آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال عاطفه کریمی | دیوار
S3 : 05:25:47 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
ساعت هشت شب به وقت تهران است.کوله ام روی پشتم سنگینی میکند.این کوله همان کوله ی همیشگی نیست.پرشده ازآلودگی هواونفس های خسته ی شهروگردوخاک راه هایی که ازصبح رفته ام.
ساعت... نمیدانم چندشب به وقت تهران است.ساعت هایم همه خوابیده اند.حتی عمیق ترازاقیانوس چشمانت! به چهره های بزک کرده ی فاحشه های شهرچشم میدوزم آهان پس ساعت 9شب به وقت تهران است.به نقطه ی غمگین نگاه هایشان که میرسم به یادمی آورم "فاحشه های این شهرروزی عاشق ترین های این شهربوده اند"
به ویترین هاچشم می دوزم.مثل هرشب ازگل فروشی برایت یک شاخه گل میخرم.میندازمش داخل کوله.کنارهمان گل های پژمرده ای که هرشب برایت می خرم.
ساعت چنداست؟
بسیاری ازمغازه هادرحال بسته شدن هستند.آهان! پس11 شب به وقت تهران است.ازکنارکافه ی همیشگی مان ردمی شوم.آلما باچشمان درشت آبی مستش به من خیره می شود.
قهقه های وحشی اش را قورت میدهدوروبرمیگرداند.
می ایستند! پاهایم رامیگویم .نه نه فکرکنم اینبارقلبم می ایستد...
به چشمانش خیره می شوم.چشمانش دیگرآبی نیستند.قهوه ای روشن شده اند.درست مثل چشمانت! راستی ... دیدن ادامه ›› که چقدر شبیه تو شده است! لبخندش! ابروهایش!چشم غره هایش!چشمانش!
آه یادم نبود یه روزپاییزی لعنتی شاهد بوسه هایتان درهمین کافه بودم!
یادم نیست چندوقت است امامیدانم خیلی وقت است تومال آلماشده ای!
کارم ازاشک گذشته...خیلی وقته گذشته! سیگاری روشن میکنم وخودم رو ، حجم خالی دستانم رو به آغوش سرد وبی روح تخت اتاقمان می سپارم!! سیگار پشت سیگار...
چشمانم حسابی خسته شده اند.راستی ساعت چنداست؟
نمیدانم !تنهاصدایی که می شنوم صدای نانوایی سرخیابون است که خمیرهای وحشی رامحکم برسینه ی تنورهای صنعتی داغ می کوبد.
آهان! پس ساعت 5 صبح به وقت تهران است!
گرسنه ام!تنهادارایی ام ازتو نیم بیسکوییت خیس خورده ای ست که همچون فاحشه هابه لبانم نزدیکش میکنم ومی بوسمش وروی میز می نشانمش!!
خیلی زیبا بود
سردرگمی خیلی زیبا به نمایش کشیده شده بود
خیلی دوست داشتمش....
۲۲ شهریور ۱۳۹۳
بله بله:))))
۲۳ شهریور ۱۳۹۳
ببخشید اینجا مینویسم. در ارتباط با پست پررنگ خانم طیبه محسنی "تیوال، سانسور، بودن یا نبودن، مساله این نیست!"، شما رو پیشنهاد دادم، لطفا مشارکت بفرمایید.
۲۶ شهریور ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پیشنهاد موسیقی :
بودنت هنوز مثل بارونه
تازه و خنک و ناز و آرومه


حتا الان از پشت این دیوار
که ساختن تا دوستت نداشته باشم


اتل و متل ، بهار بیرونه
مرغابی تو باغش می‌خونه

باغ من سرده
همه‌ی گلاش پژمرده دونه دونه


بارون بارونه بارون بارونه
بارون بارونه بارون ... دیدن ادامه ›› بارونه


دلم تنگه پرتقال من
گلپر سبز قلب زار من

منو ببخش از برای تو
هر چی که بخوای می‌یارم


اتل و متل نازنین دل
زندگی خوب و مهربونه

عطر و بوش همین غم و شادیه
کوچیک و بزرگ مونه


آهای زمونه آهای زمونه!
این گردونه تو کی داره می‌چرخونه؟


بودنت هنوز مثل بارونه
مثل قدیما پاک و روونه

از پشت این دیوار بی‌رحمی که بین مونه
هاچین و واچین عسل شیرین

قصه مون هنوز ناتمومه
از اینجا به بعد کی میدونه که
چی سرنوشتمونه؟

بارون بارونه بارون بارونه
بارون بارونه بارون بارونه

لینک دانلود:
http://s1.picofile.com/file/7336461391/porteghal.mp3.html
ابرهای چشمانت راکناربزن!

بگذار این دوماه زیباراببینم!

هروقت چشمانت ابردارند

هوای دلم سرداست

مرادراین زمستان ، بی دستانت ، تنهانگذار!!!

من ،

بی تو

کویری به وقت زمستانم!

ابرهای چشمانت راکناربزن بهارین بهارمن!
بهارین بهار :)
۱۹ شهریور ۱۳۹۳
:)) یه لحظه ذوق مرگ شدم :))

خوش به حال بهارین‌بهار یکی دیگه :) عاطفه جان :*
۲۰ شهریور ۱۳۹۳
بهارین بهار شماکه عزیزدلی بانو:*
۲۲ شهریور ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عاشقت شده اند...
کفشهایم رامی گویم!
ازبس که درکوچه ی توتنهایی قدم زده ام.
راه که می روم ناگاه به سمت خانه ات سرکج می کنند.
بهانه ات را میگیرند...
زیباس...
۰۹ شهریور ۱۳۹۳
زیبا میخوانیدش جناب قهرمانی
۱۰ شهریور ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ازدوردرتونگریستم.

همه گفتند:چه زیباست!

به سویم چشمک زدی

همه گفتند:لابدزیبایی!

ندانستم تویی آن چراغ قدیمی وخاک خورده

و

منم آن پروانه!

ندانستم روزی قراراست خاموش شوی!

ندانستم وعاشقت شدم...

روزهاوشب دورت چرخیدم

برای برچیدن بوسه ازلبانت نزدیکت آمدم

و

درآخر"من" دراین عشق سوختم!!
خیلی دوست داشتنیِ
۰۸ شهریور ۱۳۹۳
در وادی عشق بسوز که سوختن به تماشا کردن نیست
بانو سوختن زیباست
مرسی
۰۸ شهریور ۱۳۹۳
جناب جاویدخوشحالم که دوست داشتید.
بانورویاسپاس!
۰۹ شهریور ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این روزها ازچشمانت هم می ترسم

شده ام مانند

پرنده ای که ازارتفاع می هراسد!!

15/2/93 به وقت نیمه شب تهران
زیبا بود...
"مانند" رو حذف کنی چی میشه؟
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
عالی میشه!!
ممنون
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من امروز
همین الان
همین جا
پس ازگذشت سالها گویی نفس عمیقی رادرگذشته ام جاگذاشته باشم...
نفس عمیقم ،،
درنبودنت سالهاست درحال خفه شدنم!!
این خفگی یامرگ میخواهد یاتورا.....
انتخاب باخودت جانم!!!
آفرین ، زیباست .
۲۲ مرداد ۱۳۹۳
جون دل!
:))
۲۴ مرداد ۱۳۹۳
جون به شما!
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
-مراقب باش!!به سفرمی روی کوله بارت سنگین نشود..

لبخندتلخی زدم وگفتم:

+نگران نباش.خاطراتت رادرکوله بارم نمی گذارم.آن هابسیار سنگین اند.

نیمی رابه قلبم سپرده ام ، نیمی را به ذهنم.

بیچاره زمین!

چه وزن سنگینی راتحمل می کند!
این روزهادراوج جوانی حال پیرمردتنهای همسایه مان راخیلی بیشتردرک میکنم

نمیدانم وجه اشتراک ماچیست...

یامن پیرشده ام..
یااوجوان..
یاهردوتنها..
درک پیرمرد همسایه قشنگ بود. حسش رو دوست داشتم.
۳۰ تیر ۱۳۹۳
آینده بسیار روشنی رو در انتظارت می بینم عاطفه جان
۲۲ مرداد ۱۳۹۳
جناب پورتجریشی سپاس فراوان
به امیدخدا
۰۷ شهریور ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
(( آخرین سیگار ))
پسر:نمیدونم میتونم بعد اون زندگی کنم یانه
پدر:شاید بتونی!درکت میکنم.منم ازوقتی مامانت رفت شدم یه آدم دیگه
زندگی میکنم ولی با یه شخصیت دیگه
پسربابقض:بابا کی گفته مرد نباید گریه کنه؟
پدر:نمیدونم.ازقدیم و ندیم میگفتن.اگه میخوای گریه کنی
من که غریبه نیستم.راحت باش
پسر روبه پنجره زدزیر گریه........تازه عشقشو ازدست داده بود
پسر:بابا تو دیگه چرا گریه می کنی؟
پدر:یاد مادرت افتادم...دلم واسه شخصیت شاد اون موقع ام تنگ شدیهو
خواستم گریه نکنمو سیگاربکشما ولی آخرین سیگارو چند دقیقه ی پیش کشیدم.
پسر آروم سرشو رو شونه های پدر گذاشت و هردو آرام گریستند
راستی کی گفته مردا نباید گریه کنن؟
ازهمه ی دوستان ممنون....
این کار جزو اولین کارهام بود
انتقاد پذیرهستم
اگه انتقاد میکردید بیشتر خشنود میشدم
اما متن ها و شعرهای بعدیم روهم میذارم.ممنون میشم برای بهتر شدن نظر بدید.
بازم سپاس دوستای گلم
۰۱ بهمن ۱۳۹۲
آخرین سیگار من هیچ وقت روشن نشد!
نشد
و شد یه بغض..
به بغض به اندازه ی عشق
به اندازه ی دوست داشتن
به اندازه ی..

گریستم
اما..
۲۱ تیر ۱۳۹۳
مرد برای هضم دلتنگیاش گریه نمیکنه قدم میزنه
و سیگارم باید بکشه
۳۰ تیر ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید