کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال آریو راقب کیانی | درباره نمایش آستانه
S3 : 22:31:38 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
باریکه

مونولوگ های این نمایش صرفا برای بیان یک جدل و بحران درونی بیان نمیشود. آنجا که اکثر دقایق نمایش جنس این گویندگی، تماشاگر را تبدیل به مخاطبی ( حاج آقا ) میکند، که میبایست همانند پوستر نمایش به حساب های گذشته افراد ( میمنت ) دقیقا رسیدگی کند. در واقع در این نمایش یک کشمکش قاضی وار دو سویه بین ناخودآگاه شخصیت نمایش و منطق شنونده در حال شکل گیری است. حتی در جائیکه که کارکتر نمایش با گفتن " کی از گذشته کی خبر داره " ساختار این مونولوگ شخصی تبدیل به یک دیالوگ دسته جمعی میشود.باز سازی بریده بریده شده از یک گذشته با استدلال بازی ها و ضد استدلال بازی های بازیگر نمایش آستانه، به خوبی توانسته با کشش لازم ذهن تماشاگر را تا انتهای نمایش همراه کند و همچنین جایگاه دیگرانی سئوال شونده به او ببخشد.
حجاب در این نمایش مفهوم کاکرد ظاهری خود را از دست میدهد و مبدل به استتار هر آن چیزی که عیان کننده هویت واقعی افراد یک جامعه است میگردد. کیف سفید "زینب برخوداری" در کیف سیاه میمنت مستتر است و فریادش به جائی نمیرسد، جسد زینب برخوداری در پوششی از گمنامی دفن شده است و شهرتش به آشنایی ناآشنا مبدل میگردد،مکان های نمایش اعم از ناحیه، چهار گوشه حسینیه، قهوه خانه و کوشک همه و همه باید قفل باشند تا افراد محصور و محجوب شده در آن از آشکار شدن شخصیت و ذات خود واهمه ای به دل خود راه ندهند و هر آن کس که زیر لباسش پف کرده است حتما هفت تیری مخفی کرده است؛ اینها نمونه هایی است که بنا به اقتضا بهتر است هیچ گاه دچار کشف حجاب ... دیدن ادامه ›› نشوند.
دو آیینه موازی در صحنه پردازی این نمایش، شخصیت نمایش را به بیکران شخصیت های تکرار شونده در محدوده ای بیکران دچار میکند. فضای سازی ایجاد شده در خلق شخصیت های بی شناسنامه ردیف شده در یک صف جز زیباشناسی این نمایش و اثر است که نیاز متن و اجرا را برآورده کرده است. کارکتر اصلی نمایش در حالتی دوگانه با ابراز اینکه خیلی وقت است که خود را توی آیینه نگاه نکرده ، بینهایت مصداق های تمثیلی پیش رویش را به سخره میگیرد و انکار میکند.
و اما در و آستانه آن، سمبلی است برای پوست انداختن افراد. انتخاب بین خود و از خود بیخود شدن. برای ماندن در ورطه خطرناک بین کندی چاقوی آشپزخانه و یا تیزی چاقوی ضامن دار. برای خون ماسیده شده به دست یا خون شسته شده در کف اتوبوس. جایگاهی بین امن و نا امنی. مژگان نوایی ( میمنت ) از پس نقش زنی که در باریکه راه میان انتخاب دو در مردد است بر آمده است. گفتار او با مکث ها، سکوت ها، پرخاش ها، اعتراض ها و جا زدن های خودش در نقش مردانی چون صادق، شاگرد شوفر و سرشمار که میخواهد از پس همه آنها بر بیاد به دل مینشیند. او دارد جدال توامان زنانگی و مردانگی ( آنیما و آنیموس ) را به رخ میکشد. زنانگی او فقط از پس مردی که حضور ندارد بر نمی آید، شهید عباس اسدی. کدام در نمادین میباست باز شود، تا او رستگار شود. شاید از آن زمان که در دنیا به روی زینب برخوداری بسته شده، دنیا درخوشبختی اش را به رویش گشود و تولدی دوباره یافت. او دیگر نیاز به هیچ شاه کلیدی برای شکستن هیچ قفلی ندارد. او دیگر قفل دهانش را هم گشوده است.

میمنت : هیچکی، هیچکی رو نمیشناخت، همه فقط خدا را میشناختن.
چقدر این جملت زیبا بود آریوی عزیزم :
حجاب در این نمایش مفهوم کاکرد ظاهری خود را از دست میدهد و مبدل به استتار هر آن چیزی که عیان کننده هویت واقعی افراد یک جامعه است میگردد.
۰۳ دی ۱۳۹۳
محمد عزیزم بسیار مهربانی و لطف تو همیشه شامل حالم شده ... ممونم که اینقدر پرمهر هستی دوست
۰۷ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید