تیوال آیدا اورنگ | دیوار
S3 : 17:11:23
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
کلا شرق: دور و نزدیکش خوبه
نوشته‌ی شاهرخ فروتنیان و افسانه چهره‌آزاد بر نمایش شرق دور، شرق نزدیک

کلا شرق: دور و نزدیکش، خوبه.
علتش هم برای من اینه که غربی‌ها مرتب دارند شرق را کشف می‌کنن، از آدابشون، آئین‌هاشون، تفکرشون، اخلاقشون، معماریشون و کلی شونِ دیگه!
امشب باتفاق همسرم بدیدن نمایش شرقِ دور، شرقِ نزدیک رفتیم. خب!!! در تاریکی صحنه نوری ظاهر شد که عمق صحنه تداعی شرق رو برام داشت و بعد سایه کوچکی که بزرگ و بزرگتر می‌شد و عمق را برجسته می‌کرد. پس عمق داشت و بعد روای که قرارش را با ما تاکید می‌نمود، یعنی در ستایش دروغ و اجرائی عجیب!
با سکوت هائی قدرتمندتر از کلام. به، چه خوب، حرکات و اطوار در جای جای صحنه طنین عظیمی را انعکاس میداشت و پرده بعدی که زنِ قصه، ربط خود را با مرد و اتفاق و با اجرا؛ به نمایش اضافه کرد و طلب ما را (تماشاگر) زیاد. و پرده ... دیدن ادامه » در پرده بعدی که هر بازیگر نقش خویش را چنان بُراق به رخ کشیدند که عطش انتظار این قصه صد چندان نمود، میزانسن‌های افقی و نورهای عمودی و افقی هزار توی بیرون و درون به زیبائی به نمایش افزودند و آواها که با طنین و انعکاسشان روح اثر را رنگین کردند و در انتها تحسین و ستایش من بیننده را برانگیختند و چه بهتر از این می‌شود از نمایش انتظار داشت
پس به احترام اجرای خوبشان،
برخاستیم و به پاس قدردانی از متنی نو و به روز شده و کارگردانی هنرمندانه همراه اجرائی پر کُنش و جسورانه‌ی بازیگران به همراهی تلاش و حمایت همکاران گرامی پشتِ صحنه نمایش، تشویق و ترغیبمان را نثارشان کنیم تا بماند به ایام لحظات خوب رفتار خرد ورزان و تازه کند اوقات مکرر روزگار در پیش رو را.
شرق جائیست که راست و دروغش در کنار هم زندگی می‌شود.
چهارشنبه هشتم شهریور نود و شش
شاهرخ فروتنیان و افسانه چهره‌آزاد

رضا تهوری، رضا بولو و ماری قیاسی این را خواندند
آقامیلاد طیبی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Aydaa Orang:
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، حمیدرضا نعیمی یکی از چهره‌های موفق دهه نود تئاتر ایران به حساب می‌آید. او که با سقراطش یکه‌تازی می‌کرد با «فاوست» و «ترور» به کارگردانی شهره شد که تئاتر را در ابعاد بزرگ و حجیمش روی صحنه می‌برد. او مرد قصه‌گویی بود، با قهرمانان نامتجانسش، مردانی که فلسفه می‌گفتند و با دیگران در تضاد بودند.

اما همه چیز این روزها دگرگون شده است. نعیمی با حامد بهداد نمایشی روی صحنه برده است که بسیاری می‌گویند این چیست. از آن لذت می‌برند؛ اما تداعی‌گر نعیمی نیست. به هیچ‌وجه من الوجوهی نعیمی نیست. شاید حرافی می‌کند؛ چون سقراط، اما آن نیست. قصه‌ای ندارد؛ اگرچه دلش قصه می‌تراود. خط روایی مشخصی ندارد، همچون توهمی است سیال. از این سو به آن سو در لُختی صحنه لَخت می‌‌خرامد.

«شرق دور، شرق نزدیک» راز حمیدرضا ... دیدن ادامه » نعیمی است. گذار او از خویشتن است. چیزی شبیه تحول پیامبرگونه در میانسالی است. تلاشی برای جوان شدن، تعلیق اخلاق «کیرکگاردی» است. بوی آیرونی می‌دهد، همانند لحظه آخر پذیرش حکم توسط سقراط. او الهام‌بخش نعیمی است و ما قصدمان کشف خوانش‌نشده‌های این دو شرق. آنچه می‌خوانید گفتگوی تسنیم است با حمیدرضا نعیمی درباره تجربی‌ترین تجربه تئاتریش.

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/05/31/1495449/%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%DA%86%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-80%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D9%8B-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA
Nimble این را خواند
هانیه شکری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتی کوتاه بر نمایش "شرق دور، شرق نزدیک" نوشته و کار : حمیدرضا نعیمی
نوشته گلچهر دامغانی
صحنه آبستن تولدهای بسیاری است، این را حرکت نخست کامران (حامد بهداد) که آرام به سوی تماشاچی می آید نوید می دهد. این استفاده ی درست حمیدرضا نعیمی از امکانی ست که سالن شهرزاد در اختیارش نهاده : فضایی در انتهای صحنه که تاریک است و راه به جایی دارد، به رحم مادر شاید؛ و از همین جاست که کامران به سمت ما خروج می کند.
شرق دور شاید آنجایی ست که زندگی ما در آن طلوع کرده روزی، ولی همه به ناچار به شرق نزدیک ورود می کنیم، که این دنیاست و صحنه بازی ست. کامرانِ نویسنده، روشنفکرعاصی و نکته بین در واقع در پیش چشم ما به دنیا می آید و همسرش هانا(بهناز نازی) که روح مادری در او بسیار قوی ست گویی مدام سفارشش می کند که قهوه اش سرد نشود. انگار کن مادری که مدام در فکر شیردادن و ترو ... دیدن ادامه » خشک کردن است. هانا درعین عاشقی، همسر بودن را از یاد برده است و کامران که معترف علاقه ی وافر به همسرش است آنقدر از او فاصله گرفته که خود را عقیم می داند و همسرش را قدیس. از یک مرد عقیم و زنی دست نایافتنی پیچیده در لحاف عفاف تولدی متصور نیست. پس این تولدهای پیاپی، زن و مردی (بهار نوحیان ، محسن گودرزی) که از تاریخ بشری به ترتیب از سده های دور و سالهای اخیر آمده اند و هانا را می طلبند، از کجاست ؟ اینان که گاه انگار کفن پوشیده اند و درهمان حال قنداق پیچیده، از که متولد می شوند؟ کامران زاییدن را منتج شده از گناه (خواهش تن) می داند، همان که تنها تولد عیسی بن مریم از آن بری ست. اگر تولد این زن و مرد را نتیجه ی خواهش" ذهن" کامران بدانیم که به نوعی قهرمان (پروتاگونیست) نمایش است، پس تولد ایشان بر صحنه ی زندگی هانا مشروع است و از گناه مبرا. چرا؟ از آنجایی که ایشان از پس تاریخ رنج بشر زاده شده اند، وباز زاده می شوند و باز زاده خواهند شد. رنج فارغ از آنکه هرگز برکسی خوشآمد نیست، تطهیرکننده است و شاید آن چیزی که کامران به آن واقف نیست بازیابی طهارت از دست شده ی زن است در حین زایش، چرا که با تحمل رنج توامان است.
هانا پس از رودرویی اش با خانم جوان (کتانه افشاری نژاد) به افقی دیگر از مرحله ی زایش می رسد: بالکن ساختمان پلاسکو که همه ی اشخاص نمایش درنهایت به سمتش هدایت می شوند که همان فضای ابتدای ورود کامران است، در واقع بطن مادر- هانا ست که گویی چون پناهی به روی همه باز می شود و خودش اما از آن بیرون می ماند. این تصویر انتهایی آتش و هانا، مرا یاد اژدهای مکاشفه ی یوحنا انداخت که زن پا به ماه را به تهدید دنبال می کرد...

اینها دریافت های من از نمایشی ست که متن اش قطعا لایه های جامعه شناختی نیز دارد اما من ترجیح دادم به این بخش رمزآلودترش در این نوشته ی کوتاه بپردازم، چراکه شیوه ی کارگردانی نیز بیشتر مخاطب را به سمت رازگونه بودن اتفاقات هدایت می کرد تا عیان کردن روزنامه ای واقعیات اجتماعی.

شرق دور شرق نزدیک نمایشی که در درون خود مدام در حال استحاله است و مخاطب تشنه ی اندیشه و خسته از سهل باوری را بر دامان صحنه خود سیراب می کند.

بازیگران همه از فرط " نباید خیلی دیده شدن" برجسته اند و در ادای نقش خود موفق عمل می کنند و نقش ها گویاست.

گلچهردامغانی
رضا بولو و ماری قیاسی این را خواندند
رضا تهوری، هانیه شکری، Nimble و atefeh irani این را دوست دارند
Nimble
* شرق دور شاید آنجایی ست که زندگی ما در آن طلوع کرده روزی، ولی همه به ناچار به شرق نزدیک ورود می کنیم، که این دنیاست و صحنه بازی ست( بسیار دلکش)
** کامران که معترف علاقه ی وافر به همسرش است آنقدر از او فاصله گرفته که خود را عقیم می داند و همسرش را قدیس( برداشت من خیانت هانا به کامران بود...برداشت من اشتباه بود؟! سپاس)
*** از آنجایی که ایشان از پس تاریخ رنج بشر زاده شده اند، وباز زاده می شوند و باز زاده خواهند شد ( چه دلنشین)
**** کامران زاییدن را منتج شده از گناه (خواهش تن) می داند، همان که تنها تولد عیسی بن مریم از آن بری ست. اگر تولد این زن و مرد را نتیجه ی خواهش" ذهن" کامران بدانیم که به نوعی قهرمان (پروتاگونیست) نمایش است، پس تولد ایشان بر صحنه ی زندگی هانا مشروع است و از گناه مبرا. چرا؟ ( آیا به راستی کامران شخصیت پروتاگونیست نمایش بود؟ پروتاگونیست در مقابل که؟ در مقابل چه؟ شخصیت آنتاگونیست را که می دانید؟! آیا اصلا این نمایش در این اوصاف جای می گیرد؟ چگونه می توانید این چنین به صراحت تفکیک شخصیت کنید؟... سپاس)

***** ینها دریافت های من از نمایشی ست که متن اش قطعا لایه های جامعه شناختی نیز دارد اما من ترجیح دادم به این بخش رمزآلودترش در این نوشته ی کوتاه بپردازم، چراکه شیوه ی کارگردانی نیز بیشتر مخاطب را به سمت رازگونه بودن اتفاقات هدایت می کرد تا عیان کردن روزنامه ای واقعیات اجتماعی.


(سپاس از بینش زیبای تو گلچهر دامغانی عزیز)

۰۸ شهریور ۱۳۹۶
آقای Nimble گرامی

نخست اینکه ممنون از حسن نظرتون به نوشته ی من، که خوشبختانه نشان از حسن نظر شما به کار آقای نعیمی عزیز و گروه محترم شون داره و جای خشنودیه.

دوم اینکه قطعا نوشته ای در این حد کوتاه، که بیشتر گپی دوستانه در سایت تیوال و محفل علاقه مندان ... دیدن ادامه » به تاتر هست، یک نوشته ی علمیِ نمایشی، فلسفی، دینی، جامعه شناختی نیست. اما من چون اتفاقی نظر شما رو دیدم اجازه می خوام به نکته ای که برای شما ایجاد پرسش کرده پاسخ بدم که شاید اندکی روشنگر باشه : نمایش شرق دور، شرق نزدیک یک نمایش کلاسیک نیست که پروتاگونیست اش هم از نوع کلاسیک و فن شعر ارسطویی باشه. دیگه اینکه پروتاگونیست کنش گر است، مقابله با کسی یا چیزی نمی کند، کنش او واجد چنان حرکتی در اطراف اش است که واکنش آنتاگونیست را برمی انگیزد. این آنتاگونیست است که به مقابله برمی خیزد.
نکتۀ دیگه اینکه در نمایش مدرن پروتاگونیست می تواند هم زمان در غالب آنتاگونیست در مقابل خودش قدعلم کند که از نظر من کامران (حامد بهداد) نمونه ای از این دست است. معمولا در این نوع شخصیت پردازی به نظر میاد که نه قهرمانی هست و نه ضد قهرمانی و این درست همون چیزیه که شما درک کردید و غلط هم نیست. آتتاگونیست در این نوع نمایش مثل بوکسری ست که ناگهان حریفش رو کنار خودش می بینه ولی این چیزی از چالش ماجرا کم نمی کنه چون حال بدیه که ناگهان مشت در هوا رها کنی. شاید خواست نمایشنامه نویس و کارگردان هم اینه که اینطور به نظر بیاد. بنابراین به نکته ی آخری که شما اشاره کردید میرسیم : من ابدا به خودم اجازه ندادم در این نوشنه ی کوتاه با قطعیت بگم کامران پروتاگونیست است هم به دلیل توضیحاتی که ذکر کردم و هم توجه کنید که من نوشته بودم : کامران « به نوعی » قهرمان نمایش است.

شاد باشید و باز هم ممنون از شما
گلچهر دامغانی
۰۹ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

نوشته عزت مهرآوران در اینستاگرام :
حمیدرضا نعیمی:
درخششی دیگر درشیوه باروری دربازپروری .تاریخ خاموش را روشنا بخشید..شرق دور....مردمان را درتاریخ سرجایشان که سالها بیرون ازجاه و جایشان بودند.قرارداد..کاری تکان دهنده بابازی شگفتای بازیگران..صحنه پراز خالی. پراتفاق...نعیمی با هر کار تاتر نمونه ای ازشدن را درتاتر ایران مهرمیکند...تاتر نعیمی گونه ای از تاتر شایستگی است. انتخاب بازیگر.موسیقی.طراحی صحنه. نور‌....تاترخوب باید درصحنه ماه ها .سالها بماند..شرق دور...تاتری بی تاریخ مصرف است...دستمریزاد نعیمی عزیز و یارانش

حامدبهداد صاحب منصب بازی پیشگی..درنمایش شرق دور.....گاهواره تاریخ راجنباند.تا بازی کند نگوید..قدرتی در بخدمت گرفتن بدن برای گفتن دارد...بازی حامد اول تا آخر توپیدن به گاه گاه لرزه های تاریخی است.حامددربازی پیشگی جذبه شگفتی دارد..اگر رستم ... دیدن ادامه » بازیگری نیست.سهراب بی پروای تاتر.است.‌درخشنده ترین است.بمانی برای آبروداری تاتر
ماری قیاسی این را خواند
هانیه شکری و Nimble این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید میگم به همه ی عوامل این نمایش. من روز گذشته کار رو دیدم و خیلی لذت بردم و پیشنهد می کنم حتما ببینیدش
در اجرای روز گذشته آقای بهبودی به تماشاگری اشاره کردند که نور موبایلشون روشن بود، راستش خیلی خوبه که بازیگر انقدر اثرش براش مهمه، تو سالن های نمایش متاسفانه فارغ از استاندارد بودن یا نبودن، یکی از معضلات همین نور موبایله که حتی محو تماشا هم باشی، یکهو چشمت رو میزنه و ناخواسته تمرکزت رو از بین می بره، و وقتی مدام باشه و شما به طرف بگی بهش برمی خوره. به نظرم اشاره آقای بهبودی خیلی درست بود و امیدوارم مخاطبین نور موبایلشون رو تو چشم کسی که جلوشون نشسته یا پشتشون نندازن
جلو در موبایلو رو بگیرن همه رو راحت کنن .
۲۱ مرداد ۱۳۹۶
به یاد دارم قبل نمایش حرفه ای صدای آقای کیانیان پخش میشد و تماشاچی ها را در قبال نور موبایل بغل دستی هایشان مسئول میدانست . یعنی در درجه اول خود تماشاچی ها به یکدیگر تذکر دهند . فکر می کنم اگر این اجازه پیش از اجرا رسما اعلام شود آنگاه دلخوری کمتری بابت ... دیدن ادامه » تذکر سایرین رخ خواهد داد .
۲۲ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آتش تقی پور در یادداشتی که خبرگزاری ایلنا منتشر شده است، نوشته:

حمیدرضانعیمى بعنوان نویسنده و کارگردانِ گروه تئاترشایا، این بار با نمایشِ "شرق دور، شرق نزدیک" در پردیسِ تئاترشهرزاد جلوه نمائى شایسته اى میکند.
در بادیِ امر حامد بهداد با مونولوگِ بسیار ارزنده، کوبنده و روشنگر به معرفى و بازشکافیِ فضاى دردآور و بهت انگیزِ محیط و شرایطِ زندگى اجتماعىِ قهرمان ماجرا، نمایش را آغاز میکند که خودِ این مونولوگ، اجرائى تحسین برانگیز است: زیبنده ی بازیگریِ ًحامدبهداد.
در روال و روندِ نمایش هریک ازبازیگران با بازی های رزووه و حرکاتِ استلیزه و با کادربندی های ستودنىِ نعیمى معنى و محتویِ نمایش را عمیق تر و تفکر برانگیزتر میسازند و چنان ماجرا را می شکافند که اعجابِ بیننده را برمی انگیزد. نعیمی بااستفاده ی بهینه از نورپردازی ابعاد دیگرى به میزانسن ... دیدن ادامه » هایش مى بخشد و موسیقی بجا و یاری رسان اجرا فضائى یکدست می آفریند.
کلامِ آخر اینکه، آیا بچه ی درونِ رحم مادر باید بمیرد؟ یا زنده بماند؟ حمیدرضانعیمى با تمامِ کشمکش هاى دردناک محیط اجتماعى و کشاکش های هاى بعدى قهرمانِ نمایشش که بهناز نازى بعنوان بازیگرِ نقش با آن روبرو خواهد شد تا این طفل را به سلامت بدنیا بیاورد پیامى برانگیزاننده و مناسب براى پایانِ اثرش انتخاب می کند و امید به روشنائى آینده و زایش و تولد آن را به تماشاگر نوید می دهد در کورسوی یأسها و نومیدیها.
دست تمام عوامل اجرائى را که با تمام مشکلاتِ سرراه چنین هنرمندانه، محتواى نمایش را متبلور ساخته اند مى فشارم؛ و در اهتزازِ باد می گویم: پرچم برافراشته جانفشانیهایشان...

آتش تقى پور
nahid jamshidi و ماری قیاسی این را خواندند
آذین حجازی این را دوست دارد
خانم ارونگ میشود بفرمائید که کدامیک از هنرمندان گرامی تا اکنون تشریف اورده اند برای دیدن اجرا البته بجز آنها یی که اعلام نمودید متظورم از طریق اعلام نظرتشان.
۲۰ مرداد ۱۳۹۶
البته، دارم منتشر می کنم
۲۰ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین پاکدل در صفحه اینستاگرامش نوشت:
حمیدجان الحق مایه غرور و افتخارى. ستایش مى کنم هوشمندى ات را در بیان عمق رنج هاى شکننده و تحقیر کننده زمانه، بى ادا و ادعا، شفاف و روشن، دردمندانه و اثرگذار و تا این پایه زیبا. تو نشان دادى در دل تراژدى زیست مى کنى، و با استادى تمام بلدى با خلق درامى جذاب و نفس گیر دیگران را در دلمشغولى هایت شریک کنى. مى توانى با مهارت گروهى زبده را با زبان و ذهنیتت همراه کرده و اثرى مدرن، با بیان کاملاً نمایشى و قابل درک و دریافت بر صحنه خلق کنى. به دوستى و بهره ورى از اندیشه هایت افتخار مى کنم و بر خود مى بالم، دست تک تک اعضاى گروه هنرمند، همراه، همدرد و پرتلاشت، بهناز نازى، حامد بهداد، کتانه افشارى نژاد، کامبیز امینى، محسن گودرزى، بهار نوحیان، مرجان فریقى و بقیه اعضاى گروه سربلندت را با فروتنى تمام مى بوسم.
بابک و ماری قیاسی این را خواندند
آذین حجازی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

مروری بر نمایش "سیستم گرون هلم" توسط محمد مهدی شیدایی
می خواهی مقام بدست بیاوری؟ پس باید حقه باز باشی !
می خواهی پله های ترقی را چند تا یکی بالا بروی و صعود کنی؟ پس باید مکار و سالوس باشی !می خواهی به هر قیمتی شده در این آشفته بازار، برای خودت کسی شوی؟ پس باید مثل آب خوردن دروغ بگویی و فریب بدهی !
می خواهی سری در میان سرها در بیاوری؟ باید خودت، عزیزانت، حق و حقوق همقطاران و همراهانت ودر یک کلام "آدم بودن" را برای همیشه فراموش کنی. تو باید فقط و فقط مشق شیادی کنی و در نیرنگ بازی و شیطان صفتی، گوی سبقت را از بقیه بربایی !!!
"سیستم گرون هُلم" برای تصدی شغل مدیریت ارشد خود یک آدم سالم نمی خواهد که دیگران او را مکار و پلید بدانند. سازمان ِ چند ملیتی ِ مدرن ما، مدیری می خواهد که شارلاتان و مادر به خطا باشد ولی همه او را درستکار بدانند !! این ... دیدن ادامه » است راز و رمز بقای نظام تجاری و اقتصادی در سازمانها و در یک کلام جامعه انسانی امروز .
کار اخیر علیرضا کوشک جلالی ، یک نمایش کامل و کم نقص است. متن ترجمه شده عالی و یکدست از کار درآمده و انصافا بخوبی هم کارگردانی و اجرا شده است. مخاطب در طول اجرا، جذب شده و مسیر وقایع را مشتاقانه دنبال می کند. همه بازیگران (خصوصا الهام پاوه نژاد و سینا رازانی) بازی دقیق و ماهرانه ای از خود به نمایش می گذارند و سادگی بیش از حد صحنه و فضای کار، با طرح ریزی دقیق حرکت و کارگردانی حساب شده کوشک جلالی، تا حد زیادی جبران شده است .
"سیستم گرون هُلم" مرثیه ای است درست و دقیق از اضمحلال ِ تدریجی افکار و احساسات انسانی در فضای کسب و کار امروزی و در یک نگاه کلی و البته جامع نگر، همه فرایندها و اجزای زندگی روزمره آدمها. در دنیایی که زوال و انحطاط ، محتوای پلید همه معیارهای توانایی و سر آمدی را تشکیل می دهد .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرهاد آییش در شب تولد خود، به تماشای هیپوفیز نشست.

به گزارش روابط عمومی، نمایش هیپوفیز به کارگردانی کوروش نریمانی جمعه شب میزبان فرهاد آییش بازیگر و کارگردان تئاتر و سینما شد.

کوروش نریمانی در پایان نمایش از حضور آییش قدردانی و اجرای یازدهم هیپوفیز را به مناسبت تولد وی به او تقدیم کرد.
فرهاد آییش نیز در سخنانی کوتاه ضمن تقدیر از گروه هیپوفیز، گفت: در فرهنگ ما برای خندیدن، ارزش زیبایی شناسی قایل نشده اند. همانطور که در موسیقی ، موسیقی عامه پسند و موسیقی فاخر ، در نقاشی، نقاشی سطح پایین و مفهومی داریم، در تئاتر کمدی نیز ما با کمدی هایی در سطوح مختلف و با ارزش گذاری های متفاوت روبروییم.
کارگردان کرگدن اذعان داشت: بسیار مهم است که چطور آدم ها را بخندانیم و بر تفکر آن ها تاثیر بگذاریم. با جنس دیگری از خندیدن ، آشنا باشیم. وقتی به یک اثر خلاقانه ... دیدن ادامه » بخندیم و آن را خلق کنیم، توانسته ایم تغییر در سطح سلیقه و حتی دیدگاه فلسفی مخاطب ایجاد کنیم. این لحظات در نمایش هیپوفیز بسیار بود و نباید آن را دستکم گرفت.
فرهاد آییش با تمجید از توانایی های ویژه ی کورش نریمانی در خلق لحظات ناب کمدی و مهارت او در بهره گیری از ظریف ترین حرکات بازیگران ، گفت :
" مرزی که نریمانی در کارهایش میان کمدی و تراژدی نگاه می دارد و مسیری که قلم او از کمدی به جدیت و تراژدی طی می کند ، تحسین برانگیز است . من حتی در اواخر همین نمایش هیپوفیز هم دلم برای کاراکترها می سوخت و در عین حال که می خندیدم ، در لحظات پایانی غمگین هم شدم ! "
وی با اشاره به بازی درخشان هر سه بازیگر نمایش ، هماهنگی و ظرافت و جذابیت بازی بازیگران هیپوفیز را عالی توصیف کرد .
فرهاد آئیش ، کمدی هیپوفیز را نمونه ای شسته رفته و حرفه ای از کمدی اجتماعی خواند که همه ی ابزار و عوامل اش با دقت کنار هم چیده شده اند و صحنه هایش سرشار از موقعیت های تازه و خلاقانه است.

در نمایش هیپوفیز که این روزها با استقبال مخاطبان رو به رو شده است ، رامین ناصر نصیر ، بهرام افشاری، بهناز نادری به ایفای نقش می پردازند .
این نمایش هر شب راس ساعت ۲۰ در تالار شمس به آدرس اقدسیه(موحد دانش) بعد از چهار راه آجودانیه، کوچه نیلوفر به روی صحنه می رود.
مجتبی مهدی زاده این را خواند
فرزان امیری، شیدا احمدی، Mahan27 و وحید هوبخت این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد رحمانی



یادداشت ذیل را با فروتنی به« کوروش نریمانی» تقدیم می کنم که با بازنویسی موفقش توانست نمایشنامه خوب « نیل سایمون» را با نگارش و نگرشی متفاوت به مخاطب عرضه کند .

قدمان بلند بود
پایمان بر زمین و سرمان بر آسمان
خوش بودیم و خرسند
از ایامی که به کاممان بود
و فخری که بر زمین و زمان می فروختیم

اما نمی دانم چه اتفاقی افتاد
که غده های هیپوفیز فرهنگمان
آن روزهای نه چندان دور
از ... دیدن ادامه » کار افتادند
و این فاجعه آنچنان زود بر نسلهایمان اثر گذاشت
که این بار پایمان بر زمین بود اما
سرمان دیگر حالا و هوای آسمان نداشت

زمینی شدیم و زمینگیر
آنقدر دم دستی و خپل
که همه می توانستند ما را از بالا بنگرند
و تاریخ نداشته خود را بر سرمان زنند

ما اینچنین نبودیم
دانش و فرهنگ و اقتصاد و سیاست و هنر و آرزوهایمان
اینقدر دست یافتنی و کوتاه قامت نبود
که همگان بتوانند به راحتی بر ما مسلط شوند
و بلند قامتان تاریخمان را نیز به یغما برند

ما زمانی آرزویشان بودیم
و زبانمان مشترک در میان همسایگان
تا جائیکه شیخ قونیه نیز
به زبان فارسی شعر می گفت
اما نمی دانم چرا اینقدر
نزول کردیم
و اکنون اگر قرار باشد
خود را با سواد بنامیم
مدرک تحصیلی فرنگی را قاب بر دیوار می کنیم
حتی اگر قلابی و دروغ باشد

عرفایمان از مرزهای زمین
خیلی زودتر از خیلی ها گذشتند
و فقط دل در گرو آسمان داشتند
که بتوانند هر روز بیش از قبل
از خاکیان جدا گردند
و با اهالی ملکوت همنشین

آنوقت حالا ما با افتخار
شبانه روز سگ دو می زنیم
که یکی نداشته خود را ده تا کنیم

ای وای بر ما و آرزوهای احمقانه ما

« کوروش نریمانی» با استفاده بجا از نمایشنامه « نیل سایمون»
و باز نویسی موفق آن
به خوبی توانست حال و احوال امروز را به رخمان کشد
تا همگی بر این همه بلاحت بخندیم
و شاید فکری کنیم برای فردایمان
که مثل امروز محقرانه نباشد

وی با انتخاب این نمایشنامه
که اتفاقاتش کاملا در دفتر یک مجله ورشکسته می گذرد
نشان داد که اگر قرار باشد
سبک زندگی و نوع نگرشمان تغییر کند
باید از فرهنگ شروع کنیم
و با تلاش و همکاری همه جانبه
راهی بیابیم برای رشد و تعالی آن

ما هرگز نمی توانیم کشوری پیشرفته باشیم
در حالیکه پای فرهنگمان همواره بلنگد
و هنرمندانمان همیشه از شرایط موجود بنالند

با نگاهی به کشورهای توسعه یافته
و درحال توسعه در می یابیم
که این مسئله آنقدر حائز اهمیت است
که آنها حاضرند بودجه عظیمی برایش هزینه کنند
تا هرگز در این بخش حتی درجا نزنند
و همواره حرفی برای گفتن داشته باشند

گروه نریمانی با استفاده از دکور باور پذیر
و بازیهای قابل قبول توانست
این مسئله را به درستی تشریح کند
و تماشاگر را راضی راهی منزل نماید

از ایشان برای این اجرای موفق سپاسگزارم
و به همه مخاطبان دیدنش را توصیه می کنم

خانم اورنگ سپاسگزارم
۲۴ شهریور ۱۳۹۴
:))))))
۲۴ شهریور ۱۳۹۴
به اقای نریمانی و گروهشون تبریک میگم .امشب وقتی داشتم کار و می دیدم از ثانیه ثانیش لذت بردم .بازی اقای افشاری عالی بود و دیگر دوستان نیز به همچنین .
۲۶ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
استقبال از هیپوفیز در تالار شمس

هنر > معاصر - همشهری آنلاین:
نمایش کمدی هیپوفیز کاری از کورش نریمانی در تالار شمس با استقبال تماشاگران مواجه شد.
کمدی هیپوفیز که پیش از این نیز در تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه رفته و رضایت تماشاگرانش را جلب کرده بود، برگرفته از نمایشنامه "دختر یانکی" نوشته "نیل سایمون" ترجمه "شهرام زرگر" است که توسط کورش نریمانی بازنویسی و متناسب با ذائقه تماشاگر ایرانی طراحی شده است.

نریمانی پیش از این نیز کمدی‌های موفقی همچون "شب‌های آوینیون"، "جن گیر"، "دن کامیلو" و ... را به صحنه برده که علاوه بر کسب جوایز مختلف با استقبال مخاطبان پرشمار تئاتر رو به رو شده‌است.

در این نمایش که هر شب راس ساعت 20 در تالار شمس واقع در خیابان اقدسیه (موحد دانش) بعد از چهار راه آجودانیه، کوچه نیلوفر به روی صحنه ... دیدن ادامه » می‌رود، بازیگرانی چون: رامین ناصر نصیر، بهرام افشاری و بهناز نادری ایفای نقش می‌کنند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش کمدی و موفق «هیپوفیز» ​
آهای دختر یانکی
انتخاب متن نمایشی، بن‌مایه یک اثر صحنه‌ای است و سطح کیفی نمایشنامه می‌تواند تا حدود زیادی تضمین‌کننده موفقیت یک نمایش یا باعث اجرایی ضعیف و پیش پاافتاده شود.

گزینش نمایشنامه های نامناسب آفتی است که دیوار یک اثر نمایشی را تا ثریا کج می برد و باعث می شود تلاش های بعدی یک گروه نیز آنچنان که باید به ثمر ننشیند. البته ممکن است یک کارگردان خوب و خبره به واسطه توان اجرایی و بهره گیری از بازیگرانی توانا و عوامل پشت صحنه ای همدل و بادانش بتواند ضعف ها و کاستی های یک متن ضعیف را تا حدودی برطرف کند یا با دراماتورژی و برگردان قابل فهم تر آن دستی روی اثری ناپخته بکشد.

اما این امر تا حدودی قابل رفع و رجوع است و هیچ گاه جز در موارد استثنایی نمی توان از نمایشنامه ای بی مایه انتظار یک شاهکار تئاتری داشت، ولی نکته اینجاست که بسیاری از کارگردان های خبره و کاربلد آنقدر هوشیار و آگاه هستند که اعتبار حرفه ای و محبوبیتشان را با دست گرفتن متون ضعیف و سطحی به خطر نیندازند. ​

مورد دیگری که در آسیب شناسی آثار صحنه ای ما قابل طرح و ارزیابی است، به موجی کذایی برمی گردد که هر از گاهی دامن گیر برخی کارگردان های تئاتر می شود و به یکباره شاهد حرکت و هجوم به سمت یک اثر شاخص ادبیات نمایشی یا کلی تر یک نمایشنامه نویس خاص هستیم. گاهی به قدری این اتفاق حتی در سطوح تئاتر حرفه ای ما می افتد که گمان می کنیم آسمان ادبیات نمایشی سوراخ شده و همین یکی دو نویسنده یا نمایشنامه خاص به زمین افتاده اند، این فقط در تئاتر اینجاست که به یک باره همه یاد «هملت» و «مکبث» می افتند یا اریک امانوئل اشمیت و یاسمینا رضا در فاصله زمانی کوتاهی و گاهی همزمان نمایشنامه نویسان محبوب چند کارگردان تئاتر می شوند!

نیل سایمون نمایشنامه نویس معاصر و مشهور آمریکایی و خالق آثاری چون «پسران آفتاب» و «پابرهنه در پارک» که به دلیل نوشتن نمایشنامه «گم شده در یانکر» برنده جایزه پولیتزر شده، یکی از آن نویسنده هایی است که در چند وقت اخیر مورد توجه کارگردانان ایران قرار گرفت.
کورش نریمانی، اما نگاه جذاب تر و متفاوت تری به اثر سایمون دارد و دختر یانکی را با حفظ مولفه ها و بستر اصلی قصه از ذهنیت خود عبور می دهد و رنگی اینجایی و دلنشین به نمایش می بخشد. این کارگردان خلاق و توانای تئاتر پس از کارگردانی آثار شاخص و موفقی چون «جن گیر»، «شوایک»، «دن کامیلو»، «شب های آوینیون» و «والس مرده شوران» سراغ نمایشنامه ای آمریکایی می رود و با بازخوانی این اثر که توسط شهرام زرگر ترجمه شده، نمایشی سراسر مفرح، جذاب و تماشایی خلق می کند که در عین حال واجد حرف ها و نکته های نغزی هم هست و پشت دیوار فضا و شخصیت هایی آمریکایی برخی دغدغه ها و مشکلات جهانشمول ازجمله کشور خودمان را مطرح می کند.



نریمانی ... دیدن ادامه » نشان می دهد ذائقه مخاطب تئاتر ایران را به خوبی می شناسد و با انتخاب درست متن ـ همان نکته اولیه ای که ابتدا ذکر آن رفت و پاشنه آشیل بسیاری از نمایش های ما محسوب می شود ـ اثری خلق می کند که هم در ارتباط با مخاطب عام موفق است و هم ​ ظرفیت هایی انتقادی و روشنفکرانه دارد. پیوند جهان روشنفکری با زندگی عامه پسند مردم کوچه و بازار که از قلم و نگاه سایمون سرچشمه می گیرد توسط نریمانی تقویت و تماشایی تر می شود.

نریمانی در نهایت موفق می شود با بهره گیری از بازیگرانی خبره و تئاتری و گروهی توانا و کاربلد ،نمایشی خوش ریتم، تماشایی و ماندگار را روی صحنه ببرد و تماشاگران را با رضایتی کامل روانه کند.

علی رستگار / گروه فرهنگ و هنر
جام جم آنلاین
خیلی خوب بود
۱۵ شهریور ۱۳۹۴
سلام.بنده دیشب به دیدن این اثر هنری رفتم.بسیار بازیهای خوبی به چشم خورد و لبخند نیز در کنار تفکر و تعمق به موضوع،به لب نشست.
ریتم تند کلام خانم بازیگر و رنگهای مورد استفاده در صحنه به راحتی موضوع را روشن می نمود.
خسته نباشند تمامی عوامل.
جای نقد به خود ... دیدن ادامه » موضوع نیز هست که البته چون داستان،برگرفته از داستان خارجی میباشد بر نویسندگان و تصحیح گران ما نقدی نیست.
فقط اگر مفهوم عشق را بر اساس نوع داستان،هورمون بداند و ... پس عشق مادرانه و برادرانه و انسان دوستی و ... کجای این مقال میگنجد؟؟؟
در هر حال بازیها به جا و عمل و عکس العملها عالی.نورپردازی عالی و فاصله و فضای تماشاگر و بازیگران حس خوبی داشت
موفق باشید.
۱۹ شهریور ۱۳۹۴
با عرض سلام و خسته نباشید
واقعا ممنونم از نمایش عالیتون
ما که خیلی کیف کردیم
هر سه نفر با اجرای عالیشون باعث شدن حسابی سر کیف بیایم
امیدوارم از شبهای بعد جای خالی توی سالن نباشه
۲۰ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به علت استقبال مخاطبان ، تارتوف تا ۶ شهریور تمدید شد
بانو تبریک به شما و همه گروه خیلی نظر مثبت شنیده شده
۲۲ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید