تیوال کیکاوسی نژاد | دیوار
S2 : 05:04:34
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
پدرم وقتی مرد پاسبان ها همه شاعر بودند
روانشناسان فالگیر شده بودند
فالگیرهایمان تم روانشناسی گرفته بودند
مرد بقال از من پرسید
چند من خربزه می خواهی؟
من به او گفتم
پیدا کن پرتغال فروش را ...


#طنز سیاه اجتماعی
۳ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر روز ، به روز گوشیش را دیدم
تن پوشی و تن فروشیش را دیدم
تو در همه جا هرزگیش را دیدی
من هم به خدا چموشیش را دیدم
آذرمهر، محمدرضا مدیری و جهان این را دوست دارند
او چادر روی نرده را با خود برد
پیراهن تا نکرده را با خود برد
بی پرده بگویم این که از خانه خویش
او شرم نداشت پرده را با خود برد
۲۳ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به من که می رسی چرا بهانه گیر می شوی
و با همین بهانه ها ز هر چه سیر می شوی
گل حیات می دمد ز باغسار چهره ات
درست مثل لحظه ای که بهانه گیر می شوی
گل زیبا و خوب من بهار بی غروب من
لبی به خنده باز کن که بینظیر می شوی
سری به من نمی زنی چرا تو ای عزیز من
بیا سراغ من دمی که ناگزیر می شوی
اگر ز دیده رفته ای ولی به باغ سینه ام
ز نو جوانه می زنی دوباره پیر می شوی
رهایی ات ز دست دل تصور جوانی است
به من که می رسی چرا بهانه گیر می شوی!
آذرمهر، آقای سوبژه (محمد لهاک) و جهان این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در باغ دلم هوا شمالی بوده است
امسال اگر چه خشکسالی بوده است
می آید از آن هنوز شمیم گل عشق
انگار کسی در این حوالی بوده است
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راز خوشبختی ما در ناکجا جا مانده است
چشم هامان تا سحر در پشت در وا مانده است
چلچراغ دیده ای روشن نکرد این سینه را
ظلمت موهوم یک تردید در ما مانده است
از افق تا بیکرانه ، ماه سو سو می زند
وحشتی اما به دل از بهت صحرا مانده است
آفتاب زندگی در ساحل جان ها نشست
شب تو گویی در دل امواج دریا مانده است
جان اگر پرواز دارد در ورای آسمان
جسم رنجورم ولیکن بر سر پا مانده است
سرخ رو از سیلی ایام می باشد رخم
پشتم از نامردمی ها این چنین تا مانده است!
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
*****
۱۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شبانه از پل حیرت عبور خواهم کرد
و جاده را پر عطر حضور خواهم کرد
به مهمانی گل می برم پرستو را
و بزم چلچله را پر سرور خواهم کرد
کنار چشمه خورشید می روم یک شب
نمای آینه را غرق نور خواهم کرد
دوباره قصه دل را به آب خواهم داد
کتاب خاطره ها را مرور خواهم کرد
تمام خاطره هایی که رنگ غم دارد
به شادمانی از این خانه دور خواهم کرد
ز هیچ حرف و حدیثی نمی شوم نومید
دل شکسته خود را صبور خواهم کرد
زمان غیبت دل سر رسیده ، مثل یک فریاد
به ذهن سبز شقایق خطور خواهم کرد

۱ نفر این را امتیاز داده‌است
عالی بود احسنت
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گنه کردم گناهی پر ز لذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه کردم
در آن خلوتگه تاریک و خاموش

در آن خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم به چشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نیازش

در ٌآن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
ز اندوه دل دیوانه رستم

فرو ... دیدن ادامه » خواندم به گوشش قصه عشق
تو را می خواهم ای جانانه من
تو را می خواهم ای آغوش جانبخش
تو را ، ای عاشق دیوانه من

هوس در دیدگانش شعله افکند
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
به روی سینه اش مستانه لرزید

گنه کردم گناهی پر ز لذت
در آغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی و آهنین بود


از : فروغ فرخزاد

پیرزاد و آذرمهر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم چو عکس رخت را به دیده ظاهر کرد
جواز عشق تو را بی بهانه صادر کرد
آتشی است به جان تو ای طلیعه صبح
که هرم چشم تو لب را ز گفته قاصر کرد
تو از زمان بعیدی ، کسی چه می داند؟
که مهر روی تو را پیش دیده ظاهر کرد
و جان برای پذیرایی ات در این شب ها
تمام هستی خودرا چو شمع حاضر کرد
من از فراق تو افتاده بودم از پا
که شوق وصل تو پا را دوباره قادر کرد
چگونه بی تو بخوانم غزل که می دانی
مرا نگاه دل آرای عشق شاعر کرد !
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در کوچه های دل خیالم پرسه می زد
در آسمان روح زلالم پرسه می زد
من بودم و یک کهکشان از آرزو ها
در هر طرف فکر محالم پرسه می زد
چیزی مرا با خود به سوی خویش می برد
در وادی حیرت کمالم پرسه می زد
شور عجیبی از تمنا در دلم بود
فواره سان در سر زوالم پرسه می زد
من بودم و یک باغ سبز سیب اما
دست هوس با میل کالم پرسه می زد
در جاده های عمر کوتاهم همیشه
بر گردنم ، عشقت ، و بالم پرسه می زد

۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از معرکه های اختلاف آمده ام
با ذهن خوش و خیالباف آمده ام
من رهبر جمهوری احساساتم
با قدرت عین و شین و قاف آمده ام

اسم شاعر رو هم کاش مینوشتید
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیای بزرگ و ژرف داری ای عشق
دریای درون ظرف داری ای عشق
هستی تو الفبای تمام کلمات
در اصل سی و دو حرف داری ای عشق
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زدم سری به غزل های خواجه شیراز
که فال عشق به نام تو نازنین افتاد
خدا کند که ز چشمت نیفتد این دل من
برات مهر تو در سینه ام چنین افتاد
ز زاهدان سر کوی عشق پرسیدم :
که از کجا تب غربت به جان و دل افتاد؟
ودر جواب فقط خط نقطه چین افتاد ....!
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راه تو اشتباه بود ای مرد
لبه پرتگاه بود ای مرد
در مسیری که عابرش بودی
حلقه در حلقه چاه بود ای مرد
تاجی اخر به سر ننهادی
روی سرها کلاه بود ای مرد
سیب سرخی که دستت دادند
بار باغ گناه بود ای مرد
میوه باغ ادم و حوا
حاصل یک نگاه بود ای مرد
این نسیمی که در گذرگاه است
از دم صبحگاه بود ای مرد
روشنایی به کوچه شب ها
از کرامات ماه بود ای مرد
دیدی از پای اگر نیفتادی
همه ... دیدن ادامه » لطف خدای بود ای مرد
امیررضا، مریم اسدی، آذرمهر و رها باصفا این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها نه به چشم و دل ما عشق برنده است
در چشم همه در همه جا عشق برنده است
درگیری چشم و دل ما شاهد خوبی است
در خاتمه معرکه ها عشق برنده است
آن جا که دو چشم نگران غرق سکوت اند
فریاد شگرفی است که با عشق برنده است
هرگز ندهد تن به شکستی دل عاشق
تا پرچم مهر است به پا عشق برنده است
امروز که دل ها همه از شیشه و سنگ است
باشد خبری گر ز وفا عشق برنده است
من باورم این است که تا روز ابد
پیوسته و بی چون و چرا عشق برنده است

۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می به جام و جام می در دست بادا
جمله مشتاقان عالم ، مست بادا
یار من تردست عشق است ار به عالم
دل اسیر حقه ی تردست بادا
ماهی حیرانم اندر آب عالم
صید جان را موی دلبر شست بادا
رفعت آرد بر دل و جان ، شهد ساقی
هر که جز آن را بنوشد پست بادا
مانع آمد در ره عشقم ، هواها
زین موانع جان ما را جست بادا
نیست شد اندر جهان ، اوهام باطل
عشق یار اندر دل و جان ، هست بادا
کوچه گرد عشق شد الیار عاشق
نی به رویش کوچه ای ، بن بست بادا


از ... دیدن ادامه » : الیار
من او را دیده بودم
نگاهی مهربان داشت
غمی در دیدگانش موج می زد
که از بخت پریشانش نشان داشت
نمی دانم چرا هر صبح ، هر صبح
که چشمانم به بیرون خیره می شد
میان مردمش می دیدم و باز
غمی تاریک بر من چیره می شد
شبی در کوچه ایی دور
از آن شبها که نور آبی ماه
زمین و آسمان را رنگ می کرد
از آن مهتاب شب های بهاری
که عطر گل فضا را تنگ می کرد
در آنجا ، در خم آن کوچه دور
نگاهم با نگاهش آشنا شد
به ... دیدن ادامه » یک دم آنچه در دل بود گفتیم
سپس چشمان ما از هم جدا شد
از آن شب ، دیگرش هرگز ندیدم
تو پنداری که خوابی دلنشین بود
به من گفتند او رفت
نپرسیدم چرا رفت
ولی در آن شب بدرود دیدم
که چشمانش هنوز اندوهگین بود


از : نادرنادر پور شعر انگور
تن تو کوه دماوند است
با غرورش تا عرش
تن تو دنیایی از چشم است ...
تن تو جنگل بیداری هاست
هم چنان پا بر جا
خواب را خاک کند در چشمت
تن تو آن حرف نایاب است
خیمه می بست برای شفق فرداها ...
تن تو سلسله البرز است
تن تو
دنیایی از چشم است ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
توسن خاطرات شیرینم
تک سواری به عرصه یاد است
می رود تا به چشمه خورشید
در عبور شبانه آزاد است
امیررضا، جهان و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نزدیک منی عزیز شکر شکنم
گیسوی سیاهت شب بی تاب تنم
رویای تو را سخت در آغوش کشم
با قند لبت شده ست شیرین دهنم
چشمان تو ابری شد و بی تاب شدم
در عشق تو فرهادترین کوه کنم
یک جمله عاشقانه گفتی و کنون
من ماندم و شب تو هستی و پیرهنم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنهایی بی رحم است
بر هر گلی که آویخت
آن را پژمرد...
و هر عشقی آنرا نچشید
صیقل نیافت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید