آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال سعید | دیوار
S3 : 22:24:57 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سعید
درباره نمایش ابر شلوارپوش i
زندگی آن چیزی است که برایت اتفاق می افتد، وقتی داری برای چیزهای دیگر برنامه ریزی می کنی...


این بخش از شعر «پسر زیبا» از جان لنون به زیبایی در کار استفاده شده بود.
سعید
درباره نمایش است i
است تعیّن است و نفی نیستی؛ من هستم پس دیگری را نفی و نیست می کنم!

مدرسه نماد یا بهتر بگویم خودِ جامعه ای است که در آن زیست می کنیم و اساساً یکی از رسالت های مدرسه همین بازتولید اجتماعیِ در خدمت قدرت است. در تبارشناسی فوکویی مدرسه محل انقیاد و به نظم کشیدن است و به زبان ساده تر محلی برای بهنجارکردن انسان ها بر طبق استانداردهای گفتمان قدرت است. این دقیقه با تبارشناسیِ شکل گیری اولین مدارس موجود که رسالتشان بهنجارکردن کودکان بزهکار بوده است قابل پی جویی است. این انقیاد در تک تک مؤلفه های موجود در مدارس سنتی مشهود است؛ از یونیفرم گرفته تا نحوه نشستن دانش آموزان سر کلاس و خداوندگارِ تاریک و روشن کلاس بودن معلم و کتاب درسی تعین بخش! گفتمان قدرت اساساً به دنبال پرورش دادن انسان هایی مطیع و غیرخلاق برای اهداف خویش است که این بازتولید اجتماعی توسط اندیشمندان مکتب فرانکفوت مورد نقد واقع شده است. در اینجا نقش معلم به عنوان روشنفکر در ساختار برجسته می شود؛ معلمی که قرار است پیام آور گفت و گو باشد و اقتدار صوری موجود را در هم فرو شکند. اما این معلم در نمایش غایب است؛ معلم همان معلم سنتی و دگمی است که خودش ابزار دست ساختار است. در چنین شرایطی که امکان گفت و گو سلب شده است، دو قطبی «خود- دیگری» هگلی یا «مرکز- پیرامون» دریدایی برساخته می شود. راه برون رفت از این بن بست به رسمیت شناختن دیگری است. دیگری ای که در نمایش به خوبی نادیده گرفته میشود؛ یکجا دیگری دختری رشتی است و در جای دیگر دانش آموزی که متفاوت فکر می کند و مربی آن را برنمی تابد و با برچسب زدن به دنبال به انقیاد کشاندن آن است.

به زبان هگلی این دیگری چنانچه به رسمیت شناخته نشود سر به عصیان خواهد گذاشت و برای به رسمیت شناخته شدن تن به نزاع و جدال خواهد داد. این نزاع و جدال در سطحی ... دیدن ادامه ›› بالاتر می تواند با گفت و گوی عقلانی رفع شود ولی مدرسه و جامعه ای که ناپخته و کودک است زبان گفت و گو را بلد نیست و برای به رسمیت شناخته شدن جز نزاع راهی دیگر را در پیش نمی گیرد و چه بسا که تأیید و جلب توجهی را که می خواهد دریافت می کند.

به نظرم این نمایش به زیبایی و سادگی این عدم توجه به دیگری و نفی آن در ساختاری تمامیت خواه را به تصویر کشیده بود و به ما یادآور می شد که تنها راه ما برای برون رفت از این بحران، توجه به دیگری های فکری، فرهنگی، قومی و ... اطرافمان با ابزار گفت و گو است.


ژرفانه ترین درودها به همه عوامل گرامی نمایش «است»!
بسیار لذت بردیم از متن تان جناب سعید...
نمایش را هنوز ندیدم اما یادداشتتان بینهایت جذاب و لذت بخش بود حتما بعد از نمایش مجددا میخوانم و بیشتر لذت میبرم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سعید
درباره نمایش لانچر ۵ i
لانچر 5 دیالکتیک اشک ها و لبخندهاست؛ لبخندهایی که از ابتدای کار چاشنی زیبای نمایش اند در انتها حامل درد و اشکی عظیم اند. گویی در دنیای واقعیت نیز این اشک و آه فرد قربانی در طوفان خنده های متجاوزین گم می شود ولی در نهایت در جایی سربر می آورد...
نمایش حامل دردی است که جنسیت نمی شناسد و «روح را مثل خوره در انزوا می خورد و می تراشد». نویسنده و کارگردان به خوبی توانسته اند صورت مردانه اثر را با مضمون و مفهومی فراجنسیتی همراه کنند. به نظر می رسد که استقبال بی نظیر خانم ها از این اثر نشانگر موفقیت این عزیزان بوده است.

خداقوت!
در حین اجرای نمایش یاد این جمله افتادم که میگه: هیچوقت زنان رو دست کم نگیرید؛ زنان تنها موجوداتی هستند که یک بچه رو مرد می کنند و یه مرد رو بچه!
من سیگارو گذاشتم کنار، رزی هم سیگارو گذاشت کنار ... بعد دوتایی از کنار سیگار کشیدیم...

Negin Fooladi، مسیح راستی و عطیه عابدین این را خواندند
آرزو احمدیان و امیرمسعود فدائی این را دوست دارند
خیلی معنی قشنگی داره ...
اما تلخ و سنگین .
۱۹ آبان ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
- پس آمدید؟!
- آری آمدیم؛ آمدیم تا برای لختی هم که شده شبح لیبرالیسم و نولیبرالیسم را با جسم و جان در زندگی بی روحمان مرور کنیم! امدیم تا با خونِ دلی لایتناهی تنها در عالم خیال با تو همراه شویم و به فکر اتحاد کارگران جهان باشیم؛ آری آمدیم ولی چه آمدنی، حتی آمدنمان هم جز در فضای خیال ممکن نیست. ما دیگر جز چرخدنده کارخانه ی کاپیتالیسم چیز دیگری نیستیم؛ امروزه دیگر نه اقتصادمان، که حتی در عمل آموزش و پرورشمان نیز به بخش خصوصی واگذار می شود ولی در شعار مداوما صور ضد سرمایه داری سر می دهیم.
آری باخود مرور کنیم که چگونه ساختار تمام زندگیمان را بلعیده و فرصت حرکتی نیست و عاملیتمان به باد رفته است و تنها باید با خود مرور کنیم که مسیحی خواهد آمد، دریغ از اینکه مسیح درون خودمان باشیم.

و اما تو ای مارکس که گفتی فیلسوفان تنها به دنبال تفسیر جهان بوده اند و من به دنبال تغییر جهان هستم، باید بودی و سخن ریچارد رورتی را می شنیدی که خطاب به تو گفت: فیلسوفان با تغییر تفسیرهای موجود از جهان، جهان را تغییر می دهند و امروزه به شدت نیاز داریم که با مسیحایی شدنمان به دنبال تغییر این تفسیرها باشیم و هرانچه که نقش ایدئولوژی کاذب را بازی می کند ... دیدن ادامه ›› بزداییم...

در پایان باید بگویم که در تمام مدتی که با اثر عجین بودم این سخن نیمایوشیج در ذهنم رژه میرفت: به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را...

خداقوت تیم دوسداشتنی اگزیت.
درود و سپاس بی کران نثار مهرداد خامنه ای عزیز که کردار و منشش ضد سرمایه داری است و نافی تضاد طبقاتی؛ از تخفیف سخاوتمندانه فروش گرفته تا خوش و بش دوستانه ایشان با تماشاگران.

بازی خانم حسینی هم که واقعا بی نظیر بود؛ من معمولا ذهنیت خوبی نسبت به مونولوگ ندارم ولی بازی خانم حسینی جوری بود که هر دفعه غافیلگیرت می کرد و مونولوگ به سخنرانی بدل نمی شد.

کار دیالکتیکی از اشک و لبخند بود و جالب اینکه هرکجا بردگی زن ناشی از یک عامل بیرونی و قاهرانه بود طعم تلخ اسارت خوره روح بود و هر کجا که این بردگی ناشی از انتخاب های سخیفانه خود زن بود با چاشنی طنز همراه بود. در واقع اثر به خوبی نمایان می کرد که عامل ظلم به زنان تنها عوامل بیرونی و مردان نیستند و گاهی این خود زنان هستند که با انتخاب های خویش و ناخودبودنشان به این ظلم و بردگی دامن می زنند.
مضمون فمنیستی اثر به بهترین نحو ممکن به مخاطب القا می شد و گاهی به اندازه ای بود که خودت را در این پیوستارِ ظلم به زنان نیز مقصر می پنداشتی؛ البته هر کس ... دیدن ادامه ›› به سهم خود، با این وجود سرتاسر اثر فریادی بود برای این خواسته که «من می خوام خودم باشم پس اصالتم را به اسارت بدل نکنید».

به نظرم بر هر فردی واجب است که این اثر را یکبار در تئاتر زندگی کند.

تحسین و تشکر کمترین تحفه ای است که می توان نثار آقای خامنه ای و خانم حسینی کرد!
امیدوارم این کارم تمدید بشه، اینقدر برنامه هام تو این هفته پیچیده به هم که اصلا نمیدونم کدوم کار رو اولویت بدم...:|
۲۷ دی ۱۳۹۶
سپاس از شما ☘️
۳۰ دی ۱۳۹۶
ببخشید این نمایش تمدید شده ؟ یا امکان داره دوباره دوره ی اجرا داشته باشه ؟ متاسفانه دیر در مورد این نمایش خبر دار شدم
۰۱ بهمن ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سعید
درباره نمایش زندگی در تیاتر i
روزمرّگی یا روز-مرگی؟!
هر کدام که باشد این تئاتر به بهترین نحو ممکن آن را به تصویر کشیده بود؛
تئاتر زندگی باشد یا زندگی تئاتر، فرقی نمی کند؛ این دیالکتیک تئاتر- زندگی مادام که برای خود بودن و اصالتمان را نفی کند در آخر بازنده خواهیم بود و تنها کسی پیروز این میدان است که در تئاتر زندگیِ خویش زندگی و نه بازی کند!

خداقوت به لحظه آفرینان کار که برای ساعتی لازمان و لامکان زندگی کردیم!
سعید
درباره نمایش صد درصد i
صددرصد را صددرصد باید زیست! یا بهتر بگویم زیسته ایم!

به نظر من نمایش صد در صد در بافتی وجودگرایانه (Existential) رخ می نماید. اضطراب وجودی انتخاب در سرتاسر داستان سایه افکنده است و انسان مفلوک محکوم به انتخاب است. هرچند به خیالش گاهی سوار بر اسب تقدیر و سرنوشت به دنبال آن است تا وانمود کند مغزی در خمره و فریب خورده است ولی این استعاره نمی تواند به دادش برسد و فاتح نهایی چیزی جز اندیشه وجودگرایی و آزادی و اختیار وی نیست که بیان می دارد اگر چه تو پرتاپ شده ای در بطن تاریخ و جغرافیای اکنون هستی ولی در نهایت این تو هستی که انتخاب می کنی و بار مسئولیت خویش را باید به دوش کشی! که این مهم در نهایت با استعاره صددرصد که نمایانگر مرگ حتمی و بی تردید است به اضطراب و اختیار موجود در اثر معنا می دهد.
منتهی کارگردان به خوبی توانسته بود سردرگمی و استیصال انسان معاصر را به نمایش بگذارد و مخاطب نیز با گیجی و عدم تعین فکری خویش درباب جبر و اختیار خویش با نمایش همراه می شود و تردید موجود در داستان وارد زندگی مخاطب هم می شود و پایان نمایش در نمایش را پایان نمایش می انگارد و این سردرگمی تا لحظه آخر نیز رهایش نمی کند حتی زمانی که هنوز مطمئن برای ترک کردن سالن نیست و نمی داند که چه انتخابی باید داشته باشد...

در نهایت باید بگویم که از بهترین کارهایی بود که دیدم و از بازی زیبای خانم پسیانی و آقای شکیبا لذت بردم.
سعید
درباره نمایش مفیستو i
در اجرای پیشین این تئاتر را دیدم و در سرتاسر این تئاتر این سخن مارتین نیمولر در ذهنم طنین انداز بود؛

اول سراغ کمونیست‌ها آمدند،
سکوت کردم چون کمونیست نبودم.
بعد سراغ سوسیالیست‌ها آمدند،
سکوت کردم زیرا سوسیالیست نبودم.
بعد سراغ یهودی‌ها آمدند،
سکوت کردم چون یهودی نبودم.
سراغ خودم که آمدند،
دیگر کسی نبود تا به اعتراض برآید.

خداقوت دکتر دلخواه عزیز...
شرق دور شرق نزدیک بیانگر نسبیت رابطه ها برای برهم زدن نوعی طبقه بندی ذهنی است. شرق دور می تواند کشورهای جنوب شرق آسیا باشد نسبت به جامعه ما، یا تاریخ دور ما نسبت به اکنون و الان. با این همه آنچه در نمایش برجسته است نقش تاریخمندی اعمال ما و خودآگاه جمعی در شکل گیری فرهنگ امروز ماست که با همه نقصان ها و کاستی هایی که دارد می تواند ادامه داشته باشد چرا که امکانهایی در آینده برای ما موجود است. کودک که نماد پاکی و دهش و صداقت است نقطه مقابل دروغ و ناراستی است و می تواند جانی تازه در رگ های بی جان روند تاریخی ایجاد کند و غیر از این کودک که نماد پاکی است، دیگران همه محکوم به مرگ خواهند بود...

همه ما بارداریم... باردار اندیشه ها و اعمال و احساساتی که می تواند شرق دیگری را رقم زند و مادام که در راه راستی و درستی باشیم بودنمان معنی دار است و هنگامی که اعمالمان در ساختار معیوب حل گردد و نتوانیم اراده بر انجام راستی داشته باشیم بودنمان، بودنی اصیل نیست و مساوی با مرگ و نیستی است...
آیدا اورنگ و Mesterider این را خواندند
farhad riazi، Captain، عیسی سلمانی، آذین حجازی و سعید این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سعید
درباره نمایش مفیستو i
- میتونی با ما بیای آمریکا زندگی کنی.
- ممکنه بتونی ما رو با خودت ببری آمریکا ولی کل آلمان رو که نمیتونی ببری آمریکا......
سکوت رمز وحدت با جهان...
ما باید حرف بزنیم تا بتوانیم در این روزمرگی ادامه یابیم....
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید