آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال پروین بهرامی | دیوار
S3 : 12:05:17 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
خداوندا !
الاها!
می دانم چه زجری می کشی
از دست ما آدم نماها !
سرشتی تو ما با ارزشان را از خاک پستی,
ولی در ما دمیدی روح هستی ,

ار آن همه زحمت ها که بی منت کشیدی
چه دیدی از _ ما جز خودپرستی
همه گرگی شدیم در پوست آدم
فقط در این جهان هستیم بی_مهابا
برای خوردن و آزردن ودنیاپرستی

الاها !
به تنگ آمد , جانم ز دست نا مردمی ها
بمیرم من , بمیرم من
برای تو _ ای مهربانم !
ز دست این مخلوق زیبایت!!
چه مصیبت ها واندوهی کشیدی ؟!
سلام دوست قدیمی من حسن قنبری هستم ۳۲ سال پیش در خدمت شما بودم میخواستم دیداری تازه کنیم این شماره من است ۰۹۱۲۶۰۲۶۰۴۸ خوشحال میشم تماس بگیرید.
۱۰ آذر ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
وقتی یهو بغض کردی
وقتی یکهو اشک هات بی اختیار سرازیر شدن
وقتی یکهو قلبت مچاله شد
وقتی یکهو سردت شد
وقتی یکهو نفست گرفت
وقتی فکر کردی که شالت رو کجا گذاشتی ,
و دیدی روی لبه ی صندلیته و نفهمیدی
به خاطر کسی که داره تو همون لحظه می خنده!!!...
بدون وبفهم همون " احمقی" هستی ..
که در همون لحظه داره بهت می خنده!!!...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای باران
که همیشه بی منت می آید
تا بشوید
درد هایم را ...
غم هایم را...
نبودن هایت را...
و بخرد آبروی اشک هایم را...
دوستت دارم باران خدا !
دلم تنگ است ...
مثل لباس های سال های دبستانم
مثل سال های ماموریت های طولانی پدر
که مادر "آه" می کشید
و حالا می فهمم "آه"
یعنی "کسی" نیست...
"کسی" چقدر دور است...!!!
عزیزم , دیگر ناز نگاه مرا نکش
من دیگر به هیچ دلسوزی و ترحمی
"دوستت دارم" نمی گویم ...
ولی ...
باز هم خودمانیم
چه زیبا نگاه می کنی تو !!!
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
<<من>>
دلقک غمگین
زندگی در میان بی خیال ها
سکانس: یک
دماغ سرخ نمیخواهم , چشمان سرخ از اشکم کافی ست
لب خندان میخواهم , ولی دلم پیدا نیست , دلم خونی اس کافی ست.
تاریکی بهتر است ,ضبط صدا نداریم , دیالوگ نداریم.
<<ضبط >>
در حلقه ی درد ها و زخم ها بازی می کنم ....کلاهم را باد برد.
با توپ زندگی زیر پایم غلتیدم ...غلتیدم ....سر گیجه امانم را برید
بازهم ... دیدن ادامه ›› غلتیدم ...ناگهان ...
دنیایم زیرورو شد
من بالا_ دنیا پایین
دنیا بالا_ من پایین
زندگی درد دارد / خیلی خیلی
وخیال هایم چه زیبا و بلند خندیدند
زندگی دست از سرم برداشت یا نه ...نمیدانم؟
این خداحافظی من از بازیگری بود .
............کات.............
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مردان سرزمین من

مردان روزگار من فقط نام مردان مرد دارند
بعضی مردان, پدرند تند و عبوس ومهربان
بعضی مردان همسرند پر از خالی احساس به وقت
بعضی مردان برادرند با عطر گس خرمالو ی شب یلدا
بعضی دیگر فقط ................................................
نامردان جوانمرد پر از تکرار بی معنی واژگان عشق.......... !
درود بانو...
دلتنگتان بودم!
:)
۱۳ دی ۱۳۹۳
سلام وارادت به بانوی شهر قصه های زیبا.تبریک برای چاپ کتاب جدید تان.
باید که چند سطر زندگی را خواند و باید که هر چه سریعتر به خانه برگردم.نازنین من نیز دلتنگ شما بوده وهستم. زندگی های امروزی مجال نفس کشیدن را سخت کرده ولی آنچه مهم است یاد دوستان جان است ,که هر لحظه با ماست.دعایم برای هر لحظه از زندگی تان سبز وجاری است.
۱۳ دی ۱۳۹۳
سلام از بنده ست بانوی شهرعشق!
دوستی می پرسید:ازچه مینویسی؟

گفتم:ازعشق!

گفت:عشق نباشد...مینویسی؟

گفتم:عشق نباشد.زندگی نیست.دنیابرایم شهر عشقست.زندگی در شهری بدون نامش؟

وشمابرایم ساکن تری ساکن کوی عشق وشایدمن قصه گوی شهر عشق..

پایدارباشیدبانام نامی عشق!
۱۳ دی ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آه...اشک....
آه...اشک....
دیگر خسته شد.
دیدگانم از بس بارید
قلبم از بس آه کشید
دیگر آه واشکی در بساط من نیست
ولی بغض نشکسته دارم..
کسی هست,
به قیمت ..
لبخندی و بوسه ای
خریدارم از او
بی چونه
نقد...نقد..
عالی بود...
۱۳ دی ۱۳۹۳
زیباست بانو!
۱۳ دی ۱۳۹۳
تشکر از لطف بی پایان تان عزیز جان بانو مهربان.
۱۳ دی ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد


سفره ی دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد


نامه ای که ساده وصمیمی است
بوی شعر و داستان نمی دهد :


با سلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمی دهد


کاش این زمانه زیر و رو شود ... دیدن ادامه ››
روی خوش به ما نشان نمی دهد


یک وجب زمین برای بغچه
یک دریچه آسمان نمی دهد


وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد ، زمان نمی دهد


فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی دهد


هیچ کس برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمی دهد


هیچ کس به غیر ناسزا تو را
هدیه ای به رایگان نمی دهد


کس ز فرط های و هوی گرگ و میش
دل به هی هی شبان نمی دهد


جز دلت که قطره ای است بی کران
کس نشان ز بیکران نمی دهد


عشق نام بی نشانه است و کس
نام دیگر بدان نمی دهد


جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گل به میهمان نمی دهد


نا امیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این ، نه آن ... نمی دهد


پاره های این دل شکسته را
گریه هم دوباره جان نمی دهد


خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمی دهد...




از: ناشناس
حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای؟
گفت:یا آب است,یا خاک است,یا پروانه ای!
گفتمش احوال عمرم را بگو ,این عمر چیست؟
گفت:یا برق است,یا باد است ,یا افسانه ای است!
گفتمش این ها که می بینی ,چرا دل بسته اند؟
گفت یا خوابند ,یا مستند ,یا دیوانه ای!
گفتمش احوال جانم را پس از مردن بگو؟
گفت:یا باغ است یا نار است یا ویرانه ای!
گفت یا خوابند ,یا مستند ,یا دیوانه ای!
عالی بود ممنون بانو
۲۴ آذر ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آره راست می گی
چیز هایی هست خیلی بدتر از تنهایی.
اما سال ها طول می کشد تا این را بفهمی
وقتی هم که آخر سر می فهمی اش
دیگر خیلی دیر شده.
وهیچ چیز بدتر از
خیلی دیر نیست.

چارلز بو کفسکی
به نام خدا
در زمان های قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی ها
دور هم جمع شدند .خسته تر و کسل تر از همیشه ناکهان ذکاوت ایستاد وگفت:بیایید یک بازی کنیم
مثلا قائم باشک همه از این پیشنهاد شاد شدند ودیوانکی فورا فریاد زد من چشم میگذارم واز آنجایی که هیچ کس دلش نمی خواست به دنبال دیوانگی بگرددهمه
قبول کردندکه او چشم بگذارد.دیوانگی جلوی درختی رفت وشروع به شمردن کرد1-2-3
وهمه رفتند تا جایی پنهان شوند.لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد.خلقت داخل انبوهی از زباله پنهان گشت.اصالت درمیان ابرهاپنهان شد.هوس به مرکز زمین رفت.دروغ هم می گفت زیر سنگی پنهان می شود اما به ته دریا رفت.طمع داخل کیسه ای که خود دوخته بود مخفی شدودیوانگی مشغول شمردن
بود۷۹-۸۰-۸۱
همه ... دیدن ادامه ›› پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم
بگیردوجای تعجب هم نیست چون همه میدانیم پنهان کردن عشق مشکل است
در همین حال دیوانگی به پایان شمارش میرسید۹۶-۹۷-۹۸هنکامی که دیوانگی به
۱۰۰رسید
عشق پرید و در میان یک بوته گل رز پنهان شد دیوانگی فریاد زد دارم می ایم و
اولین کسی که پیدا کرد تنبلی بود زیدا تنبلی تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود
و لطافت را یافت که به شاخ ماه اویزان بود دروغ ته دریاچه هوس در مرکز زمین
و........یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق
او از یافتن عشق نا امید شده بود حسادت در گوشهایش زمزمه کرد که تو باید فقط
عشق را بیابی و ان پشت بوته گل رز است.دیوانگی شاخه ی چنگ مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیادآن را در بوته
گل رز فرو کردودوباره و دوباره.............تا به صدای ناله ای متوقف شد عشق از پشت بوته بیرون آمد در حالی که با دست

-هایش صورت خود را پوشانده بودو از میان انکشتانش قطرات خون بیرون میزد
شاخه به جشمانش فرو رفته بود و او نمی توانست جایی را ببیند واو کور شده بود
دیوانگی گفت:چگونه می توانم تورا درمان کنم
عشق پاسخ داد:تو نمیتوانی مرا درمان کنی اگر میخواهی کاری بکنی راهنمای من
شو...........و اینگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار
اوست. "به این عشق و دیوانگی در عشق آوینار هم می گویند.
زهره، لیلا عبدی، sara saghafi، Marillion، سهیلا و آرزو نوری این را دوست دارند
بسیار زیبا..
۲۱ آذر ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دلم...
شور....
می زند......
نکند.....
شیرین....
این و آن شده باشی!
هفت پند مولانا:
- در بخشیدن خطای دیگران مانند شب باش.
-در فروتنی مانند زمین باش.
-در مهر و دوستی مانند خورشیدباش.
-هنگام خشم و غضب مانند کوه باش.
-در سخاوت و کمک به دیگران مانند رود باش.
-در هماهنگی /کنار آمدن با دیگران مانند دریا باش.
-خودت باش همان گونه که می نمایی باش.
من امشب سهم خود را از
مهربانی خدا به تو بخشیدم
راستی قرار بود
امشب در دلم جشنی باشد
به میزبانی خدا
مهمان خوبی باش
خدا همیشه برای من سنگ نمام گذاشته است.
"دَمِ خدا گرم"
۲۱ آذر ۱۳۹۳
عالی بود...
۲۱ آذر ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
او آمد....
برایم نماز " دوستی" خواند.
با چشمانی پر مهر
به تماشای قلب پا کش نشستم
داشتم به دست های پر از صداقت اش
ایمان پیدا می کردم.
اما...
ناگهان ؟!
او دیگر" آن " دوستا نه ی من نبود..
در حراج مردم فروشی دنیا
ناگهان ؟!
مرا به زیر قیمت فروخت...!!!
او فقط....
سراب" دوستی"من بود .
حیف..........افسوس......!!
چقدر دوستش می داشتم .
او فقط....
سراب" دوستی"من بود .

عالی بود بانو!
۲۱ آذر ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید