آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال امیر عسگرزاده | دیوار
S3 : 15:19:36 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
درود بر هنرمندان ایران
صادقانه اعتراف می کنم نه فیلم را فهمیدم و نه انگیزه کارگردان را از ساخت فیلم. سه قصه ی بسیار شنیده که قرار است در یک روز با هم به نوعی پیوند بخورد؛ پیوندی که از ابتدا به نظرم سترون آمد. کار اگر سفارشی باشد، شخص یا سازمان سفارش دهنده، لابد بیست سالی از تاریخ روز جا مانده است.
از قصه که بگذریم، در فرم هم خبری نبود. خانم رخشان بنی اعتماد چرا به تمجید از فیلم سخن گفته، نمی دانم!
در روزگار بی بار و بری که حرص و طمع، چشم مردمان گرسنه اش را کور کرده و باران بی اخلاقی از آسمان متفاخر آن می بارد، هنرمندی اگر می خواهد معلمی کند، چه سفارشی و چه خودجوش، ناچار است زبان تازه ای برگزیند و حرف تازه ای بزند ...
درود جناب عسگرزاده عزیز
من امروز فیلم رو دیدم و نکات برجسته زیادی به نظرم رسید
به خصوص داستانِ مربوط به رضا و مانکن

روی هم رفته فکر میکنم متن وکارگردان به نکاتی از معضلاتِ جامعه ما (تاکید می کنم جامعه ای مذهبی و سنتی با مشابه جامعه ما) پرداخته ... دیدن ادامه ›› که به شدت کارکرد داره و اونقدر حتی از ابتدایی ترین آزادی ها یا مضامین زیستی محرومیم و مشکل داریم که شاید برای کسی از جامعه ی دیگه،عجیب و خنده دار باشه
من فیلم رو دراین مسیر موفق دیدم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود بر هنرمند خوب میهنم، خانم رها فریدی
چی چکا قصه شب روایت تنهایی است، قصه ی موسیقی است، عشق است و ترانه و شعر. بی تعصب نزدیک شدن به چهره ی شاعر ‌ترانه خوان جنوب و به زیبایی نشان دادن پیوند جوانان امروز با موسیقی ابراهیم منصفی، هنر ستودنی کارگردان فیلم است. پرهیز از قهرمان سازی جهان سومی و تکریم و تجلیل خالی از نقد، نکته ایست که خانم رها فریدی به آن دقت کافی داشته است. از سوی دیگر، تصویرگری لایه های مختلف شخصیتی ابراهیم منصفی با چینش هوشمندانه ی مصاحبه ها انجام شده، طوری که خط کلی داستان حفظ می شود و مستند بیوگرافی را از تبدیل شدن به مشتی سکانس مصاحبه های بی ربط نجات می دهد.
قصه ی پر غصه ی زندگی ابراهیم منصفی، غم تنهایی و نداری او، سوز ترانه های عاشقانه اش، تصویر چهره ی رنج کشیده و افسون شده ی اعتیادش، همه و همه، به زیبایی، در فیلم چی چکا قصه شب جا گرفته اند.
امتیاز مثبت دیگر فیلم، نماندن در گذشته است: کارگردان به امروز و کودکان و جوانان امروز نقب می زند. از شیطنت معصومانه کودکان فیلم می گیرد و ترانه خوانی جوانان را کنار دریا و داخل قایق نشانمان می دهد، تو گویی که هر یک از اینها ابراهیم منصفی آینده می توانند باشند و یا تصویر زنده ی گذشته ی او هستند.
فیلم به شدت با محیط پیرامونی پیوند خورده است؛ پیوندی که دریچه ای باز می کند به شناخت بهتر شاعر دیروز و جوانان امروز. جنوب، بندر، کوچه های تنگ، لب آب و ساحل، موج و دریا، قایق و‌ لنج، آفتاب داغ و خنکای سایه، سختی کار و امرار معاش در این محیط داغ و گرم، شخصیت آدم های جنوب را می سازد، سختشان می کند و در عین حال، نرم و واله ... دیدن ادامه ›› و عاشق، به سان ابراهیم منصفی.
فیلم در عین بومی بودن و‌ شخصی بودن، انسانی و جهانی است. هم ذات پنداری یا دست کم، احساس نزدیکی با روح حساس و بلندپرواز شاعر عاشق و شکست خورده ای که در بلندای زندگی، تنها معلم بودن بی چشمداشتش، شعر و ترانه اش و صداقت صدای پر سوزش را به مردم بخشیده و جز غم نان و تنهایی و بلای اعتیاد چیزی نگرفته به واسطه ی هنر کارگردان رخ می دهد و از همین رو، سپاسگزار وی هستم.
درود فراوان بر وحید صداقت، مستند ساز خوب ایران
"صحنه هایی از یک جدایی" مستند زیبایی است. حوصله تان را سر نمی برد و در سایه ی نام پر طمطراق اصغر فرهادی و جوایز بین المللی او پنهان نمی شود. با آن که کلیت مستند در ستایش فلیم "جدایی" است، اما کار را به مجیز و تملق گویی، اطناب و اغراق نمی کشاند. به عبارت دیگر، مهر مستندساز خوش ذوق خودش را دارد. فصل بندی ها با نمای موتیف وار نیمه روشن دستگاه کپی، هوشمندانه انتخاب شده است. شروع و پایان فیلم (مصاحبه با اصغر فرهادی) به زیبایی، فصل های میانی فیلم را به یکدیگر پیوند می دهد.
"صحنه هایی از یک جدایی" هدیه ایست به دوستداران فرهادی تا از پشت صحنه ی مشهورترین فیلم او سر درآورند، رموز کار کردنش با بازیگران را از نزدیک شاهد باشند و نحوه ی شکل گیری ایده و ساخت فلیمش را از زبان صمیمانه و دوست داشتنی خود فرهادی بشنوند.
به باور شخصی من، "صحنه هایی از یک جدایی"، حضورش برای تاریخ سینمای ایران واجب و لازم است و برای تمام سینما دوستان، مایه شادی و قدردانی است. از آقای وحید صداقت تشکر می کنم.
درود بر آقای مسعود بخشی، هنرمند خوب میهن
یلدای مسعود بخشی به راستی در سینمای هنر و تجربه جای دارد یا سینمای بدنه؟ ساخت یلدا به نوعی عذرخواهی از نظام قدرت و واگرایی کارگردان از نقد تند و تیز اجتماعی است که در فیلم گذشته اش (یک خانواده محترم) داشته یا مستقلا دست به ساخت چنین اثری زده؟ گره افکنی های داستان، ساده کار شده و رنگ بالیوودی دارد یا قابل دفاع هستند؟ بابک کریمی و بهناز جعفری دست به تکرار نقش های پیشین خود زده اند یا طرحی نو انداخته اند؟
فرشته صدر عرفایی به باور من، ستاره ی بی چون و چرای فیلم است. از ورطه "تکرار" گریخته و با خلاقیت ستودنی خود، به زیبایی نقش مادر فداکار را اجرا کرده، مادری که برای نجات جان فرزند خود، دست به هر کاری می زند؛ هرچند به واسطه ی داستان ضعیف، شاید بعضی کارهای او قابل باور نباشد.
بی تعارف بگویم تفاوت یلدای مسعود بخشی با مثلا جدایی اصغر فرهادی در شتابزدگی و طرح سرسری مسایل اجتماعی است به جای ورود نکته بینانه و فلسفی به عمق این دست مسایل.
با این حال، پایان فیلم یلدا، درخشان و ستودنی است. تنها در پایان است که مهر کارگردان "تهران انار ندارد" را می بینم. جمع شدن گروه فلیم برداری و اجرا برای گرفتن عکس یادگاری، با خاموش کردن چراغ های صحنه و رد و بدل کردن دسته گل، نوعی پایان پست مدرن و دهن کجی کارگردان به خود تلقی می شود. گویی می خواهد به زبان بی زبانی از مخاطب خاص خود عذرخواهی کند و بگوید: فیلمش را جدی نگیرید. تنها شاهد اجرای نمایش تلویزیونی زنده برای جذب مخاطب عام و کسب درآمد از طریق مسابقه ی پیامکی با تحریک احساسات مردم بوده ایم.
چقدر متاسف شدم بخاطر این موضوع
یک خانواده محترم از بهترین فیلمهای ایرانی رنکینگ من بوده و هست واقعا حیف که هنرمتدان ما انقدر تلاطم دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود بر دختران ایران زمین و هنرمندان خوبش
پس از مدت ها دوری از سینما، تجربه ی تماشای فیلم در سالن سینما فرهنگ، خیلی خوب است.

آقای سام کلانتری با رزومه ی بلندبالایی که در سینمای مستند دارد، قطعا انسان فرهیخته ای است. خانم هاییده صفی یاری نیز پیر عالم تدوین است. با این حال، چرا فیلم «جایی برای فرشته ها نیست»، به چشم من کارنابلد، ضعف های عمیقی در کارگردانی و تدوین دارد؟
نخست باید قدردان انتخاب سوژه، پژوهش و کارگردانی آقای سام کلانتری بود. در سرزمین مردسالاران، نگاه انسانی به زن، عموما برچسب ناخوشایند می گیرد. جسارت و جرأت پژوهش گر و کارگردان برای طرح سوژه ورزش زنان و سختی های پیش روی آنها ستودنی است.
اما صرف طرح بحث، کار مستند را تمام نمی کند؛ به این معنا که صفت «هنر و تجربه» بر آن بار نمی شود، مگر این که کارگردان، طرحی خلاقانه داشته باشد و تدوین گر به ظهور این طرح ... دیدن ادامه ›› یاری رساند.
فیلم دو بخش به واسطه ی دو موقعیت مکانی متفاوت با دو چالش متفاوت دارد. نخست موقعیت مکانی تیم دختران در مام میهن، ایران با چالش اصلی نداشتن بودجه برای اعزام تیم به خارج و چالش فرعی آماده نبودن تیم از نظر روحی و بدنی. سپس چالش برد و باخت در مسابقات و کسب رتبه ی آبرومندانه در کشور مهمان. این که چطور تیم از پس چالش فرعی با مدیریت بالای سرپرست تیم، ورود دکتر روانشناس وطنی برای ارتقای روحیه و مربی فرانسوی برای تقویت تاکتیک و تکنیک فنی بر می آید، به زیبایی و کمال توصیف و تصویر شده است و دست مریزاد دارد به آقای کارگردان. تا اینجا کار بی نقص است. تدوین صحنه های حضور مربی فرانسوی در کشور خودش، ورودش به ایران و کار کردن او با دختران ایرانی، ستودنی است. شخصیت پردازی کاملی که از او ارائه شده، نشان از هنر و تسلط کارگردان دارد. حضور پویا و تاثیر گذار دکتر روانشناس در تیم، تلاش او برای نزدیک شدن به برخی خانواده های دختران، پیشنهاد ساخت سرود جمعی و جلسات مشاوره ای او در دل ‌فیلم خوب جا خوش می کند و تماشای آنها لذت بخش است. ایده، عزم و اراده ی ستودنی سرپرست تیم، مرد جوانی که نگاهی انسانی، ورزشی و اخلاقی به دختران دارد، قابل تقدیر است.
ضعف اصلی فیلم نخست در برخورد با چالش اصلی موقعیت اول نمایان می شود، نه چالش فرعی: ما می بینیم که تیم بودجه ندارد، دختران فیلم می سازند و در اینستاگرام و گروه های اینترنتی دنبال جذب اسپانسر می گردند، جلسه می گذارند و طرح بحث می کنند، اما «نمی بینیم» که چطور و چگونه از پس این چالش بر می آیند. یکهو از ایران کات می خوریم به کره جنوبی! کارگردان عمدا یا سهوا، به اجبار یا به دلخواه، گره گشایی نمی کند، بلکه گره باز شده را نشان ما می دهد. در واقع، فاتحه ی تعلیق دراماتیک فیلم را با یک پرش ساده به کره می خواند.
تعلیق هیجان انگیز دوم فیلم، برد و باخت تیم و کسب رتبه در رده بندی مسابقات، با اشتباه تدوین گر از نفس می افتد. وسط تماشای مسابقه و هیجان تیم برای برد و باخت، فلاش بک های بی مورد به جلسات روانشناسی گذشته که هیچ بار معنایی و مفهومی در این قسمت ندارند، تماشاگر را از نفس می اندازد و شیرینی کار را می زداید. این فلاش بک ها از تبلیغات بازرگانی میانه دو نیمه فوتبال، به مراتب مخرب تر هستند: از آنجا که من با فوتبال آشناترم تا اینلاین هاکی، مثالش این است که درست لحظه ای که می خواهیم ببینیم دروازه بان ما گل می خورد یا بازیکن حمله ما گل می زند، تصویر قطع شود و مجری، گذشته ی بازیکن را مرور کند! احتمالا اگر مجری ناشی دست به این کار بزند، آماج لعن و نفرین تماشاگران خواهد شد! چرا تدوین گر فیلم با آن سابقه ی درخشان، دست به چنین انتخابی زده، برای من، بسیار حیرت آور است.
یک کار غیر حرفه ای دیگر هم این وسط رخ داده که نه در شأن فیلم مستند است و نه در شأن فیلم داستانی: تصویر برداری به روش نمای نقطه نظر، از مسابقه «زنده»، دروغی است نه شایسته فیلم مستند و نه فیلم داستانی. اگر هدف، ایجاد هیجان بیشتر بوده، این کار وسیله خوبی برای رسیدن به آن هدف نیست.
دست آخر، پایان فیلم با متن و تصاویری از موفقیت های بعدی دختران، به تقلید از مستند های بی بی سی، هر چند پایان خوشایندی است، اما پایان خلاقانه ای برای فیلم هنر و تجربه نیست.
با همه ی خرده هایی که گرفتم، به صداقت اعتراف می کنم در طول فیلم با غصه ها و شادی های تصویر شده، بسیار گریستم و خندیدم. از همه ی هنرمندان این فیلم تشکر می کنم.
به به
چقدر ریزبینانه، منطقی و منصفانه از کار نوشته بودین
راستش این مستند اصلا تو لیستم نبود اما الان به رغم وجود تمام ضعف ها، مشتاق دیدنش شدم
این یعنی تاثیر گذاری نه ارتش بنر و بیلبورد های سطح شهر
سحر لیلی ئیون
خوشحالم تو هم از دیدنش لذت بردی محمد جان اگه کرونا نبود حتما برای دوم می رفتم
سحر جان اتفاقا برای دانلود هم منتشر شد امروز تو فیلیمو و سایت ها و کانال ها
برو بزن در بدن ؛)
۰۳ مرداد
محمد مجللی
سحر و امیر عزیز مستند رو دیدم، شگفت انگیز بود ❤ تدوین رو واقعا دوست داشتم و بنظرم نپرداختن به چگونگی جمع شدن پول خواسته ی اون مربی آقا در اواسط فیلم بود خیلی تجربه ی لذت بخشی بود در کل
سلام و سپاس فراوان
شاید اگر من دوباره به تماشای فیلم بنشینم، از خرده گیری کم کنم و نگاه تازه تری داشته باشم؛ نگاهی که پرش از ایران به کره را حفره فیلم نبینم. صادقانه می پذیرم اگر شتاب زده داوری کرده باشم.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود فراوان بر مهدی مقدم، خواننده خوب ایران زمین
حضور در کنسرت موسیقی پاپ با خواننده خوش صدای ایران، مهدی مقدم، نخستین تجربه ی من بود. تجربه ی خیلی دلچسبی بود. صادقانه به لطف همسرم در این کنسرت شرکت کردم.
از سایت تیوال و گردانندگان آن به خاطر تخفیف «خیلی» خوبی که گذاشتند، تشکر می کنم.
مهدی مقدم صدای خیلی گرم و زنده ای دارد. باورم نمی شد! خواننده های جدید عموما به لطف امکانات فراوان استودیو صداسازی می کنند. صادقانه و بی تعارف، مهدی مقدم با تنها میکروفون دستی، به زیبایی هر چه تمام تر ترانه می خواند. هزاران درود بر او!
علاوه بر اینها و مهم تر از اینها، شخصیت دوست داشتنی و قابل احترام هنرمند در صحنه بود. امیدوارم که همواره چنین باشد که هنر راستین هنرمند در انسانیت اوست.
درود و هزار درود بر بهرام بیضایی، استاد سینما و تئاتر ایران زمین
نمی دانم چرا مستند ساز ما فکر می کند مستند یعنی گلچین بی ربط و کم رمقی از مصاحبه ها و تصاویر آرشیوی! نمی دانم چرا شیفتگی بیش از اندازه تنها ما را به ستایش و تحسین می کشاند! دریغ از کمی نقد و تحلیل!!
ما ایرانی ها عموما و متاسفانه یا عاشق سینه چاک بزرگان خود می شویم یا دشمن کینه توزشان. یا یکسر تعریف و تمجید می کنیم یا زبان به لعن و نفرین باز می کنیم. تنها نام بزرگ بیضایی کافی است تا منتقدان و هنرمندان ما در مقابل دوربین بنشینند و مریدوار از محاسن آن استاد به دل خوری از ایران رفته بگویند ...
امیرمسعود فدائی این را خواند
امیر مسعود و زهره مقدم این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود بر هنرمندان ایران زمین
شاید تنها سکانس قشنگ فیلم، همان سکانس آغازین است که مرهون فیلم برداری حرفه ای و دکوپاژ خوب است. ای کاش فیلم همان جا با شروع تیتراژ تمام می شد! کارگردان پیامش را داده بود و ما شاهد زحمت مضاعف ایشان و سایر هنرمندان نمی شدیم.
با مراجعه به صفحات ویکی پدیای آقای کارگردان و خانم بازیگر، متوجه لیستی از جوایز فیلم شدم و به اندک شعورم، عمیقا مشکوک شدم!!
امیرمسعود فدائی این را خواند
زهره مقدم و امیر مسعود این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام و درود فراوان بر محمد علی سجادی، کارگردان خوش ذوق ایرانی
"طلاقم بده به خاطر گربه ها" فیلم درجه یکی است. دلایل زیادی دارم:
1. ادبیات گفتگوها یک دست و عالی است. مشخصه طبقه ی اجتماعی مرد فیلم، در متن صحبت هایش جاری است. تک تک جملات از پشتوانه ی فرهنگی برخوردار است و کنایات و اشارات مرد، زیبا و دوست داشتنی است. عشق و ترس نهفته در فیلم هم در همین پس زمینه فرهنگی و با همین ادبیات دوست داشتنی از قشر سنتی فرودست جامعه معنا می شود. موقع تماشای فیلم حس می کردم کتاب می خوانم، داستانی از صادق هدایت ...
2. فروکاستن موقعیت فیلم برداری به اتاق بسته ای در دادگاه خانواده با چهار بازیگر عموما نشسته، نشان از جرات و جسارت ستودنی کارگردان دارد. کارگردان در تولید فلیمی در ژانر وحشت در موقعیتی بسته، از خلال دیالوگ و گریم ریسک بزرگی کرده و موفق بوده است. نشان همین موفقیت، اعتراف خانم زهره مقدم، کارشناس حرفه ای هنر (در همین صفحه تیوال) به ترس است!
در مقام مقایسه، موقعیت فیلم ترسناک "دیگران" هم در یک خانه است، اما خانه ویلایی، بزرگ تر از یک اتاق بسته با چهار تا صندلی و یک میز است. کارگردان "دیگران" از موقعیت های بصری متنوعی برای القای حس ترس استفاده کرده و گاه به حیاط و محوطه ی بیرونی خانه هم سرک کشیده است. کارگردان "طلاقم بده به خاطر گربه ها" از موسیقی استفاده به جایی کرده، موسیقی دلهره آور و قشنگی که از همان سکانس آغازین ورود زوج متقاضی طلاق به دادگاه، بذر ترس و دلهره را در دل تماشاگر می کارد ... دیدن ادامه ›› (یاد موسیقی سکانس آغازین فیلم "درخشش" افتادم)، باز شدن های گاه به گاه در اتاق (در مشابهت با فیلم "دیگران")، کات های ناگهانی و رفت و برگشتی از صورت سالم فعلی زن به صورت زخمی گذشته زن، گفتار روی تصویر بازیگرانی که حضور ندارند، سایه روشن تنها پنجره و پرده ی اتاق، واکنش ها و بازخوردهای قاضی و دستیار زنش به جدال و گفتگوهای زن و شوهر و بیشتر و بالاتر از همه، اجرای موفق بازیگر مرد که ظاهرا اولین بازی اوست - در تیتراژ می خوانیم "با معرفی ..."
محمد علی سجادی کارگردانی است که با تسلط به کار خود می داند چه می خواهد بگوید و چه می خواهد نشان دهد.
3. نزدیکی دو هنر تیاتر و سینما در فیلم "طلاقم بده به خاطر گربه ها" به زیبایی مشهود است. فیلم نمایش هم هست. از ادبیات قوی و پشتوانه ی فرهنگی و جامعه شناسی بومی برخوردار است: جن، گربه، حکومت گربه ها بر زنان، حلول جن در آدم و حیوان، نحس بودن گربه، شب زفاف، عروس شدن دختربچه، عشق و دلدادگی مرد سلطه طلب سنتی ایرانی، حیا و شرم و زیبایی نجیبانه زن کم سواد ایرانی، دعا نویس و رمال، خواب زن، نمود غیرت مرد با قمه کشیدن برای مقابله با مزاحم ناموسش و چه قمه کشیدن عبسی و چه غیرت کوری و چه عشق بی سرانجامی!
4. فیلم "طلاقم بده به خاطر گربه ها" در دو سطح قابل روایت است: سطح اول، فیلمی در ژانر وحشت با پس زمینه ی بومی آن چنان که پیش از این گفتم و آن چنان که مخاطب عموما پس از تماشا، از واقعی بودن و چقدر واقعی بودن فیلم پرسش دارد – تاکید کارگردان هم برای جذب مخاطب عام بر واقعی اعلام کردن حوادث فیلم در تیتراژ از همین روست. سطح دوم و عمیق تر، نقدی است هوشمندانه بر "فرهنگ ازدواج با کودکان". جمله ی پایانی قاضی نیز دلالت بر همین نقد دارد. وقتی به مرد می گوید در این جلسه حرف های شما را شنیدم، حالا لازم می دانم به مستندات پزشکی و روانشناسی هم رجوع کنم تا بتوانم قضاوت کنم (نقل به مضمون).
اگر لایه های ترسناک فیلم را کنار بزنیم و به واقعیت عریان برسیم، با دختربچه ای سیزده ساله مواجه می شویم که به قشر پایین جامعه تعلق دارد. محل سکونت دختر، "میدون خراسون" ذکر می شود. موقعیت اقتصادی ضعیفی دارد. پدر و حامی ندارد. در جامعه ی سنتی ایران، پدر نقش محوری برای رشد کودک دارد و در غیاب دولت، حامی اصلی فرزند در جامعه است؛ مادر چندان موثر و قوی نیست. آنچنان که در همین فیلم می بینیم پدر درگذشته و مادر با مستمری پدر، گذران معاش می کند، به اولین خواستگار دختر بله می گوید و بعدا، موقع بازگشت دختر عروس شده به خانه، مادر به جای آن که حمایتش کند، او را سرزنش و وادار به بازگشتش به منزل شوهر می کند.
دختربچه کم سن و کم سواد (ترک تحصیل کرده) با عشق مرد جوانی مواجه می شود. عشقی که فقط با نگاه آغاز می شود، بی آن که شناختی بین دو طرف شکل بگیرد و یا مایه های اشتراک نظر یا اختلاف سلیقه ی آنها روشن گردد. این عشق یک طرفه، وجه غالبش همچنان که خود مرد، غیر مستقیم اذعان می کند، جنسی و آمیخته به شهوت است؛ شهوتی که مرد سنتی را به تصاحب دختربچه پاک و معصوم در رختخواب شب زفاف سوق می دهد؛ شبی که شاید کودک هنوز آمادگی روانی مواجه شدن با آن را ندارد. بالاتر از مسایل جنسی، مسوولیت اجتماعی "زن شدن" در بافتی سنتی با چند ضلعی مادرشوهر- خواهر شوهر- پدر شوهر- خود شوهر –بستگان، آشنایان و همسایگان شوهر بار سنگینی را به دوش کودک ناآموخته و بی تجربه می گذارد که برای مقابله با آن، به خود زنی و خودآزاری ناخواسته و رویابینی ویرانگر رو می آورد. در قالب کودکانه و فرهنگ بومی، آن را به شکل کابوس و توهم کتک خوردن از گربه ها، به خود و دیگران عرضه می کند. بسیارند کودکانی که با موجود خیالی خود زندگی می کنند. از آنجا که این کودکان از پشتوانه ی عاطفی خانواده برخوردارند، هم نشینی این موجودات خیالی مانع رشد شخصیتی آنها نمی شود و بیشتر، جهت تخلیه روانی کودک در ناملایمات کارکرد دارند؛ مثلا شب ادراری خود را که نقیصه ای در خور سرزنش است به وی نسبت می دهد. در فیلم "طلاقم بده به خاطر گربه ها" درست است که شوهر ادعا می کند "دست بزن" ندارد و زنش را کتک نزده، پدر شوهر حامی عروس است و حتی نقش سنتی منفی خواهر شوهر از او سلب می شود و تنها مادر شوهر است که از همان ابتدا، پیش از خواستگاری، متوجه این تصمیم اشتباه پسرش (به لحاظ اختلاف سنی و اجتماعی) می شود و دلسوزانه و آگاهانه مخالفت می کند و پس از ازدواج و مشکلات پیش آمده، از در مخالفت با عروس می آید؛ علیرغم تمام اینها که کارگردان عامدانه انتخاب کرده تا چهره ی یکسر دیوصفت و سیاهی از شوهر و خانواده اش ارایه ندهد تا ما به سرعت، گربه سیاه و دستیارانش را که هر شب صورت زیبا و معصوم زن را می خراشند، کتکش می زنند و اذیتش می کنند، نمود و نمادی از شوهر و خانواده اش نپنداریم، دقیقا بار جنسی و مسوولیت اجتماعی شوهر و اطرافیانش، دختربچه را به چنین واکنش روان پریشانه و ناخودآگاهی می رساند.
شیزوفرنی دختر با "رفتار و گفتار غیر عادی، ناتوانی در اندیشیدن، عاطفه ی ضعیف، انجام رفتارهای نامعقول و ناتوانی در درک واقعیت" نمایان می شود. نشانه های دیگر بیماری شیزوفرنی او "آشفتگی اندیشه، شنیدن صداهایی که وجود ندارند، کاهش تعامل اجتماعی، ابراز نکردن عاطفه و بی انگیزگی" است. (نقل از دایره المعارف ویکی پدیا)
مادر دختر در تلاشی بی فرجام برای مقابله با این خودآزاری دختر به "چیدن ناخن ها"یش دست می زند، اما بحران روحی دختر چنان عمیق است که این کار هم درمانگر نیست. تنها بازگشت موقتی وی به خانه مادر، آرامش دوباره اش می بخشد.
تبدیل کابوس گربه آزارگر به زن شیک پوش، هم زمان با رشد دختر به زن، مادر شدنش و نیز دیر آمدن ها و نیامدن های شوهر به خانه و توهم یا واقعیت زنان رقیب رخ می دهد. همچنان که سن زن بالا می رود و موقعیت های جدید مثل ورشکستگی شوهر، غیبت او در خانه و ترس از جایگزینیش با زنان دیگر پیش می آید، جنس تخیل ویرانگر زن نیز رشد می کند. گربه، کابوس کودکی است و زن، کابوس بزرگسالی! اگر دشواری تحمل بار رابطه زناشویی و خانوادگی با گذشت زمان، بارداری و حضور فرزند کم تر شده، سختی موقعیت اقتصادی –که دقیقا برای فرار از آن ازدواج کرده یا به ازدواج ناچار شده- و سایه ی حضور زنان دیگر، مجدد او را به دام کابوس های ویرانگر می کشاند –مرد سنتی عاشق پس از مادر شدن دختر مورد علاقه اش، گاه دنبال معشوقه های جدید می گردد، چرا که مادر عموما بار معنایی مقدس گونه ای دارد که شهوت مرد را کم تر ارضا می کند و بیشتر وقتش را صرف رشد و پرورش بچه اش می کند و در مقابل، مرد دنبال بستری تازه و بی تقدس، برای ارضای آتش تند شهوت خود می باشد_ کینه ها و اختلافات بعدی از همین جا در زندگی آنها پیدا می شود.
دست آخر زن از شوهر جدا می شود و به بیان دقیق تر، آرامش از دست رفته اش را باز می یابد. نه تنها زن، بلکه مرد هم با جدایی به آرامش می رسد؛ آنچنان که به همین خاطر، تقاضای حکم طلاق کرده است. سلامت و رستگاری هر دو، تنها با گسستن این پیوند از ابتدا غلط حاصل می شود.
از این منظر، فیلم درامی است اجتماعی و نقدی بر فرهنگ ازدواج با کودکان.
امیرمسعود فدائی این را خواند
زهره مقدم، امیر مسعود و مسعود جعفریان این را دوست دارند
واقعا حسرت میخورم که نتونستم تا اخرش ببینم. جدا ژانر وحشت رو خوب دراورده بود!
۲۸ دی ۱۳۹۸
اگر این ژانر مورد علاقه تون نیست اصلا پیشنهاد نمیکنم. ولی برای دوستداران ژانر وحشت یک نمونه کمیاب و خوب وطنی است.
۲۸ دی ۱۳۹۸
اگر حذفش کنید، فرصت تماشای یک فیلم خوب را از دست داده اید!
۲۹ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود و هزاران درود بر خانم مژگان خالقی، هنرمند خیلی خوب وطنم
«خنده در تاریکی» تمام مولفه های یک شاهکار مستند را دارد. نخستین بار بود که پس از تماشای فیلمی، شاهد تشویق اندک تماشاگران در سالن خاموش خانه هنرمندان بودم. یاد اقبال عمومی به فیلم های مایکل مور افتادم؛ البته با این تفاوت که مستند وطنی از پشتوانه تبلیغاتی برای جذب مخاطب عام برخوردار نیست.
زحمت و تلاش کارگردان در گردآوری جامع مطالب تاریخ تئاتر اصفهان ستودنی است. جرأت و جسارت فیلم ساز در این وانفسا و تنگنای هنرمندان در بیان ایده هایشان، شگفت آور است. مصاحبه ها همه چالش انگیز و حاوی نکات تازه و جالب هستند. صدای راوی پرویز پورحسینی به دل می نشیند. به باور من، «خنده در تاریکی»، به پشتوانه تحقیق، طرح و فیلمنامه قوی، آن قدر خوش ساخت، جذاب و خوب از کار در آمده که نه تنها برای علاقمندان به نمایش، بلکه برای تماشاگر عادی بدون هیچ پیش فرضی از تئاتر و تاریخ تئاتر اصفهان دلنشین و دوست داشتنی است.
ایران ما اگر هوای تنفسش آلوده و پر غبار است، به برکت هنر هنرمندانی چون خانم مژگان خالقی هنوز زنده و جاری و سربلند است.
امیرمسعود فدائی و نورا احمدی این را خواندند
زهره مقدم و محسن مظاهری این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود مجدد بر مستندساز هنرمند ایران زمین، خانم نورمحمدی
“سوزنگرد” مستند خوش ساختی است: آغاز، میانه و پایان مناسبی دارد. فیلم نامه دارد. ایده کارگردان و طرح او در طول فیلم محقق شده است. کار را به اطناب نمی کشاند. زمان بندی فیلم مناسب است و من تماشاگر را خسته نمی کند. موضوع کار بکر است و در خور توجه. از همه مهم تر، ایران عزیز را پر افتخار و مایه غرور فرهنگی معرفی می نماید. از خانم نورمحمدی، برای ساخت “سوزنگرد” در مقام یک ایرانی علاقمند به فرهنگ و هنر کشورم تشکر می کنم.
امیرمسعود فدائی و Captain این را خواندند
زهره مقدم این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود بر خانم معصومه نور محمدی، مستندساز خوب ایران زمین
"مسافر فوکوشیما" مستند پرتره ایست که از زبان افشین والی نژاد، خبرنگار آزاد ایرانی در ژاپن روایت می شود؛ روایتی شاعرانه و صمیمانه از انسانی آزاده با درکی عمیق از زندگی. از آنجا که افشین والی نژاد خودش خبرنگار است و با دوربین عکاسی سر و کار دارد، در مقابل دوربین فیلم سازی خانم نور محمدی دست پاچه نمی شود، کار را به اغراق نمی کشاند و نقش بازی نمی کند. با صدای روی متن، خودش را صادقانه و صمیمانه روایت می کند؛ خودش، نگرشش به دنیا، رهیافت و رویکرد انسانیش به اساسی ترین مسایل پیرامونش. با آن که فیلم در ژاپن ساخته شده، حس بیگانگی به من تماشاگر دست نمی دهد و این به خاطر نگاه عمیق فیلم ساز و قهرمانش به مفاهیم انسانی است که از هر مرز و زبان و فرهنگی که بگذرد، مشترک است.
وجه دیگر پنهان فیلم، اراِیه تصویری فرهیخته و مایه مباهات از قهرمان ایرانی است که در کشوری که خودش مهد تمدن، فرهنگ و صنعت است، نه در مقام پناهجویی به دنبال حقوق پناهندگی و مستمری بگیر دولت ژاپن، بلکه در جایگاه خبرنگاری آزاده که بی جانبداری سیاسی و اجتماعی، از سونامی، سیل و ویرانی خانه ها و تشعشع رادیواکتیو در منطقه خبرگزاری می کند و در عین حال، ناجی و کمک رسانی به مردم گرفتار سونامی که نان و آبشان می دهد و بعد شاعر و جستجوگری اصیل و عمیق که به خیابان درختان گیلاس می رود تا از درختان غم زده و بی شکوفه به ندای دل خودش و نه هیچ منفعت مادی عکس بگیرد، از رستوران متروک زوجی دلبسته و دلداده سر در آورد، شاهد شکوفایی کودکی بی گناه زیر آلودگی اتمی باشد و از قهرمان "سامورایی" تنهایی در گاوداری آلوده به رادیواکتیوش روایت کند. تصویر گرفتن از چنین قهرمان بزرگی از ایران زمین که این اواخر تنها به صادرات گسترده پناهجویان بی نام و نان به کشورهای ثروتمند دنیا و ترویج خشونت در جوامع فقیر پرداخته، مایه ی افتخار و غرور ملی است.
امیرمسعود فدائی این را خواند
امیر مسعود، زهره مقدم و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
جناب آقای عسگرزاده
از نظر محبت آمیز و بزرگوارانه جنابعالی صمیمانه سپاسگزارم.... سرکار خانم نورمحمدی خیلی برای ساخت این فیلم زحمت کشیدند که از ایشان هم متشکرم و قدردان لطف تمام دوستان
با احترام
افشین والی نژاد
۲۴ دی ۱۳۹۸
سلام و‌عرض ادب خدمت آقای والی نژاد عزیز
هرگز تصور نمی کردم نوشته ام را بخوانید!! خوشحال و مفتخرم کردید؛ قلبا تشکر می کنم. و راستی، شما در قاب تصویر خانم نورمحمدی و بی شک، در قاب واقعیت، دوست داشتنی هستید.
ارادتمند شما، امیر عسگرزاده
۲۴ دی ۱۳۹۸
یک دوست خوب محبت کرد و لینک این نظر بزرگوارانه شما را برایم فرستاد... خواستم قدردانی کرده باشم
مخلصیم
۲۶ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود بر مهرشاد کارخانی، هنرمند خوب کشورم
"آرشیو متروک"، مستندی است که بر پایه مصاحبه ای صمیمانه با جورقانیان و نمایش نماهایی از فیلم های مورد اشاره وی بنا شده است. از این منظر، فیلم فاقد هر گونه خلاقیت تصویری است و اگر جذابیت خود صحبت های جورقانیان نباشد، تماشاگر تقریبا کسل می شود. ضعف بعدی: مصاحبه به تک گویی (مونولوگ) فروکاسته شده است. گفتگو در مقام قیاس با تک گویی، چالش برانگیز است و می تواند تماشاگر را از کسالت و یکنواختی گوش دادن به خاطرات خطی مصاحبه شونده نجات دهد. تصورم بر این است که کارگردان نیتش از ساخت "آرشیو متروک"، بیشتر، ادای دین به احمد جورقانیان بوده تا ساخت یک مستند هنری.
"تیتراژ در سینمای ایران" به لحاظ بصری از خلاقیت بیشتری برخوردار است و تنوع فیلم های مورد اشاره مصاحبه شونده ها و نظرات آنها به کسالت فیلم قبلی نمی انجامد. این فیلم بیشتر می تواند آموزنده باشد، به خصوص برای من. تنها خرده ای که به فیلم می توان گرفت (اگر درست باشد) نبود هیچ خط روایی یا نگاه کلی به موضوع است؛ به این معنا که علیرغم مفید بودن تمام مصاحبه ها و سکانس ها، فیلم را از هر جای آن می توان تماشا کرد.
تاریخ ساخت هر دو فیلم در سایت هنر و تجربه 1390 ذکر شده است. از آن تاریخ جورقانیان درگذشته و "آرشیو متروک" و "تیتراژ در سینمای ایران"، هر دو لطف بزرگی برای علاقمندان به سینماست.
امیرمسعود فدائی و ناهید حدادی این را خواندند
امیر مسعود و زهره مقدم این را دوست دارند
آقای عسگرزاده این فیلم رو تو لیست هنر تجربه ندیدم. اکرانش چجوریه؟
۲۴ دی ۱۳۹۸
بله جناب خیلی تشکر میکنم.
۲۴ دی ۱۳۹۸
خواهش می کنم. توجه شما به نوشته هایم، صادقانه مایه ی خوشحالی و افتخار من است. سپاسگزارم.
۲۴ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام همیاری جان
سلام دوستان
من بلیط این نمایش را برای امروز جمعه ۱۳ دی ماه گرفتم. اینستاگرام خانه هنرمندان تعطیلی سالن استاد انتظامی را اعلام کرده. روابط عمومی خانه هنرمندان تماس تلفنی را جواب نمی دهد. من باید چه کار کنم؟
اگر اجرای امروز لغو شده، چرا اطلاع نمی دهند؟
پول بلیط به کیف پولم در تیوال بر می گردد؟
تالار ناصری برای سینمای هنر و تجربه باز است؟
پویا فلاح این را خواند
جناب عسگرزاده
اطلاعیه‌ی گروه همیاری روی دیوار نوشته شده. تمام اجراها تا یکشنبه لغو شده. و به مرور هماهنگی‌ها رو انجام میدن‌.
۱۳ دی ۱۳۹۸
همیاری جان
سلام
چرا پس از گذشت ۱۲ روز هنوز وجه پرداختی من بابت این نمایش برگشت داده نشده؟؟
۲۴ دی ۱۳۹۸
وجه اینجانب به کیف پولم مرجوع شد و لذا از گروه همیاری کمال تشکر دارم.
۰۳ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود و هزار درود بر خانم صحرا کریمی، فیلم ساز خوب افغان که در ایران ما زیسته، در اروپا تحصیل کرده و در کشور خودش و به یاری ایرانیان فیلم ساخته
"حوا مریم عایشه" فیلم زیبایی است. داستان زندگی سه زن از سه طبقه مختلف اجتماعی در کابل که در یک روز خاص، زندگیشان به هم به گونه ای پیوند می خورد. مهم ترین امتیاز فیلم از دید من، لمس نزدیک زندگی زنان افغان، پرهیز از احساسات گرایی، اغراق و شعارگویی است. اگر دو قصه اول بر مظلومیت زن باردار در خانواده ای سنتی (حوا) و زن مدرن و تنها و خیانت دیده (مریم) تاکید زیادی می کند، در قصه سوم در عین هم دلی با زن، سو استفاده او از محبت مرد خواستگار، کتمان حقیقت و تلاشش برای فریب دیگران را نشان می دهد (عایشه). فیلم ساز آن قدر کارش را به کمال انجام داده که گاهی حس می کنیم مستند می بینیم و یا بازیگران زندگی واقعی خودشان را بازی می کنند.
اگر دلبستگی من به افغانستان و سینمای آن، با خانواده مخملباف (هرچند زاویه دید و طرز روایت آنها را از جامعه ی افغان تا حدی شعاری، کارت پستالی و دور از لمس واقعیت زنده می بینم و در عین حال دوستشان دارم!!) شروع شد، با "اسامه" صدیق برمک و "بادبادک باز" مارک فورستر ادامه یافت، با "حوا مریم عایشه" صحرا کریمی به اوج رسید.
امیرمسعود فدائی، M... و محمد شفائی این را خواندند
امیر مسعود و زهره مقدم این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود فراوان بر غلام رضا جعفری، کارگردان و هنرمند خوب افغان که در ایران ما زیسته و فیلم ساخته
"بی سرزمین تر از باد" مستند 24 دقیقه ای بسیار زیبایی است که هوشمندانه و هنرمندانه ساخته شده است: زمان بندی فیلم مناسب با ایده کارگردان است. مقایسه زندگی فرزند جدافتاده از خانواده در اروپا با زندگی خانواده مهاجر در ایران و تلاش پدر برای رسیدن به فرزند، و نه تلاش فرزند برای رسیدن به پدر، به واسطه ی فیلم نامه خوب، کارگردانی حرفه ای و تدوین خوب تر و حرفه ای تر، به زیبایی تصویر شده است.
گفتگو و مشاجره ی پدر و مادر در بحث از دست دادن فرزند، درخشان ترین سکانس فیلم است؛ جایی که دیالکتیک زنده فیلم جاری است: مادر پدر را شماتت می کند و گناهکار می بیند. دغدغه ی نخست مادر، زندگی مرفه و موفق پسر در اروپا نیست، بلکه روزشمار غم بار ندیدن و در آغوش نکشیدن فرزند و "شب به خیر" نشنیدن از اوست؛ آن چه که هر انسانی با پوست و گوشت خود احساس می کند و از این منظر با مادر هم دلی دارد.
با تصویرگری محل کار پدر و وضعیت زندگی خانواده، دغدغه اصلی پدر، نه بازگرداندن فرزند به خانواده، بلکه گریز از ایران و زندگی با فرزند در بهشت اروپاست. صادقانه باید اعتراف کرد غصه دل پدر، دوری از فرزند نیست، که ناکامی خودش از رسیدن به جایگاهی است که فرزند در آن زیست می کند. دقیقا با همین منطق، پدر با مراجعه به سفارت و یونیسف، فیلم را پیش می برد.
ما ایرانیان عموما افغان ها را به ناسپاسی متهم می کنیم، در حالی که اگر حقوق اولیه ی آنها را در آموزش، اشتغال و مالکیت به رسمیت می شناختیم، شاید آنان با دلخوشی ... دیدن ادامه ›› بیشتری به رشد و تعالی خود و آبادانی ایران می پرداختند. وقتی آنها را قانونا و عرفا، سربار، مزاحم و شایسته ی کارهای پست می بینیم و می دانیم، ایران برایشان گریزگاهی می گردد موقتی برای فرار از بدبختی، بیکاری و نا امنی وطن و اگر وسعشان برسد و بخت یارشان باشد، پلی و پله ای برای رفتن به کشوری دیگر که حداقل حقوق شهروندی شان را حرمت گذارند.
امیر مسعود و امیرمسعود فدائی این را خواندند
زهره مقدم این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود بر خانم فرناز و آقای محمدرضا جورابچیان
"اعتراض وارد نیست"، به دید من، مستند خوش ساختی است. خوش ساخت به این معنا که کارگردان ها دقیقا می دانستند چه می خواهند بگویند و برای گفتن، نه کار را به اطناب و کسالت کشانده اند و نه خست به خرج داده اند. نماها و سکانس ها زنجیروار به دنبال هم چیده شده اند – تدوین گر، بهمن کیارستمی است و هزار درود بر او – تا در پایان کار، ایده فیلم و حتی عنوان آن تحقق یابد. از این منظر، ما در طول کار، هیچ گاه غافلگیر نمی شویم؛ اتفاق غیر منتظره ای رخ نمی دهد. اگرچه با شخصیت ها همدلی می کنیم، به آنها نزدیک نمی شویم و این دقیقا خواست سازندگان اثر است.
حضور بلندمدت مهاجران افغان در ایران، اگرچه بر خلاف سایر کشورهای اروپایی، هیچ گاه صورت قانونی به خود نمی گیرد و به همین دلیل، حداقل حقوق قانونی مهاجرت یا شهروندی از آنها سلب می شود، اما به واسطه ی پیوندهای زبانی، فرهنگی و دینی، به هضم و جذب گسترده آنها در ایران منجر می شود. جذب مهاجران افغان در فرهنگ ایران با وضعیت تعلیق گونه ی قانونی آنها همراه است. معلق بودن آنها، مانع از تعالی و پیشرفت شان در ایران می شود، اما از سوی دیگر، در مام میهن افغانستان، نیز هیچ امروز و فردای روشنی در انتظارشان نیست. رویای رسیدن به بهشت اروپا یا استرالیا که در آخر فیلم برای یکی از قهرمانان فیلم اتفاق می افتد، برای همه مقدور نمی باشد. پس چاره چیست؟ پاسخ کارگردانان: هیچ! می توان اعتراض کرد؟ - "اعتراض وارد نیست"!
بر خلاف نظر دوستی که در همین صفحه ی تیوال، از "برخورد احساسی" سازندگان با موضوع مهاجرت افغان ها گله کرده بود، اتفاقا بر این باورم که فیلم از احساسات گرایی خام تبری جسته است. هر جا که افغان ها به گله از ایرانیان می پردازند، فاصله دوربین مصاحبه گر تا مصاحبه شونده حفظ می شود. همین حفظ فاصله دوربین، در نزدیک نشدن ... دیدن ادامه ›› به زندگی شخصی قهرمانان فیلم ادامه پیدا می کند. آن چه که از زندگی ، غم ها و شادی ها نشان داده می شود، به جزییات کشیده نمی شود، از زوم و نمای خیلی نزدیک پرهیز می شود و از دور، به شادی ها و سکنی گزیدن های آبرومندانه آنها نیز اشاره می شود؛ اگرچه همین شادی ها و سکونت ها موقت باشند و در تعلیق!
"اعتراض وارد نیست" آغاز و پایان مناسبی دارد؛ بر خلاف برخی مستندها که باری به هر جهت و صرفا با اشتیاق ذهنی سازنده به موضوع ساخته شده اند و شلختگی و ناپیوستگی از سر و رویشان می بارد، طرح و فیلم نامه دارد و از تدوین خوبی بهره گرفته و در یک کلام، مستند خوش ساختی است.
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
زهره مقدم این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود بر هنرمندان خوب ایران زمین، آقایان علیرضا آرا و اولیایی
اخیرا بازی خانم سوگل خلیق را در فیلم "در سکوت" دیدم و تماشای بازی قوی تر ایشان در نمایش "سوختن" مایه ی افتخار و مباهات من است.
آقای آریو راقب کیانی شرح کاملی بر این نمایش در همین صفحه تیوال نوشته اند. نوشته ایشان مرا به تماشای کار سوق داد. از ایشان تشکر می کنم. خانم زهره مقدم نیز زیبایی کار را یادآوری کرده بودند. پس از تماشای "سوختن" به ایشان گله کردم در مقام تماشاگر کم بضاعت و مبتدی، انتظارم برآورده نشد.
در همان دقایق نخستین تماشا، بدون مطالعه قبلی متن اصلی یا آشنایی با نویسنده، تا پایان کار را حدس زدم و کارم به کسالت انجامید. دوستی از "غافلگیری" نمایش سخن گفته بود، در حالی که تجربه شخصی من، تکرار بود. خلاقیتی در فرم و نحوه اجرا ندیدم. البته که موسیقی و نورپردازی، گوش نواز و چشم نواز بود.
انتظار من در نمایش، خلق جهانی تازه است با اشکال و صورت های تازه که از پشتوانه معنایی بالایی هم برخوردار باشد. "سوختن" قطعا ایده های بزرگی دارد و در تنگنای تنفس هنرمندان و اندیشمندان در فضای بسته جامعه ما، قابل تاویل و تفسیر است، اما برای بیان این ایده ها، به روایت خطی با شکلی تکراری دست زده است.
درود بر شما امیرخان عسگرزاده گرانقدر
از دقت نظر شما و توجه تان به این نمایش سپاسگزارم و خوشحالم که نگاهتان به کار عمیق بوده و در سطح نمانده و با ابزار سلیقه تنها سراغ ظواهری چون لباس و ... نرفته اید.
از اینکه جهان تازه ای برای شما خلق نشد و قصه به تکرار گفتیم و موجبات کسالت شما فراهم شده متاسفم. اما کوتاه عرض می کنم که نه قصد خلق جهان تازه و اشکال و صور تازه ای داشتیم و نه تلاشی برای غافلگیر کردن شما با صد پیچ و خم و اطوار عجیب !
که گاه تکرار ساده و ساده و ساده ی یک مقوله و به قول فرمایش شما با پشتوانه معنایی بالا در این جایی که ما زیست می کنیم واجب تر و لازم ... دیدن ادامه ›› تر است (ما که می گویم مرادم و مقصودم همه ی ماست! نه شما که ذهن‌تان آماده ی دریافت پیچیده‌ترین مفاهیم است. همه ی ما)
در این سالها دوستان و همکاران زیادی پیشروانه از مفاهیم و تم‌های ساده اشکال پیچیده و جدید و عجیبی خلق کرده و به اجرا درآورده‌اند که قطعا تماشاگر خاص و حرفه ای همچون شما را غافلگیر کرده و لذت دوچندان کشف و دیدن لحظات بدیع بخشیده و پیدا کردن سرنخ مفاهیم و معمای روایت و درک منظورِ پسِ ذهنِ صاحب اثر برای شما دغدغه ای توأم با لذت فراهم کرده است. اما دوست گرامی در زمانه ای که ما در آن نفس می کشیم چند درصد مخاطبان به درک درست و فهم مفهوم آن اثر نائل آمده اند؟! بر چند درصد جامعه ی بزرگ ما تاثیر گذاشته و چه تعداد تماشاگر عام را که به زور و اصرار تئاتر را به سبد محقر خانواده خود افزوده، به خاطر سختی در فهم فراری داده و سراغ تئاتر آزاد و نمایش های بی مغز و جان و فست فودی فرستاده است؟
بگذارید ما آگاهانه خطی روایت کنیم و ساده!
در تئاتر ما سالن های نمایش دسته بندی و تعریف نشده اند، آنقدر سالن معتبر در شهر وجود ندارد که بشود بر اساس سبک و شیوه ی اجرا آنها را جدا کرد که مخاطبش بتواند انتخاب کند. به ناچار نمایش من یا باید با شیوه های اجرایی بدیع و با استاندارد و جریان روز دنیا پیش برود و به دنبال بدیعیات باشد تا دل شما به دست آید یا باید به صندلی کناری شما هم فکر کند که بیش از بدیعیات برایش تکرار بدیهیات واجب است و زبان و فرم ساده می خواهد که درک کند اولین و ساده ترین حقوق انسانی را.
حرفی که نمایش ما می زند برای عموم جامعه مان مهم است، باید بدیهیات و ریشه ها را دوباره و صدباره به اکثریت یاداور شود.نمایش من حرفش سیاست و فلسفه و روابط ویترینی و تزئینی برای مباحثه عده ای خاص و روشنفکر نیست که بخواهد با خلق دنیای جدید ذهن آنها را به مقایسه با فرمالیستهای روز پاریس وا دارد. در دوره ای که هنوز بحث بر سر رفتن و نرفتن زن به ورزشگاه است(!) من با چه زبان جدیدی لطافت و جایگاه انسانی زن را به مخاطبم یاداور شوم؟ کدام دنیای جدید را در مخیله مخاطبم و مخاطبی بسازم که دنیای پیرامونش را هنوز درک نکرده و نیازمند تکرار و تکرار و تکرار بدیهیات است.
البته که اینها نظر شخصی بنده است و چه بسا که به دلیل فهم ناقص و درک ضعیف و سواد کم من اشتباه و غلط باشد. من تا ابد شاگردم و کارم تجربه ی آن چیزیست که باورش دارم. اما به جد معتقدم گاه باید شعار بدهی و حق را بدون پوشش و استعاره و جنگولکِ خوش لعاب فریاد بزنی. گاه تکرار ساده ی یک کلیشه بدون ادویه جات پیچیده و سر و شکلِ غریب لازم تر و ضروری تر است، به خصوص که بدانی این ساده ی تکراری را در چه “زمانی” و در چه “مکانی” باید بگویی!
درود بر شما و همه مخاطبان فهیم و عزیز ما.
۲۳ آذر ۱۳۹۸
جناب عسگرزاده عزیز
درود و ادب
افتخار می کنم که نمایش ما میزبان نگاه تماشاگرانی فهیم و دقیق همچون شما بوده است. با نفس شما نفس می کشیم، با توجه شما به حیات تئاتر امیدوار می مانیم و با نقد و نظر شما قدمی به جلو برداشته، می آموزیم و تجربه می کنیم. خوشحالم که تئاتر مخاطبانی چون شما دارد.
از لطف و محبت شما نسبت به خودم سپاسگزارم . صادقانه عرض می کنم که من تنها آموخته هایم را در عمل تجربه می کنم که قطعا خالی از اشکال نیست. من و ما هیچکدام به تنهایی کامل نیستیم شاید همین تبادل نظرها و گفتگوهای خالص و ناب در مسیر تکامل قرارمان دهد.
به احترام شما و تمام مخاطبان ناب و متفکر کلاه از سر بر می داریم.
ارادت بی پایان
۲۵ آذر ۱۳۹۸
هزاران درود بر شما
از صمیم قلب، آرزوی درخشش دوباره و دوباره ی شما را دارم. درک شما از هنر و تعالی خواهی شما برای مخاطب هنر، بی تردید، از اندوه کدر آسمان ایران ما خواهد کاست و روزی به واسطه ی هنرمندان و اندیشمندانی چون شما، ایرانی بهتر خواهیم داشت.
۳۰ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود بر فاطمه معتمد آریا، هنرمند بزرگ میهنم
"در سکوت" فیلم قدرتمندی نیست. نه تعلیقی دارد و نه نکته ای. چرا به گروه هنر و تجربه راه داده شده؟!
از برشمردن ضعف ها می گذرم و اندک نقاط قوت فیلم را یادآوری کنم: بازی فاطمه معتمد آریا ستودنی است. صدای راوی ایشان به زیبایی، با تصاویر همگام شده است. چند نمای قشنگ هم در فیلم هست: مثلا نمای آغازین فیلم که فاطمه معتمد آریا در هتل، به چیدن وسواس گونه وسایلش مشغول است و صدای راوی ایشان، خیلی به دل می نشیند. در میانه فیلم، قاب بندی تنهایی فاطمه معتمد آریا و ویشکا آسایش در قاب های پنجره خانه نیز به زیبایی تصویر شده است.
و دیگر هیچ!
درود بر هومن بابانورزی، مستند ساز خوب میهنم و برادران احمدپور
در ایران ما، مستندسازی، عشق می خواهد و سپس سرمایه ای که سرمایه گذارش، چندان نگاهی به بازگشت سرمایه اش نداشته باشد. هومن بابانوروزی عزیز، قطعا هم عشق داشته و هم سرمایه لازم را به دست آورده است. ایده ی کارش چشمگیر است: نزدیک شدن به زندگی و بازی برادران احمدپور در فیلم "خانه دوست کجاست". تا اینجا به او درود می فرستم.
و سپس می ایستم به خاطر ضعف بزرگی که در فیلم می بینم: عدم تحقق ایده در طول فیلم. بازسازی خاطرات صحنه های فیلم برداری خانه دوست کجاست، بیشتر حس نوستالژیک بیننده را تامین می کند تا نزدیک شدن به زندگی برادران احمدپور. مصاحبه هایی که با برادران احمدپور و پدر و مادر آنها انجام می شود، "کمی" ما را به شخصیت و زندگی آنها نزدیک می کند، اما پرسش ها و پاسخ ها و تک گویی ها، همه در سطح می مانند و هیچ کدام به عمق نفوذ نمی کنند. تمام آن چه که در این مصاحبه ها می شنویم، همان هاست که قبلا در مجلات خوانده ایم، حتی کم تراز آن چه که از پیش می دانیم. دلیل کم کاری کارگردان در مقام پژوهشگر چیست؟ رعایت حریم شخصی زندگی افراد؟ بسته بودن شخصیت برادران احمدپور؟ نداشتن جسارت یا انگیزه لازم برای شکافتن شخصیت برادران احمدپور؟
به باور شخصی من، هیچ کدام! نبود فیلم نامه ی فکر شده به عدم تحقق ایده می انجامد. وقتی شما هیچ "طرح" از پیش آماده ای نداشته باشید، بابک احمدپور را از محل کارش می ربایید، به روستا می برید، صحنه های فیلم کیارستمی را بازسازی می کنید، مصاحبه می گیرید، خاطره می شنوید و دست آخر از او می خواهید که مسیر پیاده روی تپه معروف را به همان شکلی که در فیلم رفته، برود: کسل کننده ترین سکانس بی رمق فیلم – که از تماشای آن، چیزی دست گیرمان ... دیدن ادامه ›› نمی شود!
کارگردان تن به هیچ چالشی نمی دهد و حتی در تدوین مصاحبه ها، محافظه کارانه عمل می کند، طوری که همه ی حرف ها با هم جور دربیاید و جای تردیدی نماند. نقاط چالشی که می توانستند مایه درام فیلم شوند، کم نبودند که متاسفانه از آنها چشم پوشی می کند و یا گذرا و سطحی می گذرد: صحبت های برادر بابک راجع به حق و حقوق بابک در مصاحبه ها و زندگی پس از کیارستمی که بسیار چالشی تر از صحبت های خود بابک هستند و اگر کارگردان وارد گفتگو با او می شد، چه بسا نقاط کشف نشده ای را می توانست بیابد؛ نقاط اشتراک و اختلاف بین دو برادر را پیدا کند و با دست گذاشتن روی این نقاط، آن دو را به جای انفعال در مقابل دوربین و تایید خاموش یکدیگر، به گفتگویی سه جانبه با خود بکشاند تا از دل این گفتگو، فیلم را زنده کند و جهت های تازه ای کشف کند.
ترس و محافظه کاری کارگردان نه تنها در مصاحبه ها، بلکه در بازسازی خاطرات هم نمود پیدا می کند. سکانس وارد شدن معلم مدرسه که در تعامل با بابک و کارگردان می توانست سکانس درخشان فیلم شود و حتی لحظه ای که بابک با حرف نشنوی از کارگردان و عصبیت لحظه ایش در اصرار به حقانیت خود در نحوه ی وارد شدن به کلاس درس، استارت درام فیلم را می زند، با خونسردی و بی تفاوتی کارگردان از دست می رود. دقیقا فرق عباس کیارستمی در مقام نخبه فیلم سازی و بازی گرفتن از نابازیگر، کشف همین لحظات ناب است: وقتی کیارستمی تعمدا و با طرحی از پیش آماده، در فیلم داستانی، با پاره کردن عکسی، گریه بچه نابازیگر را استادانه در اثر هنری خود می گیرد، بابانوروزی بدون هیچ طرحی در فیلم مستند، وقتی خود نابازیگر - بابک پنجاه سال دیگر هم که بگذرد، بی تردید، همچنان نابازیگر است - آماده ی وارد شدن به کنش و واکنش و از خلال آن، بازنمایی درونش است و به زبان بی زبانی به کارگردان می گوید: بیا مرا کشف کن! بیا و این لحظه ی درخشان را که من شروع کرده ام و باقیش را نمی دانم، تو با هنر و فن کارگردانی خود، بگیر و ادامه بده تا از دل آن، مستندی زنده راجع به من، بازیگر نابازیگر از دست رفته ی کیارستمی، بسازی؛ آن لحظه ی طلایی و تکرار نشدنی را فرو می گذارد و با خنده ای سرد از آن می گذرد و پس از آن، برای پیش گیری از هر تنش احتمالی بین مثلث خودش، بابک و معلم (و چه پیش گیری کوته نظرانه ای!) در کلاسی در بسته، به مصاحبه ای کم جان با جملات شعاری، با معلم می نشیند و بابک را حذف می کند!
نکته های خیلی ساده و شاید کم اهمیتی که کارگردان از قلم انداخته، تغییر تدریجی "نحوه ی پوشش، منش و رفتار، تن صحبت کردن و جمله سازی" بابک در طول فیلم هستند.
اما مایه های مهم تری که می توانست به زنده شدن "درخت زندگی" کمک کند، زندگی شخصی بابک است، ازدواج و طلاقش، اعتیاد و ترکش، اشتغال و بیکاریش و از همه ی اینها بهتر: نسبت و نوع رابطه ی برادران احمدپور با عباس کیارستمی پس از خانه دوست کجاست. چرا بازی برای عباس کیارستمی و شهرت پس از آن، مایه ی موفقیت و خوشبختی هیچ کدام از برادران نمی شود که هیچ، از شکست و بدبختی آنها نمی کاهد؟ چرا به اعتیاد روی می آورند؟ چرا بابک وقتی با سفارش کیارستمی، کارمند بانک می شود، قدردان این محبت نمی شود و کارش را از دست می دهد؟ نوع رابطه ی این دو و بالاخص بابک، با کیارستمی اگر "پدر- فرزندی" هم نبوده – که ما نمی دانیم بوده یا نه و در فیلم هم مشخص نمی شود- دست کم، رابطه ای حامیانه و انسان دوستانه بوده است. پس در لحظات سخت زندگی، مثل بیکاری، جدایی از همسر و یا تلاش برای رهایی از اعتیاد، نسبت کیارستمی با این دو چطور تعریف شده است؟
اینها پرسش های بی پاسخ فیلم هستند. فیلمی که در سطح می ماند و از نفوذ به لایه های شخصیتی قهرمان خود باز می ماند. البته هیچ انتظاری نیست که تمام جنبه ها و جزییات واکاوی شود. حتی لازم نیست کارگردان به همه ی پرسش ها پاسخ دهد. کافی است به جای خاطره سازی و مصاحبه گری بی هدف، تنها یک پرسش از پرسش های بالا را پی می گرفت، طرحی برایش می ریخت و برحسب نوع پیش رفت کار در عمل، فیلم نامه ی از پیش نوشته یا ننوشته اش را باز می نوشت، تغییر می داد و اثری ماندگار خلق می کرد.
با این همه، با این حال، من مستند "درخت زندگی" را دوست دارم و به سازنده اش قلبا احترام می گذارم، چرا که هم عشق داشته و هم سرمایه لازم را برای مستند سازی به دست آورده است.
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید