تیوال ملیکا قراگوزلو | دیوار
S2 : 00:12:50
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دختری از جنس باد.
ساخته شده برای رفتن.
ماندن در مرامش نیست.
تنها می‌رود و می‌رود.
می‌وزد و با خود می‌برد متعلقاتش را .
همه چیزش از باد.
+#هرچه_باداباد
بامداد، محمد لهاک، رضا غیوری، مجتبی مهدی زاده و هیچ کس این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"دو رِ می
دو رِ می"
چشمانت را باز میکنی و جز تارکی هیچ نمیبینی.
چیزی را که دستانت میپنداری در هوا تکان میدهی . گویی بدنبال راه فراری هستی.
میدوی. لااقل تصور میکنی که میدوی.
روزنه‌ی نوری از دوردست نمایان می‌شود.
میدوی.
میدوی.
هرچه میدوی نزدیک‌تر نمیشوی.
چشمانت را میبندی تا هرچه بیشتر تاریکی را به درونت بکشی.
اینبار که چشمانت را باز میکنی پنجره‌ای روبه خود می‌یابی. به عقب که می‌نگری تنها سیاهی‌ست و سیاهی؛ روبرویت اما پنجره‌ایست روبه روشنایی .
بدنبال دستگیره‌ای میگردی بلکه رهیافتی از این ظلمات باشد.
هیچ یافت نمی‌شود.
دستانت را مشت میکنی و با تمام توان به شیشه میکوبیشان.
نمی‌شکند.
پشت ... دیدن ادامه » به شیشه میکنی و تکیه‌ات را برآن میزنی.
"دو رِ می
دو رِ می"
نوایی از پشت شیشه به گوش میرسد.
برمی‌گردی. صورتت را به شیشه می‌چسبانی. سایه‌هایی محو در حرکت‌اند.
"دو رِ می
دو رِ.."
همخوانی می‌کنند.
تار میبینی.قطره اشکی در چشمت حلقه می‌زند. دستانت را بر شیشه می‌کوبی. سعی میکنی فریاد بزنی. صدایی نداری اما.
اشک‌ بر گونه‌هایت سرازیر می‌شود. دستانت را مشت می‌کنی و سرت را به شیشه میکوبی.
"دو رِ می
دو.."
سایه‌ای به سمتت می‌آید. سرت را بالا می‌‌کنی و به سیاهی‌اش خیره میشوی. دستش را روی شیشه میگذارد. می‌ایستی. دستت را روی دستش می‌گذاری. چشمانت را میبندی....
**
چشم باز میکنی.
"دو رِ می
دو رِ می"
در نور قدم می‌زنی. همصدایی میکنی.
پنجره‌‌ای رو به تاریکی در کناره‌ی نور است.
یک نفر از پشت به آن مشت می‌کوبد.
و تو همچنان در نور قدم میزنی و میخوانی:
"دو رِ می
دو رِ..."
پایان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.....
هارمونیِ محیرالعقولِ هارِشِ حجیمِ حجمِ معطوف به من.
منِ معطوف به حجم.
حجمِ معطوف به این هارمونیِ حجیم.
عقل معطوف به این هارشِ ...

نقطه‌ی عطفت به جنون می‌کشد من را.
این نور چه از جانم می‌خواهد؟
جانم به جنون کشیده شده و چنان تابان است؟
....
محمد لهاک، بامداد و حسین کوهی این را امتیاز داده‌اند
عجب !
یه شعرِ حجمِ درست درمون و محکم . از تیوال بعید بود که شعرِ جدی توش بخونیم :)
خیلی قوی بود این شعر ، خیلی

دست مریزاد
۲۸ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید