تیوال محمدرضا مدیری | دیوار
S3 : 12:10:38
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ما مثل آتشیم ولی سرد و بی تپش
ما را گرفته است تب اضطرابها
در آسمان تیره به جایی نمی رسیم
با این همه درنگ به نور شهابها
مردانگی ز رستم و سهراب دیده ایم
دیگر چه نیازی ست به افراسیابها
در موج خیز حادثه ها غوطه ور شدیم
ما را گریز نیست ز پیچ و تابها
آرزو نوری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی نمانده است به فریادهای داغ
یعنی به فصل آخر آتش میان باغ
بر بال صبح چلچله از راه می رسد
چیزی نمانده است به مرگ فجیع زاغ !
بوی خوش رها شدن از هفت خوان درد
همراه عید آمد و پیچید در دماغ
چیزی نمانده است به دستان آرزو
در دست های روشن آینه با چراغ
چیزی نمانده است به نور امید و مهر
یعنی به فصل خوب شکفتن به باغ و راغ
وقتی فرشته آمد و دیو از کرانه رفت
ما را نگاه آینه ات می شود ایاغ
چیزی نمانده است به آغوش های باز
چیزی نمانده است به گل بوسه های داغ



از: اهورا
رها باصفا و آرزو نوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خواستم تنهایی ام را با کسی قسمت کنم
بهتر آن دیدم که از شخص شما دعوت کنم
عشق تنها رشته پیوند این دل با دلت
عزم کردم تا کمی درباره اش صحبت کنم
خوب من بانوی شهر قصه های عاشقی
می شود آیا شبی با روحتان خلوت کنم
حرفتان روح مرا پیوسته صیقل می دهد
کاش می شد لحظه ای درمان این علت کنم
با خودم گفتم که بعد از این تمام عشق را
مثل نانی بین خودم با شما قسمت کنم...


از: اهورا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طنز عبارت است از تصویر هنری اجتماع تضادها (نقیضین) "دکتر شفیعی کدکنی"
قسمتی از منظومه زهره و منوچهر اثر درخشان استاد ایرج

باش تو چون گربه و من موش تو
موش در افتاده به آغوش تو
گربه صفت برجه و گازم بگیر
ول کن و پرتم کن و بازم بگیر
من نه تو را بیهوده ول می کنم
گر ندهی بوسه دوئل می کنم
بوسه مگر چیست فشار دو لب
این که گنه نیست چه روز و چه شب
آقای سوبژه (محمد لهاک) و آذرمهر این را دوست دارند
گر ندهی بوسه ....
۰۸ فروردین
دوئل می کنم ...
۱۹ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شعر عبارت است از گره خوردگی عاطفه و تخیل که در زبانی آهنگین شکل گرفته باشد. " دکتر شفیعی کدکنی"

شعر تقدیمی جناب فولادی به دکتر شفیعی کدکنی در مراسم تجلیل از ایشان در کانون فرهیختگان به پاس یه عمر تلاش در زمینه شعر و ادبیات

شبی که دل سخن بی نقاب را فهمید
بنفشه زمزمه ماهتاب را فهمید
چو واژه از دهنت آب زندگی می خورد
وجود جوهری ام شعر ناب را فهمید
بخوان بنام گل سرخ در رواق سکوت
که دشت خفته حضور عقاب را فهمید
زمین تهی ست ز رندان تو جام می برگیر
که مست میکده رمز شراب را فهمید
بخوان بنام گل سرخ و عاشقانه بخوان
که باغ خاطره بوی گلاب را فهمید
تو ای سحاب محبت به جان تشنه ببار
که ... دیدن ادامه » عمر سوخته فریاد آه را فهمید



برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای آنکه به دیدار تو روشن دل ما
چون روز همه شب از رخت محفل ما
دل از سر کوی تو کجا پای کشد
تا آنچه عجین به عشقت آب و گل ما
در خلوت خاطر فروغ زندگانی
ای زندگانی را امید جاودانی
ای درسپیده دم صفای صبح هستی
ای نکهت افزای هوای می پرستی
ای همچو آیینه آیین تو روشن
ای از گل رخسار تو محفل چو گلشن
از عطر نام و یاد تو ای عزیز دلبر
بادا نشان و جان و دل ما را معطر
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
ستاره نشد قلب دادم
۰۸ فروردین
آقا شما عزیز دل مایی
۱۹ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق من آینه تنها شدنم باش
انگیزه وابسته به دنیا شدنم باش
با من نه به اندازه یک لحظه صمیمی
اندازه در عشق تو رسوا شدنم باش