تیوال امیر بنکدار | دیوار
S3 : 19:36:18
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
امیر بنکدار
درباره نمایشنامه‌خوانی دادنامه شغاد i
امروز موفق به تماشای این اثر شدم

فکر کنم یکی دوتا نمایشنامه‌خوانی با این کیفیت تماشا کنم کلن دیگه توی تیوال بیشتر دنبال نمایشنامه‌خوانی باشم تا تیاتر.
نمایشنامه‌خوانی "دادنامه‌ی شغاد" یا بهتر بگم اجراخوانی دادنامه‌ی شغاد در مجموع یه اجرای ماندگار در ذهنم خواهد بود. مشخص بود به شدت روش کار شده بود و پشت این اثر فکر، نبوغ و تلاش بسیار بوده.
داستان جالب و نگاه و برداشت آزاد از شاهنامه بسیار جذاب بود برام.
و خیلی علاقه داشتم پایان داستان چه اتفاقی خواهد افتاد
تسلط نقش‌خوان رودابه_احساس خانم زرین‌پور که متن رو کامل حفظ بود و باعث شده بود با تسلط و تمرکز و اعتماد بالا اجرا کنه
جناب پرویز بزرگی که نقش زال رو خوانش کردن بسیار با حس و قدرت بالا نقش رو خوانش کردن و موجب لذت من بود این موضوع
صداو خوانش جناب عرب و مظلومی و حماطی رو پسندیدم
و از همه جالبتر قسمت مربوط به فرم کار بود که توسط امین وظایفی گویا اجرا شد و نقطه‌ی قوت و چشم‌نواز اجرا بود که نتیجه‌ی انتخاب هوشمندانه کارگردان و طراحی و اجرای خوب جناب وظایفی بود
کاش در آخر کار کارگردان در مورد استفاده از فرم چند جمله بیان میکردن چون کار جالب و متفاوتی بود.

اجرای زنده‌ی موسیقی و سازهای متنوع و حس‌ بازیگران در مجموع موجب شد که یک اجرای محکم و قوی رو شاهد باشم

کاش نقش کنیزک رو یه بازیگر دیگه خوانش میکردن شاید اینجوری اثر ، بیشتر از این جذاب میشد

به ... دیدن ادامه » کل عوامل و کارگردان کار خسته نباشید عرض می‌کنم

به دوستانی که خاطره خوب از نمایش‌نامه‌خوانی ندارند توصیه می‌کنم به تماشای این اثر بنشینن و تجربه‌ی خوبی رو بدست بیارن
شادی اسدپور این را خواند
محمدرضا اهورایی، زهره مقدم و میترا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از اتاقی با هوای مریض، تا اتوبانی حکیم
از تختی سرد، تا تونل بی‌سروته

از کف این شهر حریصِ سرد‌ِ بی‌هدف
تا اوج آسمان در اسارت.

همه‌چیز و همه‌جا و همه‌کس،

بوی متعفن "نبودنت" را می‌دهند.

(امیر ب)
در همه ی شهر
جایی برای فراموش کردنت
نیست ..

نیلوفرثانی
۲۳ شهریور
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با فکر لبهایت می‌خوابم؛


سقوط می‌کنم از آن پرتگاه تابستانی سرخ.




آغوش باز کن،
به خانه باز خواهم گشت!



(امیر ب)
زهره عمران، نادیا اسکویی و مجتبی مهدی زاده این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر
ناراحتی قلبی،
وجدان بیدار،
احساس،
قابلیت دریافت و درک زجر همنوع،
عاطفه،
و گوش شنیدن درد
دارید
به تماشای نمایش "شلتـر" نروید!

برای یک‌ ساعت‌و اندی، نتونستم شنیدن قسمتی از دردهای مردم رو که سالهاست شبانه‌روز باهاش زندگی میکنن رو طاقت بیارم.


به عوامل نمایش خسته نباشید میگم امانت‌داری و روایت این حجم از درد سخت‌ترین کاریه که میتونم تصور کنم.

چرا؟؟؟؟؟
۱۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاریکی خودش را روی زمین می‌کشاند
روز تکه تکه از من جدا می‌شود، بیـــا

بیـا، شب آمده
مثل خودت بی‌رحم
مثل نجابتت، لجن‌مال

بیـا،
کمبودها بوی نا می‌دهند
مثل هزارتوی چشمهایت بی‌هدف

بیـا،


خط ممتد و سفید جاده، آخرین نقش عدالت است
بیــا،

هیچکس ... دیدن ادامه » نمی‌داند همه چیز به دستور ماه‌است

بیـــا



(امیـر ب)
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با درود بر عوامل این نمایش

با توجه به اینکه موفق شدم اولین شب اجرا رو تماشا کنم چنتا نکته مینویسم تا شاید برای اجراهای بعدی مورد استفاده قرار بگیره
فقط نظر شخصی خودم رو یادداشت میکنم

یه تجربه‌یی که کسب کردم در این سالها اینه که همیشه در سالنهای غیرمشهور نمایشهای خوبی میشه دید
این نمایش هم از اون نمایشهای خوب و ارزشمند بود
داستان جذاب و انتخاب متن خوب یکی از برجسته‌ترین حسن‌های این کار بود
بازیگر نقش دکتر جکیل و خانم ماری رو دوست داشتم و با چشمهام دنبال میکردم کامل، بازیگر نقش لانیون در ابتدای نمایش انرژی خیلی خوبی داشت و سطح توقع من رو از خودش بالا برده بود اما رفته رفته دچار افت انرژی و در نتیجه احساس و حال نقش درش افول کرد.
سبک تعویض صحنه در این نمایش برام جالب بود مخصوصن صحنه‌ی ابتدایی نمایش که یه چیزی رو به وکیل دادند و تا دستشو برد بالا بدون نگاه کردن به پشت و... برگه رو بهش دادن، اما توقع میرفت این حرکت به سرعت تعویض صحنه کمک شایان بکنه و زمان اجرا به ۷۵دقیقه برسه اما برخی تعویض صحنه‌ها آنقدر طولانی بود که ...
در تیوال توضیحاتی نوشته شده که داستان در قرن ۱۸ رخ میده اما تا جایی که من میدونم فروید در اواسط قرن ۱۹ به دنیا اومده و گوش دادن به موزیک با گرامافون و... با قرن ۱۸ مغایرت داره
موزیک صحنه اول تولد جناب وکیل خیلی بلند و آزار دهنده بود که قطعن در اجراهای بعدی اصلاح خواهد شد
در اوسط اجرا مادامی که صدای باران و رگبار پخش میشد صدای خانم لانیون شنیده نمیشد
زمانی که جناب کاریو(با اون صای زیبا که شبیه خواننده محبوب من هستش به شدت و به دلایل شخصی از شنیدن صداشون در زمان دیالوگ گفتن لذت میبردم) از یک قرانی خرج نکردن گفتن که به نظرم با متن جور در نمیاد و از یه پنی میتونستن استفاده کنن
دکتر جکیل هم گفتن دقیقه ۹۰، که این هم به نظرم اشتباه بود
یه ... دیدن ادامه » نکته‌ی دیگه اینکه شاید در صحنه‌یی که دکتر پشت میز لوله آزمایش‌ها مشغول کار بودند کاش در سکوت بازی رو ادامه میدادند و از بیان بدیهیات پرهیز میکردن و مثلن با تزریق بیشتر، دز بیشتر رو نشان میدادند و از تخته سیاه و گچ و نوشتن ، کاویدن فرمول رو نشون میدادند


افت و خیز‌های کار
اون چوب گلف که با هدف یهو در دست هالد نمایان میشد و به زمین کشیده میشد
زمین خوردن‌ها و درگیری‌ها
تغییرات آنی حس بازیگرها
نامه و گلدان (توضیح نمیدم تا جذابیتش برای تماشاچی‌های روز بعد از بین نره)
موسیقی
سبک و طراحی حرکت تویض صحنه
بازی جناب هالد و خانم ماری
از نکات دوست داشتنی و ماندگار این نمایش در نظر من خواهند بود


نمیدونم چرا اما خیلی سختگیرانه نوشتم
مطمئنم تمام موارد بالا بخاطر شب اول اجرا کاملن طبیعیه
برای تمام عوامل کار آرزوی موفقیت میکنم و خوشحالم که یک نمایش خوب رو دیدم که برخلاف خیلی از کارهای روی صحنه دنبال خنداندن بی‌ثمر تماشاچی نبود و یک تیاتر خالص با چاشنی خلاقیت رو به نمایش گذاشت و به بهانه کمبود زمان اجرا و برداشت آزاد و... نمایش رو بی سر و ته به اجرا نگذاشت و کاملن در روایت داستان موفق بود

و در پایان تماشای این نمایش رو به دوستان توصیه میکنم
ممنونم از نگاه دقیق و زیباتون
تمام موارد و نکاتی که فرمودید درست و بجا بود و قطعا لحاظ خواهد شد
۲۵ دی ۱۳۹۶
ممنونم از لطف و نظر دقیق و زیباتون
۲۶ دی ۱۳۹۶
بله موافق هستم/و شما خیلی مو شکافانه نقدش کردید.
۱۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آب درون جدول به دیـوار تیک می‌زنـد
دیـوار به مـوش.


و چه ساده در گذر است ایـن راز
تا به راه‌ِ آهنــی برسد!
راز میـان جـدول‌و کفشـهای سیــاه
راز میان سکوت عـابران‌و غرش جــوی‌ها

با خـود می‌کشـد بر دو کتفـانش،
سالـها
بی‌اعتـراض،



ولیعصــــر
این ... دیدن ادامه » بلنــــــدترین دیـوار احسـاسی دنیــا را

(امیر ب)
Mehrbanoo، امید فرجی، امیر بابک یحیی پور، mahdi، مرجانه و پرندیس این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تـهـــران
ســـرد که می‌شـود،
بی‌رحــــم می‌شود!



بیا فرار کنیـم!

(امیـر ب)
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به درون فرو میریزم، زیر آوار نگاهی که نیست.

بهمن بی‌رحم نبودنت!

بهمن تلخِ سفید!

آه بهـمن لعنتی بهمــن لعنتـی بهمـــن لعنتــی!


(امیـر ب)
وحید عمرانی، سارا صادقیان و مریم اسکندری این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمام دنیا در چشمان من‌ست!

بیرون می‌ریزی از دنیای من.

روان می‌شوی روی گونه‌ها،
روانی می‌شوم!



بهمنِ اشک‌های یخ زده روی صورتم،
تـو را می‌برد !



آه، بهمن لعنتی بهمن لعنتی بهمن لعنتی

(امیـر ب)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راه می‌روی


میایی

به سمت من



میایی اما،
نزدیک نمی‌شوی


بن‌بست یکم کش می‌آید


آوای ... دیدن ادامه » فرانسوی در خیابان دلم می‌پیچد

اوج می‌گیرد اما،
نزدیک نمی‌شوی




کاش میشد آوا را نوشت

حس را نوشت

تو را نوشت

از: امیر ب
ملیکا لشگری و زهرا پوررضا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باران به چشمایش رسید.








تَردید!

از: امیر ب
بیژن وکیلی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کنارم که می‌نشینی
درونم عقابی برایت پَر می‌کشد،


بالهایی قوی و عریض.

صدایش را می‌شنوی؟






همیشه اوج گرفتن اقتدار نیست
مرگ با پوست خودکشی‌ست!


از: امیر ب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لب‌هایت پاییز!



تابستان به زمستان می‌مالدو رها می کند
تا سالی دگر!

از: امیر ب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دستشان به سرخ‌ترین خون آلوده‌ست!




دخترانی که با رژ داغ،

لعنتی‌وار نگاهت می‌کنند و آرام سیگار دود می‌کنند!

از: امیر ب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با توجه به پیش زمینه یی که از این کار داشتم به واسطه تماشای نمایشنامه‌خوانی این متن زیبا
از چند نفر همکارا و دوستان جهت تماشای این تیاتر دعوت کردم

خیلی خوشحالم که همه در پایان کار از من تشکر می کردن بخاطر پیشنهاد خوب

یکی از دوستان بازیگرم که تشریف اورده بودن گفتن که خیلی وقت بود یه کار خوب ندیده بودن و اون شب از اینکه یه نمایش خوب دیدن خوشحال بودن

از اونجایی که مث نمایشنامه‌خوانی منو تحت تاثیر قرار داد و مجددن اشک از اواسط کار از چشمم جاری شد
دیگه نمیتونم دوباره برم این کار و ببینم


در مورد نقاط قوت اگه بخام بگم می‌تونم به:
متن بسیار زیبا،
بازی بسیار زیبا و بی نقص و پر احساس نقش اول اگه خانم رمضانی
بازی زیبا و قوی جناب بهرامی
نورپردازی ... دیدن ادامه » خوب
خلاقیت در این نمایش کاملن محسوس بود
نحوه ورود بازیگر نقش پرویز (ایمان عبادیان)
نمایش ویدیو آخر روی پرده که تیر خلاص به تماشاچی زد
خانم مریجی هم در دو نقش متفاوت (صدای فاطمه و شیدا) به خوبی کار کردن
هرقدر که تغییر بازیگر نقش سیاوش نکته منفی بود تغییر بازیگر نقش طناز (بازی خانم زهری)نکته مثبتی بود


نقاطی که اگه نبود بیشتر دوست می‌داشتم:
تغییر چنتا از بازیگرا نسبت به نمایشنامه‌خوانی
نقشخوان‌های سیاوش و پرویز شهبازی و شیدا اگه توی اجرا هم حضور داشتن شاید کار بهتری جمع میشد
با احترام به جناب مسعود حسینی که خوب هم بازی کردن انصافن، اما اگه نقشخوان ستوان حشتمی در اجرا حضور داشتن خیلی خیلی از اینی که بودبهتر میشد
چون خیلی خوب روی نقش سوار شده بودن در نمایشنامه خوانی
اگه اشتباه نکنم در نمایشنامه‌خوانی شبنم امیری فریاد میزد:‌ امیر بی‌پول،‌سرباز بی‌تفنگه
که این منولوگ به امیر بی‌پول مثل سرباز بی‌تفنگه تغییر کرده بود و از حالت فریاد در اومده بود که من قبلی رو بیشتر دوست داشتم و هنوزم از روزی که نمایشنامه‌خوانی رو دیدم بیو اینستام همین منولوگه


با توجه به صحبتهایی که بعد از اجرا با جناب بهرامی داشتم و متوجه شدم ایشون در مواردی بخاطر اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی ناچار به تغییرات شدن.

به تمام عوامل تبریک میگم
مطمعنم این نامها در ذهنم میمونه و کارهاشون رو دنبال میکنم در آینده نزدیک

پرندیس این را خواند
عقیل بهرامی، مرضیه زهری و عمو فرهاد قصه ها این را دوست دارند
سپاس فراوان آقای بنکدار عزیز
خیلی خوشحالم که خاطره خوشی از اجرا دارین و سپاسگذارم بابت حضور گرمتان، ممنونم به خاطر به اشتراک گذاری نقطه نظر های خوبتون و در نهایت قدم به چشم گذاشتین ♥ ♥ ♥ ♥ ★
۱۹ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش‌نامه‌خوانی این متن زیبا رو مدتی قبل دیدم و لذت بردم
تمامی عوامل اونقدر به متن مسلط بودن روز نماشنامه‌خوانی
همونجا گفتم کاش این متن زیبا و حس‌های خوب نقش‌خوانها که در قسمتهای پایانی متن به اجرا خوانی و خود نمایش تبدیل شده بود به صورت نمایش اجرا عموم اجرا بشه

خیلی خوشحالم که آرزوم زود برآورده شد
آقای بنکدار نازنین ممنون که کار های ما را دنبال می کنید
چشم انتظار حضور گرم و با نشاط شما هستیم. قدم به چشم
سعی بر این است که خاطره خوشی را برای شما پدید آوریم
۱۲ مهر ۱۳۹۵
خوش آمدی آقای بنکدار عزیز قدم به چشم گذاشتین ♥♥♥★★★
۱۹ مهر ۱۳۹۵
بله
۰۳ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ثروت،




داشتن کمتـرین فاصله با "نگاه" توست!


(الف بنکــدار)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تقویمِ روی میـز,
فرو میریزد.
ماه ها یکدیگر را بلعیـدند.


هیچ تَنی,
تُن صدایت را هم,
برایم تکــرار نکرد!



از: (الف بنکـــدار)
به به آقای بنکدار :) خوشحالم میبینمتون
۰۲ آبان ۱۳۹۳
ممنونم یلدا جان. از دوستای قدیمی هم کسی پیدا میشه پس!
۰۴ آبان ۱۳۹۳
بلکه پیدا میشه :) :q
۰۴ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"جمعه"

غروبش,

دولیتر در دو لیتر سیانور دارد.


تو تلخـترش نکن!




از: (الف بنکــدار)
عالی بود امیر
۲۹ شهریور ۱۳۹۲
ازین کالبد تکراری رهایی هست , اما ازین جمعه ها, نــــــه!
۲۹ شهریور ۱۳۹۲
خانم پرستو

ممنون از لطفتون

خوش ب حالتون که مشکلی نداری. شاید مشکل از منه نه از جمعه

:)
۲۹ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید