آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال امیر اسعدی | دیوار
S3 : 00:23:19 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
ی عاشقانه ساده !


وقتی نباشی تو،تــــهران و از بودن،بیــــزار باید کرد
سر را زمین کوبید،لای تمام شهر،دیــــــوار باید کرد
تصویر تاری را از خاطراتِ شهر،دزدید و بعدش هــم
در قالب بودن،هر چه تصور هست،انگار باید کرررد!! :(
پلهای قبل از ما،سالم اگر هم هست،باید فرو ریزد
اسمی کنار تو،اسمی کنار من،انـــــــــکار باید کرد
خانه بروی تخت،بیرون بروی پُـــــل،یا توی دانشگاه
بوسه ... دیدن ادامه ›› از آن لبهات،یا لاله ی گوشت،اینبار بایـد کرد
..........
وقتی نباشی تو،سردرگمم،پوچم،خرابـــــــــــــــم
در جستجوی تو،در باسن تهران،رادار بایــــــد کَرد
وقتی نباشی تو،خستم،ملــــول و گـــــــیج
سیگار و الکل....(سُرفه)...خلوتی با دار باید کرد


(وقتی نباشی تو،وقتی نباشی تو،واااای وقتی نباشی تو
بیست و چهار بار بوفه کور و تـــــــکرار باید کرد)

از: ا.الف
شیر را باز میکنم
میبندم
شیر را میخورم
شیر شکار میشود
شیر را میکنم....منقرض!
منقرض میشود شیر سفید ایرانی
سالها بعد نفت خواهد شد!
شد...
شیر را باز میکنم
صورتم را میشویم و
دستهایم سفیـــــــد میشود...
سالها بعد تو سبز میشوی
من قرمز
شیر سفید!!!!
(تو هم متنفر میشوی از این شـــــــــِر)
چقدر ... دیدن ادامه ›› این شیر
بوی نفت میدهد
سالها بعد
من نیــــــــــــز سیاه میشوم
سالها بعد سفره ها هم سیاه میشوند!!!
دیگر فکـــر نیستم
من کاغذم
من خود شیرم
من خود شعرم!!
مــــــــــــــــــا،مــــــــــــــــــــــا
غرش میکنم....
مغزم مبتلا میشود به عادت ماهیانه!!!
من شیر سفید ایرانی ام
هزار و هشتصد و پنجاه تومان!!!

(مـــــــــا،مـــــــــآ)


http://kargadan91.blogfa.com/
شرمنده 2تا یادگاری شد.:(

از: خود
جنون را
بید سر کوچه ی شما یادم داد....


سال خوبی رو برا همتون آرررره ! :))))))))))


از: ا.الف
1(epizod 1...khiabanhaye shulughe tehran)


روزی که با یادت،درگیر خواهد شد
با اینکه یک گربس،یک شیر خواهد شد
سیگار روشن شد،اما سریع خاموش
شد بازگشت تو،هم دیر خواهد شد
نفتی که بر جان ریخت،آتش شد و راوی
از شعله کبریت،دلگیر خواهد شد


(صد سالم که بگذره باز،عروسک هنوز میخنده)
مرسی امیر جون

خودت میدونی که دوست دارم شعراتو اینم خیلی خوب بود

فقط به نظرم این بیت اینجوری بهتره وزنش:


روزی که با یادت،درگیر خواهد شد
با اینکه گربه س،یک شیر خواهد شد


این بیت هم خیلی خوبه مخصوصا اینکه فعل رو بردی اون ور دوست دارم این حرکت رو خوبه

سیگار روشن شد،اما سریع خاموش
شد بازگشت تو،هم دیر خواهد شد
۰۴ مهر ۱۳۹۱
بااین عطش،تا چشمه دیگر دیر خواهد شد
دریا باشد اگر دلت ، تبخیر خواهد شد

خود را به دست قاب ها،آینه ها مسپار
این تو دگر در خواب ها تصویر خواهد شد
۰۴ مهر ۱۳۹۱
خیلی باحاله این شعر !
۰۹ آبان ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای کسانی ک شعرهای فرا فرم دوست دارند:

با دست من گلوی کسی را بریده اند
سروده های:حامد ابراهیم پور


(محشرههههههههه)



داش آکل

نشست گوشه­ی در ، بند کفش را شل کرد
کمی مردد شد ، لحظه ای تأمل کرد
سپس شنید صدای تو را : - بفرمایید
تو آمدی بیرون ، دستپاچه شد ، ... دیدن ادامه ›› هُل کرد !
قرار بود بگوید که دوستت دارد
قرار بود بگوید ....خجالتش گل کرد !
و بعد شهر شب و اشک های داش آکل ....

تمام کوچه به جشنت شدند مهمان و
تمام شهر برای شما چراغان و
نشسته ای – سبدی گل ، میان تور سپید –
کنار آینه و شمعدان و قرآن و
کنار دست تو با چشم خیس می خندد
سرش به برف نشسته ست چون زمستان و
مچاله از سلول اتاق بیرون زد
و کوچه ها که شبیه حیاط زندان و
هوای مضطرب نیمه های آبان بود
چه دیر می گذرد عصرهای آبان و
لقد خَلَقنا الانسانَ فی َکبَد می خواند
مگر تمام شود رنج های انسان و
اگر بناست که داش آکل کسی باشی
چه فرق دارد شیراز یا که تهران و
برای مرگ نیازی به کاک رستم نیست
فقط ندیدن لبخندهای مرجان و
حضور قاطع غم کافی است تا بروی
اسیر مرگ شوی گوشه­ی خیابان و
شبیه لحظه­ی جان کندنِ رضا موتوری
شبیه سوختن چشم های سلطان و
شبیه قیصر یک جور تازه جان دادن
بدون مرگ رسیدن به خط پایان و
بعید نیست خودت قاتل خودت باشی...

کشان کشان آمد تا به خانه­ی تو رسید
کشان کشان آمد ، درد را تحمل کرد
تو آمدی بیرون : گونه هاش قرمز شد
تو آمدی ، خونش روی خاک قُل قُل کرد
نیاز داشت بگوید که دوستت دارد
نیاز داشت بگوید .... خجالتش گل کرد !
دمت گرم امیر

عالی بود پسر عالی
۱۶ تیر ۱۳۹۱
دو سه ماه پیش موقع نمایشگاه کتاب بود که توی همین سایت این کتاب رو به دوستان معرفی کردم و امروز کلی ذوق مرگ شدم که دیدم شما هم این کتاب رو معرفی کردید. کتاب فوق العاده ایه. به امید موفقیت هر چه بیشتر برای نویسنده...
۱۷ تیر ۱۳۹۱
چندی ست جای اشعار شاعر خوش ذوق و خوش قریحه و خلاق در میان نوشته های دوستان خالی ست . شاد و سلامت و پیروز باشید .
۰۷ مرداد ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برایت گریه کردم تا که باران را ببینی
برایت مرده ام,تا مرگ آسان را ببینی
برایت تا سحر,من در خیابان شعر گفتم
نبودی حال و احوال خیابان را ببینی
تو رفتی و نماندی تا که بازم
بشینی آشتیِ شهر و زندان را ببینی
برایم شعری از احوال شیرازت نوشتی
همان بهتر نبودی تا که تهران را ببینی
برایت گریه کردم,گریه کردم,گریه کردم
برایت گریه کردم تاکه باران را ببینی




(جای نگاهت,روی دیوارم درد میکند....!!!)
:-)
خوشحالم که هستی مرد.
۱۲ تیر ۱۳۹۱
باریکلا امیر

خوندنش روی دیوار هم خالی از لطف نبود

هرچند شنیده بودم از خودت

آفرین به تو عزیز
۱۲ تیر ۱۳۹۱
برایت بارها باید بگویم
که در
رگهای من!!
جاری شدی
چون خون

که از من ساختی
بار دگر
مجنون

۱۲ تیر ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"آدامس خرسی"

عکس برگردان های آدامس خرسی
از دیدار من برای تو
هیجان بیشتری داشت

نگاه میکنم...
به آدامس خرسی

می خندد...
به من،
به حماقتم

و من چقدر ساده بودم...
که میان چشم هایمان،
میان دست هایمان
چیزهای زیادی جز آدامس خرسی
ساخته بودم

ولی ... دیدن ادامه ›› تو به سادگی ترکاندن آدامست

مرا
و تمام المان های شعر شدن
را از بین بردی.



(از مستراح که میام بیرون دیگه حال زندگی کردن ندارم.

جایی که فقط اونجا میشه آزادی رو دید.....)
نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم امیر
۰۲ خرداد ۱۳۹۱
فقط آخرش"مرا و تمام المان های شعر شدن را از بین بردی"...خیلی زیبا بود
برای من بخاطر آخرش.
تشکر.
۰۲ خرداد ۱۳۹۱
اولا : مستراح درسته امیر جان :)

دوما : تو حالت خرابه ربطی به آدامس خرسی نداره که !!!!
حالا اربیت میخوردی نمی رفتی مستراح ؟؟؟!!! :))))
۰۲ خرداد ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نگاه سرد تو
از دستان سرد پدر پیشی گرفت....

سرد گرم بود..

هیچ سردخانه ای
توان اینهمه سرمارا نداشت
و
آتش گرفت...

سپیده گذشت..
سحر تمام شد...
اما روز نشد...

بهار مسخ شد
و تا ابد گفت:
من زمستانم...

پکها تلختر شدند
و من
همچنان سکوت را
میدوزم به لبهایی
که توان گفتن هیچ چیز را ندارند...


(تقدیم به دوست خیلی خوبم)
در من انگار کسی آمده تا یخ باشم
ساکن سردترین نقطه برزخ باشم

هیچکس صبرش را ریخته بر باد ندید
هیچکس جز او غم را غزلی شاد ندید
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اردیبهشت نه..که اردی جهنم است...

رنگ لاکت که به ناخن نشته است.....





(سبا:اگه باوفا باشم چیکار میکنی؟
محسن:نباش عزیزم..اگه نباشی..جاده تهران-تبریز و میدو ام...تا بجای اشک عرق بریزم)
برای حس نگاهت و طعم قهوه ترک
تو را بغل کردن در سواحل نیو یورک
برای عطر تن توِ,به خاطر نارسیس
برای بهمن کوچک و کافه پاریس
برای چشم تو,آن اتفاق,ان رنسانس
تلو تلو زدنت در حوالی فلورانس
برای مستیه آخر که از سرت نپرید
برای آنهمه بوسه که مانده در تبعید
برای فیلم بیتر مون,که بود قصه ما
برای عربده ات از تمام فاصله ها
برای مزه الکل ز روی ناچاری
برای تلخیه پکهای محکم ... دیدن ادامه ›› و کاری
برای زجه خشکی که میزدی با من
قرار آخرمان در کنار سن ژرمن
برای رقص تو با هر نت فلامینگو
من و تو و بوسه,پیاده در مسکو
برای اینهمه رویای مبهم و واهی
هنوز هم دل من تنگ میشود گاهی

1391

(تقدیم به هرکی که تلخیه اینروزهارو با هر شیکری شیرین نمیکنه)
هنوز هم دل من تنگ می شود گاهی...

عالی بود امیر جان... مخصوصا اونروز که با صدای خودت خوندی
آفرین به تو پسر آفرین
۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
مرسی امید جان...حتما
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۱
مخلصیم امیر اقا
۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من
برای تو
آهسته تعریف شده ام...

تند نمیروم بانو....

این روز ها
شک را
به یقینِ نبودنت ترجیح میدهم.....!!!

(نمیخوانی شعار هایم را....و شعرهایم کهنه میشوند)
آی آی
بانوووووووووووووو :)

مرسی امیر داداش... خیلی خوب بود
۲۸ فروردین ۱۳۹۱
مرسی از همه دوستانن
۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
این روز ها
شک را
به یقینِ نبودنت ترجیح میدهم...

مرسی آقای اسعدی,زیبا یود
۰۷ تیر ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عشق مثل یک اواز دور و نغمه ایی افسونگر و غمگینی است که آدمی زشت و بد منظر آنرا میخواند.!نباید جلو رفت و از نزدیک

به آن نگاه کرد!!!!!(صادق هدایت)

سالمرگ مرد تنهای کوچه های پاریس.چشم و چراغ کافه نادری تهران..هادی صداقت....کلاغ پیرمرد خنزر پنزری...

صادق هدایت بر شما هنر دوستان تسلیت باد....

باشد تا که روزی برسد فریادهای پر ملالش را بشنویم و به گوش جهانیان که نه....به گوش خودمان برسانیم....


یا هو...

امیر اسعدی

1391/1/19
حس می کنم بین روح و فهم صادق هدایت عزیز، که ارادت دیرینه ای به وی دارم، رقابت و کشاکشی فرسایشی برای بزرگ شدن جاری بود، به گونه ای که سرانجام روحش به اندازه فهمش که بی گمان سال ها از دوران خویش جلوتر بود جا ماند و ظرفیت آن را از دست داد.
۱۹ فروردین ۱۳۹۱
امیر عزیز
بارزترین ویژگی صادق هدایت ، جهانبینی او و مواجه ی بیرحمانه او با سنت است که سبب ماندگاری آثارش شده است و دوستدار آثار هدایت می باید یک خط کشی مشخص با سنت و مشتقات سنت داشته باشد وگرنه صرفاً صادق هدایت را در جهت منافع شخصی خودش مصادره خواهد کرد ، البته هنرمندی چون صادق هدایت هیچگاه مصادره نخواهد شد.
امیر جان "تسلیت" و "یاهو" !!! را نمی توان با هیچ چسبی به هدایت چسباند.
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۱
امید جان به صادق نچسبونم...این و من نوشتم...1یااوری...تسلیت گوییش واسه منه..نه صادق...
۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"دختر گرجستانی"

آنروز ها را
امروز بیاد نمیاورند..
زخمهای قلبمان
سطحی تر بود و هیچ پرنده ای
نامش لاشخور نبود....
زیبای کوچک گرجستانی...
امروز را فردا ها بیاد آر.....



(وقتی که پیرشوی

پنجه کلاغ گوشه چشمت..

از هر پرستوی جوانی

عزیزتر است

برای من...)
خیلی وقت بود ازت نخونده بودم.منم قسمت آخرشو بسیار دوست داشتم.مرسی
۱۷ فروردین ۱۳۹۱
merc.mamnoon...az hame..jenab mir bagheri estefade kardam...(bebakhshid farc nadashtam)
۱۹ فروردین ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زلیخا بودی و
یوسف وار نگاهت کردم....

حیف آن سر که جای انگشتانم بریدم....




(چهارشنبه های من از وقتی ک رفتی سوخت....سالهاست عید من تحویل نمیشود)
"مترسک"

از من نترسید...
من زنده نیستم...
در مزرعه ای زندگی میکنم...!!!؟؟
اما زنده نیستم...
من عروسک کلاغان هستم...
تنها به بازی گرفته شده ام...
از من نترسید...
من
به بازی نمیگیرم...
از من نترسید....


(استخوانهایم را جمع میکنم برای دوباره دوست داشتن)
من به بازی نمیگیرم از من نترسید...

زیبا بود امیرجان...
۱۳ اسفند ۱۳۹۰
لذت بردم ....سپاس امیر عزیز
۱۳ اسفند ۱۳۹۰
مرسی بخاطر این شعر زیبا
من مترسک
به بازی نمیگیرم...
از من نترسید...
۱۳ اسفند ۱۳۹۰
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"پاریس تا خدا "

همچون اب گل الودی هستم
که به زورمیکشم خود را
در کوچه ی 36.
توهم کافکا انتظار زیادیست..
مییترسم...
صدای بوف کور نیست؟؟؟..

............................................

سنگ فرش شانزالیزه
حتی بیدهای خیابان را
مجنون کرد.
چیزی ندید مرا
و من نفهمیدم
پاریس ... دیدن ادامه ›› شب قشنگی دارد یا روز دلربایی....؟؟؟؟

............................................

لبخند زنی زیبا..روسپی...
اما
پاکدامن...
بزرگوار...
بی توجه به او
جسد زندگیم را
تشیع میکنم....
باید به خدا رسید..
پس شروع میکنم
مراحل عرفان را...

پکی عمیق
بازدم
سه کام حبس...
و حالا ایفل
با تمام هیبتش
در دریای شوری غرق میشود...!!!!


(طفلک پیر شده از بس مرده)*

*فیلم مادر(اکبر عبدی)
دوسش داشتم امیر جان مرسی
۰۹ اسفند ۱۳۹۰
سپاس از درک و دقت خوبت در رساندن مفهوم
۰۹ اسفند ۱۳۹۰
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همیشه سایه ای در خانه اش بود
سگی ولگرد هم آواره اش بود
نمی دانم چه شد با سایه ها رفت
گمونم خنزری همسایه اش بود
(((در انتهای هرپاییز وقتی شمارش سایه هایت تمام شد تو تنهانگران سایه ای بودی که به پای ترز افتاده بود)))

زادروزت مبارک
جالب انگیزبود
امیر جان
۲۹ بهمن ۱۳۹۰
من هم تبریک میگم.
۲۹ بهمن ۱۳۹۰
امیر زادروز صادق هدایت هستش؟؟؟
۲۹ بهمن ۱۳۹۰
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مادران جای دختران

هدیه ی روز عشق خریدند

مبادا که پای دخترانشان

به خیابان ها باز شود.

-------------------------------

مراقب شعر هایت باش

صدای جیغ کاغذ هارا ببین

وقتی مچاله شان میکنی.





(گفتم چگونه میکشی و زنده میکنی؟
.
.
.
.
.
.
از یک نگاه کشت و نگاه دگر فکند )
قسمت دوم رو خیلی دوست داشتم.. جالب بود برام..

ممنون..
۲۵ بهمن ۱۳۹۰
به به
چه تشخیص زیبایی داشت
۲۶ بهمن ۱۳۹۰
به به
چه تشخیص زیبایی داشت
۲۶ بهمن ۱۳۹۰
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شعری می سرایم بر تن دیوار همواره بی تاب نوازش های عاشقانه،در وصف بیداری دو باره ی این دیوار بی تنهایی

سرشار از تب تند تنهاییهامان.

(عاشقانه ای برای دیوار)


تمام کج راهه ی دیوار را،تا ثریا که نه

تا دیدار تو رام رام گویان گفتم و گذشتم

گاهی رؤیایم رؤیای یوسف شدو برآورده

و گاهی دون کیشت شدم و بد آوردم

عیسی ... دیدن ادامه ›› نوشت:تو به بهشت میروی حتی اگر سنگ باران شوی

اما هیچ وقت انجیل نخواندم!

حالا رسیدم به تو

در آیینه ی نگاهت شالیزاری بود

راز انگیز و همیشگی

آینه شدی برایم

و هنگامی که قرص درشت قرمزی در دریا شسته می شد

مادران مسخ شده از مرگ فرزندان،درد زایمان می کشیدند



خنکای خیال دلم:

پر از راه بودم و به بیراهه ی تو کج کردم

ساعت از نیمه شب گذشت

بی خانمان ها یا خواب بودند و یا در حال رفتن می مردند

عارفان که نه،مرتاضان زندگی را به سخره گرفتند

و من سجده کردم در برابر خدایانی بی سخن و مسخ در برهوت برهنگی


(مجازی بودنت را دوست دارم)

روزگار در گیر و دار حول بود و عجیب و مبهم

(مجازی بودنت را دوست دارم)

روزگار هیچ چیز واقعی نشان نداد

حال امشب بی آن که مژه بر هم زنم نگاهت می کنم

تو دوست داشتنی ترین آخرین فنجان قهوه ای.
امیرجون داداش عالی نوشتی...
خیلی دوستت دارم...
۱۲ بهمن ۱۳۹۰
ممنون
امیر جان
خوب بود وبامعنی البته مثل خودت دوست داشتنی
۱۲ بهمن ۱۳۹۰
امیر جان موضوعش کمی پراکنده بود

ولی زیبا می نگاری همیشه عزیز دل... دوست دارم
۱۲ بهمن ۱۳۹۰
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
قطره اشکی که از چشمان قهوه ایت
به فنجان افتاد
قهوه ام را تلخ تر از همیشه کرد.....
.
.
حالا باید
جای لبخندهایت
شکر بریزیم....

"ادامه دارد"


(هیچگاه فرق مطلع و مضنون را نخواهیم فهمید....هرگاه پرسیدند 2بعد از ظهر کجا بودی؟گفته ایم من در این قتل دستی نداشته ام.....!!!!!)
زیبا بود بسیار...
۰۶ بهمن ۱۳۹۰
خیلی عالی .مرسی
۰۶ بهمن ۱۳۹۰
لبخندهایت شیرینی زندگانی من اند

حالا کمی بخند
.
.
.
.
تا قهوه ام را شیرین کنم ...!

۰۷ بهمن ۱۳۹۰
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید