تیوال | مریم اسدی: اینجا کسی آستیگمات خیر و شر دارد هر چه موازی هست را
S3 : 09:21:37
اینجا کسی آستیگمات خیر و شر دارد
هر چه موازی هست را مقطوع می خواند
لیزیک و لازک ، اعوجاج فکر را نَگرفت
تقطیع رگ ، با تیغ بُرّان چاره درد است
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
:))
سرِ همین شعرتون مجبور شدم کل نوشته های قبلتون رو هم همین الان یکجا بخونم
معرکه بود .. لحن و قلم با هم :)
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
*****
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
خشن شدید :)
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
جناب بامداد، محتشم ادب
منت بر قلم حقیر و لحن صغیر سواد علیل، عبید مکتب بامداد اسعدتان گذاشتید
منت داریم بر خوانشتان

جناب جهان،
مفلسین را گشاده دستانه ستاره دار میکنید

اخوی عباس
عنیف ما را به تخفیف، لطیف بخوانید :)
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
نشان کژتابی روزگار سخیف است که چون شما لطیف، چنین به خشم عزم سخن می کند.
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
چرکتابی مردمان سبب کژتابی ایام است ، بلا به پای مبتلا ننویسیم

علیرغم الطاف حضرتتان ، کیمیای لطافت را در هیئت و کلام و کردار مسبب نیافتیم :)
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
:))
نیست یه کم فارسیم ضعیفه :d شدم شبیه خشایار مستوفیِ زیر آسمان شهر ، میخونم نوشته هاتون رو ( خانم اسدی و جناب الهی نازنین رو ) و هیچی نمیفهمم و همچنان که زیر لب میگم : مخلصیم آقا ؛ مخلصیم .. تیوال رو میبندم و میرم دنبال کارم :))
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
بسیار مردمان فرزند زمانه خویش اند و به دین ملوکشان به حکم و گواه تاریخ.
اینکه که گفتم نفی این حقیقت نیست که خود بد کردیم بر اختیار اندکی که داشتیم که حقیقت است و حقیقت به نفی و انکار قلب نمی شود.

@بامداد
نازنین تویی.
شرح می نویسیم بر ابیات مشعشع خانم ... دیدن ادامه » اسدی
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
نقصان سنجاق به طالع ماست (الهی جلیل و قلمشان مبری )
خوش طلعتیم به خوانش گاه به گاهمان به زیر آسمان منظر بامدادیتان ، نبیل فضیل

۲۷ اسفند ۱۳۹۷
جناب الهی

رقصان به گِرد روایت چرخان علت و معلولیم :)
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
روایت چرخان گاه گرداب است و پایین می برد و گاه چرخ باد و بالا
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
فرا و فرو ، فروعست
بر مدار دایره حیات به کَرات ، کُرات اغلاط ، طی کنیم
۲۷ اسفند ۱۳۹۷
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۰ فروردین
در ازدحام حروف
پر از سکوت می شوم
دلتنگی شبانه را
گناهِ مستی می کنم

دست هایم به چشمانت
چشمانم به دست هایت
راستی،نشانی قلبت
کدامین راه هست؟

شبیه ... دیدن ادامه » رود
شبیه فصل های خوب
احساس تو را
سرایش می کنم

از تو پُر می شوم
در خیالم
آواره ام،
آوره کوچه نگاهت.

باران که تمام شود
شعرهایم
آهسته و آرام
پیاده می شوند

شب هایم
دشمن توبه ها شده،
دلم سیب می خواهد
دلت پرستش شدن نمی خواهد؟

پشت پلک هایت
میان حرارت رگ ها
واژه ها را
جا می گذارم

چرا که
نمی خواهم
جای هرس باغ های سیب،
تمام شکوفه ها را سَر ببرم.

مثال سربازِ بی ستاره جنگ
که در یادها ماندگار است
حال،استوارم
همچون ستاره شب

نترس
دست خونی این اشعار
با زیتون و قطع نامه هایم
هیچ وقت پاک نمی شوند.

#مجتبی
۲۴ شهریور
پای ازدحام سکوت را فَلَک به معصیت مستی نکنید
ما سربریده احساسیم ، از ما نشانی قلب می پرسی ؟
سرایشت شبیه خودت ، بی همتاست ، بی رَد فصل و رود ، خودت باش
آوارگی و سیالی بهتر از واماندگی و عصاریست
آواره آزاده باش ، این کوچه ها ، کور بن بست اَند
نوش جانت سیب ، من بی دندان ، سیب خوردن چه دانم
کافرم و توبه کاره ایمان ، صَرف پرستیدن ، ندانم
جا بگذار واژه هایت را ، پشت پلک های رگ بریده ام ، جا داری
داغ سرباز گمنام می دانم ، من به هر چه ستاره ، شکاکم
کُشته ... دیدن ادامه » دستان خونی اشعارت ،
فایز است بی قسم به تین و الزیتون
پاک کن ، ترس های کورَت را ، مرگ ترسیدن دوباره ندارد
۲۴ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید