تیوال آرمان | دیوار
S2 : 17:44:24
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اون دو نفری که صندلیها رو جابجا میکردند کاملا اضافی بودند. فقط باعث حواسپرتی بودند و تولید سر و صدا. کاشکی حداقل با اینور اونور کردن صندلی تغییری در فضاسازی ایجاد میشد.
میترا، جهان و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرمان بیکیان
درباره نمایش هملت i
اگه هملت رو تا حالا ندیدید یا نخوندین بدونید که اگه این نمایش رو ببینید هیچی نمیفهمید
نویسنده این پیشفرض رو داشته که همه هملت رو ازحفظ هستند
کوروش فرساد این را خواند
کاملا مخالفم
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
این رو به عنوان خواننده هملت گفتید یا نخواننده؟
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
خواننده
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهم نیست که فیلم مثل کارهای اپیزودیک تلویزیون دهه ٧٠ باشه، سکانس ها بهم ارتباط و پیوستگی نداشته باشه.
مهم نیست که یک فیلم اصلا فیلمنامه نداشته باشه، کارگردانی درستی نداشته باشه،
فقط یک رضا عطاران داشته باشه ، میلیاردی میشه.
رضا عطاران به تدریج جذابیت خود را دارد از دست می دهد...
۱۱ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی بیشتر از یک خط خلاصه داستانی که بالا اومده، نداشت.
کسی میدونه قضیه مکث هایی که بازیگرا موقع گذاشتن غذا سر سفره میکردن چی هست؟
رضا قاسم پور و لیلى شجاعى این را خواندند
سقف خانه (سلامت و امنیت خانواده) تَرَک بر می داشت، مرد بجای تعمیر آن خود را عقب می کشید، زن مجدداً بمنظور تجمیع اعضای خانواده تدارک می دید، هربار در اثر سقوط تکه ای از سقف آسیب می دید، هر آن برایش به کندی می گذشت و به رنجی که زن در تلاش برای حفظ کانون خانواده ... دیدن ادامه » متحمل می شد تأکید گردید درحالیکه دیگر اعضای خانواده حتی متوجه آن نمی شدند.
۲۳ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیشتر شبیه تئاترهای مدرسه بود تا یک اجرای حرفه ای.
بازی خانوم هارو دوست نداشتم به شدت مصنوعی و غلو شده بود.
از دقیقه بیست شروع به نگاه کردن ساعتم کردم .
خلاصه این که حوصله ام سر رفته بود.
راستی همیشه نشستن کنار یک عکاس با چلیک چلیک شاتر دوربینش همیشه هم بد نیست ، توی بعضی نمایش ها هم سرگرم کننده هست .
آرمان جان مدرسه تون چه تئاتر های خوبی رو صحنه می برده :)
۰۳ شهریور ۱۳۹۴
از نوشته آقای نصیری متوجه شدم متن کوتاه شده است
پس نظری در این مورد نمیدم
البته که این نوع متن های خوب در مدرسه ما نبود
اما بازی هایی که کارگردان از بازیگران خواسته رو نپسندیدم و منو یاد اجراهای مدرسه انداخت که پایه اونها مسخره بازی و خنداندن بچه ها ... دیدن ادامه » به هر قیمتی بود
اگر کمی جدی تر اجرا میشد بیشتر مورد پسندم بود
۰۳ شهریور ۱۳۹۴
آرمان جان شک نکن زمانی که تو یه نمایش حس خوبی نمی گیری همون حس در همون لحظه درست ترین اتفاقیه که برات می افته. ولی می تونم بهت بگم که تحلیل بازیگرا از متن تحلیل درستی بوده. اگه به نظرت مسخره اومده شاید به این خاطره که دیگه نیل سایمون واسه سال 2015 میلادی برای ... دیدن ادامه » ذائقه ی تماشاگری مثل تو دیگه خنده دار نیست. من خودم آدمی ام که هنوز عبید زاکانی می خونم و می خندم اما توقع ندارم همه از خوندنش بخندند چون عبید مال قرن هشتم هجری بود. ساعت خوش سال 70 همه رو از خنده روده بر می کرد اما الان اگه تیکه هاش رو ببینی حالت به هم می خوره! خلاصه که گاهی شوخی ها با گذر زمان لوس میشه و این رو درک می کنم اما در مورد جدی تر بودن، فقط در مورد پل براتر باهات موافقم و فکر می کنم تو متن اصلی هم پل یه مقدار جدی تر از اینی بود که آقای خوش رزم نشون دادن.
۰۴ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من معمولا با نمایشنامه های خارجی نمیتونم ارتباط برقرار کنم.
ولی این یکی رو که ایرانیزه هم شده بود رو خیلی دوست داشتم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرمان بیکیان
درباره نمایش راز i
روزی این اجرا رو دیدم که که تعداد بازیگران از تعداد تماشاگران بیشتر بود!
کاش این نمایش توی یکی از سالن های کوچیک تاترشهر برگزار میشد.
البته از بدقولی های تاترشهر با این گروه خبر دارم.
بازی پویان درزی رو دوست داشتم.
ولی در کل اجرا به دلم ننشست و دوستش نداشتم.
محمد حق جو و manimoon (محمدجواد لشگری) این را خواندند
مجتبی مهدی زاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با خودم عهد کرده بودم به نمایش هایی که آقای دشت آرای یا محمد چرمشیر توش نقشی داشته باشن رو نرم. نمایش هایی گران قیمت وعجیب و بدون داستان پیوسته که من اون ها رو درک نکردم و جز ناراحتی برای من چیزی نداشت.
ولی وسوسه اینکه موقع تهیه بلیط کسی نبود که نمایش رو دوست نداشته باشه، بازیگرهای خارجی، واز همه مهمتر نیم بها بودن منو مجبور کرد پا روی عهدم بگذارم و ... پشیمون شدم.
نمیتونم از نمایش بگم چون درکش نکردم. داستان مشخصی نداشت. حرفی رو که میخواست بزنه رو هم که همه قبل از دیدن نمایش میدونستند: تفاوت فرهنگی و زبانی
هرچه بیشتر از نمایش میگذشت من بیشتر نمیفهمیدم، بیشتر عذاب میکشیدم تا اینکه دووم نیاوردم و برای اولین بار توی زندگی وسط اجرا سالن رو ترک کردم .
نمیدونم کار درستی کردم یا نه ولی یک جوری باید اعتراضم رو نشون میدادم ، تنها آخر نمایش براشون بلند نشدن ... دیدن ادامه » و دست نزدن کافی نبود.
تا تو باشی و پا روی عهدت نزاری.
پس شما بودید که حین اجرا تشریف بردید. منم چون میدونستم آخرش صندلی هارو روی هم میذارن تا میرفتن سمت صندلی ها خوشحال میشدم :)) منم یک بار تا حالا از سالن خارج شدم ولی کلا به نظرم بهتره آدم یه جوری تحمل کنه و تا آخرش بشینه :)
۰۳ آذر ۱۳۹۳
منم عهد کردم و بر سر عهد ماندم :)
۰۴ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این فیلم رو اصلا دوست نداشتم
میتونست توی کمتر از ۴۵دقیقه هم تمومش کنه
فیلم تا قبل از گم شدن ژاله بدک نبود ولی بعدش ...
بازی بابک حمیدیان غلو شده بود ولی بازی باران کوثری خوب بود
از حرکت های شدید و ژانگولربازی های دوربین بدم اومد من که واقعا سردرد.گرفتم. عذابم میداد. تنها نکته جالبی که داشت جز سه شخصیت اصلی صورت کس دیگه ای رو نشون نمیداد
عاشقانه هاش با اون تصاویر کارتپستالیش خیلی خوب بود
حالا چرا این فیلم برای دهه شصتی هاست ؟ نمیشه برای دهه پنجاهی ها هم این مشکل وجود داشته باشه ؟ دهه هفتادی ها چطور؟
به دیدنش حتما می ارزه
موضوعش کاملا جسورانه بود
بیشتر قصد اطلاع رسانی داشت نه تعریف قصه که درستش هم برای این موضوع همینه
به نظر من قصه داشت، خوبم روایت شده بود قصه اش.
۰۷ آذر ۱۳۹۱
کاملن موافقم!
۰۷ آذر ۱۳۹۱
خیلی خوب بود. هم تبلیغات داشت هم حس انسان دوستی و هم لذت آزادی و رهایی
۱۲ آذر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم بدی نبود
حداقل برای دیدن بازی عالی یکتا ناصر می ارزید
آنا نعمتی سرد خشک و بی روح بود
شهاب حسینی کوتاه و معمولی
حمیدرضا پگاه همون بازی و تیپ همیشگی رو داره