آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال مرضیه مومنی | دیوار
S3 : 09:10:28 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
این نمایش مربوط می شود به تمام مسایل کوچکی که در زندگی رخ می دهند اما کوچک های بزرگند....
فرزام قدیری نیا(Farzam Gh)، مرضیه و Positron این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
راضی بودم. این جمله ای است که بعد از دیدن اجرایی با نمایش نامه ای غمگین و تلخ بعید به انتظار می رسد اما واقعا حس خوبی داشتم از زمانی که صرف دیدن این کار شد. از گروه نمایش ممنونم که با بازی خوب و خلاقیت در اجرا یکی از بهترین نمایش هایی شد که تاکنون دیده ام....
مرضیه این را خواند
ایمان یزدی و ر. پ این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
میشه تقاضا کنم تمدید بشه ؟تا سی و یکم امتحان داریم و خیلی دوست داریم که ببینیم این تئاتر را....
تبسم استاد و الهام شاملو این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تئاتر در انتظار گودو
در ابتدا برایم کسل کننده بود. نوع دیالوگ ها و حرکت ها شاید به عمد یک رخوت را به تماشاگر القا می کرد. اما کمی که پیش رفت نبوغ نویسنده این نمایش، ساموئل بکت و دید خاصش به زندگی برایم روشن شد. انگار که راجع به تمام آن چیزی که همه می دانیم درباره زندگی و به عمد فراموشش میکنیم صحبت می کرد وآب سردی را بر صورت به خواب رفته مان می پاشید. وقتی از عادت گوشها و نشنیدن صدای فریاد که همیشه هست و یا اینکه "دی دی " راجع به "گو گو" می گفت " هیچی نمیدونه، خوابه. شایدم یک نفر به من نگاه میکنه، یه نفر درمورد من حرف میزنه میگه اون خوابه، اون هیچی نمیدونه، بذار بخوابه! "همه شان آشنا برایمان بودند.
از اینکه منتظر گودو بودند تا خود او بیاید و هر روز را به بطالت می گذراندند واگر یک روز به وعده گاهشان با او نیایند، میترسیدند از واکنش گودو ای که تا به حال ندیده بودند و حتی نمیدانستند چه شکلی است....ترجیح به اینکه در انتظار بمانند و حتی قدمی از قدم برندارند و به دنبال پسربچه نروند تا به گودو برسند.
روزمرگی...فراموشی گوگو...نقش ظالم و مظلوم در رابطه پوتزو و لاکی و تغییر موضع صد و هشتاد درجه ای "دی دی" بعد از شنیدن حرف های موتزو و سکوت همیشگی لاکی که درنهایت موتزو کور و لاکی لال شد، ، تلاش برای استفاده از درخت برای دار زدن خودشان در انتهای هر روز و ترس از تنهایی.....همگی شان برایمان آشنایند و به عمد انگار که به روی خودمان نمی آوریم....
در کل به نظرم اجرای نمایشنامه ای این چنینی ریسک بزرگی بوده و شجاعت خاص خودش را می طلبیده که هربار که در طول نمایش به این مسئله دقت کردم، متوجه شدم که گروه از پس اجرای نمایشنامه ای این چنین سنگین خوب برآمده است که بتواند مخاطب را نگه بدارد روی صندلی.
مرضیه (bahaarnarenj)
درباره نمایش سیندرلا i
داستانی بسیار خوب و چند لایه با دیالوگهایی قوی، نقطه قوت این نمایش بود سوای همه خوبی های دیگرش.
نکته ایکه که میخواهم به آن اشاره کنم، مفهوم اخلاقی این نمایش است که شاید بعد از دیدنش در برابر حجم زیاد دیالوگها گم شود. ایکاش حواسمان به حرفهایمان، به آبروی دیگران ، به تاثیرش روی زندگیشان باشد. به سروان که از همه "غریب تر" بود و به لبخندی که گرم بود و گرمایش از درد بود... به مکاشفه، وقتی که دو خط موازی بر هم عمود میشوند و به تولید سیندرلا...
و در آخر، جلال تهرانی، بی شک یکی از نوسیندگان خوب روزگارمان است.