تیوال آرزو نوری | دیوار
S3 : 17:29:38
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

نوشته بودی
سربازها کوتاه اند
کوتاه و غمگین!
به برادرم نگاه کردم
با آن قامت کشیده
در لباس سربازی
مچاله شده بود
طوری سیگار می کشید
انگار که دارد
روزها را پک می زند
در نبودت این روزها،
تنهایی هایم را پک می زنم
نمیدانی که
شرعی ترین خودکشی دنیا
چه عالمی دارد.

#مجتبی
۱۰ اردیبهشت
❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
چقدر چسبید
خانم نوری و جناب مهدی زاده جانتون جور دمتون گرم عالی بود
❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۰ اردیبهشت
ممنون از لطف شما جناب لهاک
۱۵ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گاهی وقتها
سنگریزه ام
در بستر رودخانه
و گاه
رودخانه ام
بر بستری از سنگ
رفته ام یا مانده ام؟

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به روزهای بهتر فکر می کنم
با اینکه می دانم
کسی نخواهد آمد
آب را به چشمه برگرداند
درخت را به جنگل
و نان را
به سفره ما
مارال عظیمی، زهره مقدم و محمدرضا مدیری این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ویرانه ام
با خنده های تو آباد می شوم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من چشم می گذارم
تو پنهان شو
تو چشم بگذار
من ....

بگذار کارگران
از نان بگویند
و زنان و مردان دیگری
هزینه آزادی را
پرداخت کنند
من از نامرئی شدن می ترسم
از اینکه چشمهایت را باز کنی
و دنیای بدون من
زندگی را سخت تر کند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

مرا ببخش
اگر بهار نبودم
و شادی تابستان را نشانت ندادم
مرا ببخش
اگر پاییز بودم
و از ترس زمستان
برگ برگ فروریختم
مرا ببخش که اندوه را
نسل به نسل
با خود آوردم
و به قلب کوچکت بخشیدم
مرا ببخش....
چه خوب بود
۰۷ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

خیابانی که از دیدار تو باز می گشت
به باغهای گریه رسید
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو از بهار دل انگیزتری
عطر تن ات
اتاق را پر می کند
قبل از اینکه درختها
به شکوفه بنشیند
یا بوی بهار نارنج
در خیابان بپیچد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرها
مسافران همیشه اند
در آسمان آبی
به آبادی ها که می رسند
لبخند می زنند
از خرابه ها که می گذرند
اخم می کنند
دلشان که می گیرد
می بارند....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مستقیم پیش می‌رود
مینی بوس
خیلی وقت پیش
پیاده شده ام
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه به آفتاب می مانی
نه به ابر
درخت را شبیه ایی
ایستاده
در آستانه تبر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر فکر می کنی
اتفاقها تمام می شوند
و گذشته ها
به پایان می رسند
اشتباه می کنی
تکه ای از تو می شکند
و همانجا می ماند
در کنار کسی که از دست می دهی
روی تصویر غم انگیز روزنامه
لابلای اخبار بدی که می خوانی
و هیچ وقت باور نمی کنی...
مرتضی کلانی، مریم زارعی و سید فرشید جاهد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جنگل
از شدت درخت
گم شده بود
و ماه
از آن بالا
نگاه می کرد

یاد تو افتادم
موهای سیاهی
که روی صورتت ریخته بود
لحظه ای که چهارپایه را کشیدند
و گریه های مادرت
به جایی نرسید

جنگل
از ... دیدن ادامه » شدت درخت
گم شده بود
و ابرها
آسمان را گرفته بودند

راه می رفتم و سوت می زدم
و به دست و پا زدنت فکر می کردم
به ناباوری بزرگی
که در چشمهای تو بود.
چه زیبا سروده ای بانو
۰۸ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درختها
انقلاب کردند
مردی برای مذاکره آمد
که تبر داشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با صبح چشمهای تو آغاز می شوم
خورشید من بتاب
آفرین
۱۹ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جنگل به دریا سلام داد
از همانجا که ایستاده بود
دریا در پاسخ
دست اش را تکان داد
همانطور که نشسته بود
و با این احوالپرسی ساده
یک روز دیگر آغاز شد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به دست بوسی کسی نرفت. هر از گاهی دستان خودش را می بوسید، دستانی که از سرانگشت اش لقمه نانی در می آمد، بی منت غیر
درود وهزار آفرین به فهم تو
۱۸ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تابوتی که آوردند
برای تو کوچک بود
می توانست
پیکرت را
تا طبقات منفی خاک
جا به جا کند
اما گنجایش این همه عدد را نداشت
اعدادی که از سر انگشتانت
به سمت مثبت بی نهایت
میل می کردند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش
به جای آمدن
می رفتم
و به جای رفتن
می آمدم

هر اتفاق
با اتفاق دیگر
جابجا می شد
آنقدر جا به جا
که دست آخر
آنکه می رفت
من بودم
آنکه می ماند
تو بودی
بامداد، امیر هوشنگ صدری و یاسمن... این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بنشین و برای من نامه ای بنویس
از خودت بگو
چیزهایی که گمان می کنی
فراموش کرده ای
ولی هنوز
به آنها فکر می کنی

از روزمرگی هایت
هر اتفاق کوچکی
که قلب بزرگت را به درد می آورد
و همراه تو
به رختخواب می آید

از چین و چروکهای صورتت
سفیدی موهایت
از ... دیدن ادامه » گریه هایی که زیر دوش آب گرم
شسته می شوند
و دور از چشم نزدیکانت
به فاضلاب می ریزند