تیوال حامد امیدی | دیوار
S3 : 09:39:02
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
حامد امیدی
درباره نمایش فهرست i
سلام
شرمنده همچین چیزی میگذارم اما متاسفانه نتوستم هنوز اینکارو ببینم همه سانسها پر شده
اگر کسی از دوستان کنسلی داشتن امکانش هست من بلیطو بخرم ازشون؟
آدرس ایمیل: hamed22864@gmail.com
بازم شرمنده دوستان
دوست عزیز بلیط خارج از ظرفیت تهیه کنید که احتمالا صندلی های خالی وجود دارد اما نهایتا رو تشک روی زمین یا پله ها میشه نمایش تماشا کرد البته اگه با این مسئله مشکلی ندارید.
۰۷ تیر ۱۳۹۴
من سه عدد بلیت برای پنجشنبه 11 تیر ساعت 21 دارم که میتونم بفروشمشون بهتون! :)
۰۸ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد امیدی
درباره نمایش پرواز ایکار i
:))))))))))))))))
:))))))))))))))))
چقدر جالب شده سالنای تئاتر جدیدن هر تئاتری میرم با یه بسته فرهنگی از آموزه های دوره اجرا میام بیرون از سالن
ولی این دفعه آموزه رو برای خودم نگه میدارم بلکه غر نزده باشم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد امیدی
درباره نمایش پاییز i
می ریم برای تمرینات آماده سازی برای عادت کردن به خوردن تنقلات وسط اجرا توسط بغل دستی ها و کف و سوت زدن پشت سری ها در کلیه تئاترهای ایران

راستی کسی برنامه تمرینی نداره نمی دونم چجوری خودمو آماده کنم می ترسم به تیم ملی نرسم :(
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اسم نویسنده و کارگردانو پیدا کردم
نویسنده : ح . رسایی
کارگردان : م . کوچک زاده

بنابراین من شک دارم این بیانیه جناب رحمانیان باشه فک کنم بخشی از دیالوگ نمایش باشه چون این متن به واقع شباهت عجیبی به دیالوگهای نویسنده و کارگردان کار داره و حتما از آن ذهن ها تراوش کرده

شباهت که کم گویی هست این متن از ذهن آن کارگردان و نویسنده بر می آید و یا ذهنی کاملا همگون و همسان آن دو بزرگوار.
حامد امیدی
درباره نمایش پرده برداری i
تیوال نویسی نمی کنیم اما:
یک اجرای عالی کم نقص و کوتاه
بنا به جهت حمایت از این هنرمندان رفتم کار رو دیدم اما بعد کار متوجه شدم که رفتن من به این کار بیشتر از اینکه حمایت از آنان باشد حمایت از منه تماشگر تئاتره که تو نیم سال اول 93 به ندرت که به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسه کارهایی دیدم که راضی از سالن خارج شدم و این مورد هم به این تعداد معدود اضافه شد
بازی خوب هر دو بازیگر و کارگردانی بجا در استفاده از همه امکانات و فائق آمدن بر محدودیت ها برام به شخصه دوست داشتنی بود نحوه دیالوگ گفتن خانم بازیگر با اون حس و گم نکردن خط حسی داستان به جز موارد خیلی معدودی عالی بود همچنین اکتهای به موقع بازیگر مرد در جذابیت کار اثر زیادی گذاشته بود
تبریک میگم به گروه اجرایی بابت این اجرا
به نوشتن در تیوال تیوال نویسی گویند .
که شما هم انجام دادید.!
۰۹ شهریور ۱۳۹۳
ممنونم جناب امیدی از حمایت و نوشتتون برای اینکار هرروز وقتی از اتاق فرمان این کارو نگاه میکنم افسوس میخورم که چرا خیلی ها هنوز نیومدن که اینکارو ببینن
۱۲ شهریور ۱۳۹۳
خواهش میکنم خانم جزایری واقعا کار فوق العاده ای بود که در هیاهوی اسمهای بزرگ کخ مثل طبل توخالی هستند گمشده است اما مخاطبش را می یابد امیدوارم مثل اون شبی که اونجا بودم و جا برای نشستن نبود همچنان همینطور باشد و انرژی بخش این بازیگران باشد

۱۸ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد امیدی
درباره نمایش الیور تویست i
تیوال نویسی نمیکنیم اما
به کل گروه تبریک میگم برای این اجرا
بازی خانم شعبانی هم خیلی فوق العاده بود
نکته به دلیل بی هماهنگی مسئولان بلیت فروشی بلیت از پیش خریده شده من را به صورت حضوری هم به شخص دیگری فروخته بودن (اینطور که گفتن فرد موردنظر میهمان بوده)
و پس از 5 دقیقه سرگردانی نهایتا بلیط ردیف 2 من به هیچ دردی نخورد و از ردیف آخر این کار رو دیدم
برام ... دیدن ادامه » این بی هماهنگی در عصر تکنولوژی و سادگی چک کردن بلیت های فروخته شده هم جالب و هم بسیار ناراحت کننده بود.
۰۷ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد امیدی
درباره نمایش پوزه چرمی i
تیوال نویسی نمیکنیم اما
به طور اتفاقی دچار توفیق اجباری دیدن اجرای اول این کار شدم
کار جالبی بود اما اجرای اول با تاخیر فراوان و عدم هماهنگی و مشکلات اذیت کننده توی اجرا همراه بود اما با این حال دیدن کار پیشنهاد می شود
چه خوب!.. :)
مرسی از پیشهاد خوبتون.
۲۱ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقش خوان آریو راقب کیانی: قانون زن بارگاه
حاکم:
ما همچین قانون کلی وضع نکردیم
:)))

قانون ِ زن ِ بارگاه
۲۰ تیر ۱۳۹۳
:)))) حامدددد !!
۲۱ تیر ۱۳۹۳
دیالوگ از این ماندگارتر داریم اصلا!!؟ :)

همچنین به آگاهی میرساند تصاویر مستند این نقش خوانی موجودست میگید نه از رعنا بپرسید :3
۲۱ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد امیدی
درباره نمایش haunted i
مقدار طولانیست ببخشید :)
بخش اول : (این نظر کاملا شخصی و غیر انتقادیست و شاید بسیار دور از دیدگاه کارگردان به هر نطر شخصیست خواهشا ضد منتقدان و منتقدان نادیده بگیرند)

سیستمی آرام بی هیچ تحرک و طراوت خاصی قراردارد که به ناگه سیستم درگیر مخلوق دختر می شوند چیزی که پدر و مادر سنتی سیستم از آن می هراسند و حتی برای جلوگیری از خلق و یا زایش فکری و حسی دختر او را با اسم پسرانه خطاب می کنند و لباس پسرانه به تنش می کنند.
من در اینجا دوست دارم به چیزی که می بینم اعتماد کنم و آن دیدن یک دخترست و به نظرم پسر بودن آن چیزی جز القای سیستم نیست. نکته جالبی که به آن برخوردم زمانی بود که سمپاش اتاق رو سمپاشی میکرد و دختر و به زعم سیستم پسر نمی بایست وارد اتاق شود و اینجا اولین دغدغه دختر لباس هاش بود در حالیکه به نظرم کم اهمیت ترین بخش زندگی یک پسر لباسهاش هست و اینجا می فهمیم که مادر و پدر غرق در سیستم می خواهند آنچه را که هست نبینند و پرده ای بر چشمان خود می اندازند تا آنچه را که می خواهند از پس این فیلتر نگاه کنند تا به تلاطم دچار نشوند اما نمی فهمند این فیلتر فقط واقعیت را با تغییر به حقیقت تبدیل می کند.
در نمایش فضای سیستم را به صورت خانه ای داریم که به دور از هرگونه المانی ناشی از طراوات و احساس تنها یک سری لوازم ساده و خنثی را به نمایش می گذارد یک میز با روکشی بلند، یک صندلی و یک در اتاق که فضاسازی محل زندگی این سیستم به ذهن مخاطب با توجه به فضای دریافتی واگذار شده است فضایی که مطمئنا با توجه به دیوارها ، لحنها، اکتها، و موسیقی نمی تواند فضای خوشایندی را در ذهن مخاطب خود مترتب گردد و حس خفقان در این صحنه موج میزند و این حس را به مخاطب می دهد که واری این خانه آزادی نفس می کشد و اینجا بسان سیاهچاله یی برای شکنجه کردن است.
در این فضای خفقان آور به ناگه سیستم با یک تغییر یک چرخش اوضاع روبرو می گردد با معصومیت ، زیبایی و خلقت چیزی هایی که در اکثر افسانه ها و داستان ها با آن جنس دختر را بیان کرده اند و دختر سیستم که به واقع دوست ندارد در این فضا نفس بکشد دست به خلقتی خواسته یا ناخواسته می زند خلقتی که قاعده های معمول مکان را به هم میریزد و حالا این سیستمی که در این فضا گیر کرده و تمامی این صفات مذکور را گم کرده و حتی از حضور دختر در جامعه خود هراس دارد و پسر می نامدش و می پوشاندش شاید که مسیر تعالی خلق کردن را تغییر دهد با این شرایط مواجه میگردد و پیاپی واکنش های منفعلانه و یکسان بدون نتیجه ای را تکرار میکند بدون ذره ای درنگ در برابر شرایطی که رخداده ست.

چیزی که این وسط خلق شده و نظم سیستم را به هم ریخته سوسک معرفی میگردد که به نحوی نماد آلودگیست که هرگز دیده نمی شود و می خواهند به شما القا کنند که آنچه به وجود آمده سراسر پلیدیست و سراسر به شما القا می شود که آن یک سوسک چندش آور به اندازه خربزه ست و به نحوی می خواهند همان پرده ای که بر افکار و دیدگان خویش نهادن بر چشمهای شما هم بپوشانند. و تمام انرژی خود را صرف از بین بردن مخلوق می کنند بی آنکه به وضعیت دختربچه داستان کمتر اهمیتی بدهند و فقط از آنجا که تفاوتش با دیگران آشکار شده سعی در پوشاندن آن دارند تا او را نبینند حتی اگر این پوشش کفن باشد.و مدام بابت وضعی که ایجاد شده سرزنشش می کنند و هر جا که می رود را آلوده می دانند و مدام او را به ساکن ماندن وعدم تحرک مجبور می کنند چون عدم سکون او باعث ایجاد کنجکاوی و جلب توجه هست و نتیجه آن اینست که پسر جوان سیستم که با قواعد سیستم خو گرفته و بزرگ شده از سر کنجکاوی و تجربه گرایی به این موجود خارج از قواعد سیستم ارتباط برقرار می کند و واکنش سیستم نسبت به این نوع حرکت بسیار شدیدترست تا با خود خالق و پسر داستان عملا بلکل از جامعه حذف می شود و به مانند برده ای می ماند که هرجا که بگویند می رود بدون انکه درکی از دنیای اطرافش پیدا کند توالی این تحرکات و این واکنش ها جهت از بین بردن آنچه نه درک می کنند نه می خواهند درک کنند منجربه ورود نفرت انگیزترین کاراکتر موجود در این نمایش می شود:

