تیوال behrad rad | دیوار
S3 : 19:08:38
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
behrad rad
درباره نمایشگاه آثار حسینعلی ذابحی i
آثار خلق شده در این نمایشگاه گویای قشرهای زخم خورده و لایه های ناهنجاریست که گاه به دلیل شرایط، خود را به صورت هنجارها نمود داده تا از بن مایه آن، شخصیت هایی رشد و نمو داده شوند که در تندباد ناکامی ها و رنج ها، چهره ای متفاوت از ظرفیت ها و استعدادهای بالقوه را به بلوغ بنشانند. چهره هایی که در ظاهر خندان اما پر از تشویش و نگرانی است. شادی که به تعبیر خالق اثر "شادی دلقک گونه ایست برای دل دیگران، دلقک های شریفی که نجات دهنده هم نوعان خود از غم و درد هستند" کثرت رنگ های تیره در آثار نشان از اتفاق های دردآوری است که با استاد کار همراه بوده و اکنون در خروش رنگ های سیاه و یا خاکستری خود را به رخ می کشد پس زمینه دردهایی که در ظاهر آن شادی ها زودگذر و در باطن آن غم های پر استقامت، آن را سرشار نموده اند.
امیر مسعود این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
behrad rad
درباره نمایشگاه سالاد i
آثار آقای درم بخش گویی ورودی بود بر کودکی هایم که گام به گام از من رخت بسته بودند و اکنون در چشمان من به نقش می نشستند. خالق فروتنی که مصاحبت با او امید بود و دریغ و انعکاس دردهایی که به اندازه توشه یک عمر تجربه بر پیکر هنر این خاک نشسته است. دوام عمر، سرزندگی و شادی روزافزون را برای ایشان خواستارم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
behrad rad
درباره نمایشگاه تکثیرهای فواد شریفی i
مجموعه بسیار دیدنی و قابل ستایش با کلکسیونی از نام های افتخار آمیز و رنج کشیده ایران زمین ای کاش زمان اجازه تکثیر دیگر بار چشمهای بنده را بر این آثار میداد. سپاس از اندیشه گردآورندگان این مجموعه. راهشان مستدام باد.
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
behrad rad
درباره نمایشگاه منطقه‌ی گرگ و میش i
خطوط انتهایی اشکال، در مفهومی رازآلود، تو را به میان یورش رنگ ها می کشاند تا در کنکاش ذهن خسته، هوشمندانه، در ناخودآگاه سال های ابری غبار گرفته در زمان، غور کنی تا دریابی چه ثانیه ها که در تاخت و تاز زمان، با اندوهی از دردهای آشنا، بر این عمر گران مایه برفت و حاصلی جز ستم، بر دل خویش و هم جواران نیافت.
نیلوفر ثانی و شکوه حدادی این را خواندند
ابرشیر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر طرف می نگری شیحه اسب های بی سوار که تنها گرد راه را در طول این سالیان، بر تارک زخم خورده خود و در میان نشان های هویت ایرانی بر دوش می کشند، چشم را می نوازد و گاه و بی گاه جغدهای نشسته در خانه تو گویی آبشخور این شعر است:
گردی از راهی نمی خیزد، سواران را چه شد ؟
مرده اند از بیم یاران، نامداران را چه شد ؟
جز صدای جغدها چیزی نمی آید بگوش
قمریان آخر کجا رفتند، ساران را چه شد ؟
و خروس های منتظر که بر زمزمه های شاملو به تکرار آواز سر می دهند:
"سپیده دمان از پس شبی دراز
آواز خروسی می شنوم از دور دست
و با سومین بانگ آن در می یابم که رسوا شده ام "
تو گویی در انتهای بازدید، به توصیف یک وطن نشسته ای



امیر مسعود و پرند محمدی این را خواندند
محمدرضا مدیری، نیلوفر ثانی و رضا بهکام این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی با طعم بیهودگی، در نبرد سیاهی، آنجا که سپید بودن معصیتی است عظیم، راه می گشاید در رگهای سرد این مردم. توده هایی که با توشه های سنگین رنج ها، با زخم های پر تکرار ملالت، بر دوش می کشند خستگی ضرباهنگ نفس ها را تا باز دریابند آسایش بن مایه وجودی انسان در نبرد مرگ و زندگی
پرند محمدی این را خواند
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
behrad rad
درباره نمایشگاه آثار علی گلستانه i
در هیاهو و غوغای شهر به دریچه های ساده ای می رسی که در کشاکش بی پیرایگی خود، وازگان گوهرباری را بر دوش می کشد که در قاموس فرهنگ هنجارنماهای این شهر و شهرنشینان آن نقش باخته است. تو گویی آن همه سادگی در پیچیدگی های روزمرگی همچون آواری است که گلوگاه نفس را بند می آورد
امیر مسعود و پرند محمدی این را خواندند
امیرعلی یکتا، آذرمهر و رضا بهکام این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
behrad rad
درباره نمایشگاه خارج از خانه i
میزهایی مملو از خلاء حضور، با نویدی از انتظار یک واقعه، در مصاف خوش آمدگویی انسانهایی که می آیند و می روند و نقش می زنند در پشت این میزها خاطره هایی دلربا یا نفرت زده را و گاه رج می زنند بر صفحات تاریخ حضور خود را در اتفاقی نادر
ابرشیر این را خواند
نیلوفر ثانی، آذرمهر، امیرعلی یکتا، امیر مسعود و عباس الهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
behrad rad
درباره نمایشگاه باغ i
آن هنگام که فام لاجوردی عشق
ره می گشاید راه خود را
در تاخت وتاز لایه لایه های ظلمت
من در تلاشی بی حاصل
محبوس در زمان
می تازانم بر سدهای صف کشیده
بر دریچه های آزادی
تا شاید باز پس گیرم نبض خود را
از هجوم تازیانه های تطاول زمانه اندوه
97/11/07
آذرمهر، نیلوفر ثانی و ابرشیر این را دوست دارند
دادن چیزی که نداری
به کسی که نمی خواهد
به اشتراک گذاشتن
نداشته هاست عشق...
۰۹ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در را که می گشایی هجوم رنگ ها آواری می شود در بازی چشم ها و اندیشه. در سفر رنگ ها گاه در فروغی پر تحرک به شعله می رسی و گاه در سکونی لذت بخش در رخوتی عمیق سیر می کنی رنگ ها در تلالو میوه های بهشتی عطر لیمو و نارنج در فضا می گسترانند تو دانی هزار امید در لایه های رنگها به انتظار چشمان خالقی است که در مکاشفه ای بی بدیل دست به کشف راز آن ها بردارد من اما به دنبال کشف رنگ آزادی، به پرسش دیرین بر می خیزم کدامین رنگ، کدامین طیف حس زیبای تو را بر اندیشه های زمان می تازاند
بهراد گرانقدر سپاس بابت این نوشتار ترغیب کننده ... در اولین فرصت برای تماشای آثار خواهم رفت
۲۵ دی ۱۳۹۷
ابرشیر عزیز ممنون از زمانی که برای خوانش مطلب مذکور صرف نمودید امیدوارم شما نیز از این حض بصری و روانی حس ناب رنگ ها بهره ببرید
۲۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
behrad rad
درباره نمایشگاه سیزده منظره i
در واپسین روز و در ساعات پایانی نمایشگاه چشمانمان به تماشای مناظری نشست که حس نقاش را بی هیچ تفاخری به عرصه ظهور می گذاشت. مناظری که با رنگهای زنده تو را در بیشه زارها و سبزه زارها رها می کرد تا از این شلوغی اوضاع محکوم شده به سکوتی مبهم در بطن خویش رسوخ کنی گو اینکه تو اکنون در آن مکان به بازی رنگها قلم در دست داری. حس زیبایی که در تنت بپیچد و تو ناگزیر به تسلیم، ترک آن مکان در انتهای بازدید پر ثمر باشی
نفوذ تئاتر در تماشاگر یا تماشاگر در حیات تئاتر

تنها چیزی که هم ‌اکنون به آن عشق می‌ورزم، اندیشه‌ تکمیل وظایفم در قبال دیگران است.
فریدریش: وظیفه؟ آیا وظیفه می‌تواند بر عشق تو به خویشتن و تلاشت برای رسیدن به آزادی مطلق پیشی گیرد؟ تا به خویشتن دست نیافته‌ای، “وظیفه” کلمه‌ای توخالی خواهد بود.
یوزف، بهتر است انسان جرأت تغییر باورهایش را بیابد. وظیفه و ایمان فریبی بیش نیست، حجابی برای پوشاندن آنچه در پسشان است. (وقتی نیچه گریست)
با شتاب پذیری بی وقفه تکنولوزی، ارتباطات و صنعتی شدن جوامع، توده ای گسترده ای از مردم در تلاشی مذبوحانه به سعی در برون رفت از این طوفان سهمگین و دریافت بستری از آسایش روح و روان لحظه ها را می سایند. در این بین اما اجتماعی از این توده با اهداف و انگیزه هایی متفاوت در جلوه تماشاگران نمایش های اجرایی، صحنه های تئاتر را ... دیدن ادامه » مورد لطف خود قرار می دهند صحنه هایی که گرچه جان می دهند تا از هجمه های مضاعف تسخیر نظام سرمایه داری و بورژوازی شتاب زده رهایی یابند، اما در نهایت پس از این جهد فرساینده، در نگاه تماشاگر امروز، نبض رهایی خویش را خاموش می یابند. تماشاگرانی که می بایست با حضور و حمایت معنادار خود به دوام و استقرار جان مایه تئاتر، نقشی بسزایی را ایفا نمایند با انجام وظیفه در قبال تئاترهای بی محتوا ، حمایت هنرمندنمایان و گرفتاری در چنگال تبلیغات مؤثر آن ها در راستای اجرای تئاترهای لاکچری، موجبات رشد نابسامانی ها و تسریع در آسیب رسانی و تعرض به نمایش های اثربخش در عرصه فرهنگ می گردند. تماشاگرانی که با ژست های روشنفکرانه و تبختر اجتماعی از سالن های تئاتر خارج می گردند بدون آنکه تلاشی در تغییر باورها و عادت های نابهنجار روزمره خود نمایند و در مواردی اگر تفکر بر آنها مستولی گردد با پناه بردن به مکانیزم های دفاعی و نظریات فلسفی و روان شناسی سعی در اقناع افکار متعارض و فرار از اظطراب فشارهای ناشی بر رفتار و افکار خود بر می نمایند. با این روند تسریع اضمحلال، صحنه های تئاتر تا چه اندازه در تأثیر و تغییر هویت فرهنگی افراد جامعه ای که توده غالب آن در مقابل تغییر مقاومت می نمایند، نقش ایفا می کنند؟ چگونه تماشاگران تئاترهای نا بلد و بی هویت که تعریف خاصی از علت حضور خود در این نمایش ها ندارند، می توانند به حمایت و حیات تئاترهای پر محتوا بپردازند؟
متنی مؤلف و دغدغه مند و تاثیر گذار بود ، سپاس جناب راد
۲۴ دی ۱۳۹۷
سپاس آقای مدیری امیدواریم به ره یافت مشکلات در عرصه فرهنگی
۲۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این است عطر خاکستری هوا که از نزدیکی صبح سخن می‌گوید
زمین آبستن روزی دیگر است
این است زمزمه‌ی سپیده
این است آفتاب که بر می‌آید
تک‌تک، ستاره‌ها آب می‌شوند
و شب
بریده‌ بریده
به سایه‌های خرد تجزیه می‌شود
الف.بامداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خاموش گشته در من
آن پر شکوه شعله خشم ستاره سوز
ای خوبتر بیا
این شعله نهفته به دهلیز سینه را
چون آتش مقدس زردشت برفروز
ای خوبتر بیا
که محنت برادر من غرق در الم
کوهی ست بر دلم
گفتی که
آفتاب طلوعی دوباره خواهد کرد
اینک امید من تو بگو آفتاب کو ؟
در خلوت شبانه این شهر مرده وار
هشدار گام به آهستگی گذار
اینجا طنین گام تو آغاز دشمنی ست
یک دست با تو نه
یک ... دیدن ادامه » دست با تو نیست
....
حمید مصدق
عالی
۱۵ مرداد ۱۳۹۷
عاااالی
۱۶ مرداد ۱۳۹۷
ممنون دوست گرامی اینقدر این گنجایش هنر ژرف انگیز هست که انسان گاهی احساس میکنه زمان بدون دستیابی به این لحظات زیبا در حال نابود شدن است
۱۶ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز چه روزی است؟
ما خود تمامی روزهاییم ای دوست
ما خود زندگی‌ایم به تمامی ای یار
یکدیگر را دوست می‌داریم و زندگی می‌کنیم
زندگی می‌کنیم و یکدیگر را دوست می‌داریم و
نه می‌دانیم زندگی چیست و
نه می‌دانیم روز چیست و
نه می‌دانیم عشق چیست
ژاک پره ور / شاملو
behrad rad
درباره نمایشگاه بوی بادام i
اینجا تنها درد و سکوت
تنها غلط های مکرر
در هجمه های دستورات نامتعالی
به سخره بردن بشریت
صلح حرف تکراریست
عملی در واژگان خود نمی بیند
و درد شاید عمیق می نماید
در پس حنجره رو به آزادی
نیستی اینجا و باز می دانم
آتشی به جانم افروزی
در صدای خس خس خاموشت
پیش چشمان خیس فرزندت
در نگاه رو به اتمامت
قلب رو به تحلیلت
چشمان خسته ام اما
تاب ... دیدن ادامه » گریه ای ندارد باز
من گلوگاه توام این بار
با من امتحان کن نفس کشیدن را





برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
behrad rad
درباره پرفورمنس میراث معاصر i
سکوت محض ورودت را به عمق حادثه ای پرهیاهو رقم می زند و کویری که با شاخصه های خفته در بطنش در انتظارگاه، چشم برقدوم تو می نوازد. رک لاجوردی و ارگی که در گذر زمان، محصور کردن آدمیان از تاب و توانش ربوده شده گویا اگر ((آزادی سرودی می خواند کوچک، همچون گلوگاه پرنده ای، هیچ کجا، دیواری فروریخته برجای نمی ماند)) بر عطش این کویر تشنه می مانی و در پیچی دیگر، نجوای خفتگان همیشه جاوید تو را بدرود دوباره می گویند.
نمایشگاهی با آثار فاخر و دلنشین، تو گویی اتفاقی که شاید تکرار کمتری برای پیشامدنش باشد. باعث بسی تاسف و نگرانی بود که اینچنین آثار فخیم و ارزشمند با بی توجهی و کم استقبالی مردم مواجه می شود.
به به چقدر عالی توصیف کردید ... خوشحالم نمایشگارو دیدید بهراد عزیز
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷
نیلوفر گرامی سپاس از اعلام به موقع این اتفاق از سوی شما که موجب شد این مجموعه زیبا را از دست ندهم
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنگ تفریح یا "تلاش در جهت بازسازی هویت ملی"
فضای دلنشین کاخ سعدآباد میزبان کنسرت نمایش سی بود تلفیق هایی از این دست که این روزها بسیار می شنویم و می بینیم تلاشی که سعی می شود انسان امروزی را به هویت دیرین خود رجوع دهد و برای لحظاتی هرچند کوتاه تلنگری بر ذهن و اعتقاداتی بزند که گذر زمان غبار نسیان بر آن پاشیده است. در این نمایش تصاویر چشم گیر ویدیو مپینگ و صدای ملکوتی همایون شجریان شروع خوبی را به بیننده نوید می دهد. شروعی که با بازی زیبای صابر ابر که به حق می توان گفت اثرگذارترین و پررنگ ترین فرد نمایشی این اتفاق است شور دیدن را دو چندان می سازد اما شور این اتفاق پس از ختم اولین منولوگ صابر ابر و ورود رادان با بازی سرد و بی روح خود در نقش زال فروکش می کند این روند با سایر بازیگرانی که هیچ یک اندازه تصورات ما از نقش های زال و رستم و اسفندیار و ... دیدن ادامه » سهراب نسیتند پیاپی رو به جلو می تازد. زبان هیجانی آن ها فقط در فریاد زدن خلاصه شده است. حرکات خشک و غیر هماهنگ و گاه زاید در طول نمایش خستگی را دوچندان می کند دیالوگ های ساده با بازی سطحی بازیگران که نه تنها درخور و معرف شخصیت های شاهنامه ایران زمین نیست و هیچگونه خروش ایرانی بودن را در شریان های تنت نمی جوشاند بلکه پا را فراتر می گذارد و در قسمت هایی از نقل نادرست شاهنامه مخاطب را به انحراف می کشاند (نجات ایران از دست گشتاسب، شکست رستم از اسفندیار در مواجهه اولیه، تصمیم سهراب در به بندکشیدن رستم، چگونگی ابراز عشق زال به رودابه و فرایند رسیدن به او و معلق بودن زال آن هم در مدت زمان طولانی از گیسوان رودابه که در دیالوگهای بعدی ریسمان عنوان می شود، وجود پری و گفتارش با زال) به هر روی به نظر می رسد تمامی تلاش کارگردان ایجاد پیوستگی بین شرایط روز جامعه با نیاکان ماست، زنده کردن ارزش ها و آرمانهایی که امروزه یا مفقود شده و یا در حال فراموشی است. پرسشی که رودابه در گفتمان خود با زال در مقابل تماشاچی خود می گذارد: آیا رستم باید اسفندیار را بکشد که در آن مرگ تهمتن و جوانمردی است یا رستم به کشتن سهراب برسد که رواج فرزند کشی است، یا آیا می بایست اسفندیار به کشتن رستم اقدام کند که رویای آزادی نسل آینده را در نطفه خفه می کند یا کشتن رستم توسط سهراب که رواج پدر کشی به نسل بعد است، تمامی اندیشه های کارگردان و نویسنده نمایش را آشکار می سازد. در نهایت اگرچه کارگردان نمایش نتوانسته لحظات حماسی و هیجانی را در دل تماشاگران بنشاند اما تلاش ایشان و تیم اجرایی در نگاه به شاهنامه قابل ستودن است. امیدواریم عامل های مزاحم محیطی (صدا و حرکات هلی شات فیلمبرداری، حرکات کرین های فیلمبرداری، رفت و آمد مردم، خاموش و روشن شدن پروژکتورها، صندلیهای نامناسب، دید نامناسب ناشی از چیدمان صندلیها در یک سطح بدون رعایت شیب) در حین اجرا نیز که نمی توان از آن براحتی گذشت، در اجراهای آینده حذف و به حقوق تماشاگر احترام گذاشته شود.
سپاس از اشتراک نظراتتون بهرادگرامی
۲۱ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می آید می آید
مثل بهار از همه سو می آید
دیوار
یا سیم خاردار
نمی داند
می آید
از پای و پویه باز نمی ماند
آه
بگذار من چو قطره ی بارانی باشم
در این کویر
که خاک را به مقدم او مژده می دهد
یا حنجره ی چکاوک خردی که ماه دی
از پونه ی بهار سخن می گوید
وقتی کزان گلوله ی سربی
با قطره قطره
قطره ... دیدن ادامه » ی خونش
موسیقی مکرر و یکریز برف را
ترجیعی ارغوانی می بخشد
م. سرشک
bidar moradi این را خواند
پرند محمدی و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر می خواهی نگهم داری
دوست من
از دستم می دهی
اگر می خواهی همراهیم کنی
دوست من
تا انسان آزادی باشم،
میان ما
همبستگی ی از آن گونه می روید
که زندگی ما هر دو تن را
غرقه در شکوفه می کند.

جویای راه خویش باش از این سان که منم
در تکاپوی انسان شدن
در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را
آزادی را
خود ... دیدن ادامه » را
در میان راه می بالد و به بار می نشیند
دوستی ای که توانمان می دهد
تا برای دیگران مأمنی باشیم و یاوری
این است راه ما
تو و من
مارگوت بیکل


از آنرو که دوستت می دارم
می توانی بروی
از آنرو که دوستت می دارم
می بخشم بر تو ناراستی را
از آنرو که دوستت می دارم
پاس می دارم زیبایی را
از آنرو که دوستت می دارم
تو ... دیدن ادامه » رهایی

مارگوت بیکل
۲۹ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید