تیوال behrad rad | دیوار
S3 : 13:59:48
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
در را که می گشایی هجوم رنگ ها آواری می شود در بازی چشم ها و اندیشه. در سفر رنگ ها گاه در فروغی پر تحرک به شعله می رسی و گاه در سکونی لذت بخش در رخوتی عمیق سیر می کنی رنگ ها در تلالو میوه های بهشتی عطر لیمو و نارنج در فضا می گسترانند تو دانی هزار امید در لایه های رنگها به انتظار چشمان خالقی است که در مکاشفه ای بی بدیل دست به کشف راز آن ها بردارد من اما به دنبال کشف رنگ آزادی، به پرسش دیرین بر می خیزم کدامین رنگ، کدامین طیف حس زیبای تو را بر اندیشه های زمان می تازاند
بهراد گرانقدر سپاس بابت این نوشتار ترغیب کننده ... در اولین فرصت برای تماشای آثار خواهم رفت
۲۵ دی
ابرشیر عزیز ممنون از زمانی که برای خوانش مطلب مذکور صرف نمودید امیدوارم شما نیز از این حض بصری و روانی حس ناب رنگ ها بهره ببرید
۲۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
behrad rad
درباره نمایشگاه سیزده منظره i
در واپسین روز و در ساعات پایانی نمایشگاه چشمانمان به تماشای مناظری نشست که حس نقاش را بی هیچ تفاخری به عرصه ظهور می گذاشت. مناظری که با رنگهای زنده تو را در بیشه زارها و سبزه زارها رها می کرد تا از این شلوغی اوضاع محکوم شده به سکوتی مبهم در بطن خویش رسوخ کنی گو اینکه تو اکنون در آن مکان به بازی رنگها قلم در دست داری. حس زیبایی که در تنت بپیچد و تو ناگزیر به تسلیم، ترک آن مکان در انتهای بازدید پر ثمر باشی
نفوذ تئاتر در تماشاگر یا تماشاگر در حیات تئاتر

تنها چیزی که هم ‌اکنون به آن عشق می‌ورزم، اندیشه‌ تکمیل وظایفم در قبال دیگران است.
فریدریش: وظیفه؟ آیا وظیفه می‌تواند بر عشق تو به خویشتن و تلاشت برای رسیدن به آزادی مطلق پیشی گیرد؟ تا به خویشتن دست نیافته‌ای، “وظیفه” کلمه‌ای توخالی خواهد بود.
یوزف، بهتر است انسان جرأت تغییر باورهایش را بیابد. وظیفه و ایمان فریبی بیش نیست، حجابی برای پوشاندن آنچه در پسشان است. (وقتی نیچه گریست)
با شتاب پذیری بی وقفه تکنولوزی، ارتباطات و صنعتی شدن جوامع، توده ای گسترده ای از مردم در تلاشی مذبوحانه به سعی در برون رفت از این طوفان سهمگین و دریافت بستری از آسایش روح و روان لحظه ها را می سایند. در این بین اما اجتماعی از این توده با اهداف و انگیزه هایی متفاوت در جلوه تماشاگران نمایش های اجرایی، صحنه های تئاتر را ... دیدن ادامه » مورد لطف خود قرار می دهند صحنه هایی که گرچه جان می دهند تا از هجمه های مضاعف تسخیر نظام سرمایه داری و بورژوازی شتاب زده رهایی یابند، اما در نهایت پس از این جهد فرساینده، در نگاه تماشاگر امروز، نبض رهایی خویش را خاموش می یابند. تماشاگرانی که می بایست با حضور و حمایت معنادار خود به دوام و استقرار جان مایه تئاتر، نقشی بسزایی را ایفا نمایند با انجام وظیفه در قبال تئاترهای بی محتوا ، حمایت هنرمندنمایان و گرفتاری در چنگال تبلیغات مؤثر آن ها در راستای اجرای تئاترهای لاکچری، موجبات رشد نابسامانی ها و تسریع در آسیب رسانی و تعرض به نمایش های اثربخش در عرصه فرهنگ می گردند. تماشاگرانی که با ژست های روشنفکرانه و تبختر اجتماعی از سالن های تئاتر خارج می گردند بدون آنکه تلاشی در تغییر باورها و عادت های نابهنجار روزمره خود نمایند و در مواردی اگر تفکر بر آنها مستولی گردد با پناه بردن به مکانیزم های دفاعی و نظریات فلسفی و روان شناسی سعی در اقناع افکار متعارض و فرار از اظطراب فشارهای ناشی بر رفتار و افکار خود بر می نمایند. با این روند تسریع اضمحلال، صحنه های تئاتر تا چه اندازه در تأثیر و تغییر هویت فرهنگی افراد جامعه ای که توده غالب آن در مقابل تغییر مقاومت می نمایند، نقش ایفا می کنند؟ چگونه تماشاگران تئاترهای نا بلد و بی هویت که تعریف خاصی از علت حضور خود در این نمایش ها ندارند، می توانند به حمایت و حیات تئاترهای پر محتوا بپردازند؟
متنی مؤلف و دغدغه مند و تاثیر گذار بود ، سپاس جناب راد
۲۴ دی
سپاس آقای مدیری امیدواریم به ره یافت مشکلات در عرصه فرهنگی
۲۵ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این است عطر خاکستری هوا که از نزدیکی صبح سخن می‌گوید
زمین آبستن روزی دیگر است
این است زمزمه‌ی سپیده
این است آفتاب که بر می‌آید
تک‌تک، ستاره‌ها آب می‌شوند
و شب
بریده‌ بریده
به سایه‌های خرد تجزیه می‌شود
الف.بامداد
خاموش گشته در من
آن پر شکوه شعله خشم ستاره سوز
ای خوبتر بیا
این شعله نهفته به دهلیز سینه را
چون آتش مقدس زردشت برفروز
ای خوبتر بیا
که محنت برادر من غرق در الم
کوهی ست بر دلم
گفتی که
آفتاب طلوعی دوباره خواهد کرد
اینک امید من تو بگو آفتاب کو ؟
در خلوت شبانه این شهر مرده وار
هشدار گام به آهستگی گذار
اینجا طنین گام تو آغاز دشمنی ست
یک دست با تو نه
یک ... دیدن ادامه » دست با تو نیست
....
حمید مصدق
عالی
۱۵ مرداد
عاااالی
۱۶ مرداد
ممنون دوست گرامی اینقدر این گنجایش هنر ژرف انگیز هست که انسان گاهی احساس میکنه زمان بدون دستیابی به این لحظات زیبا در حال نابود شدن است
۱۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز چه روزی است؟
ما خود تمامی روزهاییم ای دوست
ما خود زندگی‌ایم به تمامی ای یار
یکدیگر را دوست می‌داریم و زندگی می‌کنیم
زندگی می‌کنیم و یکدیگر را دوست می‌داریم و
نه می‌دانیم زندگی چیست و
نه می‌دانیم روز چیست و
نه می‌دانیم عشق چیست
ژاک پره ور / شاملو
behrad rad
درباره نمایشگاه بوی بادام i
اینجا تنها درد و سکوت
تنها غلط های مکرر
در هجمه های دستورات نامتعالی
به سخره بردن بشریت
صلح حرف تکراریست
عملی در واژگان خود نمی بیند
و درد شاید عمیق می نماید
در پس حنجره رو به آزادی
نیستی اینجا و باز می دانم
آتشی به جانم افروزی
در صدای خس خس خاموشت
پیش چشمان خیس فرزندت
در نگاه رو به اتمامت
قلب رو به تحلیلت
چشمان خسته ام اما
تاب ... دیدن ادامه » گریه ای ندارد باز
من گلوگاه توام این بار
با من امتحان کن نفس کشیدن را





برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
behrad rad
درباره پرفورمنس میراث معاصر i
سکوت محض ورودت را به عمق حادثه ای پرهیاهو رقم می زند و کویری که با شاخصه های خفته در بطنش در انتظارگاه، چشم برقدوم تو می نوازد. رک لاجوردی و ارگی که در گذر زمان، محصور کردن آدمیان از تاب و توانش ربوده شده گویا اگر ((آزادی سرودی می خواند کوچک، همچون گلوگاه پرنده ای، هیچ کجا، دیواری فروریخته برجای نمی ماند)) بر عطش این کویر تشنه می مانی و در پیچی دیگر، نجوای خفتگان همیشه جاوید تو را بدرود دوباره می گویند.
نمایشگاهی با آثار فاخر و دلنشین، تو گویی اتفاقی که شاید تکرار کمتری برای پیشامدنش باشد. باعث بسی تاسف و نگرانی بود که اینچنین آثار فخیم و ارزشمند با بی توجهی و کم استقبالی مردم مواجه می شود.
به به چقدر عالی توصیف کردید ... خوشحالم نمایشگارو دیدید بهراد عزیز
۳۰ اردیبهشت
نیلوفر گرامی سپاس از اعلام به موقع این اتفاق از سوی شما که موجب شد این مجموعه زیبا را از دست ندهم
۳۱ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنگ تفریح یا "تلاش در جهت بازسازی هویت ملی"
فضای دلنشین کاخ سعدآباد میزبان کنسرت نمایش سی بود تلفیق هایی از این دست که این روزها بسیار می شنویم و می بینیم تلاشی که سعی می شود انسان امروزی را به هویت دیرین خود رجوع دهد و برای لحظاتی هرچند کوتاه تلنگری بر ذهن و اعتقاداتی بزند که گذر زمان غبار نسیان بر آن پاشیده است. در این نمایش تصاویر چشم گیر ویدیو مپینگ و صدای ملکوتی همایون شجریان شروع خوبی را به بیننده نوید می دهد. شروعی که با بازی زیبای صابر ابر که به حق می توان گفت اثرگذارترین و پررنگ ترین فرد نمایشی این اتفاق است شور دیدن را دو چندان می سازد اما شور این اتفاق پس از ختم اولین منولوگ صابر ابر و ورود رادان با بازی سرد و بی روح خود در نقش زال فروکش می کند این روند با سایر بازیگرانی که هیچ یک اندازه تصورات ما از نقش های زال و رستم و اسفندیار و ... دیدن ادامه » سهراب نسیتند پیاپی رو به جلو می تازد. زبان هیجانی آن ها فقط در فریاد زدن خلاصه شده است. حرکات خشک و غیر هماهنگ و گاه زاید در طول نمایش خستگی را دوچندان می کند دیالوگ های ساده با بازی سطحی بازیگران که نه تنها درخور و معرف شخصیت های شاهنامه ایران زمین نیست و هیچگونه خروش ایرانی بودن را در شریان های تنت نمی جوشاند بلکه پا را فراتر می گذارد و در قسمت هایی از نقل نادرست شاهنامه مخاطب را به انحراف می کشاند (نجات ایران از دست گشتاسب، شکست رستم از اسفندیار در مواجهه اولیه، تصمیم سهراب در به بندکشیدن رستم، چگونگی ابراز عشق زال به رودابه و فرایند رسیدن به او و معلق بودن زال آن هم در مدت زمان طولانی از گیسوان رودابه که در دیالوگهای بعدی ریسمان عنوان می شود، وجود پری و گفتارش با زال) به هر روی به نظر می رسد تمامی تلاش کارگردان ایجاد پیوستگی بین شرایط روز جامعه با نیاکان ماست، زنده کردن ارزش ها و آرمانهایی که امروزه یا مفقود شده و یا در حال فراموشی است. پرسشی که رودابه در گفتمان خود با زال در مقابل تماشاچی خود می گذارد: آیا رستم باید اسفندیار را بکشد که در آن مرگ تهمتن و جوانمردی است یا رستم به کشتن سهراب برسد که رواج فرزند کشی است، یا آیا می بایست اسفندیار به کشتن رستم اقدام کند که رویای آزادی نسل آینده را در نطفه خفه می کند یا کشتن رستم توسط سهراب که رواج پدر کشی به نسل بعد است، تمامی اندیشه های کارگردان و نویسنده نمایش را آشکار می سازد. در نهایت اگرچه کارگردان نمایش نتوانسته لحظات حماسی و هیجانی را در دل تماشاگران بنشاند اما تلاش ایشان و تیم اجرایی در نگاه به شاهنامه قابل ستودن است. امیدواریم عامل های مزاحم محیطی (صدا و حرکات هلی شات فیلمبرداری، حرکات کرین های فیلمبرداری، رفت و آمد مردم، خاموش و روشن شدن پروژکتورها، صندلیهای نامناسب، دید نامناسب ناشی از چیدمان صندلیها در یک سطح بدون رعایت شیب) در حین اجرا نیز که نمی توان از آن براحتی گذشت، در اجراهای آینده حذف و به حقوق تماشاگر احترام گذاشته شود.
سپاس از اشتراک نظراتتون بهرادگرامی
۲۱ شهریور ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می آید می آید
مثل بهار از همه سو می آید
دیوار
یا سیم خاردار
نمی داند
می آید
از پای و پویه باز نمی ماند
آه
بگذار من چو قطره ی بارانی باشم
در این کویر
که خاک را به مقدم او مژده می دهد
یا حنجره ی چکاوک خردی که ماه دی
از پونه ی بهار سخن می گوید
وقتی کزان گلوله ی سربی
با قطره قطره
قطره ... دیدن ادامه » ی خونش
موسیقی مکرر و یکریز برف را
ترجیعی ارغوانی می بخشد
م. سرشک
bidar moradi این را خواند
پرند محمدی و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر می خواهی نگهم داری
دوست من
از دستم می دهی
اگر می خواهی همراهیم کنی
دوست من
تا انسان آزادی باشم،
میان ما
همبستگی ی از آن گونه می روید
که زندگی ما هر دو تن را
غرقه در شکوفه می کند.

جویای راه خویش باش از این سان که منم
در تکاپوی انسان شدن
در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را
آزادی را
خود ... دیدن ادامه » را
در میان راه می بالد و به بار می نشیند
دوستی ای که توانمان می دهد
تا برای دیگران مأمنی باشیم و یاوری
این است راه ما
تو و من
مارگوت بیکل


از آنرو که دوستت می دارم
می توانی بروی
از آنرو که دوستت می دارم
می بخشم بر تو ناراستی را
از آنرو که دوستت می دارم
پاس می دارم زیبایی را
از آنرو که دوستت می دارم
تو ... دیدن ادامه » رهایی

مارگوت بیکل
۲۹ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آن شقایق رسته در دامان دشت
گوش کن تا با تو گوید سرگذشت
نغمه ی ناخوانده را دادم به رود
تا بخواند با جوانان این سرود
چشمه ای در کوه می جوشد منم
کز درون سنگ بیرون می زنم
از نگاه آب تابیدم به گل
وز رخ خود رنگ بخشیدم به گل
پر زدم از گل به خوناب شفق
ناله گشتم در گلوی مرغ حق
پر شدم از خون بلبل لب به لب
رفتم از جام شفق در کام شب
آذرخش از سینه ی من روشن است
تندر توفنده فریاد من است
هر کجا مشتی گره شد مشت من
زخمی ... دیدن ادامه » هر تازیانه پشت من
هر کجا فریاد آزادی منم
من در این فریادها دم می زنم . . .
هوشنگ ابتهاج.مجموعه بانگ نی
مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت
خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت
من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت

حافظ
به به... حضرت حافظ جانم...
۰۵ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به خاطره ها سفر کرده ام
به یاد روزهای گذشته ام
با آن همه خاطره ها
تو مرا سرزنش می کنی
با خاطره ها
که هرگز از بین نمی روند
روی صندلی ام نشسته ام
پر از ناامیدی
هیچ کس آنجا نیست
که از من غمگین تر باشد
غرق در دنیای غمم
نشسته ام با نگاهی خیره

نجات سرباز رایان
بسیار زیبا
۰۷ مهر ۱۳۹۵
عالی
سپاس از ترجمه زیبا
۰۸ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من . نه اینکه مرا شعر تازه نیست

من از تو مینویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست

در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزلهای من شود

چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی ... دیدن ادامه » تو را کنار خود احساس میکنم

اما چقدر دلخوشی خوابها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست

آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟

محمد علی بهمنی
چه زیبا....ممنون از این اشتراک گذاری...
۰۷ شهریور ۱۳۹۵
آیا هنوز آمدنت را بها کم است....
و چه دلچسبه شنیدن این ترانه با صدای بهشتی استاد علیرضا قربانی جان...
۰۵ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد
از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام
از راز دکلمه های مسلط به عصر خون
از این همه شواهد و انکار خسته ام
قصد اقامتی ابدی دارد این غروب
از شهر بی طلوع تبهکار خسته ام
من بی رمق ترین نفس این حوالی ام
از بودن مکرر بر دار خسته ام
من با عبور ثانیه ها خرد می شوم
از حمل این جنازه هوشیار خسته ام
عالی... ممنون از شما و خانم فولادوند...
۱۸ مرداد ۱۳۹۵
به درستی اشاره فرمودید و اینکه بنده فقط قسمتهایی از این شعر را آوردم
۲۰ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سایکودرام
بی شک آثار هنری که خلقت خود را وام دار دست توانمند بشر است بگونه ای خلاق و مستمر آنچنان بر روح انسان توانمند می تازد که به جنب و جوش درون مایه فرد و فوران احساسات نهفته و سرکوب شده مخاطب خود می گردد. این امر هم راستا با گامهای روان شناسان در پاسخ به بهبود آشفتگیهای روانی افراد مبتلا به آسیب های روحی روانی قرار گرفته که در مسیر ایجاد ارتباط دو سویه در اعماق افکار و احساسات نهفته و سرکوب شده و به تبع آن مرور زندگی خود در تفرجگاه های ذهنش می پردازد اما پرسش از اینجا آغاز می شود که این تقابل روان شناسی و تأتر چگونه و تا چه اندازه در بطن موضوع پیشروی می کند؟ در بسیاری از نوشتارها شاهد روز افزون بکارگیری واژه ها و شخصیتهای روان شناسی هستیم که بکارگیری آنها حتی برای یک روان شناس با رعایت احتیاط و محاسبه احتمالات صورت می پذیرد. آیا اصرار در بکارگیری ... دیدن ادامه » ادبیات روان شناسانه آنگونه که در نهان خانه افکار ما رخ می دهد بدون برداشت بار معنایی ، تخصصی و کاربردی واژه ها امری ملزوم می نماید؟
جناب راد گرامی
اگر برداشتم از نوشته اتان درست باشد پاسخ شمارا شیوه های جدید "تئاتر درمانی " میتواند بدهد
در کنار این موضوع که روانکاوی و موضوعات روانشناختی با تئاتر درهم تنیدگی ِخاصی دارد و از نظرمن حتی غیرقابل تفکیک ست ... واینکه درکنار علم ِرواشناسی ... دیدن ادامه » و البته تخصص ِویژه ی ان ،بخش مهمی ازاین رویداد وابسته به درونیات هر فردی ست که میتواند دراین باره حتی شده به زبان خود ، سخن بگوید و برداشت هایش را ابراز کند ...
شاید این راه حل خوبی ست اگر این نوشته ها و نقدها با حضور یک رواشناس ِمتبحر شکل و چهارچوب علمی تری بخود بگیرد

۱۶ خرداد ۱۳۹۵
نیلوفر عزیز در اینکه علم روان شناسی شیوه های جدیدی را در درمان بیماریهای روح و روان برگزیده شکی نیست به یقین حضور تاتر در روان شناسی نیز در راستای این مسیر قرار دارد و نه تنها روان کاوی بلکه روان شناسان رفتارگرا ،شناخت گرا، انسان گرا و ... نیز بر استفاده ... دیدن ادامه » از این شیوه تاکید دارند اگرچه در مسیر بهبود و تاثیر این مقوله بر فرد، حضور و خواست فرد الزامی است اما مبحث قوی کلام، در تمایل استفاده از الفاظ و واژه های علمی روان شناسی و جای دادن موضوعات به هر عنوان در این حیطه بود پیشنهاد شما دوست عزیز خوب است اما این نیز مشکلاتی دارد که بحث آن در این مقال نمی گنجد.با سپاس.
۱۷ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چهارشنبه 21 بهمن 94 به تماشای اطاق ورونیکا نشستیم. نمایشی روان کاوانه که در آن حرکات سادیسمی و مازوخیسمی با هیجانات فراوانی به اوج می رسد. خواهر و برادری که مجازات آنها در کودکی توسط پدر و مادر، موجب فرو خوردن احساسات فردی آنها می شود، احساساتی که با دستیابی به فرصتی مناسب به مرحله ظهور و واکنشی انتقام جویانه کشیده می شود انتقامی که رو به مجازات دیگران می آورد تا با انتقال مجازات به خود درونی فرد، موجب آرامش درونی گردد. درگیری اید، ایگو، سوپر ایگو به وضوح قابل رویت است که طبق نظریه فروید علت اصلی اشفتگی ها و بیماریهای هیجانی با کشمکش درونی فرد بین این امیال غریزی و انتظارات اجتماعی ایجاد می شود.بازی زیبای بهناز جعفری و ستاره پسیانی مسحورکننده بود هماهنگی تیم و اجرای زیبای نمایش توسط بازیگران قابل تقدیر و تشکرفراوان است.
مهدی حسین مردی این را خواند
مریم عظیمی و ابرشیر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم یه تاتر زیبا می خواد تاتری که وقتی از سالن بیرون میرم روحمو تو صحنه اش جا گذاشته باشم تاتری که منو تو خودش ذوب کنه و خستگی جسمی و ذهنی منو از هم بپاشونه دلم یه تاتر می خواد که توش زندگی کنم محصور نفساش بشم یه تاتر خوب به من میدین......
شادی بهرامی، آرش فتحی و Positron این را خواندند
حمید کاملی، پرند محمدی و رضا تهوری این را دوست دارند
اتاق ورونیکا رو امتحان کنید اگه از وضعیت بد سالنش بگذریم تاتر عالییه فقط حتما بلیط باکس A رو بگیرید که دید کامل به صحنه داشته باشین.
۱۲ بهمن ۱۳۹۴
اگر یافتید لطفا به بنده هم اطلاع بدید
۱۲ بهمن ۱۳۹۴
والا من خودم باکس کنار نشسته بودم خیلی هم سخت بود احساس میکردم نصفه نمایش رو از دست دادم پیشنهاد میکنم بلیط خارج از ضرفیت بگیرید و" اگر مسیولین سالن اجازه بدن البته" روی پله های باکس A بشینید. پیشنهاد بعدی هم اینکه با خودتون لباس گرم ببرید.
۱۲ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چهارشنبه به تماشای نمایش وقتی ما مردگان بر می خیزیم نشستیم تئاتری متفاوت که بیننده را به تفکر در لحظاتی از صحنه های گذشته زندگی وا می دارد. نمایشی که با حضور بازیگر در اجرای موسیقی و نوا، حد و مرز بین این دو را از بین می برد. استفاده از آواها و آوازهای قومی که قسمت زیادی از اثر را درگیر کرده بود، مخاطب را هر چه بیشتر محصور نمایش می کرد. بازیگران بازی زیبایی از خود ارایه دادند . متن در عین سادگی کمی گنگ به نظر می رسید و دارای زوایای بسیار پنهانی بود، تفکیک شخصیتها کمی دشوار می نمود، به نظر، می بایست قبل از مشاهده اثر، تأملی بر متن داستان می داشتی. داستان از سویی به درگیریهای ذهنی فرد می پرداخت و از سویی هیجانات فرد را نسبت به هجمه قرار گرفتن احساساتش نشانه می گرفت و در انتها از دست رفتن انگیزه زندگی که با طلب کردن "یه سکه فقط می خوام. براتون مجسمه ... دیدن ادامه » می سازم. هر چقدر که بخواین، دو کاره! سه کاره! یه سکه به من بدید" سعی در بازیابی امید به زندگی در خود می کرد اما تاخیر در اسفاده از زمان پا را فراتر از بازگشت انگیزه دوباره زیستن می نماید.
ابرشیر این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید