تیوال آذرنوش | دیوار
S3 : 02:00:12
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خوشامد میگم به تمام کاربران تازه وارد و اکانتهای تازه تاسیس و البته یک خسته نباشید حسابی .... :)))
هرچند که منظورتون بسیار گنگه ولی اگه اثری بتونه مخاطب جدید به عرصه هنر وارد کنه ابدا نقطه ضعف برای اون اثر محسوب نمیشه. هیچ هنری انحصاری نیست که معطوف به گروه خاصی باشه و ادمها مجازن به هر علتی و در هر زمانی مخاطب هنر باشن.
۰۷ مرداد
@آذرنوش : دیگه چندوقتیه همگی وارد فاز "ناپیدایی" شده ایم! حضور فعلی مون هم در اینجا شبیه اوناییه که هنوز تو فیسبوک پست میذارن:))
شما خوب کردی...سعه ی صدر زیادیش هم خوب نیست
۰۸ مرداد
سلامتی فیک ها!اسم نمیارم!ولی بقیه جاها هم هستنا:)
دم همه قدیمیا گرم..رفقا
۲۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کرم شبتاب که از خورشید و نور متنفره با خوشحالی میرقصه و میخونه :
این شهر فرنگه، این از همه رنگه، این خیلی قشنگه، سوغات فرنگه
اینجا همه خشکه، اینجا همه تنگه، اینجا همه سرباز و همه سنگر و سنگه
اینجا همه سرنیزه و شمشیر و تفنگه، اینجا همه جنگه
این خیلی قشنگه، این شهر فرنگه، این از همه رنگه، این خیلی قشنگه، سوغات فرنگه......

وقتی اجرا تموم شد حس میکردم این نمایشنامه حتما باید همین چند روز پیش نوشته شده باشه که اینقدر نزدیک به حال و هوای ماست.
درود میفرستم به گروه اجرایی که با هنرنمایی ِ بی نقصشون شب خاطره انگیزی رو برای ما رقم زدند.
آذرنوش
درباره نمایش خواستگاری i
دختر ندانسته خواستگار خود را از "خوانه " خود بیرون میکند اما وقتی متوجه میشه که او خواستگارش بوده...
خوانه ؟؟؟؟
یعنی سایت فرهنگی تیوال هم خلاصه داستان رو چک نمیکنه که اگه ایراد داره اطلاع بده ؟؟



درود بر شما
با سپاس از توجه شما کلمه بالا اصلاح شد.
۱۶ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آذرنوش
درباره نمایشنامه‌خوانی خیانت i
موفق باشید دوستان ِ جان....
به به ... درود و تبریک به دوستان هنرمند و گرانقدر
۰۴ اسفند ۱۳۹۵
چقدر خوب ... موفق باشید دوستان خوبم
۰۴ اسفند ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انگلیسی ها وقتی میخوان یه اسمی رو جمع ببندن به آخرش es اضافه میکنن مثل fish میشه fishes
بچه مسلمون!!!...بچه شیعه!!! ..... تو فکر میکنی es جمع معنی نداره؟؟ .... تو فکر میکنی es معنی نداره ؟؟
esraeal
.
.
.
اینقدر بازی آقای نظافت خوب و مسلط بود که من واقعن یه لحظه هایی فکر میکردم توی هیئت پای منبر نشستم :)
یاد تولستوی م بخیر :)) واقعا تسلط شون عالی بود.
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
البته یه کمی بی سلیقگی به خرج دادن در انتخاب مثال. fish از جمله کلماتی هست که با احتیاط باید در مورد جمع بستنش حرف زد :)
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
واقعا منم همین حس رو داشتم و یه جاهایى خیلى قششششنگ حرصم درومد
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مگر چندساله بودی که مرحومه باشی
مگر چندساله بودی که مغفوره باشی
.
.
.

آخ دندان هایت ، دندان های شیری ات که دیگر مادرت نگران افتادنشان نیست
خنده های شیرینت که دیگر در فضای خانه نخواهد پیچید
انگشتان ظریفت که هرگز مدادی در دست نخواهد گرفت
و چشمان معصومت که هرگز کشورش را نخواهد دید..

تورا ربودند
تجاوز کردند
کشتند
اسید پاشیدند

تو ... دیدن ادامه » تمام زنان و دختران سرزمینم بودی که اینگونه تمامی ِ بلاها بر پیکر نحیفت نازل شد....

یک خاطره یک مونولوگ ، یک فریاد ، یک نیایش....نه یک فریاد ، یک " ستایش "
آذرنوش
درباره فیلم دختر i
سوژه ای به ظاهر تکراری، درد و رنج التیام نیافتنی دختران و زنان سرزمینمان که اگر هر روز هم در سینمای ایران به آن پرداخته شود باز هم تازگی دارد.

دخترانگی و سرزندگی که در گرد و غبار تعصبات پدر محو شده، صحبت هایی که دیگر بعد از بلوغ با پدر به نتیجه نمی رسد و کارهای کوچک و پیش پا افتاده ای که کم کم تبدیل به آرزوهای بزرگی می شوند، همه اینها باعث می شوند تا تصمیم سرنوشت ساز پرواز گرفته شود ، تصمیمی که صرفن یک شادی دخترانه و گذرا نیست ، بلکه برای اثبات وجود است .....
"دختر" فیلمی است به دور از هرگونه پیچیدگی و اغراق( البته بجز سکانس شعارزده پایانی) ، که همین خصوصیت باعث می شود تا پایان فیلم با "دختر" همراه شویم و نگرانی ها و بغض هایش را بفهمیم و باور کنیم و جواب این سوال را در ذهنمان جستجو کنیم " اگه یه روزی از ایران می رفتیم دوباره بر می ... دیدن ادامه » گشتیم؟؟
کاش اون سکانس کافه واسه اکران حذف بشه یا یه فکر اساسی براش بکنن !
تا اون پرسش آخر کمی هنرمندانه تر مطرح بشه :)
۲۵ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنان تلاش می‌کنند،
تا با مردان برابر شوند
و چه تلاشِ بیهوده و مبهمی است
برابری با مردانی که
دنیا را به آشوب و جنگ کشیده‌اند
و کلیدِ انفجارِ جهان را در دست دارند
اینطور نمی‌شود
باید فکر دیگری کرد…
شاید بهتر باشد
مردان تلاش کنند،
تا با زنان برابر شوند
برابری با زنانی که
تمامِ شب‌های جنگ‌زده‌ی تاریخ را
با رویای صلح خوابیده‌اند...

"شاهین ... دیدن ادامه » جانپاک"

بی صبرانه منتظر پنجشنبه 15 بهمن می مانیم ......
آذرنوش عزیز آیا اجازه داریم نوشته تان را در کانال تلگرام اگزیت و اینستاگرام وی دی تهران قرار دهیم؟
۲۸ دی ۱۳۹۴
باعث افتخارمه جناب خامنه ای ، البته این متن اگر اشتباه نکنم از آقای جانپاک است
۲۸ دی ۱۳۹۴
ممنون از شما
۲۸ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آذرنوش
درباره نمایش مترسک i
یک متن پرصلابت و بی نقص
انتخاب بازیگر درست و بازی های قوی و خوب
ویدئو پروجکشن های عالی و تاثیر گذار
حال و هوای خوب خانه موزه استاد انتظامی
هوای پرمهر ِ پاییزی
دیدن ِ یک دوست ِ بی نظیر بطور اتفاقی
گپ و گفتِ کوتاه اما لذتبخش با جناب مهرداد خامنه ای بعد از دیدن ِ کار

چه انتخاب ِ درستی بود "مترسک"

بشتابید دوستان که دیدن یک تئاتر ناب رو از دست خواهید داد.
ممنون از لطفتون آذرنوش عزیز
۲۹ مهر ۱۳۹۴
آقای سیمایی عزیز
فیلم نمایش را تهیه کرده ایم به محض آماده شدن در همین صفحه برای دوستانی چون شما که امکان دیدن نمایش را نداشته اند به اشتراک خواهیم گذاشت.
آذرنوش گرامی به ما لطف دارند.
۳۰ مهر ۱۳۹۴
خیلی هم خووب..:) موفق باشین..
۳۰ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر زود بزرگ شدیم
بزرگ شدیم و رویاهایمان زشت شدند
بزرگ شدیم و بادبادک هایمان جلوی چشممان تیر خوردند
بزرگ شدیم نسرین هایمان در شلوغی های تهران خون گریه کردند و گم شدند
بزرگ شدیم و در کوچه پس کوچه های تهران با ترس و دلهره دویدیم
بزرگ شدیم و تنها شدیم
دختر ارباب بودیم و نوکر ارباب شدیم و کار می کنیم
کار می کنیم که یادمان برود
که یادمان برود درد النگوی زن عمو را بر پهلوی نحیفمان هنگام بلوغ
یادمان برود اشکهای عمو را در فراق ِ بادبادکش
یادمان برود عزیزان دلمان را، نسرین هایمان را
یادمان برود عاشقی کردن را
یادمان برود بادبادک ساختن را ، پرواز را

اما

روزی ... دیدن ادامه » ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست
روزی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند
قفل افسانه‌ایست
و قلب
برای زندگی بس است
.........
........
و من آنروز را انتظار می‌کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم


بزرگ شدیم و تنها شدیم
۰۲ شهریور ۱۳۹۴
شاگرد شماییم جناب حیدری :)
آیدای عزیزم ، چقدر خوبه که هستی و چقدر خوبه تاتر دیدن در کنارت
و ممنون از همه ی دوستان ِ جانم
۰۳ شهریور ۱۳۹۴
آذرنوش ممنون از اینهمه مهر :***
۰۳ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آذرنوش
درباره نمایش تاراج نامه i
خوشا دشمن که سـر می برد و دین نمی پرسد.
من از میان آتش حرف میزنم. خون به زانو رسیده. که با که میجنگد و برای چه؟ جنگ طریقت است یا شریعت است یا تیره و تبار؛ یا سودی ناچیزتر از خونِ کودکی؟ بر سر پیکرههای بیجان راه میرویم که ما را همین دم پیش عزیزتر کسان بودند؛ خواهری، یا برادری! مادری، یا پدری!
۱۹ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آذرنوش
درباره فیلم گینس i
واقعن این فیلم لیاقت این رو داره که نامش به عنوان یک فاجعه سینمایی در "گینس" ثبت بشه ولی حیف که همه جا حق ما ایرانی ها رو خوردن.
آذرنوش
درباره نمایش نارنجیغ i
جنازه های خوشبخت
جنازه های ملول
جنازه های ساکت متفکر
جنازه های خوش برخورد, خوش پوش, خوش خوراک
در ایستگاههای وقت های معین
در زمینه ی مشکوک نورهای موقت
شهوت خرید میو ه های فاسد بیهودگی
آه, چه مردمانی در چهارراهها نگران حوادثند
این صدای سوتهای توقف
در لحظه ای که باید, باید, باید
مردی به زیر چرخهای زمان له می شود
مردی که از زیر درختان خیس می گذرد
من از کجا می آیم؟
به مادرم گفتم: دیگر تمام شد
گفتم همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد
باید ... دیدن ادامه » برای روزنامه تسلیتی بفرستیم.....

"فروغ فرخزاد"

درود میفرستم به تک تک عوامل گروه پرانرژی روژدا بابت حال خوبی که برایمان ساختند, و تبریک میگم بابت افتتاحیه قدرتمند و بی نقص کارشان
به امید روزی که پرستوها به شهرمان برگردند.

شهر من . . . پر است از پروانه هایی که با پیله پرواز می کنند
.
.
.
.
.
شهر من . . . شهر من پرستو ندارد.
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
مرسی آذزنوش جان
و چقدر باهاتون موافقم جناب رحمانی گرامی ( فروغ را ........
و ممنون از جناب نصیری عزیز
متاسفانه برای چهارشنبه چون برنامه ی دیگری داشتم ، مجبور شدم بلیت یکروز دیگر را تهیه کنم . و چه حیف که دیدن یک اجرای خوب رو در کنار شما دوستان نازنین از ... دیدن ادامه » دست می دهم .
برای همه ی عوامل این اجرا و همه ی شما عزیزان آرزوی موفقیت دارم .
برقرار باشید و پاینده
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
آذر جااان!!!:* سپاااس از مهرت و حال خوبی که با این نوشته به ما منتقل کردی
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آذرنوش
درباره اپلیکیشن تیوال i
و همچنان پروفایل های ما مزرعه سیب زمینی ست.
:)))
۲۷ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آذرنوش
درباره نمایش آمستردام i
...........
از خانه که می‌آیی
دستمالی سفید، پاکتی سیگار، گزیده شعر فروغ
و تحملی طولانی بیاور
احتمال گریستن ما بسیار است.

"سید علی صالحی"
ممنونم ری را جان. همه چیز رو گفتی
۲۳ اسفند ۱۳۹۳
وحید عزیزم خیلی باهات موافقم

حتی گروه آمستردام می تونه باافتخاراعلام کنه که دیدن این نمایش توسط « بانو آذرنوش » توصیه می گردد.
اونهم با این شعر ناب .
۲۴ اسفند ۱۳۹۳
وحیدجان نظر لطفته دوست خوبم
جناب رحمانی به قول خودتون ای کاش زمین دهن باز کنه من برم توش :)) دیدن این نمایش رو مدیون شما هستم، و واقعن ازت ممنونم :)
۲۴ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آذرنوش
درباره نمایش آمستردام i
تمدید لطفن :(
گویا تمدید شد تا 25 ام!
در ضمن آواتار نو مبارک!:)
۱۲ اسفند ۱۳۹۳
فک کنم اولین باره از خبر شنیدن تمدید یه کار اینقدر ذوق زده میشم
مچکرم :)
۱۳ اسفند ۱۳۹۳
إإإإإإ آواتار جدید چرا غیب شد؟!!!
۲۱ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشگاه نقاشی رحیم مولاییان در گالری سیحون
از 8 الی 20اسفند
افتتاحیه : جمعه هشتم اسفند از ساعت 16 الی 20
ساعات بازدید : شنبه تا پنج شنبه 11 الی 19
گالری روزهای دوشنبه تعطیل می باشد.

آدرس: خیابان وزرا ، کوچه چهارم ، پلاک 11


این نمایشگاه خوب رو به هیچ وجه از دست ندید.
چشم آذر عزیز.
تمام سعیم رو می کنم که از دستش ندم!
۰۵ اسفند ۱۳۹۳
بعداز سالها خانم آذرنوش رو تیوال دیدم ...
گالری سیحونش رو بیشتر دوست دارم.. مدتشو بیشتر کنید
۰۵ اسفند ۱۳۹۳
وحید تازه متولد شدی حالت خوبه ها :))
۰۶ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خلاصه داستان: توسکا دختر جوانیست که می خواهد از ایران برای ادامه تحصیل برود. شب قبل از سفر ثصمیم می گیرد از شب تهران فیلم بگیرد و در خلال این سفر شبانه اتفاقاتی برایش رخ می دهد.

واقعن در خلال این سفر شبانه چه اتفاقاتی برایش رخ می دهد؟؟؟ از دوستان خواهشمندم اگه کسی فیلم رو دید و متوجه اتفاقات شد به ما هم بگه.... با سپاس
راست میگن که جوینده یابنده اس! بانو آذرنوش دیشب این فیلم برگه نداشت افسردگی بر من و وحید مستولی شده بود :D
۰۴ اسفند ۱۳۹۳
حتما باید زور بالاسرشون باشه تا برگه بذارند..
فکر میکنم با نقدهای ما بزودی برگه رو حذف کنند
۰۵ اسفند ۱۳۹۳
آذرنوش اون پاکت رو نگفتی بخش زیادی از فیلم بود..
متوجه نشدم توسکا چند تا شوهر داشت ؟ چندتا میخواستن باهش ازدواج کنند؟ رفت خارج یا نرفت؟ و خیلی سوالات دیگه
فیلم کاملا معمایی بود و یاد کارهای برادر داوود لینچ افتادم.
۰۵ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این فیلم رو نباید از دست داد حتا اگه قبلن چن بار هم دیده باشیم

http://www.cinematicket.org/?p=filmdetail&fid=756&fileid=866#ticket

دوشنبه هفته پیش توی پردیس قلهک دیدم
عالی بودش
۱۶ آذر ۱۳۹۳
مصطفا مطمئنم هیچکس به اندازه تو شیفته ی این فیلم نیس :)
۱۹ آذر ۱۳۹۳
پَ نَ پَ ؛) :))
۱۹ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی است نازنین

و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبی است نازنین

و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن

روزگار ... دیدن ادامه » غریبی است نازنین

آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
..........
..........
.........
دیشب تمام مدت نمایش این شعر زیبای "شاملو" به ذهنم می اومد. به امید آزادی ِ همه ی سروه های ِ ایران
شاید بهترین و جامع ترین نقدی که میشه برای این تئاتر نوشت که دوستانمون درک کنند که چه نوع کاری هست همین شعر بی بدیل شاملوست که شما نوشتید آذرنوش عزیز.
به سلامتی آزادی
یا
جام شوکران به سلامتی حضرت اجل...
۱۲ آذر ۱۳۹۳
البته برای خانم ها خیلی هم خسته مناب نیست!:)
۱۳ آذر ۱۳۹۳
روزگار غریبی است آذر
جیبهایت را میگردند که مبادا عکس سیاه و سفید داشته باشی
۱۴ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید