تیوال باربد | دیوار
S2 : 02:17:31
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
باربد
درباره فیلم سرکوب i
به نظرم کار آقای گوران همان طور که انتظار هم میرود، بیش از اینکه یک کار سینمایی باشد ، تئاتری است. چه به لحاظ نوع فیلم برداری و چه به لحاظ متن فیلمنامه. در واقع مخاطب سینمای ایران کمتر با فیلم هایی مواجه شده است که بعد از تماشا نیاز به مطالعه و رمزگشایی از متن داشته باشد. نمونه هایی که از این سینما در ایران میتوان مثال زد، فیلم "گاو" در گذشته دور و فیلم "اعترافات یک ذهن خطرناک" در گذشته نه چندان دور است. نمونه بارز این سینما هم آقای بیضایی است که همچون آقای گوران بیشتر فردی تئاتری است تا سینمایی.مثل"هر کسی از ظن خود شد یار من" در تئاتر هم میتواند معنا و مفهموم بیابد. مثلا شما می تونید به اتفاق دو نفر از دوستانتان به تماشای کاری بنشینید و در پایان هر کدام از شما سه نفر برداشت متفاوتی از معنا و مفهوم کار داشته باشید، اگر برداشت های شما نشانه هایی به اندازه کافی درست و دقیق در متن داشته باشند همگی میتوانند درست باشند و در عین درست بودن در نهایت هم همان مراد و هدف نویسنده کار نباشد!
به نظر من فیلم سرکوب هم از این دسته فیلم هاست که شما می توانید مبتنی بر دغدغه‌های ذهنی خود، برداشت‌های متفاوت از آن داشته باشید و اگر بتوانید برای برداشت خود نشانه‌های کافی در فیلم ارائه دهید میتواند برداشت درستی باشد که در عین حال شاید هم با مقصود آقای گوران همدل یا متفاوت باشد. من قصد دارم تا برداشت شخصی خودم را از فیلم سرکوب بیان کنم .
برای درک فیلم سرکوب نیاز به رمزگشایی از متن داریم . سرکوب فیلمی سرشار از نماد هاست. هر فردی، حرکتی ، شیئی ... در فیلم معنا و مفهوم خاصی دارد و نمادی از مفهومی خاص است.
در نمای کلی معتقدم فیلم سرکوب ، فیلمی درباره کل تاریخ سرزمین ماست، از ابتدا تا به امروز و شاید حتی در آینده!
خانه: خانه در فیلم نمادی از سرزمین ماست.به نظر میرسد که خاته ی فیلم سرکوب ، وطن ماست آن بخش هایی از سرزمین و وطن که برای ما قابل لمس هستند .کوچه ها و خیابان ها و فضاهای شهری جغرافیای ما و هر آنچه که ما در سرزمین خویش به صورت ملموس و عینی میتوانیم با چشم ببینیم . به نظر من وسعت آن خانه، زوایای تودرتو و تاریک و روشن آن ، نماهایی که از خانه‌های همسایگان دیده میشود که اغلب اپارتمانهایی جدید و بلند هستند ، همینطور لوازم خانه و چیدمانش که ترکیبی از لوازم عمدتاً قدیمی در کنار تک و توک و سایل جدید (مثل یک تلویزیون ال ای دی کاملاً مد روز در کنار ضبط و استریوی بسیار قدیمی یا یک دست مبلمان نسبتاً مد روز در مقایسه با تخت های بسیار قدیمی و کهنه و فرسوده یا توستر و مایکروفر توی آشپزخانه در مقایسه با اجاق گاز و میز صبحانه قدیمی) همه در مجموع من را به این باور میرساند که انتخاب این لوکیشین خاص و چیدمان و دکوراسیون قرار است مفهوم جغرافیایی خاص را منتقل کند که معتقدم ایران است.
مادر : مادر پیر و فرتوتی که هم فراموش شده بود و هم فراموش کرده بود به نظرم نمادی از روح حاکم بر سرزمین ما بود.بنظرم مادر نمادی بود از فرهنگ ما، تاریخ ما، سنت‌های ما، آداب و رسوم ما و همه آن چیزهایی که روح سرزمین ما را تشکیل می‌دهند . به نظر من بسیار جای تأمل داشت که مادر هم بسیاری چیزها را خودش از خاطر برده بود و هم فرزندانش چیزهای را درباره او یا از خاطر برده بودند یا اصلا نمیدانستند. جای درنگ داشت که هر کدام از فرزندان ، جایی مشغول گرفتاری‌ها و مشغله‌های ذهنی خودشان بودند و پرستاری از آن مادر مراقبت می کرد که تعداد بچه هایش را هم به درستی نمی دانست . مادر در اتاقی زندگی می کرد خالی از هر چیز جدید و مدرنی .اتاق او کاملا آراسته شده با وسایل قدیمی و کهنه بود. اینها همه این معنا را به ذهن متبادر می کرد که مادر مفهومی از روح سرزمین ماست. روحی درحال از دست رفتن، فراموش شده و فراموش کرده.
پریسا:
پریسا بنظرم نمادی از جامعه روشنفکری ایران در همه مقاطع تاریخی بود. نمادی از آن دسته روشنفکرانی که ارتباطشان با بدنه اجتماعی قطع می شود. آنها که گاهی نگاهی از بالا به پایین به مردم کوچه و خیابان دارند( این نگاه از بالا به پایین را شما در صحنه‌ای که پریسا می‌خواهد وارد اتاق مادر شود و ملیحه به او سلام میکند کاملا مشهود احساس میکنید). و همینطور آن دسته از روشنفکرانی که از بسیاری از حوادثی که در بطن جامعه رخ میدهد و بلاهایی که بر سر فرهنگ و تاریخشان می آید ، بی خبر میمانند. پیله ای به دور خویش تنیده و تنها نظریه پردازی می کند. پریسا تنها فرد خانواده است که از آلزایمر مادر بی خبر است و متوقع از دیگرانی که او را بیخبر گذاشته اند. پریسا به مادرش میگوید " تو که میدونی من چرا نمی آمدم دیدنت، همش منتظر بودم تا پرویز یکی دو روز بره مسافرتی جایی ، بیام ببینمت" همانطور که بعدتر اشاره خواهم کرد پرویز نمادی از قدرت در جامعه است و انگار که این روشنفکر تنها زمانی می تواند عرض اندام کند که قدرت غیبت دارد . شهامت لازم شجاعت لازم و یا دانش کافی برای حضور در جاهایی و زمان‌هایی که قدرت هم حاضر است در او نیست. پریسا نماد آن بخشی از جامعه روشنفکری ماست که عقیم و ناتوان و پیله به دور خویش تنیده ، غافل از احوالات اجتماعی است.

پریا و ملیحه : ملیحه و پریا ارتباط تنگاتنگی باهم دارند من هر دوی آنها را نماد توده های جامعه و اصطلاحاً ملت می بینم. به اعتقاد من ملیحه نماد آن بخشی از ملت است که به دلایل گوناگون مورد سوءاستفاده قدرت‌ها و سایر اقشار اجتماعی در تمام طول تاریخ قرار گرفته است. آن بخشی از مردم که در تمام طول تاریخ همواره و به دلیل نیازهای مالی اش به دلیل فقر دانشش و به دلایل مختلف دیگر، به واسطه نیازهایش مورد سوء استفاده قرار گرفته است. اتفاقاً اوست که همیشه خواهان زنده نگه داشتن سنت هاست .او از مادر پرستاری میکند تا از سنت ها و فرهنگ و عرف ما محافظت کند، تا اجازه تغییر ندهد تا مادر زنده بماند. شاید نادانسته این کار را انجام می دهد شاید هم آگاهانه در نهایت زمانی که روشنفکران ، جوانان ، فرزندان همگی مادر را رها کرده اند اوست که از این مادر رو به احتضار پرستاری میکند و دل نگران اوست( سکانسی را به خاطر بیاورید که تازه خبر مرگ احتمالی پرویز رسیده، مادر وارد سالن میشود و میگوید تشنه ام، موبایل‌ها زنگ می خورد همه فرزندان پراکنده می شوند و ملیحه تنها کسی است که لیوان آب به دست در آستانه در انتظار مادر را میکشد). همچنین ملیحه به دلیل نا آگاهی از انچه در سطوح بالاتر جامعه رخ میدهد .(او از شنیدن خبر قتل خسرو شوکه میشود از شنیدن صحبت‌های فرزندان که مدام از پرویز با نفرت یاد می کنند متحیر و گیج میشود) تنها کسی است که به نماد قدرت در جامعه مثبت نگاه میکند و از او حمایت میکند.
نیازی به توضیح نیست که همه مردم در این دسته گنجانده نمیشوند. به نظر پریا نماد آن دسته ی دیگر جامعه است که عمدتاً طیف منتقدین قدرت را تشکیل می دهند نماد آن دسته از مردم که در طول تاریخ یا انقلاب ها و اعتراض‌ها را پایه‌ریزی کرده اند و یا منتقد اوضاع زمانه شان بوده اند .نماد آنها که تغییرات فرهنگی را (درست یا نادرست) پایه ریزی کرده اند. نماد آن افرادی که علیه سلطه سلوکیان برخاستند، از ستم جانشینان خسرو پرویز به دامان اسلام گرویدند، انقلاب مشروطه و انقلاب بهمن ۵۷ را شکل دادند و ... پریا نماد آنهایی است که میمانند، اعتراض می‌کنند، می‌جنگند، سرخورده می‌شوند، شکست می خورند، می ترسند، گیج می شوند ،گم میشوند، مبهوت می مانند که راه درست چیست؟ سرگشته میمانند که از کدام سوی باید ادامه داد، اما می مانند، رفتن دیگران را نظاره می‌کنند و در مقاطعی که تاریخ برایشان تعیین کرده نقش خود را ایفا می‌کنند.
پروانه: پروانه نماد همه آن رفتگان است. همه آنانی که از این سرزمین به هر دلیلی و در هر مقطعی از تاریخ مهاجرت کردند .چه آنها که زمانی بدنبال علوم و فنون جدیده راهی ینگه دنیا شدند، و برگشتند یا برنگشتند،چه آنها که در مقاطع دیگری از تاریخ به دنبال دنیایی بهتر بار سفر بستند. هر کسی که در هر زمان و مقطعی مهاجرت کرده است اما ویژگی خاصی با خود داشته، اگرچه از این سرزمین رفته است اما همیشه و همیشه بخشی از وجودش در این خاک جا مانده، دلشان در گرو مهر سرزمین مادری باقی مانده است و همواره نیم نگاهی به سوی این سرزمین داشته اند و هرگز نتوانسته اند ریشه‌هایشان را در خاک دیگری بگسترانند.
پرویز :
همه مردان فیلم نماد هایی از قدرتند. قدرتهای گذشته ، قدرتهای موجود و قدرتهای درحال شکل گیری. پرویز با آن زوایای تاریک اتاق و شخصیتش ، با آن دسیسه پردازیهایش برای سو استفاده از ملیحه ، با خشونتش در قبال پریا با دام گستردنش برای خسرو ... نمادی از قدرتی فاسد است که از بین میرود.
خسرو و کامیار: خسرو نمادی از قدرت بعدی است.(او مرده تحلیل دلیل مرگش با شما) در یکی از صحنه های پایانی فیلم شما می‌بینید که پروانه عکسی را از روی دیوار پایین می آورد و عکسی از خسرو جای آن بالا میبرد. پرویز هم بی شک ابتدا با محبوبیت و خواست عمومی و اقبال عمومی آمده است (دیالوگ هایی که مادر در خلوت خودش میگوید به ما گوشزد میکند که او در شروعی عاشقانه با پرویز داشته است، اگرچه در آینده از او ناامید و سرخورده شده است) خسرو نیز به زعم محبوبیتش اگر زنده بود در ادامه به دلایلی که در فیلم به وضوح به آنها اشاره می شود و منهم در ادامه به آنها اشاره خواهم کرد، تبدیل به پرویز دیگری میشد .(اصلا خسرو بخشی از پرویز است!) در همین جا اشاره کنم که کامیار هم که در آغوش نسل روشنفکر جامعه پرورانده میشود، او که در تنها جایی که آرام میگیرد دامان مادری است که با فرهنگ نرینه پرور ، شرایط رشد او را محیا میکند، نیز پرویزی دیگر است.
این ... دیدن ادامه » مطلب بیش از اندازه طولانی شد، برای اینکه بیش از این از حوصله خواننده خارج نشود، درک نماد های موجود در شخصیت های بهمن بهرام آقای ابراهیمی (که بسیار هم مهم بود) و آقای مفخم نمیکنم. همچنین تحلیل دو نکته مهم دیگر در فیلم یکی سکانسی که مادر در اتاق پروانه گلیم را از پنجره اتاق پایین میکشد و نیز علت اینکه کامیار بچه ای مبتلا به اوتیسم است را به عهده خواننده .
می گذارم .
سخن پایانی:
به نظر می‌رسد در چنین خانه‌ای و اینچنین فضایی که پریسایش تنها در غیاب پرویز میتواند رخ بنماید! خانه ای که فرزندانش همگی مادر را به دست ملیحه ی تنهایی رها کرده اند که خودش بیش از هر کس دیگری نیاز به حمایت و پشتیبانی و آموزش دارد، در خانه ای که مادر به فرزندان خود می گوید" پای خسرو را بشورید تا با اون پا وارد تخت نشه" خانه ای که تک تک اجزای آن و اعضای آن مهیا هستند و حتی از همین حالا در کار پروراندن مستبدی دیگر در دل خانه، هیچ جریان شریف و پاک نهادی نمیتواند به قدرت دست پیدا کند و فاسد نشود. ما از خسروهایمان ، پرویز میسازیم.
آنچه نیاز به شسته شدن در این خانه دارد نه پرویز نه خسرو است. پریسا ست پریاست ملیحه است و پروانه. بارانی بی امان باید ...
دیالوگ ماندگار : ادم یک نفر رو دوبار اشتباه نمیگیره!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باربد
درباره نمایش بی تابستان i
با درود و احترام ، آیا کسی برای امشب سه شنبه 30 مرداد بلیط اضافه برای اینکار نداره؟
09203017265
محمد لهاک و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان هفته ی آخر این نمایشه، کارو از دست ندید، واقعا کار خوبیه
بازیهای عالی،متن قوی و پربار، زمان بندی مناسب. این نمایش می‌تونه ساعتها ذهنتون رو درگیر کنه و شما رو به چالش بکشه.
درباره متن: نمایشنامه با دستمایه قرار دادن کوتاه قدی انسانها و اشاره به اینکه کوتوله بودن مشکل قرن ماست، تقریبا همه اونچه رو که افراد رشد نیافته و حقیر به خودشون و جامعه تحمیل میکنند به نمایش میکشد. اشاراتی نغز و در خور توجه دارد به رذایل اخلاقی افرادی که بجای تمرکز بر رشد ذهنی و شکوفایی خود بر موفقیت و کامیابی دیگران تمرکز دارند. حقارت فکری ، ژست های چندش آور روشنفکری،تلاش برای حقیر نگهداشتن دیگران بجای رشد دادن خود و ... از ویژگیهای خوب متن بود.
شما احتمالا بعد از دیدن این نمایش در ذهن خود با پرسشهایی از این قبیل مواجه خواهید شد:
ما در مسیر رشد عقلی و ذهنی هستیم یا ... دیدن ادامه » در مسیر کوچک کردن همه چیز در حد خودمان؟
ما درحال شناخت پیرامون خویشیم یا در حال ساده کردن مفاهیم در حد فهم خویش؟
ما در مسیر ساختن جامعه ای رو به رشد ذهنی و دارای قدرت تحلیل و تفکریم یا در حال ویران کردن هر آنچه از توان فهم ما خارج است؟
...
و اینهمه فقط در یک بازه زمانی 40 دقیقه ای بدون اینکه احساس کنیم متن جویده شده یا گنگ است، مشخصا متنی قدرتمند توانایی چنین کاری را دارد.
پرند محمدی و شادی بهرامی این را خواندند
کیان، امیرمسعود فدائی، نیلوفر، آذین حجازی و باربد این را دوست دارند
جناب باربد, من هم کار رو دوست داشتم و به نظرم نمایش در عین سکوتش, پر از کلام و سخنه.
۱۳ شهریور ۱۳۹۶
آقای علی ابراهیم عزیزم:
با سپاس از بیان نظرتون که باعث شد متن خودم رو ویرایش کنم و دلایلم برای اعتقاد به اینکه متن قوی و پربار است را بنویسم، سپاسگذار خواهم شداگر شما مواردی را که باعث شده متن بنظرتان ضعیف باشد را بیان بفرمایید.
با احترام
۱۳ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانم ثمینی یکی از بهترین نمایشنامه نویسان حال حاضر هستند. ایشون میرند که در این زمینه تبدیل به یکی از اسطوره‌های ما بشن. ذهن خلاق و قلم تواناشون مثال زدنیست. و چقدر خوب که این ها از آن یک بانو است چراکه جای خانمها در عرصه هنر نویسندگی در کشور ما بسیار خالیست. موفقیت هاشون روز افزون باد
جناب باربد عزیز ،
با نظر شما در مورد سرکار خانم ثمینی موافقم ، ایشان یکی از استعدادهای شگرف نویسندگی به ویژه در حوزه ی ادبیات نمایشی هستند ؛ اما دوست گرامی یکی از گرفتاریهای تاریخی ما ، اسطوره سازی در همه ی زمینه هاست ، اسطوره ساختن از انسانها ابتدا خیانت ... دیدن ادامه » است به خودشان و بعد خیانت است به خودمان .
۲۴ مرداد ۱۳۹۶
خدا به همه‌مون رحم کنه دوست عزیز ((-:
درسته، خیلی از آثار مربوطه شاید بسیار کم‌عیار یا اصلا بی‌ارزش باشن ولی همین نسبت کمابیش در مورد آثار نویسندگان مرد هم قابل تعمیم هست. به نظر شخصی من تعداد "آثار خوب" نویسندگان زن سالیان اخیر اگه از همتایان مرد ... دیدن ادامه » زیاد نباشه [که هست] قطعا کمتر هم نیست. مثال نمیارم که به قول شما محل مناقشه نشه. ولی در ادبیات نمایشی خانم ثمینی تمایز روشنی دارن.
۲۴ مرداد ۱۳۹۶
درسته دوست عزیز، احتمالا فقط من کمی کمتر از شما از خوندن برخی رمان‌ها لذت بردم. بنابراین احساس کردم جای خانمهای توانا در عرصه نویسندگی خالیه، ولی در حالت کلی با شما موافقم که چه خانم و چه آقا کلا نویسنده خوب کم داریم
۲۵ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باربد
درباره اپرای عروسکی خیام i
خب استاد غریب پور یدونه است .متاسفانه و شوربختانه واقعاً هم یدونه است!
این تک بودن و بی‌رقیب بودن ایشون باعث میشه که کارهای استاد مرتبه به مرتبه در قیاس با کارهای قبلی خودشون ضعیف تر بشه.
استاد هر کاری هم روی صحنه ببرند هر چقدر هم که ضعیف باشه مخاطب داره و ما همیشه برای تماشای کارهای ایشون میریم .این مسئله باعث میشه که استاد غریب پور هم متاسفانه مثل برخی از آقایان که تصور می کنند هر فهرست مزخرفی هم که بدند ما میریم بهش رای میدیم !!! ، احساس‌کنند که خب هر کاری هم اجرا ببرند ما میریم و میبینیم! شوربختانه هر دو طرف هم درست فکر می‌کنند ما هم میریم و اونکار رو میکنیم و هم میریم و اینکارو می‌بینیم چون گویا انتخاب دیگری هم نداریم .البته و صد البته که انتظار ما از هنرمندان مون غیر از اینها و بیش از اینهاست.
استاد غریب پور به همان دلایلی که عرض کردم ، بی‌رقیب ... دیدن ادامه » بودن و یدونه بودن و بسیار هم خوب بودنشون ، متاسفانه خیلی هم به نقد منتقدین و مخاطبینشون توجه نمی کنند .این موضوع سبب شده که اپرای خیام در قیاس با کارهای قبلی گروه آران و شخص استاد غریب پور کاری ضعیف تر باشه . دلایل ضعف اینکار بنظرم اینهاست:
۱ - همونطور که دوستان اشاره کردند این کار هم مثل چندین کار اخیر استاد مشکل صدا داشت و باز هم صدای موسیقی گاهی اوقات و در جاهایی به قدری بلند می‌شد که صدای خواننده به گوش نمی رسید و متن نامفهوم میشد.این موضوع قبلا هم بارها و بارها درباره کارهای قبلی گروه گفته شده و اینکه به این مسئله توجه نمیشه ،مشکل رو ناخوشایندتر هم میکنه.
2- انتخاب صدای محمد معتمدی نازنین و دوست داشتنی برای خیام به نظرم مشکلی داشت . اگر چه صدای محمد معتمدی بسیار دلنشین و دوست داشتنی است اما صدای اوج محمد معتمدی صدای خیلی جوان برای اجرایی شخصیت خیام پیر بود.البته صدای بم محمد معتمدی صدایی بسیار مناسب برای شخصیت خیام بود ولی خب از صدای بم ایشان به ندرت و در صحنه های معدودی استفاده شده بود.
3- بنظرم صحنه پردازی این کار یه فاجعه محسوب می‌شد . اینکه برای معرفی شخصیت خیام،روی ریل پشتی و جلویی صحنه کوزه های غول پیکر و دست های بریده شده و امثال اینها رژه بروند، کمال کم لطفی و بی سلیقگی بود.البته که شاید هم نکته ای در این مطلب بوده که در حد فهم من نیست.
۴ متن بسیار بریده بریده و ناهمگون و بعضا نامرتبط با شخصیت خیام بود .بنظرم اگر چه استاد غریب پور نویسنده ای قابل و قدرتمند و توانا هستند اما ایکاش اجازه میدادند پژوهش کارهاشون با پژوهشگرانی حرفه ای تر می بود.
و بالاخره اینکه یک گلایه ای هم هست از ناهماهنگی در توزیع دفترچه های کار در سالن .کارهای استاد غریب پور بسیار معطوف به مطالعه دفترچه های راهنمایی کار و توضیح پرده ها هست .متاسفانه کسی در موقع ورود به سالن دفترچه پخش نمیکرد و بسیاری از تماشاگران بدون دفترچه مانده بودند . و احتمالا مفهوم کار رو به خوبی درک نکرده اند.
جمع بندی من از این کار اینه که دوستداران نمایش های عروسکی این کار را تماشا کنند اما دوستدارن استاد غریب پور و گروه آران خیر.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باربد
درباره نمایش آنا کارنینا i
بنظرم نمایشنامه دارای متن قوی و انسجام معقولی بود. صحنه برای انتقال مفاهیم متن مناسب بود و بازیها قابل قبول.
احتمالا شما بعد از تماشای این نمایش با مقولاتی از قبیل : ابتذال در تلویزیون ، نقش مدرنیته و فن آوری در تغییر احساسات اسطوره ای انسان ، روانکاوی و در برابر خویش قرارگرفتن انسان همچنین نقش رسانه های مجازی و حقیقی(؟!) در حوزه حریم خصوصی فرد که بحثی بسیار چالش برانگیز است ، رو به رو خواهید شد.
خب فکر میکنم برای یک نمایش 70 دقیقه ای به اندازه کافی پر بار باشه. :)
یاسمن پورمهران و پرند محمدی این را خواندند
farhad riazi، گروه نمایش موج و آزاده بهزادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باربد
درباره نمایش مفیستو i
مهم نیست به چه مذهب و مرام و مسلک و حزبی باور داری. مهم اینه که چطور انسانی هستی؟!
مهم نیست اونکه رو صندلی نشسته یا تو زندانه چقدر با ما هم عقیده است، مهم اینه که با انسان چطور رفتار میکنه؟ به انسان چقدر باور داره؟
مهم نیست اونکه پیروز میشه چقدر دوشادوش ما جنگیده یا رو در روی ما، مهم اینه که مبارزه برای ما چه معنایی داشته و چه وقت به پایان میرسه؟
اصلا مبارز کیه؟ اونکه مهاجرت میکنه ؟ اونکه میمونه؟ اونکه میمیره ؟ اونکه میبینه؟ اونکه میگه <نه> ؟
تو کجای این پازل ایستاده ای؟ مبارزی؟ فکر میکنی مبارزی؟ دنبال تغییری؟ فکر میکنی دنبال تغییری؟ خود تغییری؟
چقدر شهامت داری بگی نه؟ کی روحت رو تسلیم خواهی کرد؟ تسلیم خواهی کرد؟ یا از پیش تسلیم شده ای؟
به چی باور داری؟ به انسان ؟ به زندگی؟ به مرگ ؟ به جنگ ؟
...
برای نسل کم حوصله ، خسته و عصبی من تصور 3 ساعت ... دیدن ادامه » و نیم نشستن روی صندلی تاتر مرگباره. ولی مفیستو اینکارو میکنه بی اونکه حتی متوجه بشی. همین یک دلیل برای فوق العاده دونستن یک کار کفایت میکنه. حالا در نظر بگیریم : موسیقی عالی، لباس عالی ، صحنه عالی، شعرهای افزوده شده به متن معرکه،نور عالی، بازیها خوب، متن معرکه.
آقای دکتر مسعود دلخواه شما امشب با فکر و ذهن من همان کردید که استاد کلهر با قلب و روحم میکنه. ممنون که هستید
مانا باشید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید