لحنی فرهنگی !!! هشدار دادند که مدت نمایش ۲ ساعت است و برای اینکه در حین نمایش مزاحم دید جنابان دوربین ... دیدن ادامه » ها نشوند اگر می خواهند خارج شوند همین ابتدا بروند !!! ( همسو با متن نمایش که « چیزها با ارزشتر از انسانها شده اند » ) و در پاسخ به اعتراض خانمی از ردیف پشتی در مورد مانع دید بودن جناب دوربین از آن والا مقام تمنا نمودند در صورت امکان مرحمت فرموده گردن مبارکشان را چند سانت کوتاه تر نمایند.
آن اول و اما دوم، گویا فروش بلیط خارج از ظرفیت جا افتاده و آقای کارگردان هم در این باره اطلاع رسانی می کنند !؟ یاد و خاطره ی دو مسافر سوار کردن تاکسی ها و مسافرکش ها در صندلی ردیف جلو در سالهای نه چندان دور گرامی باد.
دیگه از این به بعد فکر کنم سانس ویژه باید سانسی تعریف بشه که هیچ دوربین و عکاسی تو سالن نباشه... مثلا از دو ماه رو صحنه بودن نمایش و ۵۲ـ۵۳ اجرا یکی رو اینجوری ویژه کنن محض خالی نبودن عریضه و یادآوری اینکه یه زمانی اجراهایی هم داشتیم که توش دوربین نبود!
۰۶ شهریور ۱۳۹۶
۱.راه چاره بسیار ساده است، همانطورکه در زمان اجرای نمایش، عکسبرداری و فیلم برداری برای تماشاچیان ممنوع است برای عکاسان و فیلم برداران گروه نمایش هم قدغن، به همان دلایل که تماشاچیان نباید در سالن جا به جا شوند (جا به جا یی عکاسان)، باید سکوت را رعایت کنند ... دیدن ادامه » (صدای شاتر دوربین های عکاسی)، نبایدصفحه نمایش گوشی هایشان را روشن کنند (اسکرین دوربینهای عکاسی وفیلم برداری)، استقرار دوربین با پایه بین تماشاچیان !!! فکرش را هم نکنید.
عکسبرداری وفیلم برداری یا باید درآخرین تمرین انجام شود یا یک اجرای ویژه بدون حضور تماشاچی داشت.
۲.«خارج از ظرفیت» یعنی چه؟ به ویژه که در موقع خرید بلیط چنین قراری نباشد و در زمان مراجعه به سالن با آن مواجه شوی.
۳. تذکر به آن عضو گروه فیلم برداری کافی نبود، لازم بود قبل یا بعد اجرای نمایش از تماشاچیان پوزش خواسته شود.
۴. در ابتدای نمایش قصد داشتم با اعتراض به استقرار دوربین فیلم برداری در صندلی کناری ام و تا زمان انتقال دوربین مانع شروع اجرا شوم ولی به دلایلی اعتراضم را موکول کردم به پایان نمایش و حضور شما در صحنه که حضور نیافتید ولی با اعتراض در این صفحه، کمترین انتظار از شما پوزش خواهی بودکه آنهم نشد !!!
۰۹ شهریور ۱۳۹۶
کاپتان عزیز کارگردان نماهای نمایش های این روزها گویا خودشان را در اجرای نمایش مسئولیت پذیر نمی دانند و در صورت اجرای خوب ،خودشان را و در صورت وجود عوامل مزاحم ،ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا نمایش به منصه ظهور نرسد . البته سخن من با عده قلیلی ... دیدن ادامه » از کارگردانان هست که هنوز با مقدرات تئاتر ناآشنایند... متاسفانه جناب خلیل نژاد کسان دیگری را دارای مسئولیت میدانند و گویی مثل مسئولین مملکت ما ، نامسئولند.
۱۳ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Captain
درباره نمایش بنگاه تیاترال i
به کار بردن کلماتی مانند لودگی، مسخره بازی، آشفته و ..... در برخی نظرات (نمی توان هر نظری را نقد نام نهاد) به دلیل آشنا نبودن با نمایش های تخت حوضی و یا دقت نداشتن در انتخاب سبک نمایش برای تماشاست.
این سبک نمایش با ریشه ی شاید چند صد ساله با رویکردی انتقادی (اعتراضی) به حکومت های مستبد ومعضلات اجتماعی با زبان طنز (لودگی با مفهوم مثبت آن) برای استفاده از مصونیت ساده لوحی و جنون دربرابر مجازات حاکمان بوده است.
« رو مطربی و لودگی آموز تا حق خود از کهتر و مهتر بستانی »
حجت رو تمام کردید .
۳۰ مرداد ۱۳۹۶
صرفنظر از انتقادات سنجیده ای که می توان به هر اثری از جمله بنگاه تئاترال نصیریان و مرزبان داشت، پیرو فحوای فرمایش شما پیدایش تخته حوضی چنان قدمتی دارد که ریشهٔ آنرا تا جشن مغ کشان داریوش بزرگ در مذمت بردیای دروغین که از طوائف ِ روحانی مسلک وقت و غاصب ... دیدن ادامه » تاج و تخت بود می توان جست و تلخکان از آن روزگاران سوار بر مرکب هنرهای نمایشی به تذکر و تنذیر و تمسخر ِ مکر و منقصت حاکمان می پرداختند و کم‌ و بیش تا قاجاریه همچون لوطی صالح شفیع مردمان نزد ولی نعمتشان بودند تا آنکه رفته رفته در دوران مظفری از زیر بیرق حکومت درآمدند و کریم شیره ای و حسین آقاباشی و احمد معیر و امثالهم به تأسی از تئاتر فرنگیِ دارالفنون و دیگر محافل روشنفکری، تخته و حوضی در بین عوام الناس سر و سامان بخشیدند و به اجرای نمایش های مستقل با درونمایهٔ طنز سیاسی اجتماعی پرداختند.
۳۰ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Captain
درباره نمایش اخککندو i
پدر و مادرمان، پدربزرگ ها و مادربزرگهایمان را هم به تماشای تیاتر ببریم.
و چه تیاتری بهتر از نمایشی آیینی سنتی بر پایه سنت «دیگ به سر» !!! : )
چه قدر پیشنهادتون عالیه مدتها بود دنبال یک تیاتر بودم که این فرصتو بده ممنون .
۱۶ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Captain
درباره نمایش هملت، تهران ۲۰۱۷ i
«افسون معبد سوخته»درمهر وآبان ۹۵ «نامه های عاشقانه از خاورمیانه» از آذر تا بهمن ۹۵ و این نمایش که قرار بود اجرای آن از اردیبهشت آغاز شود. اجرای متوالی نمایشهای متفاوت فرصتی برای پرداختن به جزییات نمی گذارد، در هنر جزییات وریزه کاریها بسیار مهم هستند وبیشتر اوقات مهمتر از کلیات و همین ریزه کاریها موجب جلب رضایت تماشاچی می شود حتی شاید بدون دیدن آنها، تعداد ستاره های داده شده به نمایش نشانگر همین است.
علی ژیان این را خواند
مهرناز و سپهر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Captain
درباره نمایش هملت i
«در دانمارک کسی رستگار نمی شود چه کسی که روحش را می فروشد و چه کسی که نمی فروشد»

تا رستگاری رادر چه بدانیم، آیا امیرکبیر، ستارخان و مصدق که روحشان را نفروختند رستگار نشدند؟!

به قول یکی از دوستان سه ستاره برای این نمایش کم است.

سپاس
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Captain
درباره نمایش برای کلاه آهنی‌ها i
در ابتدای نمایش اختلاف در مالکیت سرزمینی، دلیل جنگ طرح وبه نظر این موضوع بی اهمیت عنوان وبه سخره گرفته شد ودر ادامه نمایشی «ضدجنگ» راتماشاکردیم.
اگر برداشتم درست باشد و ضدیت با جنگ از این دید باشد باآن مخالفم چون موجب ترویج فرهنگ بی تفاوتی خواهدبود.
«جنگ» دوسو دارد، مهاجم و مدافع، یکی محق ودیگری ناحق وشاید با عبارت دقیقتر یکی محق تر ودیگری ناحق تر، جنگ به عنوان «آخرین راه» برسرحق نه تنها محکوم نیست که مقدس ودارای بالاترین ارزشهای اخلاقی نیز هست.
طرح «حسرت کارهای انجام نشده ی زندگی» در آخرنمایش، خلاقانه وتاثیرگذار بود. «بیشتر بابت کارهایی که انجام نداده ایم افسوس می خوریم تا بابت کارهای انجام شده»
سپاس از حضورتون و درج نظرتون
۲۲ فروردین ۱۳۹۶
"کلاه آهنی‌ها به صحنه باز می‌گردند"
سلام:
بی‌شک شما دوست فرهیخته آگاهید که در روزگار مدرن امروز، هیچ محصول و اندیشه‌ای بدون پشتوانه‌ی مردمی، نمی‌تواند به بقای خود ادامه دهد. تئاتر نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ برای مخاطبش آفریده می‌شود و تئاتر ... دیدن ادامه » بی‌مخاطب هرگز وجود نداشته است. به عبارت دیگر، تماشاگر تئاتر فقط مصرف کننده نیست؛ بى تردید یکى از ارکان اصلى آن است.
گروه نمایش "برای کلاه آهنی‌ها" به خود می‌بالد که موفق شده در اجراهای پیشین نمایش خود، بهترین، مهربان‌ترین و دلسوز‌ترین تماشاگران را پذیرا باشد. باور این مهم را، شما و دیگر عزیزان دوستدار تئاتر با یادداشت‌های پرمهر و حمایت‌های بی‌دریغ‌تان به ما ارزانی داشته‌اید.
حال، ما سرخوش و دل‌گرم به حضور شما و دوستان‌تان، دوباره از روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ (برای آخرین بار) و فقط به مدت ۱۵ شب به صحنه بازخواهیم گشت، تا دیگربار لذت وصف‌ناپذیر هم‌نفسی با تماشاگران‌مان را تکرار کنیم.
به امید آن‌که بار دیگر ما را لایق حمایت مهربانانه‌ی خود بدانید.
کوچک شما
پژمان عبدی
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Captain
درباره نمایش خواستگاری i
انتظار از آنچه انتخاب شده امر بسیار مهمی است با نقدهای آقایان عمرانی و زیورعالم تا حدزیادی موافقم ولی تصور نمی کنم تماشاچی ای که این نمایش را انتخاب کرده انتظار دیگری داشته باشد. نمایش فاخری نیست اما تا ابتذال هم فاصله بسیاری است وبرای آشنا شدن و تمایل تماشاچیان نمایشهای آزاد بیشتر مبتذل به تیاتر وزین و همینطور گذراندن ساعتی خوش در آغاز بهار گزینه مناسب وازاین جهت نیز تماشاخانه سنگلج انتخاب به جایی است.
مهرداد کیا و وحید عمرانی این را خواندند
حمید عظیمی، farhad riazi و زهرا افشاری این را دوست دارند
سلام و درود
به نظر من بهترین برداشت رو از این نمایش داشتید.
واقعا موافقم با برداشتتون.
۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
سپاس از شما
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
amdgh
درباره فیلم نفس i
نوشته یک دوست : فیلم منو به دوران کودکیم برد، نمی دونم چند سالم بود ولی چراغی که برای روشنایی از اون استفاده می شد رو توخونه عمه ام در شمال دیده بودم. تابستونا وقتی ابتدایی بودم شاید کلاس دوم، اونا برق نداشتن وشبها با کلی ذوق و شوق منتظرمی شدم هوا تاریک شه دختر عمه ام چراغها رو روشن کنه و توایوان بذاره، اولش خوب بود ولی بعد پشه ها دورش جمع می شدن، تازه اونوقت بود که سوزش نیششونوحس می کردی، فضای دلنشینی بود مجبور بودیم زود شام بخوریم و کیفش اونجابود که بریم توی پشه بند بخوابیم آی کیف می داد توی سر و کله هم می زدیم. تا امروز آرزوهای کودکی خودمو مرورنکرده بودم، منم دلم می خواست دکترشم ولی وقتی خوب فکرشو می کنم از هرکسی خوشم می اومد خودمو جای اون می ذاشتم معلم دکتر... دوران کودکی خوبی بود با کلی خاطره، مادربزرگای خوب آدمای یه رنگو زحمت کش، شیطنتهای ... دیدن ادامه » خودم برای کولی گرفتن ازاونا، واسه نخوابیدن بعدازظهرها چقدر کیف می کردیم برای خوردن یه یخ در بهشت تو تابستون، چقدر دلم تنگ شده واسه کودکیم واسه سادگیم واسه مهربونی اون آدما، برای کفش ملی پوشیدن برای بافتن موهام به دست بابا برای ناز کردنام برای مامان برای انتظار کشیدن سر هفته و خرید محصولات مینو، آخه برای ما هفتگی خوراکی می خریدن و تو کیسه می ذاشتن تا پنج شنبه بعد، چرا من تاحالا بچه گیهامو مرور نکرده بودم درس نخوندنامو چقدر زود گذشت چقدرزود بزرگ شدیم جنگ بمباران نرفتن به پناهگاه، کوپنها صفهای طولانی واسه مایحتاج زندگی یادم رفت شهید شدن پسرعمه ام .... چقدر دلتنگ شدم
آرزوهای بهارو موشک دودکرد ولی ما خودمون ارزوهامونودفن کردیم بی دلیل قدر داشته هامون رو ندونستیم چقدر مغرور بودیم کجایی کودکی قایمباشک بازی هفت سنگ ...
حسین پوریعقوب این را خواند
پرند محمدی و ندا ناصری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته ی دوستی گرامی که درتماشای نمایش همراهی ام کرد :
سلام شب شعر، سلام شب سکوت، سلام شب همنشینی دوست برروی کاشی سرد تاتر
سلام برسادگی ویک رنگی دورهمی این سالن تاریک با نورچراغ

آری منم فرخنده ام، دردانه پدر و عزیزکرده ی مادر، تا به خود آمدم شدم جان خواهر، بدون آنکه یادبگیرم زندگی کردن را، سنگینی آنرا آموختم هیچکس به من راه و رسم زندگی را نشان نداد، خود قلم بدست گرفتم گاهی خطی راست کشیدم،گاهی خط خطی کردم و یک زمانی که حوصله ای بودبا ذوق فراوان خانه ای با دودکش و کوهی با خورشید خانم و حیاطی با چمن و گلی سرخ درآن رسم کردم. همیشه تصور یک زن خانه ای با آرامش است ولی این رسم بزرگ شدن را اجتماع می شکند وقتی وارد اجتماع شدی،خود به خود همه چیز تغییر می کند، حالا باید خودم راه زندگی را پیدا می کردم، محافظی به نام پدر و مادر و خواهر وجود ندارد، اینجا جامعه ... دیدن ادامه » است به پایم سنگ زدند با حرفهایشان آزارم دادند گاهی سکوت کردم گاهی از خشم فریاد کشیدم گاهی در کمال ناباوری گریه کردم ولی غروری داشتم که در تنهایی گریه کنم این منم فرخنده باورت می شود بزرگ شده ام سنگینی حقارت و زور و درماندگی را احساس می کنم ولی از پا نمیشینم، خواستم خودم باشم اجتماع محدودم کرد خواستم راهم را با علاقه ام انتخاب کنم ولی با فشار اطرافیان گمش کردم ولی رفتم گاهی دلتنگ شدم ولی زمان از حرکت باز نماند شدم خاله شدم پشت خواهر گاهی خسته از اینهمه فشار ولی دیدم شانه خواهر تکیه گاهم شده ولی باز اجتماع حمایت نکرد، ضربه های مداوم، آی آدمها فرخنده شدن در این دوره آسان است ولی فرخنده ماندن بسیار دشوار، فرخنده باید تمام این مراحل را به تنهایی و خوبی طی کند، دختر خوبی برای پدر و مادر، خواهر خوبی برای خواهران، دوست خوبی برای دوستان همسر شایسته مادر فداکارو.... این خوب بودن ها تاوان دارد ولی تمامی ندارد وگرنه نام فرخنده به نامبارکی برده می شد، وفتی برمی گردی به عقب می بینی فرخنده زمانی برای زندگی کردن نداشت فقط در نقشهای داده شده ایفای نقش کرد زمانی سناریوی دختر بودن، زمانی خواهر بودن، زمانی همسر، زمانی مادر وزمانی دوست و زمانی هم آینده ساز ایران آری اینجا ایران است فرخنده شدن بسی آسان و فرخنده ماندن بسیار دشوار خیلی از فرخنده ها زخمی شدند طاقت نیاوردند از پا نشستند و فقط تماشا کردند ولی من و بقیه فرخنده هات بلند شدیم لبخند زدیم و ادامه دادیم حالا بگو فرخنده کجاست خواهرت مادرت دوستت دخترخاله دختر عمه بابا فرخنده توی خیابان همه جا توی همین سالن همه جا هست فرخنده
پرندیس این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید