تیوال اشکان حامد غلامشاهی | دیوار
S3 : 01:13:54
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
رهایی از شائوین یک ساعت حال خوب به ما هدیه داد. نمایشی که علیرغم تم کمدی خودش، حرف هایی خیلی جدی واسه زدن داشت.
حکایت آشنای اینکه امور را شخصی بی کفایت در دست میگیرد. یک سری قانونی که خودش هم از چرایی اعمال اونها خبر نداره تصویب میکنن. و بدتر از همه عده ای بی چون و چرا از اون شخص امر میبرند و میپرستنش. واسه من که خیلی آشناست.
یا داستان شخصی که با سیاست و خیلی محو منتظر میمونه تا قدرت رو به دست بگیره در حالی که نه تنها شایسته آن نیست بلکه نمیدونه چگونه این قدرت رو به کار بگیره. و خیلی چیزهای دیگه.
ارزشمند ترین بخش رهایی از شائولین واسه من همین بود که نه تنها یک ساعت شما رو بدون حرکتی اضافی و جلف می خنداند بلکه زیر جلد کمدی خودش داستانی تلخ روایت میکنه.
دکور رو دوست داشتم. حس خوبی بهم میداد. نورپردازی رو دوست داشتم. موسیقی همونی بود که باید میبود.
بازی ... دیدن ادامه » هارو دوست داشتم مخصوصا چند تا بازی که تو سطح بهتری هم بود.
تنها بخش آزاردهنده، تماشاگران بودند که خیلی راحت تا آخر دست زدند. از چند نفر شروع شد تا اینکه انتهای کار بیشتر سالن دست میزدند. این اتفاق روز به روز داره بیشتر میشه و از این بابت متاسفم. از عکاس هم دیگه اصلا دستم نمیره بگم. همون همیشگی.
در نهایت دیشب تجربه ی خیلی خوبی داشتم. ممنون از تیوال و گروه اجرایی بابت دعوت به این نمایش.
به امید پیشرفت و موفقیت روز افزون.
شوخی ها و طنزش خیلی ابتدایی بود فقط خداروشکر جلف و جنسی نبود، با ارفاق میتونم بگم یک تاتر آزاد بود
۳ روز پیش، شنبه
تشکر و سپاس فراوان از کاربر عزیز اشکان حامدقلام شاهی ممنون که وقت گذاشتی و نظرتو نوشتی.
(متین اوجانی)
۲ روز پیش، یکشنبه
جناب کارآمد نمیدونم واقعا چی شد که این طوری شد :((((
کم شانس و کم سعادت شدم متاسفانه :((((((((
۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب به تماشای نمایش آقای اشمیت کیه نشستم و لذت بردم.
دیدن خود ایرج راد به اندازه کافی جذاب هست. حالا اگه داستان هم داستان خوبی باشه مثل خامه ی روی کیک میمونه و من دیشب همه ی اینا رو با هم داشتم..
اساسا داستان به شکلی هست که شما رو به فکر کردن وامیدارد. شاید حتی با خودتون بگید که من کیستم؟
بازی ها رو به غیر از یک مورد همه رو دوست داشتم. به خصوص نقش آقای اشمیت رو.
دکور خیلی خیلی برای من جالب بود. دکور مانند لابیرنت مغز آقای اشمیت عمل میکرد که خیلی ایده ی خوبی بود به نظرم.
نورپردازی کار به اندازه بود. چیز خاصی نداشت اما چیزی هم کم نداشت.
طراحی لباس و موسیقی همچنین از سطح متوسط بالا تر نبود.
داستان و بازی ها از نقاط قوت نمایش بود.
البته داستان به نظرم میتونست کمتر کشدار باشه.
در نهایت خود نمایش رو لذتبخش یافتم و از این بابت از گروه اجرایی ممنونم
اما ... دیدن ادامه » گلایه دارم بابت عکاس. گلایه تکراری. تیوال و گروه محترم اجرایی لطف کردند و من و دعوت کردند به دیدن نمایش. زمانی که به صفحه ی نمایش اومدم اولین خوشحالیم این بود که عکس های نمایش موجوده. خیالم راحت شد که نمایش بدون عکاس پیش خواهد رفت. اما دیشب عکاسی در سالن بود که همه ی تلاشش رو واسه به هم زدن آرامش دیگران کرد. یک قسمت کار حس کردم از قصد این همه صدا ایجاد میکنن. نه تنهای صدای شاتر به دفعات شنیده میشد بلکه صدای بیپ دوربین هم نبسته بودند. خلاصه فاجعه بود. نمیدونم این همه عکس واسه چیه.
نکته بعد اینکه من ردیف اول نشسته بودم که تعدادی از دوستان خارج ظرفیت جلوی پای ما نشستند. تا آخر نمایش از کم بودن جای پا رنج بردیم. ای کاش خارج ظرفیت ها رو جایی خارج از سکوی اول بزارید. هرچند به نظرم اساس خارج ظرفیت غلط هست.
در نهایت اقای اشمیت کیه تجربه ی خوبی رو برای من به ارمغان آورد. به امید موفقیت روزافزون گروه و حضور بیشتر آقای راد
آقای غلامشاهی منم ردیف اول بودم و به فاصله چند سانت جلوی من خارج از ظرفیت نشسته بود. باید پاهام رو هی کج و کوله میکردم که نخوره به عزیز جلویی. سخت بود.
۵ روز پیش، پنجشنبه
محمد جواد عزیز. خیلی لطف کردیکه اومدی. خیلی خیلی خوشحال شدم از دیدنت. تو هفته ی منو ساختی :))
۳ روز پیش، شنبه
عزیزمی شما. قلب ها و بوسه ها نثارت :)
۳ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب به تماشای شصت دقیقه منهای صفر نشستم و کاملا راضی سالن رو ترک کردم.
موضوع نمایشنامه و دیالوگ ها مرز باریکی با شعارزدگی داشت. اما خوشبختانه در طول 60 دقیقه هرگز احساس شعارزدگی به نمایش نداشتم.
ریتم نمایش یکی از نکات مثبت بود. نورپردازی رو برخلاف خیلی از دوستان، من دوست داشتم. بازی هارو غیر از یک مورد دوست داشتم.
موضوع نمایشنامه عالی هست و هر کسی رو به فکر میتونه واداره.
کلا تنها نکته ی بد نمایش برای من، تماشاگرانش بود.
ممنون از عوامل نمایش بابت اجرای خوبشون. با امید موفقیت بیشتر.
متاسفانه دیشب شاهد یکی از ضعیف ترین نمایش ها در همه ی زمینه ها بودم. واقعا نمیدونم از کجا بگم. از نمایش؟ نمایشنامه؟ عکاس(نه یکی بلکه دو تا)؟ تماشاگران؟
داستان بر خلاف چیزی که سعی داشت نشون بده و در اون مدعی بود(یعنی پیچیده بودن) بسیار سطحی بود از نظر من. بیشتر شبیه این بود که نویسنده و کارگردان ایده ای خام دارن و شروع به تمرین اون ایده کردند و اسمش رو گذاشتند نمایش. بازی ها متاسفانه ضعیف بودن. شاهد المان هایی نظیر موسیقی و نورپردازی(جز در یک صحنه) نبودیم. در این بین من بیشترین خرده رو به کارگردان محترم میگیرم. به نظرمن کارگردان وظیفه داره بازیگر خودش رو توجیه کنه که اگر در یک نمایش هفتاد دقیقه ای باید بشینی تا فقط سی ثانیه فلوت بزنی، اون کار رو به نحو احسنت انجام بده. من دیشب شاهد بازیگری بودم که تنها وظیفه اش زدن فلوت برای مدت خیلی کمی بود. اما اون ... دیدن ادامه » کار رو نه تنها درست انجام نداد بلکه فالش های خیلی آزاردهنده ای داشت. دو بازیگر دیگر در قسمت هایی از نمایش باید هماهنگ با هم بازی میکردند. اما در اوج ناهمهانگی این کار و کردند.
نکته خیلی عجیب واسه من این بود که این نمایش 2 تا عکاس داشت که بی وقفه صدای شاتر رو به صدا در میاوردن. واقعا دو تا عکاس لازم بود؟ و بعد از این همه تذکر تو تیوال نباید بدون مزاحمت عکاسی میکردند؟
و تماشاگرانی که دیشب واقعا تجربه ی دردناکی برای من به ارمغان آوردند. از دست زدن ها بگیر تا صحبت در طول نمایش. نورهای خیلی زیاد تعداد زیادی گوشی. خنده های ناشی از در گوشی صحبت کردن. و بدتر از همه ی اینا 4 تا پیشکسوتی که جلوی من نشسته بودند و در سراسر نمایش من رو متعجب کردند. پیشکسوت هایی که سراسر نمایش سرشون تو گوشی بود. یکی از این دوستان وقتی با حرکت بازیگر کمی شوکه شد با صدای بلند میگه " هرچی زدیم پرید" و بقیه زیر خنده میزنند و چهار نفری میگن"آره آره پرید".!!!!!!!!!!
در نهایت دیشب تجربه ی بدی از نمایش گرگ ها در آشپزخانه داشتم که تماشاگران و عکاس ها به اون تجربه دامن زدن.
نقد صادقانه وظیفه ی مخاطب تئاتر هست و امیدوارم گروه اجرایی بابت این نقد از من ناراحت نباشند.
فارغ از این نمایش، وضعیت دردناکی که توصیف کردید در سالن های نمایش داره زیاد میشه
اشکان عزیز احتمال زیاد چهار پیشکسوت عزیز، چون شما بلیط 40 هزار تومانی تهیه نکرده بودند و مهمان بودند
۱۴ آذر
به انتظار جواب از یک کامنت اولی نباشید خانم سیستانی عزیز! :)
۱۹ آذر
بله متوجه شدم یکساعت قبل ازینکه کامنت رو بنویسن اکانت رو ساختن :)) حمایت معکوس میکنن از نمایش، انگار ما دشمنی داریم باهاشون
۱۹ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جمعه به تماشای لباس جدید پادشاه نشستم و هنوز گهگاه با خودم فکر میکنم و از بخش هایی از تاریخم تعجب میکنم. بخش هایی که پیشینیان ما باید از اون درس میگرفتن و نگرفتن. انقدر درس گرفته نشد تا اون اتفاقی که نباید میوفتاد افتاد و کار به جایی رسید که دیگه درس گرفتن ها اهمیت و فایده ای نداشت. خیلی افسوس.
فقط میتونم بگم ممنون بابت نمایش و نمایشنامه ی خیلی خوبتون. بغض کردیم و لذت بردیم.
آقا ممنونم که به تماشای نمایش ما نشستید
سایتون مستدام⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۰ آذر
جناب غلامشاهی ممنونیم از حضورتون❤❤
۱۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هفته گذشته به تماشای غارنشینان نشستم و خوشبختانه راضی سالن رو ترک کردم.
خیلی ناراحتم که شرایط هفته های گذشته روی زحمات و بلیط فروشی این نمایش و خیلی نمایش های دیگه تاثیر گذاشته.
متن نمایش رو دوست داشتم. البته به نظرم جا داشت که خیلی بهتر اجرا شه.
بازی ها به جز دو مورد بقیه همه خوب بودند.
نورپردازی نمایش خوب بود.
در کل نمایش تو اکثر المان ها خودش رو تو سطح خوبی نگه میداره.
بزرگترین مشکل نمایش به نظر من ریتم اجرا بود. ابتدای کار در حالی با ریتم کندی جلو میره که انتهای کار شدیدا ریتم سریع میشه و پایان کار خیلی برق آسا فرا میرسه.
به نظر من میشد که به ریتم اول کار افزود و از ریتم انتها کاست.
در نهایت این نمایش از من نمره خوبی گرفت و امیدوارم در روزهای باقیمانده بیشتر دیده شه.
جناب غلامشاهی گرانمایه ، قطعا نطرات شما در ادامه اجراها ما رو کمک می کنه اجرای بهتری داشته باشیم. باز هم خوشحالیم که اجرای ما رو دیدید و امید داریم در روزهای پیش رو و هفته پایانی میزبان دوستان بیشتری باشیم.
۱۰ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مدیتیشن به سبک کوروش سلیمانی
کوروش سلیمانی با سکوت سفید چیزی رو به تماشاگر میده که، شخصیت اصلی داستان سخت به دنبال اونه.
اولین کلمه ای که بعد از اتمام نمایش خرده نان به همراهانم گفتم "آرامش" بود. بعد از نمایش سکوت سفید هم دقیقا همین حس رو داشتم و این موضوع جایی برام جالب شد که فهمیدم این آرامش اتفاقی نیست و از رسالت های کوروش سلیمانی هست. در نتیجه کارگردان کاملا به هدف مهم خودش رسیده. هدفی بسیار محترم و نایاب.
بازی سامان دارابی فوق العاده بود. دکور رو من دوست داشتم. گروه اجرایی هم برای این نمایش هم برای خرده نان در جزئیات صحنه دقت به خرج داده بود. یکی دیگه از مواردی که کوروش سلیمانی هنوز به اون پایبند هست بروشور با کیفیت بالا هست. چیزی که متاسفانه این روزها اکثر گروه ها رعایت نمیکنند.
از همه ی اعضای گروه اجرایی به ویژه کارگردان محترم(که نمونه ... دیدن ادامه » ی آن واقعا کم نظیر هست این روزها) بابت این نمایش ممنونم.

ممنونم اشکان حامد غلامشاهی عزیز .... ممنون از دریافت درست و نظر امیدبخش شما ... پاینده باشید ...
۰۳ آذر
در بین اثار در حال اجرای نوفل شاتو اثر دیدنی ارزشمندی.با اجرای خوب چهره های مطرح تاتر ایران و دکور جذاب.برام جالب با وجود فشردگی اجراها در این سالن و کمبود وقت چطور تونستن این همه دکور با دقت نصب کنن!
۰۴ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از مونولوگ های خیلی خوبی بود که دیدم. مونولوگی که بعد از چند روز هنوز تو فکرم هست. نفر دوم بودن واسه من موضوع بکری بود. بازیگر به نظرم وظیفه اش رو به نحو احسنت انجام داد. در همه ی مدت سی دقیقه حس واقعی بودن به اجرای بازیگر داشتم در حالی که خیلی راحت میتونست بازی تصنعی از خودش ارائه بده. به نظرم فیلم هایی که پخش میشد باید طولانی تر میبود. متن صوتی اول نمایش رو خیلی دوست داشتم. تونست من رو بهتر وارد فضای نمایش کنه. خوشحالم که بعد از مدت ها به مجموعه هامون یا باران سابق رفتم و نمایش خوبی دیدم.
داغ دلم تازه شد که اون شب ندیدمتون :((
۰۳ آذر
محمدجواد جان ساعت های کاری من در تضاد کامل با قرارهای گروهی شده متاسفانه. اکثرا جمعه ها به دیدن نمایش میرم. وسط هفته هم نمایش هایی که تایمشون 9 به بعد باشه میرم. بعضی وقت ها بعضی کارها رو اتفاقی وسط هفته میبینم.
بالاخره یه روزی طلسم و میشکنیم
۰۳ آذر
جناب غلامشاهی بی صبرانه منتظر رسیدن اون روز هستم :)
۰۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بدترین و مخرب ترین خصلت های اخلاقی انسان ها بلاتکلیفی هست. همیشه ضعیف تریت آدم ها کسانی هستند که تکلیف خودشون رو نمیدونن. شخصیت آرمان هم از این دست شخصیت ها بود. و اینجور اشخاص همه کس رو مقصر نقصان خود میدانند و از همه انتظارهای نابجا دارند. مثلا از دو دوست خود انتظار داره که برای اینکه خودش تنها نباشه دست از آینده خودشون بکشن و مهاجرت نکنن. این اشخاص ادعای عاشقی میکنن اما وقتی حرف آینده و مسائل جدی وسط میاد پا پس میکشن و به قطع رابطه راضی میشن. نمونه ی شخصیت آرمان رو زیاد میبینیم. توی نمایش این شخصیت به نظرم به خوبی نمایش داده شد. البته بازیگر این نقش خیلی جای کار و تمرین بیشتری داره. و بزرگترین مشکلش بازی بیش از حد غلو شده اش بود.
در مورد بحث فاصله و جدایی های ناشی از دوری به نظرم روابطی که استحکام کافی رو از سمت هر دو طرف دارند، با دوری و فاصله ... دیدن ادامه » از هم نخواهند پاشید. این مورد رو نیز نمایش به خوبی نشان داد. همونجوری که سارا با هشت ماه دوری همه چیز رابطه رو فراموش کرد. و در طرف مقابل سینا حاضر بود مدت خیلی طولانی تری هم پای رابطه اش بماند.
در این میان اشاره های کوچکی هم به شرایط اقتصادی و سخت شدن زندگی و سخت تر شدن مهاجرت شد که در جاهایی اندازه و مفید بود اما در جاهایی انگار به زور گنجانده شده بود و به دل نمینشست.
در نهایت بازی دخترها بهتر بود. امیدوارم در شب های آینده بازی ها جا افتاده تر بشه. ترجیح میدادم دکور برای نمایش در نظر گرفته شه و همه ی بار رو دوش چند تا صندلی نیوفته.
امشب نورپردازی مشکلات زیاد داشت به نظرم.
اون دوستی که گیتار مینواخت در آهنگ دوم اشتباهات بسیار زیادی داشت و اصلا مسلط نبود. با توجه به اینکه آهنگ ساده ای برای نواختن هست امیدوارم با تمرین بیشتر، مسلط تر ساز بنوازن.
نمایشنامه رو تقریبا پسندیدم. حرف هایی برای زدن داره و میتونه افرادی رو به فکر واداره.
امشب با توجه به سطح انتظارم از گروه اجرایی و مستقل بودن نمایش، ناراضی سالن نمایش رو ترک نکردم. امیدوارم نمایش روز به روز بهتر بشه. ممنون از زحمات همه ی اعضای گروه اجرایی.
عجب جمعی رو دیروز از دست دادم :((

شما نیستین برای نمایش مستند ؟ فردا ؟
۱۶ آبان
ممنون اشکان جان از توصیفا و نظر و نقدت.درمورد اشتباهات من معذرت خواهی میکنم ازت ولی درمورد نور مشکل برق سالن بود که این اتفاقات افتاد. ممنون از اینکه اومدی.
۱۶ آبان
به به ....... عشق و حالی به پا بشه فردا :)
۱۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا واژه ی نمایش رو از پشت عنوان این مثلا اجرا بردارید. این حداقل کاری هست که میتونید برامون بکنید.
هیچوقت فکر نمیکردم روزی برسه که توسط چیزی تحت عنوان نمایش تا این حد به شعورم توهین شه.
همیشه با تحقیق زیاد به دیدن نمایش ها میرم اما این نمایش رو به خاطر مستقل بودن و به قول خودشون دیده نشدن، بدون هیچ تحقیقی انتخاب کردم. اما این آخرین باری بود که همچین اشتباهی میکنم.
اما دیشب خیلی چیزها فهمیدم. راجع به مسیری که ممکنه تئاترمون به سمتش بره فهمیدم. راجع به این فهمیدم که نسل خیلی جوان تر جامعه(البته اون دسته ی انتلکت ترشون) به چه چیزی میگن نمایش. فهمیدم که اگه یک ذره اعتماد به نفس داشته باشی به خودت اجازه میدی بیای رو صحنه و به صورت بداهه هر چی از دهنت در اومد بگی و بعد اسمش رو بزاری نمایش. فهمیدم اگه وسط مثلا نمایشت حرفی واسه زدن نداشتی مهم نیست، خیلی ... دیدن ادامه » راحت گوشیت رو در میاری و میری پست های خبری میخونی.
کم کم دارم از حمایت کردن گروه های مستقل خسته میشم. گروه مستقل به این نمیگن که بیای و خزعبلات ذهنت رو ساعت یازده شب تحویل تماشاگران بدی. من به عوامل نمایش پنجاه پنجاه میگم کروه مستقل لایق حمایت.
ای کاش سالن مستقل هم فیلتری برای حمایت از این گروه های مثلا مستقل می داشت. فقط خدا رو شاکرم که نمایش چهل دقیقه طول نکشید و سر نیم ساعت ذهنشون ارور داد و تموم کردن.
شاید باورش سخت باشه اما در یک بخش از اجرا وقتی داشتن داستانی رو تعریف میکردن یک بخشی رو فراموش کردن. خیلی راحت گفتن که فردا میگیم. پس اون همه آدمی که تو سالن بودن چی میشه؟
خیلی برام جالبه که دیشب سالن جوری پر شده بود که من مستقل رو فقط زمان اجرای زندگی در تئاتر اینجوری دیده بودم. و بیشتر سالن از این اجرا لذت برد. اونجا بود که فهمیدم سلیقه و تعریف نسل جدیدی از جامعه برای تئاتر اینه.
وقتی برای این اجرا بهای چهل هزار تومن در نظر میگیرن، انتظار دارید بداهه نود تومن نباشه؟
راستی اگه این روزها به مستقل رفتید لطفا نظرتون رو در مورد نقاشی هایی که برای فروش گذاشتند هم با من به اشتراک بگزارید.
پس برم بلیط نمایش بداهه رو بگیرم... :)
۱۶ مهر
درود
همیاری جان ، این تذکر و ورود نکردن به کامنت کاربران اقدام بسیار پسندیده ای یه
امیدوارم استمرار داشته باشه
پاینده باشید
۱۸ مهر
همیاری عزیز بسیار حرکت پسندیده ای کردید. به شخصه ممنونم.
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بخند حتی اگه زندگی درد داره

دیشب شاهد یکی از بهترین نمایش هایی بودم که طی یک سال گذشته به تماشا نشستم.
یکی از مهم ترین عواملی که تئاتر رو از دیگر هنرها جدا میکنه، جلوه های بصری هست. یعنی ما به دیدن نمایش ها میریم که نمایشنامه ها را با دید بصری مناسب ببینیم و لذت ببریم. وگرنه کتاب ها و نمایشنامه ها به اندازه ی کافی خوب هستند و توانایی نمایشنامه خوانی رو هر جمعی میتونه داشته باشه.
یکی از بزرگترین مشکلات این روزهای تئاتر ایران همین نمایش هایی هستند که از یک تئاتر فقط اسمش رو یدک میکشند. یعنی ما هزینه ی یک نمایش کامل رو پرداخت میکنیم اما فقط شاهد رد و بدل شدن دیالوگ بین بازیگرها هستیم. بیش از نیمی نمایش های این روزها ، باید نمایشنامه خوانی نامیده شوند و هزینه ی نمایشنامه خوانی رو از مخاطب بگیرند.
تو این وضعیت تئاتر ایران وقتی نمایشی مثل پنجاه چنجاه ... دیدن ادامه » رو صحنه میاد لایق بیشترین و بزرگترین تشویق ها و قدردانی هاست. نمایشی با تعداد بالای بازیگر، کارگردانی کاربلد، متنی لایق توجه، نورپردازی فوق العاده، گریم هایی در بالاترین سطح ممکن، طراحی لباس عالی، موسیقی خوب و خیلی المان های دیگه فقط با مبلغ 30 هزار تومان بلیط.
این یعنی عوامل اجرا بیش از دغدغه ی مالی(که حق دارن داشته باشن) دغدغه ی فرهنگ تئاتر رو دارند.
برای اینکه متوجه بشیم که ماه ها زحمت و تمرین پشت این نمایش هست نیاز به دقت زیادی نیست. آمادگی فیزیکی بالای بازیگران، هماهنگی فوق العاده ی بین بازیگران و خیلی موارد دیگه در همان ابتدای نمایش، تلاش فراوان و طولانی مدت گروه رو برای ما روشن میکنه.
پنجاه پنجاه خنده ای هست در میان دردها(نمایشها)ی این روزها.
در مورد داستان خیلی حرف دارم که احتمالا بعدا در مطلبی جداگانه به اون خواهم پرداخت. فعلا میخواستم قدردانی کنم از همه ی عوامل این نمایش مخصوصا جناب اسماعیل کاشی عزیز که همچین لذتی(خنده ای) برای ما به ارمغان آوردند.
خوشحالم که این نمایش رو در شبی دیدم که سالن هیچ حاشیه ای(عکاس مزاحم، چک کردن موبایل، خوردن خوراکی، خنده ، صدای خروپف و ...) نداشت . همچنین تهویه ی سالن خیلی مناسب بود که از این بابت نیز سپاسگزارم.
من فعلا خواندم رو میزنم تا بعد که در مورد داستان نوشتین ، دوست دارم رو بزنم :))
۱۳ مهر
شما هم همه جوره عزیزین :))
۱۳ مهر
ممنونیم وقتی مخاطب درگیر کار بشه با اشتیاق کار رو دنبال میکنه این وظیفه ماست که مخاطب رو درگیر کنیم
۱۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مشق شب رو از ابعاد مختلفی میشه بررسی کرد. نقش دیکتاتوری پدر در خانواده من رو یاد چیزهای جالبی میندازه. حاکمان پر ادعایی که از اداره مملکت فقط تنبیه کردن و دستور دادن رو یاد گرفتن و هنگام مواجهه با مشکلات هیچ ایده و راه حلی در سر ندارن. حاکمانی که قربانی کردن بقیه احتمالا اولین راه حلی هست که به ذهنشون میرسه. و فکر کنم این سناریو ها واسه هممون این روزها آشناست. چجوری این حاکمان سرنگون میشوند؟ فقط با اتحاد سایر اعضای اجتماع یا همون خانواده.

نکته جالب اینه که این دست از دیکتاتوران به خود میبالند که همه ی کارها رو درست و به اندازه انجام میدهند و مورد عشق ورزی سایرین قرار میگیرند. در حالی که عشقی در کار نیست و فقط احترام ناشی از ترس است.

ما در نمایش میبینیم که پدر خانواده، تاکید زیادی به دور هم شام خوردن و سفر کردن داره. به این معنی که خانواده رو خانواده ای گرم و صمیمی در ذهن داره. این در حالی است که خود پدر هر لحظه درون خانواده نفرت پراکنی میکنه و جلوی عشق ورزی رو میگیره. از تبعیض بین اعضا گرفته تا توهین به اعضای خاص تر خانواده. این قضیه در جوامع دیکتاتوری هم به همین شکل دیده میشه. بعضی ها از ما بهتران میشوند و احترام و مزایای بیشتری دریافت میکنند.
اما دقیقا زمانی که دیکتاتور در حال سقوط هست و به از ما بهترانش نیاز داره، پشتش خالی میشه و اتفاقا اولین ضربه رو از عزیز ترین عضو خانواده میخوره.
چرا که اینجور اعضا همیشه تا زمانی کنار تو هستند که قدرت داری و تیمارشون میکنی. به محض اینکه قدرتت رو از دست بدی دست به کار میشوند تا قدرت را خود به دست گیرند. که این مورد هم باز برای هممون آشناست.

اما یک سناریوی دیگه هم میشه در نظر گرفت که جای ظالم و مظلوم در اون عوض میشه و پدر(حاکم دیکتاتور) در جایگاه مظلوم قد علم میکنه. پری که خانواده ای تشکیل میده و اون رو سال ها در کنار هم حفظ میکنه. و در مواجهه با اولین مشکلی که حل کردن آن از توانش خارجه قربانی سایراعضای خانواده میشه. و چه غم انگیز که قدرت و محبوبیت آدم ها به همین کوتاهی هست. این شکل از نگاه افراد رو نیز در موقعیت های مختلف دیگری از اعضای برتر جامعه میبینیم. البته در ابن مورد خاص پدر(حاکم دیکتاتور) خیلی طرفدار این سناریو نیستم و ترجیح میدهم که پدر در همون جایگاه ظالم بشینه.

یک نکته جالب دیگه که باید به اون توجه کنیم اینه که شروع انقلاب خانوادگی توسط کوچکترین عضو خانواده(جوان ترین نسل جامعه) کلید میخوره. و اولین کسی که پیشنهاد میکنه پدر جایگاه خودش رو واگزار کنه همین عضو کوچکه. و در نهایت عضو بزرگتر خانواده که نفرت بیشتری در دل خود جای داده ضربه آخر رو میزنه.

قضیه جایی غم انگیز تر میشه که میبینیم کل مفهومی که خانواده از پدر بودن(حاکم بودن) یادگرفته اینه که زنگوله ای در دست بگیره و تنبیه کنه. اینجاست که پدر باید دریابد که به پوچ ترین شکل ممکن خانواده(جامعه) رو اداره کرده. و چیزهایی که در نظرش ارزش بوده اند در مواقع پوچ ترین مسائل هستند.(چه آشنا)

مسئله ی دیگه ای که باید اعضای خانواده نگران اون باشند اینه که سقوط پدر موجب سقوط کل خانواده خواهد شد. همونجور که دیده ایم حاکمانی با سقوط خود، کل جامعه رو با خود به قهقرا کشیدند.

حرف ... دیدن ادامه » در مورد مشق شب زیاد دارم که خیلی هاش رو نمیتونم اینجا مطرح کنم. دیشب از زمانی که نمایش شروع شد تا همین الان مشق شب با من مانده. هرگز از ذهنم خارج نشده. دائما من رو به فکر واداشته. من به این میگم یک نمایش درجه یک.
نمایشی که وقتی تموم شد من فکر کردم فقط پنج دقیقه گذشته. بازی همه ی اعضای خانواده رو پسندیدم. اما فرزند کوچک برام درخشان تر بود. مخصوصا جایی که زنگوله رو به دست گرفت. نورپردازی عالی بود. نحوه تغییر عوامل کوچک دکور رو دوست داشتم. باعث میشد ارتباط بیشتری برقرار کنم. موسیقی به اندازه و کاملا کاربردی و در خدمت نمایش بود.
پایان بندی نمایش هنوز هم مو به تنم سیخ میکنه. خوشحالم که همچین نویسنده های خوبی تو تئاترمون داریم.

یک نکته جالب صندلی های سالن مولوی بود.انقدری که این صندلی ها صدا میدادند و من حرکت نمیکردم از ترس صدا، خودم رو عضوی از خانواده که چسبیده به صندلی میدیدم.

ممنون از همه ی عوامل مشق شب که همچین تجربه ی نابی رو برامون رقم زدند. در مشق شب همه چیز عالی و به اندازه بود.
چقدر کامل و دقیق واقعاااا
۰۶ مهر
خیلی خوب و کامل نوشتید، سپاسگزارم.
۱۳ مهر
ممنون جناب عسگرزاده. لطف دارید. خوشحالم که استفاده کردید
۱۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کاش هر کسی از خودش شروع میکرد برای تغییر کردن. تا کی باید از ترس بی فرهنگ خطاب شدن، سر رو تو برف کرد و تو سری خورد؟ شخصا همیشه سعی کردم با زورگویی ها برخورد کنم و همیشه از طرف عده ای سرزنش شدم. اگه وضعیت جامعه و تئاتر رو خود ما درست نکنیم کی بکنه؟ این همه سال هممون داد زدیم که آقا از دست عکاس خسته ایم. کی گوش داد؟ وقتشه که هممون از خودمون شروع کنیم و با تغییر رویه در نمایش های پیش رو خیلی محکم با عکاسان و سایر مزاحمان برخورد کنیم.
به نظرم یکی از بدترین جهل های بشر همین ترس از بی فرهنگ خطاب شدنه. اینکه رفتارمان رو بر اساس قضاوت دیگران تعریف کنیم. تا وقتی چنین جاهلیت هایی در مردم ما باشه وضع همین هست و از ماست که بر ماست
#من_یک_فریادزننده_هستم :)
۰۴ مهر
آقا شاهین کم سعادتی من بوده برادر من فرق پروفایلم با الانم ریش آلود شدنمه :))
شما احتمالن سر ردیف نشسته بودی، من صندلی ماقبل گوشه بودم :))
بازم میگم من هنوزم موافق حرکت انجام شده نیستم ولی عرضم اینه حالا که همچین کاری صورت گرفته به سرانجام مفیدی برسه حداقل ... دیدن ادامه »
۰۴ مهر
بله، ما صندلی ۵ و ۶ بودیم، آره احتمالا به خاطر ریش بوده :))
ایشالا که این طور بشه
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب به تماشای وقتی کبوترها ناپدید شدند نشستم و با توجه به متن قوی نمایشنامه اصلی انتظارات خیلی بالایی داشتم اما متاسفانه انتظاراتم برآورده نشد.
از ابتدا تا انتهای نمایش یه جور شتابزدگی دیده میشد. شاید اگر گروه بازیگران کاملا مبتدی بودند میشد این شتابزدگی رو نادیده گرفت، اما با توجه به لیست فعلی بازیگران این روند ناامیدکننده بود.
یکی از بزرگترین ضربه ها رو لوکالیزیشن به نمایش وارد کرده بود. وقتی ما داریم روایت سیاهی از استونی و آلمان میبینیم توقع نداریم شاهد تیکه پرانی به وضعیت سیاسی فعلی خودمون باشیم.
از نظر موسیقی هم متاسفانه اجرا اصلا راضی کننده نبود.
شخصا وجود راوی رو در نمایش دوست داشتم. واسه کسانی که نمایشنامه رو نخواندن ذهنیت درستی از مکان و زمان به وجود میاورد.
طراحی صحنه رو دوست داشتم. اون حس سرما و بی روحی ای که حاکم بوده رو بهمون ... دیدن ادامه » منتقل میکرد.
بازی مهدی کوشکی به بدی که دوستان در اجراهای اول گفته بودند نبود و دیشب به نظرم بی اشتباه بازی کرد.
در کل به نسبت توقعی که از نمایش داشتم، ناامید سالن رو ترک کردم.

در نهایت از همه ی عوامل گروه اجرایی بابت زحماتی که کشیدند ممنونم. موفق باشید.
خیلی محبت کردن که ما رو مهمون کردن..تشکر میکنیم..
ولی کاش کمی بیشتر مایه میذاشتن.. دکور واقعاً توو ذوق میزد، یه جورایی به شکل بی سلیقه ای مینیمال بود..
جناب کوشکی هم انگار داشتن توو کلاس درس،واسه استاد، پروژه ارائه میدادن..
بازیگران هم که همه خسته و بی ... دیدن ادامه » انرژی بودن،انگار تازه داشتن اتود میزدن.. انگار نه انگار یه اجرای حرفه ای قرار بود ببینیم..
۰۲ مهر
موافقم. انگار همه ی بازیگرها کار داشتند و میخواستن زودتر برن. همون حث شتابزدگی در اجرا.
۰۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با مجید رحمتی در نمایش چشم به راه میرغضب آشنا شدم که اونجا هم درخشید. اتفاقا یکی از بهترین مونولوگ های زندگیم رو تو اون نمایش مجید رحمتی به مدت تقریبا ده دقیقه اجرا کرد.
پنجشنبه به تماشای کریملوژی نشستم و چنان لذتی از بازی مجید رحمتی عزیز بردم گه قابل وصف نیست. خیلی از جاهای نمایشنامه هم دوست داشتم. مخصوصا بخش سی و دو حرف الفبا که مجید رحمتی به شکل وحشتناکی در اون درخشید. ایده درخت و تکاملش از ابتدا تا انتها عالی بود به نظرم. کلا ایده های خوب زیادی تو بخش اجرایی دیدم که بعد از مطالعه بروشور متوجه شدم طراح بیشتر اونها خود مجید رحمتی بود.

اما پنجشنبه اتفاقاتی در سالن افتاد که نه تنها در کیفیت تماشای نمایش برای من و سایرین تاثیر منفی داشت بلکه تا حد زیادی تمرکز مجید رحمتی رو از بین بردن(که البته این نکته اصلا در اجرای ایشان تبلور پیدا نکرد)تا جایی ... دیدن ادامه » که در انتهای نمایش بازیگر با دلی شکسته شروع به گلایه کرد و حرف دل من و زد.
شاید باور نکنید اما مادر و دختری که ردیف اول دقیقا روبروی بازیگر بودن، تو بهترین و تراژدی ترین قسمت نمایش به مدت تقریبا 8 دقیقه مشغول کار مشترک با موبایل و رد و بدل کردن آموزش کاربری موبایل و فیلمبرداری از نمایش با یکدیگر بودند. جالب تر اینکه بعداز صحبت های بازیگر نه تنها این گلایه ها رو اصلا به خودشون نگرفتن بلکه آماده ی گرفتن سلفی با بازیگر میشدن. دوست داشتم واکنش بازیگر و بعد از پیشنهاد سلفی ببینم. اما حیف که انقدر عصبانی بودم سالن و زودتر ترک کردم.
از اون بدتر دوستی 7 ساله کنار من نشسته بودن. من نمیدونم چرا عوامل سالن باید اجازه بدن بچه ی هفت ساله وارد سالن شه. کل نمایش بچه با صدای بلند حرف زد. با اومدن اسکلت در صحنه داد زد (مامان جن جن جننن جنننن) چند ثانیه ای هم که بچه ساکت بود مادر میگفت تکیه بده. بچه میگفت نمیدم. و بدتر از بچه مادر بچه بود که سراسر نمایش بی وقفه با صدای قهقهه ی وحشتناک به صورت کاملا انفرادی خندید.
بعد از آواز قو و تنها دو شب بعدتر باز هم بدترین تماشاگرهای زندگیم رو تجربه کردم. لذت این دو نمایش رو برای من تا حد قابل توجه ای پایین آوردند.

از دیدن کریملوژی و مجید رحمتی لذت زیادی بردم. امیدوارم در شب های آتی از این اتفاقات نیوفته و مسئولان سالن هم بیشتر رعایت و دقت کنند.


نقل قول از مجید رحمتی: اگر توانایی این رو ندارید که یک ساعت با دنیای بیرون از سالن نمایش قطع ارتباط کنید، به دیدن نمایش نیایید.
از تصور صدای جیغ بچه ی کوچولو که میگه جن جن هم خنده م گرفته و هم غصه دار شدم!! من درک نمیکنم که چرا برای مادر و پدر شدن نباید دوره گذروند! این همه نمایش مخصوص بچه ها چرا بچه رو نمایشی میارید که هیچی ازش نمیفهمه تازه خاطره ی بدش ممکنه براش بگذاره.
بعد از نمایش ... دیدن ادامه » "رگ" هم یک مادر به ظاهر مهربون از بچه ی کوچیک چهار ساله ش میپرسید: مامان جان خوشت اومد؟ اون طفل معصوم هم سرش رو به علامت تایید تکون داد و گفت: آله!!
۳۰ شهریور
سرکار خانم مظاهری درود. دقیقا همینطوره و خیلی اوقات تاثیر منفی نمایش روی بچه مدت ها میماند. جالب اینکه من نمایش های کودک که میرم خیلی اذیت کمتری میشم تا نمایش های بزرگسال. به شکل عجیبی با فرهنگ تر هستند

سرکار خانم صالحیان دقیقا باید با طلا حرف ایشان ... دیدن ادامه » رو نوشت. و اینکه خیلی خوب فرمودید که فرقی به حال ردیف اول نشینان نداره

خانم صاحبه درود. پس شما هم تجربه ی بسی سخت داشتید. متاسفانه روز به روز این دست اتفاقات بیشتر دیده میشه

سلام مریم خانم. دقیقا بیشترین آسیب رو مجید رحمتی نازنین متحمل میشه. یعنی من بیشتر از خودم نگران بازیگر بودم. فقط ای کاش بودید و میدیدید تا چه حدی به جناب رحمتی فشار وارد شده بود. میگفتن من روزی چند ساعت دوچرخه تمرین میکنم که نفس کم نیارم و بتونم براتون اجرا کنم. بعد شما ها حاضر نیستید یک ساعت گوشی به دست نشید به احترام خودتون.

سپهر جان سلام. با این شرایطی که من میبینم و میخوانم هر شب یه داستانی وجود داشته متاسفانه. و بعید میدونم حتی اعصاب فولادی هم یاری کنه.
۳۱ شهریور
آخ! چقدر دردناک :((
۳۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب با تماشای نمایش آواز قو بار دیگر قلبم به درد آمد.
دردی از همه ی بی عدالتی ها. همواره شاهد بودیم که مافیاهای زیادی در سینما تلوزیون و تئاتر وجود دارند که باعث برجسته شدن هنرمندانی با ارزش کاری کمتر هستند. و چه هنرمندان بسیار که به پای این جریان ها سوخته میشوند.
یکی از بزرگترین این اساتید استاد پورصمیمی هستند. ایشان خیلی کم کار تر از چیزی بوده اند که باید. دلیلش کاملا واضح هست. نمیخوام نام از بازیگران خاصی ببرم. بازیگرانی که بی دلیل اسم استاد رو یدک میکشند و اسم سالن به نامشان میشود. و در تمام کارنامه هنریشان، اجرایی با نصف حرفه ای گری استاد پورصمیمی در آواز قو را نداشته اند.
تو کل نمایش، فضای نمایشنامه رو با بازیگر اصلی یکسان میدیدم. بگذریم.
دیشب شاهد یکی از بهترین هترنمایی های زندگیم بودم و خوشحالم که این تجربه رو از دست ندادم. به جز بازی استاد ... دیدن ادامه » عامل دیگه ای که از اون لذت بردم نورپردازی بود. به نظرم نورپردازی با دقت و ظرافت هرچه تمام تر انجام میشد و نور صحنه با توجه به کم و زیاد شدن المان هایی مثل شمع یا فانوس تغییر میکرد.
در اجرای دیشب به اندازه ی همه ی نمایش هایی که امسال دیدم، تماشاگرنما در کنارم داشتم. از چرت زدن و خروپف بگیریم تا چت کردن از ابتدا تا انتهای کار. و دوستی که بی وقفه با صدای بلند خندید.
امیدوارم از این به بعد بیشتر و با نمایشنامه های قدرتمند تری جناب پورصمیمی رو روی صحنه ببینیم و لذت ببریم.
جناب غلامشاهی خوشحالم که راضی بودید
پیشنهاد میکنم نمایش مشق سب رو هم ببینید حتمن
۲۷ شهریور
چه انرژی بالایی در باب بحث و جدل و دعوا و مسئله سازی دارید. بله اونی که نوشتم کاملا واضحه هر انسان فهیمی ( اگر فهم داشته باشه ) می فهمه . ما که اواز قو رو ۱۵ نفری خریدیم خواستی کنجکاو بودی بیایید شماره منم که دارید براتون اسکرین شات بدم . چون دیدم پیگیرید ... دیدن ادامه » و ممکنه شب خوابتون نبره ، وگرنه که اصلا برام این چیزها مهم نیست ، در صمن که شما در گروه ما که هستید . در جریان کارها هستید. چرا فضای تیوال را مسموم می کنید؟ برام جالبه بدونم . چون واقعا زمان گذاشتن برای این پیگیری ها بدون دریافت پول و ساپورت شدن امکان پذیر نیست . یعنی واقعا یا ادم باید اساسک کاری جز تیوال خوندن و تیوال نوشتن نداشته باشه یا اجیر باشه که تک تک جواب شماها رو بده . من که واقعا نمی فهمم این حجم از زمان و حوصله و اعصاب اضافی شما دوستان از کجا نشات گرفته ! جالبه برام که تک تک کارها رو می رسید دنبال کنید و جواب بدید و .... خدا قوت پیروز باشی
۰۸ مهر
در ضمن من پاسخی اینجا نمی تونم بدارم واقعا وقت و حوصله جدل ندارم . هر چی دوست دارید بنویسید خودتان هم بخوانید . واقعا نمی رسم جواب بدم و البته مهم نیست برام. پیروز باشید دوستان....
۰۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب به تماشای این نمایش نشستم و چنان لذت وافری بردم که تا مدت ها فراموش نخواهم کرد.
عموی عجیب بزرگ کوچک من از بیشتر نمایش های بزرگسالی که امسال روی صحنه رفت محترم تر بود.
باید به ناصر آویژه مدال احترام به مخاطب داد. در حالی که مخاطب نمایشش کودکان هستند اما بهترین دکور، بهترین گریم و بروشوری با کیفیت رو برای نمایش در نظر گرفته بود. از این همه احترام لذت بردم.
بازی های همه ی بازیگر ها عالی بود. نقش سارا نیمی از نمایش رو جوری بدون دیالوگ و با میمیک صورت بدون کوچک ترین ایرادی بازی کرد که شگفت زده شدم.
متن نمایشنامه شگفت انگیز بود به نظرم.خط های داستانی به بهترین شکل ممکن کنار هم قرار گرفته بودند. خوشحالم که چنین نمایشنامه نویس های خوبی داریم.
به شکل عجیبی تو این نمایش به جزئیات پرداخته شده بود. از اونجایی که اتفاق داستان در کشور دیگری به وقوع می پیوست، ... دیدن ادامه » روزنامه، پول و همه ی جزئیات رعایت شده بود. گریم شخصیت ها در بالاترین سطح ممکن بود. مخصوصا گریم عمو که کاملا از دل داستان بیرون اومده بود و همون چیزی بود که باید باشه.
کلیپ های انیمیشنی عالی بودند. معلوم بود زحمت زیادی براش کشیده شده بود. موسیقی عالی و صمیمی بود.
این نمایش خیلی آموزنده بود. هم برای بچه ها و هم برای بزرگسال ها. به خوبی شوق خواندن کتاب رو تو بچه ها ایجاد میکنه نمایش. از برخورد محترمانه با کتاب خیلی خوشم امد. پیام نهایی نمایش نیز عالی دراومده بود و اصلا دچار شعارزدگی نشد.
با عموی عجیب بزرگ کوچک من، یک ساعت خندیدیم. در نهایت هم با چشم های خیس سالن رو ترک کردیم. خوشحالم آویژه هایی هستند که برای بچه ها تا این حد ارزش قائلند و نمایشی در این سطح روی صحنه میبرند.
از تک تک عوامل اجرایی نمایش ممنونم که همچین تجربه ی نابی رو برامون فراهم کردند. حیف که نمایش تموم شد و نمیتونم به کسی پیشنهاد کنم. امیدوارم که بار دیگه عموی عجیبمون رو روی صحنه ببینیم
بسیار با شما موافقم. "باید به ناصر آویژه مدال احترام به مخاطب داد"
به شخصه دوست داشتم نمایش برای ساعت ها ادامه پیدا میکرد و هیچ وقت تموم نمی شد.
۰۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برو سربازی مرد شی/ سربازی ازت یک مرد میسازه/ برو سربازی آدم شو
جملاتی که تقریبا همه ی ما شنیدیم و خیلی از ما به اجبار و تعدادی به اختیار بهش تن دادیم(خوشحالم که هرگز به این امر تن در ندادم)
همیشه با طرفداران این تئوری ها بحث داشتم. بهشون هشدار دادم که سربازی از پسرهاتون مرد نمیسازه. بلکه با خورد کردن غرور و شخصیت و عزت نفس اون، شخصیتی بله قربان گو و ضعیف تحویل جامعه و حکومت میده. پس چی بهتر از قانون سربازی اجباری برای به حرکت درآوردن چرخ دنده های کارخانه بله قربان گو سازی.
اما افراد زیادی مقاومت میکنن هنوز. تو نمایش سربازی داشتیم که میگفت من معاف بودم اما پدرم از اشناهاش استفاده کرد و من و فرستاد سربازی. همه خندیدیم. اما من در نزدیکی خودم عین این داستان رو دیدم. که پدر، پسر معاف شده اش رو به هر شکلی فرستاد خدمت که مثلا مرد شه.
هممون میدونیم که خروجی ... دیدن ادامه » پادگان ها چیه. این که کسی سالم از اون تو بیاد بیرون فقط به این بستگی داره که چقدر آدم قوی ای بوده قبل از رفتن.
تو نمایش آبی مایل به صورتی یک نمونه از این برو سربازی آدم میشی ها داشتیم که دیدیم چه فاجعه ای رقم خورد.
به شکل شگقت انگیزی شخصیت های شایگان و صادقی رئال بودند. صادقی دقیقا نماینده کسانی بود که با هدف پیشرفت و آرزوی استخدام در ارتش و ادامه دادن زندگی گیاهی(درس- کنکور-دانشگاه-سربازی-ازدواج-بچه) تبدیل به بچه مثبت پادگان میشن. و از هیچ بله قربان و توبیخ و اضافه خدمت برای دیگرانی سر باز نمیزنن. از اینکه خودشون مثبتن و بقیه مثلا منفی به خودشون میبالن و حتی با نگاه تحقیر به دیگران نگاه میکنن. شخصیت شایگان همان شخصیتی بود که همه دیدیم با زبان تحقیرگر خودشون چجوری آهن و ذوب میکنن و شخصیت سرباز ها رو تخریب میکنن.
پادگان داخل نمایش دقیقا همان چیزی بود که توی پادگان ها و خود اجتماع میبینیم. با دیدن نمایش به خودمون میگیم هر چی آدم داغونه تو این پادگانه. و جالبه که اگر هر پادگان دیگه ای رواز نزدیک ببینیم همین رو خواهیم گفت.
اما آدم های داخل پادگان ها داغون نیستن. پادگان جاییه که از اونها آدم های داغون میسازه. پادگان جاییه که دست رو ضعف هر کسی میزاره و اون ضعف رو تبدیل به شخصیت اصلی اش میکنه. تعداد کسانی که روحیه قوی دارند و مقاومت میکنند خیلی کمه به نظرم. نتیجه ی پادگان ها میشه اجتماع امروز. جایی که مردم نمیتونن تصمیم های بزرگ بگیرند. جایی که مردم دمدمی مزاجند. هر چی رو بورسه میگن. علایقشون وابسته به موج هست. مردمی که اهل حرف هستن و موقع عمل جور دیگه عمل میکنند.
نود درصد مشکلات یک جامعه از ریشه ی بچگی و از آموزش های غلط شروع میشه. تفکیک جنسیتی از همون بچگی، عقده ای شدید رو در بچه ها ایجاد میکنه که تو سن های بالاترین خودش و نشون میده. برای بعضی ها درمان میشه و برای خیلی ها تا ابد خواهد ماند. این عقده ها در مکان هایی مثل پادگان سر باز میکنه و اتفاق هایی به وجود میاره که همه ازش آگاهیم. همون اتفاق هایی که تو کشیش های کاتولیک به خاطر منع از ازدواج به دفعات دیده شده.
نتیجه اینکه جامعه ی امروز دقیقا همون چیزی هست که قرار بوده باشه. براش از بچگی هممون برنامه ریزی شده. و افسوس که هنوز خیلی ها این رو نمیدانند و بچه هاشون رو با آغوش باز تقدیم این سیستم میکنند.

در مورد ابعاد فنی نمایش بسیار گفته شده. بیشتر از این قلم فرسایی نمیکنم.
به امید درست شدن(بسته شدن) همه ی پادگان ها و لانچرها.
ممنون از همه ی عوامل نمایش. دیشب نفهمیدم چجوری 2 ساعت گذشت. البته جز اینکه صندلی های تنگ و گرما آه از نهانمان بیرون کشید.
❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️
چیزی نمیتونم به متنتون اضافه کنم و با تک تک جملاتتون موافقم
۰۹ شهریور
اقا من همه تقصیرها رو گردن میگیرم شما بنویس
۱۰ شهریور
هرجا سخن از اعتراض است .. نام محمد کارآمد می درخشد..
الان مطالب دوستان را خواندم
و دیدم مطالبم تکراری است و ارزش خواندن ندارد..
قسمت دبیرستانش خوب بود البته..
به هرحال همه مفصل گفتند حرفی نمانده..
هرچه تقصیر دارم مال تو...
هرچی حرف تند داری مال من..


۱۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با گذشت چند ساعت از نمایش هنوز تو بهت هستم. هنوز با فکر به نمایش مو به تنم سیخ میشه.
امشب یکی از تاثیرگزار ترین نمایش های زندگیم رو دیدم و از این بابت از عوامل نمایش ممنونم. این نمایش کلاس آموزشی هست که یاد میده چگونه با کنار هم قرار دادن همه ی اجزا در بهترین سطح ممکن، میشه یک نمایش درخشان روی صحنه برد.
بازی ها در بهترین سطح ممکن بود. کاملا باورپذیر. نورپردازی عالی بود. موسیقی شگفت انگیز بود. دکور در عین سادگی کاملا اندازه بود. نمایشنامه بی نقص بود و پایان نمایش من رو جوری مبهوت کرد که توان خروج از سالن نداشتم.
و اینکه امان از قانون مسخره ای به اسم قسامه که فقط برای راحت شدن از دست یک پرونه گذاشته شده.
امروز جدا از نمایش چیز دیگری هم من رو شگفت زده کرد. پنج دقیقه از اجرا گذشته بود که درب سالن باز شد و خانواده ای سه نفره خیلی شیک اومدن و نشستن. یکی از ... دیدن ادامه » اعضا بچه ای حدودا هشت نه ساله بود که با صدای بلندش توجه همه رو جلب کرد. جالب اینکه خانواده تا پایان نمایش خیلی راحت نشستند و تماشا کردند. در حالی که موضوع تلخ و سهمگین نمایش حتی واسه منم زیاد بود. چه برسه به بچه. نمیدونم اصلا چرا این خانواده رو با وجود تاخیر و همراه داشتن بچه راه دادند.
در نهایت از همه ی عوامل نمایش بابت این اجرای تمیز ممنونم. امیدوارم همه موفق بشن این نمایش رو تجربه کنن
سپاسگزار برای نگاه زیباتون
۲۹ مرداد
من هم دیدم وکاش اجازه ندن هرچیزی که مفت باشد خوب نیست (خطابم به همون خانواده سه نفره که دیراومدن)
۳۰ مرداد
بارها تاکید شده که از آوردن کودکان جدا خودداری کنید. در اکثر مواقع هم این مهم اتفاق می‌افته، اما گاهی دوستان بنا به محدودیت‌هایی که احتمالا دارن، رعایت نمی‌کنن.
ممنون از توجه شما
۳۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب به تماشای نمایش مرگ دیوانه نشستم.
وظیفه ی خودم میدونم که برای پیشرفت گروه اجرایی و عوامل نقد صادقانه بکنم.
به نظرم متن نمایشنامه کاملا خام بود. نمایش از همان ابتدا در سطح ماند و تا انتها پیشرفتی در آن حاصل نشد. نمایش های مستقل زیادی دیدم اما بازی های نمایش امشب جز ضعیف ترین بازی هایی بود که دیدم. البته که زحمت زیادی کشیده شده بود. اما به نظرم صرفا زحمت کشیدن کافی نیست. بازیگر نقش مرگ رو واقعا نمیدونستم چجوری قبول کنم. هم بد بازی کرد هم غیر قابل باور. لباس شخصیت مرگ رو اصلا دوست نداشتم. حداقل ای کاش لباس هنگام ورود شخصیت جور دیگری بود و در ادامه به این شکل تغییر میکرد. سایر لباس ها اوکی بود. گریم ها نیز از نظرم قابل قبول نبود مخصوصا شخصی که نماینده سیاهپوست ها بود. دکور کاملا نامربوط بود به همه چیز. موسیقی ها خیلی نخ نما و تکراری و نابجا بودند. ... دیدن ادامه » دیالوگ ها و لحظه هایی که قرار بود تاثیرگذار باشه اصلا در نیومده بود. نورپردازی نسبت به المان های دیگه خیلی بهتر بود. پرش های زمانی رو دوست داشتم. باعث میشد نمایش از خطی بودن بیش از حد دربیاد و از کسالت بیش از اندازه جلوگیری کرده بود.
همه ی عوامل گروه جوان بودند و امیدورم شاهد کارهای بهتری ازشون باشم.

شروع نمایش سر وقت از جمله نکات عالی امشب بود. و ممنونم که با وجود مستقل و جوان بودن گروه، بروشور تهیه شده بود. از گروه اجرایی و کارگردان محترم بابت دعوت ممنونم. همچنین رفتار جناب عبدی بسیار محترمانه و پسندیده بود
منم دیشب نمایش رو دیدم و با خیلى از نظرات شما موافقم.
۲۸ مرداد
درود جناب مجللی عزیز.
لطف دارید به من.
آقا ما درس پس میدیم.
همیشه از نقدهای شما لذت میبریم.
۰۲ شهریور
اختیار دارین آقا...
کمتر شکسته نفسی کنین :)
۰۲ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید