تیوال بهار گراوندی | دیوار
S2 : 11:58:24
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
میگفت آدمایی که زیاد تئاتر می‌بینن حتماً یه گمشده دارن. می‌گردن توو نقش‌ها و قصه ها بلکه یه ردی ازش پیدا کنن. بعضی وقتا اون گمشده در واقع خودشونن، بعضی وقتام کسی که دوسش دارن، یا یه آرزوی محقق نشده!
بعد یهو در یه لحظه روی صحنه گمشدشونو پیدا می‌کنن... زمان متوقف میشه، پلک نمیزنن، گمشده حالا دیگه جلوشون ایستاده و داره باهاشون حرف میزنه. اون موقع اس که دوباره و دوباره یه نمایشو می‌بینن. اولش خیلی جالبه؛ هرشب میری همون جای همیشگی میشینی و گمشده تو میبینی و میای...
بعد به مرور گمشده هه دور و دورتر میشه، انقدر دور که یادت میره یه شب روی همین صندلی ها پیداش کرده بودی...
آخ آخ
این همون چیزیه که من بهش میگم تجربه ی زیسته...
یه وقتی هست یه کاری که شاید هیچکس دوست نداشته رو دلت میخواد صدبار ببینی، به یک دلیل غیرقابل توضیح و توجیه...

یه قلاب از سمت روشن صحنه افتاده تو تاریکیای اینور...
عین لباس که گیر می‌کنه به تیزی و یه تیکه ش پاره میشه می‌مونه اونجا... یه تیکه‌ی آدم گیر می‌کنه جا می‌مونه اونجا...
حالا هفته ای سه بار بلیت می‌گیری میری میگی ببخشید آقا گوشه‌ی پانکراس ما دست شما جا مونده، میشه بدیدش ما بریم دنبال زندگیمون؟
اولش میگن بله بله اتفاقا براتون گذاشتیمش تو یخچال، بفرمایید بنشینید میاریمش خدمتتون، میری میشینی، بعد چراغا خاموش میشه، ارتش مورچه های گوشت‌خوارشونو میفرستن سراغت، از گوش و چشم و دماغت میفرستنشون سراغ کبد و صفرا و بقیه...
چراغا که روشن شد همینجوری که داری سعی میکنی چشمات به نور عادت کنه و برگردی به زندگی عادی، میبینی با جمعیت رسیدی بیرون سالن، برمیگردی بگی آقا پانکراسم، دست میزنی میبینی کبدت نصف شده...
حالا ... دیدن ادامه » بیا و درستش کن.
تا خاکستر نشین نشی، تا جفت کلیه هاتو نفروشی ندی پای بلیت همین آش و همین کاسه ست...



+اون سطل پرخون و پر جوارحی که می‌بینید گوشه ی سمت چپ سالن کوچیکه ی شهرزاد، اون منه...
#برهمنی_مولویان_صیادبرهانی
۴ روز پیش، یکشنبه
بهار جانم بیشتر جلسات ما سه شنبه ها و یکشنبه هاست
چون تاتر شنبه ها معمولا تعطیل هست
هر زمان که برات ممکن باشه که در جلسات شرکت کنی، خیلی خوشحال خواهیم شد :)
۲ روز پیش، سه‌شنبه
مریم جون آره درست میگی شما، یکشنبه ها که نیستم کلاً، ولی سه‌شنبه‌ها سعی میکنم خودمو برسونم به جلسات.
خودم بیشتر خوشحال میشم :*
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و خسته نباشید.
طراحی نور: ۲ از ۵
طراحی صحنه و دکور: ۱ از ۵
طراحی لباس: ۲ از ۵
بازی خانم ها: ۳ از ۵، بازی آقایان: ۲ از ۵
موسیقی: ۲/۵ از ۵
نمایشنامه:۲/۵ از ۵
گریم: صفر از ۵
کارگردانی:۳ از ۵
تپق نزدن: ۵ از ۵
تایم نمایش: طبق نظر مسئول گیشه ۷۰ دقیقه، طبق مشاهدات بنده ۵۰ دقیقه.
سرعت عمل در تعویضِ مختصر دکور،خوب بود.
ممنون از شما گراوندی برای نمره دهی و نظراتتون و اینکه اومدید و نمایش ما رو دیدید ، امیدوارم کارهای بعدی نمره ی بالاتری بگیریم ازتون:)
۱۶ آبان
سلام آقای قاسمی و ممنون از تلاش شما و گروهتون. خسته نباشید و ممنون از روحیه ی انتقاد پذیر شما، واقعا همچین روحیه ای کم هست.
من کوچیک تر از اونی هستم که نمره ام به کاری ارزش بده یا از ارزشش کم کنه، صرفا نظر شخصیم رو از دید یه بیننده ی عادی تئاتر میگم همیشه.
امیدوارم ... دیدن ادامه » یه عالمه کارهای عالی از شما روی صحنه بره و من تشویقتون کنم.
۱۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
“معمولاً برای سرپوش گذاشتن رو یه جنایت باید جنایت های بیشتری انجام داد.”
.
همیشه سعی می‌کنم به هر نمایشی بر اساس کیفیت اجراییِ اون نمایش امتیاز بدم نه میزان علاقه شخصیم؛ بنابراین به این نمایش امتیاز ۴ میدم.
از نظر من این نمایش به لحاظ جنس اجرا میتونه در دسته ی پرفورمنس قرار بگیره.
اجرای یکدست و خوبی بود. موسیقی و افکت های صوتی رو دوست داشتم.
سورئال بودن فضا رو دوست داشتم.
فاصله گذاری‌های برشتی رو زیاد نپسندیدم.
*توصیه اکید می‌کنم که ردیف‌های عقب رو انتخاب کنید.
.
پ ن: از تماشاخانه هیلاج و پرسنل مودبشون خیلی خوشم اومد.
چی میخوری؟
.
به نظرم می‌شد تایم نمایش رو کوتاه تر کرد. شاید اگه نقش هوتن شکیبا رو شخص دیگه ای بازی می‌کرد هم آسیب خاصی به نمایش وارد نمی‌شد، هرچند که من شخصاً طرفدار هوتن شکیبام و صادقانه بخوام بگم اولین عامل خریدن بلیت نمایش برام حضور هوتن شکیبا بود.
با همه ی این صحبت ها و فارغ از جهت گیری های سیاسی نمیدونم چرا برعکس اکثریت، من انقدر از این نمایش خوشم اومد؟ شاید چون کلاً به سیاست علاقه دارم و جزو جدانشدنی کتابخونه‌ام دانشنامه‌سیاسی‌آشوری هست. [امیدوارم مثل ابراز علاقه ام به “جیمی”، دادگاهی نشم] :)
از هماهنگی بین این گروه واقعاً لذت بردم. خسته نباشید. ۱۰۰ دقیقه مداوم اونهمه انرژی گذاشتن کم چیزی نیست و برای من یکی خیلی با ارزشه.
پ.ن: اگه ردیف های عقب تر رو انتخاب کنید بهتر هست چون بعضی مواقع باید دو طرف صحنه رو همزمان ببینید.
.
enjoy your lie
چقدر خوشحالم که این برگه ساخته شد :)
تیوال جان سلام.
من هربار از صفحه ام log out می‌کنم، بعدش که دوباره میخوام وارد بشم رمز رو که میزنم با اینکه درسته بهم اجازه ورود نمیده! بعد مجبور میشم برم زیربنا رمزم رو عوض کنم تا بتونم وارد بشم.یعنی چندین بار تا حالا این اتفاق افتاده. چرا؟
دوستان یه نفر بی زحمت “گزارش” رو بزنه. بلکه همیاری منو ببینه :))
۱۹ مهر
درود بر شما
سرکار خانم گراوندی گرامی، با شما تماس گرفته خواهد شد و مسئله لاگین پیگیری می شود.
با سپاس از شما
۲۱ مهر
خیلی ممنون
۲۱ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی یه نفر میگه “باید” احساس می‌کنم داره بهم بی‌احترامی می‌کنه.
شاید دوباره ببینمت؛
بایــد دوباره ببینمت
اینجا آخر دنیاست...
خدا همه ى سربازها رو حفظ کنه و مواظبشون باشه.
ممنون از کسانى که توصیه به دیدن این نمایش کردن.
نیمه ى اول کار زیاد باهاش ارتباط برقرار نکردم، حتى داشتم فکر میکردم چقدر سلیقه ام با باقى متفاوته ولى از نیمه ى دوم اجرا (نیمه ى مربى) برام جذاب شد.
شاید اگه مدت نمایش نیم ساعت کوتاه تر بود بهتر میشد.
خسته نباشید و امیدوارم کاراى بیشترى ازتون در آینده ببینم ان شاءالله.
هرچه تلاش کردم نتونستم بلیت تهیه کنم. خوشا به سعادت شما
۱۷ شهریور
آقاى آلما امیدوارم اجرا تمدید بشه تا شما و همه ى دوستانى که نتونستن بلیت تهیه کنند، بتونید از دیدنش لذت ببرید.
۱۷ شهریور
خیلی امیدوار بودم ولی نشد دیگه
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احترااااااااااام!
.
در اینکه من مونولوگ خیلى دوست دارم و کلاً نظر مثبتى نسبت بهش دارم شکى ندارم ولى نمیتونم منکرِ این بشم که واقعاً نمایشو دوست داشتم.
روزى روزگارى شاعرى بود به نام دانته آلیگیرى، دانته عاشق بئاتریس بود...
.
آقاى خطیبى شما براى من چه در مقام بازیگر، چه کارگردان، چه خواننده و همین طور در مقام [انسانیت] بسیار عزیز و ارزشمند هستید.
و من لذت میبرم میبینم شما انقدر توانا و با انرژى هستید.
خانم تیموریان که بازیشون نیازى به تعریف من نداره. خانم مدنى، آقاى آهنین جان خسته نباشید.
ممنون از تخفیفى که اعمال شده بود، معمولاً کسانى که مجبور هستند سانس هاى ویژه رو به خاطر ساعت زودترشون انتخاب کنند به ناچار تخفیف ٣روز نخست کارها رو از دست میدن.
(در مجموع خیلى این اجرا رو دوست داشتم و دیدنش رو پیشنهاد میکنم، مخصوصاً که موسیقى از امیر عظیمى باشه)
نگوییم على سینا رضانیا، بگوییم یک ارکسترِ کامل!
دومین تئاترى هست که هنر آقاى رضانیا رو میبینم و هر دو بار عمیقاً لذت بردم.
از گروه نمایش خیلى ممنونم براى این اجراى خوب و ممنون از دعوتتون. دقایق عالى رو در کنارتون داشتم، خسته نباشید همگى.
نگوییم على سینا رضانیا، بگوییم یک ارکسترِ کامل!
کاملن موافقم :)
۲۴ مرداد
خانم ارادتمند ⭐⭐⭐
۲۶ مرداد
بزرگوارید⭐️
۲۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هادى احمدى، اسمى که بعد از حدود یکماه منو به سالن تئاتر کشوند.
نمیدونم درباره نمایش چى بنویسم، فقط میدونم ارزش دیدن داره، ارزش فکر کردن در موردش رو داره، ارزش تشویق شدن داره. ارزش بلیط خریدن و کادو دادن به بعضى آدم ها رو داره.
اولِ نمایش به مایى که باکس کنارى بودیم پیشنهاد دادن که بریم و روى صندلى هاى تک و توک خالىِ باکس وسط بشینیم.
کلِ ردیف ما جا به جا شدن به جز من!
تک و تنها صندلى ٩ ردیف اف نشسته بودم و میلرزدیم... دلم میخواست یه نفر صندلى کنارم بود و بغلش میکردم ولى کسى نبود.
[شاید بهتر باشه تنهایى به دیدن این تئاتر نرید.]
ممنون از نظرتون و احساسی که در میون گذاشتید.
۱۷ مرداد
زنده باشید خانم خالقى.
۱۸ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شما ٣٠ تومن به من بلیت میدى، من ١٠٠ تومن واسه شما گل میخرم و قربونتون میرم و به شوخى هاى لوستون میخندم. منصفانه نیست؟
*
من اگه جزو گروه هاى نمایشى بودم به کسى بلیت نمیدادم و ترجیح میدادم مخاطب واقعى داشته باشم و تندترین انتقادات رو بشنوم از واقعى ترین مخاطب ها. نه کسایى که از روى تعارف یا ترسِ از دست دادن بلیت هاى آینده مجیزمو میگن. میدونى چرا؟ چون مخاطب واقعى که انتقاد میکنه، باعث میشه عیب کارمو بفهمم و اصلاح اش کنم تا اینکه توى جمع کوچیکِ خودم باشم و تعریف غیر واقعى بشنوم و خوشحال باشم که خوبم، بى عیبم، که اون دوستها با تعریف هاشون باعث میشن بلیتهام فروش بره، مهم نیست مخاطب راضى میاد یا نه، فقط کسب درآمد مهمه، بیزینس مهمه!
من هنرمندم؟
بهار گراوندی
درباره نمایش B5-6 i
هیچ لذتى بالاتر از این نیست که صندلى جلوییت عکاس باشه ^_^
بعد از چند دقیقه متوجه میشى که در واقع "پنج" تا عکاس ردیف جلوییت نشستن و همشون با صداى شاتر عکاسى میکنن و هر عکسى رو همون لحظه چک کرده و زوم میکنند! دارى سعى میکنى خودتو آروم کنى که یهو از پشت سرت یه نفر بلند میشه، فکر میکنى قصد خروج داره بعد میبینى اى دلِ غافل ایشون عکاس "ششم" هستن که دنبال جاى بهترى براى عکاسى میگردن و میاد میشینه توى فاصله ى خالى بین صندلى هاى ردیفى که نشستى، یعنى بغل گوش ات!
در مورد اجرا چیزى نمى نویسم چون تاکید کردند که با محبت بنویسیم و اجراى اولشون بوده و یهو غافلگیر شدن چون قرار نبوده به این زودى اجراها شروع بشه.
"عطاى اجراهاى اول رو از این پس به لقایش میبخشم و به دوستان گل به دست و دوربین به دست میسپارم"
*بعداً نوشت به تاریخ امروز پنجشنبه ٢٧ تیر: نمایش ... دیدن ادامه » رو اصلاً دوست نداشتم به دلایل کاملاً غیر شخصى!
از بابت این مسئله خیلی متاسفم.
این شاترها برای بازیها هم آزاردهنده بود.
پیگری و حل میشه
۲۵ تیر
با کامنت خانم مقدم داشت میرفت تو لیستم که بعدا نوشت شما همه چی رو برد زیر سوال
خدا هیچکس رو هیچوقت دو دل نکنه ....
۲۸ تیر
آقاى مجللى سلیقه ها و انتظارات متفاوت هست. من خودم بارها با افراد مختلف دیدن فیلم یا تئاترى رفتیم و نظرات ١٠٠٪؜ مخالف هم داشتیم. نمیشه گفت کدومون نظرش درست بوده چون هنر یعنى همین، یعنى نظرات و سلیقه هاى مختلف و زیباییش هم به همین هست. امیدوارم شما از اجرا ... دیدن ادامه » لذت ببرید و نظرتون مخالف من باشه.
۲۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چشماتونو ببندید؛
تابلوى آفرینش رو تصور کنید.
روى دستش زوم کنید. دستشو تصور کنید که دست خودتونه. داره به یه چیزى اشاره میکنه. هر چیزى، سیب، مداد،... هر چى.
حالا تصور کنید اون چیز داره ازتون دور و دورتر میشه. فاصلتون باهاش چقدره؟
همه چیز بین همین فاصله داره اتفاق میوفته....
بهار گراوندی
درباره نمایش پا i
تر
لان!
اینجورى باید صدا کنى.
.
میشه هر موضوعى رو از چند زاویه دید. زاویه ى درست کدومه؟ تو میدونى؟
قرار بود سانسِ آخر ببینمش ولى خب سانسِ آخر، در واپسین لحظات قرارشو با من کنسل کرد :)
اول از همه یه تشکر ویژه از تیوالى ها دارم که با راهنمایى هاشون به درکِ بهترم از نمایش کمک کردند و باعث شدند کاملاً نمایش رو بفهمم.
دوم چى بگم از نمایش، بازى ها، کارگردانى، موسیقى، طراحى صحنه که حق مطلب ادا بشه؟ متاسفانه "زبان" ظرفِ کوچیکیه و هرچقدر هم که سعى کنى حرفتو بزنى بازم چیزى که توو دلت میگذره نمیشه!
سوم: از خودم تشکر میکنم که بالاخره دیدمش. اگه نمیدیدمش هیچوقت خودمو نمیبخشیدم.
چهارم: فکر میکنم براى درک بهتر قسمتهاى روانشناسانه ى متن، بد نیست فیلم "پرسونا" رو هم ببینید.
پنجم: قرار بود سانسِ آخر ببینمش ولى خب سانسِ آخر در واپسین لحظات، قرارشو با من کنسل کرد... چه کار خوبى کرد! باید دوباره ببینمش! شایدم سه باره! نمیدونم... هنوزم گیجم، فقط میدونم خوشحالم ... دیدن ادامه » که اجرا تمدید شده.
(راستى اون دوستمون امشب سمت چپ نشسته بود)
————————————-
قبل از اجرا یه اجراى محیطى از بچه هاى خوبِ مستقر در پارک دانشجو دیدم که انصافاً خوب مشت میزدند! و جالب اینکه انقدر با انرژى بودن که در بازگشت بعد از حدود ٢ ساعت همچنان در حال هنرنمایى بودند که خوشبختانه پلیس [به موقع!] وارد صحنه ى نمایش شد. کى قراره اون منطقه امن بشه؟
تنها چیزی که آدم اون پارک نمی‌بینه فرهنگ و دانشجو هست!
۱۷ تیر
دقیقا آقاى بابک، حیف.
۱۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ سابقه ذهنى اى در مورد این گروه و کارهاى قبلیشون ندارم ولى به نظرم ایده ى خلاقانه و جسورانه اى بود. آفرین!
تیوال جان امکانش هست توى برگه هاى هر نمایش، چیدمان پست ها بر اساس اعتبار کاربران باشه و نه بر اساس زمانِ پست گذاشتن و کاربران فعال تر پست هاشون بالاتر از باقى قرار بگیره؟
اینجورى هم اصل آزادى بیان رعایت میشه هم خیال همه از بابت اکانت هاى یک روزه و نظرات فیک راحت میشه و هم نظرات معتبر تر زودتر خونده میشه.
درود بر شما
ایده‌هایی همسو با فرمایش شما در دستور کار است.
۱۴ تیر
مرسى همیارى جان ^_^
۱۴ تیر
سحر جان من خودم ته جدولم :))
۱۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت نویسنده و کارگردان در بروشور:
در تاریخ فلسفه ی قرن بیستم و در حیطه ی نظریه ی ادبی مدرن، والتر بنیامین از هر حیث شمایل یگانه ای دارد. دوستی بنیامین با گرشوم شولم (متفکر یهودی) موجب آشنایی او با عرفان و الاهیات یهود شد. به عوض رابطه ی عاشقانه اش با آسیه لاسیس (بازیگر تئاتر روس) و رفاقت عمیقش با برتولت برشت (نمایشنامه نویس و کارگردان آلمانی) و همچنین آشنایی اش با (حلقه ی فکری فرانکفورت) او را به سمت مارکسیسم کشاند. این همه باعث شد جستارهای ادبی و رساله های فلسفی و سیاسی او آمیزه ای باشد از رویکردهای مارکسیستی و مفاهیم الاهیاتی با زبانی آمیخته به تمثیل و استعاره و شعر.
این زبان شاعرانه ی فلسفی شاید هیچ جا همچون تفسیر کوتاهش بر نقاشی (پل کله) با عنوان "فرشته نو" عیان نباشد. آن جا که او با نگاه عمیق تاریخی و با زبانی پرشور، فرشته را به شاهدی ... دیدن ادامه » بدل می کند که برتمام تاریخ ستم -از پیش تا پس- چشم دوخته است. این تفسیر در خلال رساله ی "تزهایی درباره مفهوم تاریخ" نوشته شد. این رساله ی کوتاه جزو آخرین نوشته های بنیامین است که در آن او مفاهیم الاهیاتی را با رادیکالیسم انقلابی درآمیخته و طنینی پرشور و مسیحایی دارد. انگار این رساله وصیتنامه ای است که فیلسوف برای تاریخ باقی گذاشته است. از این منظر "فرشته تاریخ" کسی نیست جز بنیامین.
در واقع همین تعلق خاطر فلسفی و هنری بود که بنیامین را به سوی برشت در تئاتر کشاند. بنیامین از پرشورترین هواداران انقلابی بود که برشت در تئاتر ایجاد کرده بود. برشت کوشید در برابر شکل مسلط نمایشنامه نویسی که "تئاتر دراماتیک" یا "تئاتر ارسطویی" خوانده می شود، شکل فراموش شده ای از تئاتر را احیا کند که به "تئاتر اپیک" یا "تئاتر روایی" موسوم است.
بنیامین از نخستین کسانی بود که کوشید همراه با برشت نظریه ی تئاتر روایی را شرح و بسط دهد. او و برشت در تئاتر ارسطویی یا دراماتیک، خطری را مشاهده می کردند که خودشان تخدیر یا هیپنوتیزم تماشاگر می خواندند و در برابر، تئاتر روایی را واجد نوعی آگاهی بخشی می دانستند که باید بتواند "تماشاگر آگاه" پرورش دهد.
تئاتر اپیک برای برشت و بنیامین تنها دارای جنبه های روایی نبود بلکه می توانست واجد خصلتی جدلی و دیالکتیکی نیز باشد و همین مسئله بود که آنان را خواه و ناخواه به نخستین چهره ی دیالکتیکی تاریخ فلسفه، یعنی سقراط، متصل می کرد. آنان در اندیشه ی سقراط -و شاید در مرگش- نوعی قدرت آگاهی بخشی و رهایی بخشی را مشاهده می کردند. سقراط هم شمایلی یگانه در تاریخ فلسفه دارد. او نخستین شهید فلسفه بوده و یگانگی بنیامین در فلسفه ی قرن بیستم چندان دور از یگانگی سقراط نیست. فرجام آنان شباهتی غریب با هم دارد. تراژدی بزرگ بنیامین در این بود که در یکی از ظلمانی ترین ادوار تاریخ بشری زیسته بود یعنی دوران خیزش فاشیسم و جنگ جهانی دوم. او هم به خاطر تعلقش به مارکسیسم و هم به خاطر تبار یهودی اش، از جنگ نازی ها گریخت و مدتی در فرانسه در تبعید به سر برد. اما پس از اشغال فرانسه به دست ارتش نازی، کوشید همچون دوستان فیلسوفش -تئودور آدورنو و هانا آرنت- به آمریکا بگریزد. اما در حین فرار از کوهستان پیرنه به چنگ مرزبانی اسپانیا افتاد. او پیش از آن که مرزبان اسپانیایی او را به گشتاپو تحویل دهند با مورفین به زندگی خود خاتمه داد. برای ما پیوند بنیامین و سقراط در همین جاست: در نوعی پیوند استعلایی میان مرفین و شوکران، بر زمینه ی یک تئاتر روایی و دیالکتیکی، و با پس زمینه ای از مسیحا و فرشته تاریخ.
این نمایشنامه نمی تواند خود را از زیر سایه ی سقراط و برشت رها کند. تئاتر اپیک برشت، شکل نمایشنامه را تعیین می کند و تراژدی مرگ سقراط، روح آن را رقم می زند. تقریباً تمام آن چه را که در این یادداشت کوتاه شرح داده ام در این نمایش خواهد یافت. تنها می ماند پاسخ به یک پرسش که "اصلاً چرا اکنون و این جا نمایشی درباره بنیامین؟" که لابد آن را هم باید خود در طول نمایش در یابید.
محمد رضایی راد
خیلی ممنون بهار جان بابت زحمت تایپ..❤❤❤
۰۹ تیر
کاش قبلش میخوندم :)
دستتون درد نکنه واقعا ...
۱۴ تیر
جناب مجللى خواهش میکنم.
۱۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید