تیوال بهار گراوندی | دیوار
S3 : 04:54:02
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بهار گراوندی
درباره نمایش B5-6 i
هیچ لذتى بالاتر از این نیست که صندلى جلوییت عکاس باشه ^_^
بعد از چند دقیقه متوجه میشى که در واقع "پنج" تا عکاس ردیف جلوییت نشستن و همشون با صداى شاتر عکاسى میکنن و هر عکسى رو همون لحظه چک کرده و زوم میکنند! دارى سعى میکنى خودتو آروم کنى که یهو از پشت سرت یه نفر بلند میشه، فکر میکنى قصد خروج داره بعد میبینى اى دلِ غافل ایشون عکاس "ششم" هستن که دنبال جاى بهترى براى عکاسى میگردن و میاد میشینه توى فاصله ى خالى بین صندلى هاى ردیفى که نشستى، یعنى بغل گوش ات!
در مورد اجرا چیزى نمى نویسم چون تاکید کردند که با محبت بنویسیم و اجراى اولشون بوده و یهو غافلگیر شدن چون قرار نبوده به این زودى اجراها شروع بشه.
"عطاى اجراهاى اول رو از این پس به لقایش میبخشم و به دوستان گل به دست و دوربین به دست میسپارم"
فرزام رنجبر این را خواند
زهره مقدم این را دوست دارد
از بابت این مسئله خیلی متاسفم.
این شاترها برای بازیها هم آزاردهنده بود.
پیگری و حل میشه
۵ ساعت پیش
ممنون. اجراهاى خوبى داشته باشید جناب رنجبر
۴ ساعت پیش
خیلی ممنونم.
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چشماتونو ببندید؛
تابلوى آفرینش رو تصور کنید.
روى دستش زوم کنید. دستشو تصور کنید که دست خودتونه. داره به یه چیزى اشاره میکنه. هر چیزى، سیب، مداد،... هر چى.
حالا تصور کنید اون چیز داره ازتون دور و دورتر میشه. فاصلتون باهاش چقدره؟
همه چیز بین همین فاصله داره اتفاق میوفته....
بهار گراوندی
درباره نمایش پا i
تر
لان!
اینجورى باید صدا کنى.
.
میشه هر موضوعى رو از چند زاویه دید. زاویه ى درست کدومه؟ تو میدونى؟
قرار بود سانسِ آخر ببینمش ولى خب سانسِ آخر، در واپسین لحظات قرارشو با من کنسل کرد :)
اول از همه یه تشکر ویژه از تیوالى ها دارم که با راهنمایى هاشون به درکِ بهترم از نمایش کمک کردند و باعث شدند کاملاً نمایش رو بفهمم.
دوم چى بگم از نمایش، بازى ها، کارگردانى، موسیقى، طراحى صحنه که حق مطلب ادا بشه؟ متاسفانه "زبان" ظرفِ کوچیکیه و هرچقدر هم که سعى کنى حرفتو بزنى بازم چیزى که توو دلت میگذره نمیشه!
سوم: از خودم تشکر میکنم که بالاخره دیدمش. اگه نمیدیدمش هیچوقت خودمو نمیبخشیدم.
چهارم: فکر میکنم براى درک بهتر قسمتهاى روانشناسانه ى متن، بد نیست فیلم "پرسونا" رو هم ببینید.
پنجم: قرار بود سانسِ آخر ببینمش ولى خب سانسِ آخر در واپسین لحظات، قرارشو با من کنسل کرد... چه کار خوبى کرد! باید دوباره ببینمش! شایدم سه باره! نمیدونم... هنوزم گیجم، فقط میدونم خوشحالم ... دیدن ادامه » که اجرا تمدید شده.
(راستى اون دوستمون امشب سمت چپ نشسته بود)
————————————-
قبل از اجرا یه اجراى محیطى از بچه هاى خوبِ مستقر در پارک دانشجو دیدم که انصافاً خوب مشت میزدند! و جالب اینکه انقدر با انرژى بودن که در بازگشت بعد از حدود ٢ ساعت همچنان در حال هنرنمایى بودند که خوشبختانه پلیس [به موقع!] وارد صحنه ى نمایش شد. کى قراره اون منطقه امن بشه؟
تنها چیزی که آدم اون پارک نمی‌بینه فرهنگ و دانشجو هست!
۱۷ تیر
دقیقا آقاى بابک، حیف.
۱۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ سابقه ذهنى اى در مورد این گروه و کارهاى قبلیشون ندارم ولى به نظرم ایده ى خلاقانه و جسورانه اى بود. آفرین!
تیوال جان امکانش هست توى برگه هاى هر نمایش، چیدمان پست ها بر اساس اعتبار کاربران باشه و نه بر اساس زمانِ پست گذاشتن و کاربران فعال تر پست هاشون بالاتر از باقى قرار بگیره؟
اینجورى هم اصل آزادى بیان رعایت میشه هم خیال همه از بابت اکانت هاى یک روزه و نظرات فیک راحت میشه و هم نظرات معتبر تر زودتر خونده میشه.
درود بر شما
ایده‌هایی همسو با فرمایش شما در دستور کار است.
۱۴ تیر
مرسى همیارى جان ^_^
۱۴ تیر
سحر جان من خودم ته جدولم :))
۱۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت نویسنده و کارگردان در بروشور:
در تاریخ فلسفه ی قرن بیستم و در حیطه ی نظریه ی ادبی مدرن، والتر بنیامین از هر حیث شمایل یگانه ای دارد. دوستی بنیامین با گرشوم شولم (متفکر یهودی) موجب آشنایی او با عرفان و الاهیات یهود شد. به عوض رابطه ی عاشقانه اش با آسیه لاسیس (بازیگر تئاتر روس) و رفاقت عمیقش با برتولت برشت (نمایشنامه نویس و کارگردان آلمانی) و همچنین آشنایی اش با (حلقه ی فکری فرانکفورت) او را به سمت مارکسیسم کشاند. این همه باعث شد جستارهای ادبی و رساله های فلسفی و سیاسی او آمیزه ای باشد از رویکردهای مارکسیستی و مفاهیم الاهیاتی با زبانی آمیخته به تمثیل و استعاره و شعر.
این زبان شاعرانه ی فلسفی شاید هیچ جا همچون تفسیر کوتاهش بر نقاشی (پل کله) با عنوان "فرشته نو" عیان نباشد. آن جا که او با نگاه عمیق تاریخی و با زبانی پرشور، فرشته را به شاهدی ... دیدن ادامه » بدل می کند که برتمام تاریخ ستم -از پیش تا پس- چشم دوخته است. این تفسیر در خلال رساله ی "تزهایی درباره مفهوم تاریخ" نوشته شد. این رساله ی کوتاه جزو آخرین نوشته های بنیامین است که در آن او مفاهیم الاهیاتی را با رادیکالیسم انقلابی درآمیخته و طنینی پرشور و مسیحایی دارد. انگار این رساله وصیتنامه ای است که فیلسوف برای تاریخ باقی گذاشته است. از این منظر "فرشته تاریخ" کسی نیست جز بنیامین.
در واقع همین تعلق خاطر فلسفی و هنری بود که بنیامین را به سوی برشت در تئاتر کشاند. بنیامین از پرشورترین هواداران انقلابی بود که برشت در تئاتر ایجاد کرده بود. برشت کوشید در برابر شکل مسلط نمایشنامه نویسی که "تئاتر دراماتیک" یا "تئاتر ارسطویی" خوانده می شود، شکل فراموش شده ای از تئاتر را احیا کند که به "تئاتر اپیک" یا "تئاتر روایی" موسوم است.
بنیامین از نخستین کسانی بود که کوشید همراه با برشت نظریه ی تئاتر روایی را شرح و بسط دهد. او و برشت در تئاتر ارسطویی یا دراماتیک، خطری را مشاهده می کردند که خودشان تخدیر یا هیپنوتیزم تماشاگر می خواندند و در برابر، تئاتر روایی را واجد نوعی آگاهی بخشی می دانستند که باید بتواند "تماشاگر آگاه" پرورش دهد.
تئاتر اپیک برای برشت و بنیامین تنها دارای جنبه های روایی نبود بلکه می توانست واجد خصلتی جدلی و دیالکتیکی نیز باشد و همین مسئله بود که آنان را خواه و ناخواه به نخستین چهره ی دیالکتیکی تاریخ فلسفه، یعنی سقراط، متصل می کرد. آنان در اندیشه ی سقراط -و شاید در مرگش- نوعی قدرت آگاهی بخشی و رهایی بخشی را مشاهده می کردند. سقراط هم شمایلی یگانه در تاریخ فلسفه دارد. او نخستین شهید فلسفه بوده و یگانگی بنیامین در فلسفه ی قرن بیستم چندان دور از یگانگی سقراط نیست. فرجام آنان شباهتی غریب با هم دارد. تراژدی بزرگ بنیامین در این بود که در یکی از ظلمانی ترین ادوار تاریخ بشری زیسته بود یعنی دوران خیزش فاشیسم و جنگ جهانی دوم. او هم به خاطر تعلقش به مارکسیسم و هم به خاطر تبار یهودی اش، از جنگ نازی ها گریخت و مدتی در فرانسه در تبعید به سر برد. اما پس از اشغال فرانسه به دست ارتش نازی، کوشید همچون دوستان فیلسوفش -تئودور آدورنو و هانا آرنت- به آمریکا بگریزد. اما در حین فرار از کوهستان پیرنه به چنگ مرزبانی اسپانیا افتاد. او پیش از آن که مرزبان اسپانیایی او را به گشتاپو تحویل دهند با مورفین به زندگی خود خاتمه داد. برای ما پیوند بنیامین و سقراط در همین جاست: در نوعی پیوند استعلایی میان مرفین و شوکران، بر زمینه ی یک تئاتر روایی و دیالکتیکی، و با پس زمینه ای از مسیحا و فرشته تاریخ.
این نمایشنامه نمی تواند خود را از زیر سایه ی سقراط و برشت رها کند. تئاتر اپیک برشت، شکل نمایشنامه را تعیین می کند و تراژدی مرگ سقراط، روح آن را رقم می زند. تقریباً تمام آن چه را که در این یادداشت کوتاه شرح داده ام در این نمایش خواهد یافت. تنها می ماند پاسخ به یک پرسش که "اصلاً چرا اکنون و این جا نمایشی درباره بنیامین؟" که لابد آن را هم باید خود در طول نمایش در یابید.
محمد رضایی راد
خیلی ممنون بهار جان بابت زحمت تایپ..❤❤❤
۰۹ تیر
کاش قبلش میخوندم :)
دستتون درد نکنه واقعا ...
۱۴ تیر
جناب مجللى خواهش میکنم.
۱۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول که نمایش شروع شد زیاد باهاش ارتباط برقرار نکردم و حتى تصور کردم احتمالا تا آخر اجرا توى سالن نمونم ولى از یه نقطه اى به بعد احساس کردم نمایش روند صعودى داره و هرچى میگذره بهتر و بهتر میشه و تا آخر کار متوجه گذر زمان نشدم.
بازى ها خوب بود و واقعاً کارى بود که مخاطب احساس میکرد بهش احترام گذاشته شده.
و کل ٣ساعت شما نمایش میبینید، بدون هیچ تایم استراحتى که شاید براى تماشاچى سخت باشه ولى مطمئناً براى گروه اجرایى به مراتب خیلى نفس گیر تر از تماشاچى هست.
رد پاى علیرضا کی‌منش در گروه حرکت به خوبى قابل لمس بود.
همه چیز خوب بود که به نظرم به هنر و توانایى کارگردان بر میگرده که بتونه از یک نمایشنامه ى سنگین فلسفى براى مخاطب جاذبه ایجاد کنه اونقدر که ١٨٠ دقیقه رو صندلى بشینه.
پ.ن: من خودم قبل از دیدن نمایش این مطلب رو مطالعه کردم و به نظرم مطلب بدى نبود. ... دیدن ادامه » لینکش رو براى کسانى که دوست دارند مطالعه اى قبل از دیدن نمایش داشته باشن میذارم.
http://mindmotor.biz/Mind/?p=3232
ممنون. .لطفا بیشتر در تیوال بنویسید
۰۶ تیر
ممنون براى گذاشتن لینک مربوط به "والتر بنیامین"
۱۳ تیر
خواهش میکنم جناب مظاهرى
۱۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین چیزى که در شروع نمایش جلب توجه میکرد دکور و طراحى صحنه بود که از اول هم مطمئن بودم از سهیل دانش کمتر از این نمیشه انتظار داشت.
بازى ها خوب بود و با ورود میر سعید مولویان بهتر هم شد و این هم دور از ذهن نبود.
اتفاق بامزه اى هم در جریان اجرا افتاد که لو نمیدم که خودتون تجربه اش کنید.
در مورد متن نمایشنامه به نظر من نمایشنامه ى متوسطى بود.
موسیقى هایى که پخش شد عالى بود.
—————
در مورد سالن: خیلى خوب بود که نمایش راس ساعت شروع شد و تاخیر نداشت ولى متاسفانه تا نیم ساعت بعد از شروع همچنان اجازه ى ورود داده میشد و براى من و کسانى که ردیف اول سمت چپ بودیم واقعا ایجاد مشکل شده بود که گروه گروه با تشکچه از جلوى دید ما و بعضاً روى پاى ما عبور میکردند و کل تمرکز رو بهم میزدنند که واقعاً باعث شد چندین بار قصه از دستم در بره.
تماشاخانه ایرانشهر رویکرد بدى ... دیدن ادامه » رو پیش گرفته چه در جشنواره تئاتر فجر و چه با ورود دادن هاى بى رویه.
راه دادن تماشاگر به داخل سالن بعد از شروع اجرا یه مقصر بزرگتر هم داره: خود اون تماشاگری که با وجود اطلاع از شروع نمایش، برای اونایی که تو سالن نشسته‌ان که بماند، برای خودش هم هیچ احترامی قائل نیست؛ مطلقا هیچ احترامی.
۲۷ خرداد
کروکی :)))
صبا من ردیف دو بودم
سر برگردوندم ردیف ۴ رو ببینم خانم شکوه عزیز و تو ردیف ۳ دیدم و همصحبت با ایشون شدم :)
۰۴ تیر
ااا ، رویا جان، فکر کنم دیدم شما رو پس... موهای جو گندمی دارین؟؟ و اگه اشتباه نکنم لباستون سبز یا رنگی شبیه اون بود؟؟ خانم شکوه رو هم نمیشناسم متاسفانه، ولی چون قبل از اجرا توی فروشگاه باسمه دیدمشون توی ذهنم هست. عینک داشتن و موهاشون کمی کوتاه بود و لباسشمونم ... دیدن ادامه » فکر کنم قهوه‌ای بود؟؟ اگر درست گفته باشم، من دقیقاً در همون خط قطری نشسته بودم.
اگر اینا که گفتم درسته، واقعاً چهره مهربونی دارید به گفته آقای محمد جواد. چون همون یک نظری که دیدم توی دلم گفتم "آخی، چه خانم نازی... :) :*
۰۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خاطراتى هست که فراموش نمیشه؛ چون نباید فراموش بشه، یا نمیخوایم فراموش بشه،یا نمیذارن که فراموش بشه!
انتخاب با کیه؟ ما یا خاطرات؟ کى این وسط فرمان میده؟ کى فرمان میبره؟
—————
اگه از نقل و انتقالِ یک ربع اى تماشاچى ها ، گرماى بیش از حد سالن و علاقه ى شخصى من به مونولوگ چشم پوشى کنیم؛ نمایش خوب و محترمى بود، چند تا کاستى کوچولو داشت که امیدوارم روزهاى بعدى وجود نداشته باشن.
[خسته نباشید جناب هاشمى عزیز]
____
یه پیشنهاد هم به عنوان تماشاچى عادى تئاتر دارم جناب هاشمى:
میدونم حتماً پشت سرِ هم قرار دادن این اپیزودها دلیلى داشته و براش فکر شده ولى فکر میکنم اگر جاى اپیزود آخر و اپیزود سوم با هم عوض میشد بهتر بود، چون اپیزود دوم (یعنى اپیزود عکاس) به نظر من تلخ ترین اپیزود بود و بد نبود که بعدش اپیزود آخر قرار بگیره. امیدوارم جسارت من رو ببخشید.
"اون بالا یه دکمه ى قرمز هست.
یه دکمه ى قرمز که با سیم به ادراکت وصله.
وقتى دکمه رو فشار بدى مى میرى، بدون درد!
ولى تو هیچوقت دکمه رو فشار نمیدى، میدى؟"
.
الیزابت عزیزم دوباره واسه دیدنت اومدم، دوباره هم مثل دفعه ى اول از اجرات لذت بردم. دوباره یه کارى کردى یادم بره الیزابت نیستى و ستاره اى.
"سقراط براى بیدار کردن مخاطبانِ خویش، دو صفت به خود میدهد. ماماىِ اندیشه و "خرمگس"
مى گوید من همانند خرمگسم، خرمگسان بر بدن اسبهاى پیر و تنبل مى نشینند و با نیش زدن، آنها را به تحرک وا مى دارند و من براى شما چنینم."
" در روش سقراط یک نحو طنز وجود داشت و به آن طنزِ سقراطى مى گویند، طنز به این معنا که هیچ چیز را جدى نمیگرفت بنابراین هیچگاه خشمگین نمیشد و بسیار هم شاد نمیشد"
———————
نمایش از لحاظ پرداختن به شخصیت سقراط تا حد زیادى موفق عمل کرده بود و فرهاد آئیش به خوبى از عهده نقش بر اومده بود.
به طور خیلى زیادى، بازى "تئودوته" خوب بود.
موسیقى خیلى خوب به دلِ کار نشسته بود.
نور پردازى کمى ضعیف بود.
فاصله گذارى ها رو دوست نداشتم و به نظرم میشد بهتر از این فاصله گذارى انجام داد.
در مجموع نمایش شریف و قابل احترامى بود و دیدنش رو ... دیدن ادامه » پیشنهاد میکنم.
همگى خسته نباشید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوشحالم که در روز جهانى تئاتر شاهد این نمایش جذاب بودم.
همه چیز عالى بود فقط بعضى واژه ها خوب شنیده نمیشد.
من اگه بازیگر تئاتر بودم به هنر "رضا بهبودى" خیلى حسودى میکردم.
گاهى فقط با یک گل بهار میشود
گاهى تمام عالم گرفتارِ خواب میشود
خواب و گرفتار، بهار و گل
انتخاب دست ماست یا به دست سرنوشت؟
تقدیر چه میشود این وسط؟
تقدیر دست ماست یا دست سرنوشت؟
این قصه را نمیتوان از سر نوشت؟
_____
از خود
"باید از سر نوشت"

میشود نوشت
میشود از سر نوشت،
گذشت آن سرگذشت
گذری دوباره باید،
از سرگذشت به سرنوشت،
از آنچه از سر گذشت،
به آنچه باید از سر نوشت،
سوگند،
به ... دیدن ادامه » آن دو مستِ خواب آلوده ات
میشود که شود،
بهار شروع، از چهار اردیبهشت...

چهارم اردیبهشت نودوهفت
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
خیلى زیبا بود جناب جهان، یک دنیا ممنون
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
درود خانم گراوندی
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه روز که خیلى دلم گرفته بود تصمیم گرفتم دلتنگیامو بنویسم.
قلممو برداشتم، نوشتمشون، شد یه دفتر!
خواستم بدم باقى بخوننش ولى دیدم دل اونام میگیره!
بعدش گفتم بزار شعر بگم شاید اینجورى بهتر باشه. هم حرفتو زدى هم لطیفه.
بعدش دیدم شاعر خوبى نیستم، شعرام نصفه مى مونه؛ ٢بیت ترانه میشه ٢ بیت غزل، ردیف نداره، قافیه نداره، وزن نداره، نمیشه که!
قلمم در به در شد!
بعدش گفتم بهتره دلتنگیامو بکشم،
اینجورى شد که شبا نخوابیدم و تا صبح نقاشى کردم، تعدادشون زیاد شد، دیگه جا واسه نگه داشتنشون نداشتم، یه سرى شونو بخشیدم به باقى، یه سرى شونو ریختم دور، یه سرى شونم چاپ شد توو کتاب.
خوشحال بودم ولى کتابه رفت تو کمد، خاک گرفت، فراموش شد.
قلمم خشک شد، دیگه نقاشى نکردم.
رفتم نشستم کتاب خوندم، چشمام ضعیف شد، نورِ اتاق کم شد، دنیا معلق شد، همه چى برعکس شد، نه دیگه روز ... دیدن ادامه » شد نه دیگه شب شد.
دل تنگیا کم رنگ شد ولى اون قلم دیگه قلم نشد.


از: خود نوشته در مترو
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از مهدى کوشکى قبلاً فقط "دکلره" رو دیده بودم که خیلى دوست داشتم ولى این نمایش رو اصلاً دوست نداشتم. شاید چون نمایش نبود، بیشتر شبیه یک دورهمى دوستانه بین عوامل بود.
+ نیم ساعت تاخیر
امشب بالاخره موفق شدم خنکاى ختم خاطره رو ببینم.
چقدر واسه دیدنش هیجان داشتم!
از مطالبى که این چند روز خونده بودم میدونستم چى در انتظار بلیت داراى بى پارتیه! واسه همین از نیم ساعت زودتر وایستادم پشت در!
بلیت داشته باشى، پولشم پرداخته باشى، به موقع هم رسیده باشى ولى استرس از دست دادنشو داشته باشه! نوبره!
خوشبختانه موفق شدم سرجاى خودم بشینم ولى واسم جالب بود که مسئول سالن خیلى راحت میگفت هرکى هرجا میخواد بشینه!
بعد یهو یه خانمى از راه رسید و گفت من بلیت خریدم ولى هیچ جا، جا ندارم! مسئول سالن خیلى راحت گفت این حرفا نیست! یه جا بگیر بشین!
در بسته شد، صداى جیغ و دادى بود که از پشت در میومد و میدونستم خواسته شون چیه. یاد جمله ى یکى از بچه هاى تیوال افتادم: "سرجام نشسته بودم ولى کوفتم شد"
تا نیم ساعت بعد هم صداى داد میومد، نمیدونم آخرش چى شد و چى سر ... دیدن ادامه » بلیت داراى پشت در اومد ولى میدونم دیگه دلم نمیخواد این مدلى تئاتر ببینم.
نمایش عالى اى بود، حیف و صد حیف از حق کشى هایى که در کنارش اتفاق افتاد.
من ابلوموف بودم.همون رو به رو. از سالن که اومدیم بیرون دیدیم پلیس اومده. و البته یکی بهشون گفت که دیگه دیر اومدید... اما هنوز صدای داد و بیداد بود.
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
یلدا معصوم: آدم باورش نمیشه به خاطر دیدن هنر بره یه مکان فرهنگى و بعد توى اون مکان فرهنگى همچین حرکاتى انجام بشه! اگه استاد سمندریان زنده بود اسمش رو از سردر اینجا پاک میکرد!
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
خانم نوری منم ابلوموف بودم در همون سانس و صداهااااا متاسفانه بیشتر دلم سوخت جای ناراحت شدن که کار ملت به کجا کشیده -(
دیگه حقو ناحقو همه چی بی ارزش شده تو این جامعه .
۰۷ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهار گراوندی
درباره اپرای عروسکی عشق i
دیشب این اپراى ارزشمند رو در جشنواره تئاتر فجر دیدم و واقعا مسخ شدم از دیدنش!
به همه ى هنرمندانِ این اپرا که اسم "هنرمند" حقیقتاً برازنده شون هست خسته نباشید میگم.
آنجا که ازدواجى بدون عشق صورت گیرد؛ حتماً عشقى بدون ازدواج در آن رخنه خواهدکرد!
.
یه متن دوس داشتنىِ دیگه از سجاد داغستانى عزیز.
بازىِ همه خوب، بازى محمدرضا فرزام درجه یک!
هربار توو دنیا برف میاد؛ یه درخت میشکنه یکى زیبا میشه...