سمپاش
سمپاشی که با آلت قتاله خویش و به زعم سیستم منجی آنها جهت رهایی از این دنیای پر از خفت و آلودگی پای به این ماجرا می گذارد. او حلال مشکلات پیشامده را همراه دارد سم ، نابودی آنچه که خارج از قواعد سیستم به وجود آمده است یک نابودی کامل اما این منجی چنان ضعیف ست که حتی شنیدن آنکه چیزی را که نمی پسندد با او در یک فضای زمانی و مکانی قرار داده اختیار خود را از دست می دهد و بیهوش می شود و یا وقتی که با روده های دخترک بسان اسباب بازی ور می رود وقتی دستش مقداری خونی می شود تا پایان مدام دستش را به زمین و دیوار می مالد بلکه این خون پاک شود و ترس ماندن اثر آن بر دستش تا پایان اجرا همراه اوست و این یعنی که تا زمانی شکارچی این جنگل است که بداند شیر در قفس است و سر و کارش با بیشتر از موش ها نخواهد افتاد
اما به هر حال او راه حل مشکل را دارد و آنهم نابودی کامل است حتی اگر لازم باشد هر دو جهان را مسموم و سمپاشی کند هم خانه را ( جهان سیستم) و هم اتاق دخترک را ( جهان درونی و اعتقادی) و اوست که با رأفتی حیله گرانه سعی در ترغیب افراد سیستم جهت سمپاشی را دارد چون این بهترین کار ممکنه است مهم نیست چه کسی این وسط آسیب می بیند مهم این ست که همه جا سمپاشی شود و او تسلط کامل بر هر دو جهان پیدا کند که این رخداد دوباره تکرار نگردد و در این بین پدر سیستم نیز به کمک سمپاش آمده و پیشنهاد تهیه سم به او می دهد در عین جهالتی محض که نمی داند اینکار جز نابودی کل نتیجه ای نخواهد داشت و سمپاش با استفاده از همین جهالت ها نظر شخصی خود را خیلی دموکراسی وارانه به سیستم تحمیل می کند و جهت همراهی با پدر سیستم می گوید که سم بسیار قوی ست و برای همراه کردن دختر قول می دهد که اثر سم زود از بین برود.
اما در پایان این بخش این را عنوان کنم که سمپاش در ذهن من به صورت رهبران بنیادگرای دینی نمود پیدا کرد!!(چینش سایر شخصیتها بر اساس این نمونه به خواننده واگذار می شود)
بخش دوم: نقد ( نقد خاصی نیست دید یک تماشاگر ساده ست همین )
کاری ... دیدن ادامه » که با آن روبرو بودم یک اجرای غیرقصه گوست و این را به شدت می پسندم و کارهای قصه گو خیلی سخت توجه من را جلب می کنند اما در روایتی که انجام شد من فقط یک نقصان به نظرم آمد اینست که وقتی شما کاری را به صورتی اجرا می برید که دیالوگها و روند خطی نیست و قرار نیست مخاطب در ایستگاهی سوار و در ایستگاهی پیاده شود یعنی کاری به صورت کدی هست و با کدهایی که به مخاطب میدی با اون حرف میزنی یک روندی در ذهن مخاطب ایجاد می شود که به نظرم اون روند در اینجا دچار مشکل شد تعداد کدهای کار به نظرم لازمه حرفی بود که کارگردان می خواسته بزند اما وقتی مخاطب کدی دریافتی می کند اولین کنشش گیج شدن ست و بعد مقداری روایتگری باعث درک بهتر کد و نتیجتا قوام یافتن و شکل گرفتن کد در ذهن مخاطب می گردد که راهگشای مسیر و پیش زمینه دریافت سایر کدها می شود اگر بخوام بهتر توضیح بدهم این چرخه مثل آغاز حرکت یک چرخ ست که در ابتدا سخت و با انرژی فراوان لازمه این چرخش هست ولی وقتی راه افتاد ادامه چرخش و یا حتی شتاب انرژی کمتری رو می برد اما در اینجا وقتی ماشین در دنده یک است یکدفعه استارت زده می شود علت این قضیه این است که توالی ارسال کدها چنان شتابی دارد که به ذهن مخاطب اجازه اون چرخش دریافت کد را نمی دهد و وقتی مخاطب از سالن خارج می شود هنوز در فاز گیج شدگی قرار دارد و به دنبال این ست که فلان چیزی برای چی بود ؟ فلان چیزی یعنی چی ؟ چرا فلان دیالوگ دوبار اجرا شد؟ به نظرم بایستی بین ارسال کدها میزانی روایتگری انجام می شد تا مسئله کمی بهتر برای مخاطب شکل بگیرد که نمیدانم اگر محدودیت زمانی 30 دقیقه ای بر این کار نبود آیا شیوه روایت این اجرا به همین سرعت بود یا تغییر پیدا میکرد؟

بخش سوم: خوشبختی
نکته اول: یه تبریک جانانه به سیاوش بابت کاری که اجرا برد اولین اجرای یک کارگردان خیلی دلهره آوره اما سیاوش برای اجرای اول این کار عالی بود ممنونم که قصه گویی نکردی ممنونم که برات مهمه که کارت تو سالن نمونه و مخاطبت اونو با خودش ببره
نکته دوم: تبریک میگم به همه اونایی که به نحوی اسمشون تو بروشور کار بود این خوشبختی هست بلاشک و بلاشک که دوستی را در مسیر تعالی چیزی که به آن عشق می ورزد را همراهی کرد و کمک کرد همه شما دوستانی که توی این کار کمک کردین بدونید که خوشبختید به همین سادگی و به همین شیرینی
نکته سوم: اینکه سیاوش چه بخوای چه نخوای من کارتو با خودم بردم و خوشحالم که کارت طوری بود که من توی سالن رهاش نکردم من اینکارو کادو پیچ بردم
نکته چهارم: روز اول بعد اجرا گفتم جالب روز دوم قبل اجرا گفتم عجیب و الان میگم یه اجرای اول خارق العاده
نکته پنجم: من هرکار میکنم وقتی به کار فکر میکنم مسخ از کلم نمیره بیرون تقصیر خودته کارگردان :)
مرسی از نوشتتون بسیار استفاده کردم . نظر شما به غیر از چند جای کوچک خیلی به نظر من نزدیک است و این دختر پسر نما در تنهایی خود غرق است
و حتی سوسکی که از درون خود متولد شده را دوست می دارد و تمام مدت از او دفاع می کند ((بیچاره کاری با شما نداره آشغالاتونو بریزین ... دیدن ادامه » می خوره ))
اما چرا خانواده هم با او همکاری می کند و دختر را سیاوش خطاب می کند ؟ آیا به خاطر این است که معتقد هستند واقعا دختر گناه کرده ؟؟ نمی شود گفت که به یکباره این تصمیم گرفته شده . ذهن خلاق نویسنده شاید پاسخ گوی همه این پرسشها باشد .
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
این زاویه دید های مختلف ادمو ب ابعاد جدیدی از نمایش اشنا میکنه ممنون از نقد خوبتون جناب امیدی :-)
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
ممنون نظر لطفتونه مرضیه خانم
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد امیدی
درباره نمایش haunted i
دیگه نمیتونم دووم بیارم من پنجشنبه میام کارو می بینمو بر میگردم :)
حامد جان خوشحال می شم :)
۲۰ خرداد ۱۳۹۳
در جهت غافلگیری خودم امشب راه افتادم
فقط یه دونه بلیط برای من نگه دارید نشد اینترنتی بخرم :)
۲۰ خرداد ۱۳۹۳
حامد جان نتونستین بلیت بگیرین برای من تو اف بی مسیج بزارین من براتون بزارم کنار... :)
۲۰ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد امیدی
درباره نمایش haunted i
دوستان قرار گروهی رو بزارید برنامه بریزیم بیاییم ببینیم
:)
قرار گروهی گذاشته شده جناب :) برید تو نگاشته های پررنگ
۱۳ خرداد ۱۳۹۳
علیرضا جان برادر داری شرمنده ام می کنی خیلی!!!
امیدوارم ببینمتون شما عزیز دل هستین خعیلی
۱۶ خرداد ۱۳۹۳
حامد جان شرمندگی وظیفه ی یکی دیگه از دوستانه :)
منم امیدوارم
احتمال زیاد 5 شنبه این کار رو خواهم دید
خوشحال میشم دوستانی چون شما و خانم ثانی و سیاوووش عزیز رو ببینم
(بقیه دوستانم که جای خود دارن) :)
۱۶ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازم تیوال نویسی نمیکنیم آآمآآ

آن کس که بداند و بیاید و ببیند...................روح خویش از عذاب وجدان بجهاند

آن کس که بداند و نیاید و نبیند...................خبر کنیدش که بسی معذوب نماند

آن کس که نداند و بیاید و نبیند...................خاک تو سرت ابن یمین کاربرد نداره

آن کس که نداند و بیاید و ببیند...................روح خویش را خرمست به منزل برساند*

آن کس که نداند و نیاید و نبیند...................در غمی دو چندان تا ابدالدهر بماند

فکر کن اون مخی که ترانه قوی سیاه ( رجوع شود به آلبوم ساعتا خوابن رضا یزدانی ) رو نوشته نمایشنامه بنویسه این بشر دیوانه ست آقا دیوانه ( اینجا دیوانه تمثیل از خوبیت داره فحش نیست )
.
* نتیجتا من از ابن یمین چیزی کم ندارم
الهه الف این را خواند
niloofar.Lotus، مریم جلولی و بیتا نجاتی این را دوست دارند
ینی اینکار عالیه ها برای بار سومم کلی خوب بودی احسان جان گودرزی
فقط حیف که مثل اجرای آو انتهاش موسیقی پخش نکردی خیلی به جا بود اون موسیقی
۱۲ تیر ۱۳۹۳
حامد جان خیلی خوشحالم که باز به تماشای این کار نشستی و اینقدر دوستش داشتی.
۱۳ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد امیدی
درباره نمایش زندگی در تیاتر i
خب جانم براتون بگوید که تیوال نویسی نمیکنیم فقط آمدیم بگوییم هر دوباری که این کار رو دیدیم محظوظ شدیم و غمگین از به پایان رسیدنش
البته ۳ تا اجرای دیگه تمدید شده پس ندیدنش خسر من الدنیا و الآخره خواهد بود بلاشک بلاشک و بلاشک
روی پل صراط نگید نگفتین که دید ما گفتیم
روی پل صراط... :)))
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
دستورالعمل استفاده: اسم مسئول گیشه را بیابید و هنگام عبور از پل صراط پشت پا بزنید بش تا با مخ بیاد پایین
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
:D
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره به اجرای آخر اینکار رسیدم
یه ترکیب خوب از جناب یاراحمدی و خانم آدینه عزیز به کوشش آقای حسین پور
ﺁﺭﺯﻭ ﮐﺎﻣﺮﺍﻥ این را خواند
Fahimeh Moussavi این را دوست دارد
دوست عزیز،یه راهنمایی میخواستم.
میخوام فیلم نمایس بگیرم.فقط نمیدونم اصولا کیفیت صدا و تصویر چطوره.تن تن رو ایرانشهر آورده،دوست داشتم چند تا دیگه از جمله خشکسالی و دروغ رو بگیرم.کلا حس و کیفیت چطوره؟
و اینکه اگه از بتهوون بگیرم فرقی با خرید از روابط ... دیدن ادامه » عمومی تالار نداره قیمتش؟
ممنون میشم راهنمایی کنید
۰۳ بهمن ۱۳۹۲
ستار جان خشکسالی و دروغ رو که من گرفتم کیفیت تصویر و صداش خوب بود اما انتظار اینکه حست مثله وقتی باشه که میری کار می ببنی نداشته باش به هر حال صحنه به دلایل زیاد دریافت حسیش بالاتره
در مورد خرید از بتهوون هم اطلاع ندارم قیمتاش فرقی داره یا نه اما هر دو ... دیدن ادامه » یک جنس رو ارائه میدن چون فیلم نمایشها فقط توسط خود ایرانشهر برای فروش قرار داده میشه و فیلم برداری متفرقه ندارند
۰۵ بهمن ۱۳۹۲
همونطور که قول داده بودم ممنون میشم اگه راهنمایی کنید...الان ممنون شدم
۰۵ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه کار خوب به همراه بازی درخشان میکائیل شهرستانی بر روی صحنه
ممنون از گروه اجرایی
خوشا بحالتان آقای امیدی که به تماشای این اجرا نشستید
من چند وقت است تلاش می کنم کار استاد را ببینم ولی متاسفانه زمانی پیدا نمی کنم.
۲۷ دی ۱۳۹۲
امیدوارم فرصت کنید و ببینید هر چند شما بیش از بیش از حضور استاد بهره میبرید. :)
۲۸ دی ۱۳۹۲
ان شالله پس از اتمام جشنواره و آغاز اجرای این نمایش ، حتماً به تماشایش خواهم نشست آقای امیدی عزیز.
۲۹ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد امیدی
درباره نمایش دوست کافکا i
امشب یک نمایش دیدم نه تئاتر
نمایشی که بدون پرداخت به مبحث خاصی قصد مزاح داشت و به نتیجه ای هم که می خواست رسید
و تماشاگرشو خندون ( البته دستشون درد نکنه که لبخندی بر لبمان آورد) از کافه بدرقه کرد همین
موفق باشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد امیدی
درباره نمایش نان i
کار جالب و خلاقانه ای بود
ولی از نوع کارهایی که علاقه دارم نبود
با این حال ناراضی از سالن بیرون نرفتم و به نظرم گروه تا حدودی به هدفشون در موضوع اجرا رسیده بودند
خسته نباشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد امیدی
درباره نمایش دایی وانیا i
با اینکه چخوف از نویسندگان مورد علاقه منه اما نمایشهایی که بر اساس کاراش تاکنون دیدم بسیار ضعیف بودند

در مورد نمایش دایی وانیا:
بعضی کارا هست که میری میبینی و میگی اینجا نقطه ضعف کاره و اینجا قوت و ... اما بعضی کارها هست که دیگه نیازی به اوردن مورد هم نداری از بس ملال آورند
با کمال احترام به زحمات گروه اینکار برای من به شدت ملال آور بود
حامد امیدی
درباره نمایش پروانگی i
فعلا نمیتونم چیزی در مورد کار بگم چون باید لااقل دوبار دیگه ببینمش
واقعا چرا نمیتونیم فریاد بزنیم ؟
چرا انقدر خفه میمونیم تیپ دکتر رو میگیریم؟
بعد نمایش خیلی سخت گذشت
کار جالبی بود روی نقطه حساس درون آدمها دست گذاشته
امشب میخوام برای بار دوم این کار رو ببینم :)
۲۴ آذر ۱۳۹۲
خوش بگذره..
منتظر نقدتون هستیم;)
۲۴ آذر ۱۳۹۲
دوست عزیز، نمایش "صور اسرافیل" اثری جدید از کارگردان "پروانگی" است.
به اطلاع می رسانیم پیش فروش با تخفیف آغاز شده است.
منتظر شما هستیم.

http://www.tiwall.com/theater/sooresrafil
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حامد امیدی
درباره نمایش قرار i
دوشنبه شب این اجرا رو دیدم به نظرم کار متوسطی بود
بازی علی سرابی و هانیه توسلی را دوست داشتم و بازیشون باورپذیر بود اما بازی علی سرابی بهتر از خانم توسلی بود
موسیقی ، نور ، طراحی صحنه همگی به روند روایت کمک میکرد اما کار اون طور که باید نشد
به نظرم نمایشنامه در جاهایی لنگ میزد و باعث میشد کار تماشاگرشو اسیر خودش نکنه و همینطور کارگردانی هم به همین منوال دچار کاستی هایی بود وگرنه با این موضوع و این نحوه روایت و پایان نمایش واقعا میشد با یک نمایش سنگین از نظر فضا سازی روبرو بود که اینطور نشد

یه نکته این موردو برای اجرای تیغ استخوان هم نوشتم در این نمایش هم رخ داد و باز میگم : بعضی افراد واقعا مجبورا بیان تئاتر؟ نمیشه برید سینماخواهشا؟
جلو بنده در ردیف مثلا VIP طرف از اول تا آخر کار داشت یا با بغل دستیش حرف میزد یا بش ور میرفت خب برادر من پاشو برو ... دیدن ادامه » سینما چرا دید ما رو مختل میکنی
چرا بعضیا به این فکر نمیکنن در مکان عمومی باید حقوق جمع رو رعایت کنن طرف اومده تئاتر ببینه نه اینکه ورجه وورجه های جنابعالی با بغل دستیه محترمه باعث از بین رفتن تمرکزش بشه
حامدجان
در مورد نکته ای که گفتی باهات موافقم و دقیقا جالبیش به همینه که در تجربه ای که من هم داشتم دیدم که صداهای اضافی از طرف افرادی بود که آخر نمایش ازشون تقدیر و تشکر شد (البته توی یه تئاتر دیگه) .....
۲۲ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید