تیوال آرمین قهقائی | دیوار
S2 : 00:37:02
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نکته ی دلنشین کار، موسیقی اش بود،
در طنز کار انسجام و هدفی نیافتم که کاریکاتوری پست مدرن را می مانست و اگرچه فکر شده بود، چندان به دل من ننشست و در نیمه ی دوم کار چند باری احساس خستگی داشتم از تماشایش.
بازی ها کیفیت کاملا متوسطی داشت. میمیک و صدای خانم بازیگر منشی صحنه هم جذاب آمد.
نور خوب بود و کارگردانی قابل قبول.
در مجموع این سبک متن و دراماتورژی اگر نگم خوب نیست، لااقل به سلیقه ی من شبیه نیست

جناب قهقائی عزیز
با سلام
سئوالی داشتم از خدمتتان...
نقشه برداری کارشناسی خواندید؟
۵ روز پیش، چهارشنبه
جناب موسوی کیانی عزیز. بله. لیسانس من در این رشته بوده. فوق لیسانسم GIS
۲ روز پیش، شنبه
جناب قهقایی عزیز..
به سلامتی..
من خودم نقشه برداری خواندم و نقشه برداران
را دوست دارم..
۲ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به کار بیشتر فکر کردم و با یک ویرایش روی کامنت قبلم، امتیازم رو بالاتر بردم.
آقا مهرتون به جان ⁦❤️⁩
مهربانی شما نازنین دوستان هستش که به ما امید وانگیزه میده
۰۹ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار متعجب و متاسفم از دوره ی کوتاه اجرای این کار. یکی از روان ترین کارهایی که ممکن است از یک گروه کاملا جوان و نوجوان انتظار داشته باشی. این را تنها برای کسی نوشتم که می رود تا نمایشی ببیند که اوقاتش را در فضایی فرهنگی بگذراند.
اما حکایت کد 13، حکایت ما، حکایتی از آغاز پیری در دوران نوجوانی بود. ریتم زندگی برای نوجوانان به طرز خیره کننده ای توسط نویسنده خوب و درست درآمده و کارگردان و بازیگران، آنچه نیاز بود تا بتوانید برای تحلیل یک موضوع وارد ذهنتان کنید را بدون تکلف به دست شما می دهند. گاهی شاید یک متن روان و شیرین و ساده، شما را به تحلیلی عمیق از جامعه تان ببرد، که این کار می برد.
خیلی خیلی مایلم بار دیگر خبر آمدن این کار را بر روی صحنه بخوانم و اگرچه در تقریبا تمام اجراها سالنش پر شد اما سالنی چند برابر با طیف گسترده تری از مخاطبان را برایش پر ... دیدن ادامه » شده ببینم.
تاریخ معاصر ما پر است از احمدشاه ها، بادمجان دور قاب چینان، توطئه گران، حامیان و خائنان به شاه و ملت. گاهی ساده لوحی ست و گاهی شید و زرق و این ها همه آفات ارتباط "ملت و ملت" و "حاکمیت و ملت" است و میهن دوستی نیز حلقه ی مفقوده ی قاجار و شاید زمان حال ماست! تاریخ پرکشمکشِ خیلی معاصر ایران را اگرچه هنوز درون کتاب های درسی از دیدگاه دنیا و دیدگاه نویسندگان آزاد که دیدگاه واقعی تاریخ است ننوشته اند، اما این نمایش جان می دهد برای برداشتِ برشی از تاریخ تکراریِ معاصر.
اما آنچه به عنوان تماشاگر علاقمند اما غیر حرفه ای تئاتر دیدم، شاید قوتی متوسطِ مثبت در کانتکس تئاترهای کمدی نسبتا سیاه معاصر داشت. گاهی صداها زیادی در موسیقی یا اکو غرق می شد و نامفهوم می نمود، چنان که دوست می داشتم آن صحنه ها را از روی متن، خودم بخوانم. انسجام پرده های نمایش اگرچه ... دیدن ادامه » لغزش ها و ضعف های کوچکی داشت و آغاز و پایان بندی نویسنده را هم به حد کافی نپسندیدم، اما از دیدگاه نوشتار، نقب های مکرر اما معمولا نامحسوس به تاریخ همین روزهای ایران، شرافت قلم نویسنده را می نمود. معتقدم با وجود اجرای سنگین کار، کارگردان در ده بیست درصد از صحنه ها توفیقی در پیاده سازی احساسات نداشته است و به دنبال آن چنان که به سلیقه ی من، ضروری می نمود، موفق به درگیر کردن ذهن و احساس مخاطب نشد.
با این خلاصه، دلم نمی آید هر کسی را که قدمی برای این سبک از هنر نمایشی خاص ایران بر می دارد و هر آن که گامی در راه بازشناسی تاریخ معاصر که منشا درد میهنمان است بر می دارد، تحسین نکنم. سپاسگزارم و آرزوی کارهای قوی تر و غنی تری از تمام تیم این پروژه دارم.
چه خوب نوشتین ،از خیلی از حرفه ای ها هم بهتر، نقدتون به جا و انصافانه است، دمتون گرم
۰۶ آذر
لذت بردم
۰۶ آذر
جناب قهقائی نازنین
ممنونم که برای دیدن نمایش ما تشریف آوردید
سرتون سلامت⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۶ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ کم نداشت ...
ممنون
۲۶ آبان
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه اما یگانه بود و
«هیچ کم نداشت..‌.»
به جان منت پذیرم و حق گزارم . چنین گفت بامداد شاعر.
شاملو.
۲۷ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی شبیه پینگ پونگ، حاصل دیالوگ هایی وام گرفته از این و آن و شبکه های اجتماعی، متوسط و بدون جذابیت کافی که بازی هومن برق نورد نکته ی مثبت اش بود
شاهین، امیر مسعود، فصیح و میلاد محمدی این را خواندند
نیلوفر، مهروند و آیه مرادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرمین قهقائی
درباره اپرای عروسکی حافظ i
حافظ؟ مبارز؟ بخش های زیادی از این کار با تصویری که از شخصیت حافظ در طول سال ها خواندن غزلیاتش و زرین کوب و ندوشن و خرمشاهی و گوته و دادبه و فروزان فر در ذهن داشتم تفاوت داشت و البته که لزوما به معنای نادرست بودن روایت استاد غریب پور نیست، بماند که ویژگی شعر حافظ و تعریف رندی هم همین قابلیت تفسیرپذیری و تصویرپذیری چندگانه است. بارها ابیاتی توسط افرادی غیر از شخصیت حافظ بیان می شد که ابدا تصور نمی کردم حافظ آن غزلیات را به عنوان بخشی از روایتی گفته باشد که مثلا از زبان امیر مبارزالدین بوده است. تصور نمی کردم صحنه ی حضور عبید، اگرچه به عنوان یک نماد در دوران خفقان مورد استفاده قرار گرفته بود این همه بزرگ و طولانی باشد. جنبه های رندی و عاشقی را در مقایسه با حجم متن، کافی ندیدم. دوست داشتم از دوران گشایش، تصاویر بیشتری می دیدم. دوست داشتم رقص ها کمتر ... دیدن ادامه » شمایل سماع و گردش می داشت، چنان که هرگز حافظ را نمی توان آینه ی مولانا و فضا و عرفان او دانست.
از ابواسحاق هم دوست داشتم بیشتر می شنیدم.
یک شخصیت که در نیمی از داستان در کنار حافظ بود را هم به کل نشناختم ...
استفاده از قصاید و رباعیات گاهی در کنار غزلیات ناهمگون به نظرم رسید و شاید بیشتر لذت می بردم اگر سهم غزل بیش از این می بود. باری به قول حافظ "دفتر گل عیبی نیست که شود فصل بهار از می ناب آلوده.
در زمینه کیفیت کار اجرا و شرفی که بر روی صحنه عاشقانه می رقصید، از کارگردانی بگیر تا دستان عروسک گردانان چیزی برای گفتن ندارم، چنان که وقتی شما بهترین در نوع خود در ایران هستید، کمتر جای نقد از سوی آدمی نادان از هنر این کار باقی می ماند. تنها این که از موهای بسیار بلند و حالت دار و گاهی شکل حرکت و فرم اندام و سینه ی یکی دو عروسک مرد، احساس مردانه ای نمی گرفتم، چنان که وقتی بر می گشت باید از طریق ریشش متوجه جنسیتش می شدم.
این دومین کار بود از جناب غریب پور که می دیدم و در اولین فرصت باقی کارها را هم خواهم دید.
هانی حسینی، امیر مسعود و محمد شمالی این را خواندند
آقامیلاد طیبی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی شایسته ی تماشا درباره شخصیتی که می تواند نماد نقادی طنازانه اهل قدرت باشد و نقدی و نقبی به از یاد رفتن های دنیای معاصر هم می زند؛ آنجاست که به جای قهقهه می توانی در خود فرو بروی و لابلای خنده ی حضار گوشه چشمی تر کنی. این، داستان کریم شیره ای ست که به دنبال قبرش می گردد.
دیگر بگویم که نوشته ی کار را در کل پسندیدم. نویسنده پرتره ی هوشمندانه ای را به تصویر کشید. اگرچه حس می کنم متن دچار «کم گویی» در باب موضوع اصلی و گاهی «پراکنده گویی» ست، اما بازی چشم نواز و جاه طلبانه ی مجید رحمتی ضعف های اندکِ کار را نیز به خوبی به قوت تبدیل می کند.
طراحی صحنه و لباس و نور و صدا، همگی به خوبی در خدمت کارگردانیِ خوب این کار قرار گرفته است. استفاده از چندین اِلِمان و نماد از خاک و ابزار، تا دو نیمه لباس همزمان، درک بالای نویسنده و طراح-کارگردان را نشان می دهد. ببینیدش‌
سپاس آقای قهقائی عزیز،امیدواریم، رسالت تاتر را انجام داده باشیم
۲۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و نوشته های خوبی در مورد لانچر5 خوندم و بیشتر سخنی نیست. عوامل کار احترام و تحسین و مهر منو پذیرا باشند.
با اشتیاق از شما که با توجه به فعالیتتون مشخصه حامی تئاترِ خلاق هستید دعوت میکنم تشریف بیارید نمایش مارو هم ببینید
با تشکر
۰۹ شهریور
ممنونم خانم. به طور معمول با تعداد قابل توجهی از دوستانم تئاتر می بینم و با افتخار شاید هفته ای حداقل 15 نفر رو در تئاترها همراه خودم و یکی دو دوست پیگیرم می بینم. امیدوارم کار شما رو ببینیم و همگی بیاموزیم.
۱۰ شهریور
باعث افتخار هستش در خدمت شما و دوستانتون باشیم
نمایش ما با نام "شکم" تا جمعه ۱۵ شهریور هرشب ساعت ۱۸ مجموعه ی تئاترشهر سالن قشقایی روی صحنه هستش
۱۲ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب بخیر مادر تنها یک درام خانوادگی نیست، متنی روانشناسانه داره که از کاوش لایه های درونی یک مادر نسبتا جوان از بدو تولد، تا شناخت تضادها و چالش های آشکار مادری پیر از زمان ازدواج و پیش از اون صحبت می کنه. همچنین درامیه که ارتباط عجیب و خاص فرزند و مادر رو، اگرچه کمی متفاوت با روحیات مادر و دختر ایرانی هست، به خوبی پیش می کشه. این روایت، نحوه شکل گیری بسیاری از تعارضات روحی رو نشون میده؛ مثلا اتفاق دراماتیکی که ممکنه در زمان کودکی اتفاق افتاده باشه اما سالها بعد در ایجاد یک تراژدی بزرگ خودشو نشون بده. فکر می کنم دوستانی که با تحلیل رفتار متقابل (TA) آشنا باشند این متن رو می تونن به عنوان تمرینی برای بخشی از آموخته های خودشون در زمینه پیش نویس های زندگی استفاده کنن یا اساتید این حوزه، این متن رو مثال بزنن.
اما فارغ از متن کار که نمیشه با ارائه جملات ... دیدن ادامه » ماندگار ارزشش رو نشون داد، کیفیت بخش ایرانی این کار، یعنی آن چه روی صحنه می دیدیم رو می تونم بالاتر از متوسط ذکر کنم.
تصور می کنم کمی بازی بیشتر با نور، با توجه به داستان پر دیالوگ و صحنه ای که المان هاش هم تغییر چندانی نمی کنه، می تونست کمک کنه تا تماشاگران خستگی رو تجربه نکنن. باری فضای سنگین و افسرده و خسته ی این داستان هم بازی خیلی زیادی با نور رو نمی طلبید.
به وضوح مشخصه که خانم رحمانی، درک خیلی خوبی از متن کار داشتند و این مساله در تمام ژست و میمیک چهره شون هم خودشو نشون می داد و تصور می کنم از نقاط قوت این اجرا بازی باشکوه ایشون بوده. نقش ایشون ساده نماست اما ابدا ساده نیست و لغزش ایشون می تونست تصویر مستاصل بازیگر این متن رو خراب کنه.
اجرای کار کمتر جایی سینه ی منو چنگ زد، اما فکر می کنم این اتفاق تا حدود زیادی آگاهانه و به دلیل احترام کارگردان به یک متن غربی بود که در اون کمتر از ضجه و اشک و آه خبر می گیری. اما شخصا اگر قرار به تصویر کردن این نمایش می داشتم شاید از خانم بوبانی می خواستم ابعاد احساسی کار رو عمیق تر اجرا کنن.
با وجود نقد خفیفم به بازی خانم بوبانی، دلم میخواد فارغ از این نمایش، به شخصیت انسانی و پاک ایشون اشاره کنم و بگم با تمام وجودم ایشون رو و دغدغه های اجتماعیشون رو ستایش می کنم و دستشونو می بوسم.
با سپاس از لطف و نظر شما
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به عقیده ی من حس شاعرانه ی اشعار در نیامده بود، شخصیت نرودا هم کمی سطح پایین و دم دستی ترسیم شده بود. واقعا نمی دونم از متن اصلی ست یا برداشت مترجم و کارگردان یا برداشت اشتباه احتمالی من.
صحنه خلوت، تنوع نورپردازی کم، بازیگران محدود و تنها چند ایده خلاقانه... این ها عیب کار نیستند، دقیقا نقاط قوت کار همین ها بودند که شیطنت جذاب نویسنده و کارگردان در استفاده از پراجکشن و محتوای پراجکت شده را نیز باید اضافه کرد.
کار از لحظه ی اول تا لحظه ی آخر رو به بهبود می رود و گویی تعمدی در آن است. اصلا طبیعی ست که داستانی اینچنین، از نقطه ی خشم درونی به انفجار برونی برود و یک شبه درام به یک تراژدی تام تبدیل شود و برای حدود ده دقیقه تمام قلبت را مچاله کند، چنان که نمی فهمی اصلا قلبت ضربان دارد یا نه، نفس می کشی یا نه.
صحنه ای کاملا ثابت را می بینی اما با استفاده از چند المان ساده، گویی نویسنده برای ذهن تو چند دوربین تازه و چند چشم بینا ایجاد می کند تا کار را با رویکردهای مختلف ببینی و بیندیشی.
گروه اجرایی تمیز و باشخصیت و مهربان و هماهنگی را از ورود ... دیدن ادامه » به سالن تا پایان اجرا دیدم که به لذتم از کار افزود؛ برخورد پایانی هادی احمدی نازنین با دوست نابینای من که برای تماشا آمده بود هم.
این کار همچنان و بسیار باید دیده شود. در شهرهای دیگر هم نمایش داده شود. اتفاق خیلی خوبی ست که متن های ایرانی به سوژه هایی که از بد روزگار سالهاست سوژه ی روزند بپردازند و از این باب نیز نفس کار هادی احمدی را ستایش می کنم.
از دوستانم هم شنیدم که هم نظر با خودم از انتخاب لباس بازیگران مرد و بازی یکی از بازیگران که احتمالا قابل تشخیص است، انتظار بیشتری داشتند.
ممنون میشم سبک کار هم در برگه پروفایل کار نوشته بشه.
با درود
سبک کار واقع‌گرایانه با موضوعی اجتماعی‌ست. و به زودی به اطلاعات کار اضافه خواهد شد.
با سپاس
۲۷ مرداد
پیشنهاد می کنم حتما این تئاتر رو ببینید.
واقعا چی میشه که ما آدم ها تصمیم می گیریم سکوت کنیم و در خودمون فرو میریم؟
چه چیزی یا چه کسی می تونه این سکوت رو بشکنه؟
به نظرم هر کجا که زندگی می کنیم، حتما آدم هایی مثل تیپ های این تئاتر رو میبینیم و باهاشون ... دیدن ادامه » در ارتباط هستیم. گاهی با موتوراشون از کنارمون رد میشن و یا گاهی هم برامون پیتزا و غذا میارن و باهاشون هم کلام میشیم اما از زندگی شون چیزی نمیدونم.
خیلی جالبه که این تئاتر با متن خوب و بازی های ملموس و کارگردانی متناسب با فضای داستان, ما رو به زندگی این آدم ها میبره.
(چه خوب میشه که یک شب پیک موتوری ها تماشاگر این تئاتر باشن ، احتمالا براشون خیلی جالب خواهد بود و خودشون رو روی صحنه خواهند دید)
دم تک تک اعضای گروه گررررررم
۲۸ مرداد
راستش نمی بینم. چرا که به تاریخ عضویت کاربران نظرداده در مورد این نمایش نگاه کردم. همگی در نیمه دوم مرداد و چندتایی هم بعد از 28 مرداد. یقین دارم که این کار تبلیغ منفی برای کارهاست
۰۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوبه اگر قبل از تماشای کار با فضای چخوف و اندیشه اش و طنز عمیقش آشنا باشیم. فکر می کنم مرغ دریایی را باید بسیار با تمرکز و دقت تماشا کرد و به جمله جمله اش اندیشید. ذات این کار دیالوگ های دودویی و تضارب اندیشه ی بسیاری دارد و شاید اجرایش نمی توانست مستقل از این موضوع باشد. رنج مقدس هنرمند، انسان، ذات هنر، خشم، خیانت، خوشبختی، عشق و بسیاری از چالش ها به خوبی از متن اصلی بیرون کشیده شده بود. فکر می کنم متن با کمترین اشکال و البته با درک بالایی از موضوع نگاشته شد. حس می کنم ورود و خروج بازیگران می تونست کمی جذاب تر اتفاق بیفته و این به هیجان کار اضافه می کرد. ترجیح میدم نام نبرم اما دو بازیگر زن این نمایش، نتوانستند تغییر یا ثبات احساسات مختلف را به خوبی اجرا کنند. نمی شود لحظه ای قبل در حال گریستن باشی و وقت ادای جمله هیچ حسی از آن اشک و بغض در تو نباشد. ... دیدن ادامه » باری من این کار را دوست داشتم
شیوه ی مشارکت دادن تماشاگران بسیار بسیار ضعیف اتفاق افتاد، آن قدر ضعیف که برای اولین بار و پس از حدود 200 تئاتر که دیده ام دلم می خواست صندلی ام را ترک کنم.
بازیگر نقش دادستان قابلیت تبدیل شدن به یک بازیگر حرفه ای را دارد. شیوه ی کارگردانی که به بداهه گویی بازیگران هم انجامید، تمرکز را بارها از بازیگران گرفت و چنان می نمود که داری تمرین یک گروه مبتدی را می بینی. متن کار هم تماما بر یکی دو جمله استوار بود که متاسفانه فکر می کنم به اندازه کافی درک هم نشده بود و جنبه های روانشناسانه ی کار ابدا ظهور و بروز مناسبی نداشت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرمین قهقائی
درباره نمایش B5-6 i
بازیگران شیرین در یک داستان بسیار ضعیف که با جزئیات شیرین متن، کاری کاملا متوسط رو به پایین را رقم زد
امیر مسعود و حمیدرضا مرادی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"به هم پیوسته" ای از "صدها جزء مینیمال"، از دکور تا متن و حتی نور و صدا. هریک از اجزا دنیای وسیع تری را در خود جا داده بود و این بر لذت تماشای کار می افزود. شیرین و دلپذیر بود، چنان که یک تماشاگر بدپسند در حوزه کمدی مثل من را بسیار به ذوق آورد. اگرچه با بیش از سی نفر از دوستان به تماشای اجرا رفتم اما کاش به اجرای آخر کار نمی رسیدم تا دوستان بیشتری را برای تماشایش ترغیب کنم.
علی جباری و امیر مسعود این را خواندند
سایه *، مریم اسدی و آقامیلاد طیبی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار تر و تمیزی بود اما بسیار ساده شاید هم زیادی ساده و ایرانی پسند (بدون هرگونه تحقیر، از دیدگاه جنبه های احساسی و خانوادگی). به این دلیل به نظر می رسه زلر رو باید در آینده بیش از این ها در کشورمون ببینیم.
بازی خوب آقای کرامتی را تنها نقطه قوت در بازیگری کار می دونم و بازی های متوسط سایر بازیگران هم از قوت کار می کاست.
در مجموع از دیدن این نمایش چندان راضی نیستم و با ارفاق 3 رو مناسبش می دونم.
از خشم نوشته های قدیمی ام گذاشته ام، در تضمین این نمایش بی حجاب؛ همان چیزی که نیاز امروز "عموم جامعه" ی ماست، نه تنها قشر تئاتری:

امنیت شلوارمان را دریده،
بهشت را که "خودمان انتخاب کرده ایم" جهنم شود،
پروا نمی کنیم وقتی راست و چپ یک جمله را غِرغِره می کنند.
نمی پنداریم که اراذل و اوباشِ این یکی و خس و خاشاکِ آن یکی، یکی ست.
مرگ خاکستری چپاول را در همان جامی که به دستمان داده اند، سلامتی گویان تا ته سر می کشیم.
با ترسمان، فریاد نمی کشیم و او بی ترس جیبمان را می زند.
*
ما، نه بازیگران، که تنها، مصرف کنندگانِ تاریخیم،
مصرف کنندگانِ بی مقدارِ این زمین دم کرده.
تفاله های راست روده ی سیاست؛
ما مرده شور بُرده گانیم،
می آییم،
می زییم،
از ... دیدن ادامه » زیست بومِ زمین، انگل وار می خوریم،
درمانده، بر شاه و فقیه تعظیم می کنیم
و
می رویم.
"ما" "نمی خواهیم" "انسان زنده" ی این تاریخ باشیم.

چقدر خوب خشمگین میشید شما لطفا بازم بخشمید برامون
۲۴ تیر
سپاسگزارم. خشم این روزها خوراک ما و یک لایه بالای رسوب غم ها نشسته
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دیدگاههای مختلف، این کار یک اثر ارزشمند بود. به لحاظ محتوایی، زاویه دید بسیار متفاوتی دیدیم. دیدنش را با نمره ی ۴ توصیه می کنم