کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال آریو راقب کیانی | درباره نمایش آهواره
S3 : 22:56:30 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
آه و ناله

آیا هر مکالمه نویسی منجر به خلق یک درام نمایشی می گردد و قابلیت روی صحنه آمدن را دارد؟ شاید نیاز باشد پاسخ این پرسش را در نمایش "آهواره" آخرین اثر احسان گودرزی مورد کنکاش قرار داد. نمایشی که این روزها در سالن پالیز روی صحنه رفته است و بیشتر از آنکه بتوان نام نمایش بر روی آن گذاشت، به یک رسیتال دراماتیک همانند است که قرار است توسط چهار بازیگر برخوانی شود. نمایش آهواره که موجودیت خود را از نمایشنامه اش میگیرد، بیشترین چوبی را که میخورد از همان متن اش است که نه میخواهد حکایت خود با توجه به شکستن توالی رویدادها به شکل صحیح عیان کند و نه میتواند تخیل های بافته شده در جای جای متن را در جهت بستر سازی مناسب برای یک روایت غیرخطی داستانی به کار بندد.

نمایش آهواره که عاری از شخصیت پردازی و اعمال شخصیتی و به طور کل موقعیت دراماتیک می باشد، همه دار و ندار خود را به گفتار و نقالی شخصیت هایش جستجو میکند. شخصیت هایی که به قدری اسرار آمیز جلوه میکنند که معمایی بودن را تنها راه حیات خود میداند، علیرغم اینکه تا انتهای نمایش اصرار بر نیستی دارند. اساسا شخصیت های مدور یا پیچیده را با در نظر گرفتن شناسه غیر قابل پیش بینی بودن اعمالشان پس از گذر چندی می توان شناخت ولی آنچه که تماشاگر از کارکترهای اترک، ماکسیم و ... روی صحنه شاهد است صرفا بسط روایت گویی غیر خطی مورد دلخواه مولف می باشد.

روایت غیر خطی متن به قدری اصرار بر شیوه ساختاری خود دارد، که همه چیز را فدا میکند؛ از کشش و حس انتظار مخاطب در ... دیدن ادامه ›› جهت دنبال کردن این پرسش که "چه اتفاقی خواهد افتاد؟"، تا اتصال رخدادهای کلامی و تصادفی به یکدیگر. متن نمایش به قدری در راهی که پیش گرفته شتاب میکند که تخیل تماشاگر از تسخیر اعمال شفاهی کارکترها عقب میماند و در جهان تمثیل وار متن خود را اسیر دوایر چرخان میبیند تا شاید این چرخ بر هم زدن ها نویسنده فقط او را به مرادش برساند. بنابراین نمایش آهواره که بار خود را به دیالوگ گوئی صرف و به دوش پیکرهایش سپرده است، در شخصیت پردازی و داستان گویی عملا ناموفق بوده است و در نتیجه این اجرای فاقد رویداد، که شاید در ظاهر به تعداد شخصیت هایش، در جغرافیاهای مختلف ذهنی، کنش تعریف کرده است، بعد از مدت تنوع بصری خود را از دست میدهد و به تکرار و تکثر بصری میرسد. تکرار در تئاتر ریتم میدهد و نه درجا زدن!

نمایش "آهواره" دچار عارضه ی تداعی گری فراداستان خود است و میخواهد متقابلا تماشاگران را به آن مبتلا کند. ولیکن به قدری در پرداخت صحیح فضای لابیرنت گونه چهار داستان موازی خود خساست به خرج میدهد، که نه استعاره های وام گرفته از شاهنامه سر جای خود قرار میگیرد، نه ترک موطن یک سرزمین خشونت زده برای یک زن و نه مالکیت یک عشق تیره و تار. انگار که قرار است هر از گاهی چراغ قوه ی احسان گوردزی بر تاریکی هایی از روی صحنه تابیده شود تا اطلاعات دهی کمینه او به مخاطب از فضای نمایش، مدیریت شود و دست آخر با چند دیالوگ ماندگار جهت خاطره بازی های تماشاگر، آنها را به خدا بسپارد!

http://www.armandaily.ir/fa/news/main/228269/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%C2%AB%D8%A2%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%C2%BB
به نکات جالبی اشاره کردید.به نظر من هم ایده نمایش جالب بود ولی ضعف نمایشنامه نویسی و چهارچوب روایت خیلی با ایده فاصله داشت.
۲۷ مرداد ۱۳۹۷
@کاوه علیزاده

ممنونم از لطف شما جناب علیزاده،
و در راستای فرمایش شما به نظر من نیز، باید فاصله ایده تا اجرا را طوری مفروض کرد که اجرا گامی جلوتر از ایده اولیه بردارد.
موید باشید
۲۷ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